امام علی (ع)

سخنان آموزنده امیرالمومنین علی علیه السلام

ادب

مردم، به ادب (فرهنگ و تربيتِ) درست ، نيازمندترند، تا به طلا و نقره. 

 

http://www.hadithlib.com


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 3 دی 1393  ] [ 11:00 AM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

اعتراف خليفه دوم به علم امام على (عليه السلام)

عبدالرحمن بن اذنيه، از پدرش اذنية بن مسلَمَه عبدى، روايت كرده است كه گفت:
 
به نزد خليفه دوّم آمدم و از او پرسيدم:
 
از كجا عُمره كنم؟
 
گفت:
 
اِيتِ عَلِيّاً، فَسَلهُ
 
نزد على بيا و از او بپرس .
 
http://www.ghadeer.org

ادامه مطلب

[ سه شنبه 2 دی 1393  ] [ 10:04 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

شعر «لطف خدا...»

به خدا که خلقت ماسوا، همه شد براي تو يا علي 
که بود طفيل وجود تو، همه ما سواي تو يا علي 
شجر وجود تو بارور، بشد از عنايت دادگر 
همه بود مقصد از اين شجر، ثمر ولاي تو يا علي 
چو گذشت از شه انبيا، به جلال و فضل و شرف تو را
بگزيد از همه ماسوا، به خدا خداي تو يا علي 
زلبت بروز مقال حق، به کف حواله نوال حق 
مثل و مثال تو جان حق، رُخ حق نماي تو يا علي 
ز رُخت بهشت کنايتي، ز کف تو بحر روايتي 
نفحات خُلد حکايتي، بود از لقاي تو يا علي 
بود اين صحائف نُه طبق، ز کتاب فضل تو يک ورق 
نرسد کسي به رضاي حق، مگر از رضاي تو يا علي 
تويي آن خديو ملک خدم، تويي آن امير حبش خيم 
که به فرق پادشهان قدم، بنهد گداي تو يا علي 
تو همان گزيده ي ايزدي، تو همان شهنشه امجدي 
که به عرش دوش محمدي، شده ارتقاي تو يا علي 
کسي ار لطيفه سرا بود، که تويي خداي، به جا بود 
که چو کارهاي خدا بود، همه کارهاي تو يا علي 
همه کاينات دو کون را، شده اي تو رهبر و مقتدا 
اگر آن پيمبر پيشوا، شده مقتداي تو يا علي 
تو مَه سِپهر امامتي، تو گُلِ رياض کرامتي 
تو دُرِ بحار شهامتي، سر و جان فداي تو يا علي 
چو تولدت شده در حرم، حرم از وجود تو محترم 
همه حرمت و شرف حرم، بود از براي تو يا علي 
چه ملک چه جن و چه آدمي، بي فيض و دفع بلا همي 
همه متکي همه ملتجي، به در سراي تو يا علي 
دل ما و مهر و ولاي تو، لب ما و مدح و ثناي تو 
رخ ما و خاک سراي تو، سر ما و پاي تو يا علي 
به غلامي ات شده متّصف، همه ممکنات کما تصف 
به مقام و فضل تو معترف، عدوي دغاي تو يا علي 
متحيرم چه بخوانمت، چه بگويمت، چه بدانمت 
که سراست ز آنچه ستايمت، شرف و علاي تو يا علي 
نه همين بود ز تو يا صفا، چمن و شريعت مصطفي 
که صفاي باطن اصفيا، بود از صفاي تو يا علي
ز تو باب ظلم شکسته شد، ز تو خيل کفر گسسته شد 
سپر ضلال شکسته شد، به صف وغاي تو يا علي 
طبقات خلق چو سر به سر، به در آورند ز خاک سر
ز عذاب حق همه در خطر، مگر اوليا تو يا علي
منم و ولاي تو يا علي، منم و رضاي تو يا علي 
منم و ثناي تو يا علي، منم و عطاي تو يا علي 
بخدا که «ساعي» دلحزين بودش به حبّ تو دل رهين
همه آرزو بودش همين که شود فداي تو يا علي
طلبد ز حق که به عون وي، شودش به مدح تو عمر طي 
بردش بشور و نوا چو ني، همه دم نواي تو يا علي 
بود انتظار و رجاي او، که ز راه لطف خداي او 
گذرد ز جرم و خطاي او، صله ي ثناي تو يا علي

محمد علي ساعي

http://www.sibtayn.com


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:57 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

فرزندان و برادران على(عليه السلام)

رجال شناسان، تعداد اولاد اميرالمؤمنين(عليه السلام) را 28 نفر دانسته اند:

1 ـ 5 : امام حسن، امام حسين(عليهما السلام)، زينب(عليها السلام) ، امّ كلثوم(عليها السلام) ، ومحسن ازفاطمه زهرا(عليها السلام)

6 . محمد حنفيه از خوله (دختر جعفر بن قيس).

