دهه ی فجر از نگاه مقام معظم رهبری

هه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و «سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌كردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.

 



رهبرى انقلاب اسلامى

انـقلاب اسـلامى بـى شك يكى از بزرگترين انقلابهاى تاريخ و يكى از درخـشان ترين صـفحات تـاريخ اسلام است كه بعد از ظهور خود اسلام و مـوج آغـازين آن كمتر نظير دارد ، از اسلام الهام گرفت و ما روى اين مسئله ايستاديم و بايد هم بايستيم حالا انقلاب مشروطه ما تا چه اندازه به اسلام متكى بود ، نهضت ملى ماجراى نفت در درونش از رهبران روحانى و مذهبى ما الهام مى گرفت ، مـاجراهاى قـبلى مـثل مسئله تحريم تنباكو و مسأل ديگر تا چه اندازه از روحانيت و از اسلام الهام مى گرفتند خود يك مسئله است.

از درون يك حركت قهقرايى ، ارتجاعى ، هبوطى و انحطاطى كه امت و جـامعه اسلام مى پيمود ، ناگهان يك ضربه مى خورد و يك موج به وجود مـىآمد و مـجددا مقدارى اين منحنى كه سير نزولى داشت قوس صعودى پـيدا مـى كرد و بـعد قـوسش را به طور مستقيم طى مى كرد و باز به تـدريج گرفتار انحطاط مى شد و مجددا يك حركت ديگر از بطن اسلام و روحـانيت بـر مـى خاست و دوبـاره سـربلند مى كرد و به خود مىآمد.

 

عـوامل مـخالف بـه اندازه شدت و قدرت خود مجددا اين موج را فرو مى بردند و كم كم فروكش مى كرد تا اينكه به اين انقلاب اسلامى رسيد.

 

اين انقلاب ديگر به اين سادگى ضربه پذير نبود.

خـيلى تلاش كردند در جريان انقلاب اسلامى كه با ايسمهاى و مكتبهاى ديـگر ، بـا مـنحرف كـردن جـاده ، بـا نـوعى زير بار رفتن و تا مـرحله اى از انقلاب را پذيرفتن و سازش كردن و تسليم شدن ، انقلاب را منحرف كنند.

 

آنـقدر چهره هاى ناباب از همان درون بر سر راه انقلاب اسلامى پيدا شـدند كه مى خواستند باز در همان موج خشماگينش آن را متوقف كنند ، مـنحرف سـازند و كـم فروغ نمايند؛ ولى منبع حركت آنچنان قدرت داشـت و رهبرى آنچنان عظيم بود كه در برابر اين موجهاى مخالف و انحرافى و سازشكار مقاومت مى كرد.

 

واقـعا تـحليل تـاريخ پـيشرفت انقلاب اسلامى براى آينده هاى تاريخ بـسيار بـسيار جـالب است. گاهى انقلاب ما بر سر دوراهيهاى حساسى قـرار مـى گرفت كـه اگر كوچكترين ضعفى به خرج داده شده بود و آن هـوشيارى امـام نـمى بود و همبستگى و بيدارى امت وجود نمى داشت ، خيلى ساده و زود ضربه مى خورد. خلاصه اينكه به نظر مى رسد اسلام با تـمام ذخاير و قدرتش به ميدان آمد و توانست سنگر طاغوت را درهم بريزد و انقلاب را پيروز كند.

الف.نقش روشنگريهاى اسلامى :

خود حركت اسلامى و ايدئولوژى اسلام از موثرترين علل و عوامل بود.

 

در جـريان حـركتى كـه از سال 42 آغاز شد ، روشنگريهاى اسلامى كه انجام گرفت ، كتابها و مقالاتى كه قبل از 15 خرداد و مخصوصا بعد از 15 خـرداد 42 در بـين جـامعه مـا منتشر شد ، يعنى براى مردم جـامعه مـا تـفسير شـد كـه اسلام چه مى گويد و قرآن چه مى خواهد و تـاريخ اسـلام به چه درسى مى دهد و چگونه حركتى به وجود مىآورد ، ايـن قـدمها بـراى سازندگى افكار نسل ما بسيار موثر بود. ما كه خـودمان در طـول ايـن بـيست و پنج سال اخير با حركت فكرى اسلامى دانـشجويان و جـوانان رزمـنده خودمان تماس مستقيم داشتيم ، اين مسئله را احساس مى كرديم.

 

اگـر بـيست سـال قبل سراغ اسلام را در دانشگاه مى گرفتيد ، تعداد انگشت شمارى را از بين دانشجويان پيدا مى كرديد كه اسلام را بـه عـنوان يـك مكتبى كه بتواند در دنيا انقلابى را رهبرى كند ، پـذيرفته بـودند. تـعداد بـسيار مـحدود بـود. نـسل جـوان ما در دبـيرستانها و دانشگاهها و ديگر قشرهاى اجتماعى ، نسبت به اسلام بـيگانه بـود و رابـطه اش با اسلام بسيار ضعيف بود.اما حركت خلاقى براى معرفى و شناساندن اسلام به نسل جوان ما به وجود آمد.

 

اگر در همين تاريخ بيست ساله اخير آمارگيرى كنيم مى بينيم تعداد كتابهايى كه درباره معرفى اسلام به زبان روز ، به زبان جوانها و بـه زبـان نـسل مـعاصر نـوشته شده نسبت به تمام كتابهايى كه در قـرنهاى گذشته به زبان مردم نوشته شده است شايد افزون تر باشد.

 

الـبته ، در تـاريخ اسـلام كـتاب اسلامى فراوان نوشته شد ، منابع تـحقيقى اسـلامى زيـاد است ، حتى كتابخانه هاى دنيا از آثار علمى اسـلامى پـر اسـت؛ امـا منظور من اين است كه در اين بيست سى سال اخير ، براى نسل جوان و براى بسيج مردم ، كتابهاى روشنگر اسلامى بـه زبان روز در ايران ما زياد نوشته شد. اينها براى ساختن نسل مـا و بـراى بسيج جوانان ما به سوى انقلاب و به سوى اسلام ، نقشى بسيار موثر و مفيد داشت.

 

نقشى كه حوزه علميه قم براى به وجود آوردن افكار نو اسلامى داشت و زمـينه هـاى انقلاب را فراهم كرد نبايستى فراموش شود؛ نقشى كه از بـيست سـال ، بيست و پنج سال قبل ، اساتيد بزرگى همچن استاد عـلامه طـباطبايى در زمـينه هاى تفسير و فلسفه و مسأل اجتماعى و تـربيت فـضلا و مدرسان بزرگ داشتند نبايستى فراموش شود؛ كارهايى كـه طـلاب و فـضلا در ايـن بيست سال اخير به عنوان نوشتن و تحقيق كـردن در زمـينه مـطالعات اسـلامى داشـتند نـبايستى فراموش شود؛ كارهاى سنگين و پر محتوايى كه استاد شهيد مرحوم آيه الله مطهرى بـراى شـناساندن اسـلام انـجام داد كـه چـقدر بـراى بـارور كردن انـقلابمان نـقش داشـت نـبايد فـراموش شود. يادم نمى رود در همان سـالهايى كـه استاد مشغول تحقيق و مطالعه در زمينه مسأل اسلامى بـود و پـى در پـى كتابهاى روشنگر اسلامى منتشر مى كرد ، بعضى به ايـشان خـرده مـى گرفتند كـه چـرا بيشتر وقت خود را صرف مبارزات انـقلابى در صـحنه نمى كند و مرتب سرگرم مطالعه و تحقيق است. اما بـعدها ديديم كه نوع تحقيقات و مطالعات و روشنگريهايى كه استاد كـرد تـا چـه حـد براى روشن كردن افكار جوانان ما و آشنا ساختن آنـها بـا اسـلام و اسـلام راستين و اصيل موثر بود. همين مايه هاى فـكرى ، خـميرى مـايه ها و مـنابع حركت انقلابى ما بود. همين طور سـاير مـحققان و نـويسندگانى كـه در ايـن سـالهاى اخـير در اين زمـينه ها كـار كـردند و چـيز نوشتند و از جمله آنها مرحوم دكتر شـريعتى بـود كـه بـراى روشـنگرى نسل جوان ما كار كرد و در اين زمـينه ، خـطابه ها و سـخنرانيها و نـوشتارها و گفتارهاى فراوان داشـت و بـراى بسيج نسل جوان و دانشجويان عزيز ما و براى ايجاد گرايش در آنها نسبت به اسلام بسيار تإثير داشت.

 

بـدين تـرتيب ، موجهاى عظيمى براى روشنگريهاى اجتماعى و فكرى و اسـلامى در جـامعه ما به وجود آمد و نبايد خدمات جناحهاى مختلفى را كه در هر حال صادقانه سعى داشتند براى تبليغ و ترويج اسلام و تـشيع كار كنند ناديده بگيريم. محتوا و خميرمايه و عصاره انقلاب مـا از نـظر فكر و ايدئولوژى ، اسلام اصيل بود؛ اسلامى كه پيغمبر آورد ، اسـلامى كه در قرآن ارأه شده و اسلامى كه در متون صحيح و مـعتبر و سـنت پيامبر و امامان ارأه شده است. ما اين انقلاب را مـرهون اسـلام اصـيل و اسلام راستين هستيم كه براى ما تبيين شد و تـوضيح داده شد و اكنون بعد از پيروزى انقلاب ، يكى از بزرگترين وظايف ما حمايت و پاسدارى از اسلام است.

ب.نقش رهبرى اسلامى:

اما اسلام منهاى رهبرى ، منهاى حركت فكرى اسلامى ، منهاى روشنگرى اسـلامى ، مـنهاى كـاركردن و تبليغ و ارشاد و راه انداختن پيروز نـمى شد. معلوم است كه اسلام در قرآن و در منابع وجود دارد ، اما ايـن اسـلام بايد بيايد در جامعه و رهبرى شود و روى آن كار شود.

 

بنابر اين ، مسئله مسئله رهبرى است؛ رهبريى كه با اتكاى به اين اسلام يك جامعه را به راه انداخت. گاهى كه انسان مى خواهد درباره رهـبرى صـحبت كـند اصلا مى ماند كه چه بگويد ، براى اينكه آنچنان نـقش عـظيم رهبرى براى مردم روشن است كه نيازى به توضيح ندارد.

 

بنابر اين ، نقش اسلام و رهبرى فراموش نشود.

 

چـندى پيش در مجمعى كه از برادران و خواهران مسلمان از كشورهاى مـختلف در دبيرخانه شورا (7) تشكيل شده بود ، صحبتهايى راجع به انقلاب اسلامى و نقش آن در كشورهاى ديگر مى شد و بنا بود كه اينها سوالاتى بكنند.

 

بعضى مى گفتند آنچه مى گوييد درست است ، اسلام هست ، ولى چه كنيم كـه رهبرى مثل امام خمينى نداريم ؟ مسئله خيلى حساس است. خوب ، ايدئولوژى اسلامى هست ، برنامه و مكتب وجود ارد ، اما مكتب رهبر مـى خواهد ، امـام مى خواهد ، كه هم امت را بسازد و هم ايدئولوژى امـت و مـحتواى مـكتب را از ميان كتابها و از گوشه معابد بيرون بياورد و در بطن جامعه وارد كند. (1) امـام خـمينى رهـبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران شـخصيتى نـيست كه بـتواند زندگى و حالات سياسى ، اجتماعى و كمالات معنوى و فضأل اخلاقى وانسانى او را بررسى كرد

 

امـام خمينى و دوران رهبرى دوران رهبرى امام را از جهتى مى توان بـه چـهار دوره تـقسيم نمود كه هر دوره اى براىخود ويژگى خاص به خود را دارد:

1 - دوره اول ايـن دوره از سال 41 پس از تصويب انجمنهاى ايالتى و ولايتى آغاز گـرديده و با قيام15 خرداد و سخنرانى معروف روز عاشوراى امام ، عـليه شـاه، وتوجه دادن مردم به جنايات رژيم و دستگيرى و زندانى شـدن امام سپس آزادى او از زندان و بالاخره خطابه معروف ايشان در قـم در 4 آبـان 43 عـليه كـاپيتولاسيون، و دستگيرى مجدد اودر 13 آبان 43 و تبعيدشان به تركيه خاتمه يافت.

 

اما در اين دوره از مبارزه به چهار اقدام اساسى دست زده است:

1 - بـا تحريم تقيه كه در طول ساليان متمادى ، مهمترين مانع در راه مـبارزات مـستقيم و خشونتآميز مردم با رژيمهاى خودكامه و در عـين حـال دسـتآويزى براىسازشكاران بود آن را از سر راه حركت و مـبارزه اسـلامى برداشت، و با فتواىتاريخى خود مبنى بر اين كه :

 

تـقيه حرام است و اظهار حقأق واجب ((ولو بلغ ما بلغ))اين مانع عمده را برطرف ساخت.

2 - بـا كـشاندن مـبارزه به كانون اصلى فعاليتهاى مذهبى ، يعنى حـوزه عـلميه قـم بـراىهميشه بر تز جدأى دين از سياست خط بطلان كـشيده و حـتى كـسانى را كـه از ورودبـه فعاليتهاى سياسى اكراه داشـتند وادار به اتخاذ موضع كرده و بدينوسيله سنت ديرينه را در حوزه علميه قم درهم شكست.

3 - بـا متوجه ساختن لبه تيز حملات خود به كانون اصلى فساد يعنى سـلطنت وشـخص شـاه به شيوه محافظه كارانه قبلى در مبارزه پايان داد زيرا در گذشته مبارزين و مخالفين رژيم بويژه ليبرالها و حتى بـعضى از مـبارزين مذهبى سعى مى كردند ازحمله مستقيم به سلطنت و شـاه خـوددارى نـمايند و با حمله به اطرافيان شاه، ازجمله نخست وزيـران و هيات دولت، دربار را از دخالت در جرأم و خطاها مبرا ومصون بدارند.

 

امـا امام امت ضمن به زير سئوال كشيدن مشروعيت و قدرت سلطنت هر نـوع محافظه كارى را كنار گذاشته و محور اصلى مبارزه را در حمله بـه عـامل اصلى همه مفاسد يعنى سلطنت و شاه قرار داده و بديگران هـم جرات و جسارت داد تا چنين كنند با مراجعه به اعلاميه هاى امام از سال 41 تا سال 57 صدق مدعاى ما روشن مى گردد.

4 - بـا حـمله مـستقيم بـه هـمه قـدرتهاى خـارجى و در راس آنها آمـريك، هـر نوع ملاحظه كارى سياسى را كه در گذشته و به ويژه در دوران نـهضت مشروطه و ملى شدن صنعت نفت رأج بود مطرود دانسته و شيوه اى كاملا نو در مبارزه خودانتخاب كرد زيرا در دوران مشروطه، مـشروطه خـواهان با تحصن در سفارت انگليس سعى در جلب حمايت دولت بـاصطلاح ((فـخيمه))انگلستان مـى كردند و نـتيجه آن بالاخره حاكميت فـراماسونرى بـر سرنوشت ملت ايران و بنام مشروطيت شد و دردوران نـهضت مـلى شـدن نـفت مـصدق از تـضاد مـنافع دو قدرت بزرگ بهره گـرفت يعنى بـا كـمك دولـت آمـريكا نفت را ملى كرده است لذا چند صباحى نگذشت كه دولت آمريكا با كودتاى كذأى خود براى 25 سال نه تنها بر صنايع نفت بلكه بر همه امور كشور ايران سلطه يافت.

 

ولـى امام با شناخت دقيق آنها و عبرت از تجربيات گذشته با بيان مـعروف آمريكا از((انگليس بدتر و انگليس از آمريكا بدتر وشوروى از هر دو بدتر و همه از هم پليدتراما امروز سر و كار ما با اين خـبـيثهااست بـا آمـريكا اسـت)) راه هـر نـوع نـفوذ و امـيد را بـروابستگان بـه سـياستهاى خارجى براى شركت در مبارزه و دزديدن ثمره مبارزات مردم بستند.

2 - دوره دوم رهبرى ايـن دوره از 13 آبـان 43 و تبعيد امام به تركيه آغاز گرديده و بـا اولـين جرقه انقلاب درديماه 1356 در قم و عزيمت امام از نجف بسوى پاريس ، خاتمه مى يابد.

 

امـام امت در اين دوره طولانى هر چند كه گاهگاهى به مقتضاى زمان و بـا تـوجه به حوادثى كه در ايران رخ مى داده بلكه ارتباط معنوى خـود بـا مـردم را نـيز حفظ كرده وآنها را در اين دوره ارشاد و راهنمأى مى كردند.

 

لـكن كـار اصـلى و مـهمى كه در اين دوره انجام دادند بعنوان يك ايـدئولوك انقلاب ورهبر مذهبى آن با آغاز يك سرى دروس حوزه اى كه بـه حـكومت اسـلامى و ولايت فقيه معروف است طرح اصلى حكومت بعد از انقلاب را ريخته و براى كسانى كه تاآن زمان براىشان حكومت اسلامى نامفهوم بوده روشن كرده كه در صدد ايجاد چه نوع حكومتى است؟ هـر چـند كه اساس اين حكومت در قرآن و احاديث بوده و با مراجعه بـه آنـها مـى توان فهميد كه اسلام از چه نوع حكومتى برخوردار است ولى امام آن را تنظيم كرده و درجامعه مطرح نموده و خلاصه با اين عـملش شـيوه حكومتى كه او در صدد ايجاد آن بوده را به جهان اعلام داشته است.

3- دوره سوم رهبرى ايـن دوره از زمـانى آغاز شده كه اولين جرقه هاى انقلاب در ديماه 56 در قـم مـوجب شعله ور شدن آتش زير خاكستر گرديده و ديرى نگذشت كـه بـا شـعله هاى خودخرمن هستى نظام حاكم بر ايران را سوزاند و براى هميشه به نظام طولانى 2500ساله شاهنشاهى خط بطلان كشيد.

 

در ايـن دوره امـام بـا تشخيص موقعيت مناسب و با بيدارى و حركت مـردم درنـگ راجايز ندانسته پرچم رهبرى و فرماندهى انقلاب را بر دوش گـرفت و بـدون هـيچ گونه سازش و مـصلحت طلبى و با درك صحيح از خـواسته و اراده و تـوان مـردم عزم قاطع و خلل ناپذير خود را در ادامه مبارزه بى امان تاسرنگونى رژيم شاه اعلام و دنبال كردند.

 

شيوه اى كه امام امت در اين دوره براى رهبرى و بالاخره به پيروزى رساندن انقلاب بكار گرفته بودند عبارت بود از:

1 - از رخـنه و نفوذ همه كسانى كه با شامه قوى خود پيروزى قريب الوقوع رااحساس كرده و سعى در نزديك شدن به مقام رهبرى مى كردند جلوگيرى كردند.

 

2 - برخورد قاطع ايشان با مسأل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه تلاش بسيارى از ليبرالها و ميانه روها را براى وادار كـردن امـام به اتخاذ سياست معتدل تر و به اصطلاح گام به گام خنثى نمود امام همه آنها را رد كرده و همواره اعلام مى كرد كه شاه بايد برود و به جاى او با راى مردم جمهورى اسلامىeبرقرارگردد.

3 - بـا مـوقعيت مـناسبى كـه امـام در پـاريس از نظر دسترسى به رسـانه هاى گـروهى دنـيابه دسـت آورده بـود از ايـن موقعيت براى رسـاندن پيام انقلاب به گوش مردم جهان حداكثر استفاده را نمود با توجه به كهولت سن و ضعف مزاج روزانه در چندين مصاحبه مطبوعاتى و تلويزيونى شركت كرده و به سئوالات گوناگون خبرنگاران پاسخ مى داد.

 

بـدينوسيله امام موفق شد به اهداف انقلاب بعد وسيع جهانى داده و بـاب ديـگرى درسـطح بـين المللى بـراى مـبارزه با شاه و حاميانش بگشايد.

 

اوج ايـن دوره زمـانى بـوده كه شاه ذليلانه از مملكت خارج شده و امـام ظـفرمندانه بـاعزت تـمام بـه آغوش ملت خود بازگشت و شعار ((ديـو چـو بـيرون رود فـرشته در آيد))مردم انقلابى به گوش افلاك مـى رسيد و بـالاخره در روز يـكشنبه 21 بـهمن 57 دستوراستنكاف از رعـايت حـكومت نـظامى صـادر گـرديده و مـردم به خيابانها ريخته ولـحظات آخـر عمر رژيم فرا رسيده و انقلاب اسلامى 17 ساله به ثمر نشست. الحمدلله على آلأه و الشكر على نعمأه.

4 - دوره چهارم رهبرى دوره چهارم، حساس ترين و مشكل ترين دوره رهبرى انقلاب بود، دوره اى كـه رهبرانقلاب هم بعنوان رهبر اجتماعى و هم بعنوان رئيس حكومت، مـى بايست كـشتى هيجان زده انقلاب را به ساحل آرامش و سكون، هدايت نـمايد، در حـالى كـه قـدرت سياسى و نـظامى طـاغوت سـقوط كرده و مـيليونها انـسان كه در بند اسارت رژيم وابسته به بيگانه بودند، از بـند آزاد شـده و امكان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حركت از كـنترل رهـبرى وجـود داشـت، رهـبر انـقلاب مـى بايست بـا قـدرت و تـوانأى فوق الـعاده ضـمن كنترل هيجان و احساسات عمومى توده هاى مـردم و جـلوگيرى ازهـرج و مـرج ، هـمچون مـعمارى قابل و توانا سـاختمان جديد حكومت اسلامى را كه طرح آن را در دوره هاى قبل داده بود، بر ويرانه هاى حكومت ساقط شده بنا نمايددر اين دوره بود كه هـرگونه غـفلت و بى دقتى مى توانست موجبات سو استفاده ازآزاديهاى داده شده و سبب انحراف انقلاب از مسير اصلى گردد.

 

در ايـن دوره برخلاف توهم عده اى كه خيال مى كردند امام و روحانيت از ساختن جامعه پس از انقلاب عاجز و ناتوانند و يقينا نيازمند به كـارشناسان و تـكنوكراتهاخواهند بود و از همين راه مى توان نفوذ كرد و انقلاب را از مسير اصلى الهيش(همانند انقلاب مشروطه) منحرف كرد امام با نبوغ و توانأى خاص خود اميدبسيارى از روشنفكران و تـكنوكراتها را بـه ياس تبديل كرده و مهارت و توانأى خود رادر ادامه رهبرى حركت و مبارزه مردم براى تعقيب و شكست بقاياى رژيم وضـدانقلابيون جـديد از يك طرف و اداره رهبرى سياسى از طرف ديگر نـشان داد و بـاحوصله اى وصـف ناپذير و با استفاده از امكانات و مـوقعيتها و آمادگيهاى مردم و باسرعتى كه در همه انقلابهاى دنيا بـى سابقه بـود در طـول يـك سـال پـايه نـظام اسـلامى رابا انجام انـتخابات مـتعدد از جـمله : رفـراندوم جـمهورى اسـلامى انـتخاب مـجلس خبرگان انتخابات رياست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى و تدوين و بـه رفـراندوم گـذاردن قـانون اسـاسى تـثبيت و تـحكيم نـمود و بـدينوسيله قـابليت و تـوان بى نظير خـود را در سـازندگى و اداره جامعه بعد از انقلاب نشان داد.

 

و در حـدود يـازده سالى كه پس از پيروزى انقلاب در قيد حيات بود تنها كسى بود كه در هر شرأط و در هر حال به فرياد انقلاب و نظام مـى رسيد و در مـواقع حـساس وخـطر از انقلاب و نظام جمهورى اسلامى حـمايت مى كرد مخصوصا در يك سالآخر عمر شريفش بيانيه ها و پيامها و احـكام مـهمى از طـرف مـعظم له صادر گرديده بود كه انسان گمان مـى برد كه جناب ايشان فهميده بود كه عمرش به پايان رسيده وبايد بـراى تـضمين انـقلاب ايـن بـيانيه ها و پيامها صادر گردد، كه در اينجا به بعضى ازآنها بعنوان اشاره مى كنيم :

1 - در تـاريخ 17 / 11 / 66 طـى حـكمى دسـتور تشكيل مجمع تشخيص مـصلحت نظام را صـادر فـرموده است كه تا در صورت بروز اختلاف بين مـجلس شـوراىاسلامى و شوراى نگهبان مجمع تشخيص مصلحت در بازنگرى قـانون اسـاسى بـه امر حـضرت امـام به صورت اصل صد و دوازدهم در قانون اساسى جديد آمده است.

2 - در تاريخ 3 / 12 / 67 در رابطه با روحانيت سراسر كشور پيام مهم وسرنوشت سازى داده و در آن پيام پس از آنكه از عظمت روحانيت سـخن گـفته و اززحـمات آنان چه در گذشته و حال تقدير نموده است آنان را به وحدت و يكپارچگى و نظم در امور دعوت فرموده است.

3 - در تاريخ 10 / 8 / 67 در پاسخ نامه محمد على انصارى (كه از دوئيـتها واخـتلاف نـظرها مـخصوصا بين جامعه روحانيت و روحانيون شـكايت و گـله كـرده بود)پيام مهمى در رابطه با اتحاد و برادرى قـشرهاى مـختلف و بخصوص جامعه روحانيت مبارز و جامعه روحانيون و طـرفداران شان صـادر فـرموده كـه آن پـيام بعدامنشور برادرى نام گرفت.

 

4 - در تـاريخ 11 / 10 / 67 پيام مهمى براى گورباچف رهبر اتحاد جـماهير شـوروىصادر و توسط حضرت آيه الله جوادى آملى به وى ابلاغ نموده است كه در آن نامه علاوه بر آنكه رهبرى شوروى به اسلام دعوت شـده امـام بـا قـاطعيت بـه رهـبر شوروىخبر داد كه : از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاى تاريخ سياسى جهان جستجوكرد، چرا كه ماركسيسم جوابگوى هيچ نيازى از نيازهاى واقعى انسان نيست.

5 - در تـاريخ 25 / 10 / 67 پـيامى خطاب به سيد حميد روحانى در رابـطه بـا تدوين تاريخ انقلاب صادر نموده و در آن پيام از ايشان خواسته است كه بسرعت تاريخ انقلاب را بطور صحيح تدوين نموده و در دسترس عموم قرار دهد.

 

6 - در تـاريخ 9 / 11 / 67 طى نامه اى به مدير عامل صدا و سيماى جـمهورىاسلامى مـحمد هـاشمى در رابطه با اهانتى كه در يك مصاحبه راديـوئى از نـاحيه فردى به مقام مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله عـليها شـده بـود فرمود: شخصى كه متصدى پخش اين برنامه بود بايد اخراج و تعزير شود و آن فردى هم كه چنين سخنانى را گفته است اگر ثابت شود كه قصد توهين داشته است بايد اعدام شود.

7 - در تـاريخ 25 / 11 / 67 حكم اعدام سلمان رشدى نويسنده كتاب آيات شيطانى را كه به مقدسات اسلام توهين كرده بود صادر فرمود.

 

8 - در تـاريخ 8 / 1 / 68 در پاسخ نامه آيه الله منتظرى مبنى بر اسـتعفاىشان ازقـأم مقامى رهبرى نامه اى مبنى بر پذيرش استعفا و عزلشان از قأم مقامى براى اوارسال فرموده اند.

9 - در تـاريخ 4 / 2 / 68 در رابـطه بـا بازنگرى قانون اساسى و تـدوين متمم براى آن پيامى خطاب به آيه الله خامنه اى ارسال داشته كـه در آن مـحدوده بـازنگرى مـشخص گرديده (هشت مورد) و بيست نفر بعنوان اعضا هيات بازنگرى تعيين شده بود.

 

10 - در تـاريخ 9 / 2 / 68 در پـاسخ نـامه آيه الله مشكينى رئيس مـجلس خـبرگان كه در مورد تتميم قانون اساسى پرسش نموده بود، در رابطه با رهبرى اظهار نظرفرموده و چنين گفت: من از ابتدا معتقد بـودم و اصـرار داشـتم كه شرط مرجعيت لازم نيست، مجتهد عادل مورد تـاييد خـبرگان مـحترم سـراسر كشور كفايت مى كند...در اصل قانون اساسى من اين را مى گفتم ولى دوستان در شرط مرجعيت پافشارىكردند مـن هـم قـبول كردم در آن هنگام مى دانستم كه در آينده نه چندان دور قابل پياده شدن نيست.

11 - در تـاريخ 27 / 4 / 67 قطع نامه 598 سازمان ملل (در رابطه بـا پـذيرش صلح در جنگ بين ايران و عراق) را پذيرفته است هر چند كـه پـذيرش اين قطع نامه براىامام طبق تعبير معظم له همانند جام زهبرى بود كه نوشيده بود.(2)

 

 

 

 

 

1ـ بـرگرفته شـده از كـتاب مـباحثى پيرامون انقلاب اسلامى ((شهيد باهنر)) " بااندكى تلخيص "

 

2ـ برگرفته شده از كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن



خلاصه زندگينامه رهبر فررزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه اى «دام ظله»
خامنه ای,امام خامنه ای,آیت الله خامنه ای,رهبر,رهبر انقلاب,مقام معظم رهبری,زندگی نامه,زندگی نامه رهبر,زندگینامه رهبر,زندگینامه

«يک نفر را مثل آقاى خامنه اى پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم.» 

 

امام خمينى «قدس سره»


ازميلاد تا مدرسه

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ؛ حاج سيد جواد حسينى خامنه اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. 
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:

«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»

امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:

«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند. 

در حوزه علميه 

ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند. 
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: 

«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».

ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند. 

در حوزه علميه نجف اشرف

آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّ تى ايشان به مشهد باز گشتند. 

در حوزه علميه قم

آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:

«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام».

آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود.

آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

مبارزات سياسى

آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند:

«همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)

آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند. 

دوّمين بازداشت

 در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند. 

سوّمين و چهارمين بازداشت

کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند. 

پنجمين بازداشت

حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:

«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد». 

بازداشت ششم

در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان 
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند. 

در تبعيد

رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند. 

در آستانه پيروزى

درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند. 

پس از پيروزى

آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: 
* پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. 
* معاونت وزارت دفاع در سال 1358. 
* سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. 
* امام جمعه تهران، 1358. 
* نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. 
* نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.  
* حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق. 
* ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران. 
* رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند. 
* رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. 
* رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366. 
* رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. 
* رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند. 
 

آثار قلمى


در پايان اين مختصر، شايسته است به برخى آثار قلمى رهبر بزرگوار انقلاب هم نگاهى داشته باشيم: 

* تأليف و تحقيق:

1ـ طرح کلى انديشه اسلامى در قرآن. 
2ـ از ژرفاى نماز 
3ـ گفتارى در باب صبر 
4ـ چهار کتاب اصلى علم رجال 
5 ـ ولايت 
6ـ گزارش از سابقه تاريخى و اوضاع کنونى حوزه علميه مشهد. 
7ـ زندگينامه ائمه تشيع (چاپ نشده) 
8 ـ پيشواى صادق 
9ـ وحدت و تحزّب 
10ـ هنر از ديدگاه آيت الله خامنه اى 
11ـ درست فهميدن دين 
12- عنصر مبارزه در زندگى ائمه «عليهم السلام» 
13- روح توحيد، نفى عبوديت غير خدا 
14- ضرورت بازگشت به قرآن 
15- سيره امام سجاد «عليه السلام» 
16- امام رضا «عليه السلام» و ولايتعهدى 
17- تهاجم فرهنگى (تدوين شده از سخنان و پيامهاى معظم له) 
18ـ حديث ولايت (مجموعه پيامها و سخنان ايشان که تا کنون 9 جلد آن چاپ شده است.) 
و... 

* ترجمه:

1ـ صلح امام حسن (ع) ، تأليف راضى آل ياسين. 
2ـ آينده در قلمرو اسلام ، تأليف سيد قطب. 
3ـ مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان، تأليف عبدالمنعم نمرى نصرى. 
4ـ ادعانامه عليه تمدّن غرب، تأليف سيد قطب. 
و...



اهميّت رهبرى

مـوضـوع رهـبـرى و هـدايـت جـامـعـه ، هـمـواره در طـول تاريخِ حيات انسانى يك امر مهمّ سياسى ، فـرهـنـگـى ، اجتماعى و تربيتى بوده است ؛ زيرا رهبران سهمى تعيين كننده در رشد يا انحطاط جـامـعـه هـا و مـلت هـا داشـته و دارند. اهميّت رهبرى در جامعه از آن جهت است كه زندگى اجتماعى و ويژگى هايش ايجاب مى كند فرد يا افرادى براى سامان دادن به امور مشترك ميان انسان ها در جـامـعـه بـه رهـبـرى و هـدايت آنان همّت گمارند و براى جلوگيرى از هرج و مرج و بى نظمى ، برنامه ريزى كنند و آن را به اجرا درآورند.
ايـن موضوع ، ويژه جامعه خاصى نيست ، بلكه امرى بديهى است . در جوامع امروز غربى ، ممكن اسـت رهـبـرى بـدان مـعـنـا كـه مـورد نـظـر مـا است ، مطرح نباشد. ولى قوانين اساسى در بيشتر كشورهاى دنيا، كه با نظام دموكراسى اداره مى شوند، به گونه اى تدوين يافته است كه يك فـرد نـسـبـت بـه ديگران داراى اختيارات و مسؤ وليت هاى بيشترى است خواه عنوان پادشاه داشته باشد يا رئيس جمهور، يا صدراعظم و يا نخست وزير.
اسـلام بـه عـنـوان ديـن كـامـل و جـامـع ، كـه بـراى تـمـام نـسـل هـا و در همه زمان ها و مكان ها، از طريق وحى بر آدمى عرضه شده است ، به رهبرى و هدايت جـامـعـه تـوجـّهى ويژه دارد. وجود پيامبران و انبياى الهى و ائمه اطهار(ع ) خود نشان دهنده اهميّت رهـبـرى و هـدايـت جـامعه به سوى كمال است . افزون بر اين ، پيامبر اسلام (ص ) پس از هجرت بـه مـديـنـه و فـراهـم سـاخـتن زمينه هاى حكومت و گرفتن بيعت از قبيله هاى مدينه و انعقاد پيمان بـرادرى مـيـان مـهـاجـران و انـصـار، نـخـسـتين حكومت اسلامى را بنا نهاد و خود، زمامش را بر عهده گـرفـت . در آن هـنـگـام ، مـسـاجـد، مـحـل تـجـمـّع مـسـلمـانـان بـراى حـل و فصل امور عبادى ، اجتماعى و سياسى شد. بدين ترتيب ، رهبرى و زمامدارى جامعه در مفهوم گسترده اش از همان هنگام در اجتماع مسلمانان شكل گرفت .
در بـاور شـيـعه ، پس از پيامبر(ص )، امامان معصوم (ع ) از سوى خداوند افزون بر آن كه مسؤ وليـّت رهـبرى سياسى جامعه اسلامى را بر عهده داشته اند، يكى پس از ديگرى رهبرى و هدايت مـعـنـوى و ديـنـى جـامـعـه را نـيز عهده دار بودند. اساسا در آيين آسمانى اسلام ، رهبرى معنوى و زمامدارى سياسى جدايى ناپذيرند.
هـر چـند در زمان غيبت دوازدهمين امام معصوم (ع ) شخص معينى براى رياست حكومت تعيين نشده است ، ولى با توجّه به آيات قرآن و روايات معصومين (ع ) درباره ملاك هاى حاكم و زمامدار سياسى ، مـشخص مى شود كه رهبرى جامعه بر عهده فقيهان و كارشناسان دينى است ؛ چرا كه از آنان به عنوان جانشينان پيامبر(ص )، امينان رسولان ، دژهاى اسلام ، حاكمان مردم و وارثان پيامبران ، ياد شده است . اين روايات ، بر حاكميت الهى فقيه و لزوم گردن نهادن مردم به اين گونه ولايت و رهبرى تصريح دارند.
قـانـون اسـاسـى جـمـهـورى اسـلامـى ايـران كـه پـس از پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى در سال 1358 ه‍ . ش تدوين و به تصويب خبرگان رسيد، و اكثريت مردم هم به آن راى مثبت دادند، از اجـتـهاد فقيهان جامع الشرايط بر اساس كتاب و سنّت معصومين (ع ) به عنوان يكى از پايه هـاى نـظـام جـمـهـورى اسـلامـى ايران ،(1) ياد كرده و ولايت امر و امامت امّت در زمان غيبت حضرت ولى عصر(عج ) را بر عهده فقيه عادل با تقوى ، آگاه به زمان ، شجاع ، مدير و مدبّر گـذاشـتـه اسـت .(2) بـر اين اساس ، در نظام جمهورى اسلامى ايران ، ولايت فقيه با اختيارات و ويژگى هاى خود در راءس ‍ هرم قدرت جاى دارد.

شرايط و صفات رهبر

بـا تـوجـّه به اين كه رهبر در قانون اساسى داراى وظايف و اختياراتى گسترده است و در واقع عـالى تـريـن مـقـام رسـمـى كشور است و قواى سه گانه ، نيروهاى مسلح و بسيارى از نهادها و سـازمـان هـاى دولتـى تـحـت نـظـارت مستقيم و غير مستقيم اويند، بايد مشخّص شود كه درقانون اسـاسـى ، قـانـونـگـذار چـه شـرايـط و ويـژگـى هـايـى بـراى او در نـظـر گـرفته است . در اصل پنجم قانون اساسى درباره رهبر آمده است :
در زمان غيبت حضرت ولى عصر ـ عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجه ـ درجمهورى اسلامى ايران ولايت امر و امـامـت امـّت بـر عـهـده فـقـيـه عادل و با تقوا، آگاه به زمان ، شجاع ، مدير و مدبّر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده دار آن مى گردد.
در اصـل 109، كـه دربـاره شرايط و صفات رهبر است ، به سه شرط مهم اشاره شده است : 1 ـ صـلاحـيـّت علمى لازم براى افتاء در ابواب مختلف فقه ؛ 2 ـ عدالت و تقواى لازم براى رهبرى امـّت اسـلام ؛ 3 ـ بـيـنـش صـحيح سياسى و اجتماعى ، تدبير، شجاعت ، مديريّت و قدرت كافى براى رهبرى .
بـا تـوجـه به دو اصل فوق ، رهبرى يا ولىّ فقيه در نظام جمهورى اسلامى ايران بايد داراى شرايط و ويژگى هاى زير باشد:
الف ـ صـلاحـيـّت عـلمـى بـراى افـتاء: يكى از شرايط نخستين رهبر اين است كه از نظر فقاهت ، مـجـتـهـد و عـالم به احكام و مقررات اسلام باشد تا بتواند احكام الهى را از منابع و ادله شرعى به دست آورد. به عبارت ديگر، رهبرِ اسلامى ، بايد از مقام علمى شايسته برخوردار باشد تا بـه وسـيـله قـوانـيـن الهـى بـتـوانـد مـسـائل سـيـاسـى ، اجـتـمـاعـى و... را حـل و فـصـل كند. مراد از عالم دينى در اين جا كسى است كه با برخوردارى از نيروى اجتهاد، به احـكام اسلامى بر اساس قرآن و سنّت معصومين (ع ) آگاهى دارد و با شناخت زمينه ها، بتواند آن احكام را در هر مورد به اجرا درآورد.
ب ـ عـدالت : عـدالت خـواهـى سـرآمـد خـواسـتـه هـاى فطرى و الهى انسان است . از رهبرى جامعه اسـلامـى انـتـظـارى جـز عـدالت نـمـى رود. او بـايـد بـراى اجـراى عـدالت ، نـخـسـت خـود عـادل بـاشـد. از سـوى ديگر، افراد جامعه اسلامى نيز با آگاهى از وجود ملكه عدالت در رهبر، براى اجراى عدالت در جامعه اميدوار و دلگرم مى شوند.
ج ـ تـقـوا: بـدون شـك شـرط لازم بـراى رهـبـرى جـامـعـه اسـلامـى ، ايـمـان و اعـتـقـاد كـامـل بـه مـبـانى آيين آسمانى اسلام است ؛ زيرا خداوند سلطه كافران بر مؤ منان را نفى كرده اسـت .(3) و شكّى نيست كه هر كس خود معتقد به اسلام نباشد، انتظار اجراى دستورهاى اسـلامـى را نـمـى تـوان از او داشـت . امّا ايمان و اعتقاد هر چند لازم است ، ولى كافى نيست . رهبر بايد داراى ملكه نفسانى باشد كه وى را وادار به ترك گناهان و انجام تكاليف الهى كند. به گـونـه اى كـه در هـر حال بر هواى نفس خويش ‍ مسلّط باشد و جز اطاعت از فرمان خدا از هيچ كس ديـگـر فرمان نگيرد. قانونگذار با گذاردن شرط تقوا براى رهبر به اين خصيصه مهم توجّه كـرده است . البته مراد اين نيست كه ولى فقيه مى بايد معصوم باشد، بلكه مراد آن است كه از تقوا و خداترسى و پرهيزكارى در بالاترين حدّ ممكن برخوردار باشد.
د ـ بينش سياسى و اجتماعى : رهبرى وظيفه اى بسيار خطير است و بينش سياسى و اجتماعى و علم و آگـاهـى از مـسـائل و حـوادث مـلّى ، مـنـطـقـه اى و بين المللى مى طلبد تا رهبر وقايع را درست تـحـليل كند وبه هنگام نياز با توجه به مقتضيات زمان و مكان و مصلحت امّت اسلامى ، راه درست را بـرگـزيـنـد. بـا بـيـنـش صحيح سياسى و اجتماعى است كه رهبر مى تواند جماعات پراكنده مـسـلمـان را گـرد آورد و ميانشان يگانگى برقرار سازد و از ايمان و اعتقاد آنان براى پيشرفت جـامـعـه اسـلامـى بـهـره گـيـرد و بـا ارائه تـصـويـرى شـايـسـتـه از جـامـعـه اسـلامـى ، ديگر ملل را به اسلام علاقه مند كند.(4)
ه‍ ـ تـدبـيـر: براى انجام امور مهمّ، تدبير و آينده نگرى ، بسيار ضرورى است و رهبر بايد از ايـن ويـژگـى سـود جـويد تا بتواند درباره آينده جامعه اسلامى ، برنامه ريزى كند و ابتكار عـمـل را در دسـت گـيـرد. تـجـربـيـّات شـخـصـى و مـطـالعـات تـاريـخـى و تحليل درست از حوادث مى تواند به آينده نگرى رهبر كمك كند.(5)
و ـ مديريّت : لازمه انجام هر مسؤ وليّتى برخوردارى از توانايى متناسب با آن مسؤ وليّت است . رهـبـر بـا مـسـؤ وليـّت خـطـيـرى كه به موجب قانون اساسى بر عهده گرفته است ، بايد از مديريّتى قوى بهره مند باشد. اين توقّع از آنجا ناشى مى شود كه قانون اساسى ، رهبر را ناظر بر سه قوّه كشور شناخته و آن ها را زير نظر وى قرار داده است . بنابراين ، لازمه انجام و اداره ايـن امـور مـهـم ، بـهـره مـنـد بودن از قدرت و توانايى مديريّت است . به عبارت ديگر، فـزونـى قـلمـرو نـظـارت و مـسـؤ وليـّت رهـبـر، فـزونـى كمّى و كيفى مديريّت وى را طلب مى كند.(6)
ز ـ قـدرت و شـجـاعـت : قـدر مـسلّم آن است كه رهبر براى انجام امور، بايد داراى مديريّت كافى بـاشـد امـّا مـديـريـّت در صـورتـى مـى تـوانـد در زمـان مـقـتـضـى تبديل به قدرت و اقتدار گردد كه صفت شجاعت به آن افزوده شود.(7) چون در نظام جـمـهـورى اسـلامـى ايـران ، تـصـمـيـم گـيـرنـده نـهـايـى در بـسـيـارى از مسائل مهمّ، ولىّ فقيه است ؛ از اين رو، او بايد از شجاعت لازم برخوردار باشد و بدون ترس و واهـمـه در لحظات حسّاس و تاريخى براى هدايت و اداره جامعه اسلامى تصميم مناسب را بگيرد و بر اجراى آن نظارت كند.

