به نظر شما اگر سرداران جنگ زنده بودند در برابر این همه فساد چه می کردند
به نظر شما اگر
سردارن جنگ زنده
بودند در برابر این
همه فساد چه می
کردند؟
از شما خواهشمندیم نظرات خود را در ادامه مطلب بنویسید.
ادامه مطلب
داستانی از شهید چراغی به روایت شهید همت

داستان شهید چراغی به روایت شهید همت....
شهید همت:
رضا چراغی آن شب پیش ما ماند و دو سه ساعتی
خوابید. اذان صبح روز 27 فروردین که بیدار شد، بعد از
خواندن نماز، دیدم شلوار نظامی نویی که در ساکاش
داشت، از آن درآورد و پوشید. با تعجب پرسیدم «آقا رضا
هیچوقت شلوار نو نمیپوشیدی، چی شده؟» با لب
هایی خندان به من گفت «با اجازه شما میخواهم
بروم خط مقدم» گفتم «احتیاجی نیست بری این جلو.
همین جا بیشتر به شما نیاز داریم». ناراحت شد. به
من گفت «حاجی جان میخوام برم جلو وضعیت فعلی
خط رو بررسی کنم الان اونجا بچههای لشکر خیلی
تحت فشار هستن».
در همین اثنا از طریق بیسیم مرکز پیام خبر رسید که
لشکر یک مکانیزه سپاه چهارم بعثیها، پاتک سختی را
روی خط دفاعی بچههای ما انجام داده.
رضا رفت جلو چند ساعت بعد خبر دادند فرمانده لشکر
27 محمد رسولالله (ص) در خط مقدم دارد با خمپاره
شصت، کماندوهای بعثی را میزند؛ همین خبر نشان
میداد وضعیت آنجا برای بچههای ما تا چه حد وخیم
شده؛ گوشی بیسیم را برداشتم و شروع کردم به
صدا زدن برادر چراغی؛ مدام میگفتم «رضا، رضا
همت... رضا رضا همت» ناگهان یک نفر از آن سر خط
گفت «حاجی جان دیگر رضا را صدا نزنید، رضا رفته
موقعیت کربلا»! و من فهمیدم رضا شهید شده.
منبع: کتاب یاد ماندگار،روای شهید همت📚
ادامه مطلب
