(مالک یوم الدین ):ملک منسوب به زمان است ،و ملک کسی است که مالک نظام قومی و تدبیر امور آنهاست ، نه مالکیت خود آن قوم ، پس خدا هماناروز جزا را به نفس خود نسبت داده است چون او مالک امر و حکم است ، پس اومالک روز جزاست ،این بنابر تقدیر قرائت (ملک یوم الدین )است .اما مالک ازریشه (ملک ) ازلوازم خلق و ایجاد است ،یعنی قیومیت الهی ، پس خداوند تعالی دارای (ملک )(به ضمه میم ) می باشد ،چون اودارای نفوذ اداره است و خدای تعالی دارای (ملک )(به کسره میم )می باشد چون دارای قدرت بخشش یا منع کردن است ، (ایاک نعبد): عبد یعنی هرمملوکی اعم ازانسان یاغیراو و عبادت آن است که بنده خودرادرمقام مملوکیت رب و مالک خودقراردهد و به همین جهت عبادت بااستکبار و تکبرکردن منافات دارد(ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ) ،(همانا کسانی که ازعبادت من تکبر بورزند بزودی باذلت و خواری وارد جهنم خواهندشد)اماعبادت باشرک منافات ندارد ،چون گاه محقق می شود که بیش ازیک نفردرمالکیت بنده ای یاعبادت عبدی مشارکت داشته باشند، کما اینکه شایع است که انسان چند خدای متعد د را عبادت کند که این همان شرک است و خداوندشریک ورزیدن راممکن دیده و ازآن نهی کرده است (ولایشرک بعباده ربه احدا) ،(و هیچ کس راشریک درعبارت پروردگارش نگیرد)،و یکی ازمصادیق شرک آن است که انسان خدای متعال رابپرستد اما اوامر غیر خدا را بطورجزئی یاکلی درمقام عبودیت بجا آورد و بهمین جهت خداوند می فرماید: (ومایؤمن اکثرهم بالله الاو هم مشرکون )،(اکثر آنها ایمان بخدا نمی آورند جزآنکه درحال شرک هستند)، و عبودیت حق مطلق است یعنی بدون هیچ قید وشرطی است ، و همه مخلوقات مملوک علی الاطلاق و بدون قید وشرط خدا هستیم ،یعنی هم رب منحصر درمالکیت و معبودبودن است و هم خلق منحصردرعبودیت و بندگی است و جزعبودیت شأن دیگری ندارد،پس به همین جهت در(ایاک نعبد) مفعول رامقدم داشته است وعبادت دراین جمله مطلق و نامحدوداست ، و واجب است که برای معبود حاضر باشد(و خدا حضور مطلق دارد لذاشأن بنده هم آنست که درمقام عبادت غفلت نکند و حاضرباشد)و بهمین جهت ازصیغه مخاطب استفاده شده است و نیز به جهت اینکه هدف عبادت تنهاخداست و نه غیر او و نباید عبادت خدابانظربه غیر خداباشد،اما اینکه خداوندرابه طمع بهشت یابرای ترس ازدوزخ عبادت کنند ،اگرچه عبادت درذات خودش امر پسندیده ای است اما این نوع ازعبادت بااخلاص و مقام انقطاع ازغیرخدامنافات دارد،و اینکه کلام به لفظ جمع (متکلم مع الغیر )آورده شده است بجهت سرکوبی نفس درمقام عبادت است ،چون مقام عبودیت باخود بینی منافات دارد وانسان هنگام عبادت باید خود رادرآن مقام فانی ببیند و بیان تعین وتشخص و فردیت دراین مقام مستلزم خودبینی و انیت و استقلال است .
