مثَل های کاری و کارهای مثَلی
در مجموعه غنی و ارزشمندِ فرهنگ عامیانه ایرانی ، مثل ها همچون نگینی بر انگشتریِ زبانزدهای مردمی می درخشد. در این جمله ها و عبارت های نغز و زیبا ، درس ها و حکمت های زندگی سازی نهفته است که آدمی می تواند با نشستن در پای این درس ها ، زندگیِ بهتر و خوش تری را برای خود و خانواده اش بسازد.
در میان موضوعات مختلفِ اخلاقی ، اجتماعی ، خانوادگی ، اقتصادی و ... که گستره پهناور مثل های فارسی را تشکیل می دهد ، موضوع کار و اشتغال از برجسته گی خاصی برخوردار است. مثل هایی درباره اهمیت داشتنِ حرفه و کار ، ارزش کار و کارگر ، مداومت در کار ، اتقان در کار ، شایستگی در کار ، کارهای ماندگار و بسیاری از موضوعات مربوط به کار و اشتغال و نیز آفت های احتمالی آن ، در مجموعه مثلیِ فارسی موجود است.
تلاش حکیمانِ نامور یا بی نامِ ایرانی در تبیین آموزه های ملّی و مذهبی در قالب سخن های نغز و کوتاه ، بر این امر استوار است که هم زبان ها و هم کیشان خود را به کار ، تولید و پیشرفت رهنمون شوند و کارهایی انجام دهند که نمونه و مثل باشد.
در این نوشته کوتاه ، بخشی کوچک از مثل های مرتبط با موضوع کار را فرادید قرار می دهیم:

یک . سرمایه بودن کار
کار و اشتغال هم خود ، سرمایه و گنج است و هم وسیله رسیدن به سرمایه و گنج . اگر کار کردن نباشد هیچ رشد و پیشرفتی در زندگی انسان حاصل نمی شود. از این رو ، شکّر طبع شاعران پارسی گوی ، به مثلی سایر ، تبدیل شده است که مردم را به کار و تلاش فرا می خواند.
برو کار می کن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانی است کار1
سرمایه جاودانی خواندن کار ، ما را به این مهم رهنمون می شود که سعادت ابدی و خوش بختی دو سرایی ما ، در گروه کار است و این سرمایه و گنج بی پایان ، با زحمت و تلاش به دست می آید چنان که در شعر سعدی که اکنون حالت مثلی دارد آمده است:
نابرده رنج ، گنج ، میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد2
در فرهنگ دینی ما نیز توجه ویژه ای به کار و داشتن حرفه شده است که نمونه هایی از آن را در برخورد پیشوایان دینی با افراد بی کار و سربار جامعه و نیز در تشویق های امامان معصوم به افراد فقیر و بی کار به کارکردن ، می توان یافت. در کلامی از پیامبر گران قدر اسلام(ص) درباره گنجِ کار آمده است : «حرفه آدمی ، گنج است».3

دو . عار نبودن کار
داشتن یک شغل و منبع درآمد برای ادامه زندگی ، ضروری است؛ امّا گاهی اوقات و تحت تأثیرِ پاره ای از شرایط ، انسان نمی تواند به شغل و حرفه مورد نظر خود دست یابد. لذا باید به شغلی پایین تر از حدّ و دانش و تخصص خود بپردازد تا به آفاتی از قبیل : دست دراز کردن پیش دیگران و سربار خانواده شدن و ابتلای به انواع فسادها و حرفه های کاذب و ... دچار نشود. این گونه کارها هیچ ننگ و عار نیست و شخص را کوچک نمی کند؛ بلکه این بی کاری است که عیب و عار است. بنا بر این ، انسان در این گونه موارد نباید خجالت بکشد و باید برای ادای حقوق خود و خانواده اش مبادرت به انجام دادن این کار نیز بکند.
البته خوب است که انسان همواره در پی دستیابی به شرایط بهتر و شغل و درآمد مناسب تر باشد. هرگاه شخصی که با وضعیتی این چنین مواجه شده و به شغلی پایین تر از شأن خود تن داده با چنین سؤالی مواجه شود که چرا این کار را انجام می دهی؟ در جواب می گوید : «کار که عار نیست».4

سه . ابزار کار
برای انجام دادن هر کاری به وسیله ، ابزار و اسباب مناسب در آن کار نیازمندیم که اگر این وسایل و ابزار ، مهیّا نباشد انجام دادن آن کار ، ناشدنی یا بسیار دشوار است. پس تا مجموعه سبب ها و وسیله ها و شرایط در پیدایش یک کار جمع نشود ، نتیجه مطلوب به دست نمی آید.
مثلی فارسی در این باره می گوید : «کار ، ابزار (اسباب) می خواهد».5
در سخنی از امام صادق (ع) نیز آمده است : «خداوند ابا دارد که کارها جز از راه اسبابش انجام شود؛ پس برای هر چیزی سببی و برای هر سببی ، شرطی است».6

چهار . زمان مناسب هر کار
هر کاری برای درست انجام یافتن ، نیاز به زمانی خاص دارد که انجام دادنِ آن کار ، پیش از زمانِ موردنظر یا پس از آن ، نتیجه ای مفید دربر نخواهد داشت و چه بسا زیانی بزرگ در پی خواهد داشت . پس باید هر کاری را در ظرف زمانی و مکانیِ خاصّ آن کار انجام داد و نتیجه مورد نظر را از آن انتظار داشت. در کلامی از پیامبر گرامی اسلام درباره ارتباط تنگاتنگ موفقیت در کار و زمان انجام دادن آن آمده است : «کارها در گرو اوقاتِ خویش اند».7
از این رو در فرهنگ عامیانه مردم ایران آمده است که : «هر کاری وقتی دارد».8

پنج . ارزش کارگر و کاسب
انجام دهنده کار را هر چه که بنامیم ، کارگر ، کارمند ، کاسب و ... نزد پروردگار از جایگاه ، والایی برخوردار است و در فرهنگ ملّی و دینی ما نیز ارزشمند و پربهاست، تا جایی که در روایت آمده است : پیامبر اکرم(ص) بر دستِ کارگریِ سعد انصاری بوسه زد و فرمود : «این دستی است که آتش به آن نمی رسد».9
در مجموعه های مثل های فارسی نیز مثل هایی در این باره وجود دارد. از جمله این که گفته اند : «کاسب ، حبیب خداست».10 در زبان عربی نیز چنین جمله ای مشهور است و می گویند : «الکاسبُ حبیبُ الله».
و امّا بشنوید از مولوی که گفته است :
در توکل از سبب غافل مشو
رمز الکاسب حبیب الله شنو.

شش . شیوه صحیح انجام دادن کار
شیوه های انجام دادن کار در رسیدنِ به نتیجه دلخواه ، بسیار حائز اهمیت است. درست بودن راه ، کوتاه و حتی الامکان میان بُر بودن آن ، امن بودن راه و سالم رسیدن به هدف ، بسیار مهم و قابل توجه است. پیشینیان گفته اند و امروزیان نیز می گویند که : «هر کاری راهی دارد».11 یعنی برای رسیدن به هر هدفی ، یک راه مناسب وجود دارد و یا این که گفته اند : «کار را از راهش داخل شو»12 . منظور این است که از راه های موجود برای رسیدن به هدف ، یکی از راه ها صحیح تر و رساننده تر است.
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود : «هر کس از درهای خانه ها ، وارد آن شود ، راه یابد».13

هفت . نیاز به کارفرما یا استاد کار
در پیشرفت هر کاری نیاز به یک استادکار ، سرکارگر یا کارفرمای ماهر و کارآموز وجود دارد. از این رو گفته اند : «کار ، کارفرما می خواهد».14 یعنی در هر کار ، وجود یک نفر استادکار ، لازم است تا هم مهارت ها را به کارگران آموزش دهد و هم به نسبت مناسب از ایشان کار بخواهد. هر اداره و جمعیتی هم نیاز به یک رئیس و سرگروه است تا هر کس را به وظیفه خود آشنا ساخته ، به انجام دادن تکالیف ملزم کند.
وجود کارفرما و سرکارگر در یک کار ، آن قدر مهم است که در مثل گفته اند : «کارها را کارفرما می کند»،15 یعنی پیشرفت کار هر گروهی نتیجه حُسن تدبیر و سیاست رئیس و بزرگ و استادِ آن کار است.

هشت . راه شناخت کارگر ماهر
شناخت هر پدیده یا جریانی ، بدون بررسی مصداق های آن و صرفِ تعریف های بدون مصداق امکان پذیر نیست. مهارت در کار و داشتن علم و عمل لازم برای یک کار نیز به ادعّا ثابت نمی شود ، بلکه مدّعی را باید در حین کار و عمل شناخت. بدین رو گفته اند : «کارگر را در کار توان شناخت».16

نه . شایستگی در کار
شایستگی در انجام دادن یک کار که خود ، تشکیل شده است از عناصر مختلفی چون : آگاهی ، توانایی ، مهارت و ... ، برای انجام گرفتن یک کار و سرانجام خوش داشتن یک شغل و حرفه ، لازم و ضروری است. در این باره نیز مثل های مختلفی در زبان فارسی رایج است.
از جمله این که گفته اند :
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و مرد کهن17
یعنی برای انجام گرفتن یک کار مهم و پرارزش ، باید قدرت کافی چون یک گاوِ نرِ کاری و تجربه و اندیشه مردی کهن در کنار هم باشد و هر فرد بی اطلاع و بی تجربه ای نمی تواند این کار را انجام دهد.
همچنین در مثل ها آمده است : «کار هر مرد نیست ، هر کاری». یا «کار هر موری نباشد با سلیمان گفتگو».18
به این معنا که هر کس از عهده اموری که لیاقت و فعالیت خاصی لازم دارد ، بر نمی آید ، چنان که در میان مورچگان ، فقط یک مورچه عاقل و باتجربه بود که توانست با سلیمان پیغمبر(ع) گفتگو کند.
در مثل دیگری بافنده و حلاج را که در کارش از کمان استفاده می کند با تیرانداز که او هم کمان دار است مقایسه کرده ، می گویند : «کار هر بافنده و حلاج نیست از کمان سست ، سخت انداختن».19 منظور این مثل آن است که اشخاص نادان یا کم اطلاع از عهده اموری که احتیاج به دقت فکر و نظر و نیز ظرافت در عمل است برنمی آیند ، چنان که بافنده و حلاج نمی تواند از کمانی سست (نسبت به کمان حلاّجی) تیراندازی سخت و محکمی نماید.

ده . صبر و تحمل در کار
شتاب و بی تابی در کارها ، از آفت های ویرانگر آنهاست و تحمّل و تأنّی در کار ، موجب رشد مناسب و موفقیت در کار است ، چنان که گفته اند : «کارها نیکو شود امّا به صبر».20 به این معنا که با صبر و تحمل می توان از مادّه ای مثل غوره که قاعدتا باید ترشی به دست دهد ، چیز شیرینی مانند حلوا به دست آورد. به این صورت که شیرینی حلوا از شیره است و شیره از انگور و انگور از غوره به دست می آید. امام علی (ع) نیز موفقیت در کارها را از آنِ صبوران دانسته اند. ایشان می فرمایند : «صبر ، کلید دریافتن و موفقیت ، فرجامِ کسی است که صبر پیشه کند».22

یازده . مداومت در کار
استادی و مهارت در هر کاری ، مرهون تمرین و مداومت در آن کار است و ارائه یک کار نیکو و تحویل یک محصول خوب ، زمانی میسّر می شود که کننده کار ، تمرین زیادی در ، آن کار داشته و به صورت مداوم ، آن کار را انجام داده است.
به تعبیر امروزی ، کار کسی در نوع خود بهترین است که سابقه و تجربه بیشتری در آن کار داشته باشد. از این رو هنگام تشویق افراد برای انجام دادن کار بهتر و نیکوتر با مثلی فارسی ، آنها را به تمرین بیشتر در آن کار فرا می خوانند و می گویند : «کار نیکو کردن ، از پُر کردن است».23 در فرهنگ دینی ما نیز بر استمرار و مداومت در عمل ، تأکید زیادی شده است. امام سجّاد (ع) فرموده است : «من دوست دارم که بر کار ، مداومت داشته باشم؛ هر چند عمل اندکی باشد».24

دوازده . پرهیز از تسویف در کار (وعده امروز و فردا دادن)
به فردا و فرداهای دیگر انداختن کارها یکی از آفات پیشرفت در کارهاست. همه ما این جمله را بارها و بارها شنیده ایم که : «کار امروز را به فردا میفکن» ،25 امّا در عمل می بینیم که بسیاری از ما دچار این مشکل هستیم و در انجام دادن کارها تنبلی کرده و انجام دادن آن را به آینده موکول می کنیم.
بزرگان گفته اند که : «کار امروز را به فردا مینداز که فردا هم برای خودش امروزی است».26 آری ، فردا و امروز ، لقبی اعتباری است که به روزها می دهند ؛ چون هر روزِ موجود و جاری امروز است و روز بعد از آن فرداست. پس باید کارِ هر روز را در خودِ آن روز انجام داد و این شعار را سرلوحه کارهای خود کرد که : امروز ، فرداست.
امام علی (ع) نیز در این باره فرمودند : «در هر روز ، کار همان روز را انجام بده که هر روز را کاری است».27

سیزده . پایان و نتیجه کار
معمولاً افتخار انجام دادن هر کار ، متعلق به کسی است که آن را به پایان رسانده است ، نه هر کسی که انگشتی در کار زده و یا بخشی از کار را انجام داده و یا آن را نیمه کاره رها کرده است. وقتی مردم با افرادی مواجه می شوند که پس از انجام دادن بخشی از کار ، قصد رها کردن آن را دارند ، به او گوشزد می کنند که نامی از تو در این کار باقی نمی ماند؛ زیرا «کار را که کرد ، آن که تمام کرد».28
پس به نیکویی ، پایان دادن به هر کار ، ملاک ارزش گزاری در آن کار است و انتساب انجام دادن کار ، زمان پایان آن است. امام حسن (ع) نیز در این باره فرموده است : «تمام کردن کارها ، از آغاز کردن آن بهتر است».29

چهارده . کارهای ماندگار
شاید دیده باشید یا در نوشته ای خوانده باشید که برخی افراد در طول زندگی ، دارای نام ها و عنوان های بزرگی هستند ، امّا با گذر زمان و پایان زندگی دنیایی ، دیگر نامی از ایشان به میان نمی آید؛ امّا در مقابل ، افرادی در زمان خود ، گمنام و بی نشان بوده اند، امّا در پی انجام دادن کاری بزرگ و خدمت ارزشمند ، کارِ خود و نامِ خود را در اذهان مردم جاودانه ساختند. به عبارت دیگر ، اینان کاری کردند که برای مردم ، مثَل و زبانزد شده است. پس باید دانست که بزرگی اشخاص ، به کار و اقدام است ، نه به لقب و نام ، و آنچه شخص را بزرگ و مهم می کند ، کار اوست نه نام او. از این رو خردمندان فرهنگ ایرانی گفته اند: «کار بزرگ ، مایه عزّت است ، نه نام بزرگ».30

پی نوشت ها
1. امثال و حکم ، دهخدا ، ج 1 ، ص 389.
2. همان ، ج 4 ، ص 178.
3. المواعظ العددیّه ، ص 55.
4. داستان نامه بهمنیاری ، احمد بهمنیار ، ص 430.
5 . فرهنگ مثل ها ، عظیمی ، ص 306.
6. الکافی ، ج 1 ، ص 183.
7. بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 165.
8 . امثال و حکم ، ج 4 ، ص 1933.
9. اُسد الغابة ، ج 2 ، ص 269.
10. فرهنگ مثل ها ، ص 309.
11. دوازده هزار مثل فارسی ، شکورزاده ، ص 996.
12. امثال و حکم ، ج 3 ، ص 1178.
13. الکافی ، ج 1 ، ص 182.
14. داستان نامه بهمنیاری ، ص 432.
15. همان ، ص 433.
16. فرهنگ مثل ها ، ص 308.
17. امثال و حکم ، ج 3 ، ص 1188.
20 ـ 18. داستان نامه بهمنیاری ، ص 433.
21. امثال و حکم ، ج 3 ، ص 1297.
22. بحارالأنوار ، ج 78 ، ص
 




