-

- برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......بسه ........ حالا برگرد ! ............... همين جوري بري پايين به نفت مي رسي !
-

- روز تو رو تو کوچه ديدم و عاشقت شدم ... فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم ... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و بخير کنه !عجب ماشيني هستي .
-

- قلب من ، دل من ، خون تو رگهاي من ، نفس من جيگر من ، خلاصه ... همه وجودم درد مي کنه . بايد برم دکتر ببينم چرا اينطوري شدم !
-

- ـ + - + - + - + - + -
+ - + - + - + - + -
+ - + - + - + - + -
بشين جمع و منها ببين چندمين باره سر کار رفتي ؟
-

- میخواستم ببینم خوابی یا نه ؟؟؟؟؟ دیر وقته برو بخواب ، صبح بیدار نمیشی !!!!! شرمنده اس ام اس مال شما نبود
-

- جیك ، جیك ، جیك ، جیك ، جیك ، . . . یکی اضافه کن بفرست برای جوجوی بعدی (ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز)
-

- اين اس م اس رو وقتي دوروبرت كسي نيست بخون. اگر هم عجله داري برو يه جاي خلوت و تنهايي بخونش
.
.
.
پشت سرتو بپا
.
.
.
كسي نيست داري مي خوني؟
.
.
.
خوب خدا را شكر كسي نيست ببينه سركاري!
-

- خوابي؟ بيداري ؟ شوخي نکن ! خوابيدي يا بيداري؟ اگه خوبي پس چرا بيداري؟ ديدي ناقلا؟ بيداري! شايد هم بيدار بودي! ديدي خواب بودي؟ پس بيداري!
کاري نداشتم.... فقط مي خواستم ببينم خوابي يا بيداري؟
پاشو برو مسواک بزن بعد خواب!
-

- یکی از ملانصرالدين می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟
ملا بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!
-

- روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یكی گفت: جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟
ملانصرالدین جواب داد: اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمیداند. من وظیفهی خودم را میدانم و هیچوقت از آن غافل نمیشوم.
-

- يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!
-

- ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!
-

- يارو با 206 مسافركشي ميكرده، 5نفر سوار كرده بوده، با سرعت تمام ميرفته، اولي ميگه: آقا خيلي داري تند ميريا. راننده ميگه: تا حالا 206 داشتي؟ يارو ميگه: نه، راننده ميگه: پس ساكت شو. دومي ميگه: آقا خيلي خيلي داري تند ميريا، باز راننده ميپرسد تا حالا 206 داشتي ؟ اونم ميگه: نه، باز راننده ميگه: پس تو هم ساكت شو. همين جوري ميگفتن كه خيلي تند ميري و اينا، تا اينكه پنجمي ميگه آقا زيادي داري تند ميريها!!! راننده ميپرسه: تا حالا 206 داشتي؟ ميگه: آره... ميگه: پس بگو ترمزش كجاس؟!!
-

- يه روز به مراد ميگن: اونايي كه زن ذليل هستن بيان سمت چپ بقيه برن سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. بهش ميگن تو چرا نميري اونور؟ ميگه خانومم گفته از جات تكون نخور!!!!!!!!!!
-

- يارو يه تيكه يخو گرفته بوده بالا داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چي رو نگاه ميكني؟ يارو ميگه: ازش آب ميچكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!!!!!
-

- يارو از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: منم تازه رسيدم!
-

- مرده و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن وقتي شب ميره بخوابه،يك يادداشت براي شوهرش ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، شوهرش براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو ساعت شيشه!
-

- يارو سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. با خودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
-

- يارولنگ بوده باکشتي ميره سفر وقتي برميگرده دوستش ميگه سفرخوب بود؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم چون هي ميگفتن لنگرو بندازيد تو آب.
-

- يارو چربي داشته ميره دكتر، دكتر ميگه روزي 4 كيلومتر بدو. بعد يه هفته زنگ ميزنه به دكتره ميگه: دكتر رسيدم لب مرز حالا چي كار كنم؟!!!
-

- به يارو ميگن يه موجود نام ببر! ميگه: يخ! ميگن يخ كه موجود نيست! ميگه: پس همه جا نوشتن يخ موجود است!!!


