شب عاشورا، امام حسین به یارانش فرمود :

هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود ...

☆☆☆

او به جهان فهماند که حتی 

کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست ...

☆☆☆

در عجبم از کسانی که هزاران گناه و حق الناس می کنند

ولی معتقدند، یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست ...

 

🌷 شهید دکتر چمران 🌷


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 29 مهر 1394  | 10:06 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 می نویسم ز سرا تا به ثریا برود

تا کنار حرم حضرت سقا برود

 ☆☆☆

قلمی خواهم ساخت ...

از نی باغ جنان

جوهر از شیشه ذات 

کاغذ از صفحه جان

نور از شمع حیات

بهر آن باب نجات

☆☆☆

می نویسم که دلم تنگ شده یا عباس

بهر بوییدن عطر گل یاس

☆☆☆


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 9:46 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 همواره تجّسم قیام است حسین (ع)

در سینه عاشقان، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما، ردیف است هنوز

دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 8:36 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 این خاک به خون عاشقان آذین است

این است در این قبیله آیین، این است

زاین روست که بی سوار برمی گردد

اسب تو که زین و یال آن خونین است

 

☆ قیصر امین پور ☆

 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 8:16 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

خود را چو ز نسل نور می نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیدند

سیراب شدند زآن که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشامیدند

 

☆ قیصر امین پور 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 7:59 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

می‌توان مانند کوهی درد بود

شام با یک قافله شبگرد بود

☆☆☆

می‌‌توان چون شیر دشت کربلا

نام زینب داشت، اما مرد بود

 

☆ کاظم علیپور ☆


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 7:46 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

ای یامان درده دوشن دردینه درمان دولانار

درد اولان بحر غمه خار پریشان دولانار

گزمه بیهوده و آواره دواخانه لری

قلبوی پاک ایله گل آختار عزاخانه لری

چاره سیز درده دوا بزم عزا لرده اولار

ایستسون سنده اگر دردوه درمان آلاسان

اول پناهنده قرا پرچمه اولما نگران

دوت اباالفضل اتگین مشکلون آسان ائلسون

کسیلن اللرینن دردوه درمان ائلسون 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 26 مهر 1394  | 7:29 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 وقتی سیلی خوردی بگو ... یا زهرا 

وقتی دستتو بستن بگو   ...  یا علی 

وقتی بی یاور شدی بگو  ...  یا حسن 

وقتی تشنه شدی بگو    ...    یا حسین 

وقتی شرمنده شدی بگو  ...  یا عباس 

☆☆☆

اما اگه تشنه شدی شرمنده شدی

بی یاور شدی دستتو بستن سیلی هم خوردی

آروم بگو امان از دل زینب ...

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 8:28 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 8:17 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

 از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

 

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:54 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

☆ حسین جان ... ☆

 

بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند

در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند

 

مثل كبوتران شب جمعهٔ حرم

بگذار در هوايِ تو نقاشي ام كنند

 

مثل كتيبه هايِ قديم حسينيه

در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:50 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

هرگز گره ام از علمت وا شدنی نیست

غیر از تو كسی در دل من جا شدنی نیست

 

باید تو به من اشك دهی ور نه عزیزم

این چشمه خشكیده كه دریا شدنی نیست

 

هر جا كه حسین است همان جاست بهشتم

پس هیچ كجا غیر تو زیبا شدنی نیست

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:44 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

از ازل در طلبت چشم ترم گفت حسین (ع) 

هر کجا بال زدم، بال و پرم گفت حسین (ع) 

مادرم داد به من درس محبت اما 

من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین (ع)

تا گل نام تو واشد به لبم، باز پدر

گفت شکر تو خدایا پسرم گفت حسین (ع)

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:33 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 در مدرسه ی کربلا ...

کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است :

بخشی در صحـــــرا، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه ...

اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:27 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 7:10 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 ای آموزگار بزرگ شهادت ...

برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن،

قطره‌ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز،

و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.

ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی،

تا با قطره خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به طپش آری

و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی ...

" ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما،

کالبد زمان ما به خون تو محتاج است "

 

☆ دکتر علی شریعتی ☆

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 6:47 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 ای حسین ... 

با تو چه بگویم ؟

« شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل »

و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه صحرا،

جاودان می‌طپی و می‌جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه

نسل‌ها می‌گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می‌کنی

و هر بذر شایسته را، در زیر خاک، می‌شکافی و می‌شکوفایی،

و هر نهال تشنه‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی ...

 

☆ دکتر علی شریعتی ☆

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 6:13 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

با آب طلا نام حسين قاب کنيد

با نام حسين يادي از آب کنيد

خواهيد مه سربلند و جاويد شويد

تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد ...

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 6:11 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 

  کربلا شهریست ای دل شهریارش زینب است

اعتبــارش از حسیــن و اقتـــدارش زینب است

 

نام زینــب با حسیـــن حک گشتـه در ایوان دل

دل که شد بیت الحسین، نقش ونگارش زینب است

 

شیعه دارد در دلش یکتا کتاب قیمتی

ناشرش باشد حسین ، آموزگارش زینب است

 

هرکه نازد بر کسی زینب بنازد بر حسین

جان زهرا این حسین دار و ندارش زینب است ...

 


ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 25 مهر 1394  | 4:27 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0

 

 اینجا جان آدم ها به اندازه یه بطری نوشابه می ارزد انگار ...

کفش کدام کودک جا مانده و خودش رفته

آورده بودند او را تا در ابتدای سال های زندگیش

مقام ابراهیم را تجربه کند و ابراهیمی زندگی کند

ما نمی توانیم بی رحم باشیم

کفش بچگانه که می بینیم در دلمان روضه به پا می شود

به یاد حاجی شش ماهه

خودمان را غرق در اشک می بینم

وقتی به اسماعیل حسین فکر می کنم

دارم به قلبم رجوع می کنم

زبانم به نفرین نمی چرخد

دعا می کنم برای بانیان حادثه

راه بسته اند و تشنه شده اند

چقدر قصه برایم آشناست

حالم شبیه محرم است

محرم و محرم

 

☆ سید علی ضیا ☆

 

 


ادامه مطلب


تاريخ : جمعه 24 مهر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0


ادامه مطلب


تاريخ : جمعه 24 مهر 1394  | 10:46 PM | نویسنده : فرناز | نظرات 0
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.