چگونگى گزينش و عزل رهبر

به اعتقاد شيعه ، مبناى گزينش رهبر نصّ و نصب است . رهبران معصوم (ع ) از سوى خداوند نصب و تعيين مى شوند. جانشينان آنان در دوران غيبت نيز از سوى امامان (ع ) نصب و تعيين مى گردند. ايـن نصب ، يا به طريق خاصّ است ، كه نوّاب خاص ناميده مى شوند و يا به طريق عامّ است كه آنـان را نـوّاب عـام مـى گـويند. در روش دوم ، فرد خاصّى به رهبرى انتخاب نشده است ، بلكه تـنـهـا شـرايـط و ويـژگـى هـاى كـلّى كـسـى كـه شـايـسـتـه رهـبـرى اسـت ، بـيـان گـشـته است .(8)
بنابراين ، هر كس از شرايط ولايت در زمان غيبت برخوردار است در مقام رهبرى امّت اسلامى قرار مى گيرد. به همين جهت ممكن است فقيهان بسيارى در يك زمان و در نقاط مختلف ، شرايط مذكور را داشـتـه بـاشـنـد و از سـوى شـارع ، حـقّ اعمال ولايت را پيدا كنند. از آنجا كه در صورت استفاده هـمـزمـان چـنـد نـفر از اين حقّ و با توجّه به اين كه ممكن است ميان اين افراد اختلاف نظرهايى در تـشـخيص مصالح مسلمانان پيش آيد، جامعه اسلامى دچار هرج و مرج خواهد شد، در حالى كه هدف از تشكيل حكومت ، ايجاد نظم و جلوگيرى از هرج و مرج است .(9)
بـراى پـيـشـگـيـرى از چـنـيـن مشكلى ، تنظيم كنندگان قانون اساسى ، مجلس خبرگان رهبرى و انـتـخـاب رهـبـر تـوسـّط ايـن مـجـلس را پـيـش بـيـنـى كـرده انـد كـه در اصـل 107 قـانـون اسـاسـى بـه آن اشـاره شـده اسـت . بـه مـوجـب ايـن اصل ، تعيين رهبر پس از امام خمينى (ره ) كه از سوى اكثريّت قاطع مردم به رهبرى شناخته شده بـود، بـر عـهـده خـبـرگـان مـنـتـخـب مـردم اسـت . بـنـابـر ايـن اصـل ، خبرگان منتخب مردم ، از ميان فقهاى واجد شرايط، يكى را به عنوان رهبر برمى گزينند و بـه مـردم مـعرّفى مى كنند. چنين كسى ولىّ امر مسلمانان است و همه مسؤ وليّت هاى ناشى از آن را بر عهده خواهد گرفت .
هـمـچـنـيـن ، طـبـق اصـل 111 قـانـون اسـاسـى ، عزل رهبر هم بر عهده خبرگان است . در صورت عـزل رهـبـر و يـا فـوت ، كناره گيرى و استعفاى او و يا هرگاه به هر دليلى رهبر توان انجام وظـايف خود را از دست دهد، خبرگان رهبرى موظّف است رهبر جديد را در نخستين فرصت تعيين كند و تـا هـنـگـام مـعـرّفى رهبر جديد، شورايى مركّب از رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيّه و يكى از فـقـهـاى شـوراى نـگـهـبـان بـه انـتـخـاب مـجـمـع تـشـخـيـص مـصـلحـت نـظـام ، تـشـكـيـل مـى گـردد و بـرخـى از وظـايـف رهـبـر را كـه در اصل 111 به آن اشاره شده است ، انجام مى دهد.

پرسش

1 ـ اهميّت رهبرى را به طور كلّى و از نظر اسلام و شيعه توضيح دهيد.
2 ـ انتخاب رهبردر زمان غيبت چگونه است ؟
3 ـ شرايط و صفات رهبر را نوشته و سه مورد آن را توضيح دهيد.
4 ـ چگونگى گزينش و عزل رهبر را به اختصار توضيح دهيد.

وظايف و اختيارات رهبر

با توجّه به اين كه رهبرى مسؤ وليّتى الهى است و به فقيه واجد شرايط واگذار شده است ، رهبر در نظام اسلامى داراى تمام مسؤ وليّت هاى كشورى و انقلابى است و هدايت جامعه به سوى كـمـال و سـعـادت ؛ هـمچنين حفظ امنيّت و استقلال كشور اسلامى را بر عهده دارد. رهبر براى انجام چـنـيـن وظـايـف خـطـيـرى ، نـيـازمـنـد ابـزارهـاى اجـرايـى اسـت . بـه هـمـيـن دليـل ، قـانـونـگـذار در زمـان تـدويـن قـانـون اسـاسـى ، در اصـول مـخـتـلف آن بـه وظـايـف و اخـتـيـارات رهـبـرى اشـاره كـرده اسـت .

در اصل 57 قانون اساسى آمده است :
قـواى حاكم در جمهورى اسلامى ايران عبارتند از قوّه مقنّنه ،قوّه مجريه و قوّه قضائيّه كه زير نـظـر ولايـت مـطـلقـه اءمـر و امـامـت امـّت بـر طـبـق اصـول آيـنـده ايـن قـانـون اعمال مى گردند. اين قوا مستقلّ از يكديگرند.

در اصـل يـادشده ، اوّلا قواى سه گانه و استقلال آن ها از يكديگر، مانند بيشتر كشورهاى دنيا، بـه رسـمـيـّت شـنـاخـتـه شـده است . ثانيا رهبرى ، فوق قواى سه گانه و بر آن ها اشراف و نـظـارت دارد. بـرخـى سـازمان ها و نهادها به گونه اى هستند كه اگر رياست آنها به يكى از قوا واگذار گردد، كفّه قدرت به سود آن قوّه سنگين خواهد شد. در نظام جمهورى اسلامى ايران بـراى پـيـشـگـيـرى از چـنـيـن نقيصه اى ، رياست و مسؤ وليّت چنين نهادها و سازمان هايى ـ مانند نـيـروهاى مسلّح و راديو و تلويزيون ـ بر عهده ولى فقيه نهاده شده است و اين مزيّتى است كه در ديگر نظام هاى حكومتى جهان به چشم نمى خورد.

اصل 110 قانون اساسى ، وظايف و اختيارات رهبر را به گونه اى دقيق مشخّص كرده است . بر اسـاس اين اصل ، وظايف و اختيارات رهبر را به طور كلى مى توان به چند دسته تقسيم كرد كه در زير بدان ها اشاره خواهد شد:

وظايف و اختيارات رهبر نسبت به كلّ نظام

اصل 110 قانون اساسى ، چهار وظيفه مهمّ در رابطه با كلّ نظام جمهورى اسلامى ايران را بر عهده رهبر گذاشته است :

1 ـ تـعـيين سياست هاى كلّى نظام جمهورى اسلامى ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام .
2 ـ نظارت بر حُسن اجراى سياست هاى كلّى نظام .
3 ـ حلّ اختلاف و تنظيم روابط قواى سه گانه .
4 ـ حلّ معضلات نظام كه از طريق عادى قابل حلّ نيست ، از طريق مجمع تشخيص ‍ مصلحت نظام .

وظايف و اختيارات رهبر نسبت به قواى سه گانه

الف ـ قـوّه مـجريه : قواى نظامى و انتظامى در بيشتر كشورهاى دنيا بخشى ازقوّه مجريه اند و اگر چه طبق اصل 113 قانون اساسى ، پس از مقام رهبرى ، رئيس ‍ جمهور بالاترين مقام رسمى كـشـور اسـت و ريـاسـت قـوّه مـجـريـه نـيـز بـر عـهـده اوسـت ، امـّا در هـمـيـن اصـل يـادآورى شـده اسـت كه رئيس جمهور در بخشى از قوّه مجريه ، كه به طور مستقيم توسّط رهـبرى اداره و هدايت مى شود، وظيفه و اختيارى ندارد. از جمله اين موارد نيروهاى نظامى و انتظامى است . پس بر اساس اصل 110 قانون اساسى ، اختيارات رهبرى در قوّه مجريه عبارتند از:

1 ـ فرماندهى كلّ نيروهاى مسلّح .
2 ـ اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها.
3 ـ نصب و عزل و قبول استعفاى فرمانده كلّ و رئيس ستاد مشترك ارتش .
4 ـ نصب و عزل و قبول استعفاى فرمانده كلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى .
5 ـ نصب و عزل و قبول استعفاى فرماندهان عالى نيروهاى نظامى و انتظامى .
6 ـ امضاى حكم رياست جمهورى پس از انتخاب از سوى مردم .
7 ـ عـزل رئيـس جـمـهـور پـس از راءى عـدم كفايت مجلس شوراى اسلامى و يا احراز تخلّف رياست جمهورى از وظايف قانونى خود بر اساس نظر ديوان عالى كشور.
8 ـ تاءييد مصوّبات شوراى عالى امنيّت ملى .
9 ـ قبول استعفاى رئيس جمهور. بر اساس اصل 130 قانون اساسى :
(رئيـس جـمـهـور اسـتـعفاى خود را به رهبر تقديم مى كند و تا زمانى كه استعفاى او پذيرفته نشده است به انجام وظايف خود ادامه مى دهد.)
10 ـ مـوافـقـت بـا تـصـدّى مـعـاون اوّل رئيـس جـمـهـورى در شـرايـط خـاصّ: طـبـق اصل 131 قانون اساسى :
(در صورت فوت ، عزل ، استعفا، غيبت يا بيمارى بيش از دو ماه رئيس جمهور و يا در موردى كه مـدّت رياست جمهورى پايان يافته و رئيس جمهور جديد بر اثر موانعى هنور انتخاب نشده و يا امـور ديـگرى از اين قبيل ، معاون اوّل رئيس جمهور با موافقت رهبرى اختيارات و مسؤ وليت هاى وى را بر عهده مى گيرد.)

ب ـ قوّه مقنّنه : اختيارات و وظايف رهبرى در قوّه مقننه عبارتند از:

1 ـ فـرمـان اجـراى هـمـه پـرسـى : طـبـق اصـل 59 قـانـون اسـاسـى ، در مـسـائل بـسـيـار مـهـمّ اقـتـصـادى ، سـيـاسـى ، اجـتـمـاعـى و فـرهـنـگـى مـمـكـن اسـت اعـمـال قـوّه مـقـنـّنـه از راه هـمـه پـرسى و مراجعه مستقيم به آراء مردم صورت گيرد و درخواست مراجعه به آراء عمومى هم بايد به تصويب دو سوّم مجموع نمايندگان مجلس برسد. همچنين طبق بـنـد سـوّم اصـل 110 قانون اساسى ، فرمان همه پرسى جزو وظايف و اختيارات رهبر است . از اين دو اصل چنين استنباط مى شود كه پس از تصويب دوسوّم نمايندگان ، همه پرسى اجرا نمى شود، بلكه فرمان اجراى آن بايد توسّط رهبرى صادر گردد.

2 ـ نـصـب ، عـزل و قـبـول اسـتـعـفـاى فـقـهـاى شـوراى نـگـهـبـان : طـبـق اصـول 91 و 92 قـانـون اسـاسـى ، بـه مـنـظـور پـاسـدارى از احكام اسلام و قانون اساسى ، شـورايـى بـه نـام شـوراى نـگـهـبـان بـا عـضـويـّت شـش فـقـيـه عـادل و آگـاه بـه مـقـتـضيات زمان و مسائل روز و شش نفر حقوقدان در رشته هاى مختلف حقوقى ، تشكيل مى شود. انتخاب ، عزل و قبول استعفاى فقها با مقام رهبرى است .

ج ـ قوّه قضائيّه : وظايف و اختيارات رهبر در قوه قضائيّه عبارتند از:

1 ـ نـصـب ، عـزل و قبول استعفاى عالى ترين مقام قوّه قضائيّه : بر اساس قسمت ب از بند شش اصـل 110 قـانـون اسـاسـى ايـن امـر بـر عـهـده رهـبـرى اسـت . اصل 157 قانون اساسى نيز به آن تصريح كرده است .

2 ـ عـفـو يـا تـخـفـيـف مـجـازات محكومين در حدود موازين اسلامى پس از پيشنهاد رئيس قوّه قضائيّه .(10)

د ـ وظـايـف و اخـتـيـارات رهـبـر در ديگر سازمان ها و نهادها:

افزون بر اختيارات و وظايف رهبر در سـيـاسـت هاى كلى نظام و قواى سه گانه ، برخى سازمان ها و نهادهاى جمهورى اسلامى ايران بـا دسـتـور رهـبـر تـشـكيل مى شوند يا رئيس آن ها توسّط او منصوب مى گردند؛ مانند آنچه در زير مى آيد:
1 ـ صـدا و سـيـمـا: بـر اسـاس اصـول 175 و قـسـمـت ج بـنـد شـش اصـل 110 قانون اساسى ، عزل و نصب رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران با مـقـام رهـبـرى اسـت . البـتـه شـورايـى مـركـب از نـمايندگان رئيس جمهور، قوّه قضائيّه و مجلس ‍ شوراى اسلامى (هر كدام دو نفر)، بر اين سازمان نظارت خواهند داشت .
2 ـ مـجـمـع تـشـخـيـص مـصلحت نظام : مجمع تشخيص مصلحت نظام از ابتدا در قانون اساسى پيش بـيـنـى نـشـده بود امّا بعدها به علت مشكلاتى كه بين مجلس ‍ شوراى اسلامى و شوراى نگهبان پـيـش آمـد، امـام خـمـيـنـى (ره ) دستور تشكيل چنين نهادى را دادند. در بازنگرى قانون اساسى در سـال 1368 ه‍ . ش . مـجـمـع ، وارد قـانـون اسـاسـى شـد. بـر اسـاس اصـل 112 قـانون اساسى ، اعضاى ثابت و متغيّر اين مجمع توسّط مقام رهبرى تعيين مى شوند. هـمـچـنـيـن ، مـقـرّرات مـربوط به مجمع توسّط خود اعضا تهيه شده و به تصويب و تاءييد مقام رهبرى مى رسد.
3 ـ شـوراى بـازنـگـرى قـانـون اسـاسـى : يـكـى از امـتيازات قانون اساسى اين است كه نحوه بـازنـگـرى در آن مـشـخـّص شده باشد تا هر زمان كه نياز به اصلاح و بازنگرى داشت ، به تـرتـيـب قـانـون عـمـل شـود. امـّا در قـانـون اسـاسـى اوّليـه جـمـهـورى اسـلامـى ايـران كـه در سال 1358 ه‍ . ش . تصويب و به راءى مردم گذاشته شد، اين مساءله پيش بينى نشده بود. در بـازنـگـرى قـانـون اسـاسـى در سـال 1368 ه‍ . ش . تـرتـيـب بـازنـگـرى قـانون اساسى در اصـل 177، مـشـخّص شد. بر اساس اين اصل ، دستور بازنگرى و همچنين موارد اصلاح و تتميم قـانـون اسـاسـى بـر عـهـده مقام رهبرى است . علاوه بر آن ، مصوّبات شوراى بازنگرى پس از تصويب بايد به امضاى مقام رهبرى رسيده و سپس به آراى عمومى گذاشته شود.
افزون بر اين ها، بر اساس اصل ولايت مطلقه فقيه (11) بسيارى از نهادها و سازمان هـاى جـمـهـورى اسلامى زير نظر رهبرى اداره مى شوند و يا اين كه رهبرى از طريق نمايندگان خـويـش بـر آن هـا نظارت مى كند. هر چند در قانون اساسى نامى از آنها نيامده است . مانند بنياد مـستضعفان و جانبازان ، كميته امداد امام خمينى (ره )، بنياد شهيد، نهضت سوادآموزى ، دادگاه ويژه روحـانـيـّت ، ائمـّه جـمـعـه ، سـازمـان حـجّ و زيـارت ، سـازمـان اوقـاف و امـور خيريّه ، هياءت هاى واگذارى زمين و... 



وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم

قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیثه.

 

 

و بعد، اینجانب‌ مناسب‌ می‌دانم‌ كه‌ شمه‌ای‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلین‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حیث‌ مقامات‌ غیبی‌ و معنوی‌ و عرفانی‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ منی‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌ای‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دایرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلی‌ و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو ناید، سنگین‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگویم‌ ممتنع‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقایق‌ مقام‌ والای‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبیر» كه‌ از هر چیز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر این‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتیان‌ بازیگر كه‌ شمارش‌ آن‌ برای‌ مثل‌ منی‌ میسر نیست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ دیدم‌ اشاره‌ای‌ گذرا و بسیار كوتاه‌ از آنچه‌ بر این‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمایم‌.

شاید جملة‌ لَنْ یفْتَرِقا حتّی‌ یرِدا عَلَی الْحَوض‌ اشاره‌ باشد بر اینكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر یكی‌ از این‌ دو گذشته‌ است‌ بر دیگری‌ گذشته‌ است‌ و مهجوریت‌ هر یك‌ مهجوریت‌ دیگری‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ این‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آیا این‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دریا است‌، یا چیز دیگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهی‌ ندارد. و باید گفت‌ آن‌ ستمی‌ كه‌ از طاغوتیان‌ بر این‌ دو ودیعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

و ذكر این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حدیث‌ «ثقلین‌» متواتر بین‌ جمیع‌ مسلمین‌ است‌ و (در) كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌» تا كتب‌ دیگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پیغمبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌. و این‌ حدیث‌ شریف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جمیع‌ بشر بویژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و باید همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوی‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذری‌ برای‌ جاهلان‌ بیخبر باشد برای‌ علمای‌ مذاهب‌ نیست‌.

اكنون‌ ببینیم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، این‌ ودیعة‌ الهی‌ و ماترك‌ پیامبر اسلام‌ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگیزی‌ كه‌ باید برای‌ آن‌ خون‌ گریه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتیان‌، قرآن‌ كریم‌ را وسیله‌ای‌ كردند برای‌ حكومتهای‌ ضد قرآنی‌؛ و مفسران‌ حقیقی‌ قرآن‌ و آشنایان‌ به‌ حقایق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پیامبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دریافت‌ كرده‌ بودند و ندای‌ اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثقلان‌ در گوششان‌ بود با بهانه‌های‌ مختلف‌ و توطئه‌های‌ از پیش‌ تهیه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقیقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ برای‌ بشریت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترین‌ دستور زندگانی‌ مادی‌ و معنوی‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهی‌ ـ كه‌ یكی‌ از آرمانهای‌ این‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشیدند و انحراف‌ از دین‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهی‌ را پایه‌گذاری‌ كردند، تا كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌.

و هرچه‌ این‌ بنیان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجیها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كریم‌ را كه‌ برای‌ رشد جهانیان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشری‌، از مقام‌ شامخ‌ احدیت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدی‌(ص‌) تنزل‌ كرد كه‌ بشریت‌ را به‌ آنچه‌ باید برسند برساند و این‌ ولیدة‌ «علم‌ الاسما ء » را از شرّ شیاطین‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اولیا ء الله، معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌ الاولین‌ و الا´خرین‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشریت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گویی‌ نقشی‌ برای‌ هدایت‌ ندارد و كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهای‌ جائر و آخوندهای‌ خبیثِ بدتر از طاغوتیان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اقامة‌ جور و فساد و توجیه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالی‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ این‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشی‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ باید وسیلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشریت‌ و كتاب‌ زندگی‌ آنان‌ باشد، وسیلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گردید و یا بكلی‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ دیدیم‌ اگر كسی‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامی‌ برمی‌آورد و از سیاست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ می‌گفت‌ گویی‌ بزرگترین‌ معصیت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سیاسی‌» موازن‌ با آخوند بی‌دین‌ شده‌ بود و اكنون‌ نیز هست‌.

و اخیراً قدرتهای‌ شیطانی‌ بزرگ‌ به‌ وسیلة‌ حكومتهای‌ منحرفِ خارج‌ از تعلیمات‌ اسلامی‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، برای‌ محو قرآن‌ و تثبیت‌ مقاصد شیطانی‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زیبا طبع‌ می‌كنند و به‌ اطراف‌ می‌فرستند و با این‌ حیلة‌ شیطانی‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ می‌كنند. ما همه‌ دیدیم‌ قرآنی‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوی‌ طبع‌ كرد و عده‌ای‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهای‌ بیخبر از مقاصد اسلامی‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و می‌بینیم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زیادی‌ از ثروتهای‌ بی‌پایان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كریم‌ و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنی‌ می‌كند و وهابیت‌، این‌ مذهب‌ سراپا بی‌اساس‌ و خرافاتی‌ را ترویج‌ می‌كند؛ و مردم‌ و ملتهای‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوی‌ ابرقدرتها می‌دهد و از اسلام‌ عزیز و قرآن‌ كریم‌ برای‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداری‌ می‌كند.

ما مفتخریم‌ و ملت‌ عزیز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ است‌ كه‌ می‌خواهد حقایق‌ قرآنی‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ بلكه‌ بشریت‌ دم‌ می‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جمیع‌ قیودی‌ كه‌ بر پای‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پیچیده‌ است‌ و او را به‌ سوی‌ فنا و نیستی‌ و بردگی‌ و بندگی‌ طاغوتیان‌ می‌كشاند نجات‌ دهد.

و ما مفتخریم‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ هستیم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالی‌ بوده‌، و امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌، این‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قیود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگیها است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترین‌ دستور زندگی‌ مادی‌ و معنوی‌ و بالاترین‌ كتاب‌ رهایی‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوی‌ و حكومتی‌ آن‌ بالاترین‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌، از علی‌ بن‌ ابیطالب‌ گرفته‌ تا منجی‌ بشر حضرت‌ مهدی‌ صاحب‌ زمان‌ ـ علیهم‌ آلاف‌ التحیات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند.

ما مفتخریم‌ كه‌ ادعیة‌ حیاتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» می‌خوانند از ائمة‌ معصومین‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانیة‌» امامان‌ و «دعای‌ عرفات‌»
حسین‌ بن‌ علی‌ ـ علیهما السلام‌ ـ و «صحیفة‌ سجادیه‌» این‌ زبور آل‌ محمد و «صحیفة‌ فاطمیه‌» كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالی‌ به‌ زهرای‌ مرضیه‌ است‌ از ما است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌» بالاترین‌ شخصیت‌ تاریخ‌ است‌ و كسی‌ جز خدای‌ تعالی‌ و رسول‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومین‌ علیهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌.

و ما مفتخریم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفری‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ دریای‌ بی‌پایان‌ است‌، یكی‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخریم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پیروی‌ آنانیم‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ علیهم‌ ـ در راه‌ تعالی‌ دین‌ اسلام‌ و در راه‌ پیاده‌ كردن‌ قرآن‌ كریم‌ كه‌ تشكیل‌ حكومت‌ عدل‌ یكی‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعید به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازی‌ حكومتهای‌ جائرانه‌ و طاغوتیان‌ زمان‌ خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم‌ كه‌ می‌خواهیم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پیاده‌ كنیم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در این‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزیزان‌ خود را نثار راه‌ خدا می‌كنند.

ما مفتخریم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پیر و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌های‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌ و نظامی‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ یا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالی‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كریم‌ فعالیت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامی‌ كه‌ برای‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامی‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محرومیتهایی‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنایی‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحمیل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قید خرافاتی‌ كه‌ دشمنان‌ برای‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضی‌ آخوندهای‌ بی‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمین‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندی‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمی‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ می‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر دیدیم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواری‌ زینب‌گونه‌ ـ علیها سلام‌الله ـ فریاد می‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خدای‌ تعالی‌ و اسلام‌ عزیز از همه‌ چیز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ این‌ امر؛ و می‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعیم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچیز دنیا.

و ملت‌ ما بلكه‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اینكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خدای‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كریم‌ و اسلام‌ عزیزند، درندگانی‌ هستند كه‌ از هیچ‌ جنایت‌ و خیانتی‌ برای‌ مقاصد شوم‌ جنایتكارانة‌ خود دست‌ نمی‌كشند و برای‌ رسیدن‌ به‌ ریاست‌ و مطامع‌ پست‌ خود دوست‌ و دشمن‌ را نمی‌شناسند. و در رأس‌ آنان‌ امریكا این‌ تروریست‌ بالذات‌ دولتی‌ است‌ كه‌ سرتاسر جهان‌ را به‌ آتش‌ كشیده‌ و هم‌ پیمان‌ او صهیونیست‌ جهانی‌ است‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مطامع‌ خود جنایاتی‌ مرتكب‌ می‌شود كه‌ قلمها از نوشتن‌ و زبانها از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارند؛ و خیال‌ ابلهانة‌ «اسرائیل‌ بزرگ‌»! آنان‌ را به‌ هر جنایتی‌ می‌كشاند. و ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند كه‌ دشمنان‌ آنها حسین‌ اردنی‌ این‌ جنایت‌ پیشة‌ دوره‌گرد، و حسن‌ و حسنی‌ مبارك‌ هم‌ آخور با اسرائیل‌ جنایتكارند و در راه‌ خدمت‌ به‌ امریكا و اسرائیل‌ از هیچ‌ خیانتی‌ به‌ ملتهای‌ خود رویگردان‌ نیستند. و ما مفتخریم‌ كه‌ دشمن‌ ما صدام‌ عفلقی‌ است‌ كه‌ دوست‌ و دشمنْ او را به‌ جنایتكاری‌ و نقض‌ حقوق‌ بین‌المللی‌ و حقوق‌ بشر می‌شناسند و همه‌ می‌دانند كه‌ خیانتكاری او به‌ ملت‌ مظلوم‌ عراق‌ و شیخ‌نشینان‌ خلیج‌، كمتر از خیانت‌ به‌ ملت‌ ایران‌ نباشد.

و ما و ملتهای‌ مظلوم‌ دنیا مفتخریم‌ كه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ و دستگاههای‌ تبلیغات‌ جهانی‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنایت‌ و خیانتی‌ كه‌ ابرقدرتهای‌ جنایتكار دستور می‌دهند متهم‌ می‌كنند. كدام‌ افتخار بالاتر و والاتر از اینكه‌ امریكا با همة‌ ادعاهایش‌ و همة‌ ساز و برگهای‌ جنگی‌اش‌ و آنهمه‌ دولتهای‌ سرسپرده‌اش‌ و به‌ دست‌ داشتن‌ ثروتهای‌ بی‌پایانِ ملتهای‌ مظلوم‌ عقب‌افتاده‌ و در دست‌ داشتن‌ تمام‌ رسانه‌های‌ گروهی‌، در مقابل‌ ملت‌ غیور ایران‌ و كشور حضرت‌ بقیة‌الله ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفدا ء ـ آنچنان‌ وامانده‌ و رسوا شده‌ است‌ كه‌ نمی‌داند به‌ كه‌ متوسل‌ شود! و رو به‌ هر كس‌ می‌كند جواب‌ رد می‌شنود! و این‌ نیست‌ جز به‌ مددهای‌ غیبی‌ حضرت‌ باری‌ تعالی‌ ـ جلَّت‌ عظمتُه‌ـ كه‌ ملتها را بویژه‌ ملت‌ ایران‌ اسلامی‌ را بیدار نموده‌ و از ظلمات‌ ستمشاهی‌ به‌ نور اسلام‌ هدایت‌ نموده‌.

من‌ اكنون‌ به‌ ملتهای‌ شریف‌ ستمدیده‌ و به‌ ملت‌ عزیز ایران‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ از این‌ راه‌ مستقیم‌ الهی‌ كه‌ نه‌ به‌ شرقِ ملحد و نه‌ به‌ غربِ ستمگرِ كافر وابسته‌ است‌، بلكه‌ به‌ صراطی‌ كه‌ خداوند به‌ آنها نصیب‌ فرموده‌ است‌ محكم‌ و استوار و متعهد و پایدارْ پایبند بوده‌، و لحظه‌ ] ای‌ [ از شكر این‌ نعمت‌ غفلت‌ نكرده‌ و دستهای‌ ناپاك‌ عمال‌ ابرقدرتها، چه‌ عمال‌ خارجی‌ و چه‌ عمال‌ داخلی‌ بدتر از خارجی‌، تزلزلی‌ در نیت‌ پاك‌ و ارادة‌ آهنین‌ آنان‌ رخنه‌ نكند؛ و بدانند كه‌ هرچه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ عالم‌ و قدرتهای‌ شیطانی‌ غرب‌ و شرق‌ اشتلم‌ می‌زنند دلیل‌ بر قدرت‌ الهی‌ آنان‌ است‌ و خداوند بزرگ‌ سزای‌ آنان‌ را هم‌ در این‌ عالم‌ و هم‌ در عوالم‌ دیگر خواهد داد. «إنَّه‌ ولی النِّعَم‌ و بِیدِه‌ ملكوتُ كلِّ شی‌ ء ٍ».

و با كمال‌ جِد و عجز از ملتهای‌ مسلمان‌ می‌خواهم‌ كه‌ از ائمة‌ اطهار و فرهنگ‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌، نظامی‌ این‌ بزرگ‌ راهنمایان‌ عالم‌ بشریت‌ به‌ طور شایسته‌ و به‌ جان‌ و دل‌ و جانفشانی‌ و نثار عزیزان‌ پیروی‌ كنند. از آن‌ جمله‌ دست‌ از فقه‌ سنتی‌ كه‌ بیانگر مكتب‌ رسالت‌ و امامت‌ است‌ و ضامن‌ رشد و عظمت‌ ملتها است‌، چه‌ احكام‌ اولیه‌ و چه‌ ثانویه‌ كه‌ هر دو مكتب‌ فقه‌ اسلامی‌ است‌، ذره‌ای‌ منحرف‌ نشوند و به‌ وسواس‌ خناسان‌ معاند با حق‌ و مذهب‌ گوش‌ فرا ندهند و بدانند قدمی‌ انحرافی‌، مقدمة‌ سقوط‌ مذهب‌ و احكام‌ اسلامی‌ و حكومت‌ عدل‌ الهی‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ از نماز جمعه‌ و جماعت‌ كه‌ بیانگر سیاسی‌ نماز است‌ هرگز غفلت‌ نكنند، كه‌ این‌ نماز جمعه‌ از بزرگترین‌ عنایات‌ حق‌ تعالی‌ بر جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ مراسم‌ عزاداری‌ ائمة‌ اطهار و بویژه‌ سید مظلومان‌ و سرور شهیدان‌، حضرت‌ ابی‌عبدالله الحسین‌ ـ صلوات‌ وافر الهی‌ و انبیا و ملائكة‌الله و صلحا بر روح‌ بزرگ‌ حماسی‌ او باد ـ هیچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنند. و بدانند آنچه‌ دستور ائمه‌ ـ علیهم‌السلام‌ ـ برای‌ بزرگداشت‌ این‌ حماسة‌ تاریخی‌ اسلام‌ است‌ و آنچه‌ لعن‌ و نفرین‌ بر ستمگران‌ آل‌ بیت‌ است‌، تمام‌ فریاد قهرمانانة‌ ملتها است‌ بر سردمداران‌ ستم‌پیشه‌ در طول‌ تاریخ‌ الی‌ الابد. و می‌دانید كه‌ لعن‌ و نفرین‌ و فریاد از بیداد بنی‌امیه‌ لعنة‌الله علیهم‌ـ با آنكه‌ آنان‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند، فریاد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ این‌ فریاد ستم‌شكن‌ است‌.

و لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثیه‌ و اشعار ثنای‌ از ائمة‌ حق‌ ـ علیهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور كوبنده‌ فجایع‌ و ستمگریهای‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر یادآوری‌ شود؛ و در این‌ عصر كه‌ عصر مظلومیت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امریكا و شوروی‌ و سایر وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، این‌ خائنین‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهی‌ ـ لعنة‌الله و ملائكته‌ و رسله‌ علیهم‌ ـ است‌ به‌ طور كوبنده‌ یادآوری‌ و لعن‌ و نفرین‌ شود. و همه‌ باید بدانیم‌ كه‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ است‌ این‌ مراسم‌ سیاسی‌ است‌ كه‌ حافظ‌ ملّیت‌ مسلمین‌، بویژه‌ شیعیان‌ ائمة‌ اثنی‌ عشر
ـ علیهم‌ صلوات‌ الله و سلم‌ ] است‌ [ .

و آنچه‌ لازم‌ است‌ تذكر دهم‌ آن‌ است‌ كه‌ وصیت‌ سیاسی‌ ـ الهی‌ اینجانب‌ اختصاص‌ به‌ ملت‌ عظیم‌الشأن‌ ایران‌ ندارد، بلكه‌ توصیه‌ به‌ جمیع‌ ملل‌ اسلامی‌ و مظلومان‌ جهان‌ از هر ملت‌ و مذهب‌ می‌باشد.

از خداوند ـ عزوجل‌ ـ عاجزانه‌ خواهانم‌ كه‌ لحظه‌ای‌ ما و ملت‌ ما را به‌ خود واگذار نكند و از عنایات‌ غیبی‌ خود به‌ این‌ فرزندان‌ اسلام‌ و رزمندگان‌ عزیز لحظه‌ [ ای‌ ] دریغ‌ نفرماید.

روح‌ الله الموسوی‌ الخمینی‌

 

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

اهمیت‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامی‌ كه‌ دستاورد میلیونها انسان‌ ارزشمند و هزاران‌ شهید جاوید آن‌ و آسیب‌ دیدگان‌ عزیز، این‌ شهیدان‌ زنده‌ است‌ و مورد امید میلیونها مسلمانان‌ و مستضعفان‌ جهان‌ است‌، به‌ قدری‌ است‌ كه‌ ارزیابی‌ آن‌ از عهدة‌ قلم‌ و بیان‌ والاتر و برتر است‌. اینجانب‌، روح‌الله موسوی‌ خمینی‌ كه‌ از كرم‌ عظیم‌ خداوند متعال‌ با همة‌ خطایا مأیوس‌ نیستم‌ و زاد راه‌ پرخطرم‌ همان‌ دلبستگی‌ به‌ كرم‌ كریم‌ مطلق‌ است‌، به‌ عنوان‌ یك‌ نفر طلبة‌ حقیر كه‌ همچون‌ دیگر برادران‌ ایمانی‌ امید به‌ این‌ انقلاب‌ و بقای‌ دستاوردهای‌ آن‌ و به‌ ثمر رسیدن‌ هرچه‌ بیشتر آن‌ دارم‌، به‌ عنوان‌ وصیت‌ به‌ نسل‌ حاضر و نسلهای‌ عزیز آینده‌ مطالبی‌ هر چند تكراری‌ عرض‌ می‌نمایم‌. و از خداوند بخشاینده‌ می‌خواهم‌ كه‌ خلوص‌ نیت‌ در این‌ تذكرات‌ عنایت‌ فرماید.

1) ما می‌دانیم‌ كه‌ این‌ انقلاب‌ بزرگ‌ كه‌ دست‌ جهانخواران‌ و ستمگران‌ را از ایران‌ بزرگ‌ كوتاه‌ كرد، با تأییدات‌ غیبی‌ الهی‌ پیروز گردید. اگر نبود دست‌ توانای‌ خداوند امكان‌ نداشت‌ یك‌ جمعیت‌ 36 میلیونی‌ با آن‌ تبلیغات‌ ضداسلامی‌ و ضد روحانی‌ خصوص‌ در این‌ صد سال‌ اخیر و با آن‌ تفرقه‌افكنیهای‌ بیحساب‌ قلمداران‌ و زبان‌ مُزدان‌ در مطبوعات‌ و سخنرانیها و مجالس‌ و محافل‌ ضداسلامی‌ و ضدملی‌ به‌ صورت‌ ملیت‌، و آنهمه‌ شعرها و بذله‌گوییها، و آنهمه‌ مراكز عیاشی‌ و فحشا و قمار و مسكرات‌ و مواد مخدره‌ كه‌ همه‌ و همه‌ برای‌ كشیدن‌ نسل‌ جوان‌ فعال‌ كه‌ باید در راه‌ پیشرفت‌ و تعالی‌ و ترقی‌ میهن‌ عزیز خود فعالیت‌ نمایند، به‌ فساد و بی‌تفاوتی‌ در پیشامدهای‌ خائنانه‌، كه‌ به‌ دست‌ شاه‌ فاسد و پدر بی‌فرهنگش‌ و دولتها و مجالس‌ فرمایشی‌ كه‌ از طرف‌ سفارتخانه‌های‌ قدرتمندان‌ بر ملت‌ تحمیل‌ می‌شد، و از همه‌ بدتر وضع‌ دانشگاهها و دبیرستانها و مراكز آموزشی‌ كه‌ مقدرات‌ كشور به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ می‌شد، با به‌ كار گرفتن‌ معلمان‌ و استادان‌ غربزده‌ یا شرقزدة‌ صددرصد مخالف‌ اسلام‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ بلكه‌ ملی‌ صحیح‌، با نام‌ «ملیت‌» و «ملی‌گرایی‌»، گرچه‌ در بین‌ آنان‌ مردانی‌ متعهد و دلسوز بودند، لكن‌ با اقلیت‌ فاحش‌ آنان‌ و در تنگنا قرار دادنشان‌ كار مثبتی‌ نمی‌توانستند انجام‌ دهند و با اینهمه‌ و دهها مسائل‌ دیگر، از آن‌ جمله‌ به‌ انزوا و عزلت‌ كشیدن‌ روحانیان‌ و با قدرت‌ تبلیغاتْ به‌ انحراف‌ فكری‌ كشیدن‌ بسیاری‌ از آنان‌، ممكن‌ نبود این‌ ملت‌ با این‌ وضعیت‌ یكپارچه‌ قیام‌ كنند و در سرتاسر كشور با ایدة‌ واحد و فریاد «الله اكبر» و فداكاریهای‌ حیرت‌آور و معجزه‌آسا تمام‌ قدرتهای‌ داخل‌ و خارج‌ را كنار زده‌ و خودْ مقدرات‌ كشور را به‌ دست‌ گیرد. بنابراین‌ شك‌ نباید كرد كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ از همة‌ انقلابها جدا است‌: هم‌ در پیدایش‌ و هم‌ در كیفیت‌ مبارزه‌ و هم‌ در انگیزة‌ انقلاب‌ و قیام‌. و تردید نیست‌ كه‌ این‌ یك‌ تحفة‌ الهی‌ و هدیة‌ غیبی‌ بوده‌ كه‌ از جانب‌ خداوند منان‌ بر این‌ ملت‌ مظلوم‌ غارتزده‌ عنایت‌ شده‌ است‌.

 

2) اسلام‌ و حكومت‌ اسلامی‌ پدیدة‌ الهی‌ است‌ كه‌ با به‌ كار بستن‌ آن‌ سعادت‌ فرزندان‌ خود را در دنیا و آخرت‌ به‌ بالاترین‌ وجه‌ تأمین‌ می‌كند و قدرت‌ آن‌ دارد كه‌ قلم‌ سرخ‌ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به‌ كمال‌ مطلوب‌ خود برساند. و مكتبی‌ است‌ كه‌ برخلاف‌ مكتبهای‌ غیرتوحیدی‌، در تمام‌ شئون‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و مادی‌ و معنوی‌ و فرهنگی‌ و سیاسی‌ و نظامی‌ و اقتصادی‌ دخالت‌ و نظارت‌ دارد و از هیچ‌ نكته‌، ولو بسیار ناچیز كه‌ در تربیت‌ انسان‌ و جامعه‌ و پیشرفت‌ مادی‌ و معنوی‌ نقش‌ دارد فروگذار ننموده‌ است‌؛ و موانع‌ و مشكلات‌ سر راه‌ تكامل‌ را در اجتماع‌ و فرد گوشزد نموده‌ و به‌ رفع‌ آنها كوشیده‌ است‌. اینك‌ كه‌ به‌ توفیق‌ و تأیید خداوند، جمهوری‌ اسلامی‌ با دست‌ توانای‌ ملت‌ متعهد پایه‌ریزی‌ شده‌، و آنچه‌ در این‌ حكومت‌ اسلامی‌ مطرح‌ است‌ اسلام‌ و احكام‌ مترقی‌ آن‌ است‌، بر ملت‌ عظیم‌الشأن‌ ایران‌ است‌ كه‌ در تحقق‌ محتوای‌ آن‌ به‌ جمیع‌ ابعاد و حفظ‌ و حراست‌ آن‌ بكوشند كه‌ حفظ‌ اسلام‌ در رأس‌ تمام‌ واجبات‌ است‌، كه‌ انبیای‌ عظام‌ از آدم‌ ـ علیه‌ السلام‌ ـ تا خاتم‌النبیین‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ در راه‌ آن‌ كوشش‌ و فداكاری‌ جانفرسا نموده‌اند و هیچ‌ مانعی‌ آنان‌ را از این‌ فریضة‌ بزرگ‌ بازنداشته‌؛ و همچنین‌ پس‌ از آنان‌ اصحاب‌ متعهد و ائمة‌ اسلام‌ ـ علیهم‌ صلوات‌ الله ـ با كوششهای‌ توانفرسا تا حد نثار خون‌ خود در حفظ‌ آن‌ كوشیده‌اند. و امروز بر ملت‌ ایران‌، خصوصاً، و بر جمیع‌ مسلمانان‌، عموماً، واجب‌ است‌ این‌ امانت‌ الهی‌ را كه‌ در ایران‌ به‌ طور رسمی‌ اعلام‌ شده‌ و در مدتی‌ كوتاه‌ نتایج‌ عظیمی‌ به‌ بار آورده‌، با تمام‌ توان‌ حفظ‌ نموده‌ و در راه‌ ایجاد مقتضیات‌ بقای‌ آن‌ و رفع‌ موانع‌ و مشكلات‌ آن‌ كوشش‌ نمایند. و امید است‌ كه‌ پرتو نور آن‌ بر تمام‌ كشورهای‌ اسلامی‌ تابیدن‌ گرفته‌ و تمام‌ دولتها و ملتها با یكدیگر تفاهم‌ در این‌ امر حیاتی‌ نمایند، و دست‌ ابرقدرتهای‌ عالمخوار و جنایتكاران‌ تاریخ‌ را تا ابد از سر مظلومان‌ و ستمدیدگان‌ جهان‌ كوتاه‌ نمایند.

 

اینجانب‌ كه‌ نفسهای‌ آخر عمر را می‌كشم‌ به‌ حسب‌ وظیفه‌، شطری‌ از آنچه‌ در حفظ‌ و بقای‌ این‌ ودیعة‌ الهی‌ دخالت‌ دارد و شطری‌ از موانع‌ و خطرهایی‌ كه‌ آن‌ را تهدید می‌كنند، برای‌ نسل‌ حاضر و نسلهای‌ آینده‌ عرض‌ می‌كنم‌ و توفیق‌ و تأیید همگان‌ را از درگاه‌ پروردگار عالمیان‌ خواهانم‌.

 

الف‌ بی‌تردید رمز بقای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ همان‌ رمز پیروزی‌ است‌؛ و رمز پیروزی‌ را ملت‌ می‌داند و نسلهای‌ آینده‌ در تاریخ‌ خواهند خواند كه‌ دو ركن‌ اصلی‌ آن‌: انگیزة‌ الهی‌ و مقصد عالی‌ حكومت‌ اسلامی‌؛ و اجتماع‌ ملت‌ در سراسر كشور با وحدت‌ كلمه‌ برای‌ همان‌ انگیزه‌ و مقصد.

اینجانب‌ به‌ همة‌ نسلهای‌ حاضر و آینده‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ اگر بخواهید اسلام‌ و حكومت‌ الله برقرار باشد و دست‌ استعمار و استثمارگرانِ خارج‌ و داخل‌ از كشورتان‌ قطع‌ شود، این‌ انگیزة‌ الهی‌ را كه‌ خداوند تعالی‌ در قرآن‌ كریم‌ بر آن‌ سفارش‌ فرموده‌ است‌ از دست‌ ندهید؛ و در مقابل‌ این‌ انگیزه‌ كه‌ رمز پیروزی‌ و بقای‌ آن‌ است‌، فراموشی‌ هدف‌ و تفرقه‌ و اختلاف‌ است‌. بی‌جهت‌ نیست‌ كه‌ بوقهای‌ تبلیغاتی‌ در سراسر جهان‌ و ولیده‌های‌ بومی‌ آنان‌ تمام‌ توان‌ خود را صرف‌ شایعه‌ها و دروغهای‌ تفرقه‌افكن‌ نموده‌اند و میلیاردها دلار برای‌ آن‌ صرف‌ می‌كنند. بی‌ انگیزه‌ نیست‌ سفرهای‌ دائمی‌ مخالفان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ منطقه‌. و مع‌الاسف‌ در بین‌ آنان‌ از سردمداران‌ و حكومتهای‌ بعض‌ كشورهای‌ اسلامی‌، كه‌ جز به‌ منافع‌ شخص‌ خود فكر نمی‌كنند و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ تسلیم‌ امریكا هستند دیده‌ می‌شود؛ و بعض‌ از روحانی‌ نماها نیز به‌ آنان‌ ملحقند.

امروز و در آتیه‌ نیز آنچه‌ برای‌ ملت‌ ایران‌ ومسلمانان‌ جهان‌ باید مطرح‌ باشد و اهمیت‌ آن‌ را در نظر گیرند، خنثی‌ كردن‌ تبلیغات‌ تفرقه‌ افكنِ خانه‌ برانداز است‌. توصیة‌ اینجانب‌ به‌ مسلمین‌ و خصوص‌ ایرانیان‌ بویژه‌ در عصر حاضر، آن‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ این‌ توطئه‌ها عكس‌ العمل‌ نشان‌ داده‌ و به‌ انسجام‌ و وحدت‌ خود، به‌ هر راه‌ ممكن‌ افزایش‌ دهند و كفار و منافقان‌ را مأیوس‌ نمایند.

 

ب‌ از توطئه‌های‌ مهمی‌ كه‌ در قرن‌ اخیر، خصوصاً در دهه‌های‌ معاصر، و بویژه‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ آشكارا به‌ چشم‌ می‌خورد، تبلیغات‌ دامنه‌دار با ابعاد مختلف‌ برای‌ مأیوس‌ نمودن‌ ملتها و خصوص‌ ملت‌ فداكار ایران‌ از اسلام‌ است‌. گاهی‌ ناشیانه‌ و با صراحت‌ به‌ اینكه‌ احكام‌ اسلام‌ كه‌ 1400 سال‌ قبل‌ وضع‌ شده‌ است‌ نمی‌تواند در عصر حاضر كشورها را اداره‌ كند، یا آنكه‌ اسلام‌ یك‌ دین‌ ارتجاعی‌ است‌ و با هر نوآوری‌ و مظاهر تمدن‌ مخالف‌ است‌، و در عصر حاضر نمی‌شود كشورها از تمدن‌ جهانی‌ و مظاهر آن‌ كناره‌ گیرند، و امثال‌ این‌ تبلیغات‌ ابلهانه‌ و گاهی‌ موذیانه‌ و شیطنت‌آمیز به‌ گونة‌ طرفداری‌ از قداست‌ اسلام‌ كه‌ اسلام‌ و دیگر ادیان‌ الهی‌ سر و كار دارند با معنویات‌ و تهذیب‌ نفوس‌ و تحذیر از مقامات‌ دنیایی‌ و دعوت‌ به‌ ترك‌ دنیا و اشتغال‌ به‌ عبادات‌ و اذكار و ادعیه‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خدای‌ تعالی‌ نزدیك‌ و از دنیا دور می‌كند، و حكومت‌ و سیاست‌ و سررشته‌داری‌ برخلاف‌ آن‌ مقصد و مقصود بزرگ‌ و معنوی‌ است‌، چه‌ اینها تمام‌ برای‌ تعمیر دنیا است‌ و آن‌ مخالف‌ مسلك‌ انبیای‌ عظام‌ است‌! و مع‌الاسف‌ تبلیغ‌ به‌ وجه‌ دوم‌ در بعض‌ از روحانیان‌ و متدینان‌ بیخبر از اسلام‌ تأثیر گذاشته‌ كه‌ حتی‌ دخالت‌ در حكومت‌ و سیاست‌ را به‌ مثابة‌ یك‌ گناه‌ و فسق‌ می‌دانستند و شاید بعضی‌ بدانند! و این‌ فاجعة‌ بزرگی‌ است‌ كه‌ اسلام‌ مبتلای‌ به‌ آن‌ بود.

گروه‌ اول‌ كه‌ باید گفت‌ از حكومت‌ و قانون‌ و سیاست‌ یا اطلاع‌ ندارند یا غرضمندانه‌ خود را به‌ بی‌اطلاعی‌ می‌زنند. زیرا اجرای‌ قوانین‌ بر معیار قسط‌ و عدل‌ و جلوگیری‌ از ستمگری‌ و حكومت‌ جائرانه‌ و بسط‌ عدالت‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و منع‌ از فساد و فحشا و انواع‌ كجرویها، و آزادی‌ بر معیار عقل‌ و عدل‌ و استقلال‌ و خودكفایی‌ و جلوگیری‌ از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود و قصاص‌ و تعزیرات‌ بر میزان‌ عدل‌ برای‌ جلوگیری‌ از فساد و تباهی‌ یك‌ جامعه‌، و سیاست‌ و راه‌ بردن‌ جامعه‌ به‌ موازین‌ عقل‌ و عدل‌ و انصاف‌ و صدها از این‌ قبیل‌، چیزهایی‌ نیست‌ كه‌ با مرور زمان‌ در طول‌ تاریخ‌ بشر و زندگی‌ اجتماعی‌ كهنه‌ شود. این‌ دعوی‌ به‌ مثابة‌ آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود قواعد عقلی‌ و ریاضی‌ در قرن‌ حاضر باید عوض‌ شود و به‌ جای‌ آن‌ قواعد دیگر نشانده‌ شود. اگر در صدر خلقت‌، عدالت‌ اجتماعی‌ باید جاری‌ شود و از ستمگری‌ و چپاول‌ و قتل‌ باید جلوگیری‌ شود، امروز چون‌ قرن‌ اتم‌ است‌ آن‌ روش‌ كهنه‌ شده‌! و ادعای‌ آنكه‌ اسلام‌ با نوآوردها مخالف‌ است‌ ـ همان‌ سان‌ كه‌ محمدرضا پهلوی‌ مخلوع‌ می‌گفت‌ كه‌ اینان‌ می‌خواهند با چهارپایان‌ در این‌ عصر سفر كنند ـ یك‌ اتهام‌ ابلهانه‌ بیش‌ نیست‌. زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن‌ و نوآوردها، اختراعات‌ و ابتكارات‌ و صنعتهای‌ پیشرفته‌ كه‌ در پیشرفت‌ و تمدن‌ بشر دخالت‌ دارد، هیچ‌گاه‌ اسلام‌ و هیچ‌ مذهب‌ توحیدی‌ با آن‌ مخالفت‌ نكرده‌ و نخواهد كرد بلكه‌ علم‌ و صنعت‌ مورد تأكید اسلام‌ و قرآن‌ مجید است‌. و اگر مراد از تجدد و تمدن‌ به‌ آن‌ معنی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ روشنفكران‌ حرفه‌ای‌ می‌گویند كه‌ آزادی‌ در تمام‌ منكرات‌ و فحشا حتی‌ همجنس‌بازی‌ و از این‌ قبیل‌، تمام‌ ادیان‌ آسمانی‌ و دانشمندان‌ و عقلا با آن‌ مخالفند گرچه‌ غرب‌ و شرقزدگان‌ به‌ تقلید كوركورانه‌ آن‌ را ترویج‌ می‌كنند.

و اما طایفة‌ دوم‌ كه‌ نقشة‌ موذیانه‌ دارند و اسلام‌ را از حكومت‌ و سیاست‌ جدا می‌دانند. باید به‌ این‌ نادانان‌ گفت‌ كه‌ قرآن‌ كریم‌ و سنت‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ آنقدر كه‌ در حكومت‌ و سیاست‌ احكام‌ دارند در سایر چیزها ندارند؛ بلكه‌ بسیار از احكام‌ عبادی‌ اسلام‌، عبادی‌ ـ سیاسی‌ است‌ كه‌ غفلت‌ از آنها این‌ مصیبتها را به‌ بار آورده‌. پیغمبر اسلام‌(ص‌) تشكیل‌ حكومت‌ داد مثل‌ سایر حكومتهای‌ جهان‌ لكن‌ با انگیزة‌ بسط‌ عدالت‌ اجتماعی‌. و خلفای‌ اول‌ اسلامی‌ حكومتهای‌ وسیع‌ داشته‌اند و حكومت‌ علی‌بن‌ ابیطالب‌ ـ علیه‌السلام‌ ـ نیز با همان‌ انگیزه‌، به‌ طور وسیعتر و گسترده‌تر از واضحات‌ تاریخ‌ است‌. و پس‌ از آن‌ بتدریج‌ حكومت‌ به‌ اسم‌ اسلام‌ بوده‌؛ و اكنون‌ نیز مدعیان‌ حكومت‌ اسلامی‌ به‌ پیروی‌ از اسلام‌ و رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ بسیارند.

اینجانب‌ در این‌ وصیتنامه‌ با اشاره‌ می‌گذرم‌، ولی‌ امید آن‌ دارم‌ كه‌ نویسندگان‌ و جامعه‌شناسان‌ و تاریخ‌نویسان‌، مسلمانان‌ را از این‌ اشتباه‌ بیرون‌ آورند. و آنچه‌ گفته‌ شده‌ و می‌شود كه‌ انبیا ـ علیهم‌السلام‌ ـ به‌ معنویات‌ كار دارند و حكومت‌ و سررشته‌داری‌ دنیایی‌ مطرود است‌ و انبیا و اولیا و بزرگان‌ از آن‌ احتراز می‌كردند و ما نیز باید چنین‌ كنیم‌، اشتباه‌ تأسف‌آوری‌ است‌ كه‌ نتایج‌ آن‌ به‌ تباهی‌ كشیدن‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و باز كردن‌ راه‌ برای‌ استعمارگران‌ خونخوار است‌، زیرا آنچه‌ مردود است‌ حكومتهای‌ شیطانی‌ و دیكتاتوری‌ و ستمگری‌ است‌ كه‌ برای‌ سلطه‌جویی‌ و انگیزه‌های‌ منحرف‌ و دنیایی‌ كه‌ از آن‌ تحذیر نموده‌اند؛ جمع‌آوری‌ ثروت‌ و مال‌ و قدرت‌طلبی‌ و طاغوت‌ گرایی‌ است‌ و بالاخره‌ دنیایی‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از حق‌ تعالی‌ غافل‌ كند. و اما حكومت‌ حق‌ برای‌ نفع‌ مستضعفان‌ و جلوگیری‌ از ظلم‌ و جور و اقامة‌ عدالت‌ اجتماعی‌، همان‌ است‌ كه‌ مثل‌ سلیمان‌ بن‌ داوود و پیامبر عظیم‌الشأن‌ اسلام‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و اوصیای‌ بزرگوارش‌ برای‌ آن‌ كوشش‌ می‌كردند؛ از بزرگترین‌ واجبات‌ و اقامة‌ آن‌ از والاترین‌ عبادات‌ است‌، چنانچه‌ سیاست‌ سالم‌ كه‌ در این‌ حكومتها بوده‌ از امور لازمه‌ است‌. باید ملت‌ بیدار و هوشیار ایران‌ با دید اسلامی‌ این‌ توطئه‌ها را خنثی‌ نمایند. و گویندگان‌ و نویسندگان‌ متعهد به‌ كمك‌ ملت‌ برخیزند و دست‌ شیاطین‌ توطئه‌گر را قطع‌ نمایند.

 

ج‌ و از همین‌ قماش‌ توطئه‌ها و شاید موذیانه‌تر، شایعه‌های‌ وسیع‌ در سطح‌ كشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینكه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ هم‌ كاری‌ برای‌ مردم‌ انجام‌ نداد. بیچاره‌ مردم‌ با آن‌ شوق‌ و شعف‌ فداكاری‌ كردند كه‌ از رژیم‌ ظالمانة‌ طاغوت‌ رهایی‌ یابند، گرفتار یك‌ رژیم‌ بدتر شدند! مستكبران‌ مستكبرتر و مستضعفان‌ مستضعف‌تر شدند! زندانها پر از جوانان‌ كه‌ امید آتیة‌ كشور است‌ می‌باشد و شكنجه‌ها از رژیم‌ سابق‌ بدتر و غیرانسانیتر است‌! هر روز عده‌ای‌ را اعدام‌ می‌كنند به‌ اسم‌ اسلام‌! و ای‌ كاش‌ اسم‌ اسلام‌ روی‌ این‌ جمهوری‌ نمی‌گذاشتند! این‌ زمان‌ از زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ بدتر است‌! مردم‌ در رنج‌ و زحمت‌ و گرانی‌ سرسام‌آور غوطه‌ می‌خورند و سردمداران‌ دارند این‌ رژیم‌ را به‌ رژیمی‌ كمونیستی‌ هدایت‌ می‌كنند! اموال‌ مردم‌ مصادره‌ می‌شود و آزادی‌ در هر چیز از ملت‌ سلب‌ شده‌! و بسیاری‌ دیگر از این‌ قبیل‌ امور كه‌ با نقشه‌ اجرا می‌شود. و دلیل‌ آنكه‌ نقشه‌ و توطئه‌ در كار است‌ آنكه‌ هرچند روز یك‌ امر در هر گوشه‌ و كنار و در هر كوی‌ و برزن‌ سر زبانها می‌افتد؛ در تاكسیها همین‌ مطلب‌ واحد و در اتوبوسها نیز همین‌ و در اجتماعات‌ چند نفره‌ باز همین‌ صحبت‌ می‌شود؛ و یكی‌ كه‌ قدری‌ كهنه‌ شد یكی‌ دیگر معروف‌ می‌شود. و مع‌الاسف‌ بعض‌ روحانیون‌ كه‌ از حیله‌های‌ شیطانی‌ بیخبرند با تماس‌ یكی‌ ـ دو نفر از عوامل‌ توطئه‌ گمان‌ می‌كنند مطلب‌ همان‌ است‌. و اساس‌ مسأله‌ آن‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از آنان‌ كه‌ این‌ مسائل‌ را می‌شنوند و باور می‌كنند اطلاع‌ از وضع‌ دنیا و انقلابهای‌ جهان‌ و حوادث‌ بعد از انقلاب‌ و گرفتاریهای‌ عظیم‌ اجتناب‌ناپذیر آن‌ ندارند چنانچه‌ اطلاع‌ صحیح‌ از تحولاتی‌ كه‌ همه‌ به‌ سود اسلام‌ است‌ ندارند ـ و چشم‌ بسته‌ و بیخبر امثال‌ این‌ مطالب‌ را شنیده‌ و خود نیز با غفلت‌ یا عمد به‌ آنان‌ پیوسته‌اند.

اینجانب‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ قبل‌ از مطالعة‌ وضعیت‌ كنونی‌ جهان‌ و مقایسه‌ بین‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ با سایر انقلابات‌ و قبل‌ از آشنایی‌ با وضعیت‌ كشورها و ملتهایی‌ كه‌ در حال‌ انقلاب‌ و پس‌ از انقلابشان‌ بر آنان‌ چه‌ می‌گذشته‌ است‌، و قبل‌ از توجه‌ به‌ گرفتاریهای‌ این‌ كشور طاغوتزده‌ از ناحیة‌ رضاخان‌ و بدتر از آن‌ محمدرضا كه‌ در طول‌ چپاولگریهایشان‌ برای‌ این‌ دولت‌ به‌ ارث‌ گذاشته‌اند، از وابستگیهای‌ عظیم‌ خانمانسوز، تا اوضاع‌ وزارتخانه‌ها و ادارات‌ و اقتصاد و ارتش‌ و مراكز عیاشی‌ و مغازه‌های‌ مسكرات‌ فروشی‌ و ایجاد بی‌بندوباری‌ در تمام‌ شئون‌ زندگی‌ و اوضاع‌ تعلیم‌ و تربیت‌ و اوضاع‌ دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع‌ سینماها و عشرتكده‌ها و وضعیت‌ جوانها و زنها و وضعیت‌ روحانیون‌ و متدینین‌ و آزادیخواهان‌ متعهّد و بانوان‌ عفیف‌ ستمدیده‌ و مساجد در زمان‌ طاغوت‌ و رسیدگی‌ به‌ پروندة‌ اعدام‌ شدگان‌ و محكومان‌ به‌ حبس‌ و رسیدگی‌ به‌ زندانها و كیفیت‌ عملكرد متصدیان‌ و رسیدگی‌ به‌ مال‌ سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ بزرگ‌ و محتكران‌ و گرانفروشان‌ و رسیدگی‌ به‌ دادگستریها و دادگاههای‌ انقلاب‌ و مقایسه‌ با وضع‌ سابق‌ دادگستری‌ و قضات‌ و رسیدگی‌ به‌ حال‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و اعضای‌ دولت‌ و استاندارها و سایر مأمورین‌ كه‌ در این‌ زمان‌ آمده‌اند و مقایسه‌ با زمان‌ سابق‌ و رسیدگی‌ به‌ عملكرد دولت‌ و جهاد سازندگی‌ در روستاهای‌ محروم‌ از همة‌ مواهب‌ حتی‌ آب‌ آشامیدنی‌ و درمانگاه‌ و مقایسه‌ با طول‌ رژیم‌ سابق‌ با در نظر گرفتن‌ گرفتاری‌ به‌ جنگ‌ تحمیلی‌ و پیامدهای‌ آن‌ از قبیل‌ آوارگان‌ میلیونی‌ و خانواده‌های‌ شهدا و آسیب‌دیدگان‌ در جنگ‌ و آوارگان‌ میلیونی‌ افغانستان‌ و عراق‌ و با نظر به‌ حصر اقتصادی‌ و توطئه‌های‌ پی‌ در پی‌ امریكا و وابستگان‌ خارج‌ و داخلش‌ (اضافه‌ كنید فقدان‌ مبلّغ‌ آشنا به‌ مسائل‌ به‌ مقدار احتیاج‌ و قاضی‌ شرع‌) و هرج‌ و مرجهایی‌ كه‌ از طرف‌ مخالفان‌ اسلام‌ و منحرفان‌ و حتی‌ دوستان‌ نادان‌ در دست‌ اجرا است‌ و دهها مسائل‌ دیگر، تقاضا این‌ است‌ كه‌ قبل‌ از آشنایی‌ به‌ مسائل‌، به‌ اشكالتراشی‌ و انتقاد كوبنده‌ و فحاشی‌ برنخیزید؛ و به‌ حال‌ این‌ اسلام‌ غریب‌ كه‌ پس‌ از صدها سال‌ ستمگری‌ قلدرها و جهل‌ توده‌ها امروز طفلی‌ تازه‌پا و ولیده‌ای‌ است‌ محفوف‌ به‌ دشمنهای‌ خارج‌ و داخل‌، رحم‌ كنید. و شما اشكالتراشان‌ به‌ فكر بنشینید كه‌ آیا بهتر نیست‌ به‌ جای‌ سركوبی‌ به‌ اصلاح‌ و كمك‌ بكوشید؛ و به‌ جای‌ طرفداری‌ از منافقان‌ و ستمگران‌ و سرمایه‌داران‌ و محتكران‌ بی‌انصاف‌ از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان‌ و ستمدیدگان‌ و محرومان‌ باشید؛ و به‌ جای‌ گروههای‌ آشوبگر و تروریستهای‌ مفسد و طرفداری‌ غیرمستقیم‌ از آنان‌، توجهی‌ به‌ ترور شدگان‌ از روحانیون‌ مظلوم‌ تا خدمتگزاران‌ متعهد مظلوم‌ داشته‌ باشید؟

اینجانب‌ هیچ‌ گاه‌ نگفته‌ و نمی‌گویم‌ كه‌ امروز در این‌ جمهوری‌ به‌ اسلام‌ بزرگ‌ با همة‌ ابعادش‌ عمل‌ می‌شود و اشخاصی‌ از روی‌ جهالت‌ و عقده‌ و بی‌انضباطی‌ برخلاف‌ مقررات‌ اسلام‌ عمل‌ نمی‌كنند؛ لكن‌ عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ قوة‌ مقننه‌ و قضاییه‌ و اجراییه‌ با زحمات‌ جانفرسا كوشش‌ در اسلامی‌ كردن‌ این‌ كشور می‌كنند و ملتِ دهها میلیونی‌ نیز طرفدار و مددكار آنان‌ هستند؛ و اگر این‌ اقلیت‌ اشكالتراش‌ و كارشكن‌ به‌ كمك‌ بشتابند، تحقق‌ این‌ آمال‌ آسانتر و سریعتر خواهد بود. و اگر خدای‌ نخواسته‌ اینان‌ به‌ خود نیایند، چون‌ تودة‌ میلیونی‌ بیدار شده‌ و متوجه‌ مسائل‌ است‌ و در صحنه‌ حاضر است‌، آمال‌ انسانی‌ ـ اسلامی‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ جامة‌ عمل‌ به‌ طور چشمگیر خواهد پوشید و كجروان‌ و اشكالتراشان‌ در مقابل‌ این‌ سیل‌ خروشان‌ نخواهند توانست‌ مقاومت‌ كنند.

من‌ با جرأت‌ مدعی‌ هستم‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ و تودة‌ میلیونی‌ آن‌ در عصر حاضر بهتر از ملت‌ حجاز در عهد رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و كوفه‌ و عراق‌ در عهد امیرالمؤمنین‌ و حسین‌ بن‌ علی‌ ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ علیهما ـ می‌باشند. آن‌ حجاز كه‌ در عهد رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ مسلمانان‌ نیز اطاعت‌ از ایشان‌ نمی‌كردند و با بهانه‌هایی‌ به‌ جبهه‌ نمی‌رفتند، كه‌ خداوند تعالی‌ در سورة‌ «توبه‌» با آیاتی‌ آنها را توبیخ‌ فرموده‌ و وعدة‌ عذاب‌ داده‌ است‌. و آنقدر به‌ ایشان‌ دروغ‌ بستند كه‌ به‌ حسب‌ نقل‌، در منبر به‌ آنان‌ نفرین‌ فرمودند. و آن‌ اهل‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با امیرالمؤمنین‌ آنقدر بدرفتاری‌ كردند و از اطاعتش‌ سر باز زدند كه‌ شكایات‌ آن‌ حضرت‌ از آنان‌ در كتب‌ نقل‌ و تاریخ‌ معروف‌ است‌. و آن‌ مسلمانان‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با سیدالشهدا ـ علیه‌السلام‌ ـ آن‌ شد كه‌ شد. و آنان‌ كه‌ در
شهادت‌ دستْ آلوده‌ نكردند، یا گریختند از معركه‌ و یا نشستند تا آن‌ جنایت‌ تاریخ‌ واقع‌ شد. اما امروز می‌بینیم‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ از قوای‌ مسلح‌ نظامی‌ و انتظامی‌ و سپاه‌ و بسیج‌ تا قوای‌ مردمی‌ از عشایر و داوطلبان‌ و از قوای‌ در جبهه‌ها و مردم‌ پشت‌ جبهه‌ها، با كمال‌ شوق‌ و اشتیاق‌ چه‌ فداكاریها می‌كنند و چه‌ حماسه‌ها می‌آفرینند. و می‌بینیم‌ كه‌ مردم‌ محترم‌ سراسر كشور چه‌ كمكهای‌ ارزنده‌ می‌كنند. و می‌بینیم‌ كه‌ بازماندگان‌ شهدا و آسیب‌ دیدگان‌ جنگ‌ و متعلقان‌ آنان‌ با چهره‌های‌ حماسه‌آفرین‌ و گفتار و كرداری‌ مشتاقانه‌ و اطمینان‌ بخش‌ با ما و شما روبه‌رو می‌شوند. و اینها همه‌ از عشق‌ و علاقه‌ و ایمان‌ سرشار آنان‌ است‌ به‌ خداوند متعال‌ و اسلام‌ و حیات‌ جاویدان‌. در صورتی‌ كه‌ نه‌ در محضر مبارك‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هستند، و نه‌ در محضر امام‌ معصوم‌ ـ صلوات‌ الله علیه‌. و انگیزة‌ آنان‌ ایمان‌ و اطمینان‌ به‌ غیب‌ است‌. و این‌ رمز موفقیت‌ و پیروزی‌ در ابعاد مختلف‌ است‌. و اسلام‌ باید افتخار كند كه‌ چنین‌ فرزندانی‌ تربیت‌ نموده‌، و ما همه‌ مفتخریم‌ كه‌ در چنین‌ عصری‌ و در پیشگاه‌ چنین‌ ملتی‌ می‌باشیم‌.

و اینجانب‌ در اینجا یك‌ وصیت‌ به‌ اشخاصی‌ كه‌ به‌ انگیزة‌ مختلف‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ مخالفت‌ می‌كنند و به‌ جوانان‌، چه‌ دختران‌ و چه‌ پسرانی‌ كه‌ مورد بهره‌برداری‌ منافقان‌ و منحرفان‌ فرصت‌ طلب‌ و سودجو واقع‌ شده‌اند می‌نمایم‌، كه‌ بیطرفانه‌ و با فكر آزاد به‌ قضاوت‌ بنشینید و تبلیغات‌ آنان‌ كه‌ می‌خواهند جمهوری‌ اسلامی‌ ساقط‌ شود و كیفیت‌ عمل‌ آنان‌ و رفتارشان‌ با توده‌های‌ محروم‌ و گروهها و دولتهایی‌ كه‌ از آنان‌ پشتیبانی‌ كرده‌ و می‌كنند و گروهها و اشخاصی‌ كه‌ در داخل‌ به‌ آنان‌ پیوسته‌ و از آنان‌ پشتیبانی‌ می‌كنند و اخلاق‌ و رفتارشان‌ در بین‌ خود و هوادارانشان‌ و تغییر موضعهایشان‌ در پیشامدهای‌ مختلف‌ را، با دقت‌ و بدون‌ هوای‌ نفس‌ بررسی‌ كنید، و مطالعه‌ كنید حالات‌ آنان‌ كه‌ در این‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ دست‌ منافقان‌ و منحرفان‌ شهید شدند، و ارزیابی‌ كنید بین‌ آنان‌ و دشمنانشان‌؛ نوارهای‌ این‌ شهیدان‌ تا حدی‌ در دست‌ و نوارهای‌ مخالفان‌ شاید در دست‌ شماها باشد، ببینید كدام‌ دسته‌ طرفدار محرومان‌ و مظلومان‌ جامعه‌ هستند.

برادران‌! شما این‌ اوراق‌ را قبل‌ از مرگ‌ من‌ نمی‌خوانید. ممكن‌ است‌ پس‌ از من‌ بخوانید در آن‌ وقت‌ من‌ نزد شما نیستم‌ كه‌ بخواهم‌ به‌ نفع‌ خود و جلب‌ نظرتان‌ برای‌ كسب‌ مقام‌ و قدرتی‌ با قلبهای‌ جوان‌ شما بازی‌ كنم‌. من‌ برای‌ آنكه‌ شما جوانان‌ شایسته‌ای‌ هستید علاقه‌ دارم‌ كه‌ جوانی‌ خود را در راه‌ خداوند و اسلام‌ عزیز و جمهوری‌ اسلامی‌ صرف‌ كنید تا سعادت‌ هر دو جهان‌ را دریابید. و از خداوند غفور می‌خواهم‌ كه‌ شما را به‌ راه‌ مستقیم‌ انسانیت‌ هدایت‌ كند و از گذشتة‌ ما و شما با رحمت‌ واسعة‌ خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوند همین‌ را بخواهید، كه‌ او هادی‌ و رحمان‌ است‌.

و یك‌ وصیت‌ به‌ ملت‌ شریف‌ ایران‌ و سایر ملتهای‌ مبتلا به‌ حكومتهای‌ فاسد و دربند قدرتهای‌ بزرگ‌ می‌كنم‌؛ اما به‌ ملت‌ عزیز ایران‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ نعمتی‌ كه‌ با جهاد عظیم‌ خودتان‌ و خون‌ جوانان‌ برومندتان‌ به‌ دست‌ آوردید همچون‌ عزیزترین‌ امور قدرش‌ را بدانید و از آن‌ حفاظت‌ و پاسداری‌ نمایید و در راه‌ آن‌، كه‌ نعمتی‌ عظیم‌ الهی‌ و امانت‌ بزرگ‌ خداوندی‌ است‌ كوشش‌ كنید و از مشكلاتی‌ كه‌ در این‌ صراط‌ مستقیم‌ پیش‌ می‌آید نهراسید كه‌ إن‌ تَنْصرواالله ینْصُرْكم‌ و یثَبِّتْ اَقدامَكم‌ . و در مشكلات‌ دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ با جان‌ و دل‌ شریك‌ و در رفع‌ آنها كوشا باشید، و دولت‌ و مجلس‌ را از خود بدانید، و چون‌ محبوبی‌ گرامی‌ از آن‌ نگهداری‌ كنید.

و به‌ مجلس‌ و دولت‌ و دست‌اندركاران‌ توصیه‌ می‌نمایم‌ كه‌ قدر این‌ ملت‌ را بدانید و در خدمتگزاری‌ به‌ آنان‌ خصوصاً مستضعفان‌ و محرومان‌ و ستمدیدگان‌ كه‌ نور چشمان‌ ما و اولیای‌ نعم‌ همه‌ هستند و جمهوری‌ اسلامی‌ رهاورد آنان‌ و با فداكاریهای‌ آنان‌ تحقق‌ پیدا كرد و بقای‌ آن‌ نیز مرهون‌ خدمات‌ آنان‌ است‌، فروگذار نكنید و خود را از مردم‌ و آنان‌ را از خود بدانید و حكومتهای‌ طاغوتی‌ را كه‌ چپاولگرانی‌ بی‌فرهنگ‌ و زورگویانی‌ تهی‌ مغز بودند و هستند را همیشه‌ محكوم‌ نمایید، البته‌ با اعمال‌ انسانی‌ كه‌ شایسته‌ برای‌ یك‌ حكومت‌ اسلامی‌ است‌.

و اما به‌ ملتهای‌ اسلامی‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ از حكومت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و از ملت‌ مجاهد ایران‌ الگو بگیرید و حكومتهای‌ جائر خود را در صورتی‌ كه‌ به‌ خواست‌ ملتها كه‌ خواست‌ ملت‌ ایران‌ است‌ سر فرود نیاوردند، با تمام‌ قدرت‌ به‌ جای‌ خود بنشانید، كه‌ مایة‌ بدبختی‌ مسلمانان‌، حكومتهای‌ وابستة‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ می‌باشند. و اكیداً توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ به‌ بوقهای‌ تبلیغاتی‌ مخالفان‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ گوش‌ فرا ندهید كه‌ همه‌ كوشش‌ دارند كه‌ اسلام‌ را از صحنه‌ بیرون‌ كنند كه‌ منافع‌ ابرقدرتها تأمین‌ شود.

 

د از نقشه‌های‌ شیطانی قدرتهای‌ بزرگ‌ استعمار و استثمارگر كه‌ سالهای‌ طولانی‌ در دست‌ اجرا است‌ و در كشور ایران‌ از زمان‌ رضاخان‌ اوج‌ گرفت‌ و در زمان‌ محمدرضا با روشهای‌ مختلف‌ دنباله‌گیری‌ شد، به‌ انزواكشاندن‌ روحانیت‌ است‌؛ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ با فشار و سركوبی‌ و خلع‌ لباس‌ و حبس‌ و تبعید و هتك‌ حرمات‌ و اعدام‌ و امثال‌ آن‌، و در زمان‌ محمدرضا با نقشه‌ و روشهای‌ دیگر كه‌ یكی‌ از آنها ایجاد عداوت‌ بین‌ دانشگاهیان‌ و روحانیان‌ بود، كه‌ تبلیغات‌ وسیعی‌ در این‌ زمینه‌ شد؛ و مع‌الاسف‌ به‌ واسطة‌ بیخبری‌ هر دو قشر از توطئة‌ شیطانی‌ ابرقدرتها نتیجة‌ چشمگیری‌ گرفته‌ شد. از یك‌ طرف‌، از دبستانها تا دانشگاهها كوشش‌ شد كه‌ معلمان‌ و دبیران‌ و اساتید و رؤسای‌ دانشگاهها از بین‌ غربزدگان‌ یا شرقزدگان‌ و منحرفان‌ از اسلام‌ و سایر ادیان‌ انتخاب‌ و به‌ كار گماشته‌ شوند و متعهدان‌ مؤمن‌ در اقلیت‌ قرار گیرند كه‌ قشر مؤثر را كه‌ در آتیه‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ می‌گیرند، از كودكی‌ تا نوجوانی‌ و تا جوانی‌ طوری‌ تربیت‌ كنند كه‌ از ادیان‌ مطلقاً، و اسلام‌ بخصوص‌، و از وابستگان‌ به‌ ادیان‌ خصوصاً روحانیون‌ و مبلغان‌، متنفر باشند. و اینان‌ را عمال‌ انگلیس‌ در آن‌ زمان‌، و طرفدار سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ و طرفدار ارتجاع‌ و مخالف‌ تمدن‌ و تعالی‌ در بعد از آن‌ معرفی‌ می‌نمودند. و از طرف‌ دیگر، با تبلیغات‌ سو ء ، روحانیون‌ و مبلغان‌ و متدینان‌ را از دانشگاه‌ و دانشگاهیان‌ ترسانیده‌ و همه‌ را به‌ بی‌دینی‌ و بی‌بند و باری‌ و مخالف‌ با مظاهر اسلام‌ و ادیان‌ متهم‌ می‌نمودند. نتیجه‌ آنكه‌ دولتمردانْ مخالف‌ ادیان‌ و اسلام‌ و روحانیون‌ و متدینان‌ باشند؛ و توده‌های‌ مردم‌ كه‌ علاقه‌ به‌ دین‌ و روحانی‌ دارند مخالف‌ دولت‌ و حكومت‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ آن‌ است‌ باشند، و اختلاف‌ عمیق‌ بین‌ دولت‌ و ملت‌ و دانشگاهی‌ و روحانی‌ راه‌ را برای‌ چپاولگران‌ آنچنان‌ باز كند كه‌ تمام‌ شئون‌ كشور در تحت‌ قدرت‌ آنان‌ و تمام‌ ذخایر ملت‌ در جیب‌ آنان‌ سرازیر شود، چنانچه‌ دیدید به‌ سر این‌ ملت‌ مظلوم‌ چه‌ آمد، و می‌رفت‌ كه‌ چه‌ آید.

