آرشيو مطالب

دی 1395

بهمن 1395


  نويسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ: مجید



  مطالب پیشین

عمر

استغفار

نکهداری اعمال

شرط قبولی اعمال

خوش اخلاقی

حکایت

گفت‌وگوی آیت‌الله بهجت و امام رضا(ع)/ در گرفتاری‌ها به چه کسی پناه ببریم

مقایسه افراد

زیباست

خوش بینی
 

آمار بازديد :
» تعداد مطالب : 47
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 3 بهمن 1395 
» بازدید کل : 5290
» آخرین بازدید : [ra:stat_last_view_date]

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون

 


  تعارف؛ آداب معاشرت در ایران:جولیانا وال
 

 

فاطمه در حالی که دستش را به حالت دستوری تکان می‌داد تا بیشتر بخورم گفت "بفرمایید". فکر می‌کردم به اندازه کافی با هنر تعارف آشنایی دارم، برای همین وقتی برای شام کنار میزبان بی‌عیب‌ونقصم، مادرش، و دو دختر و یک پسرش روی زمین نشستم احساس آمادگی می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست باز هم از آن سبزی‌پلو ماهی خوشمزه‌ای که پخته بود بخورم. اما می‌دانستم که پیش از آن باید ابتدا چند بار خیلی قانع‌کننده بگویم نه.

راستش پیش از رفتن به ایران نمی‌دانستم تعارف چیست. تعارف کلمه‌ای فارسی است که از عربی وارد این زبان شده و آداب پیچیده معاشرت در این کشور را توصیف می‌کند. به زبان ساده، برای پیدا کردن معنی واقعی حرف‌ها باید پرده کلمه‌ها را کنار زد و پشت آن را جست‌وجو کرد. نوعی بازی با کلمه‌ها که هیچ شرکت‌کننده‌ای قصد پیروزی کامل در آن را ندارد و تا یک قدمی فتح میدان پیش می‌رود اما در لحظه آخر پا پس می‌کشد.

در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است. مردم به بهانه تعارف آنچه را می‌خواهند رد می‌کنند، آنچه را که باور ندارند به زبان می‌آورند، آنچه را که حس نمی‌کنند ابراز می‌کنند، وقتی ترجیحشان نیست دعوت می‌کنند، و به جای خبر بد امید واهی می‌دهند. می‌خواهند با این کار تلاش کنند تا مسئله را آن‌طور که "دوست دارند باشد" مطرح کنند - بدون آن‌که هرگز بپذیرند که طور دیگری است. یک بار در تهران می‌خواستم سوار تاکسی شوم و بعد از کلی چانه زدن سر بیست و پنج هزار تومان با یکی از راننده‌ها توافق کردم. به مقصد که رسیدیم پول را نگرفت. خیلی متعجب شدم. با لبخند گفت "قابل ندارد".


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  سرد است بی انصاف
 

هستند کسانی
که انگار به دنیا آمده اند
تا مرتب 
آب بینی اشان را بالا بکشند،
هی می گویند: سرد است بی انصاف!
هوا خیلی سرد است بی...!
بی...!؟
خب خودت مگر
برای افروختن آتش چه کرده ای
که هی پتو را
از روی دیگران می کشی...!؟
سیدعلی صالحی(کتاب نگران نباش...)


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  ابدو یک روز
 

این فیلم معضل عادت به بدبختی و ترس از تغییر را بیش از آنکه از طریق دیالوگ‌های پر از آه و ناله و غرولند و گلایه در داستانش بگنجاند، آن را با کمک فضاسازی به واسطه تأکید بر جزئیات در لوکیشن خانه‌ای درب‌وداغان و خراب، اصرار در نگه داشتن وسایل و آت و آشغال‌های به‌دردنخور، سرک کشیدن به سرگرمی و دل‌خوشی‌های خانواده به امور بیهوده و پیش‌پاافتاده روزمره، آمیزش زمختی و خشونت بدوی در روابط عاطفی شخصیت‌ها و شلختگی و به‌هم‌ریختگی عامدانه حرکات دوربین می‌پروراند و زندگی تیره‌وتار و تباه‌شده خانواده‌ای شلوغ و آشفته را که بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌شان خودشان هستند، به شکلی ملموس و آشنا ترسیم می‌کند.


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  ازادی حلب
 

حلب آزاد شد!  پس از حمص و پالمیرا،   نوبت به آزادی حلب رسید.  و سرانجام حلب آزاد شد،   هم از بند تروریست‌ اسلامگرا(افراطی)،   هم از زنجیر اسارت یکصد ساله‌ای که پس از فروپاشی عثمانی،  پروتکتورای فرانسه بر کل سوریه و خصوصاً بر این شهر استراتژیک و کلیدی تحمیل کرده بود.    اگر می‌گوئیم حلب کلیدی است،  دلیل دارد.   این شهر یکی از مراکز کهن مسیحیت خاورمیانه به شمار می‌رود،   و طی دهه‌ها، آتلانتیسم از طریق اعمال فشار بر مسیحیان و دامن زدن به وحشت از توده‌های متعصب مسلمان،   از مسیحیت حلب اهرمی جهت پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای‌اش ساخته بود.  حلب در عمل،  عمق استراتژیک ارتش سازمان آتلانتیک شمالی در خاورمیانه به شمار می‌آید،   و مسیحیان حلب همچون مسیحیان لبنان طی دهه‌ها ارعاب و فشار تبلیغاتی رسماً به عوامل سیاست‌های انگلستان و فرانسه تبدیل شده‌ بودند.  بی‌جهت نبود که آشوب‌‌ اسلامگرائی(افراطی) که توسط اوباش ارسالی به سوریه آغاز شد،  مرکزیت‌ لوژیستیک و نظامی‌اش را در حلب مستقر کرد.  ولی اینک با فروپاشی سکوی نفوذی آتلانتیسم در حلب،  این شهر پای به مسیری نوین گذارده.    

