محمدپارسا جان
تو
دوست داشتنی ترین
نسخه ای هستی
که میشود پیجید
به دست و پای زندگی من
که هی قد بکشی تو لحظه هایم
و حالم را خوب تر کنی
تاریخ
1401/04/19
یکشنبه عید سعید قربان
ساعت 17:14بعدظهر
|
یــــه دنیـــا حـــرفــــ حرفهاي من اندازه يه دنياست يا دنيا اندازه حرفهاي منه؟؟؟
| ||
محمدپارسا جانتودوست داشتنی تریننسخه ای هستیکه میشود پیجیدبه دست و پای زندگی منکه هی قد بکشی تو لحظه هایمو حالم را خوب تر کنی
تاریخ 1401/04/19 یکشنبه عید سعید قربان ساعت 17:14بعدظهر [ سه شنبه 19 تیر 1397 4:57 PM ] [ [مهسا جانم] ]
من این عاشقی رو فقط با تو میخواستم ولی حالا که تو رفتی تـــو اگه بدونی من چقدر محتاج آغوش تو هستم هیچ وقت منو از آغوش خودت محروم نمیکردی [ دوشنبه 9 تیر 1393 11:07 PM ] [ [مهسا جانم] ]
این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند راز چشمانت را هیچ کس نفهمید ولی من امروز رازش را فهمیدم راز چشمانت رفتنت بود [ دوشنبه 9 تیر 1393 11:06 PM ] [ [مهسا جانم] ]
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانهای [ شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:42 PM ] [ [مهسا جانم] ]
یکی می گفت: تحویلدار بانک بودم، یه روز پسر بچه ای آخرای وقت یه قبض آورد که اینو پرداخت کن. بهش گفتم پسر جان! وقت تموم شده و حساب ها رو بسته ایم، برو فردا صبح بیا. گفت: "می دونی من پسر کی هستم؟ بابامو بیارم هم همینو می گی؟!" گفتم: "پسر هر کی باشی، ساعت کار بانک تموم شده و حساب ها رو بسته ایم پسر جان!" [ شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:40 PM ] [ [مهسا جانم] ]
دو دوست در بیابان همسفر بودند ، در طول راه با هم دعوا کردند ، یکی به دیگری سیلی زد ، دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت : امروز بهترین دوستم بهم سیلی زد ، آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند ، ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد ، اما دوستش او را نجات داد ، او بر روی سنگ نوشت : امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد ، دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید : چرا وقتی سیلی ات زدم بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟ دوستش پاسخ داد : وقتی دوستی تو را ناراحت میکند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند ، ولی وقتی به تو خوبی میکند باید آن را بر روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند ... [ شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:24 PM ] [ [مهسا جانم] ]
لبخند بزن؛ [ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 9:33 PM ] [ [مهسا جانم] ]
ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ! [ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 9:20 PM ] [ [مهسا جانم] ]
جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
[ سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 7:35 AM ] [ [مهسا جانم] ]
عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید . . . [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:46 PM ] [ [مهسا جانم] ]
زندگی را بی بهانه میخواستم ولی غافل از اینکه داشتن تو قشنگترین بهانه ام شد . . . [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:44 PM ] [ [مهسا جانم] ]
نالیدن از این فاصله ها کار قلم نیست در خانه ی ما جز غم دوری تو غم نیست افسانه نگو چگونه دست از تو کِشم من ؟ من عاشق چشمان تو ام! دستِ خودم نیست . . . [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:40 PM ] [ [مهسا جانم] ]
روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد سالها رفت و دل من سنگ نشد ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود نامت از صفحه این خاطره کمرنگ نشد [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:38 PM ] [ [مهسا جانم] ]
ناسپاس از عشق پاکت نیستم من که عمری با خیالت زیستم دوستت دارم به جان تو قسم روی حرفم تا ابد می ایستم! [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:36 PM ] [ [مهسا جانم] ]
عشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستن ! هر که با عشق آشنا شد مست شد وارد یک راه بی بن بست شد! [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:33 PM ] [ [مهسا جانم] ]
و چه انتظار بزرگی است اینکه بدانی پشت هر “دوستت دارم” چقدر دوستت دارم . . . [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:32 PM ] [ [مهسا جانم] ]
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفس هایت را با خود بیاورد برای دلم کافیست . . . [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:30 PM ] [ [مهسا جانم] ]
سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند.
زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.
زن جواب داد : در پسرم چیز خاصی برای تعریف کردن نیست. او فقط یک پسر معمولی است .ذاتا هیچ صفت بارزی ندارد.
به همین خاطر وسط راه ایستادند تا کمی استراحت کنند؛
پسر سوم به سوی مادرش دوید. سطل را بلند کرد و آن را به خانه برد. [ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 1:28 PM ] [ [مهسا جانم] ]
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان ... [ یک شنبه 7 اردیبهشت 1393 7:10 AM ] [ [مهسا جانم] ]
مهربان من آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش میکند تو تنها کسی هستی که برای من ارزش فکر کردن را داری ... [ یک شنبه 7 اردیبهشت 1393 7:08 AM ] [ [مهسا جانم] ]
|
||
| ::::تعداد کل صفحات 5:::: 1 2 3 4 5 | ||