مردم چشم
عاشقان را بر سر خود حکم نیست *** هرچه فرمان تو باشد آن کنند

eshareh.blog.ir

یک. تجربه ی انتخابات ریاست جمهوری در پایان دو چهار ساله ی آقایان هاشمی و خاتمی نشان داد که پس از هر دوره ی هشت ساله، مردم رویگرادانی معنادار و اعتراض گونه ای از طیف فکری حاکم یا حداقل اشتیاق و امیدگشایشی به گفتمان های نوظهور داشته اند. فضای بسته ی مدیریت کارگزارن، انتخاب هر شعاری که مضمون فضای باز را داشت، به شدت مستعد کرد؛ و بی توجهی و فراموش کردن مردم و خوی ساده زیستی منجر شد در مرحله ی اول انتخابات سال 84 طیف های متنوع اصولگرایی و اصلاح طلبی با «نه»ی مردم مواجه شوند و در مرحله ی دوم درحالی که خاتمی و یارانش، برخی علما و مراجع و مدرسین حوزه تمام قد پشت سر هاشمی ایستادند، مردم بازگشت به گذشته را منتفی کنند. درست است که پیش از هر دو انتخابات 76 و 84، پیش بینی نتیجه بسیار سخت یا حتی غیر ممکن بود و اکنون نیز نمی توان سخنی قاطع راند؛ لکن اگر کمی تا اندکی به نتایج نظرسنجی های مراکز متعدد که با سلایق متفاوت و جامعه های آماری متنوع انجام شده، اعتماد کنیم، خواهیم دید که مجموع آرای نامزدهایی که هر کدام تاحدی متعلق به گفتمان اصیل انقلاب اند، قطعا بالاتر از رقبای کارگزازانی-اصلاح طلبی است که پرده ی اختلافات ظاهری را کنار زده اند و چهره ی واقعی خود را به نمایش گذاشته اند. لذا اگر به نتایج فوق الذکر وفادار بمانیم باید بگوییم برخلاف تبلیغات وسیع و ناجوانمردانه و چندین سالانه ی برخی طیف های داخلی و خارجی علیه آقای احمدی نژاد، مردم از «خوی احمدی نژادی» خسته نشده اند. گرچه جناب آقای احمدی نژاد خود در برخی انتقادها بی تقصیر-یا کم تقصیر-  نبوده است، اما نظر مردم نشان می دهد رویه های ساده زیستی، توجه به محرومین، کار و تلاش زیاد، مقابل حرف زور ایستادن و... که آقای احمدی نژاد احیاکننده ی آنها بود، خواسته ی اصلی مردم است که حتی با وجود مشکلات شدید اقتصادی حاضر به دست برداشتن از آنها نیستند.

دو. عرصه ی انتخابات، یک میدان واقعی و پیچیده است که نمی توان با ذهنی کردن روابط  و ساده کردن معادلات با آن مواجه شد. تجربه اثبات کرده هرگروه با توجه به اهداف خود فردی را انتخاب کرده و با پنهان کردن ضعف های گزینه ی مورد نظر و بزرگ کردن ضعف های طرف مقابل یا حتی منتسب کردن صفات غیر واقعی به رقیب یا رقبای خود، برنده ی این ماجرا باشد. نمونه ی بارز چنین عملی در این دوره از انتخابات افراطیون مذهبی ای هستند که چندین بار به خاطر برچسب زدن های خلاف واقع و اقدامات ضداخلاقی خودسرشان، موجبات ناراحتی رهبری معظم و تذکر گرفتن از ایشان شده اند. بی شک این گروه قلیل را نباید به کل طرفداران یک یا چند کاندیدای خاص منحصر کرد، چراکه در میان طرفداران هر گروه قطعا از اینگونه افراد یافت می شود. امری که در این بین حائز اهمیت است این است که با بی طرفی معرفتی سراغ ارزیابی دسته های فکری حاضر رفته و بدون لحاظ کردن محبت مان نسبت به شخص یا اشخاص، حقایق را از دل وقایع بیرون بکشیم. برای اینکه منظورم روشن شود با چند مثال سراغ مدعیات گروه های حاضر در انتخابات می رویم: پیش از عید سه تن از نامزدها ضمن تشکیل دادن ائتلاف اعلام کردند تا قبل ثبت نام و باتوجه به نتایج نظر سنجی ها، نامزد نهایی معرفی شده و وارد عرصه ی انتخابات خواهد شد. امری که تا به حال محقق نشده است. این زیر قول زدن قطعا نقطه ی ضعفی برای هرسه نامزد تلقی خواهد شد- البته با درصد خیلی کمتر برای شخصی که در نظرسنجی ها وضعیت بهتری داشته و باید دو نفر دیگر به نفع او کناره گیری می کردند-. با این حال طرف مقابل نمی تواند از این ماجرا سوء استفاده کند و با تبختر اعلام کند که آیت الله مصباح در همان ابتدا فرموده بودند که این سه نفر اختلاف جدی دارند و ائتلافی رخ نخواهد داد، چرا که اولا پیش فرض تشکیل ائتلاف عدم وجود اختلاف نبوده، بلکه فلسفه ی آن کم کردن خواسته های هر نفر یا گروه است تا اهدافی بزرگتر حاصل شود. گرچه تحقق نیافتن این وعده ضعفی بزرگ است اما قطعا یک قدم جلوتر است از تفکری که تنها خود، و افرادی که سر به آن آستان خم کرده اند را، کامل مطلق می داند و حاضر نیست بقیه را حتی در دائره ی نظام قبول کند.(همان امری که موجب شد گروه پایداری در انتخابات مجلس حاضر به ائتلاف  نشود) ثانیا تناقضی بس عجیب تر از ائتلاف نکردن رخ داد اما برخی ترجیح دادند در مورد آن حتی فکر هم نکنند. آقای لنکرانی، توسط شورای فقاهتی جبهه ی پایداری، به عنوان اصلحی که زیر آسمان و بالای زمین همتا ندارد  انتخاب می شود و برخی اعضای جبهه مانند آقای روانبخش در مشهد اعلام می کنند که حتی با آمدن آقای جلیلی گزینه ی پایداری تغییر نخواهد کرد، آقای جلیلی ثبت نام می کند و بسیاری از موسسان و نمایندگان نزدیک پایداری که شهره شدن نام خود را مدیون آقای مصباح هستند، بدون کمترین توجهی به نظر آقای مصباح برای آقای جلیلی شروع به تبلیغ می کنند، آقای لنکرانی که اصلح روی زمین است، بدون تشکیل جلسه ی جبهه ی پایداری و یافتن نظر شورای فقاهتی-آقای مصباح- به نفع آقای جلیلی از گردونه ی انتخابات کناره گیری می کند، جبهه ی پایداری چند روزی در شوک و بهت فرو می رود و در نهایت بدون هیچ استرسی اعلام می کند آقای جلیلی اصلح است و ما تازه او را شناختیم! گویی چنان گفتمانش به ما نزدیک است که اصلا خود ماست!!!

پس نتیجه می گیریم در عرصه ی انتخابات آنقدر متغیر وابسته از درجات بالاتر وجود دارد که نباید به سادگی، مطلقا و برای همیشه  کسی را اخذ یا رفض کرد. نمونه ی دیگر که برخی افراطیون بسیار بدان تمسک می جویند ساکت یا شلوغ! بودن در ایام فنته است. بدون اینکه بخواهیم معیارهای ساکت بودن یا نبودن را در نظر این دوستان جویا شویم، می توان بررسی کرد برخی از اعضای حلقه ی اصلی این جبهه چه کارنامه ای در جریان فتنه دارند. آقای داووی -که البته بسیار انسان شریفی است- تا سال 88 معاون اول آقای احمدی نژاد بود و اکنون جزء حلقه ی اول پایداری و تنظیم کننده ی برنامه ی آقای لنکرانی، آیا در دوران فتنه به ندای این عمار رهبری لبیک گفت و شروع کرد به خرج از آبرویش برای روشن گری؟ قطعا به آن شیوه ی شلوغ کاری که مدنظر دوستان است خیر. آقای محصولی چه طور؟ آقایان سلیمانی و فتاح و میرکاظمی و... کدام یک از نعره های مورد علاقه ی دوستان را سر دادند؟ اصلا خود آقای جلیلی که از سال 86 دبیر شورای امنیت ملی را بر عهده داشتند، از خرداد 88 تا اسفد همان سال چند بار در جمع دانش جویان حاضر شدند و به تبیین حقایق پرداختند؟ یا مگر ایشان همان کسی نسیت که به گفته ی برادرش- که هیچ گاه توسط خود او تکذیب نشد- در سال 84 به نامزد اصلح آقای مصباح-احمدی نژاد- رای نداد؟ قصدم زیر سوال بردن این عزیزان  نیست، فقط می خواهم نشان دهم گاهی اوقات با معیارهای کج و معوج برخی مدعیان و کاسبان روشنگری فتنه، نباید افراد را سنجید و برای همیشه آنها را کنار گذاشت.

سه. با توجه به دلایل بالا، بدون اینکه بخواهم میزان حب درونی ام را لحاظ کنم، از چند ماه پیش درپی معدل گیری مستمر از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هستم. البته هرگز فکر نکرده و نمی کنم که نظرم قطعا درست و تغییر ناپذیر است؛ به همین دلیل بارها با دوستان هم فکری و مشورت و حتی گاهی دعوا کرده ام (ان شاالله در پست بعد مستقلا به این موضوع می پردازم) و نتیجه اش این شده که دو یا سه بار نامزد عوض کرده و بدون هیچ شرمندگی آن را اعلام می کنم(البته برای اکثر رفقایم هم همین حالت پیش آمده). لذا بسیار تعجب می کنم از کسانی که از پیش از ثبت نام انتخابات باتوجه به اینکه از کسی خوششان می آمده یا بنا به توصیه ی کسی که از او خوششان می آمده گزینه ای را انتخاب کرده و با کمال صلابت از اول تا آخر از او حمایت می کنند. بر همین اساس اگر اکنون نظرم سمت آقای جلیلی رفته باشد نتیجه ی همین  معدل گیری است که البته تا روز انتخابات باز هم قابل تغییر است.

چهار. بسیاری از تصمیمات حاصل تاثیر نظرات افراد بالادستی است. بسیار تعجبم از خودخواهی یا بی بصیرتی اصول گرایان که گویی هرگز نمی توانند نقایص هم را بپذیرند و با هم کار کنند. یعنی آقای قالیباف خیلی وضعیت بدتری از آقای محصولی در فتنه یا ساده زیستی دارد که یکی نزدیک ترین می شود و آن یکی دورترین. کاش حداقل از دوستان رقیب می آموختیم که حتی استراتژیک هم که شده یکی را به عنوان بزرگ تر-حداقل در زمان حال-  پذیرفته اند و وحدت یافتن شان بسیار محتمل تر از مدعیان راستین گفتمان انقلاب و امام است. شاید آنقدر از پیروزی دست نیافته مغرور و سرمستیم که احتمال شکست از رقیب اصلی را به کلی منتفی می دانیم و حاضر نیستیم از اصول خودبافته و تنگ خود عدول کنیم(قطعا منظورم تمامی افراد طیف اصول گرایی است نه گروهی خاص)


برگرفته شده از eshareh.blog.ir


ادامه مطلب

[ یک شنبه 19 خرداد 1392  ] [ 1:21 AM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]
http://eshareh.blog.ir
__________________________________________________

نقد برخی عادات و اشخاصِ منسوب یا همفکر یا نزدیک به جبهه ی پایداری، رسالتی بود که در چند هفته اخیر بر دوش خود حمل می کردم. به هر مجلس به هر منزل! از دوستانه یا رسمی ، خصوصی یا عمومی، به هر شیوه از شوخی یا جدی، کنایه ای یا صریح، مستقیم یا غیر مستقیم، حضوری یا مجازی، در پی نشان دادن برخی رویه های غلط این دوستان بودم.

راس همه ی نارضایتی هایم نگاه و عقیده ای بود که در طرفداران این گرده  کم و بیش موج می زد: هر کس غیر از تیم پایداری ها، فاصله ای پُر ناشدنی با ولایت دارد که اگر خدایی ناکرده، زبان ها لال، مسئولیتی بر عهده گرفت، عن قریب بدانید کشتی انقلاب و نظام و حتی اسلام به گِل خواهد نشست و دیگر نامی از انقلاب و روحیه ی انقلابی در تمام کره ی زمین باقی نخواهد ماند، لذاست بر ما که حداکثر تلاش خود را به کار گیریم تا چهره ی نامبارک غیرپایداری ها را نمایش دهیم-یا نمایش! دهیم- تا ضرورت تحمیل خود بر همه را، واقعیتی انکار ناپذیر قلمداد کنیم.

گرچه عبارت فوق مغرقانه است و شامل همه ی افراد و طرفداران این طیف نمی شود، لکن قدر مشترک چیزی که القا می کنند این است-حتی اگر به زبان هم نیاورند- که در دل به نوعی و تاحدی به گزاره ی فوق باور دارند. این امر به حدی رسیده بود که پس از اتمام ثبت نام وزارت کشور، برخی دوستان پایداری صفت نشان دادند بدشان نمی آید حتی جلیلی را هم غیرپایداری کنند(با همه با برخی ویژگی ها فوق الذکر). از همین رو می شد فرض کرد اگر جلیلی و لنکرانی تا آخرین ساعات تبلیغات در چرخه ی انتخابات باقی می ماندند، چه ناگفته هایی- که گویا هیچ موقع تمام شدنی نیستند-  گفته می شد تا فردی داخل معیارهای خودساخته-که سنت اللهی و لایتغیر جلوه داده می شوند- قرار گیرد یا از دایره آن طرد شود.

در چنین شرایطی، برادر بزرگوار، دکتر لنکرانی که با حمایت مطلق و همه جانبه ی استاد مصباح همراه بود-حمایتی که چه بسا می توانست هر شیر بیشه ی تواضع را مسحور خودپسندی کند- با دکتر جلیلی دیدار می کند و پس از آن طبق وعده ی پیشینش جهت جلوگیری از تشتت گفتمان مقاومتِ عزت مدار، حکمت بین و مصلحت سنج، پیش از اعلام نظر شورای نگهبان، انصراف خود را اعلام می دارد.

این ماجرا غیر از مزایایی که برای گفتمان انقلابی داشت، درسی مهم برای من به ارمغان آورد؛ استاد مصباح-که ممکن است برخی مانند من علت برخی رفتارها یا گفتارهای سیاسی ایشان را ندانند و در پذیرش آنها تعلل کنند- بینشی عقلی و علمی دارند که طبق آن از فردی حمایت یا اعلام برائت می کنند؛ و این حرکت دکتر لنکرانی به من ثابت کرد استاد مصباح در مورد او به گزاف سخن نگفته است؛ این تصمیم به موقع جناب لنکرانی غیر احیای مجدد جبهه ی پایداری و کسب آبرو برای دوستانی که با مواضع نامناسب خود، موجب اختلاف و تنش میان دوستداران نظام و رهبری شده بودند، سلامت نگاه استاد مصباح را نشان داد. در واقع می توان گفت دکتر لنکرانی خود را حذف کرد تا صحت نظر آیت الله مصباح را اثبات کند. و من فکر می کنم با همه ی تفسیرهای متعددی که در رابطه با این تصمیم دکتر لنکرانی صورت گرفته -و می گیرد- عمل دکتر لنکرانی یک بار دیگر محاسن رویکرد اصول گرایی ناب را در برابر همه ی بداخلاقی های دنیای سیاست تسلط بر نفس و جسم انسان، به نمایش گذاشت. گرچه هنوز معتقدم طرفداران دکتر جلیلی ضمن حمایت از نامزد مورد نظر، نباید دکتر او را تنها شایسته این جایگاه بدانند و دوباره به اخراج سایرین از بافته های خود تحت عنوان کذا و کذا اقدام کنند.

در هر صورت،این عمل حتی اگر برای رای آوری گزینه ی مورد نظر آقای لنکرانی هم موثر نافتد، به نظر من همین که این روحیه و افق اعلای عمل سیاسی را نشان داد، به خودی خود ارزشمند و شایسته ی توجه و تقدیر می باشد.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1 خرداد 1392  ] [ 11:04 PM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]

eshareh.blog.ir

______________________

تالس، آناکسی ماندر، پارمندیس، فیثاغورس، دمکریتوس، سقراط، افلاطون، ارسطو، افلوطین، زنون، کندی، فارابی، ابن سینا، زکریا، ابوریحان، ابن رشد ، سهروردی، توماس آکوئینی، آگوستین، بطلمیوس، کپرنیک، گالیله، کپلر، بیکن، دکارت، ملاصدرا،اسپینوزا، پاسکال، هابز، جان لاک، هیوم، جان استوارت میل، کانت، فیخته، شلینگ،  طباطبایی، هگل، نیچه، نیوتن، داروین،آدام اسمیت،لاوازیه، دوبری،مارکس، گاندی، آنتونی گیدنز، امیل دورکهیم،مارکس وبر، ویت گنشتاین، راسل، وایتهد، جعفری، هیدیگر، فوکو، کواین، کارنپ، ویلیامسون، کریپکی، پوپر، کوهن، لاکاتوش، فایرابند، آلوین پلنتیگا، ماکسول، بور، کلوین،هانگتین تون، هایزنبرگ، شرودینگر، پلانک، انیشتنین، هاوکینگ، رورتی، مگی، چامسکی، یورگن هابرماس

.

.

.

______________

اگر در عرصه خلاقیت و سازندگی ، زمینه را «انسان » فرض کنیم هیچ هنرمندی و صنعتگری به پای پیامبران نمی رسد .

(شهید مطهری سیری در سیره نبوی / ص 12 )

________________

معلمی شغل انبیاست، اما کدام معلم؟(+)

 


ادامه مطلب

[ شنبه 14 اردیبهشت 1392  ] [ 1:54 AM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]

eshareh.blog.ir

________________________

"برای اطلاع جناب رئیس جمهور لازم به یادآوری است که این ادعا نیز از سوی جناب مشایی مطرح شده - که نوار صوتی و تصویری آن موجود است- ایشان می فرمایند:«در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما من اینجا عرض می کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلام گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسب سواری تمام شده، اما اسب هست و سوارش هم هست»!"

جملات بالا قسمتی از بند شماره ی 4 سرمقاله ی روز سه شنبه 5 اردیبهشت کیهان، به قلم جناب آقای حسین شریعتمداری می باشد. این نقل قول های آقای مشایی تا به حال چنیدن مرتبه توسط آقای شریعتمداری بکارگرفته شده(+،+)، تا انحراف فکری یا اصیل نبودن تفکر گوینده ی آن را برای نشان دهد. شاید اثبات این قضیه که دلبستگان به این نظام و انقلاب دلخوشی چندانی از اسفندیار رحیم مشایی نداردند کار دشواری نباشد، مضافا بر اینکه کمتر کسی است که دستآورد عظیم این انقلاب را در زمینه ی فکری و در راستای تمدن اصیل اسلامی بداند و برای طی این مسیر دل در گرو شخص مذبور بسته باشد. این مقدمات را گفتم تا مشخص کنم هدف از نوشتن این سطور طرفداری از شخص خاصی نیست.

اما بعد، جملات فوق  بریده از یک سخنرانی از آقایی مشایی است که در سال 83 و به مناسبت میلاد حضرت ولی عصر(عج) بیان شده، قضاوت درباره ی علمی یا دینی بودن اظهارات فوق را به خوانندگان واگذار می کنم؛ لکن جناب مستطاب مشایی چندین بار بعد از پخش نوار آن جلسه و هجمه های صورت گرفته به محتوای آن، منظور دقیق خود را از لفظ اسلام گرایی منقضی شده به صراحت بیان کرده است.(+،+)(همچنین نزدیکان فکری او نیز توضیحاتی در آن رابطه داده اند) بنابراین باتوجه به اینکه این شخص حرفش را اصلاح کرده یا به طور ضمنی پس گرفته، به نظر نمی رسد تمسک به آنها برای تخریب یک شخص امری مورد رضایت حق تعالی باشد. با توجه به معنای آیه ی شریفه ی «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ» آیا نسبت  دادن معتقد نبودن به اسلام گرایی به شخصی که حداقل می دانیم به اسلام اعتقاد دارد- به اندازه ی وسع خود خودش- و القای این مطلب که جملات فوق نشان از تفکری خطرناک برای به در کردن اسلام از جامعه دارد، فعلی اخلاقی و از سر احساس تکلیف می باشد؟

لازم به یادآوری است  که درماجرای حکم معاون اولی رئیس جمهور و اتفاقات بعد آن، آقای شریعت مداری با نوشتن مقاله ی «چه کسی او را اداره می کند؟!ا» این انتساب را بخشی از یک پروژه ی بیرونی نامید و به شدت علیه آقای مشایی احتمالاتی را بیان کرد، اما یک روز بعد در دیدار مقام معظم رهبری با شرکت کنندگان مسابقه بین المللی قرآن کریم که بیان فرمودند «...رد و طرد دیگران بطور مطلق بر سر مسائل درجه دوم مصلحت نیست...این موضوع نباید موجب دامن زدن به اختلاف شود ضمن آنکه نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می شود نفی کرد...اگر این اختلاف سلیقه ها و برداشتها با هوای نفس مخلوط شد کار خراب می شود بنابراین باید ملاحظه کرد کجا اختلاف سلیقه براساس هوای نفس و کجا براساس احساس تکلیف است». پس از دعوت رهبری به انصاف در قول و عمل، آقای شریعتمداری که روی سخنان رهبری را با خود می دید در یادداشت روز بعد کیهان، «هر چه آن خسرو کند شیرین بود» ضمن اعتراف به خطای خود در محتمل دانستن وابستگی مشایی با کودتای مخملی نوشت: «بنابراین وظیفه خود می دانم که با نوشتن این وجیزه، آنچه دیروز نوشته بودم را تصحیح کرده و اذعان کنم در اعتراض و انتقاد به کسانی که نامشان در آن نوشته به میان آمده ، زیاده روی شده بود».

با توجه به تاکید چندباره ی مقام معظم رهبری بر رعایت تقوا و انصاف در قول و عمل، فکر می کنم متوسل شدن به سخنانی که در ابتدای این نوشته آمد و مخفی نگه داشتن سخنان اصلاحی بعد از آن توسط آقای شریعتمداری به دور از انصاف و تقوای بالای ایشان باشد. هرچند که ممکن است ایشان چیزی دیده یا شنیده باشند که ما آن بی اطلاع باشیم، که در آن صورت نیز تا زمانی که اطلاع ما از قضایا به همین اندازه است نمی توان چنان قضاوت کرد.


 

ادامه مطلب

[ شنبه 14 اردیبهشت 1392  ] [ 1:52 AM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]

eshareh.blog.ir وبلاگ اشاره

http://bayanbox.ir/user/farhadi1318/images/DjangoUnchained/New%20Picture%20%287%29.jpg?view

جانگوی برده ی سیاه بی فرهنگ هرچند حق داشت آزاد زندگی کند و مانند سایرین خود برای خود، زندگی، خانواده و آینده اش تصمیم بگیرد، اما باید اول انسانیت را می آموخت، می فهمید که دولت عدالت طلبی نیاز است که برای مرده یا زنده ی جانیان جایزه تعیین کند و در عوض بردگی از آنان به آنان مدنیت و آداب شهروندی بیآموزد و این نکته را مانند داغ صورت در روح آنان حک کند که هرگز فراموش نکنند پس از دوره ای کار فرهنگی! رویشان مانند سایر سفید پوشان انسان به شمار می روند.

حرف نگاه بدبینانه نیست و من نیز نمی خواهم توهم توطئه بزنم، فیلم باشکوه و جذاب و خوش ساخت و داستانی مستحکم، پرکشش و واقع نما، چون جنگوی آزاد شده، برعکس بسیاری-نزدیک به همه ی- فیلم های ساخت داخل که آسوده ترین قسمت شان نوشتن داستان-نمای- آن است، نشان از هوش و تلاش فوق العاده ی کوئنتین تارانتینو کارگردان-نویسنده ی فیلم برای خلق داستانی بس عالمانه از نظر ادبیاتی، روان شناختی، جامعه شناختی و سیاست مدارانه دارد. اما این نکته ی مکتوم و تازه کشفی نیست که حتی نیاز به تلاش برای اثبات داشته باشد؛ گویی بدیهی ترین و پیش پاافتاده ترین مفهوم برای هفت تیرکشان کشف کننده ی قاره و مردم امریکاست که نه تنها صاحبان تمدن و اخلاق اند بلکه یک وظیفه ی سنگین خدادای هم بر دوش خود حمل می کنند که به سایر خلق الله نیز فرهنگ و آداب و رسوم را ارمغان بدهند و آنان را به آزادی برسانند تا بر طبق آموزه های دوران ساز امانیسم به ارزش حقیقی خود برسند و به وادی انسان بودن قدم گذارند. از این روز گرچه تارانتینیو فیلم را نه داستانیِ داستانی و نه تاریخیِ تاریخی می داند(+) اما حضور دکتر آلمانی فیلم(کینگ اشلوتز) که به هر قصدی که در پی مجازات تبهکاران است،سبب شکل گیری بستری است تا انتقام جویی جانگو در کنار رشد و تربیت او را فراهم شود؛ چرا که بدون هدایت والتز(دکتر آلمانی)، جانگوی نه فقط به هدف خود نمی رسید بلکه خود را به ورطه ی هلاکتی بی ثمر در شعله ی خشمی ناشی از تعصب می رساند.

jango5

غیر از تفاوت در قوت داستانی فیلم های امریکایی و فیلم های ساخت داخل، این نکته نیز بسیار آموزنده است که کارگردانان آنها حتی در انتقاد به خود این نکته را فراموش نمی کنند که تنها منجی ممکن جهان اند و اگر انتقادی هم به غرب است فقط غرب راه برون رفت را می تواند بیابد و رایگان! در اختیار دیگران قرار دهند؛ اما ما اگر قرار است خود را در جشنواره ها به جهان بنمایانیم «یک خانواده ی محترم» می شویم.


 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 30 اسفند 1391  ] [ 6:31 PM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]

آدرس جدید وبلاگ: اشاره  http://eshareh.blog.ir


ظهر روز 22 بهمن، وقتی مردم در راه بازگشت به خانه هاشان بودند، خبری واحد با تیترهای مشابه به عنوان خبر اول خبرگزاری ها وسایت های خبری خارجی فارسی زبان نقش بست.

 

مشخص است رسانه های بیگانه همواره به دنبال بهانه ای هستند تا از نشان دادن حماسه ی مردمی که همیشه شگفتی می آفرینند، طفره روند اما این بار با توجه به شواهدی می توان گفت ماجرا فراتر از یک حرکت ساده یا خود جوش! بوده است.

با توجه به تاکیدهای مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر لزوم وحدت  و پرهیز ایجاد تشنج در کشور، حرکت برخی افراد -که البته ممکن است لباس روحانیت به تن نیز داشته باشند- در پرتاب مهر و کفش و اخلال در برنامه ی جشن  پیروزی انقلاب اسلامی، آنقدر دور از ذهن بود که مایه ی بهت عاقلان و شادی دشمنان شد. قطعا بیان این مطلب دفاع از یک فرد یا رئیس یک قوه و محکومیت فرد یا مسئول دیگری نسیت وهرکسی به هر نحوی تا روز انتخابات مخل وحدت باشد، عقلا و شرعا و عرفا به اندازه ی عملش به مردم و نظام جمهوری اسلامی خیانت کرده است. اما نکته ی مهم در تکمیل شدن معنادار یک پازل از پیش طراحی شده دارد. همان طور که آیت الله موحدی کرمانی در خبطه های نماز جمعه ی هفته گذشته  در مورد وقایع مجلس در جلسه ی وزیر کار بیان کردند، «خیلی ها به دنبال این هستند که بدانند در جریان اخیر مقصر کیست، چه بسا در آینده نزدیک این موضوع روشن شود و البته برای بعضی هم اکنون نیز روشن شده است». از پیش مشخص بود که پشت این حرکت قطعا توطئه هایی وجود دارد.(+) لذا شعارهای دیروز جمعی اندک- که ضرری بسیار بیشتر از ارزش و تعدادشان داشت- و هماهنگی آن با شعارهایی که در استقبال مهندس مشایی پس از بازگشت از سفر مصر در فرودگاه و تکرار همان شعار توسط رئیس جمهور در پایان سخنرانی اش در روز راه پیمایی 22 بهمن، روشن نمود در آینده بیشتر از این گروه و برنامه هایشان خواهیم شنید.(+)

 

بعد از اتفاقی که در حرم حضرت معصومه سلام الله علیه رخداد یاد مراسم بزرگداشت ارتحال امام ره در سال 89 افتادم.

آن سال وقتی مردم با شعارهای خود مانع از سخنرانی سیدحسن خمینی، نوه ی حضرت امام ره شدند، با توجه به حوادث سال 88 و مواضع وی، از حرکت مردم کمی خوشحال شدم و برای خود توجیه آوردم که بلاخره مردم باید جایی نارضایتی خود را اعلام کنند، اما حالا به این نتیجه حتی اعتراض  همان سال نیز درست نبوده است؛ زیرا حداقلش این است که چنین حرکاتی را باب میکند و موجب رشد بی اخلاقی در کشور می باشد. و برماست عبرت گرفتن از آمد و شد روزگار، چرا که «هر که نامخت از گذشت روزگار    هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار»

 


عنوان از  شعری از فاضل عزیز گرفته شده:

دین راه گشا بود و تو گمگشده ی دینی

تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی


ادامه مطلب

[ دوشنبه 23 بهمن 1391  ] [ 8:44 PM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 2 ]

آدرس جدید وبلاگ:  اشاره  http://eshareh.blog.ir


 به نام خدا

این روزها وقتی مدام در خانه، در دانشگاه، در راه و حتی بی راه، با خانواده، آشنایان، هم کلاسی ها، دوستان و حتی دشمنان صحبت از وضعیت اخلاقی جامعه، گرانی، دهه ی فجر، چرایی انقلاب، موفقیت یا عدم موفقیت در حفظ و  ادامه راه انقلاب، فساد و بی اخلاقی در رده های بالای حکومت، سخن ها شنیده و گفته می شود، تلخی غمی عمیق در دلم خود نمایی می کند؛ ولی چند شب پیش، بحثی دوستانه اما جدی و طولانی با یکی از اقوام نزدیک انجام شد که به فکر عمیق و شک های بنیانی در بسیاری امور دینی و انقلابی نیاز داشت. پس از پایان صحبت ها، درگیری درونی ام همچنان پابرجا بود و باخود کلنجار می رفتم، در همان حال مسئله ای به ذهنم رسید که کمی تلخی آن غم را شیرین و وجودش را ارزشمند کرد. با خود گفتم گرچه جنگ تحمیلی سخت بود و چه بسیار ضربه های جبران ناپذیر به کشور و مردم وارد کرد، اما مجاهدان راه حق، آنرا تبدیل دفاع مقدس و عرصه ی توامان جهاد اصغر و اکبر کردند و امام ره آنرا نعمت الهی نامید؛-هرچند ما آرزو و تلاش می کنیم کسی دیگر حتی جرات فکر حمله را به ما نکند- درست است که فتنه های رنگارنگ، مخصوصا حوادث بعد از انتخابات 88 غم انگیز بود و ریزش های مادی و معنوی برایمان درپی داشت، اما باعث خیرات کثیر هم بود و ما را به بازخوانی اندیشه های معمار انقلاب سوق داد تا معیارها را اصیل بدانیم نه افراد را اصالت دهیم؛ گرچه دعا میکنیم، علمی و عملی می کوشیم و با همه حتی هم جبهه ای های مختلف الآرا همفکری و مباحثه می کنیم تا حوادثی مشابه آن دیگر رخ ندهد.

در ایام کنونی نیز این فرصت به خوبی مهیا است که در تلخی آشفتگی بازار و سختی های زندگی مادی و کمرشکن برای سرپرستان خانواده های زحمت کش و کم درآمد -که ولی نعمتان حقیقی انقلابند- به طور کاملا جدی به فلسفه ی انقلاب نسل گذشته باندیشیم و از خود حساب کشیم که انقلابی بودن تا کجا و کی مفید، ممکن و مطلوب است؟ از طرفی کوتاه آمدن از برخی مواضع و وحدت ایجاد کردن کی و با چه کسانی و در چه سطحی نیاز، مجاز و کار راه انداز است؟ واقعا معیار در انتخاب و طرفداری از شخصی چیست و مهم تر از آن وظیفه ی قوم، پس از انتخاب چیست؟  چه اقدامات مستمر و دقیقی برای ثبات قدم و منحرف نشدن انتخاب نیاز است؟ و بسیاری سوالات مبنایی و بینادین دیگری که تامل عمیق، مطالعه ی زیاد و سختی طاقت فرسایی می طلبد؛ لکن خدا را شکر می کنیم که وعده داده است هرکس در راه او محکم حرکت کند و صبور باشد فرج و یاری برای او چه بسیار نزدیک می نماید. 

گهگاه آنقدر در زندگی روزمره فرو می رویم که سیل روزمره گی ما را به حاشیه های پرت می افکند. شکی نیست که جهاداقتصادی مجاهد خستگی ناپذیر می خواهد، مجاهدی که اوج نگاه به دنیا را لمس می کند، «اگر دنیا و لذتهای فانی آن به اندازه بال مگسی در نزد خداوند ارزش داشت شربت آبی از آن به کافر نمی نوشانید.» رسول اکرم (ص) نهج الفصاحه صفحه 298  

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 22 بهمن 1391  ] [ 12:23 AM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 1 ]

آدرس جدید وبلاگ: تابع اشاره  http://eshareh.blog.ir


جنس جنون

 

کاش از جنس جنون بال و پری بود مرا

مثل سیمرغ ازاینجا سفری بود مرا


 

از همان کوچه که سر می شکند دیوارش

باز در حالت مستی گذری  بود مرا


 

رقص زلفت سر نی دیدم و با خود گفتم

بین هفتاد و دو سر کاش سری بود مرا


 

هیچ پروا دلم از دغدغه راه نداشت

چون تو ای عشق  اگر همسفری بود مرا


 

پیشتر ز آنکه رسد مرگ ، بمیری ، هنر است

کاش ، ای کاش ! که روزی هنری بود مرا


ادامه مطلب

[ شنبه 16 دی 1391  ] [ 5:44 PM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]
شاهدان گر دلبری زین سان کنند   زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد   گلرخانش دیده نرگسدان کنند
ای جوان سروقد گویی ببر   پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سر خود حکم نیست   هر چه فرمان تو باشد آن کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای   این حکایت‌ها که از طوفان کنند
یار ما چون گیرد آغاز سماع   قدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد   در کجا این ظلم بر انسان کنند
خوش برآ با غصه‌ای دل کاهل راز   عیش خوش در بوته هجران کنند
سر مکش حافظ ز آه نیم شب   تا چو صبحت آینه رخشان کنند

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 14 دی 1391  ] [ 11:54 PM ] [ معین وفادار ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 7640 نفر
كل مطالب : 9 عدد
تعداد کل نظرات: 3 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: پنج شنبه 14 دی 1391 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 2 بهمن 1393 
امکانات وب