7 ـ 10 : ابوالفضل العباس(عليه السلام) ، جعفر، عثمان و عبدالله از امّ البنين (فاطمه دختر حزام ابن خالد) همگى در كربلا به شهادت رسيدند.

11. يحيى بن على، از اسماء بنت عميس

12 ـ 13 : محمد اصغر و عبيدالله از ليلى دارميه (دختر مسعود) كه بنابر قولى اينان نيز در كربلا به شهادت رسيدند.

14 ـ 15 : عمر اطرف و رقيه از امّ حبيبه بودند كه دوقلو به دنيا آمدند.

16 ـ 17 : امّ الحسن و رمله از امّ سعيد بودند.

18 ـ 28 : نفيسه، زينب صغرى، رقيه صغرى، امّ هانى، امّ كرام، جمانه، امامه، امّ سلمه، ميمونه، خديجه و فاطمه از زنان ديگر.(2)

برادران على(عليه السلام) عبارتند از : طالب، عقيل، جعفر و على(عليه السلام)كه ميان آنها ده سال فاصله بود; يعنى هنگامى كه آن حضرت به دنيا آمدند، جعفر ده سال، عقيل بيست سال و طالب سى سال داشتند.

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:55 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

شهادت

مدّتى پس از ماجراى نهروان، جمعى از خوارج در مكه گرد آمدند و به اين نتيجه رسيدند كه امّت اصلاح نخواهد شد مگر با از ميان برداشتن على(عليه السلام) و معاويه و عمرو بن عاص . عبدالرحمان بن ملجم گفت: من خاطر شما را از على آسوده مى سازم. بَرَك بن عبدالله قتل معاويه را برعهده گرفت و عمرو بن بكر كشتن عمرو عاص را. تصميم آنان بر اين شد كه در شب 19 رمضان به اين امر اقدام كنند. برك، عازم شام گرديد، اما توانست معاويه را مجروح سازد. و عمرو بن بكر راهى مصر شد ولى در آن شب شخصى ديگر به جاى عمروعاص به مسجد آمد و او كشته شد.

و اما ابن ملجم وارد كوفه شد و با زنى به نام «قطام» آشنا گرديد و از وى خواستگارى نمود. قطام بخشى از مهر خود را كشتن اميرالمؤمنين(عليه السلام) قرار داد.

ابن ملجم شب 19 رمضان سال 40 هجرى وارد مسجد كوفه گرديد و با شمشيرى
 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . احقاق الحق، ج8 ، ص522

2  . نهج البلاغه، خطبه 93، ص172

كه آن را آلوده به زهر نموده بود، بر فرق مبارك حضرت زد. در اين هنگام
دو سخن شنيده شد; يكى از على(عليه السلام) كه فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة» و ديگرى از
جبرئيل هنگامى كه درهاى مسجد به هم خورد و لرزه اى زمين را فراگرفت كه فرياد
برآورد:

«تَهَدَّمَتْ وَ الله أركان الهُدى... قُتل عَلِيّ الْمُرتَضى قَتَلَهُ أَشْقَى الأَشْقِياء».

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:54 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

جنگ هاى متوالى

در مدّت محدود حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)سه جنگ بزرگ بر آن حضرت تحميل گرديد:

جنگ جمل (ناكثين); بنيان گذار اين جنگ، عايشه و ياران او، طلحه و زبير بودند كه جزو نخستين بيعت كنندگان با اميرالمؤمنين(عليه السلام) به شمار مى رفتند. اين نبرد، در سال 36 هجرى در بصره به وقوع پيوست و يك روز بيشتر طول نكشيد و على(عليه السلام) بعد از نصايح بسيار و اتمام حجّت و شروع جنگ توسط دشمن به دفاع پرداخت و اين فتنه را ريشه كن ساخت.

جنگ صفين (قاسطين); شام يكى از استان هاى تحت حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)بود كه معاويه اعلام خود مختارى كرد و قصد تجزيه مملكت اسلامى را در سر مى پروراند. در بيست و دوم محرم سال 37 هجرى در منطقه صفّين اين نبرد به وقوع پيوست و با رشادت هاى مجاهدينى همچون مالك اشتر، مى رفت كه اين غائله نيز ريشه كن گردد ولى تزوير دشمن از يكسو و نابخردى بعضى از ياران از سوى ديگر، اين جنگ را متوقف كرد. معاويه با راهنمايى عمرو بن عاص، قرآنها را بر سر نيزه ها بلند كرده، كوته بينان را به ترديد انداختند و صلح را بر حضرتش تحميل كردند و همان ساده انديشان، شخصى همچون ابوموسى اشعرى را به داورى برگزيدند كه هيچيك از اين امور، مورد رضايت حضرت على(عليه السلام) نبود.

جنگ نهروان (مارقين); اينان همان متعصبان بى رحم و كوردلى بودند كه از كثرت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بحارالأنوار، ج41، ص119

عبادت، پيشانى آنها پينه بسته بود ولى از ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام)بهره اى نداشتند. آنها مى گفتند ما با پذيرفتن حكميّت در جنگ با معاويه گناه كرديم و كافر شديم و همگى بايد توبه كنيم و رفته رفته هر حاكميتى را مورد انكار قرار دادند.

على(عليه السلام) بعد از نصايح بسيار، بعضى از آنان را هدايت كرد ولى بقيه بر عناد خود اصرار ورزيدند. در اين جنگ چهار هزار نفر از آنان به دست لشكر على(عليه السلام) به هلاكت رسيدند و تنها ده نفر از آنان موفق به فرار شدند.

گفتنى است، ماجراى خروج آنان بر حاكميت و دين را سال ها قبل، پيامبر به على(عليه السلام)خبر داده بودند. بعد از اتمام اين نبرد، اميرالمؤمنين(عليه السلام) ضمن سخنرانىفرمود:

«من چشم فتنه را درآوردم و كسى ديگر جز من جرأت بر چنين امرى نداشت.»

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:53 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)

بعد از بيست و پنج سال روى گردانى از على(عليه السلام) و كنار گذاشتن حديث غدير و
پس از آنكه جامعه حجاز و عراق به علّت بى لياقتى حاكمان، دچار تحيّر شدند،
مردم به اميرالمؤمنين(عليه السلام) روى آرودند. حضرت، ضمن سخنرانى در جمع كثيرى از مردم، فرمود:

«اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجّت به وسيله آنان، ريسمان شتر خلافت را به گردنش مى انداختم تا هر جا كه خواهد برود.»(1)

آغاز حكومت آن حضرت، سال 35 هجرى و انتهاى آن، سال 40 بود. اين دولت كريمه پنج ساله، داراى ويژگى هايى است كه به بخشى از آنها اشاره مى شود:

1 . زندگى آن حضرت از نظر مادى و اقتصادى، در اين مدّت از عمرش، به مانند پايين ترين و ضعيف ترين اقشار جامعه بود.

«وَ لَقَدْ وُلِّيَ النَّاسَ خَمْسَ سِنِينَ فَمَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَى آجُرَّة...».(2)

«در اين 5 سال، آجرى بر روى آجر قرار نداد و زمينى را نخريد و درهم و دينارى بر جاى نگذاشت.»

خود آن حضرت مى فرمايد:

«به خدا سوگند آن قدر جبّه خود را پينه زدم تا آنكه از پينه زننده خجالت كشيدم و كسى به من گفت: آيا بعد از اين همه، آن را از خود دور نمى كنى؟»(3)

2 . رسيدگى به شكايات; سوده يكى از زنان شجاع عرب در حضور معاويه، لب به مدح على(عليه السلام) گشود و گفت:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . نهج البلاغه، خطبه 3، ص48

2  . الكافي، ج8 ، ص129

3  . محدّث نورى، مستدرك الوسائل، ج3، ص272، مؤسسه آل البيت.

«روزى به شكايت از فرماندار، نزد ايشان رفتم، او نماز مى خواند، پس از نماز با مهربانى فرمود: حاجتى دارى؟ شكايت خود را گفتم. على(عليه السلام)گريه كرد و گفت: خدايا! تو شاهدى كه من اينان را براى ظلم بر خلق تو نگماشته ام! آنگاه تكه پوستى برداشت و نامه اى نوشت و به من داد. اين نامه را به والى آن شهر رساندم. فرماندار اين نامه را خواند و دست از كار برداشت، در حالى كه از كار بركنار شده بود.»

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:52 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

عبادت

هنگام نماز، رنگ از رخسار مباركش مى رفت و بدنش مى لرزيد. به حضرتش عرض مى شد: شما را چه مى شود؟ مى فرمود: وقت اداى امانتى رسيده كه خداوند آن را به آسمان و زمين و كوه ها عرضه داشت و آنها از حملش امتناع ورزيدند.

ابن عباس مى گويد:

«در جنگ صفين ديدم امام در حالى كه شمشير مى زند، مراقب خورشيد است. وقتى از سبب اين امر پرسيدم، فرمود: مراقب زوال هستم، گفتم: در اين گير و دار جنگ، وقت نماز است؟ فرمود: «إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَى الصَّلاةِ» و باز ابن عباس مى گويد: هيچگاه نماز شب آن حضرت ترك نشد حتى شب جنگ.»

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:51 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

علم و دانش

در كثرت علم على(عليه السلام) ، همين بس كه پيغمبر خدا هنگام رحلت به رازگويى با آن بزرگوار پرداخت و وقتى از على(عليه السلام) سؤال شد آن راز چه بود، فرمود: «عَلَّمَنِي ألفَ باب مِنَ الْعِلْمِ ينفتح لي مِن كُلِّ باب ألف باب».

دليل هاى ديگرى نيز ما را بر علم آن حضرت رهنمون مى گردند:

الف: گفتار آن حضرت: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»;(1) «از هرچه مى خواهيد، بپرسيد.»

تاريخ نگاران، آورده اندكه غير ازآن امام همام، هركس اين ادعا را نمود، رسوا شد.

ب: مراجعات از دور و نزديك به على(عليه السلام) و در سخت ترين مسائل، به گونه اى
كه غاصبان حق آن حضرت كه خود را به عنوان خليفه رسول الله(صلى الله عليه وآله) معرفى
كرده بودند، در اكثر سؤالات، وامانده ناچار به استفاده از زلال علم آن جانشين واقعى بودند.

ج: قضاوت هاى بى نظير اميرالمؤمنين(عليه السلام) ; چرا كه بديهى است قضاوت صحيح، بدون علم ممكن نيست.

د: سخنان گهربار و بى مانند اميرالمؤمنين(عليه السلام) چه اخبار از آيندگان و چه كلمات عميق نهج البلاغه و ساير گفتارها، گويا قطره اى از درياى دانش علوى است.(2)

زهد

اميرمؤمنان(عليه السلام) باتشريح ماهيّت فريباى دنيا، خطاب به آن مى فرمايد «غُرُّي غَيْرِي».(3)

آن حضرت، در حالى كه مى توانست بهترين بهره ها را از دنيا بگيرد، اما در حدّ پايين ترين افراد، زندگى مى گذراند. در حالى كه باغ ها، قنوات و چاه هاى بسيارى احداث و سپس همه را در راه خدا وقف كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . وسائل الشيعه، ج15، ص128

2  . نكـ : اسدالغابه، ج3، ص287

3  . نهج البلاغه (ترجمه محمّد دشتى)، قصارالحكم، حكمت 77، ص638، انتشارات مشهور.

عدل

يكى از صفات برجسته على(عليه السلام) عدل آن حضرت است كه همين امر نيز سبب شهادتش گرديد. او چنانچه مى شنيد فرماندارش به كسى ستم روا داشته، به عزل يا تفحّص از حال او مبادرت مى كرد و به احدى از نزديكان خويش اجازه بهره بردارى خصوصى از بيت المال را نمى داد. زمانى كه شنيد دخترش دست بندى از بيت المال را به طور عاريه مضمونه گرفته است، نهيب بر ابن ابى رافع (مسؤول بيت المال) زد و فرمود: چرا به مسلمانان خيانت كردى؟ سپس فرمود: اگر دخترم دستبند را به عنوان عاريه مضمونه نگرفته بود، اوّلين زن هاشمى بود كه دستش را به عنوان دزدى قطع مى كردم! آنگاه خطاب به دخترش كه گفته بود من پاره تن شما هستم، فرمود: آيا همه زنهاى مهاجر در روز عيد خود را به چنين چيزى زينت مى كنند؟ آن حضرت سرانجام دستبند را گرفت و به جاى خود بازگرداند.

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:49 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

غسل دادن رسول الله(صلى الله عليه وآله)

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مورد خاندان خويش وصيّت كرد: «إِنِّي تارِكٌ فِيكُم الثّقْلَين كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي». آنگاه خطاب به اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمود: «لا يُغَسِّلْني أَحَدٌ غَيْركَ».

على مى فرمايد:

«وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي... وَ لَقَدْ وُلِّيتُ غُسْلَهُ(صلى الله عليه وآله)وَ الْمَلائِكَةُ أَعْوَانِي».(3)

* * *

آنچه تا اين مرحله آورديم، بخشى از فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود كه طبق تاريخ حيات رسول الله(صلى الله عليه وآله) مرتب ساختيم، اكنون به بيان بخشى ديگر از فضايل و يا بخشهايى از زندگى آن بزرگوار مى پردازيم:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مائده: 67

2  . يوسف بن عبدالله القرطبى، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، (م 463)، ج3، ص203 ; هر يك از دانشمندان، به تفصيل يا اجمال در اين مورد بحث كرده اند.

3  . احقاق الحق، ج7، ص29

 

http://www.hadj.ir


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1 دی 1393  ] [ 2:48 PM ] [ م. ن. ] [ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات وبلاگ : 200 :. [ <> [ 55 ] [ 56 ] [ 57 ] [ 58 ] [ 59 ] [ 60 ] [ 61 ] [ 62 ] [ 63 ] [ 64 ]