شعر

خشكيده ايم مثل دو تنديس پيش هم

اين روزها كه از لج ابليس پيش هم ...

 

موهات روی صورتمان دست می کشند

ماییم زير بارشی از گيس پيش هم

اشک تو روی گونه من می چكد چقدر

زيباست گونه های كمی خيس پيش هم

 

جشن من و تو توی اتاقی كه می پريد

عقد دو سيب باكره در ديس پيش هم

شب را ببوس تا كه بخوابد، وضو بگير

فرصت كم است... رقص دو قديس پيش هم

 

پيش هميم پنجره باور نمی كند

بر شيشه های مه زده بنويس پيش هم

نوعی سكون كه عقربه دركش نمی كند

خشكيده ايم مثل دو تنديس پيش هم ...

 

"علیرضا زاهدی"

 



[ جمعه 6 آذر 1394  ] [ 2:28 PM ] [ جواد قربانی ]