استاد رائفی پور

خب این جناب ذوالقرنین که سبب همه امور در دست اوست و سبب همه چیز در دست اوست، از یکی از همین سبب ها استفاده می کند. "فاتبع سببا" "حتی اذا بلغ مغرب الشمس". به محل غروب خورشید می رسد.بنده در مورد این اقا بحث دارم.محل غروب خورشید کجاست؟ شما میتوانید روی کره زمین یک جایی را معرفی بفرمایید که محل غروب خورشید است؟ مغرب اصلا یعنی کجا؟ محل غروب. محل غروب یعنی از چه نظر؟ کره زمین همه جای آن گرد است و همه جای آن میتواند مغرب باشد. مگر ما در قرآن نداریم رب المشرقین و رب المغربین؟ رب المشارق و المغارب. اصلا ما این را معجزه قرآن اشاره می کنیم در مبحث فیزیک و زمین شناسی که خدا اشاره کرده که زمین یک شکلی دارد که پر از مشرق و و مغرب است که این در کره پیش می آید. از معجزات قرآن است. به مغرب شمس رسید یعنی چه؟ کجاست مغرب؟ الان آمریکا برای ما مغرب است. درست است؟ ژاپن برای ما مشرق است. اما خود ژاپن برای آمریکا مغرب است.
مطلب جالب این است که {آیه} می گوید اینجا خورشید را دید. "وجدها". "یافت آن را". آن چیست؟ خود خورشید است. یعنی این سفر اول اصل موضوع خود خورشید است که ببینیم خورشید کجا غروب می کند. بر مبنای اینکه کجا غروب کرد چه بلایی سر این خورشید آمد؟ بعد چه شد؟ چه مردمی را پیدا کرد؟ اصل خورشید است. آن را دید که غروب می کند در چشمه اب تیره ای."فی عین حمئه". برخی برای اینکه این را بتوانند در لجن فرو می رود و یا همچین چیزی ترجمه کنند، آمدند حتی لفظ قرائت قرآن را تغییر دادن و گفتند حمئه نبوده، حامیه بوده است. خب خیلی عجیب است واقعا. یعنی به خاطر این بحث و پیش انگاره ای که در ذهنشان هست قطعیش بکنند. در آنجا یک قومی را پیدا می کند. در زمانی که قوم را پیدا کرد، خیلی جالب است. اینجا خدا با ذوالقرنین صحبت می کند. "قلنا یا ذا القرنین". پس خدا هم با او صحبت می کرده است. به واسطه ای هم اشاره نمی شود. {مثلا} ما به این پیغمبر می گفتیم که به او بگوید. برخی برای اینکه بتوانند توجیه کنند ذوالقرنین چه طور حرف خدا را می شنیده است و اینقدر ارتباطات وسیعی داشته است، گفتند پیغمبری هم حتما با او بوده است. مثلا اسکندر بوده که خضر پیامبر با او می رفته است و وحی را می گرفته است.
پس خدا دارد با ذوالقرنین صحبت می کند. "قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا". دوست داری این ها را عذاب کن و دوست داری این ها را ببخش. عجب قدرتی دارد آقای ذوالقرنین! هم می تواند ببخشد و هم می تواند عذاب کند. یعنی قدرتی که حضرت یونس پیامبر ندارد. حضرت یونس یک اجتهاد غلط می کند برای امتش و خدا او را در شکم نهنگ می اندازد. اما اینجا {به ذوالقرنین} می گوید دست خودت است.دوست داری این ها را عذاب کن و دوست داری این ها را ببخش.به راستی مگر در محل غروب یا زمان غروب است؟ نمی دانیم که بر مبنای خورشید معرفی شده است. مگر قوم بدی آن جا وجود دارند که باید عذاب بشوند؟ بعد ببینیم چه می شود؟ "قال". ذوالقرنین گفت."اما من ظلم فسوف نعذبه". آن هایی که ظلم کردند ما در آینده عذابشان می کنیم. عجب! چرا همان جا عذاب نکرد؟ وعده چه داد؟ وعده سر خرمن داد به قولی. وعده آینده داد. خب همان جا عذابشان میکردی. نه! حالا بعدا عذابشان می کنیم. "ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا". بعد از عذاب ما تازه می رود آن دنیا هم یک دور دیگر عذابشان می کنند و کلا اگر من عذاب بکنم یا نکنم بالاخره عذاب الهی سر جایش هست یا نه؟ چرا ذوالقرنین همان جا عذاب نکرد؟ چرا ذوالقرنین عذاب خودش را در راستای عذاب الهی معرفی می کند؟ یعنی اگر ذوالقرنین عذاب کند، همان عذاب الهی است. یعنی انگار نماینده خدا روی زمین است.
پایان قسمت دوم
تهیه و تنظیم متن: امیرفرشید شرفی فرد/وبلاگ جنبش بیداری سایبری
http://cybery-awakening.blogfa.com
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ ِسرِّ الْمُستَوْدِعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ


0