منـم بـآید بـرم، آره بـرم سَـرَم بره

منـم بـآید بـرم، آره بـرم سَـرَم بره
نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره
ادامه مطلب
اگر در سوریه نجنگیم...

زبان حال مدافعان حرم زیبایی عشق را نشان خواهم داد...

زبان حال مدافعان حرم
زیبایی عشق را نشان خواهم داد
دل را به نگار رایگان خواهم داد
در قلب من احساس پشیمانی نیست
گر زنده شوم دوباره جان خواهم داد
السلام على أم المصائب ....
السلام على أم المصائب ...
حریم زینبی در خاک و خون است
یقینا فتنه تا مرز جنون است
در باغ شهادت را گشودند
دوباره بانگ أینَ الراسخون است
به روی سینه ها مُهر شهادت
به لب إِنّا إِلَیهِ رَاجِعُون است
جوانان بنی هاشم بیایید
#عقیله بین کفار زبون است
مگر کنا معک ذکر شما نیست؟
یقینا ظهر عاشورا کنون است
ز هر جان بر کفی پیشی بگیرید
زمان در پیچ و تاب عاصفون است
دوباره خاک با خون گشته سیراب
که حتی وقت جهد خامدون است
دوباره رفته قرآن ها به نیزه
که این تنها ز رسم قاسطون است
اگر مردانه با دشمن بجنگید
به حق از ریشه دشمن سرنگون است
بیا ناجی پناه خستگان باش
که ظلم و کینه تا مرز جنون است
هر زخمی به تن پهلوان زینت است

وصیتنامه عجیب شهید مدافع حرم افغانستانی

مدافعان حریم اهل بیت

مدافعان حریم اهل بیت در کربلای سال ۶۱ هجری قمری تعداد اندکی بودند اما وفای آنان برای همیشه در تاریخ مثال زدنی شد. در این ایام قصد داریم بزرگترین مدافعان حریم اهل بیت (ع) را معرفی کنیم. حبیب بن مظاهر.
حبیب ۷۵ سال دارد. تمام موهایش سفید شده است. بزرگمردی است از طایفه با شرافت «بنی اسد» که راه می رود و دل کاروان را قرص میکند. حبیب ۵ معصوم را زیارت کردهاست. دوران کودکی اش همزمان با روزهایی است که پیامبر اسلام در مکه ندای توحید و خداپرستی سرداد. او از جمله کسانی بود که بعد از وفات جانسوز پیامبر، با حضرت علی (ع) بیعت کرد و تا پای جان در رکاب امامان خود گام برداشت و از شاگردان ویژه حضرت شد. حالا حبیب آمده است تا در ۷۵ سالگی و در روزهایی که موی سیاهی در سر ندارد امام زمانش را در کربلا یاری کند و از حریم اسلام دفاع کند.
یادداشت روز:

رفتند

عمامه به سرهای زخود آزاده/
بُردند دراین عرصه ی بازی، ساده/
رفتند کریمیان و مالامیری/
رفتندعظیمی و"بیاضی زاده"/ طلبه 22 ساله شهید سعید بیاضی زاده روز 11 محرم ۱۳۹۵ در سوریه به شهادت رسید.
شادی ارواح طیبه شهدای مدافع حرم صلوات
من حتی آقا امام زمان را در آغوش گرفتم

شهید بهترین عبارت است
آخرین ستارههای آسمان
جای خاک مادری
سر به شانهی سفر گذاشتید
مرزهای روی نقشه را
پشت سر گذاشتید
آخرین فرشتههای روی خاک
با نگاه عاشقانهای که داشتید
شام تیره نیست
اشتراک چشمهایتان
اشک آخر زیارت است
عاشقی
قصهی عشیره نیست
مردمان اهل عشق!
احترام این نگاه واجب است
این مسیر روشن سعادت است
بی گمان برای اهل آسمان
شهید
بهترین عبارت است
آفتاب

آفتاب
در حیاط خانهی شماست
بر لب کبوتران شهر
آخرین ترانهی شماست
بی گمان
هر که در مسیر آسمان قدم گذاشته ست
عاقبت به خیر میشود
هر که حافظ حریم اهل حرمت است
عاقبت زهیر میشود
***
این دیار
تا همیشه مفتخر به خندهی شماست
نه ... شما پرنده نیستید
آسمان پرندهی شماست
مقدر کن کن گنبد سایهی بالا سرم باشد

چه باک از اینکه خون مهمان چشمان ترم باشد
نمیترسم اگر خنجر مقیم حنجرم باشد
برایم احترام خانهات میزان ایمان است
نمیترسم اگر امروز روز آخرم باشد
دمشق امروز آتش دیده اما هیچ باکی نیست
سرم تا ساعتی دیگر جدا از پیکرم باشد
الا ای خواهر خورشید! شوق بندگی دارم
مقدر کن کن گنبد سایهی بالا سرم باشد
مقدر کن که از داغ جوان دیدن نیاشوبد
دعا کن قطرهای از صبر تو با مادرم باشد
سعادت جز شهادت نیست، روز عشق نزدیک است
اگر که گوشه چشمت لحظهای یاری گرم باشد
میان سنگری زیبا زیارت نامه میخوانم
چه خوشبختم حریمت روز آخر سنگرم باشد
نمیترسم نباشم، خوب می دانی که میخواهم
حرم باشد، حرم باشد، حرم باشد، حرم باشد
مهمان دمشقی، قدم آخر عشقی
از باغ پر از حادثه بگذر به سلامت
ای سرخترین لالهی پرپر، به سلامت
دنیا قفسی بود برای نفس تو
از خاک گذشتی دم آخر، به سلامت
مانند جوانان حرم خوب گذشتی
از معرکهی نیزه و خنجر به سلامت
آن جا که سری نیست چه باید بنویسم
از خویش گذشتی، تن بی سر، به سلامت
راحت بگذر، گریهی شوق است دلاور
بر گونهی غمدیده ی مادر، به سلامت
پیداست که ارباب شهیدان به علیکی
پاسخ بدهد در صف محشر به سلامت
دنیاست اگر خانه و مرگ است اگر در
تو میگذری راحت از این در، به سلامت
مهمان دمشقی، قدم آخر عشقی
راه تو بهشت است، برادر به سلامت
سردار شهید حاج حسین همدانی
خوشم که دیدن تو شوق آخرین سفرم بود
فقط هوای تو در کولهبار مختصرم بود
به اشتیاق به سوی تو آمدم که بهشتی
تمام پیشکشم – گر چه اندک است – سرم بود
کنار مرقد تو آفتاب خانهنشین بود
همیشه پرچم گنبد ستاره سحرم بود
چه افتخار به از این که در کنار تو بودم
اگر چه کوچه به کوچه گلوله دور و برم بود
"دمشق امن و امان است" اولین خبرم بود
"دمشق امن و امان است" آخرین خبرم بود
کنار گنبد تو پر زدم، به اوج رسیدم
اگر چه نیزه مداوای زخم بال و پرم بود
قرار داشتم اینبار خانه امن بماند
اگر بقیع کماکان دلیل چشم ترم بود
گذشتم از وطنم، از تنم، گذشتم از اینها
منی که غربت شیعه همیشه در نظرم بود
تمام فخر من این است روی سنگ مزارم
نوشتهاند یکی از مدافعان حرم بود
"علی سلیمانی"



