خوارج
پرسش. خوارج که بودند و چگونه به وجود آمدند؟
جواب در ادامه مطلب
http://www.sibtayn.com
از دل جنگ صفّين, دسته اى برآمدند كه در تاريخ به خوارج يا حروريّه شهرت يافتند. اينان پس از جريان حكميّت در جنگ صفین سربرآوردند و در اعتراض به امام على(ع) گفتند: «حكّمت الرجال فى دين الله والله تعالى يقول, ان الحكم الا للّه.» ( استيعاب, ج217/3) تو در دين خدا مردان را داور نهادى, درحالى كه خداوند مى گويد: تنها حكم از آن خداست.
جمع ناسازگاران, خرده گيران و فتنه انگيزان افزون شد و در ميان مسلمانان تفرقه و فتنه افكندند و چيزى نگذشت كه پرچم مخالفت برافراشتند و به هنگام بازگشت از صفّين در حروراء ماندند و به خون ريزى و راهزنى پرداختند. هر چند امام(ع) با آنان به گفت وگو نشست، حق را برايشان بيان كرد, و نيز عده زيادى را بازگرداند و به سوى خود كشيد; امّا گروهى ديگر ثابت قدم به نهروان رفتند و عبداللّه بن خبّاب بن ارت را كشتند. بدين سبب گفته اند: آنان نظر عبداللّه را درباره امام على(ع) پرسيدند, او گفت: على اميرالمؤمنين و امام المسلمين است. از اين پاسخ به خشم آمده, او و همسرش را, كه باردار بود, به وضع فجیعی به قتل رساندند. همچنين در طول راه به هر كسى بر مى خوردند, رأى او را درباره حكميّت سؤال مى كردند, اگر با آنها موافق نبود, او را مى كشتند. (اخبار الطوال, ص206).
بدين سبب امام در سال 38 ق به سوى آنان لشكر كشيد. بيشترشان از جمله ذوالثديه كه رهبرى آنان را به عهده داشت, كشته شدند. (طبقات ج3/24).
بدون شک بهترین بیان را امیرالمؤمنین علی علیه السلام درمورد خوارج دارند ایشان خوارج را اینگونه معرفی ميفرمايد: «جُفاهٌ طَغامٌ وَعَبيدٌ اَقْزامٌ، جُمِعوُا مِنْ كُلِّ اَوْبٍ وَ تُلُقِّطوُا مِنْ كًلِّ شَوْبٍ، مِمَّنْ يَنْبَغي اَنْ يُفَقَّهَ وَيُؤَدَّبَ وَيُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُولَّي عَلَْيْهِ وَ يؤْخَذَ عَلّي يَدَيْهِ، لَيْسوا مِنَ الْمُهاجِرينَ وَالْاَنْصارِ وَلامِنَ الَّذينَ تَبَوَّؤُاالدّارَ وَالايمانَ (نهج البلاغه صبحي صالح ، خطبه 238) مردمي خشن، فاقد انديشة عالي و احساسات لطيف؛ مردمي پست، برده صفت، اوباش كه از هر گوشهاي جمع شدهاند و از هر ناحيهاي فراهم آمدهاند. اينها كساني هستند كه بايد اول تعليمات ببينند. آداب اسلامي به آنها تعليم داده شود، در فرهنگ و ثقافت اسلامي خبرويّت پيدا كنند. بايد بر اينها قيّم حكومت كند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند. اينها نه از مهاجريناند كه از خانههاي خود به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند».
پيدايش طبقة جاهل مسلك مقدس مآب كه خوارج جزئي از آنها بودند، براي اسلام گران تمام شد. اينها اسلام را به سوي رهبانيت و انزوا كشاندند، بازار تظاهر و ريا را رايج كردند. اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روي صاحبان قدرت بكشند، شمشير زبان را بر روي صاحبان فضيلت كشيدند؛ بازار تكفير و نسبت بي ديني به هر صاحب فضيلت را رايج ساختند. به هر حال يكي از بارزترين مميّزات خوارج جهالت و ناداني شان بود. از مظاهر جهالتشان، عدم تفكيك ميان ظاهر؛ يعني خط و جلد قرآن و معني قرآن بود. لذا فريب نيرنگ سادة معاويه و عمروعاص را خوردند. در اين مردم جهالت و عبادت توأم بود. حضرت علي علیه السلام ميخواست با جهالت آنها بجنگد. اما چگونه ممكن بود جنبة زهد و تقوا و عبادت اينها را از جنبة جهالتشان تفكيك كرد، بلكه عبادتشان عين جهالت بود. عبادت توأم با جهالت از نظر علي علیه السلام ـ كه اسلام شناس درجة اول است ـ ارزشي نداشت. لهذا آنها را كوبيد و وجهة زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپري در مقابل علي علیه السلام قرار گيرد. خطر جهالت اين گونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار و آلت دست زيركها قرار ميگيرند و سد راه مصالح عالية اسلامي واقع ميشوند. چقدر عالي و لطيف حضرت علی علیه السلام اين وضع را بيان ميكند، ميفرمايد: «ثُمَّ اَنْتُمْ شِرارُ النّاسِ وَمَنْ رَمي بِهِ الشَّيْطانُ مَرامِيَهُ وَضَرَبَ بِهِ تيهَهُ (نهجالبلاغه, خطبة 125) همانا بدترين مردم هستيد. شما تيرهايي هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما براي زدن نشانة خود استفاده ميكند و به وسيلة شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهي ميافكند». (مجموعه آثار شهيد مطهري ج14 ـ جاذبه و دافعه علي(ع) صفحه322).






