ادامه مطلب
علامه وهبه بن مصطفی الزحیلی، روز شنبه، 18 مهرماه، در دمشق وفات یافت.
وی در سال 1932 میلادی در محله «دیر عطیه» از توابع دمشق دیده به جهان گشود. زمینهساز اصلی موفقیت وهبه بن مصطفی الزحیلی، پدر حافظ و عالم گرانقدر ایشان «مصطفی الزحیلی» بود. پدر وهبه بن مصطفی الزحیلی از طریق کشاورزی و تجارت امرار معاش میکرد. ایشان با تشویق کردن فرزندانشان به کسب علم، به ویژه علوم اسلامی نقش بسزایی در تربیت آنان داشت.
علامه وهبه بن مصطفی الزحیلی پس از پایان تحصیلات ابتدایی به دمشق عزیمت کرد و پس از اتمام دوران متوسطه در این شهر در دانشکده شریعت دمشق پذیرفته شد. وی پس از 6 سال تحصیل در این دانشکده با رتبه نخست فارغالتحصیل شده و عازم مصر گشت. ایشان در مصر همزمان در دانشگاههای «الأزهر» و «عین شمس» در رشتههای زبان عرب، علوم شرعی و حقوق به تحصیل پرداخت؛ او در این دانشگاهها موفق به کسب مدارک عالی ذیل شد:
1.کسب مدرک عالی در شریعت اسلامی از دانشکده شریعت دانشگاه الازهر با درجه ممتاز در سال ۱۹۵۶ میلادی.
2.کسب اجازه تدریس از دانشکده زبان عربی دانشگاه الازهر در سال ۱۹۵۷ میلادی.
3.کسب اجازه تدریس در حقوق از دانشگاه عین شمس با درجه خوب در سال ۱۹۵۷ میلادی.
مرحوم استاد زحیلی تحصیلات عالی و تخصصی خود را در دانشگاههای الازهر و قاهره پی گرفت و موفق به کسب مدرک دکترا در رشته حقوق از دانشکده حقوق دانشگاه قاهره بخش شریعت شد.
ایشان توانست در سال ۱۹۶۳ از پایاننامه خود با عنوان (آثار جنگ در فقه اسلامی – پژوهشی مقایسهای) با رتبه عالی دفاع کند.
مشاغل و مسئولیتهای ایشان:
وی بعد از اخذ مدرک دکترا در سال ۱۹۶۳ به عنوان استاد دانشکده شریعت دانشگاه دمشق منصوب شد. پس از آن در سال ۱۹۶۹ به عنوان استادیار و بعد از آن نیز در سال ۱۹۷۵ به درجه استادی رسید. ایشان سپس به عنوان استاد مهمان در بسیاری از دانشگاههای کشورهای عربی به تدریس پرداخت. وهبه بن مصطفی الزحیلی به عنوان استاد دانشکده شریعت و قانون در دانشگاه بنغازی، استاد دانشکده شریعت دردانشگاه خارطوم سودان، استاد مرکز عربی پژوهشهای امنیتی در ریاض و همچنین به مدت ۵ سال نیز به عنوان استاد دانشگاه در شهر العین امارات متحده عربی فعالیت داشتند.
وی در بسیاری از مجامع علمی و پژوهشی جهان اسلام نیز عضو بود که عبارتند از:
1ـ کارشناس مجمع فقه اسلامی جده و مجمع فقهی مکه مکرمه و مجمع فقه اسلامی هند وسودان.
2ـ عضو مجمع پادشاهی پژوهشهای تمدن اسلامی آل البیت در اردن.
3ـ عضو انجمن قاموسهای عربی دردمشق
4ـ رئیس هیئت شرعی نظارت بر شرکت مضاربه اسلامی در بحرین.
5 ـ رئیس هیئت شرعی نظارت بر بانک بینالمللی اسلامی در بحرین.
6 ـ رئیس بخش پژوهشهای اسلامی در هیأت شرعی ناظر بر بانکهای اسلامی در بحرین.
7 ـ عضو هیئت عالی فتوا در سوریه.
8 ـ عضو هیئت مشورتی انتشارات دارالفکر در موضوع تمدن اسلامی.
ایکنا
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ستارگان آسمان فقاهت (آیت الله حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی)

یکی از راه های رشد و ترقی در مسیر زندگی مطالعه حالات بزرگان و دانشمندان است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در این صفحه نوشته شده است:
«این عکس تنها عکسى است که در آن کسى درحالیکه دست در گردن امام دارد، دیده مى شود ضمن اینکه این تصویر شادترین عکس ثبت شده از ایشان است. جماران. تابستان یکى از سال هاى نیمه دوم دهه شصت. عکاس: سرکار خانم فاطمه طباطبایى با دوربین هاى پلاروید( دوربین هایى که در همان لحظه عکس را چاپ مى کرد)

آنچه در دست یادگار امام دیده مى شود عکسى است که لحظاتى قبل گرفته شده است»
فارس
ادامه مطلب
ادامه مطلب
آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد فهرستی خلاصه از «موضوعات اصلی» در بیانات معظم له در دیدار با اساتید دانشگاههاست.

وی در ادامه افزود: فیضالاسلام در سال 1283 هجری شمسی به دنیا آمد. ایشان در سن 30 سالگی اولین کتاب خود را نوشتند. کتاب دیگری نیز در رابطه با معراج و رد شبهاتی که در این رابطه مطرح شده به نام چراغ راه نوشتهاند. پس از نگارش چند اثر دیگر، پس کتاب شرح نهج البلاغه را در 6 مجلد و در 1340 صفحه به خط طاهر خوشنویس را نوشتند که تاکنون نیز بیش از دو میلیون دوره تجدید چاپ شده است.

ماجرای نوشتن صحیفه سجادیه
وی در ادامه یادآور شد: ایشان یک روز به کتابخانهای رفتند تا صحیفه تهیه کنند، بنده دیدم که در این کتاب آن قدر حاشیه و متن خودشان اضافه کردهاند که از خود کتاب بیشتر شده است، پس از آن یک روز به آقای الهی قمشهای گفتند اگر میشود بگویید که نویسنده این کتاب بیایند من با ایشان صحبتی دارم؛ وقتی نویسنده کتاب را دیدند به وی گفتند که این حرفها مال امام سجاد(ع) نیست شما از کجا این حرفها را آوردهاید؟ وی در جواب پدر خیلی راحت گفت اگر شما بلدی شما بنویس. این شد که پدر برای یک سال تفسیر قرآن را کنار گذاشت و شرح صحیفه سجادیه را نوشت.
شفایشان را از حضرت زینب(س) گرفتند
وی درباره جریانات کتاب«خاتون دو سرا» درباره احوالات حضرت زینب(س) گفت: این کتاب نیز جریانی دارد، پدر مبتلا به زخم معده، روده و اثنی عشر بودند و از این بیماری به شدت رنج میبردند، حتی دکترها گفته بودند که ایشان باید سه عمل جراحی شوند تا حالشان بهتر شود. یکی از دوستان ایشان از پدر خواست که من شما را به لندن بفرستم، ایشان آن قدر از بیماری رنج میبردند که قبول کردند، اما روزی که قرار بود تا شناسنامه را برای ویزا ببرند، شناسنامه همسر و همه فرزندان را برد و به دوستش داد و گفت به جای لندن برای عراق ویزا بگیر. پرسید برای چه؟ گفت طبیب من آن جا است من آن جا بروم خوب میشوم.
فیضالاسلام اظهار داشت: پس از آن همه باهم به عراق رفتیم و مشرف شدیم به نجف و در نجف حدود 5 ماه ماندیم و در طول این مدت نیز پدر جلسات زیادی با طلاب و علمای هم دوره خود داشتند. در یکی از این جلسات آقایی از علما به پدر گفتند که آقای فیض چرا حالتان بد است؟ پدر جریان مریضی خود را گفتند. آن آقا بیان داشتند که همیشه میگویند اگر سه بار خدا را به حق حضرت زینب(س) قسم بدهی خداوند حاجتت را برآورده میکند شما هم که این قدر به مولا نزدیکی چرا این کار را نکردهای؟ ایشان از همان جا مستقیم به حرم میروند و در حرم خدا را به حضرت زینب(س) قسم میدهند و همان جا نذر میکنند که اگر حاجتم را گرفتم، کتابی درباره حضرت زینب(س) مینویسم، دقیقا دو یا سه روز از این قضیه گذشت و دیگر آثاری از این بیماری وجود نداشت. همه از این قضیه تعجب کردیم، به ایران که بازگشتیم پدر گفت نزد دکتر بروم تا ببینم چرا دیگر دردی ندارم، پیش دکتر رفتیم و عکس گرفتند، دکتر عکس را که دید گفت اشتباه شده است این عکس شما نیست دوباره عکس بگیرید، دوباره که عکس گرفتند، گفتند اثری از این بیماری وجود ندارد.
وی با تأکید بر اینکه بعد از مدتی ایشان کتاب را فراموش میکنند، اما یکی از خواهرانمان به ایشان یادآوری میکنند، که شما نذری برای حضرت زینب(س) داشتید که درباره ایشان کتابی بنویسید، افزود: پدر همان موقع کارشان را متوقف میکنند، و نوشتن کتاب خاتون دو سرا را آغاز میکنند.
معاملهای که پدر با امیرالمؤمنین(ع) داشتند
وی اظهار داشت: پدر برای چاپ نهج البلاغه بسیار رنج کشیدند وحتی سه خانه در تهران داشتند که آنها را فروختند و خرج این کار کردند، خانهای را اجاره کرد که برق نداشت و وقتی باران میآمد کاسه میگذاشتیم تا به داخل خانه آب نریزد، حتی یک روز مادرم گلایه کرد، که ما را اجاره نشین کردهای؟ پدر در جواب با آرامشی خاص پاسخ دادند من همه اینها را به امیرالمؤمنین(ع) دادم و یک جا همه اینها را از ایشان پس میگیرم و این گونه بود که امیرالمؤمنین(ع) هر آن چه از اموال را که پدر در راه او خرج کرده بود به او برگرداند.
فارس
ادامه مطلب
ادامه مطلب
جانِ خستهاش انگار ، زخم تمام ضربههایی را كه در سراسر عمر خورده به یاد میآورد با این حال در چهرهاش طراوت و شادابی خاصی موج میزند زیرا به خوبی میداند آخرین ضربه كه برای همیشه او را به دیار دوست میفرستد در حال فرود آمدن است.
صدای اذان، مُدرّس را به خدا و دیگران را به خود باز میگرداند. جهانسوزی(شخصی كه برای قتل مدرس آمده بود) به تندی قوری را كه از روی سماور برداشته و در استكانی چای میریزد و استكان را به خَلَج(همكارش) میدهد. خَلَج نیز گَرد پاكتی كوچك را در آن خالی میكند. استكان را در مقابل مُدرّس میگذارد و به او میگوید: بخور. مُدرّس استكان را بر میدارد و چای را در چند جُرعه مینوشد و با خونسردی سریعا به نماز میایستد و در پیش رویِ كسانی كه داغ حسرت یك تعظیم او به دلشان مانده است، در برابر خدا به ركوع میرود، رو به دوست و پشت به دشمنان زانو میزند و به سجده میافتد.
مستوفیان با نگرانی چشم دوخته است به او، مُدرّس نماز مغرب را به پایان میبرد اما زهر هنوز اثر نكرده است. مُدرّس هنوز بر سجاده نشسته و ذكر میگوید. سه دژخیم با تعجب و وحشت به او خیره شدهاند. در برابرش احساس ناتوانی میكنند. زهر را به او خوراندهاند اما تلخی در كام و جان خودشان موج میزند. مستوفیان بیش از آن تاب نمیآورد بلند شده و مدرس را به زمین میاندازند، جهانسوزی و خلج نیز دست و پای سید را میگیرند. مُدرّس با صدای بلند شهادتین خود را میگوید. مستوفیان عمامه مدرس را باز میكند و آن را بر گردن او میپیچد. آنگاه دو سوی عمامه را آن قدر از دو طرف میكشد تا راه لب، بر كلام سرخ مُدرّس بسته میشود. چشمانش به روی مُهر سجاده و لبانش به كلام خدا بسته میشود اما جلاّدان هنوز رهایش نمیكنند.
آن قدر عمامه را به دور گردنش نگه میدارند تا پیكر نحیف و رنج كشیدهاش سُست میشود و ستاره بر آسمان سجاده میافتد همچون مولایش علی ـ علیه السّلام ـ در محراب خون.
ستارهای بر خاك، ص106.
وی که به علت کهولت سن ، خاطرات چندانی از ماه رمضان حیات امام (ره) به خاطر نمی آورد، اما با این حال گفت: یادم هست یک روز حاج احمد آقا حدود ۲۰۰ نفر از مسئولان از جمله حضرت آیت الله خامنه ای را دعوت کرده بود که امام خمینی (ره) در آن جمع نماز خوانده و همه به ایشان اقتدا کردند. بعد از اقامه نماز برخی مسئولان به ایشان گفتند اگر تمایل دارید با ما شام را میل بفرمایید که امام(ره) فرمود: من باید شام را با حاج خانم بخورم.
وی اضافه کرد: خلاصه این که ایشان یک احترام ویژه ای برای همسرشان قائل بودند واقعاً بی نظیر بود، یک بار که خانم ایشان به دلیلی به بیمارستان رفته بود امام(ره) به من گفت؛ حاج عیسی، خانم به بیمارستان رفته، لحظه به لحظه از حال ایشان برایم خبر بیاور. من هم وقتی به بیمارستان رسیدم لحظه به لحظه از رفتن ایشان به اتاق عمل و خروج از آن و خبر سلامتی را به امام (ره) عرض کردم که ایشان پس از هر مرحله به من می فرمود، به شکرانه سلامتی حاج خانم مبلغی پول را برای مردم محروم جنوب تهران مصرف کنید.
مشرق
.: Weblog Themes By Pichak :.























