منوي اصلي
دانشنامه مهدويت
مهدویت امام زمان عج
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديدها : 7431
  • آخرين به روز رساني : سه شنبه 25 آذر 1393 
  • تعداد کل مطالب : 16
آخرالزمان

برخی خصایص و ویژگی های امام زمان (عج) مطابق احادیث و روایات عبارتند از:
 

  1. از خاندان و ذریه پیامبر است
  2. هم نام و هم کنیه پیامبر (ص) و شبیه ترین مردم به آن حضرت است
  3. نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (ع) است
  4. اسم پدرش حسن (ع) است
  5. مادرش سیده کنیزان و بهترین ایشان است
  6. دوازدهمین امام و خاتم الائمه است
  7. دارای دو غیبت صغری و کبری
  8. عمر بسیار طولانی دارد
  9. زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد
  10. گذشت روزگار او را پیر نمیکند
  11. ولادتش پنهانی است
  12. دشمنان خدا را میکشد و زمین را از شرک و ظلم پاک میکند
  13. دین خدا را آشکار و اسلام حقیقی را در روی زمین گسترش میدهد و فرمانروای روی زمین میشود
  14. با شمشیر قیام میکند
  15. دارای نسبتهایی از انبیاست که از آن جمله غیبت است
  16. روش او سیره پیامبر است
  17. پس از آنکه مردم در آزمایش های سخت واقع شوند ظهور میکند
  18. وقتی حضرت مهدی ظهور کند حضرت عیسی نازل میشود و پشت سرش نماز میخواند
  19. پیش از ظهورش بدعت ها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور رایج میشود
  20. هنگام ظهورش منادی آسمان به نام او و پدرش ندا میکند که همه آن را میشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام میکنند
  21. پیش از ظهورش نرخ ها بالا میرود و بیماری ها زیاد میشود و جنگ های بزرگ برپا میشود و بسیاری کشته میشوند
  22. پیش از ظهورش نفس زکیه و یمانی کشته میشوند و در بیدا (مکانی بین مکه و مدینه)خسوفی واقع میشود و دجال و سفیانی خروج میکنند و حضرت آنها را میکشد
  23. پس از ظهورش برکات آسمان و زمین آشکار میشود و زمین آباد میگردد و هیچ کس غیر خدا را پرستش نمیکند
  24. سیصد و سیزده نفر اصحاب او هستند که در یک ساعت به محضرش حاضر میشوند
  25. معجزات بسیاری دارد  و بسیاری به دیدار رحضرتش مشرف شده اند


سدرة المنتهي

نام درختي در آسمان هفتم است که در آيه ي 14 سوره ي نجم هم ذکر شده است. «سدرة المنتهي»، لقب امام قائم (عج) است.
 

زيارت ناحيه مقدسه

زيارت نامه اي است که به امام زمان عليه السلام نسبت داده شده است. مضامين بلند و نيز تأييد برخي از علماي شيعه، اين نسبت را تقويت مي کند. اگر چه برخي نيز به انتساب آن به حضرت ولي عصرعليه السلام ترديد کرده، آن را از تأليفات سيد مرتضي دانسته اند و ممکن است گفته شود اصل زيارت از حضرت مهدي عليه السلام نقل شده؛ اما سيد مرتضي بخش هايي را به تناسب به آن افزوده است. بنابراين انتساب قطعي آن به حضرت مهدي عليه السلام، محل تأمّل است. متن زيارت، خطاب به سيدالشهدا و شهداي کربلا است و نام يکايک آنان، اغلب با ذکر اوصاف و خصوصياتشان و نيز اسامي قاتلان آن شهدا در آن آمده است. اين زيارت در کتاب مفاتيح الجنان ذکر نشده؛ ولي اين چيزي را از آن کم نکرده و همچنان مورد توجه بزرگان شيعه بوده است. هيچ زيارتي، عمق فاجعه کربلا را همانند زيارت ناحيه بيان نکرده است؛ مثلاً در «زيارت عاشورا» فقط اشاره اي به عظمت مصايب امام حسين عليه السلام و فاجعه عاشورا شده است؛ ولي همانند زيارت ناحيه نيست و در هيچ موردي مصيبت عاشورا آن گونه که بوده جلوه داده نشده است. زيارت ناحيه مقدسه، همانند زيارت عاشورا براي روز عاشورا وارد شده و در غير عاشورا نيز خوانده مي شود.


پرچم حضرت مهدي هنگام ظهور

در روايات فراواني ذکر شده که پرچم حضرت مهدي عليه السلام هنگام ظهور، همان پرچم پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله است.اهميت اين امر به قدري زياد است که در غيبت نعماني بابي تدوين شده با اين عنوان که پرچم پيامبر بعد از جنگ جمل، باز نخواهد شد؛ مگر به دست قائم عليه السلام. امام صادق عليه السلام درباره آن پرچم به ابوبصير فرمود: «اي ابا محمد! به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است و نه از کتان و نه از ابريشم و نه از حرير، عرض کردم: پس از چه چيزي است؟ فرمود: از ورق (برگ) بهشتي است. رسول خداصلي الله عليه وآله در روز بدر آن را برافراشت، و بعد آن را در هم پيچيد و به علي عليه السلام داد. پس همچنان نزد علي عليه السلام بود تا هنگامي که روز بصره فرا رسيد، آن را برافراشت. پس خداوند پيروزي را نصيب او ساخت. سپس آن حضرت آن را در هم پيچيد و آن اينجا نزد ما است. هيچ کس آن را نخواهد گشود تا آن گاه که قائم عليه السلام قيام کند و چون او قيام نمود، آن را برخواهد افراشت.». و از علي عليه السلام روايت شده، آنگاه که حضرت مهدي عليه السلام پرچم خويش را به اهتزاز در آورد بين مشرق و مغرب براي او روشن خواهد شد.


كناسه

نام محلّي در کوفه است که در آن جا «يوسف بن عمر ثقفي» با «زيد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليه السّلام» جنگيد. طبق روايتي حضرت مهدي (عج) دجّال را، در کناسه کنار کوفه به دار مي زند.


بلالي

«ابو طاهر، محمّد بن علي بن بلال» معروف به «بلالي» از وکلاء امام زمان (عج) در دوران غيبت صغري است. وي را از جمله کساني دانسته اند که شيعيان اماميّه به عنوان راوي احاديث شهرت دارد و علاوه بر آن در زمره ي وکلاي اصلي بغداد بود و با امام دهم و يازدهم روابط نزديکي داشت. بلالي، نيابت «محمّد بن عثمان» را انکار کرد و مدّعي شد که خود، وکيل امام غائب (عج) است، او وجوهات امام را در نزد خود نگاه داشت و از ارائه آن به «محمّد بن عثمان» سرباز زد ادّعاي او موجب انشعابي جدّي در ميان اماميّه شد، زيرا عدّه اي از اماميّه همچون برادرش «ابوطيّب» و «ابن حِرزْ» ادّعاي او را پذيرفته و از او پيروي مي کردند. اين انشعاب پس از اندک زماني از بين رفت.


خيمه

از آن در روايات فراواني به عنوان جايگاه فرماندهي و هدايت نيروها، به وسيله حضرت مهدي عليه السلام در هنگام ظهور ياد شده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «... پس هر کس امام خود را شناخت همانند کسي است که در خيمه قائم عليه السلام باشد».


الموتور بِابيه

«موتور» از نظر لغت به کسي گويند که يکي از کسانش کشته شده؛ ولي خونبهاي او گرفته نشده است. در برخي از روايات از حضرت مهدي عليه السلام، به عنوان «موتور بوالده» و يا «موتور بابيه» ياد شده است؛ يعني، کسي که پدرش کشته شده و از خون او مطالبه و خونخواهي نشده است. مراد از «پدر» در اين روايت، ممکن است امام حسن عسکري عليه السلام باشد و ممکن است مقصود امام حسين عليه السلام باشد و يا اينکه جنس پدر است که شامل تمامي ائمه معصومين عليهم السلام باشد.


نيابت خاصه

آن است که امام قائم (عج)، اشخاص خاصّي را، نائب خود قرار دهد، و به اسم و رسم معرّفي کند، و هر کدام را، به وسيله نائب پيش از او به مردم بشناساند. بنا براين کساني که در دوره غيبت صغري، نيابت داشتند، و با اسم و رسم معرّفي شده بودند، «نائب خاص» ناميده مي شوند. نائبان خاص را، «نوّاب خاص»، و «نوّاب اربعه» مي گويند.


ابوالحسن

«ابوالحسن»، از کنيه هاي حضرت صاحب الزّمان (عج) است. «ابوالحسن» کنيه ي مولي الموحّدين، حضرت علي عليه السلام هم، است.


اعاجم

عنوان گروهي از ياران حضرت مهدي (عج) است. «اعاجم» يعني غير عربها، چنانکه هم اکنون نيز ما نشانه هايش را در ايران، افغانستان و پاکستان و... مي بينيم، امام زمان (عج) ياران بسيار مقاوم و خستگي ناپذير و مخلص در اين کشورهاي عجمي دارد. همين افراد مي توانند هسته ي مرکزي ارتش نيرومند امام عصر عليه السلام را در کشور هاي عجمي تشکيل دهند و سپس به توسعه ي آن اقدام جدّي کنند.


كامل بن ابراهيم مدني

«کامل بن ابراهيم مدني»، از کساني است که به زيارت و ملاقات امام عصر (عج) نائل شد. گروهي از مفوّضه او را به محضر امام حسن عسکري عليه السّلام فرستادند تا سؤالاتي از محضر امام عليه السّلام بپرسد. وي وارد مجلس امام عليه السّلام شد و در کنار دري که پرده اي بر آن آويخته بود، نشست. پيش از آنکه سؤالاتش را طرح کند، بادي وزيد و پرده کنار رفت. حضرت قائم (عج) که در آنجا بودند، پاسخ پرسشهاي او را، ارائه فرمودند.


پايان تاريخ

همه اديان الهي و بيشتر مکاتب بشري، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر کرده اند. در همه پيش گويي هاي مربوط به آخِرُالزّمان، خبرهاي وحشتناک و نگران کننده اي وجود دارد ولي اغلب بر اين امر اتّفاق نظر است که پايان کار بشر، روشن و سعادت آميز است. در تمام فرقه ها و مذاهب اسلامي، کم و بيش سرانجام سعادت مند بشر پيش بيني شده است.در متون زرتشتي (از آيين هاي باستان) به صراحت از دوره طلايي بشر در پايان جهان ياد شده که به آشوب ها و بلاهاي بسيار مسبوق مي گردد و با ظهور واپسين منجي (سوشيانس) محقّق مي شود.در آيين هندوان نيز هر دوره انساني به چهار قسمت تقسيم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجي معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت تعبير مي شود؛ سپس منجي بشر ظاهر شده و با فروپاشي جوامع انساني و از بين رفتن شرارت ها، دوره اي نو آغاز مي گردد.در متون بودايي نيز از اين دوره، سخن به ميان آمده است. در اديان ابراهيمي - بيش از آيين ها و مکاتب ديگر - بر دوره طلايي بشر در پايان تاريخ، تأکيد شده است. در عهد عتيق، برقراري سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيش بيني شده که به وسيله «مسيح» محقّق مي شود.در عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده و مکاشفه يوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخِرُالزّمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقراري صلح و آرامش جهان تحت حاکميت مؤمنان اشاره شده است.در ميان مکاتب بشري،پيش بيني هاي «رنه گنون» (عبدالواحد يحيي) از افول و فروپاشي تمدّن مادّي غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت - که با نظر به داده هاي آيين هاي باستان و اديان ابراهيمي ارائه شده - خبر مي دهد.نظريّه پايان تاريخ «فوکوياما» پيروزي نهايي نظام غربي و حاکميّت ابدي آن بر سرتاسر جهان را پيش بيني کرده است و نظريّه «برخورد تمدّن ها» از «هانتيگون» جنگ جهاني تمدّن ها و نظم جهاني نوي بر اساس مرزهاي تمدّني را در پايان اين دوره از جهان، پيش بيني مي کند.


ماريه

«ماريه» از زناني است که در دودمان امامت خدمت مي کرد و در روز ولادت حضرت ولي عصر (عج) او را ديده که با انگشت سبّابه به سوي آسمان اشاره کرده و مي گويد: «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدِ وَ آلِهِ...».


حارث بن حراث

«حارث بن حراث» از قيام کنندگان قبل از قيام حضرت قائم (عج) است. امير المؤمنين علي عليه السلام مي فرمايد: رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود: مردي از ماوراء النّهر قيام خواهد کرد که به او «حارث بن حارث» گفته مي شود، فرمانده سپاه و پيشرو لشکريان او مردي است که به وي «منصور» مي گويند. و حکومت و سلطنت را براي آل محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم آماده و مهيّا مي کند و يا قدرت و سلطه اي براي ايشان فراهم مي سازد هم چنانکه قريش براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم زمينه ي حکومت او را فراهم نمودند. بر هر فرد مسلمان مؤمن واجب است وي را ياري دهد.(عقد الدُرر، ص 130)


نهج البلاغه و قائم

مسأله مهدويّت امام دوازدهم (عج) و ظهور آن حضرت در آخر الزّمان در کتاب «نهج البلاغه» از دو نظر قابل بررسي و داراي زمينه براي مطالعه و تحقيق است: نخست از ديدگاه مَلاحِم و پيشگوئيهاي امام که قسمتي (امثال روي کار آمدن بني اميّه، حکومت حجّاج بن يوسف، سقوط بني اميّه، افتادن زمام امور به دست بني العبّاس، قيام زنج در بصره، فتنه مغول و...) در گذشته به وقوع پيوسته است و قسمت ديگر مربوط به آينده جهان است از قبيل ظهور مهدي (عج) و قيام جهاني آن بزرگوار که به خواست خدا در آينده به وقوع خواهد پيوست. اکنون تنها به ذکر شماره خطبه هائي (شماره خطبه بر اساس نهج البلاغه چاپ «صبحي صالح» تنظيم شده است.) که حضرت در آن به مهدويّت اشاره فرموده اند اکتفاء می کنیم:خطبه 100- وَ خَلَّفَ فينا رَايَةَ الْحَقَّ... ؛ خطبه 138- يَعْطِفُ الْهَوي عَلَي الْهُدَي... ؛ خطبه 150-... يا قَوْمِ هَذا إبّانُ وُرودٍ کُلَّ مَوعُودٍ... ؛ خطبه 182- قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَة جُنّتَها... ؛ خطبه 187- ألا بِأبي وَأُمي هُمْ عِدّةٍ أسماؤهم في ألسّماءِ مَعْرُوفةٌ... ؛ خطبه 195- إلْزَموا الارضَ، وَ اصْبِروا عَلَي الْبَلاءِ... ؛ حکمت 147- أللهمّ بَلي لا تََخْلوا الْأرضِ مِنْ قائِمٍ لِلّهِ بِحُجَّةٍ،... ؛ حکمت 259- لَتَعْطِفَنَّ الدُّنيا عَلَينا...


مقدرة

لقب حضرت مهدي (عج) است. «مقدّرة» يعني توانائي. همانطور که از کثرت بروز و ظهور عجائب قدرتهاي الهي از آن حضرت به حدّي رسيده که گويا عين قدرت شده است.


يعقوب ابن منقوش

از جمله کساني که در زمان حيات امام حسن عسکري عليه السّلام امام قائم را مشاهده نموده، «يعقوب بن منقوش» است.


عمر بن يزيد

«عمر بن يزيد» برده فروشي بود که مليکه (مادر امام زمان (عج)) را به فرستاده امام علي النّقي عليه السّلام (بشر بن سليمان) فروخت.


انتظار ويرانگر

انتظار ويرانگر، فلج کننده و باز دارنده - که در واقع نوعي «اباحي گري» است - همواره مورد مذمت و سرزنش قرار گرفته است. اين نوع انتظار حاصل برداشتِ قشريِ مردم، از مهدويّت و قيام و انقلاب مهدي موعودعليه السلام است که صرفاً ماهيت آن را انفجاري مي دانند که فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعيض ها، اختناق ها، حق کشي ها و تباهي ها ناشي مي شود. نوعي سامان يافتن است که معلول پريشان شدن است. آن گاه که حق و حقيقت طرفداري نداشته باشد، باطل، يکّه تازِ ميدان گردد و جز نيروي باطل نيرويي حکومت نکند و فرد صالحي در جهان يافت نشود؛ اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت - نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرفداري ندارد - از آستين بيرون مي آيد. بنابراين هر اصلاحي محکوم است؛ زيرا هر اصلاح يک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشني هست دست غيب ظاهر نمي شود! بر عکس، هر گناه، فساد، ظلم، تبعيض، حق کشي و هر پليدي به حکم اينکه مقدمه صلاح کلي است و انفجار را قريب الوقوع مي کند، روا است؛ پس بهترين کمک به تسريع در ظهور و بهترين شکل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است! اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدي موعودعليه السلام و اين نوع انتظار فرج - که منجر به نوعي تعطيل در حدود و مقررات اسلامي مي شود و نوعي «اباحي گري» بايد شمرده شود - به هيچ وجه با موازين اسلامي و قرآني وفق نمي دهد. بنابراين نکته مهم و اساسي اين است که منتظر واقعي، براي چنان برنامه مهمي، هرگز نمي تواند نقش تماشاچي را داشته باشد؛ بلکه بايد از هم اکنون حتماً در صف انقلابيون قرار گيرد؛ چرا که ايمان به نتايج و عاقبت اين تحوّل بزرگ، هرگز به او اجازه نمي دهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز محتاج به داشتن «اعمال پاک» و «روحي پاکتر» و برخورداري از «شهامت» و «آگاهي» کافي است.


محل زندگي قائم در دوران كودكي

امام قائم (عج) از هنگام تولّد تا زماني که پدر بزرگوارشان امام حسن عسکري عليه السّلام به شهادت رسيد (از سال 255 تا سال 260 ه.ق) مخفي بود و تنها خواص از اصحاب او را مي ديدند و مسائل خود را از ايشان مي پرسيدند آن حضرت هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت. به هر حال در روايات آمده، محلّ زندگي قائم (عج) در دوران کودکي همچون محلّ زندگي حضرت موسي عليه السّلام مخفي بود تا از گزند طاغوتيان محفوظ گردد.


دعای زمان غيبت و امتحان شيعه

«شيخ کليني» از امام صادق عليه السلام روايت کرده که اين دعا را به «زراره» تعليم فرمود، که در زمان غيبت و امتحان شيعه بخواند: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَکَ فَاِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفسَکَ لَم اَعْرِفْ نَبِيِّکَ اللّهُمَّ عَرِّفْني رَسوُلَکَ فَاِنَّکَ إنْ لَمْ تُعرِّفْني رَسولَکَ لَمْ اَعرف حُجَّتَکَ اللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتکَ فاِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني».


محمد بن تومرت

ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه تومرت مغربي حسني در عاشوراي 485 ق. متولد شد و در 580 ق. در گذشت. او سلسله «الموحدين» را در آفريقا و اسپانيا بنيان نهاد. ابوعبداللّه از قبيله مصامد مراکش به شمار مي آمد و در آغاز کار، مردم را به نزديک بودن ظهور مهدي عليه السلام بشارت مي داد. در سال 514 ق خود را مهدي خواند و گروهي را پيرامون خويش گرد آورد. او را «مهدي هرغي» و نيز «صاحب دعوت عبدالمؤمن» مي خوانند، ابوعبداللّه مدتي در عراق درس خواند و مدتي نيز مجنون شمرده شد.


علي بن بلال

از شخصيّتهاي بزرگ و مورد اعتماد شيعه است که شهادت داده، امام حسن عسکري عليه السّلام، فرزندش مهدي(عج) را به چهل نفر از شيعيان نشان داده و خود او يکي از آنها بوده است.


حفظ جان امام زمان

نخستين فلسفه، حفظ جان حضرت مهدي عليه السلام به وسيله زندگاني مخفيانه است و خداوند با پنهان ساختن آن حضرت، ايشان را از شرّ دشمنان حفظ کرد. آن حضرت چون آخرين ذخيره الهي در زمين است و آن حاکميت فراگير و جهاني که در تمامي اديان وعده داده شده، تنها به دست او تحقق مي يابد بنابراين بر خداوند است که به هر وسيله ممکن، او را تا روز موعود حفاظت نمايد و حکمت الهي نيز بر پنهان زيستي او تعلق گرفته است.


طول عمر ياران قائم

از جمله خصائص قيام قائم (عج) طول عمر ياران آن حضرت است. در روايات اسلامي وارد شده که هر مرد در مُلک و حکومت آن جناب آنقدر عمر کند تا اينکه براي او هزار پسر متولد مي شود.


رجل

به معنی مرد از القاب رمزي حضرت مهدي (عج) در هنگام تقيّه ايشان است که شيعيان، آن حضرت را به اين اسم مي خواندند.


