تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393  | 6:15 PM | نويسنده : حسین کریمی

 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ستاد فرماندهي سپاه منطقه 7، به فرماندهی سردار شهید محمد بروجردي در شهر کرمانشاه تشکيل شد و نقش بسزايي را در ايجاد امنيت در دو استان کرمانشاه و کردستان ايفا نمود. از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی اين شهر هدف حملات مکرر هواپيماهاي ارتش عراق قرار داشت و در طول دوران دفاع مقدس 176 مرتبه مورد هدف بمب و موشک‌هاي ارتش عراق واقع شد و در مجموع 2158 تن شهيد و 4252 جانباز را تقديم انقلاب اسلامي کرد. کرمانشاه در طول دوران دفاع مقدس، همواره به عنوان مرکز پشتيباني و عقبه رزمندگان اسلام در جبهه‌ی مياني، محسوب می‌شد و قرارگاه رمضان در این استان فعالیت می‌کرد. عراق هیچ‌گاه نتوانست به از راه زمین وارد این شهر شود، اما مردم فداکار و انقلابی این شهر بارها مورد عملیات‌های تروریستی و خرابکارانه‌ی منافقین و گروهک‌های ضد انقلاب قرار گرفت. شهید آيت الله اشرفي اصفهاني، امام جمعه موقت کرمانشاه از جمله شهدای ترور در این شهر می‌باشند که در تاریخ 23/7/1361 لحظاتی پیش از ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه، در مسجد جامع این شهر توسط منافقين به شهادت رسید. ارتفاعات مشرف به این شهر در حوالی منطقه‌ی طاق بستان، میزبان چند شهید گمنام است و همه روزه میعادگاه بسیاری از عاشقان و دل‌دادگان ولایت می‌باشد.
• موزه و مرکز فرهنگی دفاع مقدس کرمانشاه این موزه در پشت‌ پارك‌ شيرين در خیابان امیرکبیر واقع است که ادوات مختلف جنگی و تصاویر و آثار شهدا در آن به معرض دید علاقمندان گذاشته شده‌؛ اين‌ مركز در دوران دفاع مقدس‌، پناه‌گاه‌ مردم‌ بي‌دفاع‌ در برابر حملات‌ هوايي‌دشمن‌ بوده‌ كه‌ در 26‌ اسفندماه‌ 1366، مورد هدف‌ هواپیماهای دشمن قرار گرفت‌ و عده‌اي‌ از مردم‌ شهر به ‌شهادت‌ رسيدند. اين‌ مركز، با داشتن‌ غرفه‌هاي‌ مختلف‌ و كتابخانه‌ي‌تخصصي‌، اولين‌ مركز فرهنگي‌ دفاع‌ مقدس‌ در غرب‌ كشور می‌باشد‌.
تنگه چهارزبر- یادمان عملیات مرصاد
تنگه چهارزبر در 35 کيلومتري غرب کرمانشاه و در جاده اصلی کرمانشاه – اسلام آباد معروف به راه کربلا قرار دارد، این تنگه، دروازه‌اي اصلی ورود به شهرکرمانشاه از سمت غرب مي‌باشد که جاده ترانزيتي کرمانشاه - خسروي، از اين تنگه مي‌گذرد. در سوم مرداد 1367 نيروهاي سازمان مجاهدين (منافقين) با پشتیبانی ارتش بعث عراق، پس از عبور از مرزهاي جمهوري اسلامي ايران در محور قصرشيرين-سرپل ذهاب، بدون درگيري جدي تا اسلام آباد پيشروي کردند. و سپس به طرف کرمانشاه ادامه حرکت دادند. در شرق تنگه چهارزبر رزمندگان اسلام راه را بر آنان مسدود ساخته و درگيري را آغاز نمودند. به اين ترتيب عمليات مرصاد در تاريخ 5/5/1367 آغاز گردي. با حملات نيروهاي خودي، نيروهاي منافقين که به آن نقطه دست يافته بودند به هلاکت رسيده يا تار و مار شدند. در تنگه چهارزبر بنايي به يادبود عمليات مرصاد احداث گرديده است، نمای بیرونی یادمان حالتی گنبدی شکل مانند مسجد و داخل آن به صورت یک موزه ساخته شده است که مزار 5 شهید گمنام در این یادمان زیارتگاه عاشقان است.
سرپل ذهاب
سرپل ذهاب یکی از محورهای هجوم دشمن و یکی از مهمترین محورهای دفاعی استان کرمانشاه در دوران دفاع مقدس بود که به علت قرارگرفتن پاطاق در آن از اهمیت بالایی برخوردار بود، همزمان با تجاوز سراسري ارتش عراق، اين شهر مورد تعرض هواپيماها و توپخانه ارتش عراق قرار گرفت و در اولين ساعات دوم مهر 1359 به اشغال قواي زرهي دشمن درآمد. اين اشغال با عمليات نيروهاي خودي، پس از چند ساعت پايان يافت ولي اين شهر تا پايان جنگ در معرض آتش توپخانه و حملات هواپيماهاي ارتش عراق قرار داشت. در پايان جنگ سرپل ذهاب مجدداً به اشغال ارتش عراق و منافقين درآمد که اين بار نيز نيروهاي سپاه پاسداران با همکاري هوانيروز ارتش، مهاجمان را به عقب رانده، شهر را آزاد ساختند. • بارگاه احمد بن اسحاق بارگاه احمد بن اسحاق در مرکز شهر قرار گرفته است و مهمترین مرکز شهر محسوب می شود، احمد بن اسحاق یکی از یاران امام حسن عسگری(ع) بوده است که در اواخر عمر به این شهر آمده و مرحوم گردیده است ، این مزار در دوران دفاع مقدس کانون تجمع رزمندگان و محل برقراری نمازجماعت و دعاهای رزمندگان بوده است. در جوار این بارگاه عده ای از فرماندهان شهید و شهدای گمنام به خاک سپرده شده اند.
ارتفاعات قراویز
پس از عقب راندن دشمن از سرپل ذهاب، نيروهاي عراقي در ارتفاعات قراويز در غرب سرپل ذهاب مستقر شدند. دوازده روز پس از استقرار دشمن روي قراويز، تعدادي از نيروهاي سپاه به فرماندهي برادر اصغر وصالي به دشمن يورش بردند. با تلاش اين برادران که کمتر از يک دسته بودند بخشي از قراويز (که بعدها به تپه مجاهد معروف گرديد) آزاد شد. اين تپه در جريان عمليات هاي بازي دراز 1 و 2 شاهد تلاش فوق العاده و جانبازي برادران سپاه و ارتش بود.
کوره موش – یادمان شهید شیرودی
این روستا در شمال غربی شهر سرپل ذهاب قرار دارد محل شهادت علی اکبر شیرودی یکی از خلبانان دلاور هوانیروز است، شهید شیرودی در دوران مبارزات انقلاب اعلامیه‌های آیت الله خمینی را در کرمانشاه پخش می‌کرد و در آستانه پیروزی انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئولیت حفاظت از کرمانشاه به خصوص رادیو و تلویزیون و ادارات مهم دولتی را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به این منطقه شتافت و در مقابل گروه‌های ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همین دوره و در سن ۲۴ سالگی به عنوان فرمانده خلبانان هوانیروز انتخاب شد. شیرودی در حماسه پاوه نیز نقش تعیین کننده‌ای در آزادسازی شهر پاوه ایفا کرد. وی به دلیل لیاقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانیاری به درجه سروانی ارتقاء یافت. آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت. در تاریخ 8 اردیبهشت ۱۳۶۰، در حالی که مشغول دفاع از منطقه بود، در اثر اصابت گلوله تانک به بالگرد حامل وی به شهادت رسید، و پیکر مطهرشان در زادگاهشان تنکابن به خاک سپرده شد.
