جهان در انتظار عدالت مهدی (عج) - مجموع گلچینی از 100 شعر انتظار

درباره وبلاگ


مدير وبلاگ : مهدی شمسی

مجموع گلچینی از 100 شعر انتظار

مجموع گلچینی از 100 شعر انتظار

(1)

بيا دوباره پاك كن زجاده ها غبار را به عاشقان نويد ده رسيدن بهار را

ببين دلم گرفته و بهانه مي كند تورا به من بگو كه مي رسي ، زدل مبر قرار را

 

پيامك انتظار (شعر)

 

(1)

بيا دوباره پاك كن زجاده ها غبار را به عاشقان نويد ده رسيدن بهار را

ببين دلم گرفته و بهانه مي كند تورا به من بگو كه مي رسي ، زدل مبر قرار را

 

(2)

ظهور كن نگار من بيا كه از سر شعف فداي قامتت كنم دو چشم اشك بار را

تمام لحظه هاي من فداي يك نگاه تو بيا و پاك كن زدل حديث انتظار را

 

(3)

آقا بيا بخاطر باران ظهور كن مارا از اين هواي سراسيمه دور كن

وقتي براي بدرقه ي عشق مي روي از كوچه هاي خسته ما هم عبور كن

 

(4)

نشسته در دو چشم تو نگاه بي قرار من بيا گره گشا گره گشا زكار من

كنون نگاه مست توست كه مي برد قرار من بيا طبيب درد من هميشه غم گسار من

 

(5)

آه مي كشم تو را با تمام انتظار پرشكوفه كن مرا اي كرامت بهار

مي رسد بهار من ، بي شكوفه ام هنوز آفتاب من بتاب، مهربان من ببار

 

(6)

كوچه كوچه جستجو خانه خانه در گذار قلب من شكفته است در بهار انتظار

آخرين گل محمديست اين كه مي رسد زراه هم تبار نرگس است در تبسم بهار

 

(7)

عشق،يعني عشق يعني انتظار در فراق تك سواري بي قرار

عشق يعني واهمه بي واهمه خادم المهدي شدن بي خاتمه

 

(8)

با نام تو راه عشق آغاز شود شب با نفس سپيده دم ساز شود

با نام تو اي بهار جاري در جان يك باغ گل محمدي باز شود

 

(9)

آقا نگاهت سوي آهوهاست مي دانم دستان پاكت مثل من تنهاست مي دانم

آقا اگر تو بر نمي گردي دليل آن در دست هاي پرگناه ماست مي دانم

 

(10)

همين كه گام مي زني به خلوت خيال من سرشك شوق مي چكد ز چشم اشكبار من

كنون نگاه مست توست كه مي برد قرار من بيا طبيب درد من بيا بمان كنارمن

 

(11)

در بزم ولا جام هدايت مهديست مقصود ز نور بينهايت مهديست

ثبت است كه در جريده عالم قدس گلواژه روشن هدايت مهديست

 

(12)

هجران جانان تا به چند؟ آن ياركو، آن يار كو؟ تاكي بود قرآن نهان؟ ديدار كو، ديدار كو؟

اي عاقلان ديوانه ام ، زنجير زلف يار كو؟ بر شعله هاي شوق دل ، پروانه ي دلدار كو؟

 

(13)

مهي كه راز جمالش هنوز سربسته است به غارت دل سودائيان كمر بسته است

به يازده خم مي گرچه دست ما نرسد بده پياله كه يك خم هنوز سربسته است

 

(14)

دلم گرسبز مانده در زمستان از بهار توست تمام باغ هاي سبز ساحل يادگار توست

از اقيانوس مي پرسم نشان خانه سبزت كه دريا قسمتي از شعرهاي انتظار توست

 

(15)

به تماشاي طلوع تو جهان چشم براه به اميد قدمت كون و مكان براه

در شبستان شهود اشك فشان دوخته اند مه شب تا سحر خلوتيان چشم براه

 

(16)

رسيدي و پرو بال فرشته ها واشد شب از كرانه ي هستي گذشت ،فرداشد

تو آمدي و به يمن نگاه تازه تو خطوط مبهم و مخدوش عشق خوانا شد

 

(17)

در آئينه ها زلال نورش جاريست در مسجد جمكران حضورش جاريست

در خلوت عشاق دل افروخته اش انوار دل آراي ظهورش جاريست

 

(18)

در سهله و جمكران تو را مي جويم عجل لوليك الفرج مي گويم

 

(19)

مي رسي سپيده به دوشت ، مي شود تمام جهان سبز

پيش رو افق در افق سرخ، پشت سر كران تا كران سبز

خاك زير پاي تو روشن ، باد با نگاه تو آتش

مي شود به وقت حضورت ، چشمه چشمه آب روان سبز

 

(20)

جلوه هاي نور رويت ديدنيست بوسه از لعل لب تو چيدني است

در كنار سفره ي احسان تو جام عشقت با لقا نوشيدنيست

 

(21)

دانم اي جانم كه زبيماري ما آگاهي چونكه هستي زدل خسته ام آگاه بيا

تا به كي رهسپر وادي حيرت باشم اي دليل دل سرگشته و گمراه بيا

 

(22)

گر قسمتم شود كه تماشا كنم تورا اي نور ديده جان و دل اهدا كنم تورا

اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشاكنم تورا

 

(23)

در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم

به وقت صبح قيامت كه سر زخاك برآرم به گفتگوي تو خيزم به جستجوي تو باشم

 

(24)

امروز به هر خيمه بگرديد و بپوئيد گرد گنه از آئينه ديده بشوئيد

از يار بخواهيد و رخ يار بجويد يابن الحسن از سوز دل خسته بگوئيد

 

(25)

شيعيان مهدي غريب و بي كس است معصيت محض خدا ديگر بس است

اي كه داري ادعاي شيعگي بندگي كن بندگي كن بندگي

 

(26)

اي صاحب زمين و زمان ، منتظر بيا ! اي جمعه خيز آئينه ها در نظر، بيا

اي يكه تاز عرصه ي طاها ، شروع كن از مشرق تجلي ايمان ، طلوع كن

 

(27)

بيا و ختم كن به چشم هايت انتظار را به بي صدا تبسمي صدا بزن بهار را

 

(28)

به دنبال تو مي گردم نمي يابم نشانت را بگو بايد كجا بجويم مدار كهكشانت را

الا اي آخرين طوفان بپيچ از شرق آدينه كه دريا بوسه بنشاند لب آتشفشانت را

 

(29)

طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني زسمت مشرق جغرافياي عرفاني

كسي كه نقطه آغاز هرچه پرواز است كسي كه هست در سفر عشق خط پاياني

 

(30)

بيا كه با همه كوله بار برخيزيم به عزم بوسه به دستان يار برخيزيم

غبار غربت پاييز را دوامي نيست بيا به انتظار طلوع بهار برخيزيم

 

(31)

نه شرم وحیانه عارداریم ازتو اما گله بیشمـار داریم ازتـو
ما منتظر تو نیستیـم آقاجـان تنها همـه انتظار داریم از تو

 

(32)

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

(33)

اي همه عالم به تو اميدوار جان به لب آمد دگر از انتظار
پرده برافکن که بداند جهان دولت اسلام بود پايدار

 

(34)

منم عاشق منم ديوانه ي تو تويي شمع و منم پروانه ي تو
تويي يوسف منم يعقوب راهت کجايي تا بگيرم من سراغت

 

(35)

بخوان دعاي فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است که بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا به پشت پرده ي غيبت به ما نظر دارد

 

(36)

گفتم که خدا مرا براتي بفرست طوفان زده ام ، راه نجاتي بفرست
گفتند که با زمزمه ي يامهدي نذر گل نرگس صلواتي بفرست

 

(37)

بعد از اين انتظار مي آيد هم نفس با بهار مي آيد
گفته بودم که صبر کن اي دل عشق روزي به کار مي آيد

 

(38)

آخر اي يابن الحسن لطفي نما سينه ام شد در فراقت چاک چاک
يا بيا با يک نگاهي کن به من ورنه دردت ميکند جان را هلاک
 

(39)

تويي که مي شنوي آه و ناله ي ما را به گوش مردم دنيا صداي ما نرسد
تو را طلب ز خدا ميکنم نمدانم چرا به مرز اجابت دعاي ما نرسد

 

(40)

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي چه بغض ها که در گلورسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ظهر نه غروب شد نيامدي

 

(41)

يك لحظه با تو بودن خوشتر زهرچه هستي است يك جرعه از نگاهت تا انتهاي مستي است

 

(42)

تو جمع مهربونيات معناي منهاي غمه تقسيم نور و رحمتي ضربت گريز واهمه

 

(43)

تو مثل باغ گل از انبساط سرشاري و مثل بارش باران قشنگ مي باري

شكوه رويش سبز جوانه ها درتوست و مثل هرچه بهاريست سبز و پرباري

چقدر شانه ي سنگين باغ حوصله كرد چراكه آيه ترديد را تو انكاري

 

(44)

مثل يك خواهش سبزي كه به باغ آمده اي مثل آبي كه پي سينه داغ آمده اي

رخ نوراني تو روشني باغ دل است جان گل ها به فدايت كه به باغ آمده اي

 

(45)

بيا رفيق همه لحظه هاي تنهايي بيا كه برده مرا صبرها شكيبايي

بيا كه آمدنت يك جهان شكوفايي است بيا كه شهر تماشايي تو رويايي است

براي تجربه اينك مرا تماشاكن هجوم وحشي غم را بيا و تماشا كن

 

(46)

گفتم که روي ماهت از ما چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ورنه روخم عيان است

 

(47)

عمريست که از حضور او جامانديم در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر ماست که ما برگرديم ماييم که در غيبت کبري مانديم

 

(48)

اشکهایم هر پگاه انتظــــار گل کند در وعده گاه انتظار
کی به دریای ظهورت میرسد زورق این آبراه انتظــــار

 

(49)

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

 

(50)

من از قبيله زخم ، من از تبار کويرم کجاست مسلخ عشقي ، که شاعرانه بميرم

تو را قسم به کبوتر ، تو را قسم به سپيدي بيا،بيا که من اينجاشکسته با ل و اسيرم

 

(51)

تنگ است بسی به سینه ام راه نفس از بس که به راه حق نمی بینم کــــس
پر گشته جهـــــان سراسر از ظلم ونفاق ای پادشه عصــــر تو به فریاد رس

 

(52)

از دو چشم ياس مي خوانم بيا شعري از احساس مي خوانم بيا
نيستم قابل ولي ارباب من روضه ي عباس مي خوانم بیا

 

(53)

هر كجا سلطان بود دورش سپاه و لشكر است پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشكر است؟
با خبر باشيد اي چشم انتظاران ظهور بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است

 

(54)

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد گره از مشکل پیچیده ی ما وا می کرد
کاش می آمد و با آمدنش از ره مهر قبر مخفی شده ی فاطمه پیدا می کرد

 

(55)

برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک دل بیقرار کافی نیست
خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

 

(56)

تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی

 

(57)

گفتم شبي به مهدي اذن نگاه خواهم گفتاکه من هم از توترک گناه خواهم

 

(58)

مُردم بخدا از غم هجران و جدایی ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی
بر حال دل زار تو خود خوب گواهی جز عشق تو ما را نبود هیچ گناهی

 

(59)

من منتظرم منتظر روي تو آقا گم كرده ام اما بخدا كوي تو آقا
با اينكه دعا كردن من تاتي طفلي است با اين همه ام طفل دعاگوي تو آقا

 

(60)

خورشید من بر آی،که وقت دمیدن است جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

 

(61)

شامم سیه تر است زگیسوی دلکَشَت خورشید من بر آی، که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

 

(62)

ای دعای شیعیان آغاز شو غنچه دین محمد باز شو
باز شو تا دوره ایمان شود شیعه شیعه دردها درمان شود
باز شو تا خاکیان باور کنند لحظه های بی كسی را سر کنند

 

(63)

بینوایم، نوای من مهدیست دردمندم، دوای من مهدیست
من غریبم در این زمانه، ولی مونس و آشنای من، مهدیست
گرچه از داغ هجر میسوزم راضیم، چون شفای من مهدیست

 

(64)

از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم دادرس نيست كه در هجر رخش دادكشم

سالها مي گزرند حادثه ها مي آيند انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

 

(65)

واژه ها غایبند و من بی تاب خواب من از تو و خدایم ناب
عابر از کوچه های غربت و غم صادق و پاک و راهی از مرداب
انتظار از من و دلم دور است منتظر به نظاره ی یار در سرداب

 

(66)

گر میسر نشود بوسه زدن پایش را هر کجا پا بنهد بوسه زنم جایش را
جمکرانی که نشان کف پای تو بود سالها بوسه گه اهل نظر خواهد بود

 

(67)

هست اكنون دل زمهرت پر ز نور آى تا بينيم نورٌ فوقَ نُور
اى مه زيبا تو ما را شاد كن آى و عالم را ز عدل آباد كن
با غم هجر تو من شادم كنون تا رخ زيبا ز غيب آرى برون

 

(68)

ای نفست يار و مددکار ما كي و كجا وعده ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن توهوس حجاز دارد

 

(69)

دوباره باغ جهان پرشکوفه خواهد شد زمین دوباره ز ظلمت زدوده خواهد شد
دوباره از دل خورشید نور می جوشد و باغ جامه ی سبز سرور می پوشد

 

(70)

تويي بهانه ي آن ابر ها كه مي گريند بيا كه صاف شود اين هواي باراني

 

(71)

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی
روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش
می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

(72)

دیده ام دیده جمالت به یقین لیک نشناختمت آیت دین
لیک در هر نفسم فیض تو هست طپش قلب من از نبض تو هست

 

(73)

لاله طوبای زیبای رسول زینت دامان زهرای بتول
غایبی از دیده ها ز امر خدا گشته از هجران تو دلها ملول

 

(74)

در كعبه و بتخانه و در دير و كليسا جز نغمه ناقوس تو بانگ جرسي نيست
اي مهدي دين پرده ز رخسار بر افكن ما گمشدگانيم و ره پيش و پسي نيست

 

(74)

ما بی تو تا دنیاست,دنیایی نداریم چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم جز سایه دستان تو جایی نداریم

 

(75)

ما منتظر توایم و تو منتظَری از سختی انتظار، خود باخبری
یک جمعه ی دیگر سپری گشت و نگشت هجران تو ای صاحب جمعه سپری

 

(76)

مایلم اندر طواف کوی یار از جنون عشق مجنونت کنم
با رقیبت گو بسوزم آنقدر تا که از این خانه بیرونت کنم
تو بسوز آنقدر خاکستر شوی تا به دیدار تو ممنونت کنم
گر بخواهد جان زتو مهدی بده تا به پای عشق مقرونت کنم

 

(77)

منتظران را به لب آمد نفس اي شه خوبان تو به فرياد رس

 

(78)

تا فصل بهار منتظر خواهم ماند تا دیدن یار منتظر خواهم ماند
در غیبت تو اگر مرا دار زنند بر چوبه ی دار منتظر خواهم ماند

 

(79)

تا به كی در پرده مانی ماه من؟ روشنگری كن تا كنی هر دلبری را عاشق خود، دلبری كن
جلوه یی كن، زهره را چون ذره محو خویش گردان رخ نما و مشتری را بر رخ خود مشتری كن

 

(80)

نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش نگاهي آفتابي، ديده اي از شوق، باراني
چراغ روشني بايد شبستان ولايت را وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني

 

(81)

يک قطره ز درياي وجودت هستم من تا به ابد مست سجودت هستم
اي بر درت از خيل ملک سائل ها از جود تو من مست وجودت هستم

 

(82)

تا به کی منتظر منتظران می مانی؟ تا به کی در پس پرده تو نهان می مانی؟
این محبان تو را کیست که درمان باشد؟ تا به کی دور ز این غم زدگان می مانی؟

 

(83)

یارب امان ده تا باز بیند چشم محبان روی حبیبان ما درد پنهان با یار گفتیم نتوان نهفتن درد از طبیبان

 

(84)

دل گفت: زراه آشنا مي آيي از جاده سرخ کربلا مي آيي
يک روز ز روزهاي زيباي خدا يک روز به دلجويي ما ميآيي!

 

(85)

یارب اندر کنف آن سایه سرو بلند گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود..
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود؟

 

(86)

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

 

(87)

قرار بخش دل بيقرار آمدني است اميد دل مردم اميد وار آمدني است
به راه کوچه ديده آب بايد ريخت دعاي ندبه بخوانيد يار آمدني است

(88)

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

 

(89)

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببر حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 

(90)

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي اميد غائب زهرا، خدا کند که بيايي

 

(91)

يک مرتبه بيا تو مرا هم خطاب کن اين کاسه تهی مرا پُر شراب کن
ای آفتاب فاطمه، بي نور تو از دست می روم، نروی گر شتاب کن

 

(92)

در آرزوي رويت , بنشسته به هر راهي صد زاهد و صد عابد , سر گشته سودايي
مشتاقي و مهجوري , دور از تو چنانم كرد كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي

 

(93)

دنیای روح افزای ما،وین عالم زیبای ما از غیبت دیدار او، زیبای نا زیباستی

 

(94)

يک روز نسيم خوش خبر مي آيد بس مژده به هر کوي و گذر مي آيد
عطر گل عشق در فضا مي پيچد مي آيي و انتظار سر مي آيد

 

(95)

مانديم به داغ انتظارت، مددي! ما و غم ودرد بي شمارت، مددي!
دلخسته از اين غمي که در ريشه ماست در آرزوي فجر بهارت، مددي !

 

(96)

يک نيم نگه کردی و بُردی دل من را من منتظرم بهر نگاه د گر تو
هر روز کني گريه ز عصيان و گناهم شرمنده ام از خون دل و چشم تَر تو

 

(97)

مهدی است آنکه کاخ عظیم ستمگری با یک نهیب خویش دچار فنا کند

 

(98)

دلم محراب زیبایی چو ابروی تو می خواهد بهانه کرده و تنها گل روی تو می خواهد

 

(99)

تمام کائنات از هست اویند طفیل لطفهای دست اویند
اگر بینی که در چرخ است عالم در این رقص سمایی مست اویند

 

(100)

مهدي دين را ثنا خوانم چه غم باشد مرا عاشق آن ماه تابانم چه غم باشد مرا
گرچه طول غيبت او طول اندوه من است انتظار اوست ايمانم چه غم باشد مرا

 

 

ادامه مطلب
نویسنده :
پنج شنبه 5 شهریور 1394  - 11:48 PM