تاريخ : جمعه 11 تیر 1389  | 8:21 AM | نویسنده : سعيد محمدابراهيم | نظرات 0
مهاجرت برای کار و عوامل مؤثر بر آن در ایران
1 . وضعیت اقتصادی و کمبود امکانات : در سال های اخیر به دلیل نوع برداشت ها، سیاست گذاری ها و ساختار نظام اقتصادی ، اشتغال در مناطق شهری به زیان اشتغال روستایی، رو به افزایش بوده است . از بین رفتن جاذبه کشاورزی و درآمد اندک آن برای روستانشینانی که با کمبود زمین زراعی ، آب و وسایل کشاورزی مواجه اند ، موجب گسترش روند مهاجرت از روستا به شهرها و به وجود آمدن شهرک های اقماری و حلبی آبادها در اطراف شهرهای بزرگ و رواج خدمات یدی (بخصوص کارگران روزمزد ساختمانی) بوده است . علاوه بر این ، آن قسمت از رشد جمعیت شهری که ناشی از مهاجرت است، بر الگوی اشتغال شهری نیز تأثیر منفی گذاشته و موجب بروز بی کاری آشکار و پنهان در شهرها شده است .
بی کاری موجود به طور کامل ، معلول اوضاع اقتصادی و تحولات اخیر نیست ، بلکه بخشی از آن، ناشی از عدم تعادل و تطبیق مهارت ها و تخصص های بخش های وسیعی از شاغلان کشور با نیازها و ضرورت های اساسی بخش های رو به رشد اقتصادی بوده است .
بحران بی کاری را می توان در این جریان کلی خلاصه کرد که به دلایل مختلف ، میزان سرمایه گذاری در بخش های زیربنایی کشور، رو به کاهش گذاشته و در نتیجه ، فرصت های محدودی در زمینه اشتغال، ایجاد شده است . از طرف دیگر ، رشد جمعیت ، بر افزایش نیروی جوان و فاقد تخصّص دامن زده و این عوامل ، زمینه را برای گسترش مشاغل کاذب غیر رسمی و غیر مولّد ، هموار ساخته است . در نتیجه ، این نیروها برای امرار معاش ، ناچار از روی آوردن به شبه مشاغلی می شوند که نه تنها در اقتصاد کشور، نقش مولّد و مثبتی ایفا نمی کنند ، بلکه در بسیاری از موارد ، کیفیت این مشاغل نیز مورد سؤال است . مشاغل فصلی و غیر دائم ، مشاغل پاره وقت و مشاغل غیر متشکّل ، نمونه های بارزی از این گونه مشاغل هستند که در اصطلاح ، «بی کاری پنهان» نامیده می شوند .
در واقع، به دلیل تنگناهای بخش تولیدی کشور ، صنعت و کشاورزی نتوانسته اند نیروی کار جدیدی را که به بازار کار عرضه می شود ، جذب کنند و حتی در برخی موارد ، شاغلانِ این بخش ها، تا حدّی بی کار نیز شده اند . به طوری که به دلیل ناتوانی بخش کشاورزی در ایجاد اشتغال ، نیروی شاغل در این بخش ، به تدریج به شکل مهاجر به شهرها منتقل و در آن جا به بی کاران شهری مبدّل می شوند یا به خدمات جنبی می پردازند . به علاوه ، افرادی که به بازار کار عرضه می شوند ، جای چندانی در عرصه تولید نمی یابند .
2 . کمبود نیروی انسانی ماهر و متخصّص : در حال حاضر در کنار مشکل بی کاری در کشور ، تقاضای نیروی انسانی ماهر و متخصص به چشم می خورد . واضح است که نقش سواد و تخصص و دانش فنی در تحول قدرت تولیدی کشور ، انکارناپذیر است . بنا بر این ، از آن جا که یکی از عوامل مهم و اساسی بازدارنده رشد اقتصادی ، کمبود نیروی ماهر و متخصص است ، باید استراتژی دقیقی برای توسعه منابع انسانی، تدوین شود که با مدّ نظر قرار دادن افزایش تولید ناخالص ملّی و افزایش بهره وری کار ، نه تنها امکان شرکت افراد جویای کار را در فعالیت های گوناگون اقتصادی در نظر داشته باشد ، بلکه هدف اصلی «تأمین تخصص ، مهارت و صلاحیت لازم» را برای تأمین رشد اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور فراهم کند .
3 . کمبود فرصت های شغلی مناسب : برای جذب نیروهای جویای کار در شهرها و روستاهای کشور ، فرصت شغلی وجود ندارد و جوانان جویای کار ، برای کسب کار ، با مهاجرت به شهرهای بزرگ ، تنها به شغل های کاذب و انحرافی دست می یابند .
ظاهرا از بخش های کشاورزی ، دامداری و دامپروری روستاها و شهرهای کشور ، حمایت کافی صورت نمی گیرد و در شرایطی که هزاران جوان جویای کار با صرف کمترین هزینه می توانند به بهترین فرصت شغلی دست یابند ، هنوز مسئولان ، اقدام مؤثّری نکرده اند .
در شهرهای بزرگ هم اشتغال پایدار ، میزان بسیار پایینی دارد و اکثر نیروهای جویای کار ، جذب بازار کار کاذب و شغل های انحرافی می شوند .
4 . منطقه ای شدن دستمزدها : اگر دستمزدها بر اساس معیارهای منطقه ای مشخص شود ، دستمزدهای واحدی در کشور وجود نخواهد داشت . در این شرایط ، همان طور که کارگران برای دریافت دستمزد بیشتر ، مهاجرت جغرافیایی می کنند ، کارفرمایان نیز برای پرداخت دستمزد کمتر ، دست به مهاجرت می زنند . از این رو منطقه ای شدن دستمزدها نیز ممکن است به زیان ساختار کنونی صنایع و بازار کار تولید کشور باشد؛ زیرا باعث جابه جایی واحدها و مهاجرت کارگران و کارفرمایان می شود .
در سال های گذشته ، مهاجران بسیاری از شهرها و روستاهای محروم به امید زندگی بهتر به سوی شهرهای صنعتی (چون تهران) مهاجرت کرده و باعث از رونق افتادن فرصت های شغلی و صنایع منطقه خود شده اند . در همین حال ، برخی واحدهای تولیدی به مناطق جدید منتقل شده اند که به دلیل بُعد مسافت ، این نقل و انتقال ، موجب نارضایتی کارگران را فراهم کرده است .
مهندس لطفی رئیس فرهنگ سرای کار (تهران) در این باره می گوید : «نیروهای کار شهرستانی در بحث اشتغال ، مطیع تر هستند ، اما در اثر بی توجهی به این افراد ، فرصت های شغلی روستاها و شهرستان ها می سوزد و این نیروی کار متخصص ، به مراکز استان ها و در اغلب موارد به تهران مهاجرت می کنند .
ارتباط یک روستایی با اداره جهاد کشاورزی این است که کود می خواهد ، بذر می خواهد ، ماشین آلات می خواهد و در نهایت، شاید هم وامی بخواهد ، اما نه تنها این نیازهایش برآورده نمی شود ، بلکه به او مشاوره هم نمی دهند و از تجربیات متقابل وی نیز استفاده نمی شود . در نتیجه، فرصت شغلی، نابود می شود و مهاجرت بی رویه اتفاق می افتد .
کشاورزی ، دامداری ، فرصت های شغلی ناشی از فعالیت های روستایی و حتی صنایعی همچون توریسم صنعتی ، در روستاها به آسانی نادیده گرفته می شود و نتیجه آن، هجوم نیروی کار روستایی به شهرها برای تسخیر فرصت های شغلی بخش صنایع و خدمات و ناتوانی دولت مردان از ایجاد اشتغال در این بخش ها است .
شاید با پرداخت یارانه ، هزینه های جاری کشور افزایش یابد ، اما فرصت های شغلی حفظ می شود ، به علاوه ، اگر در کلیه بخش های تولیدی و صنعتی ، صنایع تبدیلی و تکمیلی همچون بسته بندی ایجاد شود ، نیروهای بی کار شهرستانی ، در این صنایع ، مشغول به کار می شوند و دیگر به شهرها نخواهند آمد» .
5 . جاذبه های کشورهای مهاجرپذیر : به تدریج و با پیشرفت فناوری در برخی از کشورها و پیشرفت آنها در رشته های گوناگون علوم و فراهم بودن امکانات مناسب و ابزارهای پژوهشی و نیز آماده بودن شرایط زندگی و دستمزد مناسب در این کشورها ، موجب شده است که افراد متخصص و ماهر فرهیخته و کارآزموده ، به این کشورها سرازیر شوند و نوعی معضل اجتماعی و عدم تعادل ساختاری از لحاظ نیروهای انسانی را پدید آورند .
جذابیت ها و امکانات موجود در این کشورها از یک سو و کم توجهی مسئولان به نخبگان و نیروهای ماهر و متخصص از سوی دیگر ، کشور ما را با پدیده مهاجرت گسترده نخبگان روبه رو کرد ؛ نخبگانی که برای دستیابی به موقعیت شغلی ، اقتصادی و اجتماعی بهتر ، راه کاری به نام مهاجرت برگزیده اند . چنین مهاجرتی ، تنها معضل جوامع جهان سوم یا در حال توسعه نیست؛ بلکه حتّی جوامع توسعه یافته ای چون اروپای غربی ، ژاپن ، استرالیا ، روسیه و کانادا نیز از آن رنج می برند .
 