ارتفاعات بازي دراز
این ارتفاعات که در جنوب غربی سرپل ذهاب قرار دارد؛ يکي از ارتفاعات مهم و استراتژيک منطقه مي باشد که بر شهرهاي سرپل ذهاب، قصرشيرين و نفت شهر در داخل خاک ايران و شهرهاي نفت خانه و خانقين در داخل خاک عراق ديد و تسلط خوبي دارد. ارتش عراق در تاريخ 15/7/1359 اين ارتفاع را بدون درگيري اشغال و سپس جاده اي به طول 6 کيلومتر روي آن احداث و آسفالت کرد. براي آزادسازي بازي دراز عملياتي در عاشوراي 1359 اجرا شد که موفقيتي در پي نداشت. پس از آن برادران سپاه طي دو ماه شناسايي، عمليات ديگري را طراحي کردند که با اجراي آن در تاريخ 2/2/1360 بخش مهمي از ارتفاعات بازي دراز از جمله قله هاي 1000، 1050 و 1100 گچي آزاد گرديد.
پادگان ابوذر
پادگان ابوذر را دوکوهه غرب می خواندند. این پادگان که در 20 کیلومتری جنوب شرقی شهر سرپل ذهاب قرار دارد، مقر تيپ سه ابوذر از لشکر 81 زرهي بوده است. پادگان ابوذر که مرکز تجمع نيرو و پشتيباني يگان هاي خودي بود، بارها هدف بمباران و موشک باران ارتش عراق قرار گرفت. بمباران رزمندگان مستقر در اين پادگان در تاريخ هاي 6 و 18/12/1363 که آماده اجراي عملياتي در جنوب سومار بودند، ورق ديگري از تاريخ سراسر مظلوميت رزمندگان اسلام را ورق زد. اين عمليات قرار بود همزمان با عمليات بدر در جنوب انجام شود که به دلايلي منتفي شد. در روزهاي اول در روزهاي اول جنگ شهيد خلبان اکبر شيرودي و شهيد پاسدار وصالي از تخليه و سقوط اين پادگان جلوگيري کردند. در حال حاضر تعدادی از ساختمان های این پادگان به حالت دست نخورده باقی مانده است که یکی از نقاط مورد بازدید کاروان های راهیان نور است.
.تنگه حاجيان
این تنگه در مسیر گیلانغرب به سرپل ذهاب قرار دارد و نزديک ترين تنگه به گيلان غرب است که دشت گيلان غرب را به دشت ديره در جنوب سر پل ذهاب متصل مي سازد. رزمندگان براي آزادسازي اين تنگه دو عمليات اجرا کردند که در دومين عمليات (14/9/1359) اين تنگه آزاد شد. اصغر وصالي از فرماندهان سپاه تهران در جريان اولين عمليات آزادسازي اين تنگه به شهادت رسيد.
گیلان غرب
گیلان غرب قبل در سال های اول اتقلاب و پیش از تهاجم عراق شاهد خرابکاری های تجزیه طلبان و سپس در تاريخ 6/7/1359 يگان هاي لشکر 4 ارتش عراق وارد گيلان غرب شدند، در حالي که ستون نظامي دشمن به باغ کشاورزي و پمپ بنزين شهر رسيده بود، عکس العمل و مقاومت مردم آنان را تار و مار کرد ضمن آن که با تلاش هوانيروز ارتش، عقبه ستون نيروهاي دشمن روي جاده گيلان غرب منهدم گرديد. شهر گيلان غرب بر اثر بمباران هاي متعدد هواپيما و آتش توپخانه ارتش عراق تخريب گرديد اما مردم این شهر دست از مقاومت برنداشتند که از جمله آن می توان به حماسه خانم فرنگیس حیدرپور اشاره کرد که به تنهایی با یک تبر یک عراقی را اسیر کرده بود و تندیس او در میدان مقاومت شهر ساخته شده است. اين شهر در طول جنگ تحميلي بارها بمباران شد و عملیات متعددی از جمله مطلع الفجر در آن به وقوع پیوست، در 15/7/1390 دو شهید گمنام به یادبود شهدای سرفراز این شهر در آن به خاک سپرده شدند تا نمادی از حماسه های مردم این شهر باشند.
آوزین - تپه کرجی ها- یادمان عملیات مطلع الفجر
این تپه در غرب جاده گیلان غرب – سرپل ذهاب و در 13 کیلومتری شمال غرب شهر گیلانغرب واقع است. این محل که به صورت یک سری سنگرها و کانال های حفظ و بازسازی شهد می باشد در کنار روستای آوزین در غرب گورسفید می باشد. و پرچم ها و کانال های متعدد آن یادآور دوران دفاع مقدس است، در نزدیکی این یادمان مزار یکی از شهدای گیلان غرب به نام شهید خوش روان نیز قرار دارد. عملیات مطلع الفجر در 20/9/1360 با رمز یا مهدی(عج)ادرکنی با هدف جلوگیری از تحرکات دشمن و فراهم نمودن امکان آزادسازی قصرشیرین و نفت شهر در محور گیلانغرب- سرپل ذهاب انجام شد. که در پی این عملیات حدود 2000 نفر از قوای دشمن کشته شدند.
قصر شیرین
قصرشيرين در منطقه اي کوهستاني از نوار مرزي طوري واقع شده است که از شمال و غرب با عراق هم مرز مي باشد و توسط دو جاده آسفالت از گيلان غرب و سرپل ذهاب به شبکه جاده اي کشور مرتبط است. قصر شیرین قبل از شروع جنگ تحميلي، هواپيماها و توپخانه ارتش عراق بارها اين شهر را مورد تهاجم قرار دادند. ارتش عراق ، با دو لشگر به قصرشيرين حمله کرد و در روز پنجم مهر 1359 شهر را به طور کامل اشغال کرد در حالي که عده اي از مردم موفق به ترک شهر نشدند و در خانه هاي خود محبوس بودند. ارتش عراق پس از اشغال قصرشيرين مردم شهر را در مسجد مهديه شهر جمع کرد. نيروهاي عراقي در اقدام بعدي جوانان و مدافعان باقي مانده در شهر را شناسايي کردند و به اسارت بردند و پس از آن زنان، کودکان و پيران را با پاي پياده از شهر و خانه هاي خود اخراج و راهي بيابان کردند. قصرشيرين، تير 1361 در عقب نشيني ارتش عراق از اشغال خارج شد، در حالي که به جز مسجد مهديه بقيه شهر به طور صددرصد تخريب شده بود. قصرشیرین شاهد عملیات های متعددی در شمال و جنوب خود بود که به خاطر تفاوت وضعیت جغرافیایی شمال و جنوب آن در دو جبهه قرار گرفت ، قسمت شمالی آن جزو جبهه قصرشیرین-سرپل ذهاب-گیلان غرب و جبهه جنوبی آن جبهه سومار – نفت شهر را به وجود آورد.
• بيمارستان تخريب شده قصرشيرين در حاشيه غربي جاده قصرشيرين – خسروي و درخروجي شهر قصرشيرين يکي از اسناد زنده تجاوزگري و ددمنشي رژيم عراق باقي است. باقي مانده بناي تخريب شده اي که هنوز هم نظر هر بيننده اي را جلب مي کند؛ بيمارستان 144 تختخوابي قصرشيرين است. دشمن پيش از عقب نشيني خود از قصر شیرین در تیرماه 1361، در پاي ستون هاي بيمارستان مواد منفجره کار گذاشت و آن را تخريب کرد.

خسروي
پاسگاه و گمرک مرزي خسروي در 15 کيلومتري جنوب غربي قصرشيرين قرار دارد. وجود راه شوسه قصرشيرين- خانقين، بر اهميت نظامي اين منطقه مي افزايد. هنگام تجاوز عراق، از اين محور و پاسگاه، يک گروهان (100 نفره) محافظت مي کردند، در مقابل، لشکر 6 زرهي ارتش عراق براي پيشروي به سوي قصرشيرين بيش ترين تلاش خود را در اين محور متمرکز کرده بود. با وجود اين، مدافعان پاسگاه خسروي 48 ساعت در برابر دشمن مقاومت کردند تا آن که با بسته شدن جاده هاي گيلان غرب. قصرشيرين و سرپل. قصرشيرين، مدافعان خسروي مجبور به عقب نشيني شدند. خسروی پس از پایان جنگ محل ورود آزادگان عزیز به کشور بود و صحنه های زیبایی از وصال یاران در بند خمینی و مردمان چشم انتظار را مشاهده کرد ، آزادگانی که با ورودشان به وطن روحی دوباره بخشیدند. پس از بازگشت آزادگان، خسروی دوباره شاهد صحنه های زیبایی از حضور آزادگان و بسیجیانی بود که در معیت سید آزادگان شهید ابوترابی پیاده خود را به مرز خسروی می رساندند و در نزدیکترین محل به کربلا ، دعای عرفه می خواندند ، امروز نیز خسروی در روز عرفه شاهد مردمی است که از اینجا راهی عتبات عالیات می شوند تا به زیارت شش امام مدفون در عراق مشرف شوند.
نفت شهر
نفت شهر تنها شهر نفت خيز استان کرمانشاه و نزديک ترين شهر به عراق است. نفت شهر که در ميان ارتفاعات منطقه قرار دارد، به وسيله دو جاده يکي از قصرشيرين و ديگري از سومار به شبکه جاده اي کشور مرتبط مي گردد. مردم اين شهر قبل از شروع جنگ بارها زير آتش توپخانه و ادوات ارتش عراق قرار داشتند. در اولين روزهاي جنگ نفت شهر محاصره شد و پس از سه روز به اشغال درآمد که تا پايان جنگ در اشغال باقي ماند، دشمن پس از اشغال شهر آن را ویران کرد که بقایای بخش هایی از آن باقیست ، هم اکنون نفت شهر به یک پایگاه نفتی- نظامی تبدیل شده است.
سومار
سومار شهر مرزي است که در ميان دره اي بين ارتفاعات سارات، چغاامان و اردوبان قرار دارد. ارتفاعات مرزي گيسکه و کهنه ريگ همچون ديوار بلندي در غرب شهر قرار گرفته است. با شروع جنگ، اين شهر به همراه روستاهاي اطراف آن به اشغال ارتش عراق درآمد. نحوه خروج و آوارگي زنان و بچه ها و پيران و جوانان به هنگام اشغال اين منطقه و مظلوميت ها و سختي هاي آن توصيف نشدني است.
ارتفاعات گيسکه(کله شوان)
ارتفاعي است در جنوب ميان تنگ که 24 ساعت قبل از هجوم سراسري ارتش عراق اشغال و در عمليات مسلم ابن عقيل آزاد شد. گيسکه تسلط خوبي به منطقه خودي و شهر مندلي و مناطق غربي در خاک عراق دارد. گیسکه شاهد درگیری های شدیدی بین نیروهای خودی و دشمن بوده است که هنوز بقایای فراوانی از سنگرها و میادین مین و... حال و هوای آن دوران را در این نقطه حفظ کرده است. پس از عقب نشيني سراسري ارتش عراق از مناطق تحت اشغال (بعد از آزادي خرمشهر) عراق سومار را تخليه کرد ولي ارتفاعات گيسکه را در اشغال نگه داشت که عملاً سومار را غير قابل استفاده کرده بود. سرانجام در تاريخ 9/7/1361 در عمليات مسلم بن عقيل ارتفاعات گيسکه(کله شوان) و شهر سومار از زير سلطه دشمن -در حالي که کاملاً تخريب شده بود- آزاد شد.
تنگه ی بی نام (محل‌ شهادت‌ شهيد خلبان‌ كشوري‌)
تنگه بینا از شمال به ارتفاعات چوار و از جنوب به دشت حلاله و دشت لیک محدود می شود و جاده شنی گنجوان بولی به دشت لیک از این تنگه می گذرد. این منطقه دارای منابع زیرزمینی و میادین گاز و نفت می باشد و از اهمیت اقتصادی فراوانی برخوردار است. این تنگه از شهریور 1359 مورد تجاوز عراق قرار گرفت و در نهایت اشغال شد. متقابلا رزمندگان در تاریخ 28/9/1359 نیز عملیاتی موفق در این محور اجرا و آن را آزاد کردند. شهيد احمد كشوري‌ در روز پانزدهم‌ آذر ماه ‌1359 پس‌ از يك‌ عمليات‌ موفقيت‌آميز هنگام‌ برگشت‌ به‌ ايلام‌ در این منطقه موردحمله‌ي‌ هواپيماهاي‌ عراقي‌ قرار گرفت‌ و به‌ شهادت‌ رسيد.
میمک (تپه ی شهدا)
منطقه میمک در غرب ایلام و در کنار مرز ایران و عراق قرار دارد، منطقه میمک از جنوب به صالح آباد و ازشمال به سومار و از شرق به چوار و از غرب به عراق محدود می گردد. منطقه میمک به دلیل اهمیت نظامی، همواره مورد مناقشه و منازعه ایران و عراق بوده است و طبق قرارداد 1975 مرز مشترک ایران و عراق قرار گرفت؛ اما عراق از اجرای توافق الجزایر طفره می رفت تا آنکه پس از فروپاشی حکومت پهلوی، از 19/6/1359 در این منطقه دست به تحرکات نظامی زد و در 24/6/1359 منطقه میمک را اشغال کرد. در 19 دی 1359 ارتش با به کارگیری نیروهایی از لشکر 81، بسیج عشایری و سپاه پاسداران، عملیاتی به نام ضربت ذوالفقار (خوارزم) به اجرا در آمد که از جمله نتایج آن آزادی میمک بود. بر روی یکی از تپه های میمک 5 شهید گمنام در محلی که تفحص شده اند تدفین گشته اند که مزار عاشقان شهداست این منطقه هنوز بکر و دست نخورده باقی مانده و آثار فراوانی از سنگرها و آثار شهدا و میادین مین باقی است و حال و هوای آن روزها را در خود نگاه داشته است.
ایلام
ایلام در 31 شهریور 1359 مورد بمباران های دشمن قرار گرفت و بخشی از شهر دچار آسیب شد، در دوران جنگ مردم ایلام در پشتیبانی از رزمندگان جبهه میانی، نقش موثری ایفا کردند و زمینه آزادسازی مناطق اشغالی را فراهم ساختند. شهر ایلام در طول جنگ 150 بار هدف بمباران دشمن قرار گرفت؛ از جمله روز پانزدهم خرداد 1361 در حالی که مردم برای گرامیداشت حماسه 15 خرداد 1342 راهپیمایی می کردند، هدف حمله چند فروند هواپیمای دشمن قرار گرفتند، این شهر آن قدر در طول دوران جنگ تحمیلی مورد اهداف دشمن قرار گرفت که مردم جهت در امان ماندن از اهداف دشمن به تنگه قوجعلی(ارغوان) در شمال غربی شهر و یا پناهگاه های زیرزمینی پناه می بردند که هنوز می توان آثار بمباران های دشمن را در فرودگاه این شهر و آثار پناهگاه ها را در مرکز شهر و سنگرهای دفاعی را در حاشیه آن دید.
.یادمان شهدای پانزده خرداد
این یادمان در نزدیکی میدان 22 بهمن شهر ایلام و جنب فرمانداری) قرار دارد. در تاریخ 15 خرداد 1361 ، رژیم منحوس بعث اقدام به بمباران مردم شهر ایلام که در سالگرد 15 خرداد 1342 به خیابان های آمده بودند کرد که طی آن 41 نفر از مردم ایلام شهید و بیش از 150 نفر مجروح شدند. در این محل ..... شهید گمنام دفن شده اند که زیارتگاهی برای اهالی و بازدیدکنندگان شده است.
قرارگاه امیرالمؤمنین(ع)(بانروشان)
قرارگاه امیرالمومنین در 25 کیلومتری جنوب غربی شهر ایلام در منطقه ای معروف به بانروشان میان سلسله ارتفاعات دیواره مانند و نفوذناپذیر قرار گرفته است. این قرارگاه در سال 1360 برای سازماندهی و اعزام نیرو به محورهای عملیاتی میمک، مهران و چنگوله ایجاد شد و در سال 1361 مرکز فرماندهی محورهای عملیاتی استان ایلام بود. در اواخر سال 1361 با تشکیل رسمی تیپ 114 امیرالمومنین(ع)، این مکان به عنوان مقر اصلی این یگان در مدخل تنگه نیاز برگزیده شد. این قرارگاه در هدایت عملیات آزادسازی مناطق عمومی مهران نقش مهمی ایفا کرد. پس از ارتقاء تیپ 114 به لشکر 11 در اواخر سال 1365، این قرارگاه برای محل استقرار آن لشکر در نظر گرفته شد که تا پایان جنگ همچنان فعال بود. این قرارگاه اکنون به یکی از نقاط مورد بازدید کاروان های راهیان نور تبدیل شده و آثار باقی مانده از دوران دفاع مقدس از قبیل سنگرها و برخی ادوات را می توان در آن دید.

سه راهی جندالله (یادمان مقاومت مردمی)
سه راهی جندالله در 30 کیلومتری جنوب غربی شهر ایلام بوده و محل اتصال جاده های سرنی، صالح آباد و مهران می باشد که در دهانه تنگه نیاز واقع شده است. پس از پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران در تیر ماه 1367، ارتش عراق به ایلام حمله کرد و تا سه راهی جندالله پیش آمد. همزمان با خطر قریب الوقوع سقوط ایلام و انتشار پیام دعوت امام خمینی از سپاه و مردم برای مقابله با تهاجم جدید عراق، 6 گردان زبده و کار آزموده سپاه به همراه گردان هایی متشکل از نیروهای مردمی و عشایر شهر ایلام، تحت فرماندهی لشکر امیرالمومنین(ع) سپاه پاسداران و تلاش جان بر کفان هوانیروز، در این منطقه راه را بر دشمن سد کردند و پس از درگیری سخت بین دو طرف، ارتش عراق با قبول تلفات فراوان، شکست را پذیرفت و عقب نشینی کرد. در این نقطه در غرب جاده یادمانی به نام یادمان مقاومت مردمی ایلام بنا گردیده است که یادآور جانفشانی ها و دفاع جانانه مردم ایلام است، در داخل این یادمان تعدادی تانک و ادوات جنگی نیز جهت نمایش قرار دارد.
صالح آباد
بخش مرزی صالح آباد از توابع شهرستان مهران است که در 37 کیلومتری جنوب غربی ایلام و 45 کیلومتری شمال مهران واقع شده است. صالح آباد در دوران دفاع مقدس عقبه دو جبهه میمک و مهران بود و بارها هدف هواپیماهای عراقی قرار گرفت. پس از اینکه ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، ارتش عراق از محورهای ترساق – میمک – صالح آباد و مهران وارد عمل شد و برای اولین بار صالح آباد را اشغال کرد. اما با اقدام گردانهای مردمی و کمک عشایر، 24 ساعت بعد، عراقی ها در دشت گلان و تنگه گرمه به محاصره افتادند و سازمان متجاوزان فرو پاشید و با از دست دادن تجهیزات و به جا گذاشتن کشته ها و مجروحان بسیار، از کوره راه ها گریختند و صالح آباد آزاد شد. امامزاده علی صالح این شهر، میعادگاه و عبادتگاه رزمندگان و از عوامل تجدید روحیه آنان در طول جنگ بود. با شروع تجاوز دشمن مرکز پشتیبانی سپاه و ارتش در جوار این امامزاده راه اندازی شد و بارها آماج بمباران و آتش توپخانه دشمن قرار گرفت. در آخرین تجاوز ارتش عراق در مرداد 1367 این امامزاده اشغال شد، لیکن هیچ آسیبی ندید و مردم و رزمندگان اسلام بلافاصله آن را آزاد کردند.
مهران
مهران به علت اهمیت جغرافیایی، همواره مورد تعرض حکومت بغداد بوده، طوری که در سال های 1347 تا 1353 چندین زد و خورد بین مرزداران ایرانی و عراقی در مناطق شمال مهران به وقوع پیوست. با عقد قرارداد 1975 الجزایر، درگیری های مرزی قطع شد اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تجاوزات مرزی عراق آغاز شد، ارتش عراق در هجوم سراسری، لشکر 2 پیاده کوهستان از سپاه دوم را مامور تصرف مهران کرد تا از چهار محور برای اشغال منطقه عمومی مهران وارد عمل شود و در نهایت در روز 2/7/1359 مهران را تصرف کردند. پس از فتح خرمشهر، قوای عراق در حالی که مهران را تخریب کرده بودند، از این شهر عقب نشستند. لیکن بخشی از حومه مهران را در اشغال نگه داشتند که از آنجا شهر را در زیر دید خود داشتند. درعملیات والفجر 3 در مرداد 1362 ، مهران و بیشتر ارتفاعات تحت اشغال، آزاد شد. اما بار دیگر ارتش عراق طی حملات موسوم به «استراتژی دفاع متحرک» مهران را در اردیبهشت 1365 اشغال کرد که در تیر ماه همان سال طی عملیات کربلای 1 دوباره آزاد گردید. در سال پایانی جنگ نیز مهران دو بار هدف هجوم و اشغال منافقین و ارتش عراق قرار گرفت که هر دو بار با تلاش نیروهای بسیج عشایری و سپاه آزاد شد.
قلاویزان
ارتفاعات قلاویزان از شمال به مهران، از غرب به شهرهای زرباطیه و بدره عراق، از شرق به ارتفاعات آب زیادی و از جنوب به دشت حصان عراق محدود می شود. وضعیت و تسلط این عوارض به گونه ای است که کارشناسان نظامی معتقدند مهران متعلق به کسی است که قلاویزان را در اختیار داشته باشد؛ برای همین، نیروهای عراقی در آغاز جنگ این ارتفاعات را اشغال کردند و مواضع خود را با ایجاد میادین مین، سنگرهای فراوان، کانالهای متعدد و بشکه های انفجاری مستحکم کردند. رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای 1 در 10 تیر 1365، پس از 6 سال ارتفاعات قلاویزان را آزاد کردند. در نقطه ایثار قلاویزان 72 شهید سرافراز لشگر 41 ثارالله و جمعی از شهدای لشگر 11 امیرالمومنین(ع) در عملیات کربلای یک به شهادت رسیده اند. یادمانی بنا شده و یک شهید گمنام به خاک سپرده شده است تا نماد حماسه و مقاومت رزمندگان و مردم این سرزمین باشد.
قرارگاه تپه شنی
قرارگاه تاکتیکی تپه شنی در خروجی شهر مهران به سمت دهلران ، واقع شده است. تپه شنی به طور مصنوعی در سال 1353 برای استتار مخازن سوخت هواپیماهای ناتو، در ضلع شمالی جاده مهران – دهلران با استفاده از شن های رودخانه گاوی به ارتفاع 30 متر احداث شد. نیروهای عراقی در ابتدای جنگ به دنبال تصرف مهران، این مخازن سوخت را به آتش کشیدند و در آنجا سنگرهای بتونی مستحکمی در اعماق تپه احداث و قرارگاهی برپا کردند. پس از عقب نشینی دشمن در تابستان 1361 از منطقه مهران، تیپ امیرالمومنین(ع) قرارگاه تاکتیکی خود را در اینجا راه اندازی کرد. هم اکنون قرارگاه تپه شنی به عنوان یکی از یادمان های دوران دفاع مقدس، به محلی برای بازدید مردم و کاروان های راهیان نور تبدیل شده است.
پاسگاه گرمیشه (دیدگاه صدام)
این پاسگاه در جنوب شهر مهران در صفر مرزی ایران و عراق قرار دارد، عراق پس از هجوم سراسری، ارتفاعات مشرف و مسلط به شهر مهران را تصرف کرد و در داخل شیارها و تپه های قلاویزان استحکامات و پناهگاههای بسیاری ساخت. همچنین سنگری بتونی و مستحکم برای دیده بانی احداث کرد که صدام هنگام بازدید از خطوط پدافندی وارد آن شد. از آن پس این سنگر به دیدگاه صدام معروف شد که هم اکنون یکی از نقاط مورد بازدید مردم در این منطقه است. در قسمت دیده بانی این پاسگاه به راحتی می توان دو جاده اصلی مهران – مرز بهرام آباد و مهران – دهلران را زیر نظر داشت. این سنگر که بخش عمده آن در زیر زمین استتار شده است دارای امکانات متعددی از جمله دیوارهای ضد ضربه و ضد صوت و همچنین یک تونل به شهر زرباطیه عراق و یک سیستم برق از طریق یک کابل از شهر زرباطیه است. و تمامی بخش های مربوط به یک مقر از جمله دفترهای مدیریتی و حتی آشپزخانه در آن تعبیه شده است.
ارتفاع کله قندی
ارتفاع کله قندی در شمال مهران و در کنار تنگه کنجانچم قرار گرفته است. این عارضه طبیعی با 343 متر بلندی، بر دشت مهران و جاده ایلام – مهران احاطه کامل دارد و به همین دلیل، همواره مورد طمع عراق بوده؛ طوری که در سالهای قبل از جنگ چندین زد و خورد بر سر این ارتفاع به وقوع پیوست. مهمترین آنها در 21/11/1352 بود که در آن 41 نظامی ایرانی و 39 نظامی عراقی کشته شدند. در اواخر شهریور سال 1359 همزمان با روزهای اول و دوم جنگ رزمندگانی روی این ارتفاع مقاومت کردند و پیشروی نیروهای عراقی را به تاخیر انداختند، اما مدافعان محاصره شدند و ناچار به داخل شهر برگشتند. با سقوط کله قندی، مهران از شمال محاصره شد. در عملیات والفجر 3 دشمن روی این ارتفاع به شدت مقاومت می کرد و سرانجام پس از 11 روز نبرد تسلیم شد. در سال پایانی جنگ، کله قندی دوبار دیگر اشغال شد که با تلاش رزمندگان اسلام آزاد گردید. هم اکنون در شیارها و سنگرهای کله قندی آثاری از جنگ مشهود است. 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 26 خرداد 1393  | 7:12 PM | نويسنده : حسین کریمی

 

 

جنگ ایران و عراق یکی از پیچیده ترین جنگهای جهان و منطقه بود و ما اکنون در شرایطی قرار گرفته‌ایم که لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هایی از این جنگ منتشر می شود. بخشی از حقیقت، درون جنگ ماست و بخشی دیگر آن در دست 26 کشوری است که چرخ های ماشین جنگی عراق را روغن می زدند. که به گوشه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

 

7)کمکهای شیمیایی:

مقام نخست آلمان در توسعه تسلیحات شیمیایی عراق

تیمر من محقق و نویسنده امریکایی:

«شرکت آلمانی کارل کولمب سر انجام 6 خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه به نام احمد، محمد،عیسی،عانی،مدای و قاضی در مجتمع سامره ایجاد کرد.اولین آنها در سال 1983 و آخرینشان در سال 1986 تکمیل شدند. از گاز خردل و اسید پروسیک تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می شدند و در خمپاره ها، راکتها و گلوله های توپ جاسازی می شدند. بی تردید این بزرگترین کارخانه سلاح شیمیایی در جهان بود.»

رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل: «هیچ کشوری به اندازه آلمان چنین کمک تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یک نوع سلاح کشنده و تعیین کننده نکرده است.»

سوئیس و ساخت کارخانه فرآوری اورانیوم

کنت تیمرمن (محقق و نویسنده امریکایی): «عراقیها یک شرکت سوئیسی به نام شرکت مهندسی آلسا الو سوئیس را اجیر کردند تا کار بر روی پروژه اورانیوم را آغاز کند... در طول پروژه کارکنان شرکت با هیچ کس تماس نداشتند و طرح آنها در کمال خفا انجام می گردید. بعدها معلوم شد که این شرکت واحد تولیدی خاصی درکارخانه القائم عراق ایجاد کرده تا به استخراج نمک های فلوئور و از جمله فلوئورآمونیم از اسید فسفریک مایع بپردازد. آن طور که کار پیش می رفت القائم به صورت پروژه ای کلیدی در تولید سلاح هسته ای عراق در می آمد و این علاوه بر هزینه اولیه پروژه یعنی تولید مقادیر عظیم مواد شیمیایی برای استفاده در سلاح مرگبار گاز سمی بود.» 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : پنج شنبه 25 اردیبهشت 1393  | 12:14 AM | نويسنده : حسین کریمی

 

سمفونی جنگ و رنگ      

آنهایی که به بازدید ازباغ موزه دفاع مقدس و ترويج فرهنگ مقاومت می روند،می توانندتصویر حماسه های مختلف تاریخ ایران را روی پرده ای از آب تماشا کنند.در این پرده که بدون شک نظر تمام نماشاگران را به خود جلب می کند،به مناسبت های مختلف فیلم های مرتبط با دفاع مقدس نمایش داده می شود تا جوانان نسل سوم و چهارم که در زمان جنگ متوجه عظمت دلاوری ها و پایمردی های بزرگ مردان تاریخ نشده اند،بتوانند با آنچه در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاده  بسیار بیشتر از گذشته ارتباط برقرار کنند.

 

 

قویترین لیزر دنیا

برای کسانی که به باغ موزه دفاع مقدس و ترويج فرهنگ مقاوت می آیند،در بخش باغ دره جشنواره ای از نور، با 16 میلیون طیف رنگی،آب و آتش فراهم شده تا هر شب به تناسب زمان، بزرگ ترین فستیوال نوری ایران در آنجا بر پا شود. برای اجرای این نمایش بزرگ،در داخل دریاچه باغ موزه صد فواره آب باچیدمان یک دایره به قطر 30 متر و با ارتفاع 15 متردر 256 متر دربرای نمایش لیزری طراحی شده است.نور،لیزر و صدا در میان این فواره های بلند فضای منحصر به فردی را پیشکش بازدید کنندگان باغ موزه دفاع مقدس می کند.فضایی که با استفاده از 44 دستگاه مه ساز شرایطی را برای بیننده به وجود می آوورد که تا به حال در هیچ کجای دنیا شاهد آن نبوده است.داستان نورافشانی موزه در جایی به اوج خود می رسد که پر قدرت ترین لیزردنیا در مناسبت های مختلف تصاویر و نوشته های آن زمان را بر روی رشته کوههای البرز به نمایش می گذارد.جایی که در فاصله 20 کیلومتری باغ موزه دفاع مقدس و ترویج فرهنگ مقاومت قرار دارد.

 

 

شکوه یک موزه تمام عیار

در طراحی فضای اصلی باغ دره، عناصر سیال، جذاب و بسیار باشکوهی به کار گرفته شده است.یکی از مهمترین قسمت های باغ دره دریاچه مصنوعی و آبنمای آن است که در بازدیدکنندگان احساس آرامش و سرزندگی ایجاد می کند.در طراحی این پرده نمایش عناصری چون نور،آب،آتش و صوت با تعابیری همچون قدرت و شفافیت،پاکیزگی و زیبایی و شکوه و قدرت به کار گرفته شده است.از آنجا که مضامین و مفاهیم سالهای دفاع مقدس در طراحی و فضاسازی بخش دریاچه  به عنوان یکی از فضاهای فرعی از مهمترین اصول این آبنما محسوب می شود،در ساخت آن سعی شده تا از این تعابیر به صورتی کاملا نمادین بهره گیری و جنبه های  تزیینی و جذاب آن در عین حفظ وقار،غنی تر دیده شود.در واقع هدف از ساخت این پرده نمایش آبی،ایجاد فضای منحصر به فرد و خاطره انگیز برای بازدید کنندگان از تمامی اقشار و گروه های سنی است.پرده اصلی آبنمای نمایش توسط دو پمپ هر کدام با قدرت 60 کیلو وات و به شکل یک نیم دایره با ارتفاع تقریبی 17متر در 40متر ساخته شده است.با استفاده از این مجموعه،تصاویر و نوشته های مربوط به دفاع مقدس برای بازدیدکنندگان به نمایش در می آید.

 

 

استفاده از جدیدترین تکنولوژی دنیا

فضاسازی پرده نمایش آبی دو جنبه غالب دارد:یکی جلوه سازی در هنگام روز و دیگری نمایش در شب.از آنجا که بهره گیری از اغلب سیستم های چند رسانه ای در روشنایی روز ممکن نیست،استفاده از آبنما و فواره به عنوان عامل اصلی طرح انتخاب وبرای جلوه سازی آن،مجموعه ای شامل صد فواره با چیدمانی به شکل دایره به قطر 30 متر ساخته شد.این فواره ها دارای 5 پمپ 37 کیلوواتی،صد شیر برقی قابل کنترل توسط کامپیوتر،دو پروژکتور با قابلیت تولید طیف کاملی از رنگ ها برای هر فواره با جلوه های بسیار متنوع اند.اما بااین مجموعه در شب حال و هوای دیگری دارد و با پخش حداقل دو نوع نمایش رسانه ای به مدت 8تا 12 دقیقه بر روی پرده،بازدیدکنندگان را مسحور خود می کند.البته انتخاب و جاگذاری تجهیزات و سیستم ها به نحوی انجام شده که دست هنرمندان تولید را برای تولید برنامه های متنوع  باز گذاشته و حداکثر تاثیر را به هر بیننده ارائه کرده و خاطره ای ماندگار را در اذهان آنها ایجاد می کند.در مجموع 18 موتور تولید نورلیزر با تکنولوژی OPSLبا ترکیب رنگ های قرمز،آبی،سبز و زرد که پرقدرت ترین،تیزترین و جدیدترین تکنولوژی  لیزر در جهان است،این مجموعه را کامل می کند.این سیستم قابلیت ساخت تصاویر ثابت و متحرک و نوشتار متنی بر روی سطوح ثابت و پرده های ایجاد شده در کنار ایجاد سایر جلوه های رویایی را داراست.

 

 

ای مرغ سحرعشق ز پروانه بیاموز

ای مرغ سحر:عشق ز پروانه بیاموز. کان سوخته را جان شد و آواز نیامد.این ترانه ای است که روی سمفونی تمامی تالارها و همچنین پرده نمایش آبی باغ موزه دفاع مقدس و ترویج فرهنگ مقاومت استفاده شده،کاری ساخته محمدرضا عقیلی از بزرگترین آهنگ سازان ایران که تاکنون در این حوزه فعالیت های فاخری انجام داده،تمام تالارهای موزه با توجه به فضایی که دارد و با استفاده از همین یک بیت شعر،موسیقی مربوط به خود را داراست وپرده نمایش آبی هم ترکیبی است ازهارمونی آب و این ترانه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : شنبه 20 اردیبهشت 1393  | 12:23 AM | نويسنده : حسین کریمی

 

شهدایی که با بدن سالم تفحص شدند

 


در حوالی دریاچه ماهی 25 شهید پیدا کردیم که با شکنجه زنده به گور شده بودند. این شهدا را 5 تا 5 تا با سیم خاردار به هم بسته بودند و آن‌ها را زنده زنده دفن کرده بودند. طبق نظریه پزشکی قانونی 65 درصد بدن‌هایشان سالم بود. این خبر در منطقه خوزستان پیچید چون اصلاً سابقه نداشت بعد از 25 – 30 سال اینگونه جنازه‌ها سالم باشند


 

 

67 سانت از روده‌هایش نبود و شیمیایی بود؛ از 6 سال سختی جراحی‌هایش در خارج می‌گفت و می‌گفت با همین دست‌های خودش 250 شهید را از زیر خاک بیرون آورده و همین قدر که دعای پدر و مادر شهدا پشتش هست، برای آخرتش کفایت می‌کند و هیچ اجر دیگری حتی از جبهه‌اش هم نمی‌خواهد. آقای موسوی مسئول گروه تفحص منطقه شلمچه در گفت‌وگویی دوستانه، خاطراتش را روایت می‌کند:

* بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما

بچه‌های تفحص دنبال 3 شهید بودند که بعد از یک هفته جستجو آنها را پیدا کردیم؛ داخل پارچه‌های سفید گذاشتیم و آوردیم مقر تا شناسایی شوند؛ به پدر و مادرهایشان اطلاع داده بودند که فرزندانشان شناسایی شده‌اند. مادری آمده بود و طوری ناله می‌زد که تا به حال در عمر 46 ساله‌ام ندیده بودم؛ دخترش می‌گفت «مادرم از 25 سال گذشته که فرزندش مفقود شده، حالش همین طور است»؛ ناگهان رفت داخل اتاق، مقابل 3 شهید ایستاد؛ به بچه‌ها گفتم «با ایشان کاری نداشته باشید» تا رفتم دوربین بیاورم؛ این مادر، یکی از شهدا را بغل کرد و دوید سمت مسجد؛ به بچه‌ها گفتم «بگذارید ببرد».

هنوز ما اطلاع دقیقی از هویت 3 شهید نداشتیم؛ برای شهید نماز خواند و شروع کرد با او به صحبت کردن؛ دلتنگی‌های 25 ساله‌اش را به او گفت؛ از تنهایی‌های خودش؛ از اینکه پدرش فوت کرده؛ خواهر و برادرانش ازدواج کردند و از اینکه چه سختی‌هایی که نکشیدند و اینکه که شما را به ما می‌خواستند، بفروشند به یک میلیون و دو میلیون تومان. می‌آمدند به ما می‌گفتند ماشین می‌خواهید، خانه می‌خواهید یا زمین.

این مادر بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما...
به او گفتم «مادر چطوری فهمیدید، این بچه شماست؟» او گفت «همان موقعی که رفتم و در را باز کردم، دیدم پسرم در مقابلم با همان چهره 25 سال پیش که به منطقه فرستادمش، با همان تیپ، با همان وضعیت بلند شد و به من سلام کرد و گفت مادر منتظرت بودم».

صبح روز بعد وقت نماز مادر به رحمت خدا رفت؛ زمانی که ما بعد از فوت مادرش رفتیم کار شناسایی را انجام دادیم. پلاکش را در قفسه سینه‌اش پیدا کردیم و تا اطلاعات را وارد رایانه کردیم دیدیم مادر درست گفته بود.


این مادر بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما... به او گفتم «مادر چطوری فهمیدید، این بچه شماست؟» او گفت «همان موقعی که رفتم و در را باز کردم، دیدم پسرم در مقابلم با همان چهره 25 سال پیش که به منطقه فرستادمش، با همان تیپ، با همان وضعیت بلند شد و به من سلام کرد و گفت مادر منتظرت بودم». صبح روز بعد وقت نماز مادر به رحمت خدا رفت

 


 

* شهدایی که در فاضلاب انداخته شده بودند

در یکی از زندان‌های عراق، دو شهید را در فاضلاب زندان پیدا کردیم که یا در اثر بیماری یا جراحت یا شکنجه به شهادت رسیده بودند. آن‌ها را بدون آنکه تحویل صلیب سرخ داده شوند شبانه تحویل یکی از ستادهایشان داده بودند که در فاضلاب همان زندان رها کرده بودند.


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 16 اردیبهشت 1393  | 12:08 AM | نويسنده : حسین کریمی

 


طلائيه عجب طلائيه
در ۳۵ كيلومتري جاده اهواز به سمت خرمشهر، سه راهي جفير و پادگان حميد خود را نمايان مي‌كند؛ پادگاني كه عراقي‌ها پس از تصرف ويرانش كردند. از سه راهي جفير به سمت طلائيه نيز دشتي وسيع با خاكريزهاي متعدد به چشم مي‌خورد كه روايتگر حماسه روزهاي آغازين جنگ است. مقرهاي اين مسير به دست رزمندگان اسلام بعد از آزادسازي احداث شده است. بعد از عبور از پاسگاه شهابي به طلائيه مي‌رسي و شايد تو نيز مثل آن هزاران نفري باشي كه كفش‌هايت را از پايت در مي‌آوري و روي خاك شوره‌زار و شورآفرين طلائيه قدم مي‌گذاري.
روبرويت معبر و محور بچه‌هاي گردان يا مهدي (عج) است كه در عمليات خيبر خاك طلائيه را با خون سرخ خويش معطر كردند و آن‌سوتر حرم شهداي گمنام است. در كنار اين حرم بود كه دست مبارك سردار لشگر امام حسين (ع) شهيد خرازي از پيكر جدا شد. در نقطه غروب خورشيد، جزاير مجنون شمالي و جنوبي قرار دارد كه با حرم شهدا حدود هشت كيلومتر فاصله دارد. پايين‌تر كه مي‌روي به سه راهي شهادت مي‌رسي، نقطه اتصال زمين و آسمان.
دو مرحله بچه‌ها به اين سه راهي زده‌اند كه هر بار با توجه به شرايط خاص منطقه و آب‌گرفتگي وسيعي به نام هور كه در حال حاضر خشك شده، نيروهاي ما موفق به تصرف آن نمي‌شوند كه آثار به جا مانده از نبردهاي دليرانه در سه‌ راهي شهادت بستري مي‌شود از عرش خدا كه پيكرهاي بي‌جان و نيمه‌جان نيروهاي اسلام را در آغوش گرفته است تا آن كه در مرحله سوم اين مأموريت، شهيد خرازي و يارانش آماده نبرد مي‌شوند. سخن ماندگار خرازي در شب حمله، مرحله سوم عمليات را با شب عاشورا پيوند زد. خرازي آن شب گفت: «امشب شب عاشوراست، نماينده امام از ما خواسته در طلائيه وارد عمل شويم. ما با تمام توان به دشمن خواهيم زد. هر كس مي‌تواند، بماند و هر كس نمي‌تواند، برود»
آن شب بچه‌ها عاشورايي جنگيدند. شهيد ميثمي درباره آن شب مي‌گفت: «كساني كه آن شب در طلائيه بودند اگر در كربلا هم بودند مي‌ماندند.»
آن شب بوي دود و خون و آتش با فرياد الله‌اكبر نيروهاي اسلام و عجز و ناله عراقي‌ها در هم آميخته بود. دشت طلائيه مانند آتش گداخته فوران مي‌زد. هيچ كس باور نمي‌كرد كسي بتواند در اين حجم آتش زنده بماند. عده‌اي از بچه‌ها در جزاير مجنون منتظر پيوستن نيروهاي كمكي بودند؛ سه راهي شهادت مي‌شود آسماني‌ترين نقطه زمين و عروج از خاك تا عرش خدا. در يك نبرد مردانه خط دشمن شكسته مي‌شود و دشمن ناجوانمردانه و با شقاوت تمام سلاح شيميايي به كار مي‌گيرد و صحنه عصر عاشورا در طلائيه تكرار مي‌شود. آنگاه كه بچه‌ها زير باران آتش از شكستن خط نااميد شده بودند و دشمن با هر سلاحي مقاومت مي‌كرد، پشت بي‌سيم صدايي فرياد زد: از آقا اباالفضل (ع) مدد بگيريد. يكباره فرياد «يا اباالفضل» در خط پيچيد و دشمن به زانو درآمد و علمدار اين عمليات (شهيد خرازي) در طلائيه دستش از تنش جدا شد.

 

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 14 اردیبهشت 1393  | 12:46 AM | نويسنده : حسین کریمی

 

yes


 مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است. مطابق آمار، همه ساله، بيش از پانزده ميليون عاشق دل باخته، از سر تا سر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مى آيند، نماز تحيّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل الله تعالي فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مىآورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، رازِ دل می گویند، استغاثه مى كنند، نداى «يا بن الحسن!» سر مى دهند، از مشكلات مادّى و معنوى خود سخن مى گويند، با دلى خونبار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوهها مى كنند.
 آنان كه از شناخت عميقترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همه حوائج شخصى خود را فراموش مى كنند و همه مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر، روحى و ارواح العالمين فداه» را مسئلت مى كنند؛ زيرا، اگر اين حاجت برآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حلّ ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد.


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393  | 12:23 AM | نويسنده : حسین کریمی

 

 

ضیافت آب و آتش‌​​
اروند را رودي وحشي خوانده‌اند؛ با جزر و مدي هولناك. با دو مسير متفاوت و عمقي وحشتناك؛ اما حالا خروشي هميشگي... بهتر است بگويم اروند رودي وحشي بود، اما اينك برخلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش، دروني آرام و مغموم دارد و بي‌تاب است. اروند! آرام باش، آرام! ما نيز داغداريم.
اروند آبي‌رنگ در ميان دو امتداد سبز جاي گرفته است. اين دو خط سبز نخلستان‌هاي اطراف اروند هستند. يكي در خاك ايران و ديگري در خاك عراق (بصره) چه بسيار وصيت‌نامه‌ها كه زير همين درختان نوشته شده است. چه بسيار رازها كه با صاحبانشان پاي همين نخل‌ها دفن شده است. چه بسيار ناله‌ها، مناجات‌ها و...
ماه‌ها طول كشيد تا مقدمات عمليات والفجر ۸ فراهم گردد. مشكلات بسياري در اين راه بود. از جمله شناسايي منطقه، جريان نامنظم آب و سرعت آن، گل و لاي ساحل رودخانه، جزر و مد، موانعي كه دشمن ايجاد كرده بود و...  نيروهاي شناسايي در حال تمرين و نيز شناسايي موانع منطقه بودند. نيروهاي مهندسي در اين مدت كارها را آرام آرام به پيش مي‌بردند تا دشمن متوجه قضيه نشود. غواصان در منطقه‌هاي جداگانه، سخت مشغول تمرين بودند و همه اين كارها چندين ماه به طول انجاميد تا اين كه شب عمليات فرا رسيد.
شب بيستم بهمن ۱۳۶۴ يكي از شب‌هاي تاريخي دفاع مقدس و حتي جنگ‌هاي كلاسيك دنيا است. هنگام وداع فرا رسيده است. بچه‌ها همديگر را در آغوش مي‌كشند و پيشاني‌بند يازهرا سلام الله عليها را بر سر هم مي‌بندند. تا ساعتي ديگر عده‌اي از اينان با خدايشان ملاقات دارند! با غروب آفتاب به آب مي‌زنند تا خود را به آن سوي رودخانه برسانند. هيچ كسي از دشمن نبايد خبردار شود. كسي تا ساعت ۲۲ حق تيراندازي ندارد. ساعت ۲۲ و ۱۰ دقيقه است؛ فرمان حمله مي‌رسد:
«
بسم الله الرحمن الرحيم؛ ولاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم؛ و قاتلوهم حتي لاتكون الفتنه؛ يا فاطمة الزهرا، يا فاطمة الزهرا، يا فاطمة الزهرا...»
و ناگهان اروند پرخروش در برابر ايمان و اراده يا زهراگويان بچه‌ها تسليم مي‌شود.
۹ صبح روز ۲۱ بهمن محور عمليات تا شهر فاو به دست رزمندگان اسلام درآمده است. دشمن همچنان بهت‌زده است! چنان حيرت زده كه حتي از انجام هر پاتكي فلج شده است. هيچ كس فكرش را هم نمي‌كرد! شب دوم عمليات، منطقه در انتظار جهادگران مهندسي بود. يكي تفنگ به دست مي‌گيرد و يكي فرمان بولدوزر. جهاد في سبيل‌ الله است و چنين جهادي پست و مقام و درجه‌اي نمي‌شناسد.
پاتك عراقي‌ها ساعت ۳ بامداد روز ۲۲ بهمن آغاز شد. آتشي كه بين طرفين رد و بدل مي‌شد، شب را به روز تبديل كرد. جنگ به حالت تن به تن درآمد. كماندوهاي عراقي هرگاه هوس حمله به خاكريزها را مي‌كردند، با جواب صف‌شكن بسيجيان مواجه مي‌شدند! درگيري ادامه داشت. تا صبح روز ۲۲ بهمن لشگر گارد عراقي با تانك‌ها و خودروهاي نظامي خود در محور جاده البحار سعي مي‌كرد خود را به خاكريزهاي رزمندگان اسلام برساند. در اين هنگام بالگردهاي هوانيروز چون عقاب‌هاي تيزبال سررسيدند و سپاه دشمن از هم فروپاشيد و به عقب نشست.
جنگ و گريزها ۷۵ روز ادامه يافته است تا آنكه نيروهاي ايراني جاي خود را تثبيت كردند. اين نه تنها يك آبروريزي بزرگ براي عراق بلكه براي همه دنيايي بود كه با تمام توان از نيروهاي بعثي به دفاع پرداخته بودند.
غلامرضا طرق از بچه‌هاي با صفاي ارتش و فرمانده گردان شهادت لشگر ۹۲ زرهي اهواز وقتي كه داشت به خط دشمن مي‌زد گفت: «من شهيد مي‌شوم، مفقود مي‌شوم، دنبالم نگرديد، پيدايم نخواهيد كرد.» ديگر جنازه‌اش پيدا نشد؛ چرا كه با اروند رفيق شده بود.
نام اروند با نام غواص‌ها عجين گشته است. شهادت غواص‌ها مظلومانه‌ترين شهادت‌هاست و شايد رمز اينكه اجر شهيد دريا بالاتر از شهيد خشكي است در همين باشد كه مجاهد اين عرصه نه راه پيش دارد و نه راه پس و نه حتي راه دفاع كردن از خويش.
در روايات آمده است: هر كسي كه در آب شهيد شود، اجر دو شهيد را دارد. يك بار براي يكي از دوستان غواصم اين روايت را تعريف كردم. گفت: راست مي‌گويي جنگ در آب آن هم شب در آب اروند خروشان زير آتش سنگيني كه از بالاي سرت مي‌ريزد. شب عمليات والفجر ۸ تازه معناي اين جمله را يافتم كه هر كسي مي‌خواهد به امام زمانش (عج) برسد، بايد خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب، هم آب بود و هم آتش.

 

 

 

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393  | 12:20 AM | نويسنده : حسین کریمی

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در 1318 شمسی برابر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى‌گويند: «پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.» امّا خانه اى را كه خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى كنند: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يك خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زير زمين تاريك و خفه اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.» رهبرانقلاب از دوران كودكى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاك و صميمی، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام كردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند. در حوزه علميه : ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند. درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند». ايشان كتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى كرد. كتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مكاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور كم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، كتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند. در حوزه علميه نجف اشرف : آيت الله خامنه اى كه از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع كرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شركت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نكرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند. در حوزه علميه قم : آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده كردند. در سال 1343، از مكاتباتى كه رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند كه يك چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند كه به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت كنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند: «به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان بّرى «نيكى» است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب كردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند كه چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترك كردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد كه انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا كسى تصّور مى كرد كه در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، كه براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 كه در مشهد ماندگار شدند در كنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس كتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند. مبارزات سياسى : آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميكه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار كننده اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد كردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن كرد». همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره) : آيت الله خامنه اى از سال 1341 كه در قم حضورداشتند و حركت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريكا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شكنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه كردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينكه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شكنجه و آزارها زندانى شدند. دوّمين بازداشت : در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو ـ سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شكنجه ها را تحمّل كردند. سوّمين و چهارمين بازداشت : كلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى كردند و يك سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند. پنجمين بازداشت : حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى نويسد: «از سال 48 زمينه حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواك در زندان آشكارا نشان مى داد كه دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به كانون هاى تفـّكر اسلامى به شدّت بيمناك است و نمى تواند بپذيرد كه فعاليّـت هاى فكرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به كنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و كلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا كرد». بازداشت ششم : در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «كرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى كشاند و با تفكّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى كپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تكثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد كه در دى ماه 1353 ساواك بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان كميته مشترك شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمّل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاى سابق را به ايشان ندادند. در تبعيد : رژيم جنايتكار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد كرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاك پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند. در آستانه پيروزى : درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشكيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند. پس از پيروزى : آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديكتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رؤوس آنها مى پردازيم: ٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. ٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358. ٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. ٭ امام جمعه تهران، 1358. ٭ نماينده امام خمينی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. ٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. ٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريكات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريكا و شوروى سابق. ٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران. ٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با كسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حكم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند. ٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. ٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366. ٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. ٭ رهبرى و ولايت امّت، كه از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر كبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارك و درستى بود كه پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلكه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند


ادامه مطلب
نظرات 1

.: Weblog Themes By Salehon:.