 

» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  «جناب‌خان» نكته بین و حق‌طلب را مجیزگو و متملق كردند
 

از سال نود كه تلاشم را برای خلق جناب خان و كوچه مروارید شروع كردم گهگاه خوشبینانه تخیل می‌كردم كه در مراسمی دعوت شده و بابت نقشم در خلق جناب‌خان و كوچه مروارید تقدیر و تحسین می‌شوم و بعد از دو سال بی‌توجهی مطلق بالاخره این اتفاق در چهارشنبه شب گذشته افتاد و در دادگاهی به اسم برنامه خندوانه كه در آن قاضی و شاكی هر دو یك نفر بودند نام من هم برده شد ولی به عنوان متهم.
 دوست عزیز و رفیق قدیمی من رامبد جوان در برنامه‌اش از جای خالی جناب خان گفت و از هیولایی كه جلوی حضور این كاراكتر ملی را در برنامه‌اش گرفته است بی‌آنكه حتی اجازه دهد در برابر آن همه سخن و اتهام فرصت پاسخگویی برای من وجود داشته باشد یا لااقل من بتوانم از آنچه طی این سال‌ها بر من و جناب‌خان گذشته سخنی بگویم.
مردم عزیز ایران، من مثل دوستانم امكان استفاده از رسانه ملی و تریبون چند میلیونی را ندارم و بلد نیستم با گروگان گرفتن احساسات پاك یك ملت خودم را محق جلوه دهم، تنها كاری كه طی دو سال گذشته انجام داده‌ام این بوده كه به خاطر عشق مردم به جناب‌خان و حفظ حرمت دوستی اجازه حضور او را بدون دریافت یك ریال یا گرفتن امتیازی داده‌ام چون می‌دیدم عروسكی كه من، محمد نادری، امیر سلطان احمدی، رضا كاظمی‌نژاد، سارا سالار، هدیه هاشمی و دیگر همكارانم چند سال برای ساخت، طراحی شخصیت و ویژ‌گی‌هایش زحمت كشیدیم، عروسكی از بین چندین و چند عروسك دیگر كه برای خلق هر كدام‌شان هزینه شد، انتخاب شد و به كوچه مروارید آمد، توانسته در برنامه دیگری صدای مردم خودش باشد و لبخند بر روی لب آنان بیاورد. اما حالا نتیجه این همكاری، تبدیل شده به برگزاری دادگاه یك طرفه‌ای كه در آن، شاكی راضی به خانه بازگشته است.
برخلاف آنچه گفته می‌شود، اعتقاد راسخ دارم این برنامه خندوانه نبود كه باعث شهرت جناب‌خان شد بلكه برعكس این جناب‌خان بود كه با حضور پر‌مهرش و ویژگی‌های شخصیتی كه ما برای آن ساخته بودیم باعث موفقیت دو چندان این برنامه شد. اما متاسفانه روندی كه طی شد و استحاله جناب‌خان از یك شخصیت نكته بین و حق دوست، به شخصیتی مجیزگو و متملق باعث شد در روند دو ساله‌ام تجدیدنظر كنم و بیش از این چشمم را به روی حقوق مادی و معنوی خودم و همكارانم نبندم.
در ضمن وقتی كه از عدم دریافت پیشنهاد مناسب برای ادامه همكاری حرف می‌زنم منظورم پیشنهادی عادلانه، اخلاقی و حرفه‌ای بوده است كه متاسفانه این امر تاكنون صورت نپذیرفته و همه پیشنهادها از جمله پیشنهادی كه توسط خانم برومند به من منتقل شده، فقط و فقط صحبت از واگذاری اجباری و بدون قید و شرط مالكیت جناب‌خان با شرایط آنها و بدون توجه به رضایت قلبی من و همكارانم بوده است.
حالا قضاوت با شما، اگرچه رساندن صدایم به شما كار سختی است آن هم وقتی‌كه انگار همواره حق با كسی است كه صدایش بلندتر است. من همچنان منتظر باز شدن در همكاری و تعامل هستم، دردسر جنگیدن یا حذف یك كاراكتر ملی را ندارم و امیدوارم روزی برسد كه بدون تهدید، بدون قلدرمآبی و بدون تطمیع و دروغ بتوانیم كنار هم كار و زندگی كنیم.
سعید سالارزهی طراح جناب خان /سایت مد و مه

 


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  نصب مجسمه فیدل کاسترو و نامگذاری خیابان‌های کوبا به نام او ممنوع شد
 

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  دلتنکی
 

گاهی خوابت را می بینم
بی ‌صدا
بی ‌تصویر
مثل ماهی در آب‌های تاریک
که لب می‌زند 
و معلوم نیست
حباب‌ها کلمه‌ اند
یا بوسه ‌هایی از دلتنگی

(شاعر سوئدی برنده نوبل2011/ ترجمه سهراب رحیمی)

 


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


  دزد زیرک
 

مردی با نردبان به باغی می رفت تا میوه بدزدد
صاحب باغ برسید و گفت:
در باغ من چکار داری
گفت:نردبان می فروشم
گفت نردبان در باغ من میفروشی؟
گفت نردبان از آن من است، هر کجا که بخواهم می فروشم.

 


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط مجید در جمعه 24 دی 1395 

نظرات (0) 


 

( تعداد کل صفحات: 5 )

1 2 3 4 5

 
 
 

 

 

Powered By rasekhoonblog Copyright © 2009 by /majid6461 This Themplate  By Theme-Designer.Com