تاريخ : جمعه 11 تیر 1389  | 8:18 AM | نویسنده : سعيد محمدابراهيم | نظرات 0
اصول کلّه پاچه خوری در کار و اشتغال
معنای واژه کار
برای واژه کار ، می توان معانی بسیاری درنظر گرفت. هر چند در گذشته های دور، به غلط، کار را فقط بازرگانی ، طبابت و راهزنی می دانستند؛ اما امروزه لبوفروختن ، شلغم بار گذاشتن و دوبله پارک کردن ماشین را هم ، نوعی کار می دانند. به همین خاطر به معانی دیگر این واژه اشاره ای می کنیم.
1 . کار ، یعنی از صبحِ کله سحر ، بروی بیرون و ساعت یازده ، دوازده شب، جنازه ات را بیاورند خانه (آوردن جنازه با ماشین ، موتور یا حتی دوچرخه در این جا هیچ فرقی نمی کند. مهم خود جنازه است).
2 . کار ، بهانه ای برای پاتق های دوستانه.
3 . کار ، یکی از پارامترهای مهم برای فرار از زیر غُرغُرهای مادر.
4 . کار ، یک فرصت استثنایی برای زن ها تا روزی چند ساعت با خیال راحت به تلفن هایشان جواب بدهند.
5 . کار ، تنها عاملی که باعث می شود تا زن ها وجود مردها را در خانه تحمل کنند.
6 . کار ، بیماری خطرناکی که گاه موروثی بوده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و هیچ ربطی هم به درس و تحصیل و این جور چیزها ندارد.

اصول کلّه پاچه خوری
کار پیدا کردن درست مثل کله پاچه خوردن، فنون خاص خودش را دارد؛ زیرا همان طور که برای خوردن یک دست کله پاچه ، اوّل باید آستین ها را بالا زده و با مشت و لگد بیفتیم به جان پیاز و طی یک عملیات تخریبی، به خدمت زبان و مغز و بناگوش رسیده و تا از خجالت اینها درنیامده ایم ، به بقیه قسمت ها فکر نکنیم ، درباره کار پیدا کردن هم همین طور است. یعنی این طور نیست که هر آدمی از گرد راه نرسیده و دست چپ و راستش را تشخیص نداده ، بتواند کار پیدا کند. بلکه اوّل باید با اصول مهم کار، آشنایی پیدا کرده، بعد به دنبال آن باشد که این اصول شامل:
1 . اصل رقابت (البته از نوع سالمش). رقابت از جمله چیزهایی است که همیشه و همه جا می تواند خوب و مفید باشد. بخصوص در مواردی که پای کار و کار کردن وسط باشد؛ زیرا بیشتر حوادث تاریخ، به واسطه همین رقابت به وجود آمده اند.
2 . اصل میز و زیرمیزی. طبق این اصل، هر جا که میز باشد ، باید زیرمیزی هم باشد؛ زیرا رابطه میز با زیرمیزی ، مثل رابطه مادر و فرزندی است. به همین خاطر هم نجارهای زحمتکش، چون از عشق مادر و فرزندی آگاهی داشتند و نمی خواستند شاهد جدایی این مادر و فرزند از یکدیگر باشند ، در نتیجه، میزهایی ساختند مناسب با زیرمیزی ها. یعنی هر چه قدر میزها بزرگ تر باشند ، به همان نسبت، زیرمیزی ها هم بیشتر می شود.
3 . اصل پیچاندن. پیچاندن، یکی از اصول اولیه مهم کار پیدا کردن است و افرادی که دارای استعداد پیچاندن لقمه دور گردن یا حتی در مواردی دست و پا و کمر را داشته باشند ، به راحتی می توانند از این اصل مهم در کار پیدا کردن نیز استفاده کنند. مثلاً اگر در یک دکه روزنامه فروشی، چشمتان ناخواسته به یک آگهی استخدامی افتاد و در همان حین نیز فردی را ملاحظه کردید که مشغول خواندن همان آگهی است، اولین عکس العمل منطقی ای که باید انجام دهید این است که ذهن شخص را از آن آگهی منحرف کنید. برای مثال یک دعوای جنجالی راه بیندازید و الکی عربده بکشید ، یا یک کشیده بخوابانید زیر گوش طرف و دوقورت و نیمتان هم باقی باشد، یا حتی می توانید آگهی را از دست او گرفته و پاره کنید و در مقابل چشمان عصبانی و گرد شده طرف فقط لبخند زده یا بزنید زیر گریه.
دومین عکس العمل شما باید این باشد که تا سر و کله یک مزاحم دیگر پیدا نشده ، روزنامه های آن روز ، حتی آن هفته و آن ماه را ، از همه دکه های روزنامه فروشی بخرید تا مطمئن شوید که هیچ آگهی ای از زیرچشم شما دور نمانده است. سومین عکس العملتان هم باید این باشد که تا دیر نشده، خودتان را به همان آدرس موجود در زیر آن آگهی استخدامی برسانید. البته پیش از آن حتما یک دوره گاوبازی بگذرانید؛ چون ممکن است به دردتان بخورد.
4 . اصل آویزان شدن. برای رسیدن به اهداف بزرگ که کار پیدا کردن هم یکی از آن موارد است، باید به اصل آویزان بودن ، آگاهی کامل داشته باشید. مثلاً برای رسیدن به کار مورد علاقه تان دست از هیچ تلاش و کوششی بر نداشته و تا آن جا که می توانید مثل «کنه» باشید.
منظور از کنه بودن این است که وقت و بی وقت به محل کارتان (کار آینده تان) سر بزنید و ساعت ها آن جا پلاس باشید. مواقعی هم که نمی توانید شخصا در آن جا حضور پیدا کنید ، تند و تند زنگ بزنید یا ایمیل و فکس بفرستید. این طوری خیالتان راحت باشد که بعد از چند روز، صاحب کار برای خلاص شدن از دست کابوس های شبانه ای که بازتاب دیدن شماست ، هرچه زودتر با استخدامتان موافقت می کند. حتی ممکن است به دست و پایتان بیفتد و التماستان کند.
البته اصول مشترک دیگری هم مانند اصل مهم پاچه خواری ، وجود دارد که به علت نامعلومی ، از ذکر آن خودداری می کنم.

