
6:35 PM - شنبه 16 اسفند 1393
taha25
نظرات 0
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید: بهترین کار برای زنان چیست؟
شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:
الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ.

یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.

… إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح.

فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى أُنْسِ الاْحْیاءِ.

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِّفَهِ.

پلیر آنلاین فاطمیه - کلیک کنید

فاطمه پاره تن من است ( پیامبر اسلام (ص)

السلام علیک یا ایتها الصدیقه الشهیده

حجاب یعنی : من عاشق فاطمه ام !

لبیک یا فاطمه الزهـــــــرا سلام الله علیها

خدايا به سوز دل مولا علي-ع و به پهلوي بشکسته ي زهراي مرضيه-س قَسمت مي دهيم که فرج منتقم شان را برساني .. آمين

سرفصل کتاب آفرينش زهراست

روح ادب وکمال و بينش زهراست

روزي که گشايند در باغ بهشت/مسئول گزينش و پذيرش زهراست

خدايا مرا فارغ کن که تمام توجه ام به آن باشد که براي آن خلق شده ام.

بربرگ گل بنویسید/ گل طاقت فشار در و دیوار ندارد

گرچه مظلومي مولا سندي معتبر است اين سند ثابت و امضا شده با ميخ در است.

ما گوشه نشينان غم فاطميه ايم

محتاج عطا و کرم فاطميه ايم

عمري است که از داغ غمش سوخته ايم

از فاطمه اکتفا به نامش نکنيد

نشناخته توصيف مقامش نکنيد
سرمایه محبت زهراست دین من

6:35 PM - شنبه 16 اسفند 1393
taha25
نظرات 0


« ای پسر عمو ، تو هرگز مرا در دوران زندگی دروغ گو و خائن نیافتی و هرگز با فرمانت مخالفت نکردم.»
او آخرین سخنان یگانه دختر پیامبر را می شنود.
اندوهناک و دلشکسته
« تو داناتر ، پرهیزگارتر ، گرامی تر و نیکوتر از آن هستی که به جهت مخالفت کردن با من تو را نکوهش کنم . دوری از تو احساس فراق بر من گران خواهد بود.
با رفتنت مصیبت رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر من تازه می کنی
انالله و انا علیه راجعون از این مصیبت بزرگ ، دردناک ، تاثیر آور و حزن انگیز!»

با آمدنت، جهان سرشار شد از عطر سیب های سرخ و آواز رودها. آن قدر بلند شد تا خاک، هراسناک شود از زنده بلعیدن دختران قبایل جاهلی عرب.
با آمدنت، آسیه ها در تالارهای کافر مصر، بالیدند و پروانه شدند و مریم ها، در آینه ها تکثیر شدند و همه پیامبران، لبخند زدند و عشق سربلند شد.
روزی که به دنیا آمدی، ستاره های آسمان تکثیر شدند و ماه، نورانی تر شد و زمین، آسمانی تر؛ عطر گل های محمدی از شش جهت وزیدن گرفت و سفره های برکت، با قدم دختران گسترده تر شدند.
زمین به تو افتخار می کند و خاک، می بالد، بیشتر از همه بهارهایی که آمده اند و همه بهارهایی که در راهند.
از عطر دین داری تو، خانه امامت، عطر و نسل تو، نورانی تر از آفتاب شد.
ای مادر پدر! ای چراغ راهنمای شب های بی ستاره زمینیان! خطبه های شور افکنت، هنوز ستون های مسجد کوفه را می لرزاند.
عطر کلامت، در ذرات عالم جاری است؛ نفس های معطری که خواهان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم بود.


علی علیه السلام به مزار بی نشانت خیره مانده و عالم به علی علیه السلام . تو از شرقی ترین زاویه عرش، به تماشای زمین نیم مرده نشسته ای.
چشم از این تماشای پرشکوه، آنی و کمتر از آنی برندار که بی رونق نگاه سبزت، زمین دوامی نخواهد داشت.
علی علیه السلام به خانه برمی گردد؛ با غربتی که هیچ کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد.
ذوالفقار را در نیام فرو می برد و خود به نیام خانه برمی گردد، اما به راستی، کدام خانه؟!
مگر علی علیه السلام بی فاطمه علیهاالسلام خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!


خبر در شهر منتشر شده:
دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را دیشب به خاک سپردند!
و علی در بقیع، چندین صورت قبر درست کرده تا کسی نتواند
مزار واقعی ات را پیدا کند.
مردم، به سرزنش هم مشغولند (وای بر ما! پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم یک دختر بیشتر نداشت. آن وقت او را به خاک سپردند. بی آنکه بر او نماز بخوانیم... حتی جای قبرش را نمی دانیم!)
چه سرزنش عبثی!
چه ملامت بیهوده ای!
دیگر برای پشیمانی، دیر شده است، خیلی دیر!


شب، عمیق شده است.
وقت آن است که جنازه را به سوی بقیع حرکت دهند.
کودکان، غریبانه به دنبال تابوت می دوند. پدر سفارش کرده که بی صدا بگریند. مبادا اهل مدینه ـ همان ها که تو اجازه حضور در تشییع خود را به آنان نداده ای ـ بیدار شوند و...
دشوارترین هنگامه هستی فرا می رسد. علی علیه السلام در قبر داخل می شود.
با خاک، با خدا چه می گوید؟! هیچ کس نمی فهمد جز تو: «پروردگارا! مردمان از او بریدند. پس تو با او پیوند کن!»
اگر کسی علی علیه السلام را پیش از این دیده باشد، اینک که از قبر تو بیرون می آید؛ دیگر او را نخواهد شناخت.
اینجاست که تنهایی خود را امضا کرده است!


فاطمه جان! آمدنت را به خاطر می آورم؛ تو را از بهشت آورده بودند. یادت می آید؟!
پدر، چهل روز هجران دید؛ راست می گویم، فاطمه جان! از خلوتِ «حرا» بپرس! و مادر، چقدر رنج کشید از زخم زبان های زنان قریش و بنی هاشم! و «مریم» آمد؛ و «آسیه» و «ساره» هم بودند؛ و همه اینها فقط به خاطر تو بود.
تو آمدی و تا واپسین روزهای زندگیِ مادر، با او بودی. آن روزهای تلخ اسارت را به خاطر داری؟ چشم های مادر، سنگین شده بود و تو در کنارش بودی. انگار تو مادر بودی و او فرزند! همان سان که «مادر پدر» نیز شدی و مادر فقط چند روز پیش از آزادی، پرواز کرد!
چقدر رنج کشیدی، فاطمه جان! پیش از هجرت... و چقدر محجوب بودی، آن گاه که به خانه علی علیه السلام رفتی.
و تو ـ هیچ گاه ـ از او چیزی نخواستی.
چقدر مظلوم بودی!
و چقدر مظلوم بودی و علی از تو هم، مظلوم تر.
و آن گاه که پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شکست.
هیچ وقت، تو را چنین غمگین ندیده بودم.
پدر که گریه هایت را دید، در آغوشت کشید؛ هر چند خود نیز می گریست! راستی! نگفتی پدر، برایت چه گفت؟
چه زود او را فراموش کردند و حرف هایش را! چه زود، تو را خشمگین کردند و خدا را.
آمده بودند تا علی را بِبَرند. یادت می آید؟ هر چند، به یاد آوردنش نیز قلبم را می آزارد. هر چند، هیچ کس نمی خواهد تو را به یاد بیاوَرَد، اما من شهادت می دهم خونِ تو را و کودک نیامده ات را و «فضه» نیز با من همزبانی خواهد کرد آغوشِ گرم و خونینت را.
تمامِ مظلومیت، در چشم های علی علیه السلام جمع شده بود و ریسمان، فریاد را در گلویش می شکست.
دیگر وقتِ نشستن نبود. انگار پیامبر بود که برخاست و از پسِ پرده ـ در مسجد مدینه ـ سخن گفت؛
برآشفت و تو ـ دیگر ـ هیچ نگفتی؛ هر چند کودکانت را در برابر دیدگان اشکبارِ علی علیه السلام در آغوش گرفتی؛ هر چند علی علیه السلام 30 سال، تنها شد؛ هر چند... .


نام او **فـــــاطمـــــه** است
<فـــاطمـــه> وصفی است از مصدر <فطم>
و <فطم> در لغت عرب به معنی <<بریدن، قطع کردن و جدا شدن>>
پس <فـــــاطمــــه> یعنی = **<<بریـــده و جـــدا شــــده>>**
________________________
*فــــاطمــــه* از چــــه چیز جـــــدا شـــــده است؟
در کتـــاب های شیعه و سنی روایتی می بینیم که پیغمبـــر فرمـــود:
او را فـــاطمــــه نامیدند، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده اند.


سنگ ها بر سوگ تو ندبه می خوانند؛
در غروبی که شاخه ات را شکسته بودند.
امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی حدیث حضور او، خاموش است.
... علی، شبانه یاس می کارد! شبانه، داغ دلش را به خاک می گوید؛ اگرچه فردا صبح، از سمت خانه همسایه بوی نان آید.
دوباره بغض حسن با حسین می گیرد.
و جای خالیِ مادر به خانه می پیچد.
کجاست فاطمه امشب؟ کجاست بانوی نور؟
دیدم که ازپس در ، پهلوی من شکسته است
فریاد من در آنجا ، علی علی علی بود
بر روی سینه ی من ، با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون سینه ، بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا ، علی علی علی بود

امام صادق(ع) می فرمایند:
هر کس به شناخت حقیقی فاطمه (س) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .
ختم صلوات
|
|
همسنگران |