آية الله علّامه طباطبائى گذشته از جامعيّت در علوم، جامع بين علم و عمل بود؛ آنهم عمليكه از تراوشات نفسانيّه صورت گيرد و بر اساس طهارت سرّ تحقّق پذيرد. جامع بين علوم و كمالات فكريّه و بين وجدانيّات و اذواق قلبيّه و بين كمالات عمليّه و بدنيّه بود؛ يعنى مردِ حقّى بود كه شراشر وجودش به حقّ متحقّق بود.
 
خطّ نستعليق و شكسته ايشان از بهترين و شيواترين خطّ اساتيد خطّ بود. [1] گرچه در اين اواخر بعلّت كسالت اعصاب و رعشه حاصل در دست، دست تكان داشت و خطّ مرتعش بود ولى جوهره خطّ حكايت از استادى در اين فنّ را داشت. خودشان مى‏فرمودند: قطعاتى از خطّ زمان جوانى مانده‏ است كه وقتى به آنها نگاه مى‏كنم در تعجّب مى‏افتم كه آيا اين خطّ من است؟
در علوم غريبه، در رَمْل و جَفْر وارد بودند؛ ولى ديده نشد كه عمل كنند. در علم اعداد و حساب جُمَل به ابْجَد و طرق مختلف آن، مهارتى عجيب داشتند.
در جَبر و مقابله و هندسه فضائى و مسطّحه و حساب استدلالى سَهمى بسزا داشتند. و در هيئت قديم استاد بودند؛ بپايه‏اى كه به آسانى مى‏توانستند استخراج تقويم كنند، و همانطور كه عرض شد يكدوره از آنرا بما درس گفتند.
ولى چون رياضيّات را چه از حساب و هندسه و چه از مثلّثات، اين حقير در مدارس جديده بطور مستوفَى خوانده بودم ديگر لزومى نداشت كه نزد ايشان نيز بخوانم.
بارى، استاد ما علوم رياضى را در نجف اشرف نزد آقا سيّد أبو القاسم خونسارىّ كه از رياضى دان‏هاى مشهور عصر بود فرا گرفته بودند. و خود ايشان مى‏فرمودند كه: براى بعضى از استادان رياضى جامعه بغداد (دانشگاه) مسأله‏اى مشكل پيش مى‏آمد كه از حلّ آن عاجز مى‏شدند، به نجف مى‏آمدند و بخدمت آقاى سيّد أبو القاسم مى‏رسيدند و اشكال خود را رفع مى‏كردند.
علّامه طباطبائى در ادبيّات عرب و معانى و بيان و بديع استاد بودند.
در فقه و اصول استاد بودند و ذوق فقهى بسيار روان و نزديك بواقع داشتند. و دوره‏هائى از فقه و اصول را نزد استادانى چون مرحوم آية الله نائينى و مرحوم آية الله كمپانى خوانده بودند، و نيز از فقه آية الله اصفهانى بهرمند شده‏اند؛ و مدّت اين دوره‏هاى از درس مجموعاً به ده سال كشيده شد.
و استاد وحيد ايشان در فلسفه، حكيم متألّه معروف مرحوم آقا سيّد حسين بادكوبه‏اى بوده است كه ساليانى دراز در نجف اشرف در معيّت برادرشان مرحوم آية الله آقا حاج سيّد محمّد حسن طباطبائىّ إلهى نزد او بدرس‏ و بحث مشغول بوده‏اند؛ و چون «أسفار» و «شفاء» و «مشاعر» و غيرها را نزد او خوانده‏اند.
مرحوم حكيم بادكوبه‏اى به ايشان عنايتى خاصّ داشته است و براى تقويت برهان و استدلال، ايشانرا امر كرده است كه علوم رياضى را دنبال كنند.
 
__________________________________________________
 [1] علّامه در تشخيص خطهاى قديمى و اساتيد فنّ، استاد بودند و خطهاى معروفين را به طرز بى نظيرى مى‏شناختند. بطوريكه در بعضى اوقات، اساتيد خط شناسى به ايشان مراجعه مى‏نمودند و ايشان بدون درنگ مى‏گفتند: اين خطّ مثلًا از فلان است. يكى از اساتيد اهل فنّ خطّ براى ما مى‏گفت: روزى ما مقدار زيادى از خطوط را كه نمى‏شناختيم به محضر ايشان برديم و ايشان يك يك را مى‏گفتند كه از كيست، و سريعاً كنار مى‏گذاردند. مثلًا مى‏گفتند: اين خطّ از مرحوم درويش است! اين خطّ ميرعماد است! اين خطّ ميرزا غلامرضا كلهر است! اين خطّ احمد نيريزى است، و همچنين تا آخر مجموعه را يكايك سريعاً گفتند و اوراق را روى هم مى‏گذاردند.
پس از انجام اين مهمّ ما پرسيديم: بسيار خوب! شما اينطور مبيّن و روشن ساختيد ولى حالا بفرمائيد: به چه دليل اينطور مى‏گوئيد؟! و براى ما چه حجّتى باشد؟! ايشان يكايك از اوراق را برداشتند و شيوه يكايك از اساتيد خطّ را بيان كرده و سپس مى‏فرمودند: اين قطعه داراى اين شيوه و اين خصوصيّات است؛ كه اين نيز براى ما بسيار مُعجب بود!
 

 




موضوعات مرتبط : [ra:post_category_name]،
برچسب ها : [ra:post_tag_name]،


تاريخ : جمعه 22 آذر 1392  | 7:13 PM | نويسنده : [ra:post_author_name] | نظرات 0