مرتبه
تاريخ : شنبه 28 بهمن 1391 

سوسنگرد را ما آزاد کردیم. یعنی راستش خدا آزاد کرد؛ ما هم بودیم،‌ دکتر هم بود، ‌ارتشی ها هم به موقع آمدند، ‌آن ها هم بودند. نقشه را دکتر کشیده بود. ما از جنوب شهر عملیات را شروع کردیم. بعد دکتر و نیروهایش رفتند سمت غرب. قصدشان این بود که تانک ها را دنبال خودشان بکشانند، ‌موفق شدند. نیم ساعت بعد یک پاکت سیگار رسید دست تیمسار فلاحی. رویش دست خط و امضای دکتر بود. تیمسار یادداشت را که خواند دستور داد وارد عمل شوند. سوسنگرد را همان خدا آزاد کرد.

 هر کاری می کنیم اول به عنایت خدا توجه نمی کنیم، بعد که کارمون انجام می شه یه الحمدالله می گیم . پس مراقب باشیم اول بگیم الحمدلله بعد به نتیجه کارمون توجه کنیم.



ادامه مطلب
 

ارسال توسط ابوذر عصمت
مرتبه
تاريخ : جمعه 27 بهمن 1391 

ما با یک عده نیروی مخصوصی که عملیات می کردیم در محلی به نام دهلیز که مشرف به دشت عباس بود و شب برای زدن تانک حرکت کردیم. همه دراز کشیده بویدم و تیراندازی می کردیم دو نفر هم به طرف یک شیار برای زدن تانک ها رفتند من بالای سرم یک عراقی که سیمونف نام داشت دیدم از الطاف خدا بود که به ما تیراندازی نکرد در تیراندازی تیمسار زخمی شد. ما لبه پرتگاه تیراندازی می کردیم به من گفت پشت مرا نگاه کن و گفتم که شما زخمی شدید و ایشان برای این که روحیه بچه ها تضعیف نشود به کسی چیزی نگفت و بچه ها بعدا فهمیدند که ایشان زخمی شدند. در قرارگاه حمزه همیشه از همه جلوتر بودند به او گفتند که شما همین جا باشید ما جلو می رویم در عملیات ها هیچ گاه پشت سنگر نمی رفتند و موضع گیری نمی کردند و از تیر مستقیم هراسی نداشتند. من گاهی جلوی ایشان چوب یا مانعی می گذاشتم تا از تیر در امان باشند و ایشان از این چیزها ترسی نداشتند. از لحاظ کارهای چریکی واقعا یک استثنا و نابغه بودند و تمام فرماندهان ارتش به او احترام می گذاشتند.

 



ادامه مطلب
 

ارسال توسط ابوذر عصمت
مرتبه
تاريخ : پنج شنبه 26 بهمن 1391 

http://s1.picofile.com/file/7657316555/n00039497_b.jpgقبل از عملیات کربلای یک در مهران، نیروهای صدام عملیاتی را در آن منطقه انجام دادند که در این عملیات تعدادی از رزمندگان اسلام در آنجا به شهادت رسیدند که دشمن این رزمندگان شهید را در یک گور دست جمعی دفن می کند.

بعد از عملیات کربلای یک و آزاد سازی مهران،بچه هایی که در آن منطقه بودند هر روز مشاهده می کردند که گنجشکی پرواز کرده و در جای ثابتی می نشیند.

در این واقعه که در سال ۶۵ اتفاق افتاده رزمنده ها هرچه تلاش می کردند که گنجشک را از محل دور کنند موفق نمی شدند و این واقعه هر روز تکرار می شد.

 رفتار گنجشک برای رزمنده ها سئوال برانگیز می شود و تعدادی از آنها بالای تپه می روند و در محلی که هر روز گنجشک هر روز می نشست به لباس خاکی رنگی بر می خورند که از خاک بیرون زده است.

آنها کنجکاو شده و بعد از برداشتن مقداری از خاک با بقایای شهیدی رو به رو می شوند که با ادامه خاک برداری ۴۴ شهید دیگر از آن نقطه کشف می شود.

 

 



ادامه مطلب
 

ارسال توسط ابوذر عصمت
آرشيو مطالب
پیوندها
طراح قالب

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