با گریه بر حسین به معراج می رویم

افسران - با گریه بر حسین به معراج می رویم

بنده خیال میکنم فضیلت بکاء(گریه) بر سید الشهداء علیه السلام بالاتر از نماز شب باشد ، زیرا نماز شب عمل قلبی صرف نیست بلکه کالقلبی است ، ولی حزن و اندوه و بکاء عملی قلبی است ، به حدی که بکاء و دمعه از علایم قبولی نماز وتر است...
العبد محمد تقی بهجت





لينک مطلب
 توسط maryam رفیعی در پنج شنبه 7 شهریور 1392  ساعت 11:42 AM نظرات 0

از مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی در مدرسه ی سید نجف اشرف شنیدم که فرمود در این مدرسه در زمان مرحوم آقای سید محمد کاظم یزدی دو قضیه ی عجیب و متضاد مشاهده کردم.

یکی آنکه در فصل تابستان که عده ای از طلاب در صحن وعده ی پشت بام می خوابیدند. شبی از صدای هیاهوی طلاب از خواب بیدار شدم،دیدم همه ی طلاب به سمت صحن میروند و دور یک نفر جمعند.

پرسیدم: چه خبر شده؟
گفتند:فلان طلبه ی خراسانی(بنده اسم او را فراموش کرده ام) در پشت بام خوابیده بوده و غلطیده و از بام افتاده است.

من هم به بالین او رفتم؛دیدم صحیح و سالم است و تازه می خواهد از خواب بیدار شود!!
گفتم او را خبر ندهید که از بام افتاده است.

خلاصه او را در حجره بردیم و آب گرمی به او دادیم تا صبح شد و به اتفاقِ او به درس مرحوم سید،حاضر شدیم و قضیه را به مرحوم سید خبر دادیم.
سید خوشحال شد و امر فرمود گوسفندی بخرند و در مدرسه ذبح کنند و گوشتش را بین فقراء تقسیم نمایند...

بعد از چند روز در همین مدرسه همان طلبه یا طلبه ای دیگر(تردید از بنده است)در سرداب سن، به روی تختی که ارتفاعش از دو وجب کمتر بود خوابیده و در حال خواب می غلطد و از تخت می افتد و بلافاصله می میرد. جنازه اش را از سرداب بالا می آورند.

این دو قضیه عجیب و صدها نظیر آن،به ما می آموزد که تاثیر سببی موقوف به خواست خداوندی است که اسباب را موثر قرار داده است؛
زیرا می بینیم سبب قوی که قطع به تاثیر آن است مانند افتادن از بام دو طبقه ی مدرسه ی سید که قاعدة باید خورد شود و بمیرد،کوچکترین اثری از آن ظاهر نمی شود.چون خدای عالم نخواسته؛
و بالعکس افتادن از تخت کوتاه یک وجبی که قاعدة نباید صدمه ای وارد شود چه رسد بکشتن،سبب مردن می گردد!!

«منبع:کتاب داستان های شگفت،اثر معلم اخلاق آیت الله سید عبدالحسین دستغیب»





لينک مطلب
 توسط maryam رفیعی در یک شنبه 3 شهریور 1392  ساعت 11:15 AM نظرات 0

سخن یار

سلام . . .
ای امام خوبی ها :
روزی گذشت و باز آن نگاه پر معنایت را دیدم . . .
دیدم که با تعجب نگاه می کردی و به من می گفتی ؟
مگه دو روز پیش نمی گفتی یابن الحسن ؟
بابا جان منم مهدی امامت . . .
ولی باز گوش هام شنوا نبود و داشتم گناه می کردم . . .
دیدم داری اشک هایت را پاک می کنی . . .
گفتی همتون دو روز اول یاد من هستید . . .
اصلا به فکر من که هیچ به فکر خودتونم نیستید . . .
وقتی میگی یابن الحسن و من رو صدا میزنی . . .
یا باید مثل من باشی . . .
یا الکی زخم به دل من نزنی . . .
گوش هایم بدهکار نبود . . .
باز احساس کردم مثل نوح دستانت را بردی بالا و فرمودی :
خدایا امت جدم رسول الله من رو تکذیب کردند با اعمالشون . . .
خودت کمکم کن . . .
می روم و می روم در انتهای جاده چراغی می بینم . . .
و زیر آن مردی که تکیه داده به نور خدا . . .
و با زمزمه هایش آرام آرام میگوید . . .
خدایا من جلوی اون بنده اون جوری گفتم . . .
تو مجازاتش نکنی ها ؟
من هنوزم دوسش دارم . . .
اون باز به یاد من هست . . .
سرش به سنگ می خوره . . .
خدایا مشکلاتش رو رفع به خیر کن . . .
من هنوزم امامشم . . .
بعد آرام چشمه ی نور اشک هایش را پاک می کند و باز می گوید . . .
خدا به حق من مهدی بر این امت . . .
گناهان عزیزانم !!!!!!!!!! را ببخش که توی ارحم الراحمین . . .
بعد که می بینه خدا بخشیده میاد دوباره پیش من و بدون اینکه من ببینمش . . .
دست محبت به سرم میکشه و میگه ای کاش این همه دوستت داشتم تو هم من رو
دوست داشتی . . .
وباز راهی جاده ی انتظار میشه و آرام آرام قدم بر میداره . . .
تا سرنوشت آدمیان بر وفق حکمت الهی پیش بره . . .
اللهم عجل لولیک الفرج . . .

(برگرفته از وبلاگ مدیریت حوزه های علمیه خواهران استان چهارمحال و بختیاری)

 





لينک مطلب
 توسط maryam رفیعی در شنبه 2 شهریور 1392  ساعت 11:07 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET