حسینیه مجازی امام حسین(ع)
جهان در سوگ امام حسین(ع)

شاعر: سید رضامؤید





 

نه تنها جان خود را هدیه بر درگاه آوردم
الها هر چه دارم من به قربانگاه آوردم
نه تنها یک گلستان لاله دارم بهر پژمردن
کنارش یک نیستان ناله جانکاه آوردم
حسینم من حسینم آفتاب روز عاشورا
که در این آسمان هم اختر و هم ماه آوردم
بود حجاج را در کعبه یک قربان ولیکن من
خلیل عشقم و چندین ذبیح الله آوردم
پی تکمیل عاشورای خونینم خداوندا
زاکبر تا به اصغر جمله را همراه آوردم





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 31 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

شاعر: محسن عرب خالقی

 

در این دیار هوای نفس کشیدن نیست
برای هیچ پری فرصت پریدن نیست
خدا به داد دل لاله‌های تو برسد
به ذهن این همه گلچین به غیر چیدن نیست
هزار سرو روان در پی‌ات روانه شدند
بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!
در این کویر خود ساقی آب می‌گردد
برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست
لطیف‌تر ز گل یاس کودکان تواند
که حقشان به دل خارها دویدن نیست
به التماس بگویم بیا که برگردیم
دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 30 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

شاعر: حاج غلامرضا سازگار

 

ای هلال ماه خون، خون‌جگر آورده‌ای
سوزدل فریاد جان اشک بصر آورده‌ای
با قد خم گشته خود بر فراز آسمان
ازهلال دختر زهرا خبر آورده‌ای
بهر عاشوراییان هر سال شوری داشتی
ای عجب امسال شور بیشتر آورده‌ای
آتش و خاكستر و كعب نی و زخم زبان
از برای عترت خیرالبشر آورده‌ای
بردل فرزند زهرا تیر داری در كمان
یا برای اصغرش تیر دگر آورده‌ای
آب می‌بندی برای عترت خیرالبشر
یا برای دامن طفلان شرر آورده‌ای
داغ‌ها بگذاشتی بر قلب مجروح حسین
باز می‌بینم بر او داغ پسر آورده‌ای
دركنار علقمه از اشک چشم فاطمه
آب بهرساقی بی‌دست و سر آورده‌ای
ای هلال خون بسوزد اخترانت سر به سر
ابر خون در علقمه بهر قمر آورده‌ای
ای محرّم وای بر تو پیش تیر حرمله
حلق اصغر چشم سقّا را سپر آورده‌ای
ای مه خون، خون‌جگر گردی كه بر آل علی
جای آب سرد، خوناب جگر آورده‌ای
ای محرّم این تو هستی كه یتیم وحی را
دركنارجسم عریان پدر آورده‌ای
لب فرو بر بند «میثم» كز شرار شعر خود
سوزدل از نخل خود جای ثمر آورده‌ای





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 شهریور 1396  توسط مجاهد فرهنگی

Image result for ‫امام حسین ‬‎

لشکر رسید و دور و برش ازدحام شد 

سر روی نیزه رفت و تنش وقف عام شد 

از جانب صحابه و پیران این سپاه 

سبط النبی به ضرب عصا احترام شد 

وقتی به سمت خیمه پیاده نظام رفت 

جسم حسین سهم سواره نظام شد 

جسمی که بوسه گاه علی بود و فاطمه 

بازیچه بین لشکر نطفه حرام شد 

سهم حسین قوم جگر خوار بود و آه 

سهم رقیه قوم مغیره مرام شد 

این نیزه ها , اسارت خیمه , غم علی 

معلوم نیست باعث مرگش کدام شد 

حمیدرضا محسنات

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی

آب را گل نكنید . . .

 

 

 

شاید از دور علمدار حسین (ع)

 

مشك طفلان بر دوش،

 

زخم و خون بر اندام،

 

می رسد تا كه از این آب روان،

 

پر كند مشك تهی، ببرد جرعه ی آبی برساند به حرم،

 

تا علی اصغر (ع) بی شیر رباب (س)

 

نفسش تازه شود

 

و بخوابد آرام . . .

 

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی

به قلب خواهر بده تسلا

چی‌کار کنم با غصه‌ی فردا

تو این شب تنهایی ، بمون که ماهم باشی

قول بده در هر لحظه ، پشت و پناهم باشی

******

مگه مسلمون بین شما نیست

کشتن تشنه این طور روا نیست

نفرین بر اون دستایی ، که یاسمو می‌چینه

نیزه رو بردار ظالم ، زهرا داره می‌بینه

******

عمه تو دیدی از بالای تل

بگو که چی شد میون مقتل

دیدی بابامو کشتن ، با تیر و دشنه ای وای

بگو بهش آب دادن؟ یا لبِ تشنه ... ای وای

شاعر : یونس سبزی

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 22 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی

«نماز صبح شهادت اگر قضا بشود»

شعری از «میلاد عرفان‌پور»

 

به انتظار نشستیم کربلا بشود

که پیش مرگی مولا نصیب ما بشود

به جان کرببلا عطر عید قربان است

خوشا کسی که چنین در منا فدا بشود

سر تعارفمان نیست با حسین ولی

کجا به دادن سر دین ما ادا بشود

بدا به نامه اعمال ما به روز حساب

نماز صبح شهادت اگر قضا بشود

خدا نبخشدمان گر دمی که جان داریم

خیام دوست, گذر گاه اشقیا بشود

خدا نبخشدمان گر دمی که ما هستیم

سه شعبه در گلوی شیرخواره جا بشود

خوشا که جان بدهیم و به لحظه ای نرسیم

که جسم اکبر او جمع در عبا بشود

به قطعه قطعه شدن در هوای عشق حسین

رضا دهیم, خداوند اگر رضا بشود 

#میلاد_عرفان_پور

#محرم



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی

( آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام )

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکنده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

****************

محرم بهترین ماه

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 مهر 1395  توسط مجاهد فرهنگی
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.