اكنون‌ كه‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ و مجاهدت‌ ملت‌ ـ از روحانی‌ و دانشگاهی‌ تا بازاری‌ و كارگر و كشاورز و سایر قشرها ـ بند اسارت‌ را پاره‌ و سد قدرت‌ ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست‌ آنان‌ و وابستگانشان‌ نجات‌ دادند، توصیة‌ اینجانب‌ آن‌ است‌ كه‌ نسل‌ حاضر و آینده‌ غفلت‌ نكنند و دانشگاهیان‌ و جوانان‌ برومند عزیز هر چه‌ بیشتر با روحانیان‌ و طلاب‌ علوم‌ اسلامی‌ پیوند دوستی‌ و تفاهم‌ را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه‌ها و توطئه‌های‌ دشمن‌ غدار غافل‌ نباشند و به‌ مجرد آنكه‌ فرد یا افرادی‌ را دیدند كه‌ با گفتار و رفتار خود در صدد است‌ بذر نفاق‌ بین‌ آنان‌ افكند او را ارشاد و نصیحت‌ نمایند؛ و اگر تأثیر نكرد از او روگردان‌ شوند و او را به‌ انزوا كشانند و نگذارند توطئه‌ ریشه‌ دواند كه‌ سرچشمه‌ را به‌ آسانی‌ می‌توان‌ گرفت‌. و مخصوصاً اگر در اساتید كسی‌ پیدا شد كه‌ می‌خواهد انحراف‌ ایجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و كلاس‌ خود طرد كنند. و این‌ توصیه‌ بیشتر متوجه‌ روحانیون‌ و محصلین‌ علوم‌ دینی‌ است‌. و توطئه‌ها در دانشگاهها از عمق‌ ویژه‌ای‌ برخوردار است‌ و هر قشر محترم‌ كه‌ مغز متفكر جامعه‌ هستند باید مواظب‌ توطئه‌ها باشند.

 

ه از جمله‌ نقشه‌ها كه‌ مع‌الاسف‌ تأثیر بزرگی‌ در كشورها و كشور عزیزمان‌ گذاشت‌ و آثار آن‌ باز تا حد زیادی‌ به‌ جا مانده‌، بیگانه‌ نمودن‌ كشورهای‌ استعمار زده‌ از خویش‌، و غربزده‌ و شرقزده‌ نمودن‌ آنان‌ است‌ به‌ طوریكه‌ خود را و فرهنگ‌ و قدرت‌ خود را به‌ هیچ‌ گرفتند و غرب‌ و شرق‌، دو قطب‌ قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ‌ آنان‌ را والاتر و آن‌ دو قدرت‌ را قبله‌گاه‌ عالم‌ دانستند و وابستگی‌ به‌ یكی‌ از دو قطب‌ را از فرائض‌ غیرقابل‌ اجتناب‌ معرفی‌ نمودند! و قصة‌ این‌ امر غم‌انگیز، طولانی‌ و ضربه‌هایی‌ كه‌ از آن‌ خورده‌ و اكنون‌ نیز می‌خوریم‌ كشنده‌ و كوبنده‌ است‌.

و غم‌انگیزتر اینكه‌ آنان‌ ملتهای‌ ستمدیدة‌ زیر سلطه‌ را در همه‌ چیز عقب‌ نگه‌داشته‌ و كشورهایی‌ مصرفی‌ بار آوردند و به‌قدری‌ ما را از پیشرفتهای‌ خود و قدرتهای‌ شیطانی‌شان‌ ترسانده‌اند كه‌ جرأت‌ دست‌ زدن‌ به‌ هیچ‌ ابتكاری‌ نداریم‌ و همه‌ چیز خود را تسلیم‌ آنان‌ كرده‌ و سرنوشت‌ خود و كشورهای‌ خود را به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ مطیع‌ فرمان‌ هستیم‌. و این‌ پوچی‌ و تهی‌ مغزی‌ مصنوعی‌ موجب‌ شده‌ كه‌ در هیچ‌ امری‌ به‌ فكر و دانش‌ خود اتكا نكنیم‌ و كوركورانه‌ از شرق‌ و غرب‌ تقلید نماییم‌ بلكه‌ از فرهنگ‌ و ادب‌ و صنعت‌ و ابتكار اگر داشتیم‌، نویسندگان‌ و گویندگان‌ غرب‌ و شرقزدة‌ بی‌فرهنگ‌، آنها را به‌ باد انتقاد و مسخره‌ گرفته‌ و فكر و قدرت‌ بومی‌ ما را سركوب‌ و مأیوس‌ نموده‌ و می‌نمایند و رسوم‌ و آداب‌ اجنبی‌ را هر چند مبتذل‌ و مفتضح‌ باشد با عمل‌ و گفتار و نوشتار ترویج‌ كرده‌ و با مداحی‌ و ثناجویی‌ آنها را به‌ خورد ملتها داده‌ و می‌دهند. فی‌المثل‌، اگر در كتاب‌ یا نوشته‌ یا گفتاری‌ چند واژة‌ فرنگی‌ باشد، بدون‌ توجه‌ به‌ محتوای‌ آن‌ با اعجاب‌ پذیرفته‌، و گوینده‌ و نویسندة‌ آن‌ را دانشمند و روشنفكر به‌ حساب‌ می‌آورند. و از گهواره‌ تا قبر به‌ هرچه‌ بنگریم‌ اگر با واژة‌ غربی‌ و شرقی‌ اسم‌گذاری‌ شود مرغوب‌ و مورد توجه‌ و از مظاهر تمدن‌ و پیشرفتگی‌ محسوب‌، و اگر واژه‌های‌ بومی‌ خودی‌ به‌ كار رود مطرود و كهنه‌ و واپسزده‌ خواهد بود. كودكان‌ ما اگر نام‌ غربی‌ داشته‌ باشند مفتخر؛ و اگر نام‌ خودی‌ دارند سر به‌ زیر و عقب‌ افتاده‌اند. خیابانها، كوچه‌ها، مغازه‌ها، شركتها، داروخانه‌ها، كتابخانه‌ها، پارچه‌ها، و دیگر متاعها، هرچند در داخل‌ تهیه‌ شده‌ باید نام‌ خارجی‌ داشته‌ باشد تا مردم‌ از آن‌ راضی‌ و به‌ آن‌ اقبال‌ كنند. فرنگی‌ مآبی‌ از سر تا پا و در تمام‌ نشست‌ و برخاستها و در معاشرتها و تمام‌ شئون‌ زندگی‌ موجب‌ افتخار و سربلندی‌ و تمدن‌ و پیشرفت‌، و در مقابل‌، آداب‌ و رسوم‌ خودی‌، كهنه‌پرستی‌ و عقب‌ افتادگی‌ است‌. در هر مرض‌ و كسالتی‌ ولو جزئی‌ و قابل‌ علاج‌ در داخل‌، باید به‌ خارج‌ رفت‌ و دكترها و اطبای‌ دانشمند خود را محكوم‌ و مأیوس‌ كرد. رفتن‌ به‌ انگلستان‌ و فرانسه‌ و امریكا و مسكو افتخاری‌ پر ارزش‌ و رفتن‌ به‌ حج‌ و سایر اماكن‌ متبركه‌ كهنه‌پرستی‌ و عقب‌ماندگی‌ است‌. بی‌اعتنایی‌ به‌ آنچه‌ مربوط‌ به‌ مذهب‌ و معنویات‌ است‌ از نشانه‌های‌ روشنفكری‌ و تمدن‌، و در مقابل‌، تعهد به‌ این‌ امور نشانة‌ عقب‌ماندگی‌ و كهنه‌ پرستی‌ است‌.

اینجانب‌ نمی‌گویم‌ ما خود همه‌ چیز داریم‌؛ معلوم‌ است‌ ما را در طول‌ تاریخِ نه‌ چندان‌ دور خصوصاً، و در سده‌های‌ اخیر از هر پیشرفتی‌ محروم‌ كرده‌اند و دولتمردان‌ خائن‌ و دودمان‌ پهلوی‌ خصوصاً، و مراكز تبلیغاتی‌ علیه‌ دستاوردهای‌ خودی‌ و نیز خودْ كوچك‌دیدنها و یا ناچیزدیدنها، ما را از هر فعالیتی‌ برای‌ پیشرفت‌ محروم‌ كرد. وارد كردن‌ كالاها از هر قماش‌ و سرگرم‌ كردن‌ بانوان‌ و مردان‌ خصوصاً طبقة‌ جوان‌، به‌ اقسام‌ اجناس‌ وارداتی‌ از قبیل‌ ابزار آرایش‌ و تزئینات‌ و تجملات‌ و بازیهای‌ كودكانه‌ و به‌ مسابقه‌ كشاندن‌ خانواده‌ها و مصرفی‌ بار آوردن‌ هر چه‌ بیشتر، كه‌ خود داستانهای‌ غم‌انگیز دارد، و سرگرم‌ كردن‌ و به‌ تباهی‌ كشاندن‌ جوانها كه‌ عضو فعال‌ هستند با فراهم‌ آوردن‌ مراكز فحشا و عشرتكده‌ها، و دهها از این‌ مصائب‌ حساب‌ شده‌، برای‌ عقب‌ نگهداشتن‌ كشورهاست‌. من‌ وصیت‌ دلسوزانه‌ و خادمانه‌ می‌كنم‌ به‌ ملت‌ عزیز كه‌ اكنون‌ كه‌ تا حدود بسیار چشمگیری‌ از بسیاری‌ از این‌ دامها نجات‌ یافته‌ و نسل‌ محروم‌ حاضر به‌ فعالیت‌ و ابتكار برخاسته‌ و دیدیم‌ كه‌ بسیاری‌ از كارخانه‌ها و وسایل‌ پیشرفته‌ مثل‌ هواپیماها و دیگر چیزها كه‌ گمان‌ نمی‌رفت‌ متخصصین‌ ِ ایران‌ قادر به‌ راه‌ انداختن‌ كارخانه‌ها و امثال‌ آن‌ باشند و همه‌ دستها را به‌ سوی‌ غرب‌ یا شرق‌ دراز كرده‌ بودیم‌ كه‌ متخصصین‌ آنان‌ اینها را به‌ راه‌ اندازند، در اثر محاصرة‌ اقتصادی‌ و جنگ‌ تحمیلی‌، خود جوانان‌ عزیز ما قطعات‌ محل‌ احتیاج‌ را ساخته‌ و با قیمتهای‌ ارزانتر عرضه‌ كرده‌ و رفع‌ احتیاج‌ نمودند و ثابت‌ كردند كه‌ اگر بخواهیم‌ می‌توانیم‌.

باید هوشیار و بیدار و مراقب‌ باشید كه‌ سیاست‌بازان‌ پیوسته‌ به‌ غرب‌ و شرق‌ با وسوسه‌های‌ شیطانی‌ شما را به‌ سوی‌ این‌ چپاولگران‌ بین‌المللی‌ نكشند؛ و با ارادة‌ مصمم‌ و فعالیت‌ و پشتكار خود به‌ رفع‌ وابستگیها قیام‌ كنید.

و بدانید كه‌ نژاد آریا و عرب‌ از نژاد اروپا و امریكا و شوروی‌ كم‌ ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس‌ را از خود دور كند و چشمداشت‌ به‌ غیر خود نداشته‌ باشد، در درازمدت‌ قدرت‌ همه‌ كار و ساختن‌ همه‌ چیز را دارد. و آنچه‌ انسانهای‌ شبیه‌ به‌ اینان‌ به‌ آن‌ رسیده‌اند شما هم‌ خواهید رسید به‌ شرط‌ اتكال‌ به‌ خداوند تعالی‌ و اتكا به‌ نفس‌، و قطع‌ وابستگی‌ به‌ دیگران‌ و تحمل‌ سختیها برای‌ رسیدن‌ به‌ زندگی‌ شرافتمندانه‌ و خارج‌ شدن‌ از تحت‌ سلطة‌ اجانب‌.

و بر دولتها و دست‌ اندركاران‌ است‌ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آینده‌ كه‌ از متخصصین‌ خود قدردانی‌ كنند و آنان‌ را با كمكهای‌ مادی‌ و معنوی‌ تشویق‌ به‌ كار نمایند و از ورود كالاهای‌ مصرف‌ساز و خانه‌ برانداز جلوگیری‌ نمایند و به‌ آنچه‌ دارند بسازند تا خود همه‌ چیز بسازند.

و از جوانان‌، دختران‌ و پسران‌، می‌خواهم‌ كه‌ استقلال‌ و آزادی‌ و ارزشهای‌ انسانی‌ را، ولو با تحمل‌ زحمت‌ و رنج‌، فدای‌ تجملات‌ و عشرتها و بی‌ بند و باریها و حضور در مراكز فحشا كه‌ از طرف‌ غرب‌ و عمال‌ بی‌وطن‌ به‌ شما عرضه‌ می‌شود نكنند؛ كه‌ آنان‌ چنانچه‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ جز تباهی‌ شما و اغفالتان‌ از سرنوشت‌ كشورتان‌ و چاپیدن‌ ذخائر شما و به‌ بند استعمار و ننگ‌ وابستگی‌ كشیدنتان‌ و مصرفی‌ نمودن‌ ملت‌ و كشورتان‌ به‌ چیز دیگر فكر نمی‌كنند؛ و می‌خواهند با این‌ وسایل‌ و امثال‌ آن‌ شما را عقب‌مانده‌، و به‌ اصطلاح‌ آنان‌ «نیمه‌ وحشی‌» نگه‌ دارند.

و از توطئه‌های‌ بزرگ‌ آنان‌، چنانچه‌ اشاره‌ شد و كراراً تذكر داده‌ام‌، به‌ دست‌ گرفتن‌ مراكز تعلیم‌ و تربیت‌ خصوصاً دانشگاهها است‌ كه‌ مقدرات‌ كشورها در دست‌ محصولات‌ آنها است‌. روش‌ آنان‌ با روحانیون‌ و مدارس‌ علوم‌ اسلامی‌ فرق‌ دارد با روشی‌ كه‌ در دانشگاهها و دبیرستانها دارند. نقشة‌ آنان‌ برداشتن‌ روحانیون‌ از سر راه‌ و منزوی‌ كردن‌ آنان‌ است‌؛ یا با سركوبی‌ و خشونت‌ و هتاكی‌ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ شد ولی‌ نتیجة‌ معكوس‌ گرفته‌ شد؛ یا با تبلیغات‌ و تهمتها و نقشه‌های‌ شیطانی‌ برای‌ جدا كردن‌ قشر تحصیلكرده‌ و به‌ اصطلاح‌ روشنفكر كه‌ این‌ هم‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ می‌شد و در ردیف‌ فشار و سركوبی‌ بود؛ و در زمان‌ محمدرضا ادامه‌ یافت‌ بدون‌ خشونت‌ ولی‌ موذیانه‌.

و اما در دانشگاه‌ نقشه‌ آن‌ است‌ كه‌ جوانان‌ را از فرهنگ‌ و ادب‌ و ارزشهای‌ خودی‌ منحرف‌ كنند و به‌ سوی‌ شرق‌ یا غرب‌ بكشانند و دولتمردان‌ را از بین‌ اینان‌ انتخاب‌ و بر سرنوشت‌ كشورها حكومت‌ دهند تا به‌ دست‌ آنها هرچه‌ می‌خواهند انجام‌ دهند. اینان‌ كشور را به‌ غارتزدگی‌ و غربزدگی‌ بكشانند و قشر روحانی‌ با انزوا و منفوریت‌ و شكست‌ قادر بر جلوگیری‌ نباشد. و این‌ بهترین‌ راه‌ است‌ برای‌ عقب‌ نگهداشتن‌ و غارت‌ كردن‌ كشورهای‌ تحت‌ سلطه‌، زیرا برای‌ ابرقدرتها بی‌زحمت‌ و بی‌خرج‌ و در جوامع‌ ملی‌ بی‌سر و صدا، هر چه‌ هست‌ به‌ جیب‌ آنان‌ می‌ریزد.

پس‌ اكنون‌ كه‌ دانشگاهها و دانشسراها در دست‌ اصلاح‌ و پاكسازی‌ است‌، بر همة‌ ما لازم‌ است‌ با متصدیان‌ كمك‌ كنیم‌ و برای‌ همیشه‌ نگذاریم‌ دانشگاهها به‌ انحراف‌ كشیده‌ شود؛ و هر جا انحرافی‌ به‌ چشم‌ خورد با اقدام‌ سریع‌ به‌ رفع‌ آن‌ كوشیم‌. و این‌ امر حیاتی‌ باید در مرحلة‌ اول‌ با دست‌ پرتوان‌ خود جوانان‌ دانشگاهها و دانشسراها انجام‌ گیرد كه‌ نجات‌ دانشگاه‌ از انحراف‌، نجات‌ كشور و ملت‌ است‌.

و اینجانب‌ به‌ همة‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ در مرحلة‌ اول‌، و پدران‌ و مادران‌ و دوستان‌ آنها در مرحلة‌ دوم‌، و به‌ دولتمردان‌ و روشنفكران‌ دلسوز برای‌ كشور در مرحلة‌ بعد وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ در این‌ امر مهم‌ كه‌ كشورتان‌ را از آسیب‌ نگه‌ می‌دارد، با جان‌ و دل‌ كوشش‌ كنید و دانشگاهها را به‌ نسل‌ بعد بسپرید. و به‌ همة‌ نسلهای‌ مسلسل‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ برای‌ نجات‌ خود و كشور عزیز و اسلامِآدم‌ ساز، دانشگاهها را از انحراف‌ و غرب‌ و شرقزدگی‌ حفظ‌ و پاسداری‌ كنید و با این‌ عمل‌ انسانی‌ ـ اسلامی‌ خود دست‌ قدرتهای‌ بزرگ‌ را از كشور قطع‌ و آنان‌ را ناامید نمایید. خدایتان‌ پشتیبان‌ و نگهدار باد.

 

ز از مهمات‌ امور، تعهد وكلای‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ است‌. ما دیدیم‌ كه‌ اسلام‌ و كشور ایران‌ چه‌ صدمات‌ بسیار غم‌انگیزی‌ از مجلس‌ شورای‌ غیرصالح‌ و منحرف‌، از بعد از مشروطه‌ تا عصر رژیم‌ جنایتكار پهلوی‌ و از هر زمان‌ بدتر و خطرناكتر در این‌ رژیم‌ تحمیلی‌ فاسد خورد؛ و چه‌ مصیبتها و خسارتهای‌ جانفرسا از این‌ جنایتكاران‌ بی‌ارزش‌ و نوكرمآب‌ به‌ كشور و ملت‌ وارد شد. در این‌ پنجاه‌ سال‌ یك‌ اكثریت‌ قلابی‌ منحرف‌ در مقابل‌ یك‌ اقلیت‌ مظلوم‌ موجب‌ شد كه‌ هرچه‌ انگلستان‌ و شوروی‌ و اخیراً امریكا خواستند، با دست‌ همین‌ منحرفانِ از خدا بیخبر انجام‌ دهند و كشور را به‌ تباهی‌ و نیستی‌ كشانند. از بعد از مشروطه‌، هیچ‌ گاه‌ تقریباً به‌ مواد مهم‌ قانون‌ اساسی‌ عمل‌ نشد ـ قبل‌ از رضاخان‌ با تصدی‌ غربزدگان‌ و مشتی‌ خان‌ و زمینخواران‌؛ و در زمان‌ رژیم‌ پهلوی‌ به‌ دست‌ آن‌ رژیم‌ سفاك‌ و وابستگان‌ و حلقه‌ به‌ گوشان‌ آن‌.

اكنون‌ كه‌ با عنایت‌ پروردگار و همت‌ ملت‌ عظیم‌الشأن‌ سرنوشت‌ كشور به‌ دست‌ مردم‌ افتاد و وكلا از خود مردم‌ و با انتخاب‌ خودشان‌، بدون‌ دخالت‌ دولت‌ و خانهای‌ ولایات‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ راه‌ یافتند، و امید است‌ كه‌ با تعهد آنان‌ به‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور جلوگیری‌ از هر انحراف‌ بشود. وصیت‌ اینجانب‌ به‌ ملت‌ در حال‌ و آتیه‌ آن‌ است‌ كه‌ با ارادة‌ مصمم‌ خود و تعهد خود به‌ احكام‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور در هر دوره‌ از انتخابات‌ وكلای‌ دارای‌ تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ كه‌ غالباً بین‌ متوسطین‌ جامعه‌ و محرومین‌ می‌باشند و غیر منحرف‌ از صراط‌ مستقیم‌ ـ به‌ سوی‌ غرب‌ یا شرق‌ ـ و بدون‌ گرایش‌ به‌ مكتبهای‌ انحرافی‌ و اشخاص‌ تحصیلكرده‌ و مطلع‌ بر مسائل‌ روز و سیاستهای‌ اسلامی‌، به‌ مجلس‌ بفرستند.

و به‌ جامعة‌ محترم‌ روحانیت‌ خصوصاً مراجع‌ معظم‌، وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ خود را از مسائل‌ جامعه‌ خصوصاً مثل‌ انتخاب‌ رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌، كنار نكشند و بی‌تفاوت‌ نباشند. همه‌ دیدید و نسل‌ آتیه‌ خواهد شنید كه‌ دست‌ سیاست‌بازان‌ پیرو شرق‌ و غرب‌، روحانیون‌ را كه‌ اساس‌ مشروطیت‌ را با زحمات‌ و رنجها بنیان‌ گذاشتند از صحنه‌ خارج‌ كردند و روحانیون‌ نیز بازی‌ سیاست‌بازان‌ را خورده‌ و دخالت‌ در امور كشور و مسلمین‌ را خارج‌ از مقام‌ خود انگاشتند و صحنه‌ را به‌ دست‌ غربزدگان‌ سپردند؛ و به‌ سر مشروطیت‌ و قانون‌ اساسی‌ و كشور و اسلام‌ آن‌ آوردند كه‌ جبرانش‌ احتیاج‌ به‌ زمان‌ طولانی‌ دارد.

اكنون‌ كه‌ بحمدالله تعالی‌ موانع‌ رفع‌ گردیده‌ و فضای‌ آزاد برای‌ دخالت‌ همة‌ طبقات‌ پیش‌ آمده‌ است‌، هیچ‌ عذری‌ باقی‌ نمانده‌ و از گناهان‌ بزرگ‌ نابخشودنی‌، مسامحه‌ در امر مسلمین‌ است‌. هركس‌ به‌ مقدار توانش‌ و حیطة‌ نفوذش‌ لازم‌ است‌ در خدمت‌ اسلام‌ و میهن‌ باشد؛ و با جدیت‌ از نفوذ وابستگان‌ به‌ دو قطب‌ استعمارگر و غرب‌ یا شرقزدگان‌ و منحرفان‌ از مكتب‌ بزرگ‌ اسلام‌ جلوگیری‌ نمایند، و بدانند كه‌ مخالفین‌ اسلام‌ و كشورهای‌ اسلامی‌ كه‌ همان‌ ابرقدرتان‌ چپاولگر بین‌ المللی‌ هستند، با تدریج‌ و ظرافت‌ در كشور ما و كشورهای‌ اسلامی‌ دیگر رخنه‌، و با دست‌ افراد خودِ ملتها، كشورها را به‌ دام‌ استثمار می‌كشانند. باید با هوشیاری‌ مراقب‌ باشید و با احساس‌ اولین‌ قدمِ نفوذی‌ به‌ مقابله‌ برخیزید و به‌ آنان‌ مهلت‌ ندهید. خدایتان‌ یار و نگهدار باشد.

و از نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ در این‌ عصر و عصرهای‌ آینده‌ می‌خواهم‌ كه‌ اگر خدای‌ نخواسته‌ عناصر منحرفی‌ با دسیسه‌ و بازی‌ سیاسی‌ وكالت‌ خود را به‌ مردم‌ تحمیل‌ نمودند، مجلس‌ اعتبارنامة‌ آنان‌ را رد كنند و نگذارند حتی‌ یك‌ عنصر خرابكار وابسته‌ به‌ مجلس‌ راه‌ یابد.

و به‌ اقلیتهای‌ مذهبی‌ رسمی‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ از دوره‌های‌ رژیم‌ پهلوی‌ عبرت‌ بگیرند و وكلای‌ خود را از اشخاص‌ متعهد به‌ مذهب‌ خود و جمهوری‌ اسلامی‌ و غیروابسته‌ به‌ قدرتهای‌ جهانخوار و بدون‌ گرایش‌ به‌ مكتبهای‌ الحادی‌ و انحرافی‌ و التقاطی‌ انتخاب‌ نمایند.

و از همة‌ نمایندگان‌ خواستارم‌ كه‌ با كمال‌ حسن‌ نیت‌ و برادری‌ با هم‌ مجلسان‌ خود رفتار، و همه‌ كوشا باشند كه‌ قوانین‌ خدای‌ نخواسته‌ از اسلام‌ منحرف‌ نباشد و همه‌ به‌ اسلام‌ و احكام‌ آسمانی‌ آن‌ وفادار باشید تا به‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ نایل‌ آیید.

و از شورای‌ محترم‌ نگهبان‌ می‌خواهم‌ و توصیه‌ می‌كنم‌، چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آینده‌، كه‌ با كمال‌ دقت‌ و قدرت‌ وظایف‌ اسلامی‌ و ملی‌ خود را ایفا و تحت‌ تأثیر هیچ‌ قدرتی‌ واقع‌ نشوند و از قوانین‌ مخالف‌ با شرع‌ مطهر و قانون‌ اساسی‌ بدون‌ هیچ‌ ملاحظه‌ جلوگیری‌ نمایند و با ملاحظة‌ ضرورات‌ كشور كه‌ گاهی‌ با احكام‌ ثانویه‌ و گاهی‌ به‌ ولایت‌ فقیه‌ باید اجرا شود توجه‌ نمایند.

و وصیت‌ من‌ به‌ ملت‌ شریف‌ آن‌ است‌ كه‌ در تمام‌ انتخابات‌، چه‌ انتخاب‌ رئیس‌ جمهور و چه‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و چه‌ انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر، در صحنه‌ باشند و اشخاصی‌ كه‌ انتخاب‌ می‌كنند روی‌ ضوابطی‌ باشد كه‌ اعتبار می‌شود مثلاً در انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر، توجه‌ كنند كه‌ اگر مسامحه‌ نمایند و خبرگان‌ را روی‌ موازین‌ شرعیه‌ و قانون‌ انتخاب‌ نكنند، چه‌ بسا كه‌ خساراتی‌ به‌ اسلام‌ و كشور وارد شود كه‌ جبران‌پذیر نباشد. و در این‌ صورت‌ همه‌ در پیشگاه‌ خداوند متعال‌ مسئول‌ می‌باشند.

از این‌ قرار، عدم‌ دخالت‌ ملت‌ از مراجع‌ و علمای‌ بزرگ‌ تا طبقة‌ بازاری‌ و كشاورز و كارگر و كارمند، همه‌ و همه‌ مسئول‌ سرنوشت‌ كشور و اسلام‌ می‌باشند؛ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آتیه‌؛ و چه‌ بسا كه‌ در بعض‌ مقاطع‌، عدم‌ حضور و مسامحه‌، گناهی‌ باشد كه‌ در رأس‌ گناهان‌ كبیره‌ است‌. پس‌ علاج‌ واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ باید كرد، و ال كار از دست‌ همه‌ خارج‌ خواهد شد. و این‌ حقیقتی‌ است‌ كه‌ بعد از مشروطه‌ لمس‌ نموده‌اید و نموده‌ایم‌. چه‌ هیچ‌ علاجی‌ بالاتر و والاتر از آن‌ نیست‌ كه‌ ملت‌ در سرتاسر كشور در كارهایی‌ كه‌ محول‌ به‌ اوست‌ برطبق‌ ضوابط‌ اسلامی‌ و قانون‌ اساسی‌ انجام‌ دهد؛ و در تعیین‌ رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌ با طبقة‌ تحصیلكردة‌ متعهد و روشنفكر با اطلاع‌ از مجاری‌ امور و غیروابسته‌ به‌ كشورهای‌ قدرتمند استثمارگر و اشتهار به‌ تقوا و تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ مشورت‌ كرده‌، و با علما و روحانیون‌ با تقوا و متعهد به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نیز مشورت‌ نموده‌؛ و توجه‌ داشته‌ باشند رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌ از طبقه‌ای‌ باشند؛ كه‌ محرومیت‌ و مظلومیت‌ مستضعفان‌ و محرومان‌ جامعه‌ را لمس‌ نموده‌ و در فكر رفاه‌ آنان‌ باشند، نه‌ از سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ و صدرنشینان‌ مرفه‌ و غرق‌ در لذات‌ و شهوات‌ كه‌ تلخی‌ محرومیت‌ و رنج‌ گرسنگان‌ و پابرهنگان‌ را نمی‌توانند بفهمند.

و باید بدانیم‌ كه‌ اگر رئیس‌ جمهور و نمایندگان‌ مجلس‌، شایسته‌ و متعهد به‌ اسلام‌ و دلسوز برای‌ كشور و ملت‌ باشند، بسیاری‌ از مشكلات‌ پیش‌ نمی‌آید؛ و مشكلاتی‌ اگر باشد رفع‌ می‌شود. و همین‌ معنی‌ در انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر با ویژگی‌ خاص‌ باید در نظر گرفته‌ شود؛ كه‌ اگر خبرگان‌ كه‌ با انتخاب‌ ملت‌ تعیین‌ می‌شوند از روی‌ كمال‌ دقت‌ و با مشورت‌ با مراجع‌ عظام‌ هر عصر و علمای‌ بزرگ‌ سرتاسر كشور و متدینین‌ و دانشمندان‌ متعهد، به‌ مجلس‌ خبرگان‌ بروند، بسیاری‌ از مهمات‌ و مشكلات‌ به‌ واسطة‌ تعیین‌ شایسته‌ترین‌ و متعهدترین‌ شخصیتها برای‌ رهبری‌ یا شورای‌ رهبری‌ پیش‌ نخواهد آمد، یا با شایستگی‌ رفع‌ خواهد شد. و با نظر به‌ اصل‌ یكصد و نهم‌ و یكصد و دهم‌ قانون‌ اساسی‌، وظیفة‌ سنگین‌ ملت‌ در تعیین‌ خبرگان‌ و نمایندگان‌ در تعیین‌ رهبر یا شورای‌ رهبری‌ روشن‌ خواهد شد، كه‌ اندك‌ مسامحه‌ در انتخاب‌، چه‌ آسیبی‌ به‌ اسلام‌ و كشور و جمهوری‌ اسلامی‌ وارد خواهد كرد كه‌ احتمال‌ آن‌، كه‌ در سطح‌ بالای‌ از اهمیت‌ است‌ برای‌ آنان‌ تكلیف‌ الهی‌ ایجاد می‌كند.

و وصیت‌ اینجانب‌ به‌ رهبر و شورای‌ رهبری‌ در این‌ عصر كه‌ عصر تهاجم‌ ابرقدرتها و وابستگان‌ به‌ آنان‌ در داخل‌ و خارج‌ كشور به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و در حقیقت‌ به‌ اسلام‌ است‌ در پوشش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و در عصرهای‌ آینده‌، آن‌ است‌ كه‌ خود را وقف‌ در خدمت‌ به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ و محرومان‌ و مستضعفان‌ بنمایند؛ و گمان‌ ننمایند كه‌ رهبری‌ فی‌نفسه‌ برای‌ آنان‌ تحفه‌ای‌ است‌ و مقام‌ والایی‌، بلكه‌ وظیفة‌ سنگین‌ و خطرناكی‌ است‌ كه‌ لغزش‌ در آن‌ اگر خدای‌ نخواسته‌ با هوای‌ نفس‌ باشد، ننگ‌ ابدی‌ در این‌ دنیا و آتش‌ غضب‌ خدای‌ قهار در جهان‌ دیگر در پی‌ دارد.

از خداوند منان‌ هادی‌ با تضرع‌ و ابتهال‌ می‌خواهم‌ كه‌ ما و شما را از این‌ امتحان‌ خطرناك‌ با روی‌ سفید در حضرت‌ خود بپذیرد و نجات‌ دهد و این‌ خطر قدری‌ خفیفتر برای‌ رؤسای‌ جمهور حال‌ و آینده‌ و دولتها و دست‌اندركاران‌، به‌ حسب‌ درجات‌ در مسئولیتها نیز هست‌ كه‌ باید خدای‌ متعال‌ را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارك‌ او بدانند. خداوند متعال‌ راهگشای‌ آنان‌ باشد.

ح‌ ـ از مهمات‌ امور مسألة‌ قضاوت‌ است‌ كه‌ سر و كار آن‌ با جان‌ و مال‌ و ناموس‌ مردم‌ است‌. وصیت‌ اینجانب‌ به‌ رهبر و شورای‌ رهبری‌ آن‌ است‌ كه‌ در تعیین‌ عالیترین‌ مقام‌ قضایی‌ كه‌ در عهده‌ دارند، كوشش‌ كنند كه‌ اشخاص‌ متعهد سابقه‌دار و صاحبنظر در امور شرعی‌ و اسلامی‌ و در سیاست‌ را نصب‌ نمایند.

و از شورایعالی‌ قضایی‌ می‌خواهم‌ امر قضاوت‌ را كه‌ در رژیم‌ سابق‌ به‌ وضع‌ أسفناك‌ و غم‌انگیزی‌ درآمده‌ بود با جدیت‌ سر و سامان‌ دهند؛ و دست‌ كسانی‌ كه‌ با جان‌ و مال‌ مردم‌ بازی‌ می‌كنند و آنچه‌ نزد آنان‌ مطرح‌ نیست‌ عدالت‌ اسلامی‌ است‌ از این‌ كرسی‌ پراهمیت‌ كوتاه‌ كنند، و با پشتكار و جدیت‌ بتدریج‌ دادگستری‌ را متحول‌ نمایند؛ و قضات‌ دارای‌ شرایطی‌ كه‌، ان‌شا ء الله با جدیت‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ مخصوصاً حوزة‌ مباركة‌ علمیة‌ قم‌ تربیت‌ و تعلیم‌ می‌شوند و معرفی‌ می‌گردند، به‌ جای‌ قضاتی‌ كه‌ شرایط‌ مقررة‌ اسلامی‌ را ندارند نصب‌ گردند، كه‌ ان‌شا ء الله تعالی‌ بزودی‌ قضاوت‌ اسلامی‌ در سراسر كشور جریان‌ پیدا كند.

و به‌ قضات‌ محترم‌ در عصر حاضر و اعصار آینده‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ با درنظر گرفتن‌ احادیثی‌ كه‌ از معصومین‌ ـ صلوات‌الله علیهم‌ ـ در اهمیت‌ قضا و خطر عظیمی‌ كه‌ قضاوت‌ دارد و توجه‌ و نظر به‌ آنچه‌ دربارة‌ قضاوت‌ به‌ غیر حق‌ وارد شده‌ است‌، این‌ امر خطیر را تصدی‌ نمایند و نگذارند این‌ مقام‌ به‌ غیر اهلش‌ سپرده‌ شود. و كسانی‌ كه‌ اهل‌ هستند از تصدی‌ این‌ امر سرباز نزنند و به‌ اشخاص‌ غیر اهل‌ میدان‌ ندهند؛ و بدانند كه‌ همان‌ طور كه‌ خطر این‌ مقامْ بزرگ‌ است‌ اجر و فضل‌ و ثواب‌ آن‌ نیز بزرگ‌ است‌. و می‌دانند كه‌ تصدی‌ قضا برای‌ اهلش‌ واجب‌ كفایی‌ است‌.

وصیتنامه سیاسی‌ ـ الهی

 

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم

 

قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیثه.

 

 

و بعد، اینجانب‌ مناسب‌ می‌دانم‌ كه‌ شمه‌ای‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلین‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حیث‌ مقامات‌ غیبی‌ و معنوی‌ و عرفانی‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ منی‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌ای‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دایرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلی‌ و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو ناید، سنگین‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگویم‌ ممتنع‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقایق‌ مقام‌ والای‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبیر» كه‌ از هر چیز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر این‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتیان‌ بازیگر كه‌ شمارش‌ آن‌ برای‌ مثل‌ منی‌ میسر نیست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ دیدم‌ اشاره‌ای‌ گذرا و بسیار كوتاه‌ از آنچه‌ بر این‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمایم‌.

شاید جملة‌ لَنْ یفْتَرِقا حتّی‌ یرِدا عَلَی الْحَوض‌ اشاره‌ باشد بر اینكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر یكی‌ از این‌ دو گذشته‌ است‌ بر دیگری‌ گذشته‌ است‌ و مهجوریت‌ هر یك‌ مهجوریت‌ دیگری‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ این‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آیا این‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دریا است‌، یا چیز دیگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهی‌ ندارد. و باید گفت‌ آن‌ ستمی‌ كه‌ از طاغوتیان‌ بر این‌ دو ودیعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

و ذكر این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حدیث‌ «ثقلین‌» متواتر بین‌ جمیع‌ مسلمین‌ است‌ و (در) كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌» تا كتب‌ دیگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پیغمبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌. و این‌ حدیث‌ شریف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جمیع‌ بشر بویژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و باید همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوی‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذری‌ برای‌ جاهلان‌ بیخبر باشد برای‌ علمای‌ مذاهب‌ نیست‌.

اكنون‌ ببینیم‌ چه‌ گذشته‌ است‌ بر كتاب‌ خدا، این‌ ودیعة‌ الهی‌ و ماترك‌ پیامبر اسلام‌ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ مسائل‌ أسف‌انگیزی‌ كه‌ باید برای‌ آن‌ خون‌ گریه‌ كرد، پس‌ از شهادت‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) شروع‌ شد. خودخواهان‌ و طاغوتیان‌، قرآن‌ كریم‌ را وسیله‌ای‌ كردند برای‌ حكومتهای‌ ضد قرآنی‌؛ و مفسران‌ حقیقی‌ قرآن‌ و آشنایان‌ به‌ حقایق‌ را كه‌ سراسر قرآن‌ را از پیامبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ دریافت‌ كرده‌ بودند و ندای‌ اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثقلان‌ در گوششان‌ بود با بهانه‌های‌ مختلف‌ و توطئه‌های‌ از پیش‌ تهیه‌ شده‌، آنان‌ را عقب‌ زده‌ و با قرآن‌، در حقیقت‌ قرآن‌ را ـ كه‌ برای‌ بشریت‌ تا ورود به‌ حوض‌ بزرگترین‌ دستور زندگانی‌ مادی‌ و معنوی‌ بود و است‌ ـ از صحنه‌ خارج‌ كردند؛ و بر حكومت‌ عدل‌ الهی‌ ـ كه‌ یكی‌ از آرمانهای‌ این‌ كتاب‌ مقدس‌ بوده‌ و هست‌ ـ خط‌ بطلان‌ كشیدند و انحراف‌ از دین‌ خدا و كتاب‌ و سنت‌ الهی‌ را پایه‌گذاری‌ كردند، تا كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ قلم‌ از شرح‌ آن‌ شرمسار است‌.

و هرچه‌ این‌ بنیان‌ كج‌ به‌ جلو آمد كجیها و انحرافها افزون‌ شد تا آنجا كه‌ قرآن‌ كریم‌ را كه‌ برای‌ رشد جهانیان‌ و نقطة‌ جمع‌ همة‌ مسلمانان‌ بلكه‌ عائلة‌ بشری‌، از مقام‌ شامخ‌ احدیت‌ به‌ كشف‌ تام‌ محمدی‌(ص‌) تنزل‌ كرد كه‌ بشریت‌ را به‌ آنچه‌ باید برسند برساند و این‌ ولیدة‌ «علم‌ الاسما ء » را از شرّ شیاطین‌ و طاغوتها رها سازد و جهان‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ رساند و حكومت‌ را به‌ دست‌ اولیا ء الله، معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌ الاولین‌ و الا´خرین‌ ـ بسپارد تا آنان‌ به‌ هر كه‌ صلاح‌ بشریت‌ است‌ بسپارند ـ چنان‌ از صحنه‌ خارج‌ نمودند كه‌ گویی‌ نقشی‌ برای‌ هدایت‌ ندارد و كار به‌ جایی‌ رسید كه‌ نقش‌ قرآن‌ به‌ دست‌ حكومتهای‌ جائر و آخوندهای‌ خبیثِ بدتر از طاغوتیان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اقامة‌ جور و فساد و توجیه‌ ستمگران‌ و معاندان‌ حق‌ تعالی‌ شد. و مع‌الاسف‌ به‌ دست‌ دشمنان‌ توطئه‌گر و دوستان‌ جاهل‌، قرآن‌ این‌ كتاب‌ سرنوشت‌ساز، نقشی‌ جز در گورستانها و مجالس‌ مردگان‌ نداشت‌ و ندارد و آنكه‌ باید وسیلة‌ جمع‌ مسلمانان‌ و بشریت‌ و كتاب‌ زندگی‌ آنان‌ باشد، وسیلة‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ گردید و یا بكلی‌ از صحنه‌ خارج‌ شد، كه‌ دیدیم‌ اگر كسی‌ دم‌ از حكومت‌ اسلامی‌ برمی‌آورد و از سیاست‌، كه‌ نقش‌ بزرگ‌ اسلام‌ و رسول‌ بزرگوار صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ و قرآن‌ و سنت‌ مشحون‌ آن‌ است‌، سخن‌ می‌گفت‌ گویی‌ بزرگترین‌ معصیت‌ را مرتكب‌ شده‌؛ و كلمة‌ «آخوند سیاسی‌» موازن‌ با آخوند بی‌دین‌ شده‌ بود و اكنون‌ نیز هست‌.

و اخیراً قدرتهای‌ شیطانی‌ بزرگ‌ به‌ وسیلة‌ حكومتهای‌ منحرفِ خارج‌ از تعلیمات‌ اسلامی‌، كه‌ خود را به‌ دروغ‌ به‌ اسلام‌ بسته‌اند، برای‌ محو قرآن‌ و تثبیت‌ مقاصد شیطانی‌ ابرقدرتها قرآن‌ را با خط‌ زیبا طبع‌ می‌كنند و به‌ اطراف‌ می‌فرستند و با این‌ حیلة‌ شیطانی‌ قرآن‌ را از صحنه‌ خارج‌ می‌كنند. ما همه‌ دیدیم‌ قرآنی‌ را كه‌ محمدرضا خان‌ پهلوی‌ طبع‌ كرد و عده‌ای‌ را اغفال‌ كرد و بعض‌ آخوندهای‌ بیخبر از مقاصد اسلامی‌ هم‌ مداح‌ او بودند. و می‌بینیم‌ كه‌ ملك‌ فهد هر سال‌ مقدار زیادی‌ از ثروتهای‌ بی‌پایان‌ مردم‌ را صرف‌ طبع‌ قرآن‌ كریم‌ و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنی‌ می‌كند و وهابیت‌، این‌ مذهب‌ سراپا بی‌اساس‌ و خرافاتی‌ را ترویج‌ می‌كند؛ و مردم‌ و ملتهای‌ غافل‌ را سوق‌ به‌ سوی‌ ابرقدرتها می‌دهد و از اسلام‌ عزیز و قرآن‌ كریم‌ برای‌ هدم‌ اسلام‌ و قرآن‌ بهره‌برداری‌ می‌كند.

ما مفتخریم‌ و ملت‌ عزیز سرتاپا متعهد به‌ اسلام‌ و قرآن‌ مفتخر است‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ است‌ كه‌ می‌خواهد حقایق‌ قرآنی‌، كه‌ سراسر آن‌ از وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ بلكه‌ بشریت‌ دم‌ می‌زند، از مقبره‌ها و گورستانها نجات‌ داده‌ و به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ نسخة‌ نجات‌ دهندة‌ بشر از جمیع‌ قیودی‌ كه‌ بر پای‌ و دست‌ و قلب‌ و عقل‌ او پیچیده‌ است‌ و او را به‌ سوی‌ فنا و نیستی‌ و بردگی‌ و بندگی‌ طاغوتیان‌ می‌كشاند نجات‌ دهد.

و ما مفتخریم‌ كه‌ پیرو مذهبی‌ هستیم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالی‌ بوده‌، و امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌، این‌ بندة‌ رها شده‌ از تمام‌ قیود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگیها است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترین‌ دستور زندگی‌ مادی‌ و معنوی‌ و بالاترین‌ كتاب‌ رهایی‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوی‌ و حكومتی‌ آن‌ بالاترین‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌، از علی‌ بن‌ ابیطالب‌ گرفته‌ تا منجی‌ بشر حضرت‌ مهدی‌ صاحب‌ زمان‌ ـ علیهم‌ آلاف‌ التحیات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمة‌ ما هستند.

ما مفتخریم‌ كه‌ ادعیة‌ حیاتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» می‌خوانند از ائمة‌ معصومین‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانیة‌» امامان‌ و «دعای‌ عرفات‌»
حسین‌ بن‌ علی‌ ـ علیهما السلام‌ ـ و «صحیفة‌ سجادیه‌» این‌ زبور آل‌ محمد و «صحیفة‌ فاطمیه‌» كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالی‌ به‌ زهرای‌ مرضیه‌ است‌ از ما است‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌» بالاترین‌ شخصیت‌ تاریخ‌ است‌ و كسی‌ جز خدای‌ تعالی‌ و رسول‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و ائمة‌ معصومین‌ علیهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌.

و ما مفتخریم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفری‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ دریای‌ بی‌پایان‌ است‌، یكی‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخریم‌ به‌ همة‌ ائمة‌ معصومین‌ ـ علیهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پیروی‌ آنانیم‌.

ما مفتخریم‌ كه‌ ائمة‌ معصومین‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ علیهم‌ ـ در راه‌ تعالی‌ دین‌ اسلام‌ و در راه‌ پیاده‌ كردن‌ قرآن‌ كریم‌ كه‌ تشكیل‌ حكومت‌ عدل‌ یكی‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعید به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازی‌ حكومتهای‌ جائرانه‌ و طاغوتیان‌ زمان‌ خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم‌ كه‌ می‌خواهیم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پیاده‌ كنیم‌ و اقشار مختلفة‌ ملت‌ ما در این‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزیزان‌ خود را نثار راه‌ خدا می‌كنند.

ما مفتخریم‌ كه‌ بانوان‌ و زنان‌ پیر و جوان‌ و خرد و كلان‌ در صحنه‌های‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌ و نظامی‌ حاضر، و همدوش‌ مردان‌ یا بهتر از آنان‌ در راه‌ تعالی‌ اسلام‌ و مقاصد قرآن‌ كریم‌ فعالیت‌ دارند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ دارند، در آموزش‌ نظامی‌ كه‌ برای‌ دفاع‌ از اسلام‌ و كشور اسلامی‌ از واجبات‌ مهم‌ است‌ شركت‌، و از محرومیتهایی‌ كه‌ توطئة‌ دشمنان‌ و ناآشنایی‌ دوستان‌ از احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ بر آنها بلكه‌ بر اسلام‌ و مسلمانان‌ تحمیل‌ نمودند، شجاعانه‌ و متعهدانه‌ خود را رهانده‌ و از قید خرافاتی‌ كه‌ دشمنان‌ برای‌ منافع‌ خود به‌ دست‌ نادانان‌ و بعضی‌ آخوندهای‌ بی‌اطلاع‌ از مصالح‌ مسلمین‌ به‌ وجود آورده‌ بودند، خارج‌ نموده‌اند؛ و آنان‌ كه‌ توان‌ جنگ‌ ندارند، در خدمت‌ پشت‌ جبهه‌ به‌ نحو ارزشمندی‌ كه‌ دل‌ ملت‌ را از شوق‌ و شعف‌ به‌ لرزه‌ درمی‌آورد و دل‌ دشمنان‌ و جاهلان‌ بدتر از دشمنان‌ را از خشم‌ و غضب‌ می‌لرزاند، اشتغال‌ دارند. و ما مكرر دیدیم‌ كه‌ زنان‌ بزرگواری‌ زینب‌گونه‌ ـ علیها سلام‌الله ـ فریاد می‌زنند كه‌ فرزندان‌ خود را از دست‌ داده‌ و در راه‌ خدای‌ تعالی‌ و اسلام‌ عزیز از همه‌ چیز خود گذشته‌ و مفتخرند به‌ این‌ امر؛ و می‌دانند آنچه‌ به‌ دست‌ آورده‌اند بالاتر از جنات‌ نعیم‌ است‌، چه‌ رسد به‌ متاع‌ ناچیز دنیا.

و ملت‌ ما بلكه‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند به‌ اینكه‌ دشمنان‌ آنان‌ كه‌ دشمنان‌ خدای‌ بزرگ‌ و قرآن‌ كریم‌ و اسلام‌ عزیزند، درندگانی‌ هستند كه‌ از هیچ‌ جنایت‌ و خیانتی‌ برای‌ مقاصد شوم‌ جنایتكارانة‌ خود دست‌ نمی‌كشند و برای‌ رسیدن‌ به‌ ریاست‌ و مطامع‌ پست‌ خود دوست‌ و دشمن‌ را نمی‌شناسند. و در رأس‌ آنان‌ امریكا این‌ تروریست‌ بالذات‌ دولتی‌ است‌ كه‌ سرتاسر جهان‌ را به‌ آتش‌ كشیده‌ و هم‌ پیمان‌ او صهیونیست‌ جهانی‌ است‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مطامع‌ خود جنایاتی‌ مرتكب‌ می‌شود كه‌ قلمها از نوشتن‌ و زبانها از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارند؛ و خیال‌ ابلهانة‌ «اسرائیل‌ بزرگ‌»! آنان‌ را به‌ هر جنایتی‌ می‌كشاند. و ملتهای‌ اسلامی‌ و مستضعفان‌ جهان‌ مفتخرند كه‌ دشمنان‌ آنها حسین‌ اردنی‌ این‌ جنایت‌ پیشة‌ دوره‌گرد، و حسن‌ و حسنی‌ مبارك‌ هم‌ آخور با اسرائیل‌ جنایتكارند و در راه‌ خدمت‌ به‌ امریكا و اسرائیل‌ از هیچ‌ خیانتی‌ به‌ ملتهای‌ خود رویگردان‌ نیستند. و ما مفتخریم‌ كه‌ دشمن‌ ما صدام‌ عفلقی‌ است‌ كه‌ دوست‌ و دشمنْ او را به‌ جنایتكاری‌ و نقض‌ حقوق‌ بین‌المللی‌ و حقوق‌ بشر می‌شناسند و همه‌ می‌دانند كه‌ خیانتكاری او به‌ ملت‌ مظلوم‌ عراق‌ و شیخ‌نشینان‌ خلیج‌، كمتر از خیانت‌ به‌ ملت‌ ایران‌ نباشد.

و ما و ملتهای‌ مظلوم‌ دنیا مفتخریم‌ كه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ و دستگاههای‌ تبلیغات‌ جهانی‌، ما و همة‌ مظلومان‌ جهان‌ را به‌ هر جنایت‌ و خیانتی‌ كه‌ ابرقدرتهای‌ جنایتكار دستور می‌دهند متهم‌ می‌كنند. كدام‌ افتخار بالاتر و والاتر از اینكه‌ امریكا با همة‌ ادعاهایش‌ و همة‌ ساز و برگهای‌ جنگی‌اش‌ و آنهمه‌ دولتهای‌ سرسپرده‌اش‌ و به‌ دست‌ داشتن‌ ثروتهای‌ بی‌پایانِ ملتهای‌ مظلوم‌ عقب‌افتاده‌ و در دست‌ داشتن‌ تمام‌ رسانه‌های‌ گروهی‌، در مقابل‌ ملت‌ غیور ایران‌ و كشور حضرت‌ بقیة‌الله ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفدا ء ـ آنچنان‌ وامانده‌ و رسوا شده‌ است‌ كه‌ نمی‌داند به‌ كه‌ متوسل‌ شود! و رو به‌ هر كس‌ می‌كند جواب‌ رد می‌شنود! و این‌ نیست‌ جز به‌ مددهای‌ غیبی‌ حضرت‌ باری‌ تعالی‌ ـ جلَّت‌ عظمتُه‌ـ كه‌ ملتها را بویژه‌ ملت‌ ایران‌ اسلامی‌ را بیدار نموده‌ و از ظلمات‌ ستمشاهی‌ به‌ نور اسلام‌ هدایت‌ نموده‌.

من‌ اكنون‌ به‌ ملتهای‌ شریف‌ ستمدیده‌ و به‌ ملت‌ عزیز ایران‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ از این‌ راه‌ مستقیم‌ الهی‌ كه‌ نه‌ به‌ شرقِ ملحد و نه‌ به‌ غربِ ستمگرِ كافر وابسته‌ است‌، بلكه‌ به‌ صراطی‌ كه‌ خداوند به‌ آنها نصیب‌ فرموده‌ است‌ محكم‌ و استوار و متعهد و پایدارْ پایبند بوده‌، و لحظه‌ ] ای‌ [ از شكر این‌ نعمت‌ غفلت‌ نكرده‌ و دستهای‌ ناپاك‌ عمال‌ ابرقدرتها، چه‌ عمال‌ خارجی‌ و چه‌ عمال‌ داخلی‌ بدتر از خارجی‌، تزلزلی‌ در نیت‌ پاك‌ و ارادة‌ آهنین‌ آنان‌ رخنه‌ نكند؛ و بدانند كه‌ هرچه‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ عالم‌ و قدرتهای‌ شیطانی‌ غرب‌ و شرق‌ اشتلم‌ می‌زنند دلیل‌ بر قدرت‌ الهی‌ آنان‌ است‌ و خداوند بزرگ‌ سزای‌ آنان‌ را هم‌ در این‌ عالم‌ و هم‌ در عوالم‌ دیگر خواهد داد. «إنَّه‌ ولی النِّعَم‌ و بِیدِه‌ ملكوتُ كلِّ شی‌ ء ٍ».

و با كمال‌ جِد و عجز از ملتهای‌ مسلمان‌ می‌خواهم‌ كه‌ از ائمة‌ اطهار و فرهنگ‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌، نظامی‌ این‌ بزرگ‌ راهنمایان‌ عالم‌ بشریت‌ به‌ طور شایسته‌ و به‌ جان‌ و دل‌ و جانفشانی‌ و نثار عزیزان‌ پیروی‌ كنند. از آن‌ جمله‌ دست‌ از فقه‌ سنتی‌ كه‌ بیانگر مكتب‌ رسالت‌ و امامت‌ است‌ و ضامن‌ رشد و عظمت‌ ملتها است‌، چه‌ احكام‌ اولیه‌ و چه‌ ثانویه‌ كه‌ هر دو مكتب‌ فقه‌ اسلامی‌ است‌، ذره‌ای‌ منحرف‌ نشوند و به‌ وسواس‌ خناسان‌ معاند با حق‌ و مذهب‌ گوش‌ فرا ندهند و بدانند قدمی‌ انحرافی‌، مقدمة‌ سقوط‌ مذهب‌ و احكام‌ اسلامی‌ و حكومت‌ عدل‌ الهی‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ از نماز جمعه‌ و جماعت‌ كه‌ بیانگر سیاسی‌ نماز است‌ هرگز غفلت‌ نكنند، كه‌ این‌ نماز جمعه‌ از بزرگترین‌ عنایات‌ حق‌ تعالی‌ بر جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌. و از آن‌ جمله‌ مراسم‌ عزاداری‌ ائمة‌ اطهار و بویژه‌ سید مظلومان‌ و سرور شهیدان‌، حضرت‌ ابی‌عبدالله الحسین‌ ـ صلوات‌ وافر الهی‌ و انبیا و ملائكة‌الله و صلحا بر روح‌ بزرگ‌ حماسی‌ او باد ـ هیچ‌گاه‌ غفلت‌ نكنند. و بدانند آنچه‌ دستور ائمه‌ ـ علیهم‌السلام‌ ـ برای‌ بزرگداشت‌ این‌ حماسة‌ تاریخی‌ اسلام‌ است‌ و آنچه‌ لعن‌ و نفرین‌ بر ستمگران‌ آل‌ بیت‌ است‌، تمام‌ فریاد قهرمانانة‌ ملتها است‌ بر سردمداران‌ ستم‌پیشه‌ در طول‌ تاریخ‌ الی‌ الابد. و می‌دانید كه‌ لعن‌ و نفرین‌ و فریاد از بیداد بنی‌امیه‌ لعنة‌الله علیهم‌ـ با آنكه‌ آنان‌ منقرض‌ و به‌ جهنم‌ رهسپار شده‌اند، فریاد بر سر ستمگران‌ جهان‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ این‌ فریاد ستم‌شكن‌ است‌.

و لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثیه‌ و اشعار ثنای‌ از ائمة‌ حق‌ ـ علیهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور كوبنده‌ فجایع‌ و ستمگریهای‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر یادآوری‌ شود؛ و در این‌ عصر كه‌ عصر مظلومیت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امریكا و شوروی‌ و سایر وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، این‌ خائنین‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهی‌ ـ لعنة‌الله و ملائكته‌ و رسله‌ علیهم‌ ـ است‌ به‌ طور كوبنده‌ یادآوری‌ و لعن‌ و نفرین‌ شود. و همه‌ باید بدانیم‌ كه‌ آنچه‌ موجب‌ وحدت‌ بین‌ مسلمین‌ است‌ این‌ مراسم‌ سیاسی‌ است‌ كه‌ حافظ‌ ملّیت‌ مسلمین‌، بویژه‌ شیعیان‌ ائمة‌ اثنی‌ عشر
ـ علیهم‌ صلوات‌ الله و سلم‌ ] است‌ [ .

و آنچه‌ لازم‌ است‌ تذكر دهم‌ آن‌ است‌ كه‌ وصیت‌ سیاسی‌ ـ الهی‌ اینجانب‌ اختصاص‌ به‌ ملت‌ عظیم‌الشأن‌ ایران‌ ندارد، بلكه‌ توصیه‌ به‌ جمیع‌ ملل‌ اسلامی‌ و مظلومان‌ جهان‌ از هر ملت‌ و مذهب‌ می‌باشد.

از خداوند ـ عزوجل‌ ـ عاجزانه‌ خواهانم‌ كه‌ لحظه‌ای‌ ما و ملت‌ ما را به‌ خود واگذار نكند و از عنایات‌ غیبی‌ خود به‌ این‌ فرزندان‌ اسلام‌ و رزمندگان‌ عزیز لحظه‌ [ ای‌ ] دریغ‌ نفرماید.

روح‌ الله الموسوی‌ الخمینی‌

 

بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

اهمیت‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامی‌ كه‌ دستاورد میلیونها انسان‌ ارزشمند و هزاران‌ شهید جاوید آن‌ و آسیب‌ دیدگان‌ عزیز، این‌ شهیدان‌ زنده‌ است‌ و مورد امید میلیونها مسلمانان‌ و مستضعفان‌ جهان‌ است‌، به‌ قدری‌ است‌ كه‌ ارزیابی‌ آن‌ از عهدة‌ قلم‌ و بیان‌ والاتر و برتر است‌. اینجانب‌، روح‌الله موسوی‌ خمینی‌ كه‌ از كرم‌ عظیم‌ خداوند متعال‌ با همة‌ خطایا مأیوس‌ نیستم‌ و زاد راه‌ پرخطرم‌ همان‌ دلبستگی‌ به‌ كرم‌ كریم‌ مطلق‌ است‌، به‌ عنوان‌ یك‌ نفر طلبة‌ حقیر كه‌ همچون‌ دیگر برادران‌ ایمانی‌ امید به‌ این‌ انقلاب‌ و بقای‌ دستاوردهای‌ آن‌ و به‌ ثمر رسیدن‌ هرچه‌ بیشتر آن‌ دارم‌، به‌ عنوان‌ وصیت‌ به‌ نسل‌ حاضر و نسلهای‌ عزیز آینده‌ مطالبی‌ هر چند تكراری‌ عرض‌ می‌نمایم‌. و از خداوند بخشاینده‌ می‌خواهم‌ كه‌ خلوص‌ نیت‌ در این‌ تذكرات‌ عنایت‌ فرماید.

1) ما می‌دانیم‌ كه‌ این‌ انقلاب‌ بزرگ‌ كه‌ دست‌ جهانخواران‌ و ستمگران‌ را از ایران‌ بزرگ‌ كوتاه‌ كرد، با تأییدات‌ غیبی‌ الهی‌ پیروز گردید. اگر نبود دست‌ توانای‌ خداوند امكان‌ نداشت‌ یك‌ جمعیت‌ 36 میلیونی‌ با آن‌ تبلیغات‌ ضداسلامی‌ و ضد روحانی‌ خصوص‌ در این‌ صد سال‌ اخیر و با آن‌ تفرقه‌افكنیهای‌ بیحساب‌ قلمداران‌ و زبان‌ مُزدان‌ در مطبوعات‌ و سخنرانیها و مجالس‌ و محافل‌ ضداسلامی‌ و ضدملی‌ به‌ صورت‌ ملیت‌، و آنهمه‌ شعرها و بذله‌گوییها، و آنهمه‌ مراكز عیاشی‌ و فحشا و قمار و مسكرات‌ و مواد مخدره‌ كه‌ همه‌ و همه‌ برای‌ كشیدن‌ نسل‌ جوان‌ فعال‌ كه‌ باید در راه‌ پیشرفت‌ و تعالی‌ و ترقی‌ میهن‌ عزیز خود فعالیت‌ نمایند، به‌ فساد و بی‌تفاوتی‌ در پیشامدهای‌ خائنانه‌، كه‌ به‌ دست‌ شاه‌ فاسد و پدر بی‌فرهنگش‌ و دولتها و مجالس‌ فرمایشی‌ كه‌ از طرف‌ سفارتخانه‌های‌ قدرتمندان‌ بر ملت‌ تحمیل‌ می‌شد، و از همه‌ بدتر وضع‌ دانشگاهها و دبیرستانها و مراكز آموزشی‌ كه‌ مقدرات‌ كشور به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ می‌شد، با به‌ كار گرفتن‌ معلمان‌ و استادان‌ غربزده‌ یا شرقزدة‌ صددرصد مخالف‌ اسلام‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ بلكه‌ ملی‌ صحیح‌، با نام‌ «ملیت‌» و «ملی‌گرایی‌»، گرچه‌ در بین‌ آنان‌ مردانی‌ متعهد و دلسوز بودند، لكن‌ با اقلیت‌ فاحش‌ آنان‌ و در تنگنا قرار دادنشان‌ كار مثبتی‌ نمی‌توانستند انجام‌ دهند و با اینهمه‌ و دهها مسائل‌ دیگر، از آن‌ جمله‌ به‌ انزوا و عزلت‌ كشیدن‌ روحانیان‌ و با قدرت‌ تبلیغاتْ به‌ انحراف‌ فكری‌ كشیدن‌ بسیاری‌ از آنان‌، ممكن‌ نبود این‌ ملت‌ با این‌ وضعیت‌ یكپارچه‌ قیام‌ كنند و در سرتاسر كشور با ایدة‌ واحد و فریاد «الله اكبر» و فداكاریهای‌ حیرت‌آور و معجزه‌آسا تمام‌ قدرتهای‌ داخل‌ و خارج‌ را كنار زده‌ و خودْ مقدرات‌ كشور را به‌ دست‌ گیرد. بنابراین‌ شك‌ نباید كرد كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ از همة‌ انقلابها جدا است‌: هم‌ در پیدایش‌ و هم‌ در كیفیت‌ مبارزه‌ و هم‌ در انگیزة‌ انقلاب‌ و قیام‌. و تردید نیست‌ كه‌ این‌ یك‌ تحفة‌ الهی‌ و هدیة‌ غیبی‌ بوده‌ كه‌ از جانب‌ خداوند منان‌ بر این‌ ملت‌ مظلوم‌ غارتزده‌ عنایت‌ شده‌ است‌.

 

2) اسلام‌ و حكومت‌ اسلامی‌ پدیدة‌ الهی‌ است‌ كه‌ با به‌ كار بستن‌ آن‌ سعادت‌ فرزندان‌ خود را در دنیا و آخرت‌ به‌ بالاترین‌ وجه‌ تأمین‌ می‌كند و قدرت‌ آن‌ دارد كه‌ قلم‌ سرخ‌ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به‌ كمال‌ مطلوب‌ خود برساند. و مكتبی‌ است‌ كه‌ برخلاف‌ مكتبهای‌ غیرتوحیدی‌، در تمام‌ شئون‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و مادی‌ و معنوی‌ و فرهنگی‌ و سیاسی‌ و نظامی‌ و اقتصادی‌ دخالت‌ و نظارت‌ دارد و از هیچ‌ نكته‌، ولو بسیار ناچیز كه‌ در تربیت‌ انسان‌ و جامعه‌ و پیشرفت‌ مادی‌ و معنوی‌ نقش‌ دارد فروگذار ننموده‌ است‌؛ و موانع‌ و مشكلات‌ سر راه‌ تكامل‌ را در اجتماع‌ و فرد گوشزد نموده‌ و به‌ رفع‌ آنها كوشیده‌ است‌. اینك‌ كه‌ به‌ توفیق‌ و تأیید خداوند، جمهوری‌ اسلامی‌ با دست‌ توانای‌ ملت‌ متعهد پایه‌ریزی‌ شده‌، و آنچه‌ در این‌ حكومت‌ اسلامی‌ مطرح‌ است‌ اسلام‌ و احكام‌ مترقی‌ آن‌ است‌، بر ملت‌ عظیم‌الشأن‌ ایران‌ است‌ كه‌ در تحقق‌ محتوای‌ آن‌ به‌ جمیع‌ ابعاد و حفظ‌ و حراست‌ آن‌ بكوشند كه‌ حفظ‌ اسلام‌ در رأس‌ تمام‌ واجبات‌ است‌، كه‌ انبیای‌ عظام‌ از آدم‌ ـ علیه‌ السلام‌ ـ تا خاتم‌النبیین‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ در راه‌ آن‌ كوشش‌ و فداكاری‌ جانفرسا نموده‌اند و هیچ‌ مانعی‌ آنان‌ را از این‌ فریضة‌ بزرگ‌ بازنداشته‌؛ و همچنین‌ پس‌ از آنان‌ اصحاب‌ متعهد و ائمة‌ اسلام‌ ـ علیهم‌ صلوات‌ الله ـ با كوششهای‌ توانفرسا تا حد نثار خون‌ خود در حفظ‌ آن‌ كوشیده‌اند. و امروز بر ملت‌ ایران‌، خصوصاً، و بر جمیع‌ مسلمانان‌، عموماً، واجب‌ است‌ این‌ امانت‌ الهی‌ را كه‌ در ایران‌ به‌ طور رسمی‌ اعلام‌ شده‌ و در مدتی‌ كوتاه‌ نتایج‌ عظیمی‌ به‌ بار آورده‌، با تمام‌ توان‌ حفظ‌ نموده‌ و در راه‌ ایجاد مقتضیات‌ بقای‌ آن‌ و رفع‌ موانع‌ و مشكلات‌ آن‌ كوشش‌ نمایند. و امید است‌ كه‌ پرتو نور آن‌ بر تمام‌ كشورهای‌ اسلامی‌ تابیدن‌ گرفته‌ و تمام‌ دولتها و ملتها با یكدیگر تفاهم‌ در این‌ امر حیاتی‌ نمایند، و دست‌ ابرقدرتهای‌ عالمخوار و جنایتكاران‌ تاریخ‌ را تا ابد از سر مظلومان‌ و ستمدیدگان‌ جهان‌ كوتاه‌ نمایند.

 

اینجانب‌ كه‌ نفسهای‌ آخر عمر را می‌كشم‌ به‌ حسب‌ وظیفه‌، شطری‌ از آنچه‌ در حفظ‌ و بقای‌ این‌ ودیعة‌ الهی‌ دخالت‌ دارد و شطری‌ از موانع‌ و خطرهایی‌ كه‌ آن‌ را تهدید می‌كنند، برای‌ نسل‌ حاضر و نسلهای‌ آینده‌ عرض‌ می‌كنم‌ و توفیق‌ و تأیید همگان‌ را از درگاه‌ پروردگار عالمیان‌ خواهانم‌.

 

الف‌ بی‌تردید رمز بقای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ همان‌ رمز پیروزی‌ است‌؛ و رمز پیروزی‌ را ملت‌ می‌داند و نسلهای‌ آینده‌ در تاریخ‌ خواهند خواند كه‌ دو ركن‌ اصلی‌ آن‌: انگیزة‌ الهی‌ و مقصد عالی‌ حكومت‌ اسلامی‌؛ و اجتماع‌ ملت‌ در سراسر كشور با وحدت‌ كلمه‌ برای‌ همان‌ انگیزه‌ و مقصد.

اینجانب‌ به‌ همة‌ نسلهای‌ حاضر و آینده‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ اگر بخواهید اسلام‌ و حكومت‌ الله برقرار باشد و دست‌ استعمار و استثمارگرانِ خارج‌ و داخل‌ از كشورتان‌ قطع‌ شود، این‌ انگیزة‌ الهی‌ را كه‌ خداوند تعالی‌ در قرآن‌ كریم‌ بر آن‌ سفارش‌ فرموده‌ است‌ از دست‌ ندهید؛ و در مقابل‌ این‌ انگیزه‌ كه‌ رمز پیروزی‌ و بقای‌ آن‌ است‌، فراموشی‌ هدف‌ و تفرقه‌ و اختلاف‌ است‌. بی‌جهت‌ نیست‌ كه‌ بوقهای‌ تبلیغاتی‌ در سراسر جهان‌ و ولیده‌های‌ بومی‌ آنان‌ تمام‌ توان‌ خود را صرف‌ شایعه‌ها و دروغهای‌ تفرقه‌افكن‌ نموده‌اند و میلیاردها دلار برای‌ آن‌ صرف‌ می‌كنند. بی‌ انگیزه‌ نیست‌ سفرهای‌ دائمی‌ مخالفان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ منطقه‌. و مع‌الاسف‌ در بین‌ آنان‌ از سردمداران‌ و حكومتهای‌ بعض‌ كشورهای‌ اسلامی‌، كه‌ جز به‌ منافع‌ شخص‌ خود فكر نمی‌كنند و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ تسلیم‌ امریكا هستند دیده‌ می‌شود؛ و بعض‌ از روحانی‌ نماها نیز به‌ آنان‌ ملحقند.

امروز و در آتیه‌ نیز آنچه‌ برای‌ ملت‌ ایران‌ ومسلمانان‌ جهان‌ باید مطرح‌ باشد و اهمیت‌ آن‌ را در نظر گیرند، خنثی‌ كردن‌ تبلیغات‌ تفرقه‌ افكنِ خانه‌ برانداز است‌. توصیة‌ اینجانب‌ به‌ مسلمین‌ و خصوص‌ ایرانیان‌ بویژه‌ در عصر حاضر، آن‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ این‌ توطئه‌ها عكس‌ العمل‌ نشان‌ داده‌ و به‌ انسجام‌ و وحدت‌ خود، به‌ هر راه‌ ممكن‌ افزایش‌ دهند و كفار و منافقان‌ را مأیوس‌ نمایند.

 

ب‌ از توطئه‌های‌ مهمی‌ كه‌ در قرن‌ اخیر، خصوصاً در دهه‌های‌ معاصر، و بویژه‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ آشكارا به‌ چشم‌ می‌خورد، تبلیغات‌ دامنه‌دار با ابعاد مختلف‌ برای‌ مأیوس‌ نمودن‌ ملتها و خصوص‌ ملت‌ فداكار ایران‌ از اسلام‌ است‌. گاهی‌ ناشیانه‌ و با صراحت‌ به‌ اینكه‌ احكام‌ اسلام‌ كه‌ 1400 سال‌ قبل‌ وضع‌ شده‌ است‌ نمی‌تواند در عصر حاضر كشورها را اداره‌ كند، یا آنكه‌ اسلام‌ یك‌ دین‌ ارتجاعی‌ است‌ و با هر نوآوری‌ و مظاهر تمدن‌ مخالف‌ است‌، و در عصر حاضر نمی‌شود كشورها از تمدن‌ جهانی‌ و مظاهر آن‌ كناره‌ گیرند، و امثال‌ این‌ تبلیغات‌ ابلهانه‌ و گاهی‌ موذیانه‌ و شیطنت‌آمیز به‌ گونة‌ طرفداری‌ از قداست‌ اسلام‌ كه‌ اسلام‌ و دیگر ادیان‌ الهی‌ سر و كار دارند با معنویات‌ و تهذیب‌ نفوس‌ و تحذیر از مقامات‌ دنیایی‌ و دعوت‌ به‌ ترك‌ دنیا و اشتغال‌ به‌ عبادات‌ و اذكار و ادعیه‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خدای‌ تعالی‌ نزدیك‌ و از دنیا دور می‌كند، و حكومت‌ و سیاست‌ و سررشته‌داری‌ برخلاف‌ آن‌ مقصد و مقصود بزرگ‌ و معنوی‌ است‌، چه‌ اینها تمام‌ برای‌ تعمیر دنیا است‌ و آن‌ مخالف‌ مسلك‌ انبیای‌ عظام‌ است‌! و مع‌الاسف‌ تبلیغ‌ به‌ وجه‌ دوم‌ در بعض‌ از روحانیان‌ و متدینان‌ بیخبر از اسلام‌ تأثیر گذاشته‌ كه‌ حتی‌ دخالت‌ در حكومت‌ و سیاست‌ را به‌ مثابة‌ یك‌ گناه‌ و فسق‌ می‌دانستند و شاید بعضی‌ بدانند! و این‌ فاجعة‌ بزرگی‌ است‌ كه‌ اسلام‌ مبتلای‌ به‌ آن‌ بود.

گروه‌ اول‌ كه‌ باید گفت‌ از حكومت‌ و قانون‌ و سیاست‌ یا اطلاع‌ ندارند یا غرضمندانه‌ خود را به‌ بی‌اطلاعی‌ می‌زنند. زیرا اجرای‌ قوانین‌ بر معیار قسط‌ و عدل‌ و جلوگیری‌ از ستمگری‌ و حكومت‌ جائرانه‌ و بسط‌ عدالت‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و منع‌ از فساد و فحشا و انواع‌ كجرویها، و آزادی‌ بر معیار عقل‌ و عدل‌ و استقلال‌ و خودكفایی‌ و جلوگیری‌ از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود و قصاص‌ و تعزیرات‌ بر میزان‌ عدل‌ برای‌ جلوگیری‌ از فساد و تباهی‌ یك‌ جامعه‌، و سیاست‌ و راه‌ بردن‌ جامعه‌ به‌ موازین‌ عقل‌ و عدل‌ و انصاف‌ و صدها از این‌ قبیل‌، چیزهایی‌ نیست‌ كه‌ با مرور زمان‌ در طول‌ تاریخ‌ بشر و زندگی‌ اجتماعی‌ كهنه‌ شود. این‌ دعوی‌ به‌ مثابة‌ آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود قواعد عقلی‌ و ریاضی‌ در قرن‌ حاضر باید عوض‌ شود و به‌ جای‌ آن‌ قواعد دیگر نشانده‌ شود. اگر در صدر خلقت‌، عدالت‌ اجتماعی‌ باید جاری‌ شود و از ستمگری‌ و چپاول‌ و قتل‌ باید جلوگیری‌ شود، امروز چون‌ قرن‌ اتم‌ است‌ آن‌ روش‌ كهنه‌ شده‌! و ادعای‌ آنكه‌ اسلام‌ با نوآوردها مخالف‌ است‌ ـ همان‌ سان‌ كه‌ محمدرضا پهلوی‌ مخلوع‌ می‌گفت‌ كه‌ اینان‌ می‌خواهند با چهارپایان‌ در این‌ عصر سفر كنند ـ یك‌ اتهام‌ ابلهانه‌ بیش‌ نیست‌. زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن‌ و نوآوردها، اختراعات‌ و ابتكارات‌ و صنعتهای‌ پیشرفته‌ كه‌ در پیشرفت‌ و تمدن‌ بشر دخالت‌ دارد، هیچ‌گاه‌ اسلام‌ و هیچ‌ مذهب‌ توحیدی‌ با آن‌ مخالفت‌ نكرده‌ و نخواهد كرد بلكه‌ علم‌ و صنعت‌ مورد تأكید اسلام‌ و قرآن‌ مجید است‌. و اگر مراد از تجدد و تمدن‌ به‌ آن‌ معنی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ روشنفكران‌ حرفه‌ای‌ می‌گویند كه‌ آزادی‌ در تمام‌ منكرات‌ و فحشا حتی‌ همجنس‌بازی‌ و از این‌ قبیل‌، تمام‌ ادیان‌ آسمانی‌ و دانشمندان‌ و عقلا با آن‌ مخالفند گرچه‌ غرب‌ و شرقزدگان‌ به‌ تقلید كوركورانه‌ آن‌ را ترویج‌ می‌كنند.

و اما طایفة‌ دوم‌ كه‌ نقشة‌ موذیانه‌ دارند و اسلام‌ را از حكومت‌ و سیاست‌ جدا می‌دانند. باید به‌ این‌ نادانان‌ گفت‌ كه‌ قرآن‌ كریم‌ و سنت‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ آنقدر كه‌ در حكومت‌ و سیاست‌ احكام‌ دارند در سایر چیزها ندارند؛ بلكه‌ بسیار از احكام‌ عبادی‌ اسلام‌، عبادی‌ ـ سیاسی‌ است‌ كه‌ غفلت‌ از آنها این‌ مصیبتها را به‌ بار آورده‌. پیغمبر اسلام‌(ص‌) تشكیل‌ حكومت‌ داد مثل‌ سایر حكومتهای‌ جهان‌ لكن‌ با انگیزة‌ بسط‌ عدالت‌ اجتماعی‌. و خلفای‌ اول‌ اسلامی‌ حكومتهای‌ وسیع‌ داشته‌اند و حكومت‌ علی‌بن‌ ابیطالب‌ ـ علیه‌السلام‌ ـ نیز با همان‌ انگیزه‌، به‌ طور وسیعتر و گسترده‌تر از واضحات‌ تاریخ‌ است‌. و پس‌ از آن‌ بتدریج‌ حكومت‌ به‌ اسم‌ اسلام‌ بوده‌؛ و اكنون‌ نیز مدعیان‌ حكومت‌ اسلامی‌ به‌ پیروی‌ از اسلام‌ و رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ بسیارند.

اینجانب‌ در این‌ وصیتنامه‌ با اشاره‌ می‌گذرم‌، ولی‌ امید آن‌ دارم‌ كه‌ نویسندگان‌ و جامعه‌شناسان‌ و تاریخ‌نویسان‌، مسلمانان‌ را از این‌ اشتباه‌ بیرون‌ آورند. و آنچه‌ گفته‌ شده‌ و می‌شود كه‌ انبیا ـ علیهم‌السلام‌ ـ به‌ معنویات‌ كار دارند و حكومت‌ و سررشته‌داری‌ دنیایی‌ مطرود است‌ و انبیا و اولیا و بزرگان‌ از آن‌ احتراز می‌كردند و ما نیز باید چنین‌ كنیم‌، اشتباه‌ تأسف‌آوری‌ است‌ كه‌ نتایج‌ آن‌ به‌ تباهی‌ كشیدن‌ ملتهای‌ اسلامی‌ و باز كردن‌ راه‌ برای‌ استعمارگران‌ خونخوار است‌، زیرا آنچه‌ مردود است‌ حكومتهای‌ شیطانی‌ و دیكتاتوری‌ و ستمگری‌ است‌ كه‌ برای‌ سلطه‌جویی‌ و انگیزه‌های‌ منحرف‌ و دنیایی‌ كه‌ از آن‌ تحذیر نموده‌اند؛ جمع‌آوری‌ ثروت‌ و مال‌ و قدرت‌طلبی‌ و طاغوت‌ گرایی‌ است‌ و بالاخره‌ دنیایی‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از حق‌ تعالی‌ غافل‌ كند. و اما حكومت‌ حق‌ برای‌ نفع‌ مستضعفان‌ و جلوگیری‌ از ظلم‌ و جور و اقامة‌ عدالت‌ اجتماعی‌، همان‌ است‌ كه‌ مثل‌ سلیمان‌ بن‌ داوود و پیامبر عظیم‌الشأن‌ اسلام‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و اوصیای‌ بزرگوارش‌ برای‌ آن‌ كوشش‌ می‌كردند؛ از بزرگترین‌ واجبات‌ و اقامة‌ آن‌ از والاترین‌ عبادات‌ است‌، چنانچه‌ سیاست‌ سالم‌ كه‌ در این‌ حكومتها بوده‌ از امور لازمه‌ است‌. باید ملت‌ بیدار و هوشیار ایران‌ با دید اسلامی‌ این‌ توطئه‌ها را خنثی‌ نمایند. و گویندگان‌ و نویسندگان‌ متعهد به‌ كمك‌ ملت‌ برخیزند و دست‌ شیاطین‌ توطئه‌گر را قطع‌ نمایند.

 

ج‌ و از همین‌ قماش‌ توطئه‌ها و شاید موذیانه‌تر، شایعه‌های‌ وسیع‌ در سطح‌ كشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینكه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ هم‌ كاری‌ برای‌ مردم‌ انجام‌ نداد. بیچاره‌ مردم‌ با آن‌ شوق‌ و شعف‌ فداكاری‌ كردند كه‌ از رژیم‌ ظالمانة‌ طاغوت‌ رهایی‌ یابند، گرفتار یك‌ رژیم‌ بدتر شدند! مستكبران‌ مستكبرتر و مستضعفان‌ مستضعف‌تر شدند! زندانها پر از جوانان‌ كه‌ امید آتیة‌ كشور است‌ می‌باشد و شكنجه‌ها از رژیم‌ سابق‌ بدتر و غیرانسانیتر است‌! هر روز عده‌ای‌ را اعدام‌ می‌كنند به‌ اسم‌ اسلام‌! و ای‌ كاش‌ اسم‌ اسلام‌ روی‌ این‌ جمهوری‌ نمی‌گذاشتند! این‌ زمان‌ از زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ بدتر است‌! مردم‌ در رنج‌ و زحمت‌ و گرانی‌ سرسام‌آور غوطه‌ می‌خورند و سردمداران‌ دارند این‌ رژیم‌ را به‌ رژیمی‌ كمونیستی‌ هدایت‌ می‌كنند! اموال‌ مردم‌ مصادره‌ می‌شود و آزادی‌ در هر چیز از ملت‌ سلب‌ شده‌! و بسیاری‌ دیگر از این‌ قبیل‌ امور كه‌ با نقشه‌ اجرا می‌شود. و دلیل‌ آنكه‌ نقشه‌ و توطئه‌ در كار است‌ آنكه‌ هرچند روز یك‌ امر در هر گوشه‌ و كنار و در هر كوی‌ و برزن‌ سر زبانها می‌افتد؛ در تاكسیها همین‌ مطلب‌ واحد و در اتوبوسها نیز همین‌ و در اجتماعات‌ چند نفره‌ باز همین‌ صحبت‌ می‌شود؛ و یكی‌ كه‌ قدری‌ كهنه‌ شد یكی‌ دیگر معروف‌ می‌شود. و مع‌الاسف‌ بعض‌ روحانیون‌ كه‌ از حیله‌های‌ شیطانی‌ بیخبرند با تماس‌ یكی‌ ـ دو نفر از عوامل‌ توطئه‌ گمان‌ می‌كنند مطلب‌ همان‌ است‌. و اساس‌ مسأله‌ آن‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از آنان‌ كه‌ این‌ مسائل‌ را می‌شنوند و باور می‌كنند اطلاع‌ از وضع‌ دنیا و انقلابهای‌ جهان‌ و حوادث‌ بعد از انقلاب‌ و گرفتاریهای‌ عظیم‌ اجتناب‌ناپذیر آن‌ ندارند چنانچه‌ اطلاع‌ صحیح‌ از تحولاتی‌ كه‌ همه‌ به‌ سود اسلام‌ است‌ ندارند ـ و چشم‌ بسته‌ و بیخبر امثال‌ این‌ مطالب‌ را شنیده‌ و خود نیز با غفلت‌ یا عمد به‌ آنان‌ پیوسته‌اند.

اینجانب‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ قبل‌ از مطالعة‌ وضعیت‌ كنونی‌ جهان‌ و مقایسه‌ بین‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ با سایر انقلابات‌ و قبل‌ از آشنایی‌ با وضعیت‌ كشورها و ملتهایی‌ كه‌ در حال‌ انقلاب‌ و پس‌ از انقلابشان‌ بر آنان‌ چه‌ می‌گذشته‌ است‌، و قبل‌ از توجه‌ به‌ گرفتاریهای‌ این‌ كشور طاغوتزده‌ از ناحیة‌ رضاخان‌ و بدتر از آن‌ محمدرضا كه‌ در طول‌ چپاولگریهایشان‌ برای‌ این‌ دولت‌ به‌ ارث‌ گذاشته‌اند، از وابستگیهای‌ عظیم‌ خانمانسوز، تا اوضاع‌ وزارتخانه‌ها و ادارات‌ و اقتصاد و ارتش‌ و مراكز عیاشی‌ و مغازه‌های‌ مسكرات‌ فروشی‌ و ایجاد بی‌بندوباری‌ در تمام‌ شئون‌ زندگی‌ و اوضاع‌ تعلیم‌ و تربیت‌ و اوضاع‌ دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع‌ سینماها و عشرتكده‌ها و وضعیت‌ جوانها و زنها و وضعیت‌ روحانیون‌ و متدینین‌ و آزادیخواهان‌ متعهّد و بانوان‌ عفیف‌ ستمدیده‌ و مساجد در زمان‌ طاغوت‌ و رسیدگی‌ به‌ پروندة‌ اعدام‌ شدگان‌ و محكومان‌ به‌ حبس‌ و رسیدگی‌ به‌ زندانها و كیفیت‌ عملكرد متصدیان‌ و رسیدگی‌ به‌ مال‌ سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ بزرگ‌ و محتكران‌ و گرانفروشان‌ و رسیدگی‌ به‌ دادگستریها و دادگاههای‌ انقلاب‌ و مقایسه‌ با وضع‌ سابق‌ دادگستری‌ و قضات‌ و رسیدگی‌ به‌ حال‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و اعضای‌ دولت‌ و استاندارها و سایر مأمورین‌ كه‌ در این‌ زمان‌ آمده‌اند و مقایسه‌ با زمان‌ سابق‌ و رسیدگی‌ به‌ عملكرد دولت‌ و جهاد سازندگی‌ در روستاهای‌ محروم‌ از همة‌ مواهب‌ حتی‌ آب‌ آشامیدنی‌ و درمانگاه‌ و مقایسه‌ با طول‌ رژیم‌ سابق‌ با در نظر گرفتن‌ گرفتاری‌ به‌ جنگ‌ تحمیلی‌ و پیامدهای‌ آن‌ از قبیل‌ آوارگان‌ میلیونی‌ و خانواده‌های‌ شهدا و آسیب‌دیدگان‌ در جنگ‌ و آوارگان‌ میلیونی‌ افغانستان‌ و عراق‌ و با نظر به‌ حصر اقتصادی‌ و توطئه‌های‌ پی‌ در پی‌ امریكا و وابستگان‌ خارج‌ و داخلش‌ (اضافه‌ كنید فقدان‌ مبلّغ‌ آشنا به‌ مسائل‌ به‌ مقدار احتیاج‌ و قاضی‌ شرع‌) و هرج‌ و مرجهایی‌ كه‌ از طرف‌ مخالفان‌ اسلام‌ و منحرفان‌ و حتی‌ دوستان‌ نادان‌ در دست‌ اجرا است‌ و دهها مسائل‌ دیگر، تقاضا این‌ است‌ كه‌ قبل‌ از آشنایی‌ به‌ مسائل‌، به‌ اشكالتراشی‌ و انتقاد كوبنده‌ و فحاشی‌ برنخیزید؛ و به‌ حال‌ این‌ اسلام‌ غریب‌ كه‌ پس‌ از صدها سال‌ ستمگری‌ قلدرها و جهل‌ توده‌ها امروز طفلی‌ تازه‌پا و ولیده‌ای‌ است‌ محفوف‌ به‌ دشمنهای‌ خارج‌ و داخل‌، رحم‌ كنید. و شما اشكالتراشان‌ به‌ فكر بنشینید كه‌ آیا بهتر نیست‌ به‌ جای‌ سركوبی‌ به‌ اصلاح‌ و كمك‌ بكوشید؛ و به‌ جای‌ طرفداری‌ از منافقان‌ و ستمگران‌ و سرمایه‌داران‌ و محتكران‌ بی‌انصاف‌ از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان‌ و ستمدیدگان‌ و محرومان‌ باشید؛ و به‌ جای‌ گروههای‌ آشوبگر و تروریستهای‌ مفسد و طرفداری‌ غیرمستقیم‌ از آنان‌، توجهی‌ به‌ ترور شدگان‌ از روحانیون‌ مظلوم‌ تا خدمتگزاران‌ متعهد مظلوم‌ داشته‌ باشید؟

اینجانب‌ هیچ‌ گاه‌ نگفته‌ و نمی‌گویم‌ كه‌ امروز در این‌ جمهوری‌ به‌ اسلام‌ بزرگ‌ با همة‌ ابعادش‌ عمل‌ می‌شود و اشخاصی‌ از روی‌ جهالت‌ و عقده‌ و بی‌انضباطی‌ برخلاف‌ مقررات‌ اسلام‌ عمل‌ نمی‌كنند؛ لكن‌ عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ قوة‌ مقننه‌ و قضاییه‌ و اجراییه‌ با زحمات‌ جانفرسا كوشش‌ در اسلامی‌ كردن‌ این‌ كشور می‌كنند و ملتِ دهها میلیونی‌ نیز طرفدار و مددكار آنان‌ هستند؛ و اگر این‌ اقلیت‌ اشكالتراش‌ و كارشكن‌ به‌ كمك‌ بشتابند، تحقق‌ این‌ آمال‌ آسانتر و سریعتر خواهد بود. و اگر خدای‌ نخواسته‌ اینان‌ به‌ خود نیایند، چون‌ تودة‌ میلیونی‌ بیدار شده‌ و متوجه‌ مسائل‌ است‌ و در صحنه‌ حاضر است‌، آمال‌ انسانی‌ ـ اسلامی‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ جامة‌ عمل‌ به‌ طور چشمگیر خواهد پوشید و كجروان‌ و اشكالتراشان‌ در مقابل‌ این‌ سیل‌ خروشان‌ نخواهند توانست‌ مقاومت‌ كنند.

من‌ با جرأت‌ مدعی‌ هستم‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ و تودة‌ میلیونی‌ آن‌ در عصر حاضر بهتر از ملت‌ حجاز در عهد رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ و كوفه‌ و عراق‌ در عهد امیرالمؤمنین‌ و حسین‌ بن‌ علی‌ ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ علیهما ـ می‌باشند. آن‌ حجاز كه‌ در عهد رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ ـ مسلمانان‌ نیز اطاعت‌ از ایشان‌ نمی‌كردند و با بهانه‌هایی‌ به‌ جبهه‌ نمی‌رفتند، كه‌ خداوند تعالی‌ در سورة‌ «توبه‌» با آیاتی‌ آنها را توبیخ‌ فرموده‌ و وعدة‌ عذاب‌ داده‌ است‌. و آنقدر به‌ ایشان‌ دروغ‌ بستند كه‌ به‌ حسب‌ نقل‌، در منبر به‌ آنان‌ نفرین‌ فرمودند. و آن‌ اهل‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با امیرالمؤمنین‌ آنقدر بدرفتاری‌ كردند و از اطاعتش‌ سر باز زدند كه‌ شكایات‌ آن‌ حضرت‌ از آنان‌ در كتب‌ نقل‌ و تاریخ‌ معروف‌ است‌. و آن‌ مسلمانان‌ عراق‌ و كوفه‌ كه‌ با سیدالشهدا ـ علیه‌السلام‌ ـ آن‌ شد كه‌ شد. و آنان‌ كه‌ در
شهادت‌ دستْ آلوده‌ نكردند، یا گریختند از معركه‌ و یا نشستند تا آن‌ جنایت‌ تاریخ‌ واقع‌ شد. اما امروز می‌بینیم‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ از قوای‌ مسلح‌ نظامی‌ و انتظامی‌ و سپاه‌ و بسیج‌ تا قوای‌ مردمی‌ از عشایر و داوطلبان‌ و از قوای‌ در جبهه‌ها و مردم‌ پشت‌ جبهه‌ها، با كمال‌ شوق‌ و اشتیاق‌ چه‌ فداكاریها می‌كنند و چه‌ حماسه‌ها می‌آفرینند. و می‌بینیم‌ كه‌ مردم‌ محترم‌ سراسر كشور چه‌ كمكهای‌ ارزنده‌ می‌كنند. و می‌بینیم‌ كه‌ بازماندگان‌ شهدا و آسیب‌ دیدگان‌ جنگ‌ و متعلقان‌ آنان‌ با چهره‌های‌ حماسه‌آفرین‌ و گفتار و كرداری‌ مشتاقانه‌ و اطمینان‌ بخش‌ با ما و شما روبه‌رو می‌شوند. و اینها همه‌ از عشق‌ و علاقه‌ و ایمان‌ سرشار آنان‌ است‌ به‌ خداوند متعال‌ و اسلام‌ و حیات‌ جاویدان‌. در صورتی‌ كه‌ نه‌ در محضر مبارك‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هستند، و نه‌ در محضر امام‌ معصوم‌ ـ صلوات‌ الله علیه‌. و انگیزة‌ آنان‌ ایمان‌ و اطمینان‌ به‌ غیب‌ است‌. و این‌ رمز موفقیت‌ و پیروزی‌ در ابعاد مختلف‌ است‌. و اسلام‌ باید افتخار كند كه‌ چنین‌ فرزندانی‌ تربیت‌ نموده‌، و ما همه‌ مفتخریم‌ كه‌ در چنین‌ عصری‌ و در پیشگاه‌ چنین‌ ملتی‌ می‌باشیم‌.

و اینجانب‌ در اینجا یك‌ وصیت‌ به‌ اشخاصی‌ كه‌ به‌ انگیزة‌ مختلف‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ مخالفت‌ می‌كنند و به‌ جوانان‌، چه‌ دختران‌ و چه‌ پسرانی‌ كه‌ مورد بهره‌برداری‌ منافقان‌ و منحرفان‌ فرصت‌ طلب‌ و سودجو واقع‌ شده‌اند می‌نمایم‌، كه‌ بیطرفانه‌ و با فكر آزاد به‌ قضاوت‌ بنشینید و تبلیغات‌ آنان‌ كه‌ می‌خواهند جمهوری‌ اسلامی‌ ساقط‌ شود و كیفیت‌ عمل‌ آنان‌ و رفتارشان‌ با توده‌های‌ محروم‌ و گروهها و دولتهایی‌ كه‌ از آنان‌ پشتیبانی‌ كرده‌ و می‌كنند و گروهها و اشخاصی‌ كه‌ در داخل‌ به‌ آنان‌ پیوسته‌ و از آنان‌ پشتیبانی‌ می‌كنند و اخلاق‌ و رفتارشان‌ در بین‌ خود و هوادارانشان‌ و تغییر موضعهایشان‌ در پیشامدهای‌ مختلف‌ را، با دقت‌ و بدون‌ هوای‌ نفس‌ بررسی‌ كنید، و مطالعه‌ كنید حالات‌ آنان‌ كه‌ در این‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ دست‌ منافقان‌ و منحرفان‌ شهید شدند، و ارزیابی‌ كنید بین‌ آنان‌ و دشمنانشان‌؛ نوارهای‌ این‌ شهیدان‌ تا حدی‌ در دست‌ و نوارهای‌ مخالفان‌ شاید در دست‌ شماها باشد، ببینید كدام‌ دسته‌ طرفدار محرومان‌ و مظلومان‌ جامعه‌ هستند.

برادران‌! شما این‌ اوراق‌ را قبل‌ از مرگ‌ من‌ نمی‌خوانید. ممكن‌ است‌ پس‌ از من‌ بخوانید در آن‌ وقت‌ من‌ نزد شما نیستم‌ كه‌ بخواهم‌ به‌ نفع‌ خود و جلب‌ نظرتان‌ برای‌ كسب‌ مقام‌ و قدرتی‌ با قلبهای‌ جوان‌ شما بازی‌ كنم‌. من‌ برای‌ آنكه‌ شما جوانان‌ شایسته‌ای‌ هستید علاقه‌ دارم‌ كه‌ جوانی‌ خود را در راه‌ خداوند و اسلام‌ عزیز و جمهوری‌ اسلامی‌ صرف‌ كنید تا سعادت‌ هر دو جهان‌ را دریابید. و از خداوند غفور می‌خواهم‌ كه‌ شما را به‌ راه‌ مستقیم‌ انسانیت‌ هدایت‌ كند و از گذشتة‌ ما و شما با رحمت‌ واسعة‌ خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوند همین‌ را بخواهید، كه‌ او هادی‌ و رحمان‌ است‌.

و یك‌ وصیت‌ به‌ ملت‌ شریف‌ ایران‌ و سایر ملتهای‌ مبتلا به‌ حكومتهای‌ فاسد و دربند قدرتهای‌ بزرگ‌ می‌كنم‌؛ اما به‌ ملت‌ عزیز ایران‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ نعمتی‌ كه‌ با جهاد عظیم‌ خودتان‌ و خون‌ جوانان‌ برومندتان‌ به‌ دست‌ آوردید همچون‌ عزیزترین‌ امور قدرش‌ را بدانید و از آن‌ حفاظت‌ و پاسداری‌ نمایید و در راه‌ آن‌، كه‌ نعمتی‌ عظیم‌ الهی‌ و امانت‌ بزرگ‌ خداوندی‌ است‌ كوشش‌ كنید و از مشكلاتی‌ كه‌ در این‌ صراط‌ مستقیم‌ پیش‌ می‌آید نهراسید كه‌ إن‌ تَنْصرواالله ینْصُرْكم‌ و یثَبِّتْ اَقدامَكم‌ . و در مشكلات‌ دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ با جان‌ و دل‌ شریك‌ و در رفع‌ آنها كوشا باشید، و دولت‌ و مجلس‌ را از خود بدانید، و چون‌ محبوبی‌ گرامی‌ از آن‌ نگهداری‌ كنید.

و به‌ مجلس‌ و دولت‌ و دست‌اندركاران‌ توصیه‌ می‌نمایم‌ كه‌ قدر این‌ ملت‌ را بدانید و در خدمتگزاری‌ به‌ آنان‌ خصوصاً مستضعفان‌ و محرومان‌ و ستمدیدگان‌ كه‌ نور چشمان‌ ما و اولیای‌ نعم‌ همه‌ هستند و جمهوری‌ اسلامی‌ رهاورد آنان‌ و با فداكاریهای‌ آنان‌ تحقق‌ پیدا كرد و بقای‌ آن‌ نیز مرهون‌ خدمات‌ آنان‌ است‌، فروگذار نكنید و خود را از مردم‌ و آنان‌ را از خود بدانید و حكومتهای‌ طاغوتی‌ را كه‌ چپاولگرانی‌ بی‌فرهنگ‌ و زورگویانی‌ تهی‌ مغز بودند و هستند را همیشه‌ محكوم‌ نمایید، البته‌ با اعمال‌ انسانی‌ كه‌ شایسته‌ برای‌ یك‌ حكومت‌ اسلامی‌ است‌.

و اما به‌ ملتهای‌ اسلامی‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ از حكومت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و از ملت‌ مجاهد ایران‌ الگو بگیرید و حكومتهای‌ جائر خود را در صورتی‌ كه‌ به‌ خواست‌ ملتها كه‌ خواست‌ ملت‌ ایران‌ است‌ سر فرود نیاوردند، با تمام‌ قدرت‌ به‌ جای‌ خود بنشانید، كه‌ مایة‌ بدبختی‌ مسلمانان‌، حكومتهای‌ وابستة‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ می‌باشند. و اكیداً توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ به‌ بوقهای‌ تبلیغاتی‌ مخالفان‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ گوش‌ فرا ندهید كه‌ همه‌ كوشش‌ دارند كه‌ اسلام‌ را از صحنه‌ بیرون‌ كنند كه‌ منافع‌ ابرقدرتها تأمین‌ شود.

 

د از نقشه‌های‌ شیطانی قدرتهای‌ بزرگ‌ استعمار و استثمارگر كه‌ سالهای‌ طولانی‌ در دست‌ اجرا است‌ و در كشور ایران‌ از زمان‌ رضاخان‌ اوج‌ گرفت‌ و در زمان‌ محمدرضا با روشهای‌ مختلف‌ دنباله‌گیری‌ شد، به‌ انزواكشاندن‌ روحانیت‌ است‌؛ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ با فشار و سركوبی‌ و خلع‌ لباس‌ و حبس‌ و تبعید و هتك‌ حرمات‌ و اعدام‌ و امثال‌ آن‌، و در زمان‌ محمدرضا با نقشه‌ و روشهای‌ دیگر كه‌ یكی‌ از آنها ایجاد عداوت‌ بین‌ دانشگاهیان‌ و روحانیان‌ بود، كه‌ تبلیغات‌ وسیعی‌ در این‌ زمینه‌ شد؛ و مع‌الاسف‌ به‌ واسطة‌ بیخبری‌ هر دو قشر از توطئة‌ شیطانی‌ ابرقدرتها نتیجة‌ چشمگیری‌ گرفته‌ شد. از یك‌ طرف‌، از دبستانها تا دانشگاهها كوشش‌ شد كه‌ معلمان‌ و دبیران‌ و اساتید و رؤسای‌ دانشگاهها از بین‌ غربزدگان‌ یا شرقزدگان‌ و منحرفان‌ از اسلام‌ و سایر ادیان‌ انتخاب‌ و به‌ كار گماشته‌ شوند و متعهدان‌ مؤمن‌ در اقلیت‌ قرار گیرند كه‌ قشر مؤثر را كه‌ در آتیه‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ می‌گیرند، از كودكی‌ تا نوجوانی‌ و تا جوانی‌ طوری‌ تربیت‌ كنند كه‌ از ادیان‌ مطلقاً، و اسلام‌ بخصوص‌، و از وابستگان‌ به‌ ادیان‌ خصوصاً روحانیون‌ و مبلغان‌، متنفر باشند. و اینان‌ را عمال‌ انگلیس‌ در آن‌ زمان‌، و طرفدار سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ و طرفدار ارتجاع‌ و مخالف‌ تمدن‌ و تعالی‌ در بعد از آن‌ معرفی‌ می‌نمودند. و از طرف‌ دیگر، با تبلیغات‌ سو ء ، روحانیون‌ و مبلغان‌ و متدینان‌ را از دانشگاه‌ و دانشگاهیان‌ ترسانیده‌ و همه‌ را به‌ بی‌دینی‌ و بی‌بند و باری‌ و مخالف‌ با مظاهر اسلام‌ و ادیان‌ متهم‌ می‌نمودند. نتیجه‌ آنكه‌ دولتمردانْ مخالف‌ ادیان‌ و اسلام‌ و روحانیون‌ و متدینان‌ باشند؛ و توده‌های‌ مردم‌ كه‌ علاقه‌ به‌ دین‌ و روحانی‌ دارند مخالف‌ دولت‌ و حكومت‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ آن‌ است‌ باشند، و اختلاف‌ عمیق‌ بین‌ دولت‌ و ملت‌ و دانشگاهی‌ و روحانی‌ راه‌ را برای‌ چپاولگران‌ آنچنان‌ باز كند كه‌ تمام‌ شئون‌ كشور در تحت‌ قدرت‌ آنان‌ و تمام‌ ذخایر ملت‌ در جیب‌ آنان‌ سرازیر شود، چنانچه‌ دیدید به‌ سر این‌ ملت‌ مظلوم‌ چه‌ آمد، و می‌رفت‌ كه‌ چه‌ آید.

اكنون‌ كه‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ و مجاهدت‌ ملت‌ ـ از روحانی‌ و دانشگاهی‌ تا بازاری‌ و كارگر و كشاورز و سایر قشرها ـ بند اسارت‌ را پاره‌ و سد قدرت‌ ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست‌ آنان‌ و وابستگانشان‌ نجات‌ دادند، توصیة‌ اینجانب‌ آن‌ است‌ كه‌ نسل‌ حاضر و آینده‌ غفلت‌ نكنند و دانشگاهیان‌ و جوانان‌ برومند عزیز هر چه‌ بیشتر با روحانیان‌ و طلاب‌ علوم‌ اسلامی‌ پیوند دوستی‌ و تفاهم‌ را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه‌ها و توطئه‌های‌ دشمن‌ غدار غافل‌ نباشند و به‌ مجرد آنكه‌ فرد یا افرادی‌ را دیدند كه‌ با گفتار و رفتار خود در صدد است‌ بذر نفاق‌ بین‌ آنان‌ افكند او را ارشاد و نصیحت‌ نمایند؛ و اگر تأثیر نكرد از او روگردان‌ شوند و او را به‌ انزوا كشانند و نگذارند توطئه‌ ریشه‌ دواند كه‌ سرچشمه‌ را به‌ آسانی‌ می‌توان‌ گرفت‌. و مخصوصاً اگر در اساتید كسی‌ پیدا شد كه‌ می‌خواهد انحراف‌ ایجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و كلاس‌ خود طرد كنند. و این‌ توصیه‌ بیشتر متوجه‌ روحانیون‌ و محصلین‌ علوم‌ دینی‌ است‌. و توطئه‌ها در دانشگاهها از عمق‌ ویژه‌ای‌ برخوردار است‌ و هر قشر محترم‌ كه‌ مغز متفكر جامعه‌ هستند باید مواظب‌ توطئه‌ها باشند.

 

ه از جمله‌ نقشه‌ها كه‌ مع‌الاسف‌ تأثیر بزرگی‌ در كشورها و كشور عزیزمان‌ گذاشت‌ و آثار آن‌ باز تا حد زیادی‌ به‌ جا مانده‌، بیگانه‌ نمودن‌ كشورهای‌ استعمار زده‌ از خویش‌، و غربزده‌ و شرقزده‌ نمودن‌ آنان‌ است‌ به‌ طوریكه‌ خود را و فرهنگ‌ و قدرت‌ خود را به‌ هیچ‌ گرفتند و غرب‌ و شرق‌، دو قطب‌ قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ‌ آنان‌ را والاتر و آن‌ دو قدرت‌ را قبله‌گاه‌ عالم‌ دانستند و وابستگی‌ به‌ یكی‌ از دو قطب‌ را از فرائض‌ غیرقابل‌ اجتناب‌ معرفی‌ نمودند! و قصة‌ این‌ امر غم‌انگیز، طولانی‌ و ضربه‌هایی‌ كه‌ از آن‌ خورده‌ و اكنون‌ نیز می‌خوریم‌ كشنده‌ و كوبنده‌ است‌.

و غم‌انگیزتر اینكه‌ آنان‌ ملتهای‌ ستمدیدة‌ زیر سلطه‌ را در همه‌ چیز عقب‌ نگه‌داشته‌ و كشورهایی‌ مصرفی‌ بار آوردند و به‌قدری‌ ما را از پیشرفتهای‌ خود و قدرتهای‌ شیطانی‌شان‌ ترسانده‌اند كه‌ جرأت‌ دست‌ زدن‌ به‌ هیچ‌ ابتكاری‌ نداریم‌ و همه‌ چیز خود را تسلیم‌ آنان‌ كرده‌ و سرنوشت‌ خود و كشورهای‌ خود را به‌ دست‌ آنان‌ سپرده‌ و چشم‌ و گوش‌ بسته‌ مطیع‌ فرمان‌ هستیم‌. و این‌ پوچی‌ و تهی‌ مغزی‌ مصنوعی‌ موجب‌ شده‌ كه‌ در هیچ‌ امری‌ به‌ فكر و دانش‌ خود اتكا نكنیم‌ و كوركورانه‌ از شرق‌ و غرب‌ تقلید نماییم‌ بلكه‌ از فرهنگ‌ و ادب‌ و صنعت‌ و ابتكار اگر داشتیم‌، نویسندگان‌ و گویندگان‌ غرب‌ و شرقزدة‌ بی‌فرهنگ‌، آنها را به‌ باد انتقاد و مسخره‌ گرفته‌ و فكر و قدرت‌ بومی‌ ما را سركوب‌ و مأیوس‌ نموده‌ و می‌نمایند و رسوم‌ و آداب‌ اجنبی‌ را هر چند مبتذل‌ و مفتضح‌ باشد با عمل‌ و گفتار و نوشتار ترویج‌ كرده‌ و با مداحی‌ و ثناجویی‌ آنها را به‌ خورد ملتها داده‌ و می‌دهند. فی‌المثل‌، اگر در كتاب‌ یا نوشته‌ یا گفتاری‌ چند واژة‌ فرنگی‌ باشد، بدون‌ توجه‌ به‌ محتوای‌ آن‌ با اعجاب‌ پذیرفته‌، و گوینده‌ و نویسندة‌ آن‌ را دانشمند و روشنفكر به‌ حساب‌ می‌آورند. و از گهواره‌ تا قبر به‌ هرچه‌ بنگریم‌ اگر با واژة‌ غربی‌ و شرقی‌ اسم‌گذاری‌ شود مرغوب‌ و مورد توجه‌ و از مظاهر تمدن‌ و پیشرفتگی‌ محسوب‌، و اگر واژه‌های‌ بومی‌ خودی‌ به‌ كار رود مطرود و كهنه‌ و واپسزده‌ خواهد بود. كودكان‌ ما اگر نام‌ غربی‌ داشته‌ باشند مفتخر؛ و اگر نام‌ خودی‌ دارند سر به‌ زیر و عقب‌ افتاده‌اند. خیابانها، كوچه‌ها، مغازه‌ها، شركتها، داروخانه‌ها، كتابخانه‌ها، پارچه‌ها، و دیگر متاعها، هرچند در داخل‌ تهیه‌ شده‌ باید نام‌ خارجی‌ داشته‌ باشد تا مردم‌ از آن‌ راضی‌ و به‌ آن‌ اقبال‌ كنند. فرنگی‌ مآبی‌ از سر تا پا و در تمام‌ نشست‌ و برخاستها و در معاشرتها و تمام‌ شئون‌ زندگی‌ موجب‌ افتخار و سربلندی‌ و تمدن‌ و پیشرفت‌، و در مقابل‌، آداب‌ و رسوم‌ خودی‌، كهنه‌پرستی‌ و عقب‌ افتادگی‌ است‌. در هر مرض‌ و كسالتی‌ ولو جزئی‌ و قابل‌ علاج‌ در داخل‌، باید به‌ خارج‌ رفت‌ و دكترها و اطبای‌ دانشمند خود را محكوم‌ و مأیوس‌ كرد. رفتن‌ به‌ انگلستان‌ و فرانسه‌ و امریكا و مسكو افتخاری‌ پر ارزش‌ و رفتن‌ به‌ حج‌ و سایر اماكن‌ متبركه‌ كهنه‌پرستی‌ و عقب‌ماندگی‌ است‌. بی‌اعتنایی‌ به‌ آنچه‌ مربوط‌ به‌ مذهب‌ و معنویات‌ است‌ از نشانه‌های‌ روشنفكری‌ و تمدن‌، و در مقابل‌، تعهد به‌ این‌ امور نشانة‌ عقب‌ماندگی‌ و كهنه‌ پرستی‌ است‌.

اینجانب‌ نمی‌گویم‌ ما خود همه‌ چیز داریم‌؛ معلوم‌ است‌ ما را در طول‌ تاریخِ نه‌ چندان‌ دور خصوصاً، و در سده‌های‌ اخیر از هر پیشرفتی‌ محروم‌ كرده‌اند و دولتمردان‌ خائن‌ و دودمان‌ پهلوی‌ خصوصاً، و مراكز تبلیغاتی‌ علیه‌ دستاوردهای‌ خودی‌ و نیز خودْ كوچك‌دیدنها و یا ناچیزدیدنها، ما را از هر فعالیتی‌ برای‌ پیشرفت‌ محروم‌ كرد. وارد كردن‌ كالاها از هر قماش‌ و سرگرم‌ كردن‌ بانوان‌ و مردان‌ خصوصاً طبقة‌ جوان‌، به‌ اقسام‌ اجناس‌ وارداتی‌ از قبیل‌ ابزار آرایش‌ و تزئینات‌ و تجملات‌ و بازیهای‌ كودكانه‌ و به‌ مسابقه‌ كشاندن‌ خانواده‌ها و مصرفی‌ بار آوردن‌ هر چه‌ بیشتر، كه‌ خود داستانهای‌ غم‌انگیز دارد، و سرگرم‌ كردن‌ و به‌ تباهی‌ كشاندن‌ جوانها كه‌ عضو فعال‌ هستند با فراهم‌ آوردن‌ مراكز فحشا و عشرتكده‌ها، و دهها از این‌ مصائب‌ حساب‌ شده‌، برای‌ عقب‌ نگهداشتن‌ كشورهاست‌. من‌ وصیت‌ دلسوزانه‌ و خادمانه‌ می‌كنم‌ به‌ ملت‌ عزیز كه‌ اكنون‌ كه‌ تا حدود بسیار چشمگیری‌ از بسیاری‌ از این‌ دامها نجات‌ یافته‌ و نسل‌ محروم‌ حاضر به‌ فعالیت‌ و ابتكار برخاسته‌ و دیدیم‌ كه‌ بسیاری‌ از كارخانه‌ها و وسایل‌ پیشرفته‌ مثل‌ هواپیماها و دیگر چیزها كه‌ گمان‌ نمی‌رفت‌ متخصصین‌ ِ ایران‌ قادر به‌ راه‌ انداختن‌ كارخانه‌ها و امثال‌ آن‌ باشند و همه‌ دستها را به‌ سوی‌ غرب‌ یا شرق‌ دراز كرده‌ بودیم‌ كه‌ متخصصین‌ آنان‌ اینها را به‌ راه‌ اندازند، در اثر محاصرة‌ اقتصادی‌ و جنگ‌ تحمیلی‌، خود جوانان‌ عزیز ما قطعات‌ محل‌ احتیاج‌ را ساخته‌ و با قیمتهای‌ ارزانتر عرضه‌ كرده‌ و رفع‌ احتیاج‌ نمودند و ثابت‌ كردند كه‌ اگر بخواهیم‌ می‌توانیم‌.

باید هوشیار و بیدار و مراقب‌ باشید كه‌ سیاست‌بازان‌ پیوسته‌ به‌ غرب‌ و شرق‌ با وسوسه‌های‌ شیطانی‌ شما را به‌ سوی‌ این‌ چپاولگران‌ بین‌المللی‌ نكشند؛ و با ارادة‌ مصمم‌ و فعالیت‌ و پشتكار خود به‌ رفع‌ وابستگیها قیام‌ كنید.

و بدانید كه‌ نژاد آریا و عرب‌ از نژاد اروپا و امریكا و شوروی‌ كم‌ ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس‌ را از خود دور كند و چشمداشت‌ به‌ غیر خود نداشته‌ باشد، در درازمدت‌ قدرت‌ همه‌ كار و ساختن‌ همه‌ چیز را دارد. و آنچه‌ انسانهای‌ شبیه‌ به‌ اینان‌ به‌ آن‌ رسیده‌اند شما هم‌ خواهید رسید به‌ شرط‌ اتكال‌ به‌ خداوند تعالی‌ و اتكا به‌ نفس‌، و قطع‌ وابستگی‌ به‌ دیگران‌ و تحمل‌ سختیها برای‌ رسیدن‌ به‌ زندگی‌ شرافتمندانه‌ و خارج‌ شدن‌ از تحت‌ سلطة‌ اجانب‌.

و بر دولتها و دست‌ اندركاران‌ است‌ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آینده‌ كه‌ از متخصصین‌ خود قدردانی‌ كنند و آنان‌ را با كمكهای‌ مادی‌ و معنوی‌ تشویق‌ به‌ كار نمایند و از ورود كالاهای‌ مصرف‌ساز و خانه‌ برانداز جلوگیری‌ نمایند و به‌ آنچه‌ دارند بسازند تا خود همه‌ چیز بسازند.

و از جوانان‌، دختران‌ و پسران‌، می‌خواهم‌ كه‌ استقلال‌ و آزادی‌ و ارزشهای‌ انسانی‌ را، ولو با تحمل‌ زحمت‌ و رنج‌، فدای‌ تجملات‌ و عشرتها و بی‌ بند و باریها و حضور در مراكز فحشا كه‌ از طرف‌ غرب‌ و عمال‌ بی‌وطن‌ به‌ شما عرضه‌ می‌شود نكنند؛ كه‌ آنان‌ چنانچه‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ جز تباهی‌ شما و اغفالتان‌ از سرنوشت‌ كشورتان‌ و چاپیدن‌ ذخائر شما و به‌ بند استعمار و ننگ‌ وابستگی‌ كشیدنتان‌ و مصرفی‌ نمودن‌ ملت‌ و كشورتان‌ به‌ چیز دیگر فكر نمی‌كنند؛ و می‌خواهند با این‌ وسایل‌ و امثال‌ آن‌ شما را عقب‌مانده‌، و به‌ اصطلاح‌ آنان‌ «نیمه‌ وحشی‌» نگه‌ دارند.

و از توطئه‌های‌ بزرگ‌ آنان‌، چنانچه‌ اشاره‌ شد و كراراً تذكر داده‌ام‌، به‌ دست‌ گرفتن‌ مراكز تعلیم‌ و تربیت‌ خصوصاً دانشگاهها است‌ كه‌ مقدرات‌ كشورها در دست‌ محصولات‌ آنها است‌. روش‌ آنان‌ با روحانیون‌ و مدارس‌ علوم‌ اسلامی‌ فرق‌ دارد با روشی‌ كه‌ در دانشگاهها و دبیرستانها دارند. نقشة‌ آنان‌ برداشتن‌ روحانیون‌ از سر راه‌ و منزوی‌ كردن‌ آنان‌ است‌؛ یا با سركوبی‌ و خشونت‌ و هتاكی‌ كه‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ شد ولی‌ نتیجة‌ معكوس‌ گرفته‌ شد؛ یا با تبلیغات‌ و تهمتها و نقشه‌های‌ شیطانی‌ برای‌ جدا كردن‌ قشر تحصیلكرده‌ و به‌ اصطلاح‌ روشنفكر كه‌ این‌ هم‌ در زمان‌ رضاخان‌ عمل‌ می‌شد و در ردیف‌ فشار و سركوبی‌ بود؛ و در زمان‌ محمدرضا ادامه‌ یافت‌ بدون‌ خشونت‌ ولی‌ موذیانه‌.

و اما در دانشگاه‌ نقشه‌ آن‌ است‌ كه‌ جوانان‌ را از فرهنگ‌ و ادب‌ و ارزشهای‌ خودی‌ منحرف‌ كنند و به‌ سوی‌ شرق‌ یا غرب‌ بكشانند و دولتمردان‌ را از بین‌ اینان‌ انتخاب‌ و بر سرنوشت‌ كشورها حكومت‌ دهند تا به‌ دست‌ آنها هرچه‌ می‌خواهند انجام‌ دهند. اینان‌ كشور را به‌ غارتزدگی‌ و غربزدگی‌ بكشانند و قشر روحانی‌ با انزوا و منفوریت‌ و شكست‌ قادر بر جلوگیری‌ نباشد. و این‌ بهترین‌ راه‌ است‌ برای‌ عقب‌ نگهداشتن‌ و غارت‌ كردن‌ كشورهای‌ تحت‌ سلطه‌، زیرا برای‌ ابرقدرتها بی‌زحمت‌ و بی‌خرج‌ و در جوامع‌ ملی‌ بی‌سر و صدا، هر چه‌ هست‌ به‌ جیب‌ آنان‌ می‌ریزد.

پس‌ اكنون‌ كه‌ دانشگاهها و دانشسراها در دست‌ اصلاح‌ و پاكسازی‌ است‌، بر همة‌ ما لازم‌ است‌ با متصدیان‌ كمك‌ كنیم‌ و برای‌ همیشه‌ نگذاریم‌ دانشگاهها به‌ انحراف‌ كشیده‌ شود؛ و هر جا انحرافی‌ به‌ چشم‌ خورد با اقدام‌ سریع‌ به‌ رفع‌ آن‌ كوشیم‌. و این‌ امر حیاتی‌ باید در مرحلة‌ اول‌ با دست‌ پرتوان‌ خود جوانان‌ دانشگاهها و دانشسراها انجام‌ گیرد كه‌ نجات‌ دانشگاه‌ از انحراف‌، نجات‌ كشور و ملت‌ است‌.

و اینجانب‌ به‌ همة‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ در مرحلة‌ اول‌، و پدران‌ و مادران‌ و دوستان‌ آنها در مرحلة‌ دوم‌، و به‌ دولتمردان‌ و روشنفكران‌ دلسوز برای‌ كشور در مرحلة‌ بعد وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ در این‌ امر مهم‌ كه‌ كشورتان‌ را از آسیب‌ نگه‌ می‌دارد، با جان‌ و دل‌ كوشش‌ كنید و دانشگاهها را به‌ نسل‌ بعد بسپرید. و به‌ همة‌ نسلهای‌ مسلسل‌ توصیه‌ می‌كنم‌ كه‌ برای‌ نجات‌ خود و كشور عزیز و اسلامِآدم‌ ساز، دانشگاهها را از انحراف‌ و غرب‌ و شرقزدگی‌ حفظ‌ و پاسداری‌ كنید و با این‌ عمل‌ انسانی‌ ـ اسلامی‌ خود دست‌ قدرتهای‌ بزرگ‌ را از كشور قطع‌ و آنان‌ را ناامید نمایید. خدایتان‌ پشتیبان‌ و نگهدار باد.

 

ز از مهمات‌ امور، تعهد وكلای‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ است‌. ما دیدیم‌ كه‌ اسلام‌ و كشور ایران‌ چه‌ صدمات‌ بسیار غم‌انگیزی‌ از مجلس‌ شورای‌ غیرصالح‌ و منحرف‌، از بعد از مشروطه‌ تا عصر رژیم‌ جنایتكار پهلوی‌ و از هر زمان‌ بدتر و خطرناكتر در این‌ رژیم‌ تحمیلی‌ فاسد خورد؛ و چه‌ مصیبتها و خسارتهای‌ جانفرسا از این‌ جنایتكاران‌ بی‌ارزش‌ و نوكرمآب‌ به‌ كشور و ملت‌ وارد شد. در این‌ پنجاه‌ سال‌ یك‌ اكثریت‌ قلابی‌ منحرف‌ در مقابل‌ یك‌ اقلیت‌ مظلوم‌ موجب‌ شد كه‌ هرچه‌ انگلستان‌ و شوروی‌ و اخیراً امریكا خواستند، با دست‌ همین‌ منحرفانِ از خدا بیخبر انجام‌ دهند و كشور را به‌ تباهی‌ و نیستی‌ كشانند. از بعد از مشروطه‌، هیچ‌ گاه‌ تقریباً به‌ مواد مهم‌ قانون‌ اساسی‌ عمل‌ نشد ـ قبل‌ از رضاخان‌ با تصدی‌ غربزدگان‌ و مشتی‌ خان‌ و زمینخواران‌؛ و در زمان‌ رژیم‌ پهلوی‌ به‌ دست‌ آن‌ رژیم‌ سفاك‌ و وابستگان‌ و حلقه‌ به‌ گوشان‌ آن‌.

اكنون‌ كه‌ با عنایت‌ پروردگار و همت‌ ملت‌ عظیم‌الشأن‌ سرنوشت‌ كشور به‌ دست‌ مردم‌ افتاد و وكلا از خود مردم‌ و با انتخاب‌ خودشان‌، بدون‌ دخالت‌ دولت‌ و خانهای‌ ولایات‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ راه‌ یافتند، و امید است‌ كه‌ با تعهد آنان‌ به‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور جلوگیری‌ از هر انحراف‌ بشود. وصیت‌ اینجانب‌ به‌ ملت‌ در حال‌ و آتیه‌ آن‌ است‌ كه‌ با ارادة‌ مصمم‌ خود و تعهد خود به‌ احكام‌ اسلام‌ و مصالح‌ كشور در هر دوره‌ از انتخابات‌ وكلای‌ دارای‌ تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ كه‌ غالباً بین‌ متوسطین‌ جامعه‌ و محرومین‌ می‌باشند و غیر منحرف‌ از صراط‌ مستقیم‌ ـ به‌ سوی‌ غرب‌ یا شرق‌ ـ و بدون‌ گرایش‌ به‌ مكتبهای‌ انحرافی‌ و اشخاص‌ تحصیلكرده‌ و مطلع‌ بر مسائل‌ روز و سیاستهای‌ اسلامی‌، به‌ مجلس‌ بفرستند.

و به‌ جامعة‌ محترم‌ روحانیت‌ خصوصاً مراجع‌ معظم‌، وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ خود را از مسائل‌ جامعه‌ خصوصاً مثل‌ انتخاب‌ رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌، كنار نكشند و بی‌تفاوت‌ نباشند. همه‌ دیدید و نسل‌ آتیه‌ خواهد شنید كه‌ دست‌ سیاست‌بازان‌ پیرو شرق‌ و غرب‌، روحانیون‌ را كه‌ اساس‌ مشروطیت‌ را با زحمات‌ و رنجها بنیان‌ گذاشتند از صحنه‌ خارج‌ كردند و روحانیون‌ نیز بازی‌ سیاست‌بازان‌ را خورده‌ و دخالت‌ در امور كشور و مسلمین‌ را خارج‌ از مقام‌ خود انگاشتند و صحنه‌ را به‌ دست‌ غربزدگان‌ سپردند؛ و به‌ سر مشروطیت‌ و قانون‌ اساسی‌ و كشور و اسلام‌ آن‌ آوردند كه‌ جبرانش‌ احتیاج‌ به‌ زمان‌ طولانی‌ دارد.

اكنون‌ كه‌ بحمدالله تعالی‌ موانع‌ رفع‌ گردیده‌ و فضای‌ آزاد برای‌ دخالت‌ همة‌ طبقات‌ پیش‌ آمده‌ است‌، هیچ‌ عذری‌ باقی‌ نمانده‌ و از گناهان‌ بزرگ‌ نابخشودنی‌، مسامحه‌ در امر مسلمین‌ است‌. هركس‌ به‌ مقدار توانش‌ و حیطة‌ نفوذش‌ لازم‌ است‌ در خدمت‌ اسلام‌ و میهن‌ باشد؛ و با جدیت‌ از نفوذ وابستگان‌ به‌ دو قطب‌ استعمارگر و غرب‌ یا شرقزدگان‌ و منحرفان‌ از مكتب‌ بزرگ‌ اسلام‌ جلوگیری‌ نمایند، و بدانند كه‌ مخالفین‌ اسلام‌ و كشورهای‌ اسلامی‌ كه‌ همان‌ ابرقدرتان‌ چپاولگر بین‌ المللی‌ هستند، با تدریج‌ و ظرافت‌ در كشور ما و كشورهای‌ اسلامی‌ دیگر رخنه‌، و با دست‌ افراد خودِ ملتها، كشورها را به‌ دام‌ استثمار می‌كشانند. باید با هوشیاری‌ مراقب‌ باشید و با احساس‌ اولین‌ قدمِ نفوذی‌ به‌ مقابله‌ برخیزید و به‌ آنان‌ مهلت‌ ندهید. خدایتان‌ یار و نگهدار باشد.

و از نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ در این‌ عصر و عصرهای‌ آینده‌ می‌خواهم‌ كه‌ اگر خدای‌ نخواسته‌ عناصر منحرفی‌ با دسیسه‌ و بازی‌ سیاسی‌ وكالت‌ خود را به‌ مردم‌ تحمیل‌ نمودند، مجلس‌ اعتبارنامة‌ آنان‌ را رد كنند و نگذارند حتی‌ یك‌ عنصر خرابكار وابسته‌ به‌ مجلس‌ راه‌ یابد.

و به‌ اقلیتهای‌ مذهبی‌ رسمی‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ از دوره‌های‌ رژیم‌ پهلوی‌ عبرت‌ بگیرند و وكلای‌ خود را از اشخاص‌ متعهد به‌ مذهب‌ خود و جمهوری‌ اسلامی‌ و غیروابسته‌ به‌ قدرتهای‌ جهانخوار و بدون‌ گرایش‌ به‌ مكتبهای‌ الحادی‌ و انحرافی‌ و التقاطی‌ انتخاب‌ نمایند.

و از همة‌ نمایندگان‌ خواستارم‌ كه‌ با كمال‌ حسن‌ نیت‌ و برادری‌ با هم‌ مجلسان‌ خود رفتار، و همه‌ كوشا باشند كه‌ قوانین‌ خدای‌ نخواسته‌ از اسلام‌ منحرف‌ نباشد و همه‌ به‌ اسلام‌ و احكام‌ آسمانی‌ آن‌ وفادار باشید تا به‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ نایل‌ آیید.

و از شورای‌ محترم‌ نگهبان‌ می‌خواهم‌ و توصیه‌ می‌كنم‌، چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آینده‌، كه‌ با كمال‌ دقت‌ و قدرت‌ وظایف‌ اسلامی‌ و ملی‌ خود را ایفا و تحت‌ تأثیر هیچ‌ قدرتی‌ واقع‌ نشوند و از قوانین‌ مخالف‌ با شرع‌ مطهر و قانون‌ اساسی‌ بدون‌ هیچ‌ ملاحظه‌ جلوگیری‌ نمایند و با ملاحظة‌ ضرورات‌ كشور كه‌ گاهی‌ با احكام‌ ثانویه‌ و گاهی‌ به‌ ولایت‌ فقیه‌ باید اجرا شود توجه‌ نمایند.

و وصیت‌ من‌ به‌ ملت‌ شریف‌ آن‌ است‌ كه‌ در تمام‌ انتخابات‌، چه‌ انتخاب‌ رئیس‌ جمهور و چه‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و چه‌ انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر، در صحنه‌ باشند و اشخاصی‌ كه‌ انتخاب‌ می‌كنند روی‌ ضوابطی‌ باشد كه‌ اعتبار می‌شود مثلاً در انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر، توجه‌ كنند كه‌ اگر مسامحه‌ نمایند و خبرگان‌ را روی‌ موازین‌ شرعیه‌ و قانون‌ انتخاب‌ نكنند، چه‌ بسا كه‌ خساراتی‌ به‌ اسلام‌ و كشور وارد شود كه‌ جبران‌پذیر نباشد. و در این‌ صورت‌ همه‌ در پیشگاه‌ خداوند متعال‌ مسئول‌ می‌باشند.

از این‌ قرار، عدم‌ دخالت‌ ملت‌ از مراجع‌ و علمای‌ بزرگ‌ تا طبقة‌ بازاری‌ و كشاورز و كارگر و كارمند، همه‌ و همه‌ مسئول‌ سرنوشت‌ كشور و اسلام‌ می‌باشند؛ چه‌ در نسل‌ حاضر و چه‌ در نسلهای‌ آتیه‌؛ و چه‌ بسا كه‌ در بعض‌ مقاطع‌، عدم‌ حضور و مسامحه‌، گناهی‌ باشد كه‌ در رأس‌ گناهان‌ كبیره‌ است‌. پس‌ علاج‌ واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ باید كرد، و ال كار از دست‌ همه‌ خارج‌ خواهد شد. و این‌ حقیقتی‌ است‌ كه‌ بعد از مشروطه‌ لمس‌ نموده‌اید و نموده‌ایم‌. چه‌ هیچ‌ علاجی‌ بالاتر و والاتر از آن‌ نیست‌ كه‌ ملت‌ در سرتاسر كشور در كارهایی‌ كه‌ محول‌ به‌ اوست‌ برطبق‌ ضوابط‌ اسلامی‌ و قانون‌ اساسی‌ انجام‌ دهد؛ و در تعیین‌ رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌ با طبقة‌ تحصیلكردة‌ متعهد و روشنفكر با اطلاع‌ از مجاری‌ امور و غیروابسته‌ به‌ كشورهای‌ قدرتمند استثمارگر و اشتهار به‌ تقوا و تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ مشورت‌ كرده‌، و با علما و روحانیون‌ با تقوا و متعهد به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نیز مشورت‌ نموده‌؛ و توجه‌ داشته‌ باشند رئیس‌ جمهور و وكلای‌ مجلس‌ از طبقه‌ای‌ باشند؛ كه‌ محرومیت‌ و مظلومیت‌ مستضعفان‌ و محرومان‌ جامعه‌ را لمس‌ نموده‌ و در فكر رفاه‌ آنان‌ باشند، نه‌ از سرمایه‌داران‌ و زمینخواران‌ و صدرنشینان‌ مرفه‌ و غرق‌ در لذات‌ و شهوات‌ كه‌ تلخی‌ محرومیت‌ و رنج‌ گرسنگان‌ و پابرهنگان‌ را نمی‌توانند بفهمند.

و باید بدانیم‌ كه‌ اگر رئیس‌ جمهور و نمایندگان‌ مجلس‌، شایسته‌ و متعهد به‌ اسلام‌ و دلسوز برای‌ كشور و ملت‌ باشند، بسیاری‌ از مشكلات‌ پیش‌ نمی‌آید؛ و مشكلاتی‌ اگر باشد رفع‌ می‌شود. و همین‌ معنی‌ در انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر با ویژگی‌ خاص‌ باید در نظر گرفته‌ شود؛ كه‌ اگر خبرگان‌ كه‌ با انتخاب‌ ملت‌ تعیین‌ می‌شوند از روی‌ كمال‌ دقت‌ و با مشورت‌ با مراجع‌ عظام‌ هر عصر و علمای‌ بزرگ‌ سرتاسر كشور و متدینین‌ و دانشمندان‌ متعهد، به‌ مجلس‌ خبرگان‌ بروند، بسیاری‌ از مهمات‌ و مشكلات‌ به‌ واسطة‌ تعیین‌ شایسته‌ترین‌ و متعهدترین‌ شخصیتها برای‌ رهبری‌ یا شورای‌ رهبری‌ پیش‌ نخواهد آمد، یا با شایستگی‌ رفع‌ خواهد شد. و با نظر به‌ اصل‌ یكصد و نهم‌ و یكصد و دهم‌ قانون‌ اساسی‌، وظیفة‌ سنگین‌ ملت‌ در تعیین‌ خبرگان‌ و نمایندگان‌ در تعیین‌ رهبر یا شورای‌ رهبری‌ روشن‌ خواهد شد، كه‌ اندك‌ مسامحه‌ در انتخاب‌، چه‌ آسیبی‌ به‌ اسلام‌ و كشور و جمهوری‌ اسلامی‌ وارد خواهد كرد كه‌ احتمال‌ آن‌، كه‌ در سطح‌ بالای‌ از اهمیت‌ است‌ برای‌ آنان‌ تكلیف‌ الهی‌ ایجاد می‌كند.

و وصیت‌ اینجانب‌ به‌ رهبر و شورای‌ رهبری‌ در این‌ عصر كه‌ عصر تهاجم‌ ابرقدرتها و وابستگان‌ به‌ آنان‌ در داخل‌ و خارج‌ كشور به‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و در حقیقت‌ به‌ اسلام‌ است‌ در پوشش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و در عصرهای‌ آینده‌، آن‌ است‌ كه‌ خود را وقف‌ در خدمت‌ به‌ اسلام‌ و جمهوری‌ اسلامی‌ و محرومان‌ و مستضعفان‌ بنمایند؛ و گمان‌ ننمایند كه‌ رهبری‌ فی‌نفسه‌ برای‌ آنان‌ تحفه‌ای‌ است‌ و مقام‌ والایی‌، بلكه‌ وظیفة‌ سنگین‌ و خطرناكی‌ است‌ كه‌ لغزش‌ در آن‌ اگر خدای‌ نخواسته‌ با هوای‌ نفس‌ باشد، ننگ‌ ابدی‌ در این‌ دنیا و آتش‌ غضب‌ خدای‌ قهار در جهان‌ دیگر در پی‌ دارد.

از خداوند منان‌ هادی‌ با تضرع‌ و ابتهال‌ می‌خواهم‌ كه‌ ما و شما را از این‌ امتحان‌ خطرناك‌ با روی‌ سفید در حضرت‌ خود بپذیرد و نجات‌ دهد و این‌ خطر قدری‌ خفیفتر برای‌ رؤسای‌ جمهور حال‌ و آینده‌ و دولتها و دست‌اندركاران‌، به‌ حسب‌ درجات‌ در مسئولیتها نیز هست‌ كه‌ باید خدای‌ متعال‌ را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارك‌ او بدانند. خداوند متعال‌ راهگشای‌ آنان‌ باشد.

ح‌ ـ از مهمات‌ امور مسألة‌ قضاوت‌ است‌ كه‌ سر و كار آن‌ با جان‌ و مال‌ و ناموس‌ مردم‌ است‌. وصیت‌ اینجانب‌ به‌ رهبر و شورای‌ رهبری‌ آن‌ است‌ كه‌ در تعیین‌ عالیترین‌ مقام‌ قضایی‌ كه‌ در عهده‌ دارند، كوشش‌ كنند كه‌ اشخاص‌ متعهد سابقه‌دار و صاحبنظر در امور شرعی‌ و اسلامی‌ و در سیاست‌ را نصب‌ نمایند.

و از شورایعالی‌ قضایی‌ می‌خواهم‌ امر قضاوت‌ را كه‌ در رژیم‌ سابق‌ به‌ وضع‌ أسفناك‌ و غم‌انگیزی‌ درآمده‌ بود با جدیت‌ سر و سامان‌ دهند؛ و دست‌ كسانی‌ كه‌ با جان‌ و مال‌ مردم‌ بازی‌ می‌كنند و آنچه‌ نزد آنان‌ مطرح‌ نیست‌ عدالت‌ اسلامی‌ است‌ از این‌ كرسی‌ پراهمیت‌ كوتاه‌ كنند، و با پشتكار و جدیت‌ بتدریج‌ دادگستری‌ را متحول‌ نمایند؛ و قضات‌ دارای‌ شرایطی‌ كه‌، ان‌شا ء الله با جدیت‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ مخصوصاً حوزة‌ مباركة‌ علمیة‌ قم‌ تربیت‌ و تعلیم‌ می‌شوند و معرفی‌ می‌گردند، به‌ جای‌ قضاتی‌ كه‌ شرایط‌ مقررة‌ اسلامی‌ را ندارند نصب‌ گردند، كه‌ ان‌شا ء الله تعالی‌ بزودی‌ قضاوت‌ اسلامی‌ در سراسر كشور جریان‌ پیدا كند.

و به‌ قضات‌ محترم‌ در عصر حاضر و اعصار آینده‌ وصیت‌ می‌كنم‌ كه‌ با درنظر گرفتن‌ احادیثی‌ كه‌ از معصومین‌ ـ صلوات‌الله علیهم‌ ـ در اهمیت‌ قضا و خطر عظیمی‌ كه‌ قضاوت‌ دارد و توجه‌ و نظر به‌ آنچه‌ دربارة‌ قضاوت‌ به‌ غیر حق‌ وارد شده‌ است‌، این‌ امر خطیر را تصدی‌ نمایند و نگذارند این‌ مقام‌ به‌ غیر اهلش‌ سپرده‌ شود. و كسانی‌ كه‌ اهل‌ هستند از تصدی‌ این‌ امر سرباز نزنند و به‌ اشخاص‌ غیر اهل‌ میدان‌ ندهند؛ و بدانند كه‌ همان‌ طور كه‌ خطر این‌ مقامْ بزرگ‌ است‌ اجر و فضل‌ و ثواب‌ آن‌ نیز بزرگ‌ است‌. و می‌دانند كه‌ تصدی‌ قضا برای‌ اهلش‌ واجب‌ كفایی‌ است‌.

 



امام خمینى از ولادت تا رحلت 

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 

زندگى امام به روایت امام

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

 

روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینى (ره)

16 مهرماه سال 1341 
جلسه مهم حضرت امام خمینى (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ایالتى و ولایتى

11 آذر ماه سال 1341 
لغو تصویبنامه ساختگى انجمنهاى ایالتى و ولایتى به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینى (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینى (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341 
تحریم رفراندوم غیر قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمینى (ره)

2 فروردین ماه سال 1342 
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342 
دستگیرى شبانه حضرت امام خمینى (ره) . قیام تاریخى ملت ایران در اعتراض به دستگیرى حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342 
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343 
سخنرانى تاریخى حضرت امام خمینى (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343 
سخنرانى كوبنده حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343 
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینى (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343 
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از آنكارا به بورساى تركیه

13 مهرماه سال 1344 
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344 
حركت امام خمینى (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344 
ورود و استقرار حضرت امام خمینى در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344 
شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمینى در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356 
پیام حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357 
محاصره منزل حضرت امام خمینى (ره) توسط نیروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357 
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به سوى كویت

13 مهرماه 1357 
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357 
بازگشت امام خمینى (ره) به میهن اسلامى پس از 15 سال تبعید.

 


پرونده ی فساد اخلاقی در دربار پهلوی

با رضا در کنتی کت که بودیم قوادی یکی از زیبارویان امریکایی را به او معرفی کرد، که مدتی خاطر رضا را به خود مشغول داشت. اما از آنجا که رضا توقع دل نازک او را برنمی‌آورد ...

 «سراج24» از پرونده ی فساد اخلاقی در دربار پهلوی گزارش می دهد"داستان هزار و یک شب زنبارگی رضا ربع پهلوی"/ بخش ششم

 

یکی از روزها، علیرضا، برادرش، با دوست دخترش به نام شاه‌پری‌ـ ز ، که دختر بسیار زیبا و خوش‌اندامی بود، به دیدار آمد. آن روزها علیرضا دانشجوی رشته موسیقی در دانشگاه پرینستون بود و با آنچه پدر برایش به جای گذاشته بود روزگار خوشی را می‌گذراند. وی شخصیتی محکم‌تر از رضا دارد و چون برادر کوچک‌تر بود و مثل رضا مورد توجه نبود، و به قول معروف، و البته در قیاس، کتک خورده بود طبیعی است که به اندازه برادر بزرگش که ولیعهد بود، و نازپرورده و مورد توجه، اُس و قُس محکم‌تری پیدا کرده است. اما وی خوی و خصلت شاهزاده‌گری بیشتری از رضا دارد و بسیار اهل تشریفات است و مقید به خیلی از آداب و رسوم درباری. از جمله در قید ترتیب نشستن افراد در مجلس است و یا این که در ماشین چه کسی در صندلی جلو بنشیند و کدام فرد در صندلی عقب. به همین سبب با تمام تفاوت شخصیت که با رضا دارد،‌ برای برادر بزرگش احترام بسیار قایل است و هیچگاه در فکر بازپس زدن او و رسیدن به موقعیت او نیست. حتی می‌دانم بارها سلطنت‌طلبان و رجال نظام گذشته، که از ضعف و بی‌ عملی رضا سرخورده‌اند و در او شخصیت محکم‌تری سراغ دارند به او پیشنهاد کرده‌‌اند که اگراو مدعی سلطنت شود از او حمایت خواهند کرد ولی او نپذیرفته و گفته من با برادرم نخواهم جنگید. در جمع همیشه احترام برادر بزرگترش را حفظ می‌کند و از نظر او پیروی می‌کند.

به هر حال، من و رضا و شاه‌پری نشسته بودیم و به موسیقی ملایمی گوش می‌دادیم و از هر دری حرف می‌زدیم. در این اثنا متوجه شدم که شاه‌پری بدجوری به رضا نگاه می‌کند و رضا هم از این دلبری استقبال می‌کند، و به قول معروف اشارات نامه‌رسان شده‌اند. پیش از آن که کار خراب‌تر شود و در فرصتی به رضا گفتم، این کار خوبی نیست. درست است که دختر زیبا و آزادی است،‌ اما دوست دختر برادر توست و ظاهراً هم علیرضا از او خوشش می‌آید. رضا گفت: بسیار خوب می‌روم و نظر علیرضا را در این مورد می‌پرسم. بعد هم گفت: با علیرضا صحبت کرده و او گفته که این مسئله او نیست و مطلبی است که میان رضا و آن دختر، که خودشان باید راه خودشان را انتخاب کنند.
فردای آن روز علیرضا را دیدم او را خشمگین و ناراحت یافتم. مرتب قدم می‌زد و می‌گفت که از پشت به او خنجر زده شده و در حق او سخت نامردی شده است. با او به صحبت نشستم و سعی کردم کمی آرامش کنم. گفت که سخت دختر را دوست دارد و عاشق اوست. چون به مسئله رضایت خود به رابطه آن دو اشاره کردم و حرفی را که به رضا زده بود یادآورش شدم، گفت: من راضی نبودم، مسئله را به خود رضا و شاه‌پری واگذار کردم زیرا هرگز فکرنمی‌کردم رضا در حق من چنین کند و یا دختر چنین بی‌وفا باشد. البته دختر هم اصرار داشت که هر دوی آن‌ها را دوست دارد. به هر حال رابطه رضا و شاه‌پری ادامه یافت و این امر چنان علیرضا را ناراحت کرد که گویا اقدام به خودکشی هم کرد. از آن طرف این شیرینی به دهن رضا سخت مزه کرده بود و حتی می‌خواست با دختر ازدواج کند. هر چه به او گفتم که درست نیست با دختری ازدواج کند که مدتها معشوقه و هم بستر برادرش بوده گوشش بدهکار نبود و می‌گفت آن هم بستری برای من مهم نیست و به این حرفها اهمیت نمی‌دهم، و هم‌چنان بر تمنای دل از دست‌رفته‌اش پای می‌فشرد. تا بالاخره پس از دو ماه که شعله تمنا کمی فروکش کرد فرح دخالت کرد و به هر زبانی بود او را از این کار منصرف نمود. البته رضا در مورد زن این ضعف را دارد و از این نعمت به آسانی نمی‌تواند چشم بردارد. در این مورد ماجراها بسیار است. از جمله چند ماهی بعد از ماجرای شاه‌پری، به هتلی رفتیم که با صاحب آن که یک شخص امریکایی بود دوست بودیم. دختر خانواده بدجوری به رضاچشم دوخته بود و من سخت مراقب بودم که آتشی در خرمن نگیرد. بالاخره مهمان پدر دختر بودیم و این کار خلاف اخلاق بود و خیانت در اعتمادی که پدر به ما کرده بود. ساعتی بعد به سوی اطاق‌هایمان رفتیم تا استراحت کنیم و من خوشحال که مانع آن ارتباط نادرست شده‌ام. اما پس از مدتی یکی از خدمه به اطاقم آمد و خبر داد که رضا به سراغ دختر رفته است و کار دارد از دست می‌رود. بلافاصله لباس پوشیده و با عجله خود را به آن‌ها رساندم. و پیش از جاری شدن سیل به هر زبانی بود رضا را قانع کردم که از شکستن سد دست بردارد و به پاس محبت‌های پدر حرمت میزبانی او را نگهدارد و به اطاق خود بازگردد و شب را تنها به سر آرد.
البته باید توجه داشت که رضا جوان بود و دسترسی به دختر برای او در امریکا مشکل بود. زیرا در این دیار باید خود به دنبال دختری می‌رفت و دل او را به دست می‌آورد که با موقعیتی که او داشت بسیار سخت بود و هر ماجرایی می‌توانست به صفحه اول جراید کشیده شود. در حالی که در ایران و در مراکش این مشکلات نبود و کسان دیگری این مهم را بر عهده می‌گرفتند. مثلاً همین اواخر و پس از بالا گرفتن اختلاف من و رضا یکی از نزدیکان او تعریف می‌کرد که یک بار در ایران رضا چشم به راه لعبتی بود که از معرفیش به ملاحظاتی در می‌گذرم که قرار بود به دیدارش بیاورند. دختر دیر کرده بود و رضا بی‌صبرانه مرتب به ساعتش نگاه می‌کرد. تا این که تلفن زنگ زد و احمد اویسی از آن سوی خط خبر داد که خاطر عزیزشان نگران نشود، علت تأخیر شوهر خانم بوده که بر عکس معهود کمی در رفتن تأخیر کرده بود و همان لحظه از منزل خارج شده، و به زودی یار برای وصال خواهد آمد.
در مراکش تقریباً از این بابت مشکلی نبود، همان سنت دیرینه خوش خدمتی‌ها برقرار بود. به علاوه که تشریفات چندانی هم نبود و مثل ایران نبود که برای دستیابی به رضا از هفت خوان تشریفات و گارد و محافظ و غیره می‌بایست گذشت. لذا از این بابت وضع رضا از ایران هم بهتر بود. حتی به خاطردارم یک روز چندین زن زیبا را یکجا آورده بودند که او هر کدام را می‌خواهد انتخاب کند. می‌دانستم رضا و دیگران به مسئله شوهر داشتن این زنان اهمیت نمی‌دهند، در حالی که بر طبق دستورات اسلام این گناهی بزرگ و نابخشودنی است و بارها به او گفته بودم من تحمل حضور چنین عمل خلاف مذهبی را ندارم و حتی تذکر داده بودم که حکم کسی که با زن شوهردار رابطه برقرار کند بر طبق قوانین اسلام مرگ است. لذا بر آن شدم که اگر کسی از آن‌ها شوهردارد مرخصش کنم. در سر راه به دیدار آن جمع رفتم و پرسیدم کدامین شوهر دارند؟ و با کمال تعجب مطلع شدم که حتی یک دختر بی‌شوهر در میانشان نیست. با ناراحتی همه را به خانه‌هایشان فرستادم و آن روز رضا را از کار مورد علاقه‌اش محروم کردم.
در مراکش یکی دو دختر اروپایی و امریکایی هم این عیش را کامل می‌کردند. در آنجا دختری بود به نام «مریان اریکسون » که اهل سوئد بود، و در سال‌های زندگی در ایران توسط یکی از کسانی که از این گونه خدمت‌ها دریغ ندارند او را برای رضا فرستاده بودند تا خدمتی که به پدر می‌شد از پسر هم دریغ نگردد. این دختر زیبای بلند قد که چند سالی هم از رضا بزرگتر بود ظاهراً به آسانی تسلیم نشده بود و یاد دیدارهای ایران در غربت مراکش چنان رضا را به هیجان آورده بود که روزی که قرار بود فردایش برای دیدار رضا به مراکش بیاید در شهر زیبای آگادیر رضا آشفته خاطر مرتب می‌پرسید: احمد فکر می‌کنی فردا او به من دست خواهد داد؟ و یا من به ... موفق خواهم شد؟ و آنقدر این سؤال را تکرار کرد که در آخر بی‌حوصله گفتم: به درک، این که اینقدر فکر ندارد، یا تو قدرت سوارکاریت را در این میدان خواهی آزمود، و یا اسب رکاب نمی‌دهد و تو فکر دیگری خواهی کرد.
البته در امریکا به خصوص اوایل ورود و قبل از ازدواج، معدودی هم بودند که به نوعی در پی جلب رضا از این راه بودند، ولی این فرصت‌ها کمیاب بود. از آن جمله از حمید لاجوردی می‌توان نام برد. او که درکار بورس و معاملات ارزی بود و رضایت رضا و خانواده برایش سود فراوان داشت، برای جلب نظر این مشتریان خوب نهایت تلاش خود را می‌کرد. حتی نادر معتمدی دوست دیرینه رضا را هم، که زمانی معشوق فرحناز بود، به استخدام خود در آورد. به هر صورت برای خشنودی رضا در کنتی کت که بودیم یکی از زیبارویان امریکایی را به او معرفی کرد، که مدتی خاطر رضا را به خود مشغول داشت. اما از آنجا که رضا توقع دل نازک او را برنمی‌آورد و انتظار ماهرو را برای خرید یک ماشین یا هدیه‌ای گران‌ قیمت برآورده نمی‌کرد، بالاخره عمر این رابطه نیز به سر آمد. 

 

منبع: سراج 24

 



امام خميني (ره) و معجزه انقلاب اسلامي


در تبيين و و تفسير حقيقت انقلاب امام خميني(ره) بايد گفت: با وقوع انقلاب اسلامي‌در ايران دنيا شاهد رخداد يك معجزهعظيم الهي بود‌،  و اين واقعيتي است كه بارها پير و مرادمان بر آن تأكيد نمودند: 
«يك تحول روحي درجامعه پيدا شد كه من غير از آن كه بگويم يك معجزه بود يك اراده الهي بود،نمي‌توانم  اسم ديگري رويش بگذارم. » 
و باز مي‌فرمايد: 
«در اين جا حساب الهي است‌،   اين جا دست خداست‌،  اشخاص نمي‌توانند يك همچو قدتري ايجاد كنند.. . اين اراده الهي است كه تمام حساب‌‌‌‌‌هاي حساب‌گران‌مادي را باطل كرد.» 
بسياري از شخصيت‌‌‌‌‌هاي غير مسلمان نيز با تأكيد عدم گنجايش جريان انقلاب اسلامي‌در چهار چوب محاسبات مادي بر اعجاز انقلاب اسلامي‌صحه مي‌گذارند. 
«رابرت كالستون »دانشمندان كانادايي دراينباره مي‌گويد: 
«از نظر من كه يك غربي و فرد غير مسلمان هستم اين معجزه است كه يك انقلاب مكتبي والهي بتواند در جهان امروز اين طور تحقق پيدا كرده ودرجهت استقرار عدالت به پيش برود‌،  اين انقلاب بدون شك از جانب خداوند حمايت مي‌شود.. ..» 
  
امام و انقلاب و قدرت نمايي خيره كننده اسلام 
  
انقلاب اسلامي‌در يكي از حساس‌ترين نقاط جهان هم چون زلزله‌‌‌‌هاي غير مترقبه اردوگاه آرام و بي دغدغه استكبار عالمي‌رابه شدت به لرزه در آورد. 
با وقوع انقلاب اسلامي‌ايران «براي اولين بار يك كشور مسلمان به طور موفقيت آميزي قدرت‌‌‌‌‌هاي بزرگ غربي را به مبارزه طلبيد‌،  آنان را تحقير كردو به منافع ماديشان خسارت واردكرد. »و چون صاعق‌‌‌‌هاي عظيم آسمان جهل و غفلت وعناد را شكافيد و خواب خوش تحليل‌گران و نظريه پردازاني كه افول اديان الهي راامري محتوم،پيش بيني مي‌كردند آشفته كرد وانبوه ونظريات آنها را از اعتبار ساقط نمود. 
«از نظر سمبوليك‌،  انقلاب ايران نخستين پيروزي مسلمين بر غرب‌،  از قرن 16 به اين طرف محسوب مي‌شود،نكته اين جاست كه اسلام عامل هدايت كننده اين انقلاب بوده و هيچ يك از اسم‌‌‌‌‌هاي غربي‌،  ناسيوناليسم‌،  كاپيتاليسم،كمونيسم،و سوسياليسم در آن نقشي نداشتند. » 
قدرت‌‌‌‌‌هاي بزرگ غربي در مواجهه با عظمت‌‌‌‌‌هاي بي بديلي كه امام (ره)وانقلاب اسلامي‌آفريده بود با پتانسيل نهفته و قدرت اسلام آشنا گرديد. 
روزنامه تايمز در اين باره نوشت :«اوج‌گيري خيزش مذهبي به دنبال بركناري شاه توسط امام خميني(ره) درايران جريان يافت  و سراسر جهان رادر نورديد ودر پاييز سال 1357  دنياي غرب به دليل انقلاب ايران بار ديگر اسلام را كشف كرد.... 
ما غربي‌ها خيلي زود فهميديم كه الله اكبر  در عربي به معناي خداي بزرگ است مي‌باشد.» 
امام و انقلاب ؛ دو پديده انفكاك ناپذير 
انقلاب  اسلامي‌ايران از آنجا كه بر اساس افكار بلند وانديشه متعالي حضرت امام (ره)تكوين يافته است‌،  همواره درعوامل پيدايش وطرح شعار‌‌‌‌هاي محوري و تعيين اهداف و آرمان‌‌‌‌‌هاي بلند و راهكار‌‌‌‌هاي وصول به آن‌،  با باورها و اعتقادها وآرمان‌‌‌‌‌هاي اين شخصيت ملكوتي‌،  پيوندي ناگسستني داشته است‌،  ازاين رو مقام معظم رهبري با انگشت نهادن بر اين مهم‌،   همگان را متذكر گرديده‌اند كه : 
«انقلاب اسلامي‌و امام خميني (ره) دو پدپده انفكاك ناپذيرند‌،  تحليل انقلاب اسلامي‌بدون شناخت شخصيت رهبر بزرگ آن.. . ممكن نيست. » 
تحليل‌گران تحولات سياسي واجتماعي جهان كه مسائل انقلاب اسلامي‌رادائما تعقيب مي‌نمايند به واقعيت فوق به انحاء مختلف اعتراف نموده‌اند؛مثلا روزنامه انگليسي گاردين طي  تحليلي درباره انقلاب اسلامي‌نوشت :‹‹ نقش آيه الله ] امام [ خميني (ره) در انقلاب عظيمي‌كه در ايران رخ داد بي اندازه مركزي و مهم بود و ترديدي نيست كه آيه الله‌،  ‌سنگ بناي اصلي اين انقلاب بوده است‌.)) 
فريد هاليدي استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن هم در مقدمه كتابي كه درباره ايران تاليف كرده  در اين باره مي‌نويسد : 
((انقلاب اسلامي‌عظيم ترين انقلاب تاريخ است.همه مي‌دانيم اين كار عظيم در پرتو عظمت شخصيت امام خميني (ره) پا گرفت و دست ‌‌‌‌هاي پر قدرت و فرمانده او بود كه اين امواج عظيم انساني را به شور و هيجان و خروش وا داشت. )) 
انديشه امام‌،  ‌مولد انقلابي استثنايي 
اساسا ريشه اين واقعيت مهم را كه ((انقلاب اسلامي‌ايران در ذات خود هيچ شباهتي با انقلاب‌‌‌‌هاي ديگري كه در قرن حاضر به وقوع پيوسته نداشته است )) بايد در پيوند انفكاك نا پذير انقالاب اسلامي‌و حضرت امام خميني (ره)جست  جو نمود. 
از رهگذر پيوند تنگاتنگ انقلاب اسلامي‌با انديشه و شخصيت جامع امام  تمايز غير انكار انقلاب اسلامي‌از ساير انقلاب اسلامي‌بزرگ جهان در قرن بيستم شكل مي‌پذيرد. 
امام (ره) در تعريف و تعيين اهداف انقلاب اسلامي‌، ‌رهبري جريان مبارزه‌،   مواجهه با قدرت‌‌‌‌‌هاي افزون طلب و تاكتيك ها و روش‌‌‌‌‌هاي حفظ و استمرار دستاورد‌‌‌‌هاي انقلاب اسلامي‌، ‌داراي دكترين سياسي ويژه و منحصر به فرد بودند‌،   دكترين سياسي امام بر پايه مباني ثابت و استوار و خدشه عميق به غيب  و امداد غيبي‌،   ايمان خلل نا پذير به تعاليم اسلام و وحي‌،   اتكا و توكل راسخ بر قدرت لايزال الهي‌،  ‌و تكليف مداري مطلق و.. .قرار داشت‌،   دكترين سياسي كه «به اعتراف غريبان غرب از شناخت آن عاجز مانده است. » 
به تعبير دقيق‌تر،انديشه سياسي امام كه پايه اصلي و عنصر حياتي شروع واستمرار جريان انقلاب اسلامي‌بوده است نتيجه منطقي تفسير عرفاني ايشان از هستي ومعني وجودي انسان و...مي‌باشد. 
امام با بهره گيري ازانديشه نو و ريشه‌دار الهي خود در صحنه سياست بين‌المللي نه تنها با توفيق  در سرنگوني رژيم قدرتمند پهلوي به هدايت جريان جهاني انقلاب اسلامي‌پرداخت بلكه با ارائه تفكري جديد و فرهنگي وكاملا ديني والهي و نفي آموزه‌‌‌‌‌هاي مكاتب مادي «مدنيت غرب را نيز به چالش كشاند.» 
به اين لحاظ «نوآوري امام نسبت به دنياي معاصر‌،  قبل از آن كه در سطح عمل سياسي باشد در افق انديشه سياسي است‌،  انديشه سياسي حضرت امام درنسبت با دنياي معاصر داراي نو آوري‌‌‌‌‌هاي فراواني است و مي‌شود گفت كه نقطه عطفي را براي انديشه سياسي معاصر به وجود آورد. » 
حضرت امام بر مبناي اين انديشه سياسي بزرگ‌ترين انقلاب اجتماعي قرن بيستم را كه درنظر تحليل‌گران بين المللي درچهار چوب معيار‌‌‌‌هاي سنجش ساير انقلاب‌‌‌‌‌هاي بزرگ جهان نمي‌گنجيد‌،  به حركت درآوردند. 
چنان‌كه ميشل فوكو (Michel Foucauit) انديشمند و جامعه‌شناسان برجسته فرانسوي در نوشته‌‌‌‌‌هاي خود با اشاره به سفري كه در كوران حوادثانقلاب (سال 57) به ايران داشته و با اشاره به نظريات برخي از تحليل‌گرانغربي كه جريان انقلاب ايران را عبور جامعه ايران از غير مدرن و سنتي به مدنيته‌،  تفسير ميكردند،با معيار قرار دادن وقايع عيني وتحولات جاري كه از نزديك مشاهده نموده مي‌نويسد: 
«من قبول دارم كه از قرن هيجدهم به بعد هرتحول اجتماعي اتفاق بسط مدرنتيه بوده اما انقلاب ايران تنها حركت اجتماعي است كه در برابر مدنيته قرار دارد. » 
درواقع «فوكو مي‌پذيرد كه انقلاب اسلامي‌ايران دوسده اقتدار يك انديشه سياسي را با همه سوابق چند صد ساله‌اش به چالش كشانده.. . و اين انقلاب حرف تاز‌‌‌‌هاي دارد و ويژگي بارز انديشهسياسي حضرت امام (ره) هم همين است.» 
«شما در انديشه‌‌‌‌‌هاي سياسي غرب اگر چه اختلافات فراواني مي‌بيند اما همه آنها در يك نقطه مشترك‌اند و آن نفي هويت ديني    است »و حال آن كه «ويژگي بارز انديشه سياسي امامراحل هويت ديني آن است كه آمد وانديش‌‌‌‌هاي را فراتر از چهار چوب كلان انديشه سكولار غربي مطرح كرد...» 
دقيقاً به دليل بر خورداري خضرت امام (ره) ازاين انديشهسياسي كه بر مبناي تعاليم اسلامي‌وفقه غني شيعه استوار گرديده بود انقلاب اسلامي‌صورت پذيرفت و از همين ناحيه بود كه از ابتدا هر چه از مراحل آغاز ورشد و بالندگي انقلاب زمان بيشتري مي‌گذشت بر همگان اين واقعيت عيان گشت كه « انقلاب اسلامي‌ازهمه انقلاب‌ها جداست » 
بر اين اساس طراح و معمار كبير انقلاب اسلامي‌همواره با تأكيد بر پيوند عميق و ناگسستني انقلاب اسلامي‌ايران با آموزه‌‌‌‌‌هاي اسلامي‌وتعاليم ديني بر استثنايي بودن آن تأكيد مي‌نموند‌،   چنان‌كه در وصيت نامه سياسي والهي خود با بيان اين مطلب كه : 
«ما مي‌دانيم اين انقلاب كه دست جهان خواران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تأييدات غيبي پيروز گرديد.» 
تأكيد نمودند :«بنابراين نبايد شك كرد كه انقلاب اسلامي‌از همه انقلاب‌ها  جداست هم در پيدايش وهم دركيفيت مبارزه وهم درانگيزه انقلاب و قيام‌،  ترديدي نيست كه اين تحفه الهي و غيبي بود كه از جانب خداوند منان براي ملت مظلوم و غارت زده عنايت شده است. » 



ناتواني تحليل‌گران از درك انقلاب اسلامي‌و امام(ره)

به لحاظ تكوين و رشد انقلاب در شرايطي استثنايي و بهره‌گيري از تأييدات غيبي واعتماد دوجانبه آن برانديشه معنوي و عرفاني امام از سويي و برباور‌‌‌‌هاي عميق مذهبي مردم از سوي ديگر،تحليل‌گران سياسي‌،  مراكز اطلاعاتي وتحقيقاتي‌،  و سازمان‌‌‌‌‌هاي  جاسوسي قدرت‌‌‌‌‌هاي بيگانه كه درارزيابي و سنجش تحولات جامعه ايران وميزان موفقيت احتمالي رهبري مذهبي آن‌،  معيار‌‌‌‌هاي تجربي و پوزتويستي رانصب العين خود قرار داده بودند وبر مبناي قواعد ماترياليستي به ارائه تحليل‌‌‌‌‌هاي جامعه‌شناسي مي‌پرداختند‌،  لذا از پيش‌بيني  وقوع انقلاب اسلامي‌و شناخت ماهيت آن و شناخت شيوه تفكر و انديشه انقلابي حضرت امام خميني (ره) عاجز ماندند. 
به تعبير بلند حضرت امام (ره ) :«از اراده خدا بي خبر بودند! اين كاري بود كه خدا كرد معجز‌ ه اي بود كه خداي تبارك وتعالي انجام داد.» 
«سازمان سيا بعد از ارزيابي خود از وضعيت جامعه ايران درمرداد 57، اعلام نموده‌بودكه ايران دروضع انقلابي و يا حتي ما قبل انقلابي قرار ندارد ! وسازمان اطلاعاتي CIA  نيز درارزيابي اطالاعاتي خود درتاريخ 28 سپتامبر 1978(6/7/57) اعلام كرد: انتظار مي‌رود كه شاه تا ده سال ديگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد !» 
اين در حالي بود كه كارتر در سفر خود پيش از  انقلاب اسلامي‌به ايران‌،  ايران را جزيره ثبات و آرامش دريكي از پرسروصداترين نقاط دنيا خوانده بود ! 
سرعت پيروزي انقلاب الهي واسلامي‌ايران و رهبري بي‌نظير حضرت امام (ره)آمريكا و قدرت‌‌‌‌‌هاي استكبار و صهيونيستي را به شدت آشفته و غافل‌گير نمود و غربي‌ها بارها بر غير مترقبه بودن تحولات ايران وعدم توانايي در شناخت ودرك حقيقت انقلاب اسلامي،اذعان نمودند. 
براساس اسناد موجود درلانه جاسوسي آمريكا در تهران‌،  مقامات اطلاعاتي و سياسي آمريكا معتقد بودند: 
«اين انقلاب و پيش‌آمد‌‌‌‌هاي آن وضعيت ما را نابود كرد وافراد ما را پراكنده ساخت وسازمان و روش ‌‌‌‌هاي با ثبات مارا به هيچ و پوچ تبديل كرد. » 
آستانفلي ترنر، رئيس  وقت سازمان سيا‌،  درخصوص وقوع انقلاب اسلامي‌ايران معتقد بود :«سازمان سيا در پيش‌بيني دو مسئله شكست خورد :اول،تشكل تمامي‌گروه‌‌‌‌‌هاي مخالف شاه تحت رهبري يك رهبر 75 ساله تبعيدي. دوم‌،   با وجود ارتش قوي توقع نداشتيم انقلاب به اين سرعت پيروز شود. » 
چنان‌كه پال هنت (Pal Hunt) كشيش انگليسي‌،  كه در دوران انقلاب اسلامي‌در اصفهان به سر مي‌برد،به عنوان يكي از شهروندان غربي درخاطرات خود تلقي خود را از شرايط وقت ايران اين گونه بيان مي‌كند :«ما هرگز باور نمي‌كرديم  ايران درآستانه يك انقلاب قرار داشته باشد. » 
البته بايد گفت : 
«تعجب نيست براي آنها كه ازمعنويت انقلاب اسلامي‌بي خبر بوده وهميشه براي بررسي وتحليل انقلاب‌ها معيار‌‌‌‌هاي جغرافيايي سياسي واقتصادي خود را داشتند‌،  علل و جوهره پيروزي انقلاب اسلامي‌مجهول و پنهان ماند.» 
آن چه مسلم است «عدم درك اين نهضت وانقلاب بزرگ از آغار تا پيروزي يك رسوايي عملي براي جامعه‌شناسي غرب ومقاله اي  شرقي آن بود. » 
هفته نامه آبزورو چاپ لندن طي مقال‌‌‌‌هاي به قلم يكي از نويسندگان انگليسي دراشاره به همين واقعيت نوشت : 
«غرب هرگز نفهميد كه چرا شاه سقوط كرد و چرا يك روحاني توانست كشوري را درتب انقلاب بيفكند...وغرب را با احياء بنيادگرايي اسلامي‌به لرزه درآورد. » 
ماسيمو فيني روزنامه‌نگار معروف ايتاليايي هم در تحليلي درهمين زمينه كه در روزنامه ايتاليايي ايل جورنو به رشته تحرير درآورد مي‌نويسد : 
«حقيقت انقلاب اسلامي‌و تفكر امام خميني(ره) بسيار عميق است و جهان غرب از درك عميق آن عاجز است. » 
سخنان بوش رئيس جمهور آمريكا به نحوي ديگر واقعيت فوق را مبرهن مي‌كند : 
وي مي‌گويد: «من از رئيس وقت سازمان سيا كه به دليل پيروزي انقلاب  ايران از كار بر كنار شد،  پرسيدم‌،  ‌يعني شما با اين همه آدمي‌كه در دنيا داريد با اين تجهيزات فوق پيشرفته با اين همه بودجه اي كه صرف مي‌كنيد نتوانستيد انقلاب مردم ايران را پيش بيني كنيد ؟ او پاسخ به من گفت: 
آن چه در ايران روي داده است يك «بي تعريف » است‌،  كامپيوتر ‌‌‌‌هاي ما آن را نمي‌فهمند!» 
شبهه افكني در امتياز‌‌‌‌هاي انقلاب اسلامي‌ 
شخصيت قدسي امام خميني (ره) انقلاب اسثنايي را رقم زد كه از ابعاد گوناگون خود را از ساير انقلاب ‌‌‌‌هاي بزرگ متمايز مي‌ساخت «به راستي‌،   انقلاب اسلامي‌كه امام خميني (ره)آن را رهبري كرده به هيچ يك از انقلاب ‌‌‌‌هايي كه در قبل بر پا گرديده شبيه  نيست. » 
با وجود شواهد و دلايل موجود و غير قابل انكار در تائيد وجوه متمايز كننده انقلاب اسلامي‌از ساير انقلاب ها و امتيازات واضح و روشني كه اعترافات متعدد و صريح بسياري از صاحب نظران بين المللي را در اين زمينه موجب گشته است‌،  ‌مدعياني  كه با ارائه تحليل ‌‌‌‌هاي سطحي و كم وزن خويش با اصرار بر نفي «استثنايي بودن انقلاب اسلامي‌» سعي در كاستن از بهاي  واقعي آن در زمينه سازي براي نيل به استنتاج ‌‌‌‌هاي باطل بعدي را داشته و اظهار مي‌دارند : 
«من اين را يك مشكل جدي مي‌بينم كه تصور غالب اين است كه انقلاب ما به همه انقلاب ‌‌‌‌هاي ديگر فرق مي‌كند.» يا از درك واقعي ماهيت انقلاب اسلامي‌و شخصيت بي بديل حضرت امام خميني (ره) عاجز و ناتوان هستند و يا عامدانه چشمان خود را بر خورشيدي بسته‌اند كه شعاع انوار نافذش حتي ديدگان تحليل گران بيگانه با اسلام و و ديانت ايران را به شدت به خود خيره نموده است‌،   و بايد گفت :«امروز كساني كه انقلاب اسلامي‌را با انقلاب ‌‌‌‌هاي پيشين جهان مقايسه و نتيجه گيري مي‌كنند‌،  ‌دچار اشتباه بزرگ فكري و علمي‌هستند زيرا انقلاب اسلامي‌ما با انقلاب ‌‌‌‌هاي ديگر تفاوت ‌‌‌‌هاي اساسي دارد. » 
تدا اسكوسپول، از اساتيد معروف دانشگاه كمريج انگلستان، كه تحقيقات گسترده اي درابره انقلاب فرانسه‌،  ‌روسيه و چين دارد، مي‌گويد: 
« سر نگوني رژيم شاه از ديدگاه دوستان آمريكايي شاه گرفته تا روزنامه نگاران سياست مداران و حتي جامعه شناسان امثال من يك حادثه عظيم و باور نكردني بود.»
وي با صراحت تمام افزود : 
« زيرا انقلابي كه در ايران رخ داد به نظر من خارج از قواعد انقلاب ‌‌‌‌هاي ديگر بود و اعتراف مي‌كنم كه اين انقلاب نظريات مرا نيز درباره انقلاب فرانسه‌،   روسيه و چين  عرضه كرده بودم بي اعتبار كرد. » 
ايشان اضافه كرد :« چاره اي جز پذيرش اين نكته وجود ندارد كه انقلاب ايران حتي از لحاظ انگيزه ‌‌‌‌هاي اصلي ايجاد آن منحصر به فرد بوده و كاملا از ساير انقلاب‌ها جدا مي‌باشد » 
نشريه  اونيتا ارگان حزب كمونيست ايتاليا هم در بدو پيروزي انقلاب اسلامي‌ با ارائه تحليلي از جريان انقلاب اسلامي‌نوشت : 
« اين انقلاب با هيچ يك از ضابطه ‌‌‌‌هاي عادي نمي‌خواند و ما را به بررسي و مطالعه بسيار دقيقي دعوت مي‌كند. 
تلاش تحليل گران براي شناخت انقلاب اسلامي‌و تفكرامام خميني (ره ) 
انقلاب اسلامي‌با تكيه بر سيزده قرن پشتوانه  فكري و فرهنگي اسلام و تشيع وپيوند عمق آن با شخصيت ممتاز امام  (ره) شرايطي را پديد آورده است كه امروزه بسياري از  تحليل‌گران جهاني به شدت در تب و تاب دست يابي به تحليلي جامع از واقعيت عظيم انقلاب اسلامي‌و نظريه عميق ولايت فقيه و وقوف بر رمز و راز پيام ‌‌‌‌هاي معنوي‌،  ‌سياسي‌،   ‌اجتماعي و.. .امام خميني (ره) مي‌باشند. 
براي دست‌يابي به دركي روشن ازواقعيت مذكور مي‌توان  به عنوان نمونه از بررسي «تأثيرات انقلاب اسلامي‌و حضرت امام (ره) در رخداد بزرگ‌ترين تحول امروز جهان يعني ظهور پديد‌‌‌‌هاي جديد و نيرو وقدرتي ماوراي دولت‌‌‌‌‌هاي ملي» و تأكيد بر «عدم شناخت محتواي عميق پيام‌‌‌‌‌هاي حضرت امام (ره) از سوي دول مختلف جهان. » از سوي تحليل‌گران برجسته حوادث و رويداد‌‌‌‌هاي حال و آينده جهان‌،  درغرب،هم چون اولوين تالفر‌،  ياد نمود. وي مي‌نويسد: 
«اين كه كدام كشور بر جهان قرن 21 مسلط خواهد شد سؤال هيجاني مي‌باشد‌،  اما در واقع اساسا طرح اين سؤال اشتباه است‌،  زيرا بزرگ‌ترين تحول امروز جهان ظهور پديد‌‌‌‌هاي جديد، يعني نيرو و قدرتي ماوراي دولت‌‌‌‌‌هاي ملي مي‌باشد. » 
تالفر نمونه اي  از جريان فوق را امام خميني (ره) ذكر مي‌كند كه بااستفاده از «نيروي مذهب » بخش قابل توجهي از قدرتي را كه مدتها درانحصار دولت‌‌‌‌‌هاي  ملي بود دركنترل گرفت. وي معتقد است : 
«وقتي امام خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كردند درواقع براي حكومت‌‌‌‌‌هاي دنيا پيامي‌تاريخي فرستادند كه بسياري از دريافت وتحليل آن عاجز ماندند و مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن عصري جديد ا زحاكميت جهاني‌،  كه غربي‌ها  بايد آن را با دقت مورد نظر و بررسي قرار دهند‌،  زيرا درادامه حركت امام خميني (ره) قلمرو  انديشه‌‌‌‌‌هاي بشري هم جايگاه حكومت‌‌‌‌‌هاي  دولتي را تغيير مي‌دهد  وهم اقتدار دولت‌‌‌‌‌هاي  ملي و محلي را.. ..» 
رسالت تاريخي امام (ره) 
يكي از ويژگي‌‌‌‌‌هاي  استثنايي انقلاب اسلامي‌، آرمان‌‌‌‌‌هاي الهي واهداف متعالي آن است‌،   چه آن كه «امام به عنوان بشري كه قرار است دوران آينده بشر رابشارت دهد وارد صحنه جهان شدند دوراني كه در آن نه شرق حاكم خواهدبود  و نه غرب. » 
امام خميني (ره) ضمن تعريف وتفسير ماهيت انقلاب اسلامي‌وابعاد واقعي آن در چهار چوبي جهاني وخارج محدوده مرز‌‌‌‌هاي جغرافيايي ايران اسلامي‌، تحول باطني انسان در پهنه كره خاكي و رجعت دوباره بشر به مفاهيم معنوي وتوحيدي وزمينه سازي براي انقلاب جهاني اسلام به پرچم‌داري حضرت حجه – عجل الله تعالي فرجه الشريف – را مذموريت مهم و اصلي جريان توفنده انقلاب اسلامي‌مي‌دانستند. 
تأكيدها و تصريحات مكرر امام خميني در اين باره نشان اين واقعيت مسلم است كه وي با وقوف كامل بر فقر ومسكنت معنوي بشر معاصر‌،  فراهم آوردن شرايط  ظهور منجي موعود بشريت را مأموريت الهي و رسالت تاريخي انقلاب اسلامي‌مي‌دانستند نهايت تلاش خود رانيز براي نيل به اين هدف مقدس مبذول داشتند. 
چنان‌كه حضرت امام (ره) پيش از پيروزي انقلاب در جهت توجيه وآماده‌سازي اصحاب انقلاب آنان را به اهداف آرماني انقلاب اسلامي‌، يعني برپايي حكومت اسلامي‌در ايران و احياي مجدد اسلام دركشور‌‌‌‌هاي اسلامي‌، متذكر گرديده و ضمن آن كه مرحله سوم را «انقلاب جهاني اسلام »مرحله ظهور منجي موعود –عج الله تعالي فرجه شريف- مي‌دانستند‌،  آن را غايت قصوري و هدف نهايي  انقلاب اسلامي‌ذكر مي‌كردند. 
ايشان پيش از انقلاب اسلامي‌با تأكيد بر اهداف مقدس جهاني انقلاب اسلامي‌طي پيامي‌مي‌فرمودند: 
«ملت عزيز و پيرو بر حق امام (ره) {حضرت سيدالشهداء} باخون خود سلسلهابليس پهلوي رادر قبرستان تاريخ دفن مي‌نمايد و پرچم اسلام رادر پهنه كشور بلكه كشورها به اهتزار در مي‌آورد.» 
امام بزرگوار  درتعريف وتعيين اهداف و آرمان‌ها واستراتژي بلند مدت انقلاب اسلامي‌فرمودند: 
«ما همه موظفيم كه اسلام را در همه جاي دنيا معرفي كنيم ». «من اميدوارم كه ما بتوانيم پرچم اسلام و پرچم جمهوري اسلامي‌را در هم جاي دنيا بر پا كنيم » 
«به تدريج مابايد انقلاب خودمان را به خارج به نحوي كه هست صادر كنيم » 
امام عزيز با عزمي‌راسخ وايماني عميق به رسالت تاريخي والهي خود اين مهم را يادآوري مي‌نمودند كه :«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي‌كنيم. » 
درعين حال حضرت امام (ره) جهت خنثي سازي تبليغات مسموم استكبار جهاني‌،  وارائه تعريفي واضح از مفهوم صدور انقلاب اسلامي‌متذكر گرديدند : 
«ما كه مي‌گوييم انقلابمان را مي‌خواهيم صادر كنيم مي‌خواهيم. . . همين معنويتي كه پيدا شده است در ايران را صادر كنيم‌،  ما نمي‌خواهيم شمشير بكشيم  وتفنگ بكشيم و حمله كنيم. » 
«ما كه مي‌گوييم انقلاب بايد صادر شود يعني اسلام بايد درهمه جا رشد پيدا كند و ما بنا نداريم درجايي دخالت نظامي‌كنيم. » 
امام در اين زمينه تأكيد مي‌نمودند :«ما بايد اسلام را به پيش ببريم درهمه جاي دنيا انشا الله اسلام را صادر كنيم. » 
درنگاه اشراقي امام (ره) استراتژي صدور انقلاب اسلامي‌، فرمولي جهت زمينه‌ سازي انقلاب عظيم جهاني اسلام به رهبري حضرت بقيه الله – عجل الله تعالي فرجه الشريف – مي‌با‌شدودر همين خصوص‌،  امت خدا جوي خود و فرزندان گرامي‌شهدا را توصيه مي‌نمودند: 
«به جمهوري اسلامي‌كه ثمره خون پدرانتان است تا پاي جان وفادار بمانيد و با آمادگي خود و صدور انقلاب اسلامي‌وابلاغ پيام شهيدان زمينه را براي قيام منجي عالم و خاتم الوصياء و مفخر الاولياء حضرت بقيه الله روحي فداه فراهم سازيد.» 
حضرت امام (ره) درهمين زمينه بارها تمناي قلبي وخواسته باطني خود رااز خداوند سبحان طلب مي‌نمودند : 
«اميدوارم كه اين انقلاب يك انقلاب جهاني بشود ومقدمه براي ظهور حضرت بقيه الله – ارواحنه فداه – بشود.» 
«اميدوارم كه اين نهضت واين انقلاب منتهي بشود به ظهور امام عصر – سلام الله عليه – و اميدوارم كه اين انقلاب ما به همه دنيا ومستضعفين صادر شود.» 
«خداوندا‌،  بر ما منت بنه و انقلاب اسلامي‌ما را مقدمه فرو ريختن كاخ‌‌‌‌‌هاي ستم جباران وافول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان گردان. » 
آن يگانه دوران تأكيد نمودند :« آينده روشن است وما همه درانتظار رؤيت خورشيديم. »

« پرده برگير كه من يار توام      عاشقم عاشق رخسار توام 
با وصالت ز دلم عقده گشا       جلوه اي كن كه گرفتار توام 
       عاشقي سر به گريبانم             من  مستم و مرده ديدار توام 
گر كشي يا بنوازي اي دوست    عاشقم يار وفادار توام »

حضرت امام خميني(ره) به پي ريزي انقلاب اسلامي‌وحنثي سازي توطئه‌‌‌‌‌هاي  پي در پي استكبار جهاني ضمن توفيق درتحقق بخشيدن «صدور پيام‌‌‌‌‌هاي  معنوي وديني انقلاب اسلامي‌»،سر منشاء تحولات عظيمي‌درجهان معاصر گرديدند وعصر جديدي را در  تاريخ بشر آغاز نمودند. 
عصري كه ولي امر مسليمن – دام عزه – آن را عصر امام خميني(ره) ناميده‌اند. 
عصري كه در واقع حساس‌ترين  فراز تاريخ بعد از صدر اسلام و غيبت كبراي حضرت حجت – عج – و قبل از ظهور حضرتش مي‌باشد چه آن كه امام (ره) خود فرمودند : 
«ما الآ ن در يك موقع حساسي هستيم كه به نظر من حساس‌ترين  نقطه تاريخ است.



انقلاب اسلامي و اوتوپياي غرب زدگان 

در شماره هاي اخير نشريه « نشر دانش » دو مقاله با عنوانهاي « رمان، دنياي خيال عصر ما » و « بحران دموکراسي در ايران » به چاپ رسيده استکه اين مقاله کوتاه، متعهدِ نگاهي انتقادي به آنهاست. چاپ مقالاتي شبيه به اين دو و علي الخصوص مقاله « بحران دموکراسي در ايران » از جانب نشرياتي که منتسب به جناح هاي داخلي مخالفين اسلام و انقلاب اسلامي هستند اصلاً امري غير مترقبه نيست و خواه ناخواه در مسير اجراي قانون آزادي مطبوعات کاملاً متوقع است که نيش هاي زهر آگين دشمنان و غير دوستان نيز فرصت عمل پيدا کنند و بر روح و جان ما بنشينند؛ هر چه هست، آنجاست که از يک سو با توجه به سابقه و تجربياتي که غرب زدگان و روشنفکران وابسته به غرب در کار مطبوعات دارند، علي رغم قلّت عدد و عدم نوذ و محبوبيت در ميان مردم،يک باره سيل نشرياتي تازه و مخالف خوان و مقالاتي که نسبت به احياي تفکر غربي متعهد هستند عرصه فرهنگ و ادب و هنر انقلاب را مورد تهديد قرار داده اند و از سوي ديگر، مع الاسف، بسياري از نشريات وابسته به سازمان هاي دولتي نيز پشت انقلاب را خالي کرده اند و بعضاً حتي آشکارا جانب انکار گرفته اند. 
غالب اين مقالات چهره خود را در پس نقاب دموکراسي پنهان کرده اند و به بهانه دفاع از آزادي هاي دموکراتيک – که علي الظاهر نظام جمهوري اسلامي نيز با آنها مخالفتي ندارد – تيشه هدم و نفي برداشته اند و به جان ريشه اين نهال نورسته اي حمله ور شده اند که به سختي در برابر طوفان جنگ سياسي و تبليغاتي غرب استقامت مي ورزد. وابستگان به غرب و شرق سياسي با دو تيغه يک مقراض واحد، از درون به قطع رگ و ريشه هاي انقلابي پرداخته اند که از بيرون نيز در محاصره دشمنان قسم خورده اي است که جهان و همه امکانات مادّي و فرهنگي و تبليغاتي آن را بلعيده اند؛ و از آغاز نيز البته قابل پيش بيني بود که تريبون آزاد ناگزير به دست کساني خواهد افتاد که سال هاست در فضاي مسموم فرهنگ پيش از پيروزي انقلاب باليده اند، نه به دست انقلابيون کم تجربه و اهل تقوايي که قرن هاست تفکر آنها منکوب تبليغات قدرت هاي حاکم بوده است. 
در مقاله « بحران دموکراسي در ايران » نويسنده به بهانه معرفي کتابي که اخيراً با همين نام در لندن به چاپ رسيده است مي نويسد: 
اکنون که رويدادهاي شگرف چند ساله اخير، چه در ايران و چه در ساير مناطق جهان به ويژه در کشورهاي اروپاي شرقي، پوسيدگي دروني رژيمهاي استيدادي و نامتناسب بودن آنها را با زندگي معاصر آشکار کرده اند و مردم جهان شاهد فروپاشي يک به يک آنها بوده اند، و هيچ بعيد نيست که جامعه ما نيز با گرايش عام روي آوري به دموکراسي و حکومت پارلماني همسو گردد و تصميم بگيرد که از تعارف کم کند و بر مبلغ افزايد، يعني فقط به روساختهاي اين نظام بسنده نکند بلکه زير ساختهاي آن را هم به نحو مؤثر برقرار سازد، تحليل علمي شکست آزمون دموکراسي و حکوممت پارلماني در دوره 32-1320 بسيار ضروري است زيرا تا به وضوح در نيابيم که چرا، و به دليل چه نقصهاي نهادي و چه اشتباههايي، در آن آزمون شکست خورديم هيچ تضميني وجود ندارد که بار ديگر نيز آن نقصها و اشتباهها را تکرار نکنيم و باز هم شکست نخوريم. 
و بعد نويسنده مقاله افزوده است که کتاب « بحران دموکراسي در ايران » نخستين « پژوهش آکادميک » در اين زمينه هنوز کاوش نشده است. 
پيش از ورود در سخن، بايد متذکر شد که پژوهش آکادميک(!) مزبور توسط يکي از ايرانيان گريخته از انقلاب و مقيم لندن، آن هم توسط يکي از سازمان هاي انتشاراتي انگليسي (I.B.Tauris & Co. Ltd. ) در همين سال 1989 به چاپ رسيده است و براي فردي که بر روابط بسيار تيره بين ايران و انگليس، مخصوصاً بعد از فتواي حضرت امام درباره سلمان رشدي، علم دارد، حتي همين اطلاعات کافي است تا دريابد که کتاب « بحران دموکراسي در ايران » چگونه کتابي است. اما توضيحي که نويسنده درباره اين کتاب نگاشته است في نفسه شامل اين پيشداوري است که هر نوع پژوهش واقعي علمي و آکادميک بايد به همان نتايجي که ايشان گفته اند منتهي شود. اين نتايج چيست؟ 
نويسنده اشاره مي کند که هيچ بعيد نيست که جامعه ايراني نيز با اين گرايش عامّ روي آوري به دموکراسي مخصوصاً در اروپاي شرقي همسو گردد و تصميم بگيرد که از تعارف کم کند و بر مبلغ بيفزايد. يعني که تا کنون تعارف مي کرده است. از ديد نويسنده – که نظرگاه عام روشنفکران غرب زده است – فقط استقرار دموکراسي به مفهوم غربي آن است که تعارف نيست و جز آن، هر چه هست، مصداق مفهوم استبداد است و اين همان تفکري است که اکنون از جانب نشريات معلوم الحال نيز در مقالاتي چون « توتاليتاريسم » و يا « انقلاب نيکاراگوئه » و... تبليغ مي گردد. 
البته مردم با اين حرف ها نسبتي ندارند و اما آنچه ما را نگران مي دارد اين است که بعد از پيروزي انقلاب بسياري از فزندان همين مردم که انقلاب کرده اند به دانشگاه ها راه يافته اند و ناگزير در جوّ مسموم تبليغاتي از اين نوع قرار گرفته اند، هر چند اگر تهديدي اينچنين نيز در کار نبود، ما در حدّ مقدور خود را ملزم به پاسخگويي مي دانستيم. 
نويسنده مقاله اصلاً خود را نسبت به اين حقيقت به غفلت زده است که در جهان امروز، در کنار گرايش وسيع روي آوري به دموکراسي، گرايش قدرتمند ديگري نيز علي الخصوص در ميان جوانان و در کشورهاي اسلامي در جهت رويکرد به اسلام و حکومت اسلامي وجود دارد و في المثل فروپاشي نسبي اِعمال استبداد از جانب حکومت شوروي به گرايش هاي قدرتمند اسلامي در ميان جمهوري هاي مسلمانان نيز ميدان بروز داده است. نويسنده مغرضانه بر وقايعي که هنوز هم در داخل شوروي و در مرز شمالي کشور ما مي گذرد چشم غفلت فرو بسته است، اما از جانب ديگر، هر جا که واقعه اي متناسب با « اتوپياي فريبنده روشنفکران غرب زده » وجود داشته، آن را چون مؤيدي بر مدعاي خويش فرض کرده و اين مقاله را نگاشته است. 
دموکراسي اوتوپياي فريبنده روشنفکران است و لاجرم، بر مبناي اين حکم که حُبُّ الشّيءِ يُعمي و يُصِمّ، چشم عقل آنان را بر هر واقعيت ديگري در کره زمين کور کرده است. او پيشنهاد مي کند که پيش از آنکه در ميان ما نيز وقايعي چون وقايع اخير در اروپاي شرقي تکرار شود، بهتر است خود نظام جمهوري اسلامي دست از ظاهر سازي بر دارد و فقط به روساخت هاي نظام دموکراسي بسنده نکند و زير ساخت هاي آن نظام را نيز اخذ کند، و به بياني روشن تر، دست از اسلام و ولايت فقيه بردارد و به تمام معنا نظام پارلماني دموکراسي را قبول کند، چرا که مي دانيم ولايت فقيه في نفسه نظام حکومتي خاصي را ايجاب مي کند که هر چند بتواند بعضي از نهادهاي نظام هاي دموکراتيک را بپذير، اما در کليت خويش با آنها متغاير است و البته از آنجا که در نظر اين آقايان هر چه غير از نظام دموکراسي وجود دارد مصداق استبداد است، پس ولايت فقيه نيز نمي تواند خود را از اين حکم کلي برهاند؛ حال آنکه نظام حاکم بر کشور ما جمهوري اسلامي است، يعني حکومتي اسلامي که براي استقرار خويش از نهادهاي حکومتي پارلماني ( جمهوري ) تا آنجا که منافي با اسلام نباشد، سود جسته است. مسلّم است که نويسنده مقاله مذکور خود بر اين معنا واقف است، اما براي فرار از تبعات سخن خويش به يک مثال تاريخي روي مي آورد: سال هاي 1320 تا 1332، يعني از برکنار شدن رضا شاه از سلطنت تا کودتاي بيست و هشتم مرداد. درمعادله قياسي که نويسنده مقاله برقرار کرده است وضعيت فعلي ما با سال هاي بين 1320 تا 32 قابل مقايسه است و اگر درست دقت کنيم، در اين سخن نکات ظريف بسياري نهفته است که ما فقط به يکي از آنها – که شايد مهم ترين باشد – اشاره مي کنيم. در آغاز مقاله، نويسنده نوشته است: 
در دوره دوازده ساله اي که از برکنار شدن رضا شاه از مقام سلطنت، در 25 شهريور 1320، آغاز مي گردد و به سقوط حکومت دکتر مصدق، در 28 مرداد 1332، ختم مي شود بيش از هر دوره ديگري در تارخ معاصر ايران امکان استقرار دموکراسي و حکومت مبتني بر قانون اساسي وجود داشت. 
با تعميم بخشيدن به اين نظرگاه سياسي که نويسنده ارائه مي دهد، اگر حکومت دکتر مصدق ادامه مي يافت ما به همان آرمان دموکراسي که نويسنده مي خواهد دست مي يافتيم و همه تعارضاتي که با حکومت دکتر مصدق وجود داشت، خواه نا خواه، مصداق همان اشتباهاتي است که به پيشنهاد ايشان ما بايد از آنها پرهيز کنيم تا يک بار ديگر به بلاي کودتاي 1332 مبتلا نشويم؛ يعني به عبارت روشن تر، روحانيون را از دخالت در حکومت کنار بکشيم و کار را به دست روشنفکران ناسيوناليست بسپاريم نا امثال محمد رضا شاه از اين تفرقه ي ميان مشروطه خواهان و مشروعه خواهان به نفع خويش سوء استفاده نکنند؛ حال آنکه قبل از هر چيز، بعيد است حتي خود نويسنده مذکور نيز نداند که استقرار زير ساخت هاي حکومت پارلماني دموکراسي به معناي نفي نظام حکومتي است که مي خواهد بر ولايت فقيه مبتني باشد و لذا، اگر چه ما اصرار نداريم که همه روشنفکران ضرورت هاي تاريخي و فرهنگي اين مرز و بوم را در يابند و روي به ولايت فقيه بياورند، اما با اصرار فراوان تقاضا مي کنيم که سخنان خويش را بدون خدعه ونيرنگ و با صراحت و صداقتي بر زبان بياورند که لازمه حيات انساني است. نظام اسلامي ايران اکنون اسوه همه جريان ها و گرايش هاي اسلام خواهي در سراسر جهان است و کره زمين با انقلاب اسلامي وارد دوران پرحادثه يک عطف تاريخي شده است که در آخر به فروپاشي غرب و زير ساخت هاي حکومتي آن نيز منتهي خواهد شد.
در مقاله دوم مورد بحث، يعني « رمان، دنياي خيال عصر ما »، اگر چه روي سخن علناً متوجه قبله دموکراسي نيست، اما ارزيابي ها و احکام و ننتايج صادره، از همان نظرگاهي انجام شده است که در مقاله « بحران دموکراسي در ايران » ميخوانيم. در اين مقاله، نويسنده بعد از ذکر مشهوراتي تکراري در باب رمان که نظير آن را – البته نه با اين زبان مطنطن و ظاهراً اديبانه – در بسياري ديگر از نشريات مصرفي ديده ايم، روي اعتراض را متوجه مشکلات و دستکاري ها و حک اصلاحاتي مي کند که در هنگام صدور اجازه ي انتشار، از جانب مسئولين اِعمال مي شود. گذشته از آنکه با توجه به اين فضاي ليبراليستي که بر مطبوعات کشور حاکم است انسان از اصل در وجود و عدم و يا کيفيت و کميت موضوع موردبحث دچار ترديد مي شود، اما به هر تقدير، نقطه تعارض ما با مقاله کذايي در اينجا نيست. هدف حمله نويسنده مقاله به طور مشخص متوجه نظارتي است که بالخصوص در مورد « حفظ عفاف » اِعمال مي گردد. او مدعي است که يک چنين نظارتي لازم نيست و براي اثبات مدعاي خويش دلايلي اقامه کرده است که ما آنها را در اينجا ذکر مي کنيم و بعد در کمال اختصار به يکايک آنها پاسخ مي دهيم. مي نويسد: 
مي گويند اين حک و اصلاحها به رعايت مصالح جامعه ضرورت دارد. اين دعوي تا چه حد موجه است. البته رمان بدان جهت گرايش داردکه خواننده را به زووايا و خفايا بکشاند و در خلوت چه بسا حوادثي روي دهد که آفتابي شدن آنها خالي از اشکال نباشد. اما اين هست که خواننده نيز رمان را در خلوت مي خواند [!]، رمان کتابي نيست که در حضور جمع، آن هم هر جمعي، خوانده شود. از اين رو، وصف برخي از صحنه ها زياني به مناسبات اخلاقي نمي رساند. وانگهي اگر اين صحنه ها در رماني گنجيده شده، لابد از آن گزيري نبوده است. همچنانکه، في المثل، در ابواب فقه و مباحث علم پزشکي از وصفها و حتي تصويرهاي عريان و بي پرده چاره اي نيست و کسي تا کنون به اين عرياني و بي پردگي اشکال نکرده است. 
و بعد مي افزايد که اگر چنين صحنه هايي بخواهد حذف شود از شاهکارهاي ادب فارسي نيز بايد قطعات نه چندان کمي حذف گردد، از جمله داستان « زن حجام » در « کليله و دمنه » و غيره... و بعد مي نويسد: 
حتي در تفاسير قرآن، تفصيل داستان يوسف و زليخا، با اين تقشّف، چه بسا مصون نماند! 
رمان با توصيف سرو کار دارد، اما در هيچ يک از تمثيل هايي که نويسنده مقاله از کليله و دمنه و مثنوي و يا گلستان سعدي ذکر مي کند، و نه در ابواب فقه و مباحث پزشکي، شيوه بيان «توصيفي» نيست و اين يکي از عمده ترين صفاتي است که رمان را از داستان ها و تمثيل هاي کهن متمايز مي دارد و يکي از نکاتي هم که سبب گشته است تا رمان از چنين جذابيتي برخوردار باشد همين است. توصيف ساده ترين افعالي که در خلوت انجام مي گيرد در رمان به صورتي آن همه جذاب در مي آيد که حتي تصاوير قبيح نيز نمي توانند جاذبيتي آن همه داشته باشند، چرا که يک تصوير محرک نمي تواند قوه خيال پروري بيننده خويش را همان قدر تحريک کند که توصيف ادبي از عهده آن بر مي آيد. مفسده اي که در توصيف ادبي چنين صحنه هايي نهفته است، چه در خلوت و چه در جلوت، بسيار زياد است و اصلاً اينکه رمان در خلوت خوانده شود و يا در حضور جمع، تغييري در اصل مسئله نمي دهد. اين مفسده انگيزي تا آنجاست که در توصيه هاي اخلاق ديني براي جلوگيري از اشاعه فحشا، فرد را حتي از ذکر آنچه به چشم ديده و يا به گوش شنيده نيز نهي کرده اند. توصيف صحنه هايي اينچنين، بلا شک از مصاديق بارز اشاعه فحشاست و در متون قديمي و يا سوره يوسف، گذشته از آنکه همواره کار به يک خير اخلاقي ختم مي گردد، نقل افعال و حرکات و اشيا نيز هرگز صورت توصيفي به خود نمي گيرد. نويسنده مقاله براي ردّ شبهات احتمالي مي نويسد: 
حتي در آنجا که رذيلتها وصف مي شوند باز توصيف زيباست. قويترين احساسي که از خواندن اين وصفها در خواننده پديد مي آيد تحسين و لذت هنري است که از نوع متعالي لذت معنوي است. 
کدام لذت معنوي؟ خواندن توصيفاتي اينچنين، جز تحريک بي جا و مفسده انگيز کشش هاي جنسي چيزي در ببر ندارد و حتي اين تحريکات در خلوت به مراتب بيش تر است. 
نظرگاه اومانيستي نويسنده مقاله با صراحت تمام آنگاه بر ملا مي شود که امر را دائر بر اعتباري بودن اخلاق مي گيرد و مي نويسد: 
از اين که بگذريم، خلقيات در جامعه ها و در عصرها متفاوت اند. چه بسا عملي و رفتاري در جامعه اي و در عصري در حضور جمع منع اخلاقي داشته باشد و در جامعه اي ديگر نه. في المثل، در فرنگ، روبوسي زن و شوهر يا دو نامزد، به هنگام خداحافظي، در شارع، امري است بس عادي که توجه کسي را جلب نمي کند؛ و حال آنکه همين عمل، در جامعه امروزي ما، چه بسا به چشم کساني خالي از بيپروايي نباشد... 
و بعد به بياني از «اخلاق ناصري » استناد مي جويد که: 
در اخلاقيات آنچه مبدأ آن « طبع » بوَد، به اختلاف ادوار و تقلّب سير و آثار، مختلف و متبدل نشود؛ [ اما ] آنچه مبدأ آن « وضع » بود، به تقلّب احوال و تغلّب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول، در بدل افتد. 
... و از قضاي روزگار، آنچه که نويسنده محترم بدان تاخته اند نيز از اخلاقياتي است که مبدأ آن «طبع» است نه « وضع ». حکمت نظري و عملي اسلام انسان را به شايستگي ها و بايستگي ها مي رساند که سزاوار است همه انسان ها حيات فردي و اجتماعي خويش را بر آن اساس بنيان نهند. مقتضاي طبع آدمي آن است که آن چنان زيست کند که شريعت اسلام بدان امر فرموده، چرا که اسلام دين فطرت و خلقت است و نه تنها هيچ خکمي در آن نيست که مخالف طبع آدمي باشد، بلکه همه احکام عملي آن از همان فطرتي منشأ گرفته است که انسان در اصل وجود خويش با آن متفق و متحد است. 
خلقياتي که مبدأ آن وضع است و نه طبع، بر مبناي اعتباراتي ايجاد شده اند که ريشه در تعصبات قومي و يا خرافات عقلي دارند، از نوع همين اعتباراتي که اخلاق امروز جوامع غربي بر مبناي آن بنا گشته است و درست در مثالي که نويسنده مزبور ذکر کرده اند، روشن است که ايشان مراد اخلاق ناصري را از وضع و طبع در نيافته اند؛ روبوسي زن وشوهر و يا دو نامزد در شارع عام عمل است خلاف طبع آدميي و اينکه در جامعه غرب توجه کسي به اين گونه امور جلب نمي گردد جوازي بر مطبوع بودن و يا معقول بودن آن نيست. در غرب اعمالي بسيار وقيحانه تر از اين نيز نظر کسي را جذب نمي کند، چرا که در آنجا ده ها سال است که بنيان اخلاق موافقِ طبع آدمي ويران گشته است و انسان ها بر مبناي عادات و رسومي کاملاً غير مطبوع و غير معقول زندگي مي کنند. 
باز هم ناچار از ابراز شگفتي هستيم که چگونه مقاله اي چنين سبک و بي مايه در يک نشريه وزين وابسته به ستاد انقلاب فرهنگي به چاپ رسيده است؛ اين هم از عجايب اين روزگار وانفسايي است که تطاول آن گريبان ما را نيز گرفته است. 
    




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 | 
[Designed By Ashoora.ir    مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ ]