پایگاه خبری 13


 
 


آیت الله العظمی بهجت به‌خلاف همگنان سنتی خود در حوزه علمیه قم، از منظر ایجابی به سیاست می‌نگریست و واجد آرایی مهم در این باره بود. او كه در سال‌های مشروطه دوم روانه حوزه علمیه نجف شد از نزدیك با رهبران مشروطه و مشروعه‌خواه آن دیار، آشنا شد و از آنان گفته‌های مهمی نقل كرد كه امروزه ارزش تاریخی دارد. او پس از بازگشت به ایران، سال‌های انتقال قدرت در عصر جمهوری اسلامی را مشاهده و از نزدیك با مسائل و رخدادهای سیاسی این دوره نیز روبه‌رو شد؛ اما بدون اینكه در سیاست، دخالتی ورزد، همواره به عنوان ناظری امین از كلیت نظام برآمده از انقلاب اسلامی حمایت می‌كرد و به‌صورت مختلف در شرعی‌شدن حكومت، تذكراتی خیرخواهانه می‌داد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
واژه‌های كلیدی: نگاه‌های سلبی و ایجابی به سیاست، مشروطه، مشروعه، حكومت اسلامی.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مقدمه
آیت الله محمد‌تقی بهجت فومنی در اواخر سال 1294 ه.ش در شهر فومن از توابع گیلان در خانواده‌ای مذهبی، دیده به جهان گشود، پدرش، كربلایی محمود از مردان مورد اعتماد آن دیار بود كه ضمن اشتغال به كسب و كار، عبا بر دوش بر پیشخوان مغازه خود می‌نشست و به رتق‌و‌فتق امور مردم می‌پرداخت و اسناد و قباله‌های آنان را نیز به امانت نزد خویش نگه می‌داشت. علاوه بر این، وی طبعی شاعرانه داشت و در مراثی اهل بیت، به ویژه امام حسین (علیه السلام) شعر می‌سرود.[1]
محمد تقی كه پنجمین فرزند خانواده به‌حساب می‌آمد، پس از تحصیلات ابتدایی، در همان شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت و در 1308 ه.ش در حالی كه چهارده سال بیشتر نداشت، روانه عراق شد و در شهر كربلا سكنا گزید. در كربلا، چهار سال ماند و بخش عمده‌ای از مباحث فقه و اصول در دوره سطح حوزه را به پایان رساند و سپس در سال 1312 ه ش جهت ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت نمود. در این شهر، بخش‌های پایانی دروس سطح را نزد اساتید بنامی همچون شیخ مرتضی طالقانی، محمد هادی میلانی و سید ابوالقاسم خویی خواند و سپس به حلقه درس بزرگانی مثل سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، میرزای نائینی و البته شیخ محمد حسین غروّی اصفهانی، معروف به مرحوم كمپانی پیوست. بدون تردید، كمپانی كه بهجت، بیش از همه، شاگردی او را نموده بود، تأثیرات زیادی بر سلوك فردی و مبانی علمی او نهاد. كمپانی كه از شاگردان بارز و برجسته آخوند خراسانی به حساب می‌آمد، پس از رحلت استادش، موقعیتی ویژه در نجف یافت. با این همه، درس او بسیار سنگین، اما پرمحتوا بود؛ به گونه‌ای كه فقط برای طلاب فاضل، قابل استفاده بود. در حالی كه محل درس دیگر اساتید نجف، از طلاب علوم دینی پر می‌شد، درس او چنین نبود و تنها تعداد انگشت‌ شماری از طلاب در اطراف حجره‌ای گرد او می‌آمدند. گذشته از قوت علمی او در فقه و اصول، اساساً وی اهل مراقبه، سكوت و محاسبه بود، پیوسته فكر می‌كرد، به ندرت سخن می‌گفت، در مجالس و محافل كه بین علما بحثی در می‌گرفت، سكوت می‌كرد. در هر جای مجلس كه خالی بود می‌نشست و بسیار متواضع، خوش اخلاق و آرام بود. با آن كه ثروت فراوانی از پدرش به او رسیده بود، همه را به فقرا و طلاب بخشید و خود چیزی نداشت.[2]
آیت الله بهجت كه همواره از كمپانی به «استاد ما» تعبیر می‌كند، خصائصی بسیار نزدیك به او دارد، از مبانی فقهی و اصولی گرفته تا شیوه تدریس او و نیز توجه وافرش به عبادات و اذكار یومیه، برای كسانی كه احوالات و آثار مرحوم كمپانی را دیده و یا شنیده‌اند، جذابیت خاصی دارد.[3] حتی شهید مطهری نیز به دلیل این كه بهجت، درس كمپانی را دیده است، به طلاب سفارش می‌كرد به حلقه درس او به ویژه اصولش بپیوندند.[4] اما آن چه بر تشابهات سلوك فردی و علمی بهجت با كمپانی می‌افزاید و به او در میان معاصرینش تمایز می‌بخشد تربیت عرفانی او نزد عارف نامی آن روزگار، یعنی سید علی قاضی است. به احتمال قوی، یكی از دلایل عزیمت بهجت به نجف اشرف وترك كربلا، حضور قاضی در نجف بود كه او را شتابان در سن 18 سالگی روانه آن دیار كرد و سالیان متمادی، شاگردی او نمود. در آن زمان، حوزه علمیه نجف، گذشته از قوت و اتقانی كه در مباحث اصول و فقه اسلامی داشت، محلی مناسب نیز برای سیر و سلوك عاشقانی مثل بهجت بود. وجود عارفانی در آن دیار، فضای معنوی حوزه نجف را قوت می‌بخشید و هر طالب عاشقی را در خود زمین‌گیر می‌كرد. به نقل از خود آیت الله بهجت در حرم مطهر حضرت امیر علیه‌السلام، بیش از 70 نفر در قنوت نماز وترشان دعای ابوحمزه ثمالی می‌خواندند؛ چیزی كه او را همواره از فقدان یا قلتّش در میان حوزویان نگران می‌سازد.[5] آیت الله قاضی، كه خود از شاگردان شیخ الشریعه اصفهانی و آخوند خراسانی به حساب می‌آمد، در عرفان، به حقایق والایی دست یافته بود. بیتوته‌های او در مسجد كوفه و سهله، معروف و نمازهای طولانی و حزینش می‌توانست افرادی مثل بهجت و علامه طباطبایی و شهید دستغیب را مجذوب خود كند. جذبه‌ای كه او را مجبور می‌ساخت تا افراد دیگری را به حلقه درس عرفان قاضی نیز دعوت كند. آیت الله بهجت كه در نخستین دوره درس خارج اصول آیت الله خویی نیز شركت كرده بود در این باره می‌گوید:
بنده مدتی در درس آیت الله خویی شركت می‌كردم. روزی صحبت ایشان در رابطه با «استعمال لفظ در اكثر از یك معنی» فرمودند كه این گونه استعمال كه مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی است و جمع بین دو لحاظ در یك استعمال محال است، در همان سن جوانی به آیت الله خویی عرض كردم. ممكن است نفس انسان به مرتبه‌ای از قوه برسد كه بتواند بین این دو لحاظ جمع كند. البته این مطلب را به بهانه انتباه آیت الله خویی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتصاف به صفات اولیاء الله عنوان كردیم، آیت الله خویی، علت عنوان این مطالب را جویا شدند و بعد از توضیح بنده پرسیدند به چه كسی و كجا مراجعه كنم؟ بنده، حضرت آیت الحق سید علی قاضی را معرفی كردم.[6]
بدین سان می‌‌توان گفت كه آیت الله بهجت، نقطه‌ای است كه مرحوم كمپانی و سید علی قاضی به تلاقی می‌رسند و این گونه بركات علمی و عرفانی خود را از طریق او به دیگران منتقل می‌سازند. به همین دلیل، بهجت، محصول دو مكتب اصولی و عرفانی حوزه علمیه نجف در سال‌های پایانی مشروطیت است كه تعقل، عرفان و توجه به امور سیاسی از خصایص بارز آن به حساب می‌آیند. اهتمام آیت الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعیه و زیارات مأثوره، ساده زیستی و شهرت گریزی او در كنار اهتمامش به زیّ طلبگی و نیز فراروی او از ظاهر حدیث و تأكید وافرش بر تعقل پیرامون مفاد احادیث مروی،[7] یادآور مشی و سلوك كمپانی و قاضی در دوره معاصر است. اما آن چه برای جوانی مثل بهجت اهمیت داشت، بازتاب تحولات نهضت مشروطه در میان حوزه نجف بود كه او از مسیر مخالفان و موافقان مشروطیت دریافته ـ و در سال‌های اقامتش در ایران در حاشیه دروسش به شاگردانش باز‌گو می‌كرد. گرچه او همانند سید كاظم یزدی، نظری مخالف با مشروطه داشت و همواره بی‌علاقگی خود به دیدگاه استادش، یعنی میرزای نائینی در حمایت از مشروطه را نشان می‌داد، اما هیچ گاه سیاست در كانون تأملات او قرار نگرفت و او نیز همانند بسیاری از نظریه پردازان سنتی كه عمدتاً متأثر از لطمات وارده بر روحانیت در سال‌های پس از مشروطه به سیاست بدبین بودند، در كرانه به سیاست می‌نگریست و هرگز خود را به گفت‌وگوهای روحانیون سیاسی متصل نكرد. با این همه، او نظام مشروطه را مصداق حكومت اسلامی نمی‌دانست و برخلاف میرزای نائینی، آن را دفع فاسد به افسد (مشروطه) می‌انگاشت. شاید به همین دلیل بود كه در نجف، در محفل كوچك درسی خود، به تفصیل از ولایت سیاسی فقیهان سخن گفت[8] و بعدها آن را تنها حكومتی دانست كه می‌توانست متصف به وصف اسلامی در عصر غیبت شود.[9]

بهجت و بازگشت به ایران
بدین ترتیب، آیت الله بهجت پس از شانزده سال اقامت در عراق، در حالی كه استادش كمپانی تقلید بر او را حرام و بر اجتهادش صحه نهاده بود،[10] در سال 1324 شمسی، به ایران مهاجرت، پس از دریافت اخبار مرگ اساتیدش در نجف، از بازگشت به آن دیار، منصرف و در قم سكنی گزید. او در شرایطی، وارد حوزه علمیه قم شد كه روحانیت، دوران بد رضاخانی را پشت‌سر نهاده و هم اینك در حال بازسازی و تقویت خود با رهبری داهیانه آیت الله بروجردی بود و این می‌توانست مجتهد تازه واردی مثل او را در این شهر به شكوفایی برساند. در ابتدا، وی به حلقه درس آیت الله حجت كوه كمره‌ای ـ یكی از مراجع ثلاث پس از ارتحال آیت الله شیخ عبدالكریم حائری ـ پیوست و سپس همراه فضلای آن روز حوزه به درس بروجردی حضور یافت و به تدریج به برجستگی در فهم درس و اشكال بر استاد شهرت یافت. وزانت علمی مرحوم كمپانی در میان اصولیین قم، زمینه‌ای شد تا شاگرد او یعنی بهجت، به تبیین دیدگاه‌های او در میان گروهی از طلاب بپردازد و این می‌توانست برای فضلایی كه طالب شنیدن دیدگاههای كمپانی درباب اصول فقه از زبان شاگردش بودند، جذابیت بیآفریند.[11] با این همه، شیوه تدریس او همانند استادش، كمپانی، غیر معمول بود و علاقه‌مندان زیادی به گرد خود جمع نمی‌كرد. او برخلاف دروس خارج فقه و اصول كه معمولاً،‌ استاد، مطلب را تبیین و سپس اقوال علماء را یكایك نقل و سپس نظریه مختار را توضیح می‌دهند، در حالی كه نشسته و زانوهایش را بغل گرفته بود، مسئله‌ای را مطرح و به صورت پرسش و پاسخ احتمالی، بحث را اداره می‌كرد.[12] همین ویژگی سبب می‌شد تا طلابی كه اهل مطالعه بودند روانه درس او شده و به گرمی محفل درسی او بیفزایند.[13] اما آن چه بیش از همه، به او در حوزه علیمه قم برجستگی می‌بخشد سلوك اخلاقی و عرفانی اوست كه هر كس تا آخر، ارادت‌مند او می‌شود. گذشته از توسلات منحصر بفردی كه با اهل بیت‌(علیه السلام) دارد، واجد كرامات زیادی است كه بندرت از خود او شنیده شده است. بنابر شاهدان و همراهان دائمی او، تا كنون حتی یك مكروه و ترك مستحب از او دیده نشده،[14] اگر بخواهد پشت سر خود را می‌بیند.[15] رؤیایش برای دیگران حجت شرعی است.[16] هم چنان كه آیت الله مصباح یزدی ـ كه 15 سال در حلقه شاگردان بهجت به سر برده ـ تأكید می‌كند شاید كسی كه از نزدیك، بهجت را نشناسد خیال كند همّ و غم او عبادت، نماز و درس است و اساساً توجهی به امور سیاسی و اجتماعی ندارد، اما به نظر می‌رسد كه وی به بسیاری از امور اجتماعی و سیاسی، التفات دارد، ولی بیش از آن كه خود را درگیر چنین اموری بنماید، شاگردانش را سفارش می‌دهد كه به این گونه مسائل اهمیت دهند. استدلال او بر چنین سفارشی نیز آن است كه اگر كسانی كه به مسائل معنوی و علمی تقیّد دارند به امور سیاسی نپردازند، روزگاری فرا می‌رسد سیاست و اجتماع به دست نااهلان می‌افتد و جامعه از مسیر خودش منحرف می‌گردد.[17] البته مراد او از پرداختن به چنین اموری نه تصدی‌گری سیاسی، بلكه فعالیت‌های فرهنگی است كه منافاتی با شئون طلبگی ندارد.[18] براساس اسناد و مدارك موجود، گرچه اثری از بهجت در نهضت اسلامی مشاهده نمی‌شود، اما او همواره مؤید انقلاب و بر روحانیونی كه به نهضت پیوسته‌اند تأثیر زیادی نهاده است. به گونه‌ای كه برخی او را در كنار امام خمینی و علامّه طباطبایی، سه ركن انقلاب در بعد تربیت روحانیون انقلابی می‌دانند.[19]
آیت الله بهجت در اوایل دهه چهل بارها تأكید می‌كرد اینها دارند دین را از بین می‌برند. روزی شخصی به ایشان عرض كرد احتمال نمی‌دهید آیت الله خمینی در مخالفت با شاه، تندی می‌كند؟ وی در جواب فرمود: شما احتمال نمی‌دهید كه خیلی كُند می‌رود؟ شاید مقصود ایشان از این جمله این بود كه امام می‌بایست علیه پهلوی اعلام جهاد می‌كرد.[20]
حتی آیت الله محمد هادی فقهی می‌افزاید: زمانی كه امام خمینی را تبعید كردند، ایشان در درس گفتند كسانی نیستند بروند این سران را بكشند؟[21] علاوه بر این، روابط دوستانه‌ای كه میان او و امام خمینی برقرار بود همواره او را خیرخواه انقلاب و دعاگوی آن فقید می‌ساخت.[22] به هر ترتیب، بهجت كه امروزه یكی از مراجع طراز اول ایران به حساب می‌آید و روابط صمیمی نیز با مقام معظم رهبری دارد به تدریج پس از ارتحال امام خمینی به مرجعیت رسید. گذشته از كسان بسیاری از جمله آیت الله بهاء الدینی كه بر مرجعیت وی تأكید می‌كردند.[23] خصائص علمی و عرفانی او سبب می‌شد تا همگان بر احراز چنین مقامی صحّه نهند و از مرجعیت‌اش حمایت كنند. مروری بر مواضع او در دوره مرجعیت نشان می‌دهد كه او گرچه همواره نگاهی به آینده نزدیك، یعنی ظهور دولت امام زمان علیه‌السلام دارد، اما همواره نگران احوال جامعه بشریت و تبعاً خواهان بر پایی جامعه ایمانی در سال‌های پیش از ظهور است؛ چیزی كه او از مسیر دعا كردن و نحوه تعامل پارسایانه‌اش با مردم پی می‌جوید. با این همه، آن چه در آرا و سلوك او مشهود است و همان نیز همواره او را در جمع نظریه‌پردازان سنتی نگه می‌دارد، همان منظری است كه او از درون آن به مسائل كنونی انسان معاصر می‌پردازد. در واقع، او بیش از آنكه به موضوعات كلان جامعه با آن پیچیدگی‌های نوینی كه به خود گرفته‌اند، بنگرد، بر حسب مناسبات قدیم با آنها به تعامل می‌پردازد و این شاید مهم‌ترین وجه فارق عالمانی مثل او از نظریه پردازان متجدد در درون حوزه علمیه قم باشد كه آنان نه تنها مناسبات و مهندسی اجتماعی گذشته را ناكافی، بلكه موجب تعطیلی احكام شریعت اسلامی می‌دانند. برای مثال، آیت الله بهجت، بدون این كه تبیینی از مسئله بی عدالتی و یا فقر ارائه دهد می‌كوشد آن را بر حسب راه حل‌های گذشته حل نماید.
چه خوب است در هر شهری و دهی و مجتمعی، مهمانخانه‌های مجانی برای فقرا و مساكین باز می‌شد... در عرب‌های بادیه نشین و دهات و روستاهای عراق و نیز بین كربلا و نجف، قبلاً در هر یك فرسخ ـ و یا كمتر و بیشتر ـ یك مضیف بود كه از رهگذران و زایران پذیرایی می‌كردند، حتی اگر انسان در آن جا یك وعده نهار یا شام نمی‌خورد، ناراحت می‌شدند، هر كس به اندازه وسع خود، مضیف خود را اداره می‌كرد. بنده یكی دو مرتبه به این مضیف‌ها رفته‌ام... آیا اگر در همه بلاد اسلامی، این گونه مهمانخانه‌ها برقرار می‌بود مرام كمونیستی می‌توانست در آنها رخنه كند!؟ آیا اگر خمس و زكات‌ها داده شود وضع مسلمانان این گونه بود؟ در روایت است كه اگر عدل و داد اجرا می‌شد [و خمس اموال به سادات داده می‌شد] هیچ كس از خاندان هاشم و مطلّب به زكات نیازمند نمی‌شدند. از بعضی از آخوند‌های عرب شنیدم كه می‌گفتند: گاهی اتفاق می‌افتاد كه شخصی یكسال در این مضیف‌ها می‌ماند».[24]

آیت الله بهجت و نظریه مشروطه
روایت آیت الله بهجت كه اندكی از روزگار مشروطه را در سال‌های 1309 ـ 1324 شمسی در عتبات عالیات به سر می‌برده، غیر جامع، اما حاوی نكات مهمی درباره تنوعات فكری روحانیت در قبال نهضت مشروطیت است. او در گزارش‌های پراكنده‌ای كه از آن دوران می‌دهد روحانیت را به چند گروه تقسیم می‌كند: 1) گروه اول همان مشروطه خواهان هستند كه به رهبری آخوند خراسانی «در قضایای مشروطه، تأسیس، تأئید و امضای آن وارد شدند، ولی نتوانستند از آن خارج شوند».[25] استدلال این گروه در حمایت از مشروطه «این بود كه دولت قاجار، ظالم و مستبد است و دفع ظلم با مشروطه امكان‌پذیر می‌باشد؛ بنابراین، برای دفع ظلم قاجار، مشروطه واجب است».[26] ظاهراً آخوند خراسانی نیز بنا به اعتمادی كه به مشروطه خواهان ظاهر الصلاح داشت، مشروطه را پذیرفت، «تعدادی از تجار حامی مشروطه در نجف اشرف به هنگام پائین آمدن آخوند از پله‌های اطاق مطالعه شخصی خود و عزیمت به محل درس، از او درباب اساس مشروطیت امضا گرفتند؛ در حالی كه تمام فكر آخوند، صرف جمع‌آوری مطالب درس بود».[27] با این همه، همینان پس از به قدرت رسیدن، برای آخوند نوشتند این گونه نیست كه ما همه فرمایشات شما را بپذیریم».[28] گذشته از این كه از نظر آیت الله بهجت كه معتقد است «اگر جریان مشروطیت اتفاق نمی‌افتاد مرحوم آخوند خراسانی در مرجعیت تعیّن میرزای شیرازی بزرگ را داشت» اساساً مشروطه قادر به دفع ظلم نبود و هرگز نمی‌توانست به تقلیل آن بینجامد. در واقع، آنان «غافل از این بودند كه ظلم را چگونه باید رفع و برطرف كرد؟ آیا می‌توان ظلم را با چیزی تقلیل داد كه «خود اشّد ظلماً است».[29] در واقع، آیت الله بهجت، برخلاف استدلال مشروطه طلبان، نظام مشروطه را دفع افسد به فاسد نمی‌دانست، بلكه آن را فاسدتر از نظام سلطنت می‌انگاشت. دلایل او بر چنین ایده‌ای، علاوه بر این كه او مشروطه را نظامی غیر دینی می‌انگاشت و به نقل از آقا ضیاء عراقی مشروطه را به پوشاندن لباسی فرنگی و انگلیسی بر تن ایرانیان تشبیه می‌كرد،[30] اساساً برای او قابل قبول نبود كه «مقدسین علماء» با مشروطه مخالف، و در عین حال مشروطه نظامی درست باشد.[31]
علمای مشروطه خواه به اسم تقلیل ظلم قاجار به میدان آمدند و مشروطه را تائید و امضا كردند، اما چه تقلیلی كه سرانجام حاضر نشدند بگویند ما با مشروطه موافق شرع و دین (مشروطه مشروعه) موافقیم و سرانجام كار به جایی رسید كه موافقت قوانین مجلس با نظر طراز اول فقها را كه به همین وسیله مردم و علمای اسلام و نجف را اغفال كرده بودند اسقاط كردند و آن شخصی كه موافق مشروطه بود، گفت: مگر می‌شود قانون با مذهب موافقت كند، آن هم مذهب شیعه؟! و وكلای مجلس در تطابق قانون با دین توقف و تردید داشتند از اطراف تلگراف آمد كه از این بهتر نمی‌شود.[32]
گروه دوم نیز روحانیونی مثل «مرحوم شیخ فضل الله نوری بودند كه اول وارد مشروطه شدند، ولی بعد از آن خارج و به مخالفت با آن پرداختند».[33] نوری وقتی دریافت كه «مشروطه از سوی سفارت انگلیس تأئید و پشتیبانی می‌شود و كسان دیگری غیر از علما و متدیّنین و به تعبیر ایشان پاچه‌ور مالیده‌ها از مشروطه حمایت می‌كنند و دید كه این دو طایفه روحانی و غیر روحانی در صف مشروطه خواهی با هم جمع نمی‌شوند و در یك صراط و یك خط و یك راه و به منظور یك هدف حركت نمی‌كنند از مشروطه دست كشید و فرمود: مشروطه باید مشروعه شود، مشروطه خواهان با شایعه پراكنی وانمود كردند كه ایشان موافق مشروطه است، ولی استبدادها با رشوه او را خریده‌اند».[34] البته پیش‌گویی یا تحلیل نوری از دخالت دولت انگلیس در واقعه مشروطه نیز بعدها برای برخی از حامیان مشروطه روشن گردید. «یكی از آقایان می‌گفت: بعد از گذشت بیست سال از جریان مشروطه فهمیدیم كه برای دولت انگلیس كار می‌كنیم نه به نفع دین». این چیزی بود كه «در اول امر مشروطه، علما پیش‌بینی»[35] كرده و آینده را دیده بودند. شیخ فضل الله نوری علاوه بر این كه می‌فرمود: مشروطه، مقدمه كشف حجاب است و كشف حجاب از لوازم مشروطیت به حساب می‌آید» تأكید نیز می‌كرد كه «مشروطه، مقدمه جلوگیری و مبارزه با روحانیون است».[36] و این همان چیزی بود كه روزی سید كاظم یزدی در نجف در محضر عده‌ای از هواخواهان مشروطه كه با شعر و نثر از مشروطیت تعریف و تمجید می‌كردند، گفته بود در مشروطه مواظب عمامه‌هایتان باشید».[37]
مرحوم شیخ فضل الله نوری از پیش خبر می‌داد كه كشف حجاب از لوازم مشروطه است. آن مرحوم می‌دید كه مقررات مشروطه به ظاهر، اسلامی است، ولی از مصادر لاابالی و بلكه بی‌دین، سرچشمه می‌گیرد و تأیید می‌شود. لذا به مشروطه خواهان گفته بود: مرا می‌كشند شما را هم می‌كشند.[38]
«در نهایت نیز چنین شد علاوه بر نوری، سید عبدالله بهبهانی را تیرباران و شخصیت‌های بزرگی مانند مرحوم آل مقابین از علمای كاظمین و آقایان بحرالعلوم و خرگامی از علمای رشت را كشتند، ولی هیچ كس حتی بستگانشان نفهمیدند چه كسی آنها را كشته است».[39] اما آن چه در این حادثه اهمیت می‌یافت، بازتاب اعدام نوری در حوزه علمیه نجف بود.
كشته شدن مرحوم شیخ فضل الله نوری مثل توپ در نجف صدا كرد و علیه مرحوم آخوند خراسانی تمام شد. اگر این قضیه نبود ریاست مطلقه و مرجعیت عامه مانند میرزای شیرازی بزرگ به ایشان می‌رسید. لذا وقتی بعد از قتل مرحوم نوری نزد مرحوم آخوند آمدند، فرمود: دنیای مرا از بین بردید، آیا می‌خواهید آخرتم را هم از بین ببرید؟![40]
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به كمپانی یا همو كه همواره آیت الله بهجت از او به استاد ما یاد می‌كند نیز تأكید كرد كه از زمانی كه شیخ فضل الله نوری را به دار آویختند، دیگر این ملت روز خوش نخواهند دید.[41] با این همه، بهجت با بیان این مطلب كه «انْ عدّتم عُدنا»[42] یعنی اگر برگردید ما نیز بر می‌گردیم، به طور ضمنی توصیه می‌كند كه اگر از افعال خود در مشروطه توبه كنیم و رابطه خود با خدا را اصلاح كنیم، پیش‌بینی كمپانی اتفاق نخواهد افتاد.[43]
گروه سوم نیز روحانیونی بودند به رهبری آسید كاظم یزدی كه نه وارد جریان مشروطه خواهی شدند و نه هم آن را تائید كردند.[44] یزدی همان كسی است كه بهجت از او به عنوان یكی از مقدسین مخالف مشروطه یاد می‌كند كه گویا «مؤید من عندالله» بود. از نظر او یزدی، آینده مشروطه را پیش‌بینی و آن را مصداق «كلمة حق یراد بها الباطل» می‌دانست[45] و با بهره‌ای كه از مقام ثبوت داشت لوازم عقلی و عادی و آثار مترتبه و مترقبه مشروطه را ملاحظه و با آگاهی با آن مخالفت ورزید.[46] گرچه مخالفت‌های او در شرایطی كه نجف، هوا خواه مشروطه بود او را مجبور می‌ساخت «برای مدتی نزد شیوخ عشایر نجف اشرف پناهنده شود تا از گزند مشروطه خواهان آن دیار كه خواهان بیرون رفتن او از نجف بودند در امان بماند».[47] اما او قسم یاد كرده بود كه در مقابل اباطیل مشروطه خواهان ایستادگی كند. او نه علاقه‌ای به مرجعیت داشت و نه هم از به خطر افتادن مرجعیت‌اش در آن شرایط می‌هراسید و هنگامی كه از او درباره فرد اعلم می‌پرسیدند، او با بیان این كه:
اگر میزان در اعلمیت اقربیت به واقع باشد، آقای سید ابوالحسن، و اگر میزان تسلط بر استدلال بر مطلب باشد آقای نائینی اعلم است.[48]
دیگران را از خود دور می‌ساخت و این چنین با مشروطیت مخالفت می‌ورزید. البته او همانند كلیه مشروطه خواهان، با استبداد و بی‌عدالتی مخالف بود، اما واقعه مشروطه را رافع آن نمی‌دانست. به همین دلیل همو، پس از مشروطه در پاسخ به این پرسش كه مخالفین شما چطورند؟ گفته بود: مخالفت ما با آنها در كبریات نبود؛ نزاع موضوعی و صغروی بود».[49] او به خوبی می‌دانست در شرایطی كه نجف و ایران در تپش مشروطه خواهی به سر می‌برد، مخالفت‌هایش ممكن است به ضرر مخالفین مشروطه تمام شود، اما احتیاط پیشه كرد و به قول آیت الله بهجت در موارد شبهه ناكی مثل مشروطه متوقف گردید.
روزی در جریان مشروطیت، مرحوم آخوند خراسانی خواست درس شروع كند یك نفر بلند شد و گفت در تبریز خون‌ریزی شده است، بنا شد دسته جمعی به منزل آسید كاظم یزدی بروند... جمعیت وارد خانه سید شدند و گفتند، اگر با مشروطه موافقت نكنید ظلم و خون‌ریزی می‌شود، سید فرمود: می‌دانم كاسه زهر است نمی‌خورم شما كه نمی‌دانید اگر بخورید معذورید.[50] به غیر از آسید كاظم یزدی نیز عالمانی مثل آخوند ملاقربان علی زنجانی بودند كه با مشروطه مخالفت می‌كردند، زنجانی «براساس نظر خود با مشروطه مخالف بودند برای اینكه سید كاظم یزدی مخالف مشروطه است، خود شان شخصیت مستقلی در اظهار مخالفت با مشروطه بودند؛ زیرا می‌دیدند افراد بی‌دین و لامذهب، پشتیبان و مروّج مشروطه هستند.[51]

پیامدهای مشروطه
اما آن چه در بر آیند این مجادلات درباب مشروطه برای كسی مثل آیت الله بهجت كه نگاهی اخلاقی و قدسی به امور دارد اولویت می یافت، صحت ایده مخالفین مشروطه بود. او نیز همانند بسیاری از همگنان خود در حوزه علمیه، اعدام شیخ فضل الله نوری را امّاره‌ای بر بطلان مشروطه تحلیل می‌كرد. شیخی كه به نقل او از دیگران، جنازه‌اش در یكی از حجره‌های حرم حضرت معصومه(س) نورانیت داشت و تا صبح از آن قرائت قرآن بر می‌خاست.[52] گذشته از این كه مشروطه، توانست مردم را از «ظلم و استبداد دولت قاجار» رها سازد یا نه؟ رخدادش از نظر بهجت برخواسته از «حكم و مصالح اراده تكویّنیه خدا» بود.[53] از نظر وی «به حسب ظاهر، جریان مشروطه، دسیسه‌ای بود از انگلیس كه ایران را از حلقوم روسیه بیرون آورد و مستعمره خود گرداند و در این امر هم موفق شد. احتمال می‌دهیم اگر ایران هم در دست روسیه باقی مانده بود مثل همان شهرها، بلشویكی می‌شد. بنابراین، یك چیز را در جریان مشروطه نمی‌توان نادیده گرفت و آن، این كه اگر مشروطه به پا نمی‌شد و ایران بر همان وضع سابق حكومت در دست قاجار می‌ماند و براساس معاهده آنها با روسیه، تقریباً در حلقوم روسیه قرار می‌گرفت و اكنون دولت و ملت ایران، كمونیست بودند».[54] گذشته از صحت یا عدم صحت تحلیل آیت الله بهجت از ماهیت انگلیسی نهضت مشروطه، او نابسامانی‌های دوره اخیر ایران را «مولود مشروطه» می‌داند. استدلال او بر چنین مدعایی، بیش از همه، برخاسته از تحلیل پی‌آمدهای منفی آن است. عوض شدن اخلاق ایرانی‌ها و یا تشبه آنان به اروپائیان، تأكید بر این كه اسلام برای اداره حكومت، ناتوان است و بالاخره، برداشتن عمامه‌ها و تحدید روحانیت، سه پیامد عمده مشروطه‌اند[55] كه بر سرنوشت عمومی جامعه دینی ما تأثیر زیادی نهاده‌اند. روحانیت كه پیش از آن «به قضاوت و رسیدگی به امور مردم نیز اشتغال داشت» عملاً پس از مشروطه «از این گونه كارها بركنار شد».[56] و در عصر رضاخان نیز بر محدودیت‌های آن افزوده شد. «فشار و اختناق بر علما و روحانیون حوزه علمیه قم به جایی رسیده بود كه اگر پاسبانی در مدرسه فیضیه پیدا می‌شد، طلاب از در و دیوارهای بالای بام فرار می‌كردند و یا برای درس و مباحثه به باغ‌های اطراف قم می‌رفتند و مخفی می‌شدند تا كسی متعرض آنها نشود».[57] ممنوعیت از تحصیل و درس و مباحثه به گونه‌ای بود كه در مدت ده سال، ده نفر هم برای تحصیل علوم دینی به نجف نرفتند».[58] آیت الله بهجت ضمن اشاره به نشانه‌های خروج مردم از دین در عصر رضاخانی می‌افزاید:
حضرت حجت‌(علیه السلام) به كسانی كه به خدمتش مشرف شده‌اند فرموده‌اند: برای بیرون كردن بچه‌ها از دین، همین مدرسه‌های دولتی كافی است: در زمان رضاخان برای هو هوّیت با كفار، بنا گذاشتند كه ما كلاه آنها را به سر بگذاریم و در لباس با آنها هم شكل باشیم. برای هو هوّیت و عینیّت خادم و مخدوم، دستور هم شكلی در لباس و بی‌حجابی دادند تا در میان ما باشند و خودشان و زنهای بی‌حجابشان شناخته نشوند و در نتیجه از نزدیك دست در جیب ما بكنند و پول ما را بدزدند، علاوه بر اموال و مستعمراتی كه در اختیارشان بود.[59]
روحانیت در چنین شرایط محدود كننده‌ای كه توان دفاع از «درس و بحث خود»[60] را نداشت چگونه می‌توانست در مقابل انحرافات كلان اجتماعی رضاخان مقابله كند. حائری نیز بنا به دلایلی با «قیام علیه دولت» مخالف بود، به نقل از امام خمینی، مرحوم سید محمد تقی خوانساری از مرحوم حائری خواسته بود علیه دولت كاری ‌كند و الاّ مردم ـ بر می‌گردند ـ البته همین طور هم شد و عده زیادی در اصفهان حتی از تقلید از ایشان برگشتند ـ مرحوم حائری خیال كرد كه مقصود آقای خوانساری از این جمله كه «اگر كاری نكنید مردم بر می‌گردند، این است كه از تقلید شما بر می‌گردند، هر چند مقصود آقای خوانساری این نبود، بلكه منظورش دین بود كه مردم از دین بر می‌گردند. حائری در جواب فرمود: حاضرم عملی برخلاف یقین انجام ندهم و به روستا بروم و لنگ بپوشم و كار عملگی انجام دهم. البته آخر الامر، تلگرافی اعتراض آمیز به شاه كرد كه مردم ناراحتند، ولی شاه اعتنایی نكرد».[61]

آیت الله بهجت و حكومت اسلامی در عصر غیبت
آیت الله بهجت برخلاف طرفداران تعطیلی حكومت در سال‌های پیش از ظهور حضرت حجت‌علیه السلام از یك سو و نیز برخلاف مرحوم بروجردی كه به گفته او معتقد بود «اگر رژیم پهلوی را سرنگون كنیم نمی‌توانیم بجای او كشور را اداره كنیم»[62] از طرف دیگر معتقد است «ایجاد حكومت اسلامی» واجب «و توان اداره كشور را نیز داریم» گرچه مراد او از توانستن، چیزی فراتر از علاقه عملی او به امر حكومت داری است، اما برآیند نظرات او برای جامعه مؤمنان، آن است كه «اگر بتوانیم این كار را بكنیم واجب است و باید جلوی آنهایی كه مانع این كار هستند را گرفت و آنها را دفع كرد».[63] البته تأكید او بر اقامه حكومت اسلامی در عصر غیبت، منوط بر اجرای كامل دستورات الهی و دوری جستن از مصلحت اندیشی‌هایی است كه احیاناً منجر به تعطیلی احكام گردد. اشارات او به نفی برخورد مصلحت اندیشانه با تكالیف شرعی در امر حكومت داری، گذشته از نقد تاریخی كه بر استدلال شیخین ـ مبنی بر این كه تعیین جانشین پیامبر6 هم برخلاف مصلحت امّت اسلامی است ـ روا می‌دارد ایرادی نیز بر مصلحت اندیشی‌های مشروطه خواهان و تائیدی بر اصرار مشروعه طلبان بر لزوم كامل مطابقت قوانین موضوعه بر شریعت محمدی است.[64] به همین دلیل مشروطه نمی‌توانست همانند خلافت اسلامی، متصف به وصف «اسلامی» شود و آمال متدینین درباب حكومت اسلامی را برآورده سازد. بهجت برخلاف كسانی كه معتقد به تعویق افتادن وظایف اجتماعی و سیاسی معصوم(علیه السلام) تا ظهور امام زمان علیه‌السلام هستند معتقد به جریان زندگی سیاسی شیعیان در عصر غیبت است. از این رو، بر فرد یا گروهی از مؤمنان واجب است كه به اقامه چنین وظایفی قیام كنند. استدلال او بر چنین مدعایی، بر این فرض استوار است كه «به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی باشد و هر كس، دین دیگری غیر از اسلام را بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی‌گردد». اما استدلالی كه بر جریان زندگی سیاسی در عصر غیبت اقامه می‌كند دو گونه است: نخست آن كه او با برهان سبر و تقسیم، زمان غیبت كبرای را واجد سه صورت احتمالی، فرض و صورت سوم را به اثبات می‌رساند.
صورت اول: كتاب خدا و احكام و قوانین دین تعطیل شود.
صورت دوم: خود بخود بماند، یعنی خودش وسیله بقای خود باشد.
صورت سوم: نیاز به سرپرست و حاكم و مبین دارد كه همان ولّی امر و مجتهد جامع الشرایط است.[65]
فرض اول، عقلاً و نقلاً باطل است؛ زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد. و فرض دوم نیز باطل است؛ زیرا قانون خود بخود اجرا نمی‌شود و نیاز به شخصی یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورد.
ناچاراً باید به فرض سوم قایل باشیم و بگوئیم جامعه مسلمین را باید ولیّ امر با همه شئونات و ابعاد آن اداره كند. از سوی دیگر نیز روشن است كه جامعه نیاز به تشكیلات فراوان از جمله ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و... دارد و لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی، مبیّن و شارح و راهنما و حلّال مشكلات است. در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم(علیه السلام) به استثنای امامت و آن چه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده كند و گرنه در صورت عدم تشكیلات حكومتی دشمنان اسلام نخواهند گذاشت كه حكومت و آئین اسلامی پیاده شود.[66]
و دوم آن كه، «با برهان خلف» می‌توان گفت: هیچ جامعه و كشوری با هرج و مرج پایدار نمی‌ماند و باید قانون و حاكم و حكومتی در آن حكمفرما باشد و اگر حكومت طاغوت حاكم باشد؛ دین مبین اسلام باقی نمی‌ماند و این خلاف فرض است؛ چون گفتیم به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی بماند.[67]
بدین ترتیب، بهجت با برهانی كه بیان می‌كند نظراً عصر غیبت را به عصر رسالت و امامت پیوند می‌دهد و فقیه را جز در شأن امامت، واجد تمام شئونات معصوم می‌داند تا با تشكیل دولتی اسلامی، و طبعاً اقامه دین، دو سوی عصر غیبت را به هم متصل سازد. از نظر او فقیه، شارح بر سنت و نیز اقامه كننده آن است. گرچه او خود می‌داند كه «مجتهد صالح الحكومه و نافذ الحكم» در روزگار كنونی ما نسبت به گذشته‌ كم اند».[68] و مراكز علمی ما «كمتر فقیه و مجتهد » تولید می‌كنند، اما همواره از برپایی حكومت اسلامی توسط فقیه جامع الشرایط حمایت می‌كند. شرایط چنین فقیهی همان شرایط عامه‌ایست كه همگان گفته‌اند با این تأكید كه او فردی را از میان فقیهان صالح الحكومة می‌داند كه خود حاكم بر «شهوت و غضب» خویش است و جالب این كه او در دوره حیات امام خمینی او را مصداق چنین فقیهی می‌داند».[69]
آن چه در فقرات فوق آمد تمام چیزی بود كه آیت الله بهجت به طور اجمال درباب ولایت فقیه بیان نموده است. از ظاهر عبارات او بر می‌آید كه او مشروعیت ولایت فقیه را انتصابی می‌انگارد و اساساً وارد گفت‌وگوهای معمول روحانیون درباب ماهیت مردمی و یا الهی حكومت اسلامی نمی‌شود. و تنها از رویه‌های دموكراتیك در جمهوری اسلامی به عنوان قضیه خارجیه، حمایت و شركت مردم در انتخابات نه امری واجب، بلكه اختیاری می‌داند كه به خود آنها وانهاده شده است.[70] با این همه، آیت الله بهجت با ردّ این سخن كه «الحكم لمن غلب» و نیز بیان این روایت كه «الملك یدوم مع الكفر و لایدوم مع الظلم» به طور ضمنی می‌پذیرد كه دولت پیشنهادی‌اش نه به زور می‌تواند به قدرت رسد و نه به هنگام به قدرت رسیدن، ظلم و استبداد پیشه كند. بدین ترتیب، برخلاف تصور عامه از بهجت كه او را نظریه پرداز سنتی می‌انگارند كه نگاهی سلبی به زندگی سیاسی در عصر غیب دارد، وی نگاهی ایجابی به حكومت اسلامی داشته و خواهان اقامه تمام قوانین اسلام در عصر غیبت است.

پی نوشت ها:

1. حسین ‌آوردی، ستارگان هدایت، چاپ چهارم، نشر برگزیده، 1376، ص 36 ـ 35.
2. فریادگر توحید، چاپ دوازدهم (قم: انتشارات انصاری، 1385) ص 87 ـ 82.
3. رضا باقی زاده، بهجت عارفان در حدیث دیگران، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی (قم: صدرا، چاپ دهم) ص 47.
4. همان، مصاحبه با آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی، ص 151.
5. رضا باقی زاده، نكته‌های ناب از آیت الله العظمی بهجت (قم: كمال اندیشه، چاپ دوازدهم، 1386) ص 25.
6. بهجت عارفان، پیشین، مصاحبه با آیت الله شیخ جواد كربلایی، ص 94 ـ 93.
7. نكته‌های ناب، پیشین، ص 158.
8. بهجت عارفان، پیشین، مصاحبه با آیت الله مسعودی خمینی، ص 108 ـ 107.
9. همان، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ هادی قدس، ص 168 ـ 167.
10. نكته‌های ناب، پیشین، ص 97.
11. فریادگر توحید، پیشین، ص 28.
12. بهجت عارفان، پیشین، مصاحبه با آیت الله محمد علی گرامی، ص 78 ـ 77.
13. همان، مصاحبه با آیت الله مسعودی خمینی، ص 101.
14. نكته‌های ناب، پیشین، ص 101.
15. بهجت عارفان، پیشین، ص 92.
16. نكته‌های ناب، پیشین، ص 113.
17. بهجت عارفان، پیشین، ص 53 و نیز نكته‌های ناب، پیشین، ص 103.
18. بهجت عارفان، پیشین به نقل از آیت الله مصباح یزدی.
19. فریادگر توحید، پیشین، ص 180.
20. بهجت عارفان، پیشین، ص 106.
21. همان، ص 124.
22. همان، ص 55.
23 . بهجت عارفان، پیشین، ص 138.
24. در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت، محمدحسین رخشاد، جلد دوم، ص20ـ19.
25. محمدحسین رخشاد، در محضر آیت الله العظمی بهجت، قم: انتشارات موسسه فرهنگی سماء، چاپ ششم، جلد دوم، 1386، ص 97.
26. همان، ص 374.
27. همان، مجلد اول، ص 87 در حالی كه همینها نتوانستند از مرحوم میرزای شیرازی بزرگ در سامراء درباب مشروطه امضا بگیرند. همان، ص 186 ـ 185.
28. همان، مجلد دوم، ص 245.
29. همان، ص 381.
30. همان، ص 374.
31. همان، ص 311.
32. همان، ص 381.
33. همان، ص 97.
34. همان، ص 372 ـ 373 و 196.
35. همان، ص 162.
36. همان، ص 261 ـ 262.
37. همان، ص 185.
38. همان، ص 189.
39. همان، ص 196 ـ 195.
40. همان، ص 260.
41. همان، ص 384.
42. سوره اسراء، آیه 8.
43. همان، ص 384.
44. همان، ص 97.
45. همان.
46. همان، ص 185.
47. همان، ص 97.
48. همان، ص 424.
49. همان، جلد اول، ص 327.
50. همان، ص 328.
51. همان، مجلد دوم، ص 196.
52. همان، مجلد اول، ص 237.
53. همان، ص 65.
54. همان، ص 66 ـ‌65.
55. همان، ص 118 ـ 117.
56. همان، مجلد دوم، ص 343.
57. همان، مجلد اول، ص 325 ـ 324.
58. همان، ص 334.
59. همان، مجلد دوم، ص 83 و 84 و 30.
60. همان، ص 140.
61. همان، مجلد اول،ص 276.
62. همان، مجلد دوم، ص 163.
63. حامد اسلام جو، پرسشهای شما و پاسخ‌های آیت الله العظمی بهجت (قم: طوبی محبت، چاپ 5، 1386) ص 65.
64. در محضر آیت الله بهجت، پیشین، ص 163 و 164.
65. پرسشهای شما، پیشین، ص 72.
66. همان، ص 73 و نیز بهجت عارفان در حدیث دیگران، رضا باقی زاده، دفتر نخست (قم: انتشارات زائر، چاپ دهم، 1385) ص 168 ـ 166.
67. همان.
68. در محضر حضرت آیت الله، پیشین، جلد اول، ص 204.
69. همان، جلد دوم، ص 242.
70. پرسشهای شما...، پیشین، ص 74.

نویسنده:دكتر عبدالوهاب فراتی

منبع: فصلنامه علوم سیاسی - شماره 49

 




نظرات (0) نويسنده : - ساعت 1:28 PM - روز سه شنبه 27 اردیبهشت 1390    |   لينک ثابت
روزنامه 'دی ولت' آلمان ادعا کرده است بر اساس یک پیمان محرمانه میان ایران و ونزوئلا دو کشور بر سر ایجاد یک پایگاه موشکی مشترک در خاک ونزوئلا توافق کرده ‌اند. این پیمان، ساخت موشک ‌های میان ‌برد را نیز در بر می‌گیرد.

به نقل از  آتی نیوز؛ روزنامه "دی ولت" آلمان ادعا کرده است بر اساس یک پیمان محرمانه میان ایران و ونزوئلا دو کشور بر سر ایجاد یک پایگاه موشکی مشترک در خاک ونزوئلا توافق کرده ‌اند. این پیمان، ساخت موشک ‌های میان ‌برد را نیز در بر می‌گیرد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 2:04 AM - روز یک شنبه 25 اردیبهشت 1390    |   لينک ثابت
 
  برخی از مبلغین این فرقه با استقرار در کشور امارات سعی در جذب ایرانیان دارند. به طوریکه این مبلغین در شهرهای دبی ، شارجه ، عجمان ، ابوظبی مستقر شده و وظیفه این افراد دعوت ایرانیان جهت مناظره و جذب آنها به فرقه ضاله وهابیت می باشد.
این افراد ادعا می کنند که قرآن شیعه تحریف شده است و قرآن فرقه ضاله وهابیت کامل است و از این طریق افرادی را که اکثر آنها بی سواد می باشند دچار شک و تردید می کنند و در صورت موفقیت در مناظره آنها را جذب فرقه وهابیت می کنند!

 


 




نظرات (0) نويسنده : - ساعت 2:02 AM - روز یک شنبه 25 اردیبهشت 1390    |   لينک ثابت
گوگل در راستای کنترل جمعیت، با معرفی نرم افزار جدیدی سعی دارد وسایل خانگی آنها را نیز در دست بگیرد.
 
 

شرکت گوگل ــ که تاکنون به دلیل نقض حریم خصوصی کاربران خود بارها مورد نقد و حتی بازخواست قرار گرفته است ــ به مرور و بررسی پلتفرم جدید خود به نام Android@Home پرداخت.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 1:58 AM - روز یک شنبه 25 اردیبهشت 1390    |   لينک ثابت

 فرقه ها معمولا از هر اقدامی برای ترویج عقاید باطل خود استفاده می نمایند.
به تازگی عده ای در غالب کمک های خیرخواهانه  در یکی از مناطق محروم کشور اقدام به توزیع لباسهای خاص در بین اهالی این منطقه نموده اند.لباس های توزیع شده در بین مردم اکثر منقش به آرم گروه های شیطان پرستی است.
این اقدام در حالی صورت می گیرد که منجر به گرایش برخی افراد به این گروه های مخرب شده است.

 


 




نظرات (0) نويسنده : - ساعت 1:56 AM - روز یک شنبه 25 اردیبهشت 1390    |   لينک ثابت