...::: اصلاح الگوی مصرف :::...


 
 

در فرهنگ اسلامی كلمه «اسراف» برخلاف «تبذیر» تنها یك واژه اقتصادی نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالی نیست، بلكه این واژه قبل از آن كه نشانه یك بیماری در امور اقتصادی باشد بیانگر وضعیت نامناسب فرهنگی شخص و یا جامعه مسرف است.

ویرجینیا وولف نویسنده شهیر قرن ۱۹ و ۲۰در «به سوی فانوس دریایی» گاه و بی گاه دست به مقایسه دو فرهنگ انگلیسی و فرانسوی می زند و با انتقاد از مصرف گرایی انگلیسی ها می گوید: «آنچه یك آشپز انگلیسی هنگام پخت غذا دور می ریزد كافی است تا یك آشپز فرانسوی با آن برای یك خانواده غذا بپزد.» غذایی خوشمزه و خوش رنگ كه از دور ریز پوست میوه ها، سبزیجات و.‎.. درست شده است. وولف بلافاصله از طرز سرخ كردن گوشت در آشپزخانه های انگلیسی انتقاد می كند و آن را به تمسخر می گیرد: «چنان گوشت را سرخ می كنند كه انگار چرم است» چرمی كه چیزی از خاصیت گوشت در آن باقی نمانده است. اسفناجی كه آنقدر جوشیده و آبش در ظرفشویی برگردانده شده كه دیگر آنچه باقی مانده تفاله ای بیش نیست، گندمی كه سبوس آن دور ریخته شده و.‎..

در فرهنگ اسلامی كلمه «اسراف» برخلاف «تبذیر» تنها یك واژه اقتصادی نبوده و كاربرد آن منحصر به امور مالی نیست، بلكه این واژه قبل از آن كه نشانه یك بیماری در امور اقتصادی باشد بیانگر وضعیت نامناسب فرهنگی شخص و یا جامعه مسرف است. یكی از مواردی كه در قرآن كریم و احادیث بدان تأكید فراوان شده، دوری از اسراف و بهره گیری مناسب از نعمات الهی است و جایگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بیت(ع) به خوبی نمایان است، به طوری كه حضرت امام زین العابدین (ع) در فرازهایی از دعای خود می فرماید: «پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و پرده ای بین من و اسراف و افزون طلبی حایل كن و با در پیش گرفتن انفاق و میانه روی به زندگی من قوام بخش و راه های صحیح مصرف و اندازه گیری در معیشت را به من تعلیم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذیر بركنار دار» به طور كلی اسراف در هر شرایطی امری نكوهیده و ناپسند است و در مقابل صرفه جویی و استفاده بهینه از منابع و امكانات تداوم بخش رشد پایدار اقتصاد در تمامی جوامع به شمار می رود. اگر بخواهیم به ریشه های ترویج اسراف نظری بیفكنیم به مسائلی نظیر فقدان الگوی مصرف، فرهنگ ناصحیح مصرف، تبلیغات و افزایش مصرف گرایی، وجود برخی رسم های ناصحیح در جامعه، چشم و هم چشمی خانواده ها، اتكا به درآمدهای نفتی، ساختار نامناسب توزیع و هزاران عامل دیگر برمی خوریم كه عنوان نمودن تك تك آن ها از حوصله این بحث خارج است.
محمد حسین اصغریان كارشناس مسائل اجتماعی در این باره می گوید:«یكی از عوامل تأثیرگذار بر روند مصرف، نوع تبلیغات حاكم بر جامعه است» وی می افزاید: «به طور كلی الگویی كه غرب برای مصرف به بازارهای هدف در كشورهای مصرف كننده ارائه می دهد بر پایه رقابت و مسابقه در مصرف و تجمل گرایی و تشریفات زاید استوار است و این در حالی است كه الگوی مصرف در اسلام مبتنی بر سه اصل اساسی تمتع و انتفاع از مواهب الهی، قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر پایه ریزی شده است.»
اعتدال و صرفه جویی در هزینه های زندگی مایه بقا و توانایی مالی زندگی و در نتیجه حافظ مناعت و شخصیت انسانی آدمی است، در حالی كه عدم رعایت آن، موجب تنگدستی، سختی معیشت و سست كننده شیرازه حیات اقتصادی انسان محسوب می شود. یك كارشناس اقتصادی با اشاره به پدیده نامطلوب شكاف طبقاتی در جامعه می گوید:«متأسفانه عده ای با بهره گیری از رانت های اقتصادی و سوءاستفاده از شرایط اقتصادی كشور و تحمیل هزینه های گزاف بر اقتصاد به ثروت های افسانه ای دست یافته اند. در حال حاضر در بسیاری از استان ها به طور متوسط ۲۵ درصد خانوارهای پائین دست، دچار ناامنی غذایی بوده و به طور متوسط تنها حدود ۸۰ درصد مقدار غذای لازم را مصرف می كنند و در مقابل حدود ۲۰ درصد افراد جامعه، بیش از حد لازم غذا می خورند و با امراضی همچون چاقی، مرض قند، سرطان و انواع بیماری های قلب و عروق مواجه هستند.»
این كارشناس خاطرنشان می سازد:«فقدان الگوی مصرف صحیح در جامعه، اختصاص سهم كمی از هزینه خانوار در زمینه تأمین مایحتاج ضروری، ترویج فرهنگ مصرفی غلط به دلیل تبلیغات نادرست و عوامل دیگر باعث شده تا سالانه بخشی از سرمایه های ملی كشور با شیوه های مختلف به هدر رود.»
یكی از مصادیق بسیار بارز اسراف در كشور ما، اسراف در مصرف مواد سوختی است. كارشناسان معتقدند امروزه مصرف مواد سوختی در كشور ما برابر با مصرف مواد سوختی مردم چین و هند است! نارسایی در ناوگان حمل و نقل شهری و بالطبع پائین بودن هزینه سوخت در سبد هزینه خانوار، عدم بهره گیری از انواع عایق ها در ساخت بنا و ده ها عامل دیگر باعث شده تا سالانه میلیاردها دلار صرف یارانه سوخت شود. یكی از بخش های پرمصرف سوخت و انرژی -همان طور كه اشاره شد- مصرف خانگی آن است؛ متأسفانه امروزه به دلیل عدم رعایت استاندارد در ساخت و ساز، ساخت در و پنجره ها و عایق بندی مناسب در بنا ها بخش عمده ای از سوخت و انرژی مصرفی در منازل ضایع می شود. الگوی نادرست مصرف سوخت در منازل باعث شده تا مصرف سوخت در واحدهای مسكونی به شكل افسارگسیخته ای افزایش یابد.
محمد حسین اصغریان كارشناس مسائل اجتماعی معتقد است:«فرهنگ زیبای قناعت و ساده زیستی، رفته رفته از جامعه رخت برمی بندد و امروزه در كنار فشارهای اقتصادی كه عمده مردم تحمل می كنند، فخرفروشی و تجمل گرایی هم به یك ارزش تبدیل شده است و این روحیه نامیمون همچون آفتی بر جامعه اسلامی ما سایه افكنده.» وی می افزاید:«رواج مدگرایی و فرهنگ مصرف زدگی به تدریج میان جامعه و معیارهای اسلامی فاصله ایجاد می كند.
در این راستا متأسفانه رسانه های جمعی، ناخواسته كمك شایانی به ترویج این فرهنگ می كنند. پخش برخی سریال های تلویزیونی ساخت داخل كه در آن هنرپیشه ها آخرین مد پوشش لباس، اتومبیل آخرین مدل، شیك ترین دكوراسیون و.‎.. را تشخصی خاص و در قالبی غیرواقعی به بیننده تلقین می كنند، رفته رفته این ذهنیت را در تماشاچی القا می كند كه وجود این ظواهر موجب چنین مقبولیتی می شود در حالی كه همین شخصیت های داستانی هیچ وقت كتاب نمی خوانند و لذا این سریال ها بیش از آن كه پیام واقعی خود را در جامعه ترویج دهند ناخواسته به تبلیغ مدها می پردازند.»

● مصادیق اسراف

بر اساس منابع اسلامی پدیده اسراف را نباید تنها در مصرف جست وجو كرد، چرا كه این امر فقط در نوع مصرف خلاصه نمی شود. به عنوان مثال اسراف در وقت و هدر رفت وقت یكی از نمودهای بارز اسراف است كه متأسفانه در كشور ما شكل هشداردهنده ای دارد. امروزه برای انجام كوچك ترین كار بانكی و یا یك كار كوچك اداری ساعت ها وقت باید صرف شود، كارمندان با كمال خونسردی تنها به فكر به پایان رساندن ساعت كاری خود هستند و شهروندان چنین پرسه ای را بخشی از زندگی روزمره خود تصور می كنند.یكی از مواردی كه امروز در كشور ما بدون هیچ بهره ای از دسترس خارج می شود زباله ها هستند، در عین حال مقدار تولید زباله می تواند مقدار وابستگی یك جامعه را به مصرف و فرهنگ مصرف گرایی نشان دهد.
این گفته كه «ما زباله ساز ترین مردم دنیا هستیم» جمله ای از روی اغراق نیست؛ هم زباله می سازیم، هم از زباله استفاده نمی كنیم و هم با زباله به طبیعت آسیب می زنیم. امروزه در جهان از زباله به عنوان «طلای كثیف» یاد می شود و از زباله های شهرهای بزرگ انواع كودهای گیاهی و یا پلاستیك های بازیافت و.‎.. تولید می شود و این در حالی است كه در كشور ما به درستی از این مواد استفاده نمی شود.
همان طور كه می دانیم همه ساله با فرا رسیدن ایام تابستان و شروع فصل گرما اهمیت آب بر همگان مشخص می شود، به خصوص در سال های اخیر كه وضعیت نگران كننده ای در تأمین آب شرب و آب مورد نیاز بخش كشاورزی، داشته ایم. با این حال در حال حاضر بیش از ۷۰ درصد آب در مزارع كشور به دلیل عدم بهره گیری از شیوه های نامناسب آبیاری به هدر می رود.
افزایش سرانه مصرف آب در مصارف خانگی از دیگر مواردی است كه بر روند نگران كننده آب دامن می زند. جالب آنكه بدانیم سرانه مصرف آب هر ایرانی چند برابر سرانه جهانی است.
نابودی تدریجی عرصه های مرتعی و جنگلی باعث شده تا ذخایر زیرزمینی آب های كشور دچار افت شدید شود، به طوری كه رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضی كشاورزی در برخی مناطق هستیم. اگر تمام مباحث را در كنار یكدیگر قرار دهیم كاملاً مشخص است كه مصرف بد، مدگرایی، نبود آموزش و عدم رسیدگی به نیازها و اولویت ها از طرف مردم و مسئولان، واژه های اسراف و تبذیر را بیش از پیش به فرهنگ ما نزدیك كرده است. متأسفانه در كشور ما نوع درآمدها همانند یك كشور آسیایی است، فرهنگ مصرف مردم به شیوه كشورهای پیشرفته اروپایی و در نهایت اقتصادی شبیه به اقتصاد یك كشور آفریقایی كه برای حل این معضل باید یك فعالیت فرهنگی وسیع برای اصلاح الگوی مصرف آغاز شود.‎




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:53 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
مقدمه

دين مقدس اسلام بهره‏بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است كه مسلمان به تناسب امكانات و توانايى و كارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافكار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيكر جامعه ضربه مى‏زند.

قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏كند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولاتلقوا بايديكم الى التهلكة) (۱) يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاكت و نابودى نيفكنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاكت و سقوط مى‏انجامد.

صرف‏نظر از اهميت‏خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت‏خاص كشور اسلامى كه در محاصره حكومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف كنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال كشور كمك كرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديكتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام كرده‏ايم كه ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم كه روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متكى نيستيم.

مفهوم اسراف

راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان‏» (۲) اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر كارى است كه از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «كل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزكارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محكوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.

خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين‏» (۳) بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

مفهوم تبذير

تبذير برخلاف اسراف و تنها واژه‏اى اقتصادى است. تبذير از ريشه «بذر» يعنى تفريق و پخش كردن چيزى; اصلش از ريختن و پاشيدن بذر است كه به طور استعاره درباره كسى كه مال خود را بيهوده تلف و پخش مى‏كند، به كار رفته است و نيز گفته شده است كه تبذير، انفاق مال در راه معصيت است.

با اين توضيحات ملاحظه مى‏كنيم كه «اسراف‏» در برابر اقتصاد و ميانه روى قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد، در غير طاعة‏الله و به قصور از حق‏الله اطلاق مى‏شود. در قرآن كريم واژه قصد و مشتقات آن در معانى; راست، متوسط و معتدل به كار رفته است. مانند «واقصد فى مشيك‏» (۴) در راه رفتن اعتدال را رعايت كن.

فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات (۵) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند و عده‏اى ميانه‏رو بودند و عده‏اى به اذن خدا در نيكى‏ها از همه «پيشى‏» گرفتند.

حضرت على(ع) در مورد قصد مى‏فرمايند: «عليك بالقصد فى الامور» (۶) بر تو باد ميانه‏روى در كارها. در خطبه همام از نشانه‏هاى متقين و پرهيزگاران مى‏فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد» (۷) يعنى پوشاكشان ميانه بود، بدين معنى افراط و تفريط در كارها و زندگيشان وجود ندارد.

از مجموع اين نظريه‏ها اين چنين برمى‏آيد كه بين واژه اسراف به معنى اقتصادى آن با واژه تبذير فرق زيادى وجود ندارد و تنها ممكن است در جهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود كه با توجه به خصوصيات تعابير لغت‏شناسان در معنى تبذير، مقصود از اين واژه تلف كردن و ضايع نمودن مال است و زياده‏روى در انفاقات شخصى و امور خيريه را شامل نمى‏شود، در حالى كه اسراف فراگيرتر از آن و در برگيرنده همه موارد از به هدردادن و زياده‏روى در مصارف شخصى و خانوادگى و انفاقهاى مستحب مى‏باشد. و به عبارت ديگر هر تبذيرى اسراف است ولى هر اسرافى تبذير نيست.

از امام صادق(ع) جمله كوتاهى نقل شده است كه ممكن است همين نكته را از آن استفاده كرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف‏» يعنى، تبذير از اسراف است. در اين حديث‏شريف، براى اسراف انواع‏واقسامى فرض شده، كه تبذير شاخه‏اى از آن معرفى گرديده است.

اسراف از نظر قرآن

در قرآن كريم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مكرر به كار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده كه در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود كه با دو آيه «تبذير» شش آيه مى‏شود.

به آيات زير توجه كنيد:

۱ - كذلك زين للمسرفين ماكانوا يعملون. (۸)

اين‏گونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.

۲ - ولا تطيعوا امر المسرفين. (۹)

اطاعت فرمان مسرفان نكنيد.

۳ - ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب. (۱۰)

خداوند اسرافكار دروغگو را هدايت نمى‏كند.

۴ - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين. (۱۱)

و به راستى فرعون برترى‏جويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسراف‏كاران بود.

اما آياتى كه تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:

۱ - انعام، آيه ۱۴۱.

۲ - اعراف، آيه ۳۱.

۳ - فرقان، آيه‏۶۷.

۴ - اسراء، آيات‏۲۷ و ۲۸.

حال به ذكر چند آيه مى‏پردازيم:

۱ - وات ذاالقربى حقه والمسكين وابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه (۱۲) كفورا.

و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه‏مانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار كرد.

واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادى است و در قرآن كريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. و شايد در قرآن كريم كمتر مواردى بتوان پيدا كرد كه با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.

۲ - خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين (۱۳) زينت‏خود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد همانا كه خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد.

تمامى آيات مربوط به اسراف را مى‏توان به طوركلى به دو بخش تقسيم كرد:

۱ - اسراف در مال.

۲ - اسراف در غيرمال.

۱ - اسراف در مال

آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:

الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... (۱۴) از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.

بنابراين اسرافى كه در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذت‏طلبى مسرفان مى‏شود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميت‏بيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است كه هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى كه در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بكند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.

ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبت‏به انفاق شونده و انفاق‏كننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است كه قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را برمى‏شمارد يكى از آن ويژگيها را اين‏گونه معرفى مى‏فرمايد:

اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما; (۱۵) كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مى‏كنند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(ص) مى‏فرمايد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا (۱۶) هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «ما عال امرء اقتصد» (۱۷) كسى كه ميانه‏روى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(ص) مى‏فرمايند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله‏» (۱۸) هر كس در دخل و خرج ميانه‏روى كند خدا بى‏نيازش مى‏كند و هر كس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.

زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و كل شى‏ء عنده بمقدار» (۱۹) و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (۲۰) ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.

حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حكمت‏بالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حكومت را هم عدالت تشكيل مى‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا كه معيار مالكيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را كرامت و سخاوت بدور از بخل و امساك و نيز بدور از اسراف و زياده‏روى قرار داده است و بالاخره تحكيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانه‏روى مطلوب و مورد تاكيد شارع مقدس اسلام است.

۲ - اسراف در غيرمال

الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود كه هرگاه كسى از روى ظلم و تعدى به قتل مى‏رسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس كينه‏توزى و انتقام‏جويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مى‏رساندند. قرآن كريم اين تجاوز و انتقام‏جويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل‏» (۲۱) . اما در قتل اسراف نكنيد، يعنى، براى قتل يك نفر، فقط يك نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه كه مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق‏»، نفسى را كه خداوند حرام كرده است نكشيد مگر از روى حق، يعنى اين كشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است كه قاتل مستوجب كشته شدن باشد و با علم و عمد مرتكب قتل نفس شده باشد.

ب) اسراف در نفس; كسى كه از نظام اعتدال خارج مى‏شود و با ارتكاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مى‏كند اسرافكار است، اما اسرافكارى كه مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. (۲۲) بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت‏خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.

ملاحظه مى‏شود كه هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مى‏شود.

در جاى ديگر مى‏بينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز برمى‏داشتند: و ما كان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين (۲۳) گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در كارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان.

از آيه شريفه مستفاد مى‏شود، آنچه از آن عدول كرده و بجا نياورده‏اند اطاعت امر پيامبر(ص)، و سستى و منازعه بوده است.

هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است كه با ارتكاب آن از مسير اعتدال بيرون مى‏رود و به راه زوال و نيستى كشانده مى‏شود و اين درست‏خلاف آن هدف عالى است كه انبياى الهى براى آن مبعوث شده‏اند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون; (۲۴) و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنى‏اسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف كردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون‏» كسانى هستند كه از انبيا و طريق حق تبعيت نكردند و در نتيجه اين سركشى به گناه آلوده شدند.

معيار اسراف

احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل است كه در مورد اسراف به اصحاب مى‏فرمايند: كمترين حد اسراف اين است كه لباسى را كه بيرون خانه براى حفظ آبرو مى‏پوشى در داخل خانه نيز بپوشى يا باقيمانده آب و غذا را كه در ظرف مى‏ماند دور بريزى و يا خرما را خورده و هسته آن را دور اندازى. (۲۵) در بعضى از احاديث آمده است كه در هنگام وضو گرفتن بايد مواظب باشيم كه دچار اسراف نشويم و مقدار يك مد (معادل سه چهارم ليتر) آب براى وضو كفايت مى‏كند. و نيز در ذيل آيه شريفه ۳۱ سوره اعراف: «كلوا و اشربوا...» احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه از آن جمله اين حديث است كه «عياشى از ابان بن تغلب‏» از آن حضرت نقل مى‏كند كه مال و ثروت از آن پروردگار است كه آن را در نزد مردم به امانت گذاشته است و به آنها اجازه فرموده كه در حد اعتدال و ميانه‏روى بخورند و بياشامند و لباس بپوشند، و نكاح كنند، مركب سوارى داشته باشند و مازاد آن را به فقراى مؤمنين ببخشند و بدين‏وسيله اختلافات طبقاتى را از بين ببرند و پراكندگيها را ترميم كنند و كسى كه اين‏گونه عمل مى‏كند، آنچه را كه مى‏خورد و مى‏آشامد، اعمالش مباح است و نكاح او و استفاده از مركوبش نيز حلال مى‏باشد و كسى كه از اين حد تجاوز كند بر او حرام است و سپس فرمود كه اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

از فرمايش امام(ع) كه نظرشان را به صراحت اعلام و مى‏فرمايند: «من عدا ذلك كان عليه حراما» (۲۶) حرمت اسراف به وضوح آشكار مى‏شود و وقتى از حد متعادل و مشخص كه در اين حديث‏شريف بدان تصريح شده تجاوز شد به حرمت مى‏انجامد و به دليل اين‏گونه احاديث و يا به دليل نهى صريح قرآن (لاتسرفوا) اسراف و تبذير نوعى حريم‏شكنى و عصيان در برابر امر پروردگار و از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. در حديثى ديگر مى‏فرمايد: «كسى كه چيزى را در غير اعت‏خدا انفاق كند او مبذر است و كسى كه در راه خدا چيزى را انفاق كند او مقتصد است. (۲۷) در اين جا معلوم مى‏شود كه بذل و بخشش اگر به قصد و نيت الهى نباشد حكم اسراف را دارد و اصولا از ديد اسلام چنين عملى اخلاقى و پسنديده نيست‏حال كه بحث اخلاقى به ميان آمد متناسب است تا اشاره‏اى اجمالى بكنيم به اين كه چگونه‏عملى، از نظر اسلام مقبول است.

عمل اخلاقى از ديدگاه اسلام

اسلام عملى را خير و اخلاقى مى‏داند كه داراى دو جنبه باشد. به اين معنى كه هر عمل از روح و نيت «حسن فاعلى‏» و شكل و صورت «حسن فعلى‏» تشكيل شده است و عمل خير بايد حسن فعلى داشته باشد يعنى صورت و شكل عمل صحيح باشد. مثلا كسى كه مالى را از راههاى نامشروع جمع كرده و با اين مال به قصد قربت اقدام به خيرات و مبرات مى‏نمايد از او پذيرفته نيست و يا مال مباح و مشروع را خواسته باشد براى ريا و خودنمايى و در غير رضا و طاعت پروردگار انفاق و بخشش كند اينجا هم مردود است و بنا به نظر حضرت امام صادق(ع) چنين كسى مبذر و مسرف است.

معيار و ملاك هزينه‏ها

اصولا توجه به اين نكته ضرور است كه هر كس چقدر حق هزينه دارد كه وقتى از آن حد گذشت مشمول اسراف مى‏شود و بايد از آن خوددارى نمايد، به اعتبارى مصرف و مخارج زندگى را مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود، مخارج روا و مخارج ناروا، قضاوت در مورد روا و ناروا بودن مخارج با عرف و افراد اجتماع است. همان‏طور كه قضاوت در مورد اباحه و حرمت‏به دست‏شرع است، هر كس براساس ايمان و عدل اسلامى موظف است زندگى خويش را طبق شان و موقعيتى كه در اجتماع دارد تنظيم كند (البته اين با معنى مساوات اسلامى منافاتى ندارد، زيرا اين تفاوت براساس تفاوت در شهرت و ضعف استعداد و ميزان تلاش و فعاليت هر كس و مراحل مختلف افراد است) مثلا در باب خمس داريم كه افراد در مورد منافع كسب بايد مخارج سالانه خود را طبق شان تامين كنند و آنچه از اين معيار اضافه باشد مشمول خمس مى‏شود و يا در باب زكات شرط است كه نيازمندانى مى‏توانند آن را دريافت نمايند كه هزينه لباس و غذا و ساير مخارج ضرور زندگى آنان تامين گردد و توسعه يابد تا همسطح ساير افراد قرار گيرند.

در مورد نفقه زن كه بر عهده شوهر است معيار چنين است كه مرد خوراك و پوشاك زن را در حد شايسته و شرافتمندانه كه در خور شان و موقعيت اجتماعى اوست تامين نمايد در اين زمينه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف لاتكلف نفس الا وسعها» (۲۸) بر آن كسى كه فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است‏خوراك و پوشاك مادر را به طور شايسته و در مدت شيردهى بپردازد حتى اگر طلاق گرفته باشد، هيچ كس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست.

مى‏بينيم آن قسمت از مخارج و هزينه‏هايى كه با موقعيت اجتماعى و شؤون زندگى انسان موافق و سازگار است اقتصاد و تقدير معيشت است و آنچه از اين حد و مقدار تجاوز كند، اسراف و زياده‏روى است و موجب غضب پروردگار خواهد بود. لازم به تذكر است كه شايد نتوان معيار و مقدار معينى براى اسراف در نظر گرفت. بلكه اسراف مفهومى است كه در افراد مختلف و اوضاع گوناگون و اجتماعات مختلف مصاديق متفاوت و مختلفى مى‏يابد، مثلا ممكن است پوشيدن لباس و يا خوردن غذايى خاص در شرايطى كه در جامعه نيازمند و محتاج وجود ندارد اسراف نباشد لكن همان پوشاك و خوراك در جامعه‏اى فقير و يا زمانى خاص زياده‏روى و اسراف محسوب شود و اين خود توجه دادن ثروتمندان است‏به اين كه مسايل مهمتر را در نظر بگيرند و بر تمام ابعاد زندگى خود را زير نظر گيرند و احساس مسؤوليت كنند و بدانند كه همگان در پيشگاه ايزد متعال مسؤولند; مسؤول در برابر خود و جامعه خود. غنى بايد در فكر فقير و رفع نيازهاى او باشد كه در تعاليم اسلام بر اين مساله تاكيد فراوان شده است و براى نمونه علاوه بر آيات شريفه قرآنى كه وارد شده است‏به اين كلام مشهور حضرت رسول‏۹ اكتفا مى‏شود كه فرمود: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»، پس بايد غنى در فكر فقير و در راه رفع حوايج او باشد و افراد كم درآمد در مرز خود حركت كنند تا امتيازهاى نابجا از ميان برود و اصول در جامعه رشد كند و بحرانهاى اقتصادى پديد نيايد.

اسراف موجب تنگدستى و فقر است و ميانه‏روى مايه توانگرى

در حديثى از امام على(ع) آمده است كه «القصد مثراة و السرف مثواة‏» (۲۹) يعنى اقتصاد و ميانه‏روى موجب ثروتمندى و اسراف و ولخرجى موجب سقوط و فقر مى‏گردد و نيز امام زين‏العابدين(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى‏فرمايد كه فرمود: «ثلاث منجيات فذكر الثالث القصد فى الغنى و الفقر» (۳۰) حضرت رسول سه عامل براى نجات معرفى مى‏فرمايند كه سومين آن ميانه‏روى و اعتدال در توانگرى و نيازمندى است. پس افراد توانگر هم حق ندارند به بهانه اين كه امكانات مالى وسيع دارند به اسراف پردازند. نكته مهمى كه از اين حديث استنباط مى‏شود اين است كه اسراف و تبذير موجب فقر و تنگدستى است.

اسرافى كه هميشه حرام است

سه قسم اسراف است كه در همه جا و در همه حالات حرام است و اختصاص به شخص يا زمان، يا جاى خاصى ندارد.

۱ - ضايع كردن مال و بى‏فايده كردن آن، هر چند آن مال كم باشد. مانند بقيه ظرف آب را ريختن در جايى كه آب كمياب باشد و به آن مقدار رفع نياز مى‏گردد. يا لباسى را كه قابل استفاده شخصى يا ديگران است، پاره كردن و يا دور انداختن و يا خوراكى را نگهداشتن و به ديگرى ندادن تا اين كه ضايع و تباه شود و يا دادن مال به دست صغيرى كه آن را تلف مى‏كند و نظاير اينها.

حضرت صادق(ع) ميوه نيم‏خورده‏اى را ديدند كه از منزل ايشان بيرون انداخته شده بود. آن حضرت ناراحت و خشمگين شدند و فرمودند اين چه كارى است كه كرديد؟ اگر شما سير شده‏ايد بسيارى از مردم هستند كه سير نشده‏اند، پس به آنهايى كه نيازمندند بدهيد. متاسفانه در حال حاضر مى‏بينيم در جامعه اسلامى، چه مقدار از غذاها و يا ميوه‏هايى كه قابل استفاده است در سطلهاى آشغال و زباله‏دانها ريخته مى‏شود! در حالى كه افراد بسيارى به آن نياز دارند. نسبت‏به دور ريختن تتمه طعام بخصوص خرده نان (مگر در صحرا براى حيوانات) روايات تهديدآميزى رسيده است كه ذكر آنها موجب طول كلام است.

خوردن چيزهاى مضر هم اسراف است

۲ - از موارد اسراف، صرف كردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها مانند خوردن چيزى پس از سيرى هر گاه مضر باشد. چنانچه صرف مال در آنچه كه براى بدن نافع و به صلاح آن است، اسراف نيست.

صرف كردن مال در محرمات اسراف است

۳ - صرف كردن مال در مصرفهايى كه شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حكام و صرف نمودن مال در چيزى كه ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يكى گناه بودن اصل عمل و يكى اسراف بودن صرف مال در آن موارد.

رابطه اسراف و اتلاف مالكيت

در اسلام مالكيتى كه از راههاى مباح حاصل شده باشد محترم شمرده شده است و جز در مواردى خاص كه در فقه اسلامى مقرر شده از مالك سلب مالكيت نمى‏شود. در اين جا لازم است اين نكته روشن شود كه مالك حق اتلاف را ندارد و حق تصرف تا مرز اتلاف پيش نمى‏رود، اگر مالك بخواهد ملك خويش را تلف كند نوعى «اعراض‏» تلقى مى‏شود به طورى كه آن مال بكلى از مالكيت او خارج مى‏شود و رابطه مالكيت‏شخص با آن چيز از بين مى‏رود. «اعراض‏» يكى از عوامل سلب مالكيت است. اتلاف مال گناه است و تلف‏كننده اصولا در ملك خداوند تصرف نابجا كرده است. به عنوان مثال: شخصى از بالاى پشت‏بام ليوان خود را به قصد شكستن مى‏اندازد. اگر ديگرى در بين راه آن را بگيرد صاحب آن ليوان كدام يك از آن دو هستند؟ اين بحثى حقوقى است كه در فقه نيز مطرح است، شخص پرتاب كننده ليوان رابطه مالكيت‏خود را با ليوان قطع كرده است و اين «اعراض‏» نام دارد در حالى كه اگر او حق داشت‏شاهد تلف شدن مال خويش باشد اين رابطه قطع نمى‏شد و قطع شدن رابطه مالكيت‏به صرف اين عمل بدين معنى است كه او حق اتلاف ندارد. با اولين اقدام شخص «براى اتلاف مال خود» دو مساله به وجود مى‏آيد: يك گناه تكليفى و ديگر اثر حقوقى كه همان قطع مالكيت اوست‏به گونه‏اى كه اگر فرد ديگرى آن مال را از تلف شدن نجات دهد مالك آن مى‏گردد.

صراط مستقيم

در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (۳۱) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (۳۲) هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا» (۳۳) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا» (۳۴) انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا» (۳۵) و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (۳۶)

پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (۳۷) و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (۳۸) و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (۳۹) و «اهل ترديد و شك و ريبند» (۴۰) ، «اهل آتشند» (۴۱) و «قابل پيروى نيستند.» (۴۲)

چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (۴۳) آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.

چرا مسرفين مبغوض خدا و مبذرين برادران شيطان شمرده شده‏اند؟

علت اين مطلب را بايد در جهان‏بينى و اعتقادات اسلامى جستجو كرد و تبيين آن در مورد مسرفان مى‏تواند چنين باشد كه خداوند امر به عدالت و احسان مى‏كند و طبعا صاحبان عدالت را دوست مى‏دارد. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» و از آنجا كه اسرافكاران از اين فرمان سرپيچى كرده و بيعدالتى در مصرف را پيشه خود ساخته‏اند قهرا مورد خشم و دشمنى خداوند قرار خواهند گرفت، ولى در مورد تبذيركاران علت همدست‏بودن و شباهتشان به شيطان را از آيه شريفه مى‏توان استنباط كرد آن جا كه مى‏فرمايد: مبذران برادران شيطانند و تعبير برادر در لغت عرب به معنى مشابه و نظير هم مى‏آيد و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس است، و از طرف ديگر تبذير به معناى ضايع كردن نعمتهاى خداوند است و خود نوعى ناسپاسى است نسبت‏به آن نعمتها; و شيطان نخستين فردى است كه همه چيز را ناديده گرفت و تمرد از فرمان خدا كرد و راه ناسپاسى را باز نمود، لذا آنها كه مبتلا به اين خصلت ناروا باشند از همكاران و همدستان شيطان خواهند بود و از آنان با عنوان برادران شيطان ياد شده است و اين است رمز تعبير زيباى قرآن.

درسى از رسول خدا(ص)

در كتاب تحف‏العقول آمده است: «جاء الرجل بلبن و عسل لشربه فقال(ص): شرابان يكتفى باحدهما عن صاحبه لا اشربه و لا احرمه و لكنى اتواضع لله; فانه من تواضع لله رفعه الله و من تكبر وضعه الله و من اقتصد فى معيشته رزقه الله و من بذر حرمه و من اكثر ذكر الله آجره الله‏» (۴۴) مردى شير و عسل براى پيامبر(ص) آورد تا بنوشد فرمود: دو نوشيدنى كه يكى از ديگرى كفايت مى‏كند من آن را نخورم و حرام هم نمى‏كنم ولى براى خدا تواضع مى‏كنم. زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خداوند او را خوار سازد و هر كه در زندگى ميانه‏روى كند خدايش روزى دهد و هر كه زياده‏روى كند خداوند او را بى‏نصيب گرداند و هر كه خدا را بسيار ياد كند خدايش جزا دهد.

نكاتى كه در اين حديث‏شريف است مستلزم بحثى مفصل و هر كدام راهگشاى سعادت دنيا و آخرت است اما مناسب با اين مقال آن است كه پيامبر(ص) مى‏فرمايند: رعايت اقتصاد و ميانه‏روى در معيشت‏باعث ازدياد روزى و نزول بركات الهى است و فردى كه رعايت اعتدال مى‏كند دچار فقر و تنگدستى نمى‏شود و برعكس كسى كه طريق اسراف و تبذير پيش گيرد دچار محروميت مى‏شود و خداوند چنين بنده‏اى را به سختى معيشت مبتلا مى‏سازد.

امام صادق(ع) فرمود: «چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمى‏شود: اول) كسى كه در خانه مى‏نشيند و مى‏گويد: خدايا به من روزى بده! و در طلب روزى تلاش نمى‏كند در جواب او گفته مى‏شود: «الم آمرك بالطلب؟» آيا تو را به طلب روزى دستور ندادم؟

دوم) كسى كه از همسر خود ناراحت است و او را نفرين مى‏كند، مى‏فرمايند: «الم اجعل امرها عليك‏» آيا امر او را به دست تو قرار ندادم؟

سوم) كسى كه مالى داشته و آن را ضايع كرده است، مى‏گويد: «اللهم ارزقنى‏» خدايا به من روزى بده! مى‏فرمايند: «الم آمرك بالاقتصاد؟» آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى و اعتدال در خرج امر نكرديم و «الم آمرك بالاصلاح؟» آيا به تو دستور اصلاح در مال را نداديم؟

چهارم) كسانى كه از مال خود بدون شاهد به ديگران وام دهند و بعد وام‏گيرنده منكر شود، خداوند مى‏فرمايد: «الم آمرك بالشهادة؟» (۴۵) آيا به تو دستور نداديم شاهد بگيرى؟

ملاحظه مى‏فرماييد كه با وجود اسراف و شاهد نگرفتن در پرداخت وام، دعا فايده‏اى ندارد.

آثار سوء اسراف

الف) زيانهاى فردى

اسرافكار، علاوه بر زيانهاى اقتصادى كه بر جامعه و ملت تحميل مى‏كند، براى خود نيز زيانهاى جبران‏ناپذيرى به بار مى‏آورد:

۱ - خشم الهى; اسرافكار چون تعادل و توازن اقتصادى جامعه را برهم مى‏زند، از رحمت‏خدا بدور و گرفتار خشم خدا مى‏شود، همان‏گونه كه در قرآن مجيد آمده است: «انه لايحب المسرفين‏» (۴۶) خداوند اسرافكاران را دوست نمى‏دارد، و امام صادق(ع) فرمود: «ان السرف امر يبغضه الله‏» (۴۷) اسراف مورد غضب خداست.

۲ - محروميت از هدايت; خداى متعال كه همواره درهاى رحمتش بر بندگان گشوده است‏خود را «غافر الذنب و قابل التوب‏» (۴۸) معرفى كرده است لكن نسبت‏به اسرافكاران مى‏فرمايد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب‏» (۴۹) همانا خداوند كسى را كه اسرافكار و دروغگوست هدايت نمى‏كند.

۳ - فقر; روشن‏ترين اثر اقتصادى اسراف، فقر است، زيرا كه اسرافكار در اثر مصرف نارواى خود هم جامعه را به ورطه فقر مى‏كشاند و هم خود دچار فقر مى‏شود. لذا يكى از راههاى مبارزه اسلام با فقر و