از بی کاری تا آنفولانزای مرغی
با شیوع روزافزون ویروس بی کاری (که قدرت انتشار آن همانند آنفولانزای مرغی زیاد است) ، جویندگان گنج را بر این داشت تا طی کاوش هایشان از تخت جمشید و قلعه بابک و مناره جنبان ، به یک سری اکتشافات جدید دست پیدا کنند. این گروه بعد از یک سری تحقیقات بومی و غیر بومی اعلام کردند آدم هایی که به دنبال کار هستند ، چند دسته اند:
1 . آدم هایی که از بی کاری، خسته شده اند و دنبال تنوع می گردند.
2 . افرادی که از کاهش صفرهای حساب های بانکی شان رنج می برند.
3 . آدم های بلندپروازی که از سد دانشگاه گذشته اند (البته دانشگاه آزاد ، غیرانتفاعی و علمی کاربردی ...) و فکر می کنند که می توانند از سد کار هم بگذرند.
4 . کسانی که می خواهند روی پای خودشان راه بروند و دستشان توی جیب خودشان برود؛ چون از دست کردن توی جیب دیگران (جیب پدر ، پدرزن و دوستان بامعرفت) خسته شده اند.
5 . آدم هایی که با پول توجیبی های پدرهایشان دیگر اموراتشان نمی گذرد.
6 . افرادی که سرشان به دری ، تخته ای ، میزی ، کمدی چیزی خورده و عاشق شده اند و حالا برای رسیدن به عشقشان حاضرند هر بیگاری ای را به جان بخرند. شاید هم مثل ما این خبر را شنیده اند که می گویند ، آدم های متأهل، کمتر سرما می خورند و بیشتر عمر می کنند ، به همین خاطر به دست و پا افتاده اند.

انواع مشاغل
وقتی قرار باشد به موضوع مشاغل بپردازیم بهتر است ابتدا انواع آن را نام ببریم؛ چون در این صورت، هنگام رفتن به دنبال کار می توانیم با خیال راحت ، کاری متناسب با تحصیلات و توانایی خود انتخاب کرده (البته اگر انتخابی در کار باشد) و با مشکلی به نام بی کاری، روبه رو نباشیم. این مشاغل، عبارت اند از:

1 . مشاغل پردرآمد. این حرفه ها همان طور که از نامشان بر می آید دارای درآمد زیادی برای صاحبانشان اند. البته این که جزو مشاغل سنگین باشند یا نه ، بحثی در آن نیست؛ اما آنچه که شواهد نشان می دهد ، غالب این شغل ها ، جزو شغل های سبک اند و نیاز به مدرک خاصی نیز ندارند. فقط همین که عاشق کارَت باشی و دو دستی هم آن را بچسبی، کافی است.
2 . مشاغل کم درآمد. این مشاغل ، از جمله کارهایی هستند که به فراوانی یافت می شوند؛ زیرا در عین سنگین بودن کار ، درآمد حاصل از آنها کم است. در این مشاغل نیز همانند مشاغل پردرآمد ، تحصیل و مدرک تحصیلی نقشی ندارد. مهم فقط همان نان بخور و نمیری است که گیر آدم می آید.
3 . مشاغل فصلی. مشاغل فصلی از جمله مشاغلی هستند که مخصوص فصل های مشخصی از سال اند. البته درآمد حاصل از این مشاغل، خوب است، اما چون فصلی بوده و دست های زیادی نیز در کار است، در نتیجه ، درآمد حاصل از آنها کم بوده، آنها را جزو مشاغل کم درآمد قرار می دهند.
4 . مشاغل موروثی. این مشاغل از جمله کارهای سبک و پردرآمداند و نیاز به مدرک تحصیلی معتبری ندارند. فقط کافی است که یکی از اقوام نزدیک آدم، توی اداره ای ، کارخانه ای ، مؤسسه ای ، جایی کار کند. آن وقت دیگر آدم تا آخر عمرش رنگ بی کاری را هم نمی بیند و با دغدغه ای به نام بی کاری، روبه رو نخواهد شد. حتی اگر صلاحیت و آمادگی لازم برای بی کاری را هم داشته باشد.
5 . مشاغل دولتی. از جمله مشاغلی هستند که در عین حال که پول زیادی در آنها نیست، اما نیاز به مدرک تحصیلی معتبری دارند و افراد نیز برای رسیدن به آن، سر و دست می شکند. این مشاغل با نام «مشاغل پُز عالی، جیب خالی» نیز نام گذاری شده اند. مهم ترین ویژگی این مشاغل شامل : 1 . ساعات کار بسیار کم ، در حدود چند دقیقه در روز، 2 . وجود ارباب رجوع های بسیاری که می توان مثل توپ فوتبال، از این اتاق به آن اتاق ، شوتشان کرد.
6 . مشاغل غیر دولتی. این مشاغل، مفهوم وسیعی دارند و درست از زمانی که آدم ها با کمبود چیزی به نام کار مواجه شدند ، این مشاغل، جایگزین مشاغل دولتی شدند؛ اما با گذشت زمان، این مشاغل نیز نتوانستند نیاز بازار کار را تأمین کنند. سَبک کار در این مشاغل با بقیه مشاغل، فرق می کند؛ چون از امتیاز آزادی بیشتری برخوردار بوده، همچنین وابسته به هیچ جایی نیستند.