بيوح

در حديثي از امام رضا عليه السلام روايت شده است که فرمود: «پيش از اين امر (قيام حضرت مهدي (عج)) کشتار «بيوح» روي خواهد داد». راوي گويد، پرسيدم: «بيوح چيست؟» حضرت فرمود: «جنگ پيوسته ي بدون قطع شدن است».(بحارالانوار، ج 52، ص 182)


رب الارض

از القاب حضرت مهدي (عج) است. اين لقب از قرآن برداشت شده است.


كوههاي چين

در روايات مهدويّت، مکانهائي ذکر شده که حضرت مهدي (عج) آنها را فتح خواهند کرد و بر دشمنان پيروز خواهند شد. کوههاي چين و گيلان را يکي از اين فتوحات اعلام کرده اند.


بئرمعطله

از القاب حضرت مهدي (عج)، «بئرمعطّله» است. علي بن ابراهيم در تفسير خود، از امام صادق عليه السلام روايت کرده که در تفسير آيه شريفه ي 45 سوره حج فرمود: «که اين مَثَلي جاري براي آل محمّد عليه السلام است. «بئرمعطّله» چاهي را گويند که از آن، آب کشيده نمي شود و همچنين آن امامي که غايب شده است». پس، از او تا وقت ظهور، علمي اقتباس نمي شود.(نجم الثاقب،باب دوّم،ص62)


حسين بن روح

«ابوالقاسم، حسين بن ابي بحر» را مورّخان و محدّثان گاهي «نوبختي» زماني «روحي»، گاهي «حسين بن روح بن بني نوبخت» و بعضاً «قمي» نوشته اند. روايات چندي وجود دارد که «نوبختي» اهل قم بوده است، گويند در گفتگوي فارسي به لهجه ي اهالي آبه (از حومه قم) سليس و روان بود. وي سوّمين نائب خاص حضرت قائم (عج)، (از نوّاب اربعه) در دوران غيبت صغري بود. او از شيوخ مورد اعتماد «محمّد بن عثمان» (دوّمين نائب خاص) بود. زماني محمّد بن عثمان، بزرگان و مشايخ شيعه را گرد آورد و گفت: «هر گاه براي من حادثه اي پيش آيد و مرگم فرا رسد وکالت (و نيابت از امام دوازدهم) با «ابوالقاسم بن روح» خواهد بود. من مأمور شدم که او را به جاي خود معرّفي کنم». حسين بن روح در هجدهم ماه شعبان سال 326 هـ.ق در گذشت. قبر شريفش در بغداد در وسط بازار عطاران، در انتهاي کوچه اي است که در آنجا بقعه و صحن مختصري بنا کرده اند.


ابن خلدون

هيچ کس از سنّي و شيعه، منکر اين نيست که موضوع حضرت مهدي (عج) موضوعي است که پيامبر از آن خبر داده و اوست که پرچم اسلام را در روي کره ي زمين افراشته مي کند و عدالت، سرتاسر جهان را فرا مي گيرد. تنها «ابوزيد عبدالرحمن بن محمّد» معروف به «ابن خلدون» از بزرگان و حکما و مورّخان معروف متولد 732 هـ.ق در تونس و متوّفي 806 يا 808 هـ.ق است که در مقدّمه ي تاريخ خود، احاديث مربوط به امام زمان (عج) را با حديث بي اساس و مجعولي که مي گويد: «لامَهْدي اِلاّ عيسي بْنِ مَرْيَم: مهدي جز حضرت عيسي بن مريم نيست»مورد ايراد قرار مي دهد. چون در عصر «ابن خلدون» نظر به شرايط خاصّي که در جهان اسلام پيش آمده و تب مهدي پرستي بالا گرفته بود، افراد فرصت طلب براي پيشبرد اهداف خود از عنوان مهدي موعود استفاده مي کردند. لذا «ابن خلدون» به خاطر سوء استفاده از اين حقيقت، به خود عقيده نيز، بي اعتقاد شده و در صحّت احاديث شبهه کرده است. او فصلي از کتاب خود، بالغ بر 20 صفحه را به بحث درباره ي مهدويّت و انتظار مردم درباره ي منجي موعود، اختصاص داده است. وي به نقل و نقد احاديث سي و شش گانه اي که بزرگان علم و حديث آنها را درباره ي ظهور حضرت مهدي (عج) يادآور شده اند، پرداخته است. البتّه او به شهرت اين احاديث اعتراف کرده است و انگيزه ي مخالفت او، با اين احاديث تعصّبهاي خاصّ مذهبي و پاره اي از مصلحت انديشيهاي بي دليل است. برخي گفته اند؛ تحليل سياسي از مقدّمه ي او گوياي اين است که انکار او جنبه ي سياسي دارد، زيرا در برابر فاطميين که ادّعاي مهدويّت کرده بودند، او هم انکار مهدويّت نموده است. امّا بزرگان، پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را ردّ کرده اند. بخصوص «ابن عبدالمؤمن» که کتاب ويژه اي نوشته و سي سال قبل در شرق و غرب انتشار يافته است.


وادي يابس

يعني بيابان بي آب و علف و سرزميني است که در ما بين مکّه و شام واقع شده است و طبق روایات سفياني از آنجا بر عليه حضرت قائم (عج) خروج خواهد کرد.


در مراسم حج، ديده نميشود

از مراکزي که امام عصرعليه السلام در غيبت صغري مشاهده مي شد، مراسم حج است. اما در غيبت کبري، برابر رواياتي که وارد شده، حضرت در مراسم حج شرکت مي کند و مردم را مي بيند؛ اما مردم او را نمي بينند و نمي شناسند. امام صادق عليه السلام فرمود: «امام قائم دو غيبت دارد: در يکي، در مراسم حج شرکت مي کند، مردم را مي بيند، اما مردم او را نمي بينند و نمي شناسند».


غاية الطالبين

از القاب امام زمان (عج) مي توان به «غايةالطّالبين» اشاره کرد.


خطبه قيام

حضرت مهدي عليه السلام پس از ظهور و قبل از قيام خطبه اي ايراد خواهد کرد. امام باقرعليه السلام در اين باره مي فرمايد: قائم در آن هنگام (ظهور) در مکه است. پشت به بيت اللّه الحرام تکيه داده چنين ندا کند: اي مردم! ما از خدا ياري مي طلبيم و از مردمي که دعوت ما را اجابت کنند، ما اهل بيت پيامبرتان محمد هستيم و سزاوارترين مردم به خدا و به محمدصلي الله عليه وآله، هر که در مورد آدم با من محاجّه کند، بايد بداند که من نزديک ترين کس به آدمم. هر که درباره نوح با من به گفت وگو بر خيزد، بداند که من سزاوارترين کسي به نوحم. هر که در زمينه ابراهيم با من الاحتجاج کند، بداند که شايسته ترين مردمان به ابراهيمم. هر که در مورد محمدصلي الله عليه وآله با من محاجه نمايد، بداند که من نزديک ترين مردمان به محمدم، هر که درباره پيامبران با من گفت وگو کند، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. من بازمانده آدم، ذخيره اي از نوح، برگزيده اي از ابراهيم و انتخاب شده اي از محمدصلي الله عليه وآله هستم. بدانيد! هر که در کتاب خدا با من به محاجّه برخيزد، من سزاوارترينِ مردم به کتاب خدا هستم. بدانيد! هر که در سنّت رسول خدا با من محاجّه نمايد، من به سنّت رسول خدا سزاوارترينم. شما را به خدا سوگند! هر که سخن را امروز بشنود، به ديگري که حاضر نيست برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم - حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا است - از شما مي خواهم که مرا ياري نماييد و در برابر کساني که به ما ظلم کردند، از ما حفاظت کنيد. ما را بيم دادندو به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندند. بر ما جور نمودند و حقمان را سلب کردند و اهل باطل بر ما دروغ بستند. خدا را! خدا را! ما را در نظر آوريد، ما را رها نکنيد و ياريمان کنيد که خداي تعالي شما را ياري خواهد نمود».(الغيبة، باب چهاردهم، حديث 67).


نيابت عام

پس از پايان يافتن دوران غيبت صغري و نيابت خاصه و با آغاز «غيبت کبري» هدايت شيعيان تحت عنوان «نيابت عامّه» از طرف حضرت مهدي عليه السلام به خود شکل گرفت. به اين صورت که امام عليه السلام ضابطه اي کلي و صفات و مشخصاتي عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصي که آن ضابطه - از هر جهت و در همه ابعاد - بر او صدق کند، نايب امام شناخته شود و به نيابت از او در امر دين و دنيا، ولي جامعه باشد. سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. به راستي همين نايبان عام حضرت مهدي عليه السلام هستند که در طول غيبت کبري، دين مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسائل مورد نياز را براي مسلمانان بيان کرده اند و دل هاي شيعيان را بر اساس عقايد صحيح، استوار ساخته اند. به راستي تمامي موفقيت ها و پيروزي هاي مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگي ناپذير محدثان و فقيهان شيعه - از اواخر غيبت صغري تا به امروز - بوده و حيات و نشاط و پويايي تشيّع را تضمين نموده است.


زيديه

«زيديّه» گروهي از سپاه سيّد حسني هستند که پس از ظهور امام زمان (عج) با ايشان بيعت نمي کنند و تعداد آنان را چهار صد هزار نفر ذکر کرده اند. مصحف ها و قرآن در گردن آنان حمايل است و آنچه مشاهده مي کنند از دلائل و معجزات، آن را حمل بر سِحْر مي کنند و مي گويند اين سخنان بزرگي است و اينها همه سِحْر است که به ما نموده اند. پس امام قائم (عج) آنچه آنان را نصيحت و موعظه کند و آنچه از معجزات بياورد در آنها تأثير نخواهد کرد. تا سه روز ايشان را مهلت مي دهد و چون موعظه ي آن حضرت را که حق است قبول ننمايند امر مي فرمايند که گردنهاي آنها را بزنند. حال آنان، شبيه به حال خوارج نهروان که در لشکر امام علي عليه السلام در جنگ صفّين بودند، است.


مجازي بالأعمال

يعني کسي که با توجّه به اعمال جزاي نيک و بد را مي دهد و آن لقب امام زمان (عج) است.


خاتم الائمه

در کتاب «جنّات الخلود» از القاب حضرت مهدي (عج) شمرده شده است.


احمد بن عبدالله هاشمي

يکي از 39 نفري که پشت سر حضرت قائم (عج) و به امامت ايشان بر پدر بزرگوارش (امام عسکري عليه السلام) نماز خوانده، و حضرت ولي عصر (عج) را از نزديک مشاهده کرده است، «احمد بن عبدالله هاشمي» است.


مليكه

به معني ملکه و شهبانو و نام مادر بزرگوار امام زمان (عج) است. او از طرف مادر نوه «شمعون بن حمون بن صفا» از حواريون مخصوص حضرت عيسي عليه السّلام و وصيّ او به شمار مي رفت. او نامهاي ديگر مانند: نرجس، ريحانه، خمط، صقيل (صقيل)، سوسن، حديث، حکيمه، و مريم نيز دارد، خواهر امام هادي عليه السّلام (حکيمه) او را به عنوان (سيّده) يعني خانم مي خواند. هنگامي که مليکه به خانه امام حسن عسکري عليه السّلام وارد شد. امام هادي عليه السّلام به خواهرش حکيمه فرمود: «او را به خانه ببر و دستورات اسلامي را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن عليه السّلام و مادر مهدي آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّّم خواهد بود، آنگاه به مليکه رو کرد و فرمود: مژده باد تو را به فرزندي که سراسر جهان را با نور حکمتش پر از عدالت و داگري کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور باشد». او در سال 261 هجري و به روايتي قبل از به شهادت رسيدن امام حسن عسکري عليه السّلام از دنيا رفت و قبر شريفش در سامراء پشت قبر منوّر همسر بزرگوارش قرار گرفته است.


 

شناخت امام زمان

شناخت امام در هر زمان بر پيروان لازم و ضروري است؛ ولي آنچه شناخت رهبر آخرين را از اهميتي دو چندان برخوردار مي سازد، شرايط ويژه او است. ولادت پنهان، زيست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، و... برخي از اين ويژگي ها است. زمينه سازان - که همان ياران حضرت مهدي عليه السلام هنگام ظهور هستند - امام خويش را به بهترين وجه مي شناسند و اين شناخت آگاهانه در تمامي وجودشان رسوخ کرده است. بنابراين زمينه سازي براي ظهور آن حضرت، بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذير نخواهد بود. حضرت مهدي عليه السلام هر چند در پس پرده غيبت است؛ ولي هرگز جمال وجودش براي انسان هاي مهدي باور و مهدي ياور پنهان نبوده است. اگر معرفت به آن حضرت نباشد، ديدن ظاهري ايشان نيز سودي در بر نخواهد داشت، چنان که کساني بودند که همواره جمال دلنشين پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام را زيارت مي کردند؛ ولي بهره معرفتي چنداني از آن اسوه هاي آفرينش نبردند.


احمد بن عبدالله هاشمي

يکي از 39 نفري که پشت سر حضرت قائم (عج) و به امامت ايشان بر پدر بزرگوارش (امام عسکري عليه السلام) نماز خوانده، و حضرت ولي عصر (عج) را از نزديک مشاهده کرده است، «احمد بن عبدالله هاشمي» است.


فرشتگان قيام امام حسين

از روايات استفاده مي شود که فرشتگاني در روز عاشورا، جهت ياري امام حسين عليه السلام نازل شدند؛ ولي به تقدير الهي آن گاه رسيدند که کارزار به پايان رسيده بود؛ از اين رو خداوند آنها را مأمور ساخت تا هنگام قيام منتقم خون امام حسين عليه السلام، در زمين بمانند و چون آن منتقم ظهور کرد، او را ياري کنند و انتقام خون شهيد کربلا را از ستمگران باز ستانند. شعار ايشان «يا لَثاراتِ الحُسَيْن» است.


محل زندگي قائم در دوران كودكي

امام قائم (عج) از هنگام تولّد تا زماني که پدر بزرگوارشان امام حسن عسکري عليه السّلام به شهادت رسيد (از سال 255 تا سال 260 ه.ق) مخفي بود و تنها خواص از اصحاب او را مي ديدند و مسائل خود را از ايشان مي پرسيدند آن حضرت هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت. به هر حال در روايات آمده، محلّ زندگي قائم (عج) در دوران کودکي همچون محلّ زندگي حضرت موسي عليه السّلام مخفي بود تا از گزند طاغوتيان محفوظ گردد.


زوراء

از جمله مکانهايي که در احاديث مربوط به قائم (عج) از آن سخن به ميان آمده، شهر «زوارء» است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در توصيف شهر زوارء فرمود: «شهري است در مشرق که در بين رودها واقع شده که در اين شهر شرورترين انسانها ساکن مي شوند و عدّه اي از ستمکاران امّت من هم در آنجا سکني مي گزينند».همچنين امام صادق عليه السلام نيز در اين رابطه فرمود: «در حوالي روي کوه سياهي است که در پايين آن کوه شهري بنا مي شود که آن را «طهران» مي نامند و آن «دار الزوراء» است و...» اهل شهر زوراء دچار قحطي و فتنه و بلا مي شوند


فرائد

«فرائد» نام کتاب «ميرزا ابوالفضل گلپايگاني» است. به قول خود وي اين کتاب را در استدلال به صحّت دعوي باب و بهاء نوشته و مشتمل بر سه فصل: استدلال به آيات قرآني و استدلال به احاديث و به اخبار و تقرير است. اساس ساير نوشته هاي بهائيگري در نقل آيات و روايات و شواهد تاريخي و تأويل هر مطلبي به نفع دعوي باب و بهاء، دو کتاب «فرائد» و «ايقان» است.


باقريه

«باقريه»، به گروهي از شيعيان که معتقد به رجعت امام محمدباقرعليه السلام بودند، گفته مي شود. آنان رشته «امامت» را از حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام به نواده او امام محمدبن علي بن الحسين عليه السلام معروف به باقرعليه السلام کشانيده و او را «مهدي منتظر» مي دانستند. از نظر آنان جابربن عبدالله انصاري روايتکرده که رسول خدا به او فرموده است: «همانا تو او را خواهي ديد و چون او را ديدي سلام مرا به وي برسان». جابر آخرين کس، از اصحاب پيغمبرصلي الله عليه وآله بود که در سن پيري و نابينايي در گذشت. وي به دنبال حضرت امام محمدباقرعليه السلام - که در آن وقت کودک بود - در کوچه هاي مدينه مي گشت و مي گفت: «يا باقر! متي القاک»؛ يعني، اي باقر! من کي تو را ديدار خواهم کرد؟ روزي دريکي ازکوچه هاي مدينه، به آن حضرت برخورد و او را به سينه خود چسبانيد. سر و دستش را بوسيد و گفت: اي فرزند من! جد تو رسول اللَّه به تو سلام مي رساند. گويند: در همان شب پس از ديدار آن حضرت، جابر در گذشت. «باقريه» گويند: از آنجايي که جابر مأمور رسانيدن سلام از طرف جدّش به وي بود، پس آن حضرت «مهدي منتظر» است و البته اين استدلالي بسيار سست و واهي است.


معجم احاديث الامام المهدي

کتاب معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام از سوي هيئت علمي مؤسسه معارف اسلامي قم - که مرکب از عده اي از افاضل و فرهيختگان است - با اشراف حجةالاسلام علي کوراني و تحت رياست آيةاللّه سيد عباس مهري جمع آوري شده و در سال 1412 ق در پنج جلد انتشار يافته است. اين کتاب، تقريباً داراي دو هزار حديث در موضوعات مختلف و متنوع مربوط به امام زمان عليه السلام است. با نگاه به چهارصد منبع قديم و جديد، مطبوع و مخطوط و سنّي و شيعي گردآوري شده است.


خاتم الائمه

در کتاب «جنّات الخلود» از القاب حضرت مهدي (عج) شمرده شده است.


كار

«کارّ» به معني «رجوع کننده» و «باز گرداننده» و لقب مهدي موعود (عج) است. آشکار است که آن حضرت از عالم غيب آگاه و استتار برمي گردد و جمعي از مردگان را بر مي گرداند.


نجبا

طبق روايتي که از حضرت علي عليه السلام و امام باقرعليه السلام نقل شده «نجبا» ياران مهدي از سرزمين مصر هستند: «نجبا از مصر بيرون مي آيند... که راهبان شب و شيران روز هستند، دل هايشان چون فولاد سخت است. در ميان رکن و مقام با او بيعت مي کنند».


ويژگيهاي ياران خاص

بيشتر ياران خاصّ حضرت در سن جواني اند و بزرگسالان در ميان آنان کم هستند. اين ياران داراي افکاري متحد و آرايي يکنواخت بوده و دل هاي شان به هم پيوسته است. امام علي عليه السلام در اين باره فرموده است:«همانا ياران قائم عليه السلام همگي جوانند و پير در ميانشان نيست، مگر به اندازه سرمه در چشم يا به قدر نمک در توشه راه و کمترين چيز در توشه راه نمک است». در آنان اختلافي در انديشه و رأي و يا گفتار نتوان يافت. گويي همه ايشان داراي دل وانديشه و زباني واحدند. از تنهايي هراسي ندارند؛ چرا که انساني که با خداي عزوجل مرتبط باشد، هرگز هراس ندارد. آرزويشان اين است که در راه خدا شهيد شوند.

 


 



 

 
ظهور حضرت حجت(عج) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند.




صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن گونه كه در روايات شريف ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي پردازيم.

«بداء» در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.1

و در آيه اي ديگر: و بدالهم سيّئات ما كسبوا.2
بدي هايي را خود كسب كرده بودند و براي آنها مخفي بود برايشان نمايان شد.
يا: ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآيات.3
پس از آنكه نشانه ها را ديدند حقيقت امر بر آنها روشن شد.
اين ظهور پس از خفا، تنها براي انسان رخ مي دهد و در مورد
خداوند متعال ابداً صدق نمي كند وگرنه لازمه اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالي است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مي فرمايد به همه چيز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چيز در همة زمان ها و مكان ها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فاني و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضوري دارد. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد:
هيچ چيزي در آسمان و زمين از نظر خداوند متعال مخفي نمي شود.5
از همين روست كه مسئلة بداء و ظاهر كردن آن امر مخفي به خداوند نسبت داده مي شود:
و بدالهم من الله مالم يكونوا يحتسبون.6
خداوند آنچه را گمان نمي كردند، براي آنها ظاهر كرد.
براساس آية:خداوند چيزي را كه از آنِ مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
و با استفاده از ديگر آيات و روايات مي توان چنين برداشت كرد كه برخي اعمال حسنه نظير: صدقه، احسان به ديگران، صلة رحم، نيكي به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت و اداي حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگي اش را افزايش مي دهد، همان طور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگي شخص مي گذارد.
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزي است كه از ناحية خداوند متعال براي مردم مخفي و براي خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:

الف) لوح محفوظ

لوحي كه آنچه در آن نوشته مي شود؛ پاك نشده و مقدّرات آن تغيير نمي يابند؛ چون مطابق با علم الهي است:
بَل هُوَ قُرآنٌ مَجيدٌ في لَوحٍ مَحفوظٍ.8
بلكه آن قرآن مجيدي است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.

ب) لوح محو و اثبات
بنا بر شرايط و سنني از سنت هاي الهي، سرنوشت شخص يا جرياني به شكلي خاص مي شود، با از بين رفتن آن سنت ها يا مطرح شدن سنت هاي جديد سرنوشت آن شخص يا آن جريان تحت الشعاع سنت هاي جديد قرار مي گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگي فوت كند امّا به واسطة صلة رحم يا صدقه اي كه مي دهد، 30 سال به عمرش اضافه مي شود و تا 50 سالگي زنده مي ماند يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطة گناه كبيره اي خاص، 30 سال از عمرش كاسته مي شود در همان 20 سالگي مي ميرد. كه البته خداوند متعال از اوّل مي دانست كه بناست اوّلي 50 سال و دومي 20 سال عمر كند ولي براي روشن شدن اين سنت هاي الهي مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياي الهي(ع) بيان مي شود.

در قرآن كريم هم آمده است:
يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.9
يا اين آيه:
آنگاه مدتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمي نزد اوست.10
با توجه به اين دو لوح و مطالبي كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين پرسش به ذهن مي رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدي(ع) و نشانه هايي كه براي آن بيان شده است، در لوح محفوظ اند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئله اي به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستي اتفاق نيفتد يا ظهور بدون تحقّق نشانه ها رخ دهد يا همة نشانه ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين پرسش بايد نشانه هاي ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم:
1. امور و علايم مشروط
2. امور و علايم حتمي. آنگونه كه امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتميه11 و امام صادق(ع) به حتمي12 و غير حتمي تقسيم كرده اند. مسئلة بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدي(ع) ارتباط مي يابد:

1. نشانه هاي مشروط و غير حتمي ظهور

جز نشانه هايي كه صراحتاً در احاديث به حتمي بودن آنها اشاره شده است، بقية نشانه هاي ظهور همگي از امور موقوفه به شمار مي روند، چنانكه بزرگاني مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسي بدان تصريح كرده اند. بدين معنا كه به جز نشانه هاي حتمي ظهور بقية آنها بنا بر مشيت و ارادة الهي ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدّم يا تأخّر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مي آيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة ديگري پديد آيند يا اصلاً رخ ندهند. البته بسياري از رويدادهايي كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقّق خويش نشده اند.
مثلاً اگر در حديث به نزول بلايي (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد يا اصلاً چنين بلايي به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود يا اينكه با برخي اعمال صالح يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند.

شايد بتوان علت بيان چنين اخباري را اين دانست كه اگر مسئله به اين شكل تبيين نمي شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمي شدند و بدان مبتلا مي گشتند امّا پس از صدور حديث از ناحية معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثة ناگواري ممانعت به عمل آورند يا سبب حدوث اتفاقي خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام مي كنند كه شما با وجود آنكه مي توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوي خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است:
خداوند متعال، به چيزي مثل بداء عبادت نشده است.13

2. علايم ظهور و امور حتمي

پنج مورد از نشانه هاي ظهور در بسياري از روايات كه از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه هاي حتمي ظهور برشمرده شده اند:
خروج سيّد خراساني و يماني، نداي آسماني مبني بر حقّانيت حضرت مهدي(ع)، شهادت نفس زكيّه و فرو رفتن سپاهيان سفياني در منطقة بيداء (بيابان بين مدينه و مكّه).14
اين نشانه هاي پنج گانه را احاديث از علايم حتمي شمرده و هيچ گونه احتمال بدايي در مورد تحقّق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمي بودن آنها مي شد. اين نشانه ها شديداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگي مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءالله. بزرگواراني چون مرحوم آيت الله خويي در پاسخ به نويسندة كتاب سفياني و علامات ظهور15، علّامه سيّد جعفر مرتضي عاملي، در كتاب خويش و شيخ طوسي، در غيبت خويش16 نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كرده اند كه:
هر چند بنابر تغيير مصلحت ها با تغيير شروط اخباري كه به حوادث آينده مي پردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند؛ جز آنكه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمي است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مي كنيم و قاطعانه مي گوييم در آينده چنين خواهد شد.17
اشكال اساسي كه به اين نظر گرفته مي شود؛ متكي به حديثي است كه نعماني در كتاب خويش آورده است كه: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمي بودن آمدن سفياني شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمي هم بداء رخ مي دهد؟ فرمودند: آري. گفتم: مي ترسم در مورد خود حضرت مهدي(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
ظهور حضرت مهدي(ع) وعدة الهي است و خداوند خلف وعده نمي كند.18
علّامه مجلسي، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين
توضيح را اضافه كرده اند كه:
شايد محتوم، معاني مختلفي داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخي از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثة محتوم و حتمي باشد و نه اصل تحقّق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بني عباس سفياني جنبش هاي خويش را آغاز مي كند.19
اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ زيرا در صورت پذيرفتن آن، چه فرقي بين حتمي و غير حتمي خواهد بود؟ مضاف بر اينكه روايت مورد بحث ما از حيث سند، ضعيف است.20 در ضمن نمي توان از آن همه حديث و روايتي كه به شدت بر حتمي بودن اين پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مي كنند، چشم پوشي كرد و به احاديث انگشت شماري از اين دسته تمسك نمود؛ چون ممكن است در شرايط خاصي (به فرض قوت و اعتبار سندي آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روي تقيه، چنين سخني بگويند.
عبدالملك بن اعين گويد: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدي(ع) گفتم: مي ترسم كه زود بيايند و سفياني نباشد. حضرت فرمودند:
والله نه. سفياني از حتمياتي است كه حتماً خواهد آمد.21
امور يا موقوفه اند يا حتميه كه سفياني از دستة حتمياتي است كه حتماً خواهد بود.22
يا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمياتي كه پيش از قيام حضرت مهدي(ع) خواهند بود اينهاست: شورش سفياني، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيّه و منادي كه از آسمان ندا در دهد.23
حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آية:
ثمّ قضي اجلاً و اجلٌ مسمّي عنده؛24
مي پرسد. حضرت مي فرمايند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
- محتوم چيست؟
- جز آن نخواهد شد.
- و موقوف؟
- مشيت الهي در رابطة آن جاري مي شود.
- اميدوارم كه سفياني جزء موقوف ها باشد.
- والله كه نه و از محتومات است. 25

3. بداء و قيام حضرت مهدي(ع)

ظهور حضرت حجت(ع) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه اي در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه « ان الله لا يخلف المعياد&raquo26 و خداوند در وعدة خويش تخلف نمي كند، در آينده اي دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقي خواهد افتاد. ان شاء الله.
علاوه بر اينكه در موارد بسياري رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نموده اند كه:
حتي اگر از عمر هستي بيش از يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولاني مي كند كه حضرت مهدي(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

4. تعيين زمان ظهور حضرت مهدي(ع)
بسياري از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدودة زماني براي ظهور حضرت به شدت نهي كرده اند و شيعيان را امر كرده اند كه هر كه را چنين كرد تكذيب كنند و دروغ گو بشمارند؛ زيرا اين مطلب در زمرة اسرار الهي است و كسي آن را نمي داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسي وقتي از جانب ما براي ظهور حضرت مهدي(ع) نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براي احدي تعيين وقت نمي كنيم.28
وقتي فضيل از امام باقر(ع) مي پرسد كه آيا اين مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه مي فرمايند: «آنها كه وقت تعيين مي كنند دروغ مي گويند&raquo.29 يكي از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مي دارد: اين مسئله اي كه چشم انتظارش هستيم كي خواهد آمد؟ حضرت مي فرمايند:
اي مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مي گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مي شوند و آنها كه تسليم امر خداوند باشند نجات مي يابند و به سوي ما باز مي گردند.30
آنگونه كه از احاديث برمي آيد، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموري است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالي اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودي آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.

البته نهي از تعيين وقت، شامل نشانه هاي حتمي ظهور نمي شود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصلة زماني ميان حدوث آن نشانة حتمي و ظهور حضرت اشاره كرده اند كه مثلاً از ابتداي شورش سفياني تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زكيّه حضرت در مكه ظهور مي كنند. وليكن ديگر نشانه ها حداكثر به اين اشاره مي كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخي از نشانه هاي ظهور قرن هاست كه اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد در دل شيعيان مبني بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قيام حضرت صاحب(ع) ياد كرده اند.

ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زماني قيام جهاني خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خويش را براي آن روز مهيا و آماده مي كردند ـ كه به خيال خام و واهي خود ـ آن نور الهي را خاموش كنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفاني هم كه قرن ها با حدوث اين حادثة عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودي مي شدند حال آنكه قرن هاست بسياري در انتظار آن يار غايب از نظر، ديده ها را خون بار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشته اند و اميد دارند كه در زمرة ياران و ياوران ايشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم هاي ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايه هاي حكومت شيطاني شان را درهم شكند.
به اميد آنكه آن روز را ببينيم و از ياوران حضرتش باشيم. ان شاءالله.

 



شاید دلت بسوزد و رحمی به ما کنی

ما را ز دام سخت جدایی رها کنی
چیزی نمی شود که میان قنوت خود
یک ذره هم برای ظهورت دعا کنی
چشم های حیدری شما باده پرور است
یک ذره می شود که به ما می عطا کنی
ای فارس الحجاز غریب خدا بیا
تا مرقدی برای عزیزت بنا کنی
ای یوسف قبیله ی زهرا نمی شود
ما را به عطر پیروهنت آشنا کنی
آیا نمی شود که بیایی و بعد از آن
ما را ز بام مسجد کوفه صدا کنی
برخیز و ذوالفقار خودت را تکان بده
وقتش شده است کرب وبلایی به پا کنی
آقا تو را قسم به غریبی عمه ات 
جمعه بیا که حاجت ما را روا کنی

 


 



خداى تبارک و تعالى ثوابى را که بر حسن خلق بنده میدهد مانند ثواب کسى است که هر صبح و شام در راه خدا جهاد کند 

امام صادق علیه السلام 

 

روایت جالب حکیمه خاتون از تولد امام زمان 

 

از کسانی که در هنگام تولد امام زمان علیه السلام حضور داشتند و جریان را مفصلا شرح داده.حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و عمه امام حسن عسکری علیه السلام است.شرح این داستان این است: 

حکیمه خاتون میگوید:روزی به خانه امام حسن مشرف شدم.شبانگاه که نیمه شعبان سال ۲۵۵ بود وقتی خواستم به منزلم برگردم امام حسن فرمود:عمه جان امشب در خانه ما بمان زیرا ولی خدا و جانشین من در این شب متولد خواهد شد.پرسیدم از کدام کنیزانت؟فرمود از سوسن.پس هرچه در سوسن جست و جو نمودم آثاری از حمل ندیدم.بعد از افطار و ادای نماز با سوسن در یک اطاق خوابیدیم.طولی نکشید که از خواب بیدار شدم و در فرمایشات امام حسن تفکر می نمودم.بعد مشغول نماز شب شدم.سوسن هم از خواب برخواسته و نماز شب به جای آورد.نزدیک سپیده دم بود ولی از وضع حمل خبری نبود.داشتم در صحت وعده امام حسن تردید مینمودم که از اطاقش فرمود : عمه جان!شک نکن که وقت تولد فرزندم نزدیک شده است. 

ناگهان احوال سوسن را متغیر دیدم.از جریان پرسیدم فرمود:احساس ناراحتی شدیدی در خود میکنم.من به تهیه مقدمات وضع حمل مشغول شدم و خودم قابلگی او را بر عهده گرفتم. 

طولی نکشید که ولی خدا پاک و پاکیزه به دنیا آمد و در همان حال امام حسن فرمود:عمه جان!فرزندم را بیاور.وقتی کودک را به نزدش بردم او را در بغل گرفته دهان مبارکش را بر چشمان آن کودک نهاد.بلافاصله باز شد.سپس دهانش را بر دهان و گوش آن نوزاد نهاد و دست بر سرش مالید.پس از آن کودک به سخن آمده و به تلاوت قرآن مشغول شد.بعدا کودک را به من داد و فرمود:به نزد مادرش ببر!کودک را نزد مادرش بردم و به منزل بازگشتم.در روز سوم نیز به خانه امام حسن مشرف شدم و ابتدائا به قصد دیدار نوزاد به حجره سوسن رفتم اما کودک را ندیدم.پس خدمت امام حسن مشرف شدم ولی خجالت کشیدم از احوال نوزاد سوال نمایم.امام حسن ابتدائا فرمود:عمه جان!فرزندم در پناه خدا غایب شده است.هنگامی که من از دنیا رفتم و دیدی شیعیانم اختلاف دارند جریان ولادت فرزندم را به شیعیان مورد وثوق خبر بده.اما باید آن قضیه مخفی بماند.زیرا فرزندم غایب خواهد شد 

 



می خواستم در مورد فتنه های آخرالزمان مطلبی بنویسم که تصادفا به مطلب زیر در شماره 90 نشریه موعود برخوردم. خالی از لطف ندیدم که عین مطلب را در همین جا نقل کنم. توصیه می کنم دقیق بخوانیدش.

حضرت علی (ع) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا (ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم (ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازه علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی (ع) در آن می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت (ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمه نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آینده نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان (ع) درباره حمله مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعه شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.
یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی (ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی درباره آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. درباره موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از حضرات معصومین (ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم.

معنای فتنه
فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6.
در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و… به کار رفته است.

گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان
حضرت علی (ع)، در ضمن چند روایت، گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ در چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15
ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنه عمومی، سپس فتنه خواص، پس از آن فتنه سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه (صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنه کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17
ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیله] فرمان‌های خودپرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.
اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18

مصادیق فتنه‌ها
تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آنچنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است. همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی (ع) می‌توان مصادیق و تسهیل کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:
حضرت امیر (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمودند:
«برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم».19
از همه مهم‌تر اینکه فتنه فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20
قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همه آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22
در دیگر روایات، حضرت امیر (ع)، دسته نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25
در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26
شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
«اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس».27
سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:
«زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند».28
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29

برکات بروز فتنه‌ها در جامعه
هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا (ص) و امامان اطهار (ع) می‌خوانیم:
«از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30
در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:
«ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند».31
امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32
یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد:
وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!»
آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33
مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان
تمسک به قرآن و اهل بیت(ع) راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و… است.
روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35
امیرمؤمنان (ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم:
من و رسول خدا (ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیرالقدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ماییم درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.
2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.
3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36
4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده».37
5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد.
6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39
7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند.
8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40
به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله

پی نوشت‌ها:
1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59.
3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953.
4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84.
5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.
6. النهایة، ج3، ص410.
7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
8. سورة مائده (5)، آیة 49.
9. سورة بقره(2)، آیة 193.
10. سورة حدید (57)، آیة 14.
11. سورة انفال (8)، آیة 73.
12. سورة مائده (5)، آیة 41.
13. سورة نسا (4)، آیة 101.
14. سورة توبه (9)، آیة 47.
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه کافی، ص58.
19. السنن الوارده، ص37.
20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3.
21. سورة اعراف (7)، آیة 181.
22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43.
23. بحارالانوار، ج24، ص146.
24. الامالی، ص212.
25. الصراط المستقیم، ج2، ص153.
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.
27. فتن ابن حماد، ص34.
28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه.
29. فتن ابن حماد، ص123.
30. کنزالعمال، ج11، ص189.
31. کمال الدین، ص288.
32. الکافی، ج1، ص396.
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.
34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227.
35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654.
36. سورة زمر (39)، آیة 56.
37. سورة حدید (57)، آیة 21.
38. سورة هود (11)، آیة 113.
39. نهج السعاده، ج3، ص421.
40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35.

 



بسم الله الرحمن الرحیم

این مقاله را با طرح سوالی آغاز می کنیم:

ا-علل بی حجابی و راه های جلو گیری از آن چیست؟

۲- حجاب واقعی به چه معناست؟

بی حجابی و بی عفتی عوامل گوناگونی دارد که باید آنها را بشناسیم . مهمترین عوامل آن عبارتند از : تربیت اجتماعی ، وتربیت دینی  میباشد و اگر شخصی تربیت دینی درستی داشته باشد قطعاً تربیت اجتماعی را داراست ولی افرادی که تربیت دینی ندارند معمولاً تربیت اجتماعی خوبی را ندارند ویا اگر به ظاهر دارای تربیت میباشند خلاف دستور شرع میباشد.

البته ناگفته نماند که همین رابطه  خوب افراد در جامعه  است که باعث نظم و امنیت جامعه میباشد ولی باز همین رابطه هم باعث منکراتی از قبیل بی حجابی میباشد اگراین رابطه ها فرهنگ سازی نشده و بدون تربیت دینی در جامعه برقرار گردد یکی از عواقب آن همین ترویج بی حجابی و بی عفتی است که متأسفانه در جامعه ما رواج یافته  است واین ها همه بخاطر عدم تربیت دینی است  که ریشه همه تربیتهاست .

وباز متأسفانه چون غرب با فرهنگ سازی که کرده است ولو غلط وباطل و با برنامه ریزی های دقیق برای پیاده کردن دقیق این فرهنگ سازی  باعث شده این بی حجابی رواج پیدا کند و از طرفی هم چون در جامعه ما تربیتِ اسلامی و دینی فرهنگ سازی نشده در نسل جدید حجاب از میان برداشته شده است ما باید  بوسیله  رسانه های ملّی ترویج حجاب کنیم نه بی حجابی و متأسفانه یکی از عوامل مهم بی حجابی و الگو گرفتن افراد بی حجاب از همین رسانه هاست که که با فیلم هایی با مضمون دینی و غیر دینی که اصلا با حجاب واقعی قرآن وعترت  سازگاری ندارد موجب ترویج بی حجابی در جامعه شده ایم .

یکی دیگر از عوامل بی حجابی که ریشه اش به همان تربیت دینی بر می گردد بی حیایی است که خود باب جدا گانه ای را میطلبد ولی مختصراً به آن اشاره میشود .امام باقر (علیه السلام)در حدیثی می فرمایند :((الحیاءُ و الایمان مقرونانِ فی قَرنٍ فاِذا ذَهَبَ اَحَدَهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ ))ترجمه :حیا و ایمان در یک خانه اند اگر یکی از آنها برود دیگری هم خواهد رفت{بحار الانوار ج ۷۸ص ۱۷۷ ح ۴۵ }

یکی دیگر از عوامل بی حجابی، ترویج و تولید لباسهای غیر دینی است که در جامعه رواج یافته است و این همان فرهنگ سازی غلط در جامعه است که به این وسیله بی حجابی رواج یابد  وتا جلوی این مهم گرفته نشود هیچ فایده ای ندارد اگر در جامعه فقط لباسهای مطابق با دین تولید شود مردم مجبورند از همان لباسها استفاده کنند ولی به محض وارد شدن لباسهای غیر دینی بی حجابی هم رواج می یابد پس تنها راه حل لباسهای دینی است .  

اما حجاب چیست ؟ 

تعریف حجاب در آیات و روایات ، بسیار آمده است از جمله در سوره نور آیات ۳۰و۳۱خداوند متعال میفرماید:((قل للمومنین یَغُضُّوا مِن اَبصارِهِنَّ ….وقُل لِلمومِنین یَغضُضنَ مِن اَبصارِهِنّ ……ولا یُبدینَ زینَتَهُنَّ الِّا لِبُعولَتِهِنَّ …..))که اشاره به پوشاندن زینت می کندودر سوره احزاب آیات ۳۲و۳۳ سوره احزاب به این مورد اشاره شده که زنان صدایشان را آهسته کنند ودر خانه ها بمانند و صریح آیه ۵۷ سوره احزاب میفرماید :اگر مردان از شما سوالی کردند از پس پرده حجاب با آنان سخن بگویید .

این تعریف حجاب در قرآن میباشد که اَصلاً واَبداً در جامعه ما رعایت نمیشود حتی در مورد بانوانی که حجاب چادر دارند وحتی فیلمهایی که مثلا تبلیغ دین میباشد تا چه رسد به فیلمهایی با موضوع غیر دینی زیرا طبق صریح آیه قرآن که میفرماید :((وَقَرنَ فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی ))که در بالا اشاره شد باید بانوان در پس پرده حجاب باشند ودر خانه بمانند وخودشان را شبیه برج نمایش ندهندو آیه هم مطلقاً گفته چه باحجاب چاذر ئجه بدون آن ولی متأسفانه زنان کارمند وشاغل در جامعه ما بسیار زیادند و معمولاً هم در کنار مردان مشغول به کار هستند و این خود موجب تهییج مردان میشود لذا قرآن میفرماید از پس پرده حجاب صحبت کنید پس فقط پوشیدن چادر فایده ای ندارد.

در همین مورد حضرت زهرا (سلام الله علیها)میفرمایند:((خَیرٌ لِلنِساءأن لا یُرینَ الرِّجال ولا یَراهُنَّ الرِّجال )){بحارالانوارج۴۳ص۵۴}بهترین چیز برای زنان این است که نه زنان مردان را ببینند و نه مردان آنها را ببیند ولی متأسفانه این فرهنگ غلط غربی ِزن در کنار مرد در جامعه ما رواج یافته است و این همان بر نامه ریزی غرب برای پیاده کردن اهداف خودش می باشد پس ما باید کاری بکنیم که این حجاب در جامعه عملی شود و اولین قدم این اقدام باید از خانواده شروع شود حجاب هم همانطور که گفته شد چادر تنها نیست بلکه قطع ارتباط با نامحرم است چه همکار و چه غیر آن ، لذا در حدیث نفرموده بهترین چیز حجابِ چادر است بلکه حضرت به قطع ارتباط با نامحرم اشاره فرموده است .

زنانِ جامعه اسلامی وظیفه مهمتری دارند که در خانه است و آن تربیت دینی افراد جامعه از درون خانواده که اگر جامعه ای خانواده های با ایمان داشت آن جامعه را میتوان دینی گفت ولی اگر جامعه ای خانواده های دینی و اهل عمل کردن به دین را نداشت آن جامعه به فساد کشیده می شود لذا اگر با نگاه منصفانه و غیر متعصبانه به جامعه نگاه کنیم می بینیم که در جامعه ما ترویج بی حجابی بیش از ترویج حجاب واقعی است .

به امید روزی که این فرهنگ حجاب واقعی در جامعه رواج یابد افکار غلط و غربی گِرا کنار رود تا جامعه ای خالی از بی حجابی و بد حجابی داشته باشیم .

در انتها به نظریه فقها میپردازیم که قابل توجه میباشد :

طبق نظریه تمام مراجع اگر زن می داند در بیرون کسی هست که به قصد لذت به او نگاه کند واجب است صورت خود را بپو شاندودر جامعه ی امروز این امری بدیهی و روشن می باشد لذا استاد الفقها و المجتهدین حضرت آیت الله خویی رحمه الله نظرشان در مورد پوشاندن صورت  این است که بنابر احتیاط واجب باید در همه حالات صورت پوشانده شود .

 

 

 



1. امير مومنان(ع): پشتها سنگين شود و حوادث پياپي واقع شود.

 

2. امير مومنان(ع) : او (حضرت قائم( عج)) هنگامي ظاهر مي شود كه حقيقتها كم اجر و دنباله روها از نابخردان پيروي كنند.

 

3. امير مومنان(ع): عربها دچار اختلاف شوند اشتياق به ظهور افزون شود.

 

4. امير مومنان(ع): عفاف و خويشتن داري از جامعه رخت بربندد و ... و شيطان بر همگان چيره شود.

 

5. امير مومنان(ع): زنها فرمانروايي كنند، حوادث جانكاه و كمرشكني روي مي دهد.

 

6. امير مومنان(ع): شكافنده ها بشكافند و پيش بتازند ،تيز پروازان حمله كنند.

 

7. امير مومنان(ع): عراق را فتح كنند و هر نوع اختلافي را با خونريزي پاسخ دهند.

 

8. پيامبر(ص): براي مردم روزگاري ميرسد كه تنها همّ وغمّشان شكم آنها و شرف آنها تجمّلات زندگي و قبله ي آنها زنهايشان مي گردد.

 

9. پيامبر(ص): دين و آئين آنها درهم ودينارشان مي باشد، آنها بدترين خلايق هستند براي آنها نزد خدا ارج و مقامي نيست.

 

10. پيامبر(ص): هنگامي كه روابط نامشروع شيوع پيدا مي كند زلزله زياد مي شود.

 

11. پيامبر(ص): هنگامي كه براي كارهاي ناشايست تعاون وهمكاري كنند و در احكام دين از يكديگر دوري كنند.

 

12. پيامبر(ص): انسان به پدر ومادرش جفا مي كند ولي با دوستانش از راه وفا وصفا وارد مي شود.

 

13. پيامبر(ص): هنگامي كه تكبّر و خودپرستي در اعماق دلها نفوذ كرد آنطور كه سمها در بدنها نفوذ ميكند.

 

14. پيامبر(ص): گناهان علني شوند و محرّمات الهي سبك شمرده شوند.

 

15. پيـامبر(ص): زمـاني مي آيد كه مـردم گـرگ درنده مي شونـد، هر كس گرگ نباشد او را  مي خورند.

 

16. پيامبر(ص): مردم به انجام منكرات تظاهر مي كنند ... و اموال فراوان براي غنا و موسيقي خرج مي شود.

 

17. امير مومنان(ع): كسي كه امر به معروف كند، خوار شود و كسي كه مرتكب گناه شود، مورد ستايش قرار گيرد.

 

18. امير مومنان(ع): هنگامي كه نيازها وگرفتاريها فراوان شود مردم همديگر را نشناسند.

 

19. امير مومنان(ع): انسان براي استمداد به نزد برادرش برود، او را در قيافه اي ديگر غير آنچه بود مي بيند.

 

20. امير مومنان(ع): هنگامي كه مرد ها با مردها در مي آميزند و زنها با يكديگر.

 

21. پيامبر(ص): هنگامي كه امت من نماز را ضايع كنند و از شهوات پيروي كنند.

 

22. امير مومنان(ع): مرد را براي پوشيده نگه داشتن همسرش سرزنش مي كنند.

 

23. پيامبر(ص): مرد ها خود را شبيه زنها و زنها خود را شبيه مرد ها مي كنند.

 

24. پيامبر(ص): هنگامي كه زنها جامه مردان را بپوشند و پوشش حياء از آنها گرفته شود.

 

25. پيامبر(ص): سپس زماني مي آيد كه قاريان قرآن را مي خوانند ولي از حلقومشان تجاوز نمي كند (عمل نمي شود...).

 

26. پيامبر(ص): قرآن را طبق خواسته هاي خود توجيه مي كنند و آئين خدا را آراء خود تفسير و تحليل مي كنند.

 

27. پيامبر(ص): ثروتمندان امت براي سياحت به مكه مي روند ومتوسطين آنها براي تجارتو فقرا براي رياء و تظاهر (افراد خالص كم اند).

 

28. پيامبر(ص): قرآن با ني و لحن غنا خوانده مي شود، بدون آينكه به هنگام تلاوت با خوف وخشيت از پروردگار همراه باشد.

 

29. پيامبر(ص): پس مي بيني كه گوش دادن  به قرآن براي مردم بسيار سنگين است و گوش دادن به صداهاي باطل آسسان و فرح بخش شده است.

 

30. امير مومنان(ع): آلات  لهو و لعب در رهگذر مردم آشكارا به كار گرفته مي شود ،

مردم عبور مي كنند و كسي جرئت نمي كند از آن جلوگيري كند.

 

31. پيامبر(ص): (در آخر الزمان يعني نزديكي ظهور ) زمين لرزه بسيار مي شود.

 

32. پيامبر(ص): انتظارميرودكه حتي يك قفيزگندم ويك درهم پول به مردم عراق نرسد.

 

33. امام صادق(ع): رودخانه ها خشك مي شود و قحطي و گراني پيش مي آيد.

 

 

 

نشانه هاي ظهور :

 

 

1. پيامبر(ص): سه پرچم در يك سال و يك ماه و يك روزخروج مي كنند (1ـ سفياني 2ـ خراساني 3ـ يماني )

 

2. امام صادق(ع): مردي از اولاد عمويم زيد در يمن خروج مي كند.

 

3. پيامبر(ص): يماني ازشيعيان اميرمومنان (ع) است خروج يماني و سفياني مانند دو اسب مسابقه همزمان به دنبال ييكديگر است.

 

4. امام صادق(ع): در آن ميان پرچم هاي هدايت از خراسان بيرون آمده با شتابي هر چه تمام تر منازل ررا طي كرده و پيش مي تازند و تعداديي از ياران قائم (عج) در ميان آنها خواهند بود.

 

5. امام صادق(ع): هنگامي كه پرچم هاي سياه از خراسان به راه افتاد به سويش بشتابيد ولو با سينه خيز رفتن از روي برفها باشد.

 

6. امام صادق(ع): آگاه باشيد كه آنها (سپاه خراساني) ياران حضرت مهدي (عج) هستند و زمينه ي سلطنت جهاني او را  فراهم مي سازند.

 

7. امام باقر(ع): (سپاه خراساني) پرچمها را جز به دست حضرت صاحب مهدي (عج) نمي دهند،كشته هايشان شهيد است.

 

8. امام صادق(ع): قتل نفس زكيّه از نشانه هاي قطعي ظهور است.

 

9. پيامبر(ص): اگر سفياني را ببيني او را پليد ترين مردم مي يابي.

 

10. امام رضا(ع): سفياني ويك تن از بني كلب در بيت المقدس كشته مي شوند.

 

11. امام حسين(ع): تحقيقاً منادي آسماني به نام حضرت مهدي (عج) ندا مي كند ، هر كس كه در شرق و غرب جهان باشد آن ندا را مي شنود.

 

12. امام صادق(ع): منادي آسماني اول صبح از آ سمان ندا مي كند آگاه باشيدكه حق با علي(ع) و شيعيان اوست اين ندا را هر قومي به زبان خود مي شنود.

 

13. امام صادق(ع): پناهنده اي به خانه خدا پنا هنده شود آنگاه لشگر سفياني به سوي او فرستاده مي شود چون به سرزمين بيداء مي رسند زمين آنها را در كام خود فرو مي برد.

 

14. امام باقر(ع): سپاه سفياني در سرزمين بيداء فرو مي آيند پس منادي آسماني بانگ مي زند : اي سرزمين بيداء اين جمعيت را  نابود كن  آنگاه  همگي در كام  زمين  فرو مي روند. 

 



روزى رسول خدا خطبه ‏اى خواند و سپس فرمود : كه همانا راست‏ ترين سخنان كتاب خداست و بهترين راهنمائيها راهنمائى خدا است و بدترين كارها بدعت هائيست كه در دين خدا بوجود می ‏آورند و هر بدعتى گمراهى است سپس مردى بپاى خاست و عرض كرد اى رسول خدا قيامت چه زمانى خواهد بود فرمود من از تو داناتر در اين امر نيستم قيامت نخواهد آمد مگر ناگهانى سپس آن مرد عرض كرد ما را از علامات قيامت آگاه كن. بعد فرمود : قيامت نيايد تا اينكه دانش مردم زياد شود ، زلزله فراوان گردد ، فتنه و آشوب و خونريزى بسيار گردد ، هرج و مرج آشكار شود، و هواپرستى در ميان شما فراوان گردد، آباديها ويران، ويرانه‏ ها آباد، و در آن وقت در مشرق و مغرب و جزيرة العرب زمين فرو رود، آفتاب از مغرب بتابد، جنبندگان بيرون آيند، دجال آشكار شود، يأجوج و مأجوج پراكنده ‏ى در زمين شوند ، عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد.اينجاست كه باد فتنه و آشوب از طرف يمن می ‏وزد كه نرم‏تر از حرير است براى هيچ كسى ذره‏ اى از ايمان بجا نگذارد مگر اينكه بگيرد و همانا ساعت برپا نميشود مگر براى بدان سپس آتشى از طرف عدن بيايد و بكشاند بقيه‏ ى كسانى كه بر فراز زمين باشند و برانگيزاند آنان را.عرض كردند يا رسول اللَّه كى اين حوادث واقع می ‏شود فرمود :هر گاه قاريان با زمامداران سازش كنند، ثروتمندان را بزرگ بشمارند فقيران را اهانت و جسارت كنند، آوازه‏ خوانى آشكار شود، زنا شيوع پيدا كند،  كاخ‏ها سر بفلك بكشد و بلند شود، قرآن با آواز و غنا بخوانند، اهل باطل بر اهل حق پيروز شوند.امر به معروف و نهى از منكر كم شود، نمازها ضايع و تباه شوند مردم از خواسته ‏هاى خود پيروى كنند و ميل به هواى نفس كنند، زمامداران ستمگر پيش افتند، پس آن زمامداران خيانت كنند وزيران مردمان فاسق باشند، حرص و آز در قاريان آشكار شود، نفاق و دوئيت در ميان دانشمندان ظاهر گردد.پس در اين هنگام بر مردم بلا نازل می ‏شود زورمندان ناتوانان را يارى نكنند مسجدها را زينت و آرايش نمايند، قرآنها را طلا كارى كنند بيسوادان بر فراز منبرها بالا روند، صفهاى نماز فراوان، صداى گريه و مناجات در مسجدها بلند شود، و بدنهاى متحد فراوان با زبانهاى مختلف گرد هم جمع شوند، و دينشان لقلقه ‏ى زبان باشد اگر چيزى بآنها داده شود ستايش كنند و اگر منع شوند بدگوئى و نكوهش نمايند.به خردسالان رحم نكنند، پيرمردان را احترام نكنند، خود را بر ديگران مقدم دارند، حرمت و احترام يك ديگر را پامال كنند، در قضاوت ها ستم كنند، بندگان بر آنان فرمانروا شوند، بچه‏ ها زمامدار شوند، تدبير كارها بدست زنان باشد، مردان با طلا و نقره خويش را زينت كنند، لباس ابريشم بپوشند، زنان لباسهاى بدن نما بپوشند، پيوند خويشاوندى را قطع كنند.راهها نا امن می ‏شود، باجگيران را براى باج گرفتن نصب كنند تا با مسلمانان نبرد كنند و آنان را در اختيار كافران قرار دهند در اين‏ وقت باران فراوان ببارد ولى گياه كم برويد،  نادان زياد و دانايان كم شوند، زمامداران ظالم زياد. مردمان امين كم.پس در اين هنگام در نزديكى فرات كوهى است كه در آن معدن طلا پيدا می ‏شود مردم بر سر آن می جنگند و يك ديگر را ميكشند بطورى كه از صد نفر نود و نه نفر كشته ميشوند فقط يكنفر سالم می ‏ماند.  مردى گفت با رسول خدا شبى نماز خوانديم مردى فرياد زد كه اى رسول خدا قيامت چه زمانى است سپس او را از پرسش منع كرد تا اينكه صورتش نورانى شد و نگاهى بطرف آسمان كرد و فرمود:منزه است آفريدگار و گستراننده ‏ى آن ساعت بعد فرمود: اى پرسش‏ كننده ‏ى از روز رستاخيز قيامت هنگام بدسرشتى زمامداران، سازش كارى قاريان دوئيت دانشمندان، و هنگامى كه امت من علم نجوم را تصديق كنند و قضا و قدر را تكذيب نمايند در اين وقت است كه امانت بازيافت شمرده شود، صدقه و انفاق با اكراه داده شود، زشتكاريها آزاد، عبادت خدا را براى خاطر مردم طولانى كنند.  و فرمود: به خدائى كه جان من در دست اوست قيامت بپا نخواهد شد تا وقتى كه بر شما اميران فاجر و وزيران خائن حكومت كنند، عارفان ستمگران، قاريان فاسقان، و عابدان نادانان، خدا درهاى فتنه ‏هائى كه روزگارشان را تاريك می ‏كند برويشان بگشايد.پس در آن تاريكى حيران و سرگردان بمانند همان طورى كه يهود حيران و سرگردان بودند و در اين هنگام نقص در اسلام پيدا شود و مسلمانان دسته دسته شوند بطورى كه فرياد زنند خدا خدا.  ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 164.



 

1. امير مومنان(ع): پشتها سنگين شود و حوادث پياپي واقع شود.

 

2. امير مومنان(ع) : او (حضرت قائم( عج)) هنگامي ظاهر مي شود كه حقيقتها كم اجر و دنباله روها از نابخردان پيروي كنند.

 

3. امير مومنان(ع): عربها دچار اختلاف شوند اشتياق به ظهور افزون شود.

 

4. امير مومنان(ع): عفاف و خويشتن داري از جامعه رخت بربندد و ... و شيطان بر همگان چيره شود.

 

5. امير مومنان(ع): زنها فرمانروايي كنند، حوادث جانكاه و كمرشكني روي مي دهد.

 

6. امير مومنان(ع): شكافنده ها بشكافند و پيش بتازند ،تيز پروازان حمله كنند.

 

7. امير مومنان(ع): عراق را فتح كنند و هر نوع اختلافي را با خونريزي پاسخ دهند.

 

8. پيامبر(ص): براي مردم روزگاري ميرسد كه تنها همّ وغمّشان شكم آنها و شرف آنها تجمّلات زندگي و قبله ي آنها زنهايشان مي گردد.

 

9. پيامبر(ص): دين و آئين آنها درهم ودينارشان مي باشد، آنها بدترين خلايق هستند براي آنها نزد خدا ارج و مقامي نيست.

 

10. پيامبر(ص): هنگامي كه روابط نامشروع شيوع پيدا مي كند زلزله زياد مي شود.

 

11. پيامبر(ص): هنگامي كه براي كارهاي ناشايست تعاون وهمكاري كنند و در احكام دين از يكديگر دوري كنند.

 

12. پيامبر(ص): انسان به پدر ومادرش جفا مي كند ولي با دوستانش از راه وفا وصفا وارد مي شود.

 

13. پيامبر(ص): هنگامي كه تكبّر و خودپرستي در اعماق دلها نفوذ كرد آنطور كه سمها در بدنها نفوذ ميكند.

 

14. پيامبر(ص): گناهان علني شوند و محرّمات الهي سبك شمرده شوند.

 

15. پيـامبر(ص): زمـاني مي آيد كه مـردم گـرگ درنده مي شونـد، هر كس گرگ نباشد او را  مي خورند.

 

16. پيامبر(ص): مردم به انجام منكرات تظاهر مي كنند ... و اموال فراوان براي غنا و موسيقي خرج مي شود.

 

17. امير مومنان(ع): كسي كه امر به معروف كند، خوار شود و كسي كه مرتكب گناه شود، مورد ستايش قرار گيرد.

 

18. امير مومنان(ع): هنگامي كه نيازها وگرفتاريها فراوان شود مردم همديگر را نشناسند.

 

19. امير مومنان(ع): انسان براي استمداد به نزد برادرش برود، او را در قيافه اي ديگر غير آنچه بود مي بيند.

 

20. امير مومنان(ع): هنگامي كه مرد ها با مردها در مي آميزند و زنها با يكديگر.

 

21. پيامبر(ص): هنگامي كه امت من نماز را ضايع كنند و از شهوات پيروي كنند.

 

22. امير مومنان(ع): مرد را براي پوشيده نگه داشتن همسرش سرزنش مي كنند.

 

23. پيامبر(ص): مرد ها خود را شبيه زنها و زنها خود را شبيه مرد ها مي كنند.

 

24. پيامبر(ص): هنگامي كه زنها جامه مردان را بپوشند و پوشش حياء از آنها گرفته شود.

 

25. پيامبر(ص): سپس زماني مي آيد كه قاريان قرآن را مي خوانند ولي از حلقومشان تجاوز نمي كند (عمل نمي شود...).

 

26. پيامبر(ص): قرآن را طبق خواسته هاي خود توجيه مي كنند و آئين خدا را آراء خود تفسير و تحليل مي كنند.

 

27. پيامبر(ص): ثروتمندان امت براي سياحت به مكه مي روند ومتوسطين آنها براي تجارتو فقرا براي رياء و تظاهر (افراد خالص كم اند).

 

28. پيامبر(ص): قرآن با ني و لحن غنا خوانده مي شود، بدون آينكه به هنگام تلاوت با خوف وخشيت از پروردگار همراه باشد.

 

29. پيامبر(ص): پس مي بيني كه گوش دادن  به قرآن براي مردم بسيار سنگين است و گوش دادن به صداهاي باطل آسسان و فرح بخش شده است.

 

30. امير مومنان(ع): آلات  لهو و لعب در رهگذر مردم آشكارا به كار گرفته مي شود ،

مردم عبور مي كنند و كسي جرئت نمي كند از آن جلوگيري كند.

 

31. پيامبر(ص): (در آخر الزمان يعني نزديكي ظهور ) زمين لرزه بسيار مي شود.

 

32. پيامبر(ص): انتظارميرودكه حتي يك قفيزگندم ويك درهم پول به مردم عراق نرسد.

 

33. امام صادق(ع): رودخانه ها خشك مي شود و قحطي و گراني پيش مي آيد.




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |