لطیفه
از حموم اومدم بیرون اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم
واسه مادر بزرگم تعریف کردم یه دقیقه فکر کرد بعد میگه :
برقم برقای قدیم میگرفت درجا طرفو خشک میکرد
یعنی محبت میچکه ازشون!
از حموم اومدم بیرون اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم
واسه مادر بزرگم تعریف کردم یه دقیقه فکر کرد بعد میگه :
برقم برقای قدیم میگرفت درجا طرفو خشک میکرد
یعنی محبت میچکه ازشون!