رابطه شغل ها و تیپ ها
بعضی از چیزها هستند که رابطه مستقیمی با تیپ ، قیافه ، قد ، نوع لباس ، رنگ ، طرح ، و حتی شماره کفش آدم ها دارند و این رابطه ، آن قدر مهم و تنگاتنگ است که خیلی وقت ها جایی برای اما و اگرهای بعدی نمی گذارد. از جمله این چیزها می توان به کار اشاره کرد که رابطه آن با تیپ و قیافه و ... آن قدر زیاد است که می توان بر اساس قیافه آدم ها شغل آنها را حدس زد (البته اگر قیافه شناس باشید) هر چند در این بین ، استثناهایی هم وجود دارد، اما در اکثر موارد، درست است.
برای مثال اگر یک روز سری به مغازه گل فروشی سر خیابانتان بزنید می توانید از نزدیک با روح لطیف و فوران احساسات فروشندگان گل فروشی مواجه شوید. حتی لباس ها و رنگ و طرح آنها هم آن قدر گل منگلی و با احساس است که اگر کمی دقت کنید و قوه تخیل قوی ای هم داشته باشید ، می توانید چند تایی گل و بلبل و سمبل روی لباس هایشان پیدا کنید. حتی این گروه از افراد ، آن قدر قیافه هایشان به کارشان می آید که اگر رفتید توی مغازه و سفارش یک دسته گل پنج ، شش هزار تومانی را دادید اما بعد از پیچیدن گل موردنظر، در هنگام پرداخت پول ، دست کردید توی جیب مبارکتان و فهمیدید ، ای دل غافل، کیف پولتان را فراموش کرده اید بیاورید ، آن قدر احساساتی با شما برخورد می کنند که با همان دسته گل می کوبند توی سرتان و آن قدر این کار را ادامه می دهند تا رنگ صورت شما هم به رنگ گل های بنفشه توی دسته گلتان می شود.
یا برای مثال اگر سری به قصابی محله تان بزنید با یک آقای پیش بند به کمر و فوق العاده دل نازک روبه رو می شوید؛ آدمی که در هنگام حرف زدن به جای دستش، ساتورش را جلوی روی شما تکان می دهد و این نهایت دل نازک بودن او را نشان می دهد. حتی برای این که این مسئله کاملاً برایتان روشن شود می توانید وانمود کنید که صد تومان کم آورده اید. آن وقت در عین ناباوری خواهید دید که آقای پیش بند به کمر، ابتدا دست های چرب و چیلی اش را با پایین پیش بندش پاک می کند، بعد گردن شما را می گیرد و می گذارد روی تخته اش و آن وقت طوری با ساتورش نوازشتان می کند که دیگر تا آخر عمرتان رنگ گوشت را هم نبینید.
یا حتی اگر یک روز کتابی گیرتان آمد و خواستید آن را بخرید در بدو ورود به کتاب فروشی، با یک آدمی روبه رو خواهید شد که موهای تمام سرش ریخته و عینک ته استکانی کلفتی نیز به چشم زده است. موهایش را هم مثل کتاب از فرق باز کرده و سرش توی کتاب هایش است. حتی می توانید آثار و بقایای شام و ناهار و صبحانه چند روز پیش و چند روز بعد را هم روی سر و صورت و لباس هایش ببینید.
نکته یک : قبل از خرید کتاب، بهتر است ابتدا یک کتاب روان شناسی درباره آداب معاشرت با دیگران یا چگونه پیش دیگران کم نیاوریم را بخوانید یا یک دوره فشرده در زمینه چگونه بر اعصاب خود مسلط باشیم را بگذرانید ، بعد برای خرید کتاب اقدام کنید؛ چون در غیر این صورت، به جرم نادانی تان مثل پشه زیر نگاه های سرد و کتاب گونه کتاب فروشان عزیز، لِه و لورده خواهید شد.
نکته دو : شاعران و نویسندگان نیز دارای ویژگی های مشابهی همانند کتاب فروشان هستند؛ البته به مراتب، بیشتر و تندتر از آنها. مثلاً نویسندگان یا شاعران ممکن است با دیدن شما یاد شخصیت منفی فلان کتاب بیفتند و چون دل خوشی از او ندارند، بیفتند توی جانتان و کلی از خجالتتان دربیایند.

حرف آخر
ما هم مثل خیلی ها معتقدیم که آرزو برای جوانان، عیب نیست و این حق مسلّم شماست. آرزو کنید که یک کار نون و آب داری پیدا کنید و اگر بعد از بیست سال به دنبال کار گشتن نتوانستید کاری مناسب و باب میلتان پیدا کنید، عجالتا سرتان را بکوبید به دیوار تا حداقل کاری کرده باشید.1
1. یا بدون داشتن مدرک دانشگاهی و توانایی های بالای ذهنی ، در «حدیث زندگی» ، قدم یا قلم بزنید تا حقوق بالایی دریافت و آینده تان را تضمین کنید (شادیبا).
 
پدیدآورنده: لعیا اعتمادی




تاريخ : جمعه 11 تیر 1389  | 8:17 AM | نویسنده : سعيد محمدابراهيم | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 677 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >