|
|||
|
فاطمه در حالی که دستش را به حالت دستوری تکان میداد تا بیشتر بخورم گفت "بفرمایید". فکر میکردم به اندازه کافی با هنر تعارف آشنایی دارم، برای همین وقتی برای شام کنار میزبان بیعیبونقصم، مادرش، و دو دختر و یک پسرش روی زمین نشستم احساس آمادگی میکردم. خیلی دلم میخواست باز هم از آن سبزیپلو ماهی خوشمزهای که پخته بود بخورم. اما میدانستم که پیش از آن باید ابتدا چند بار خیلی قانعکننده بگویم نه. راستش پیش از رفتن به ایران نمیدانستم تعارف چیست. تعارف کلمهای فارسی است که از عربی وارد این زبان شده و آداب پیچیده معاشرت در این کشور را توصیف میکند. به زبان ساده، برای پیدا کردن معنی واقعی حرفها باید پرده کلمهها را کنار زد و پشت آن را جستوجو کرد. نوعی بازی با کلمهها که هیچ شرکتکنندهای قصد پیروزی کامل در آن را ندارد و تا یک قدمی فتح میدان پیش میرود اما در لحظه آخر پا پس میکشد. در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است. مردم به بهانه تعارف آنچه را میخواهند رد میکنند، آنچه را که باور ندارند به زبان میآورند، آنچه را که حس نمیکنند ابراز میکنند، وقتی ترجیحشان نیست دعوت میکنند، و به جای خبر بد امید واهی میدهند. میخواهند با این کار تلاش کنند تا مسئله را آنطور که "دوست دارند باشد" مطرح کنند - بدون آنکه هرگز بپذیرند که طور دیگری است. یک بار در تهران میخواستم سوار تاکسی شوم و بعد از کلی چانه زدن سر بیست و پنج هزار تومان با یکی از رانندهها توافق کردم. به مقصد که رسیدیم پول را نگرفت. خیلی متعجب شدم. با لبخند گفت "قابل ندارد". » ادامه مطلب |
|||
|
|||













