رحيم مخدومي در کتاب من مدير جلسه ام به نقل از جعفر فرجي گفت وگوي اعضاي نمايندگان چهار کانديداي رياست جمهوري دهم با مقام معظم رهبري پرداخته است که در ذيل برشي از اين کتاب را مي خوانيد:
قرار بود طرفداران ميرحسين تو ميدون انقلاب و طرفداران احمدي نژاد تو ميدون وليعصر جمع بشن. احتمال زد و خورد و درگيري خيلي زياد بود. همون روز؛ چهارشنبه بود. زنگ زدن و گفتن دفترآقا جلسه است. من قائم مقام ستاد آقاي احمدي نژاد بودم، فکر کردم که فقط ستاد ما دعوته. آقاي وحيد تماس گرفت
اين اشخاص، آقايان زريبافان، کلهر، ثمره هاشمي، زارعي و بنده دفتر آقا حضور پيدا کنيم.
رفتيم دفتر آقا، متوجه شديم که قراره از هر ستادي پنج نفر حضور داشته باشن. ستادهاي ديگه يه مقدار ديرتر اومدن و اغلب تک تک، ما سر قرار اون جا بوديم، با هم و منظم رفتيم نشستيم. ما که رسيديم، فقط
آقاي محمدعلي نجفي بود. بعد يواش يواش همه اومدن و نشستن.
من شلوغ مي کردم، شوخي م يکردم، مي گفتم و مي خنديدم، به قول معروف حرص شونو در مياوردم، ولي از اون طرف، سکوت محض بود، هيچ کس حرف نمي زد. تصورها اين بود که آقا اومده امتيازي بده، فضا خيلي سنگين بود. هيجانات و بغضهاي قبل از انتخابات و اتفاقات بعد از انتخابات، فضاي عصباني و پرتنشي ايجاد کرده بود، آقا که ورود پيدا کرد، برخورد هر کدوم از ستادها متفاوت بود. يکي دو نفر وقتي نوبتشون رسيد، به
احترام آقا بلند شدن و سلام کردن، ولي اکثراً نشسته بودن.
من مدير جلسه ام
آقا وقتي رو تعيين کرد اعضاي ستادها صحبت کنن. بعد خودش شروع کرد به صحبت
بسم الله الرحمن الرحيم،
من خودم مدير جلسه هستم، اين جلسه رو خودم مي گردونم و مي خوام گوش بدم. دوستان هم هر کي هر مطلبي داره راحت بگه ، همه مونده بودن کي شروع کنه و چطوري شروع کنن!در حضورآقا هم نمي شد بحث کرد، همه دلشون ميخواست که نفر آخر باشن. آقا خودش فرمود جلسه رو چطوري شروع کنيم ؟ بعد ادامه داد :بر اساس سن کانديداها شروع مي کنيم، کروبي، موسوي، محسن رضايي و در آخر هم احمدي نژاد.آقاي الويري شروع به صحبت کرد، ايشون مسئول راهپيمايي هاي قبل از انقلاب بود،به همين مناسبت گفت از اول انقلاب تو راهپيمايي ها بودم و تا الان هيچ راهپيمايي به بزرگي راهپيمايي جنبش سبز تا ميدان آزادي تو تاريخ ايران نبوده، ما نمي تونيم جلوي مردمو بگيريم، بايد به ناراحتي و اعتراض مردم توجه بشه وبعد به حالت تهديد ادامه داد اين انتخابات بايد ابطال بشه، تا مردم يه مقدار راضي بشن تو اين انتخابات تقلب شده و دلايلي که براي تقلب آورد، همش به قبل از انتخابات برمي گشت؛ که آقاي احمد ينژاد، رجل سياسي نيست و شوراي نگهبان نبايد تأييدش ميکرد و .....
رحيم مخدومي در کتاب من مدير جلسه ام به نقل از جعفر فرجي گفت وگوي اعضاي نمايندگان چهار کانديداي رياست جمهوري دهم با مقام معظم رهبري پرداخته است که در ذيل برشي از اين کتاب را مي خوانيد:
قرار بود طرفداران ميرحسين تو ميدون انقلاب و طرفداران احمدي نژاد تو ميدون وليعصر جمع بشن. احتمال زد و خورد و درگيري خيلي زياد بود. همون روز؛ چهارشنبه بود. زنگ زدن و گفتن دفترآقا جلسه است. من قائم مقام ستاد آقاي احمدي نژاد بودم، فکر کردم که فقط ستاد ما دعوته. آقاي وحيد تماس گرفت
اين اشخاص، آقايان زريبافان، کلهر، ثمره هاشمي، زارعي و بنده دفتر آقا حضور پيدا کنيم.
رفتيم دفتر آقا، متوجه شديم که قراره از هر ستادي پنج نفر حضور داشته باشن. ستادهاي ديگه يه مقدار ديرتر اومدن و اغلب تک تک، ما سر قرار اون جا بوديم، با هم و منظم رفتيم نشستيم. ما که رسيديم، فقط
آقاي محمدعلي نجفي بود. بعد يواش يواش همه اومدن و نشستن. من شلوغ مي کردم، شوخي م يکردم، مي گفتم و مي خنديدم، به قول معروف حرص شونو در مياوردم، ولي از اون طرف، سکوت محض بود، هيچ کس حرف نمي زد. تصورها اين بود که آقا اومده امتيازي بده، فضا خيلي سنگين بود.
هيجانات و بغضهاي قبل از انتخابات و اتفاقات بعد از انتخابات، فضاي عصباني و پرتنشي ايجاد کرده بود، آقا که ورود پيدا کرد، برخورد هر کدوم از ستادها متفاوت بود. يکي دو نفر وقتي نوبتشون رسيد، به
احترام آقا بلند شدن و سلام کردن، ولي اکثراً نشسته بودن.
من مدير جلسه ام
آقا وقتي رو تعيين کرد اعضاي ستادها صحبت کنن. بعد خودش شروع کرد به صحبت
بسم الله الرحمن الرحيم،
من خودم مدير جلسه هستم، اين جلسه رو خودم مي گردونم و مي خوام گوش بدم. دوستان هم هر کي هر مطلبي داره راحت بگه ، همه مونده بودن کي شروع کنه و چطوري شروع کنن!در حضورآقا هم نمي شد بحث کرد، همه دلشون ميخواست که نفر آخر باشن. آقا خودش فرمود جلسه رو چطوري شروع کنيم ؟ بعد ادامه داد :بر اساس سن کانديداها شروع مي کنيم، کروبي، موسوي، محسن رضايي و در آخر هم احمدي نژاد.آقاي الويري شروع به صحبت کرد، ايشون مسئول راهپيمايي هاي قبل از انقلاب بود،به همين مناسبت گفت از اول انقلاب تو راهپيمايي ها بودم و تا الان هيچ راهپيمايي به بزرگي راهپيمايي جنبش سبز تا ميدان آزادي تو تاريخ ايران نبوده، ما نمي تونيم جلوي مردمو بگيريم، بايد به ناراحتي و اعتراض مردم توجه بشه وبعد به حالت تهديد ادامه داد اين انتخابات بايد ابطال بشه، تا مردم يه مقدار راضي بشن تو اين انتخابات تقلب شده و دلايلي که براي تقلب آورد، همش به قبل از انتخابات برمي گشت؛ که آقاي احمد ينژاد، رجل سياسي نيست و شوراي نگهبان نبايد تأييدش م يکرد و ...
آقا فرمود از هر ستادي يک نفر صحبت کنه. صحبت هر کس هم بيشتر از پنج دقيقه نشه. ساعت هم روبرو هست، دوستاني که حواسشون نيست، بغل دستي هاشون يادآوري کنن آقاي نجفي که کنار آقاي الويري نشسته بود، گفت اگه پنج دقيقه بيشتر شد، بهش مي زنم ميخواست فضاي سنگين جلسه رو کمي عوض کنه آقا به مزاح گفت : زدن خوب نيست، بده , آقاي کلهر برگشت گفت : آقا، اينا عادت کردن به کتک زدن تيکه اش خيلي خنده دار بود؛ نه مي شد خنديد، نه ميشد نخنديد، خيلي به جا و به موقع بود، اونا رو اگه کارد بهشون مي زدي، خونشون در نمي اومد.آقاي الويري ادامه داد آقاي احمد ينژاد رجل سياسي نبود و شوراي نگهبان نبايد تأييدش م يکرد، اون تقواي لازم رو نداره سهام عدالت و پخش سيب زميني و ... رو به عنوان تقلب در انتخابات مطرح کرد، بعد گفت من پيشنهادي براي حل اين بحران که در کشور به وجود اومده دارم ايشون بيست دقيقه اي صحبت کرد. آقا فرمود: وقتتون تموم شده، نفر بعدي آقاي ثمره، بنده خدا، سه تا جمله گفت، پنج دقيقه اش تمام شد، گفت آقا پنج دقيقه ما تموم شده، ما چيکار کنيم آقا گفت: ديگه بسه آقاي بهشتي از طرف ستاد آقاي موسوي صحبت کرد. ايشونم يه تيکه علمايي انداخت و گفت انشالله اُذُن خير باشيد ,بعد گفت ما داريم به چه سمتي مي ريم؟ً کشور با بد اخلاقي ها و برخوردهاي اشتباه تباه شده درباره بد اخلاقي صحبت کرد و گفت: نماد تمام بداخلاق يها آقاي احمدي نژاد و ايشون خيلي دقيق و با برنامه کانديد ما )مبرحسين( رو معادل کرد و با آقاي هاشمي. مردم به اشتباه افتادن و فريب خوردن، اين تقلبه و بايد انتخابات ابطال بشه , آقا براي هر کس يه چيزي مي گفت
و با شوخي فضا رو آروم م يکرد.
نوبت آقاي جعفري رسيد، ايشون گفت: يه سري از آراء افراد لشگري؛ سپاه و ارتش و ... سازماندهي شده بود، جمع بندي ما اين بود که يه جرياني پشت اين هست آقا به حالت شوخي گفت اون کانديدا ظاهراً خودش نظامي نبوده وقتي آقا اينو گفت، موتور دانش جعفري اومد پايين و ديگه بقيه حرفاش يادش رفت، يعني اگه کسي هم مي خواست سازماندهي کنه، خود محسن رضايي بوده که قبلاً نظامي بوده. دانش جعفري شروع کرد به پرت و پلا گفتن که اون سفري که شما رفتيد کردستان و صحبت کردين، همه احساسشون بر اين بود که شما داريد از يه کانديد خاص حمايت مي کنيد و اين سلامت انتخاب رو زير سوال برد. يعني صحبتهاي آقا هم نوعي تقلب محسوب ميشه! همه مونده بودن که دانش جعفري چي داره مي گه! انتظار ميرفت اين حرف رو نماينده هاي موسوي و کروبي بزنن، نه نماينده محسن رضايي.
آقا واقعا ناراحت شد . دانش جعفري خيلي تيکه بدي انداخت و آقا واقعاً ناراحت شد.
دانش جعفري تمام حيات سياسيش رو به لطف آقا داره، چون آقا ايشون رو حمايت کرده. آقا وسط حرفش اومد و گفت: من حدود بيست ساله دارم اين حرفارو ميزنم و زماني اين حرفاي من قطع مي شه که من تو اين دنيا نباشم، تا وقتي هستم اين معيارها رو به مردم مي گم. من بايد معيارها رو به مردم بگم و هر کسي بره تطبيق بده. مردم خودشون ميفهمن کدوم کانديد بيشترين معيارها رو داره و کدوم کمترين، هر کانديدي مي تونه بگه من به اين معيارها نزديکتر هستم.
آقاي کروبي در يکي سخنراني هاش گفته بود منظور آقا از اين معيارها من هستم. آقاي موسوي هم هر جا مي رسيد مي گفت منظور آقا از اين معيارها من هستم. آقاي ثمره از آقا تشکر کرد و در پاسخ به شبهات او نها گفت هنوز رأي گيري تموم نشده، رأي ها در حال شمارشه و باز شماري آراء شروع نشده که اين ها مصاحبه مطبوعاتي مي ذارن و مي گن ما پيروز شديم، اينها فريب کارن , آقاي ثمره خيلي خوب صحبت کرد، گفت حقوق بازنشستگان، سهام عدالت و ... همه مصوبه برنامه چهارمه. مصوبه دولت اصلاحاته يه تيکه هم انداخت که وقتي شما نتونستين اين کارا رو انجام بدين، اين دولت اومده داره
انجام ميده، اين چه ربطي به تقلب داره ,, نوبت شوراي نگهبان، آقاي کدخدايي رسيد، ايشون گفت: آقايون منظورشون از تقلب چيه؟ اين که قبل از انتخابات يه سري اتفاقات افتاده و مردم فريب خوردن
و اشتباهي رأي دادن؟ اين يعني اينکه ما به عنوان شوراي نگهبان بايد يه دستگاه نيت سنج به راه کنيم که کي فريب خورده و کي فريب نخورده؟ ما بايد بايستيم و بگيم تو فريب خوردي و تو فريب نخوردي؟
بگيم چون اين فريب خورده پس تقلب شده؟! شما ادعا کردين فلان صندوق رأيش خونده نشده، ولي الان داريد ميگين قبل از انتخابات! قبل انتخابات به ما ربطي نداره , شما ميدونستين آقاي احمدي نژاد حقوق کارمندان رو زياد کرده و سهام عدالت تو روستاها پخش کرده، با علم به همه اينها کانديد شدين،
اگه اين شرايط رو نابرابر مي دونستين وقبول نداشتين، کانديد نميشدين، مگه تو اين يه ماهه اي که ثبت نام کردين اتفاق جديدي افتاده ؟
بعد آقاي دانشجو، رئيس ستاد انتخابات آ کشور صحبت کرد و گفت آقاي موسوي بيشترين ناظرها رو پاي صندو قها داشته و اين ادعا قابل قبول نيست ,, قبلش فکر کردن آقا مي خواد امتياز بده، ولي آقا شروع کرد به صحبت و گفت چيزي نشده اتفاقي نيفتاده، سر يه چهارراهي تصادفي شده، همه صبر کنن تمام بشه بره,, آقاي الويري هي دستشو م يبرد بالا که، آقا من پيشنهاد دارم، سي ثانيه وقت مي خوام، بنده طرح دارم براي حل مسئله
آقا فرمود : دوربين ها را بيرون ببريد , وقتي دوربين ها خارج شد، آقا فرمود: آقاي الويري شما سي ثانيه وقت خواستيد، ما کريم هستيم به شما يک دقيقه وقت ميديم , خنده بر لبان همه نشست، آقاي الويري گفت نه آقا! پنج دقيقه ,, آقا گفت: باشه پنج دقيقه آقاي الويري شروع به صحبت کرد از ديد ما اين انتخابات بايستي ابطال بشه. هر گونه تصميم ديگري به غير از ابطال، مورد پذيرش مردم قرار نخواهد گرفت، بعد از ابطال انتخابات که کمترين خواسته مردمه، براي حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهاي طرفين، حضرتعالي شوراي حکميتي شکل بديد تا ميان طرفين قضاوت کنه، آن وقت هر آنچه آن شورا حکميت
کرد، ما هم مي پذيريم، اين کار در زمان امام هم سابقه داشت. مثلاً در دعوا شهيد بهشتي رئيس دستگاه
قضا بود، امام براي حل مسأله شورايي سه نفره تشکيل داد با تشکيل اين تيم سه نفره مشکل حل شد حضرت آقا اجازه داده بود تا آقاي الويري پنج دقيقه صحبت کنه، بلافاصله بعد از اين جمله مشکل حل شد، الويري آقا فرمود: و مشکل حل نشد آقاي الويري که گويي تمام صحبت هاي خودش رو برباد رفته مي ديد، با ترديد گفت آقا حل شد حضرت آقا فرمود : نه خير، مشکلي حل نشد و پس از تحقيقات فراوان، نتايج مورد پذيرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجيمي که آقاي اردبيلي با خود به اين طرف و آن طرف ميبرد، هيچ گاه به نتيجه خاصي منتج نشد بعد ادامه داد من يه چيزي خدمتتون بگم؛
اون موقع که انتخابات مي رسه، هي تکرار ميکنيد که رهبري در چارچوب قانون اساسيه و از اين به عنوان ژست براي بالا بردن رايتون استفاده مي کنيد، شما که اين حرفا رو تکرار مي کنيد، چطوري اين جا مي گيد رهبري بياد از اختيارات فرا قانوني استفاده کنه؟ شما خودتون مي گيد که اين اختيار رو نداره. چطوري شوراي نگهبان و دستگاه هاي مجري و نظارتي رو کنار بذاره و خودش شورايي تشکيل بده؟!
نه تو قانون اساسي و نه هيچ جاي ديگه نيست، وقتي آقاي خاتمي کانديدا شد، ايشون اومد به من گفت که رهبري بايد درچهارچوب قانون اساسي باشه، من گفتم حرف خوبي زدي ولي يک چيز و به شما بگم؟! شما رئيس جمهوري خواهي بود که بيشترين نقاضاها رو از من خواهي کرد، که از اختيارات فرا قانونيم
استفاده کنم. آقاي خاتمي بارها از من خواستند که از اختيارات فرا قانوني رهبري استفاده کنم و من گفتم که مکتوب کن. آقاي خاتمي همه اين ها رو مکتوب کرد که خواهش ميکنم از اختيارات فراقانوني خودتون استفاده کنيد.
در بين رئيس جمهورها شخصي که بيشترين درخواست رو براي حل بحران ها از من داشت،ايشون بود. ولي در مورد ابطال نتيجه انتخابات، صلاح نميدونم که از اين اختيارات استفاده کنم، وقتي مکانيزم انتخابات از بين بره، براي حل و فصل بحث هاي سياسي و انتخاباتي خودشون بايد کف خيابون زورآزمايي
کنن و محلي براي اين که همه تمکين کنن روي يه مطلبي ديگه وجود نداره.
امروز شما هستيد، پس فردا يکي ديگه مياد مي گه من اين انتخابو قبول ندارم، اين تصميمي که اين شورا حکميت گرفت , نبايد انتخابات و مکانيزمهاي قانونيش رو زير سؤال ببره که اين باعث ميشه
انتخابات ها تو کشور از بين بره .
يکي از آقايون دستش رو برد بالا و شروع کرد به صحبت آقاي احمدي نژاد به ما گفته همجنس باز
آقا به شوخي گفت: حالا شما چرا به خودت گرفتي ؟؟؟ اينايي که آقا مي گفت خنده دار بود ولي نمي شد خنديد، اون آقا گفت نه! آقاي احمدي نژاد گفته طرفداراي موسوي همجنس بازن ,,, من خودم اونجا بودم که آقاي احمدي نژاد گفت نظا مهاي ليبرالي اون قدر بدبخت شدن که کانديداهاي رياست جمهوريشون براي اينکه رأي بيارن ميآن مي گن ما همجنس بازي رو آزاد ميکنيم منظور ايشون امريکا بود، ولي اين آقا که وارونه متوجه شده بود، گفت : بايد اين انتخابات ابطال بشه , يه گيرهايي هم به شوراي نگهبان داد که
اعضاش اين طوري اند و تو انتخابات بي طرف نبودن و ...
آقا گفت: قاي فلاني! شما نوعاً آدم احساساتي هستي، بارها شده اومدي يه مطلبي رو به من گفتي، بعد اومدي با گريه اون مطلبو پس گرفتي , اين آقا ديگه ساکت شد.
آقا ادامه داد : درباره ابطال انتخابات که هي تکرار مي کنيد؛ اگر تمام دنيا رو به روي من بايستن که بايد اين انتخابات ابطال بشه، من رو به روي تمام دنيا مي ايستم و نمي ذارم که انتخابات ابطال بشه ابطال
انتخابات، تو دهني به مردمه! اون زماني که آقاي خاتمي رأي آورد، يه سري از دوستاني که شما هم مي شناسيدشون جمع شدن اومدن پيش من، گفتن بايد انتخابات ابطال بشه، من اونجا آن چنان تشري به اونا
زدم که از اون وقت تا به حال دلشون ديگه با من صاف نشد بعد به شوخي گفت :البته اميدوارم شما اينطوري نباشيد، اونايي که کار اجرايي کردن، ميدونن که احتمال تقلب ممکنه بين صد، دويست و سيصد هزار رأي اتفاق بيفته، ولي اختلاف سيصد يا پونصد هزار يا حتي يک ميليون رأي نيست! اختلاف يازده ميليون رأيه، شما خودتون مي دونيد که همچنين چيزي نشدنيه و بحث ابطال انتخابات رو بنده به هيچ عنوان زير بارش نمي رم، اگه کسي هم اعتراضي داره بره از مجاري رسمي پيگيري کنه
آقاي آخوندي دستشو آورد بالا که ميخوام صحبت کنم، آقاي آخوندي وزير آقا بوده، داشت مي گفت من فلان و فلان و ... که آقا بهش گفت: خودتونو معرفي کنيد ,, با تعجب گفت من آخوندي هستم , آقا گفت جديداً مواضعتونو تو روزنامه ديدم , من به بچه ها گفتم آقا بهش تيکه انداخت، يعني ديگه نميشناسمت. ديگه حرفاش يادش رفت، نميدونست چي بگه، هر چي مي گفت به ضررخودشون بود، گفت: من باجناق آقاي ناطق نوري هستم، وقتي آقاي ناطق رأي نياورد، شب قبلش براي آقاي ناطق پيام تبريک نوشتم، صبحش که آمار اوليه اعلام شد، گفتم بايد پيام تبريک بدي و ايشون هم تا قبل از ظهر پيام تبريک روبه آقاي خاتمي داد، تو انتخابات بهتره کسي که مي بازه، اصول رو رعايت کنه اين يه اعترافشون بود. و پيام تبريک بده ,,, ما م يدونيم که تو شمارش آراء دست برده نشده، اگه صد بار هم صندو قها رو بشماريم اختلاف ها اون قدر جزئيه که نمي شه معيار قرار داد. اينم اعتراف دوم. ولي قبل از انتخاباتو اعتراض داريم. اومد شروع کنه ,, آقا گفت : خسته شدم ,, از طرف ما آقاي زارعي و از طرف اونا آقاي آخوندي به عنوان ناظر شوراي نگهبان بودن، آقاي زارعي عصباني بود، مي گفت اين از ظهرخبرگزاري ها مي گفت ما پونزده ميليون رأي داريم منم مي گفتم به چرا دروغ مي گي هنوز که هيچ خبري نيست و رأيها شمرده نشد مي گفت :من داخل شوراي نگهبان هستم و آراي ما اين قدره وقتي آقا گفت که من ديگه خسته شدم، همه ديگه دستاشونو انداختن و صلوات فرستادن، دو سه نفررفتن و چند نفري هم که مي خواستن با آقا صحبت کنن، اومدن دور آقار رو گرفتن، خانم کروبي اومد جلو، آقا گقت :چطوريد؟شما حالتون خوبه و ايشون گفت آقا من يه چيزي رو مي خواستم بگم!! آقا گفت : بفرماييد: گفت : اگه مي شه بگيد اينايي که دستگير شدن رو آزاد کنن ,, آقا گفت : خانم کروبي، من تو فيل مهاي تبليغاتي آقاي کروبي را ديدم که ايشون با افتخار مي گن که من ميرم زنداني آزاد ميکنم، من مجرم آزاد ميکنمو ... مگه اين افتخاره؟ به آقاي کروبي بگين کسي نبايد بدون دليل به زندان بره و کسي هم نبايد بدون دليل از زندان بياد بيرون خانم کروبي گفت : آخه يه سري از اينا خانواده شهيد، روحاني و ... هستن آقا گفت: خانم کروبي خودتون بهتر م يدونيد که خانواده شهيد، روحاني و روحاني زاده و .. بودن دليل نمي شه ,,, يکي گفت: آقا ميدونيد که آقاي ابطحي رو گرفتن؟؟ آقا گفت: نه، من تو اين کارا دخالت نمي کنم، به ارگا نهاي مسئول هم گفتم، که وظيفه خودتونو انجام بديد، من به هيچ عنوان دخالت نمي کنم و اصلاً هم در جريان نيستم، که چه کسي رو مي گيرن و چه کسي رو نمي گيرن آقاي طلايي نيک گفت : آقا به بزرگان توهين شده , منظورش آقاي هاشمي بود. آقا گقت : بله، من هم از طريق تلويزيون مثل بقيه مردم نشستم ديدم، واقعاً قلب من به درد اومد، وقتي ديدم توي تلويزيون به رئيس جمهور قانوني مملکت دارن مي گن دروغگو، دروغگو و اين آخرين تلاش بزرگان سابق براي شنيدن جمله اي کوتاه از آقا مبني بردرستي کارهايشان بود، کارهايي که بهايش خونهاي جوانان و مردم بي گناه و به خيابان کشانده و به آشوب کشاندن سرزمين وليعصر در برابر انظار و تبديل بهترين فرصت نظام در تاريخ انقلاب به صحن هاي زننده و هتک حرمت خون شهدا بود.