به گزارش سرویس جامعه جهان به نقل از فارس، در بخشي از خاطرات احسان رجبي در يكصد و شصت و پنجمين شب خاطره حوزه هنري آمده است: وقتي جنگ شروع شد، من چهارده ساله بودم؛ دلم مي‌خواست به همراه بچه‌‌هاي محله در جبهه حضور پيدا كنم اما برادر بزرگم مانع رفتنم مي‌شد تا اينكه يك سال گذشت و برادر و خانواده رضايت دادند به جبهه بروم.

حضور من در جبهه، مصادف بود با عمليات والفجر مقدماتي؛‌ ‌در آن جا من به عنوان نيروي ساده مشغول شدم. خوب يادم هست كه قبل از اعزام نخستين فرمانده ما «مهدي جاويدي»، با ما اتمام حجت كرد؛ تا شايد افراد كم سن و سالي مثل من اگر ترديدي دارند پشيمان شوند و برگردند سر درس و زندگي خودشان يا اين كه نيروهاي زبده را شناسايي كند.

فرمانده همه را به صف كرد و خيلي جدي گفت «ببينيد عزيزان من! جبهه جنگ،‌ به اين سادگي كه شما تصور مي‌كنيد نيست. آنجا جنگ واقعيه،‌ توپ و تير و تانك و آتيشه، دست و پا قطع شدن داره، سر پريدن داره و ...»؛ فرمانده هر چه گفت هيچكس خم به ابرو نياورد و كوچكترين خدشه‌اي به عزم و اراده‌اش وارد نشد. از آن به بعد هر جا عملياتي بود خودم را مي‌رساندم.
 





لينک مطلب
 توسط حميدرضا ارزنده در جمعه 29 بهمن 1389  ساعت 3:50 PM نظرات 0

با تشکر از دوستانی که هم و غم خودشونو ترویج فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس قرار دادن یه تعدادی از سرودهای انقلابی رو براتون گذاشتم تا شاید قسمت کمی از بی مهری صدا و سیما رو در مورد فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس بتونه جبران کنه

 

ان شاالله که خوشتون بیاد

برای ملاحظه لیست و دانلود این آواها اینجا کلیک کنید





لينک مطلب
 توسط حميدرضا ارزنده در جمعه 29 بهمن 1389  ساعت 3:44 PM نظرات 0

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درماندهاند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید، پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد

(نهج البلاغه خطبه 1)





لينک مطلب
 توسط حميدرضا ارزنده در پنج شنبه 28 بهمن 1389  ساعت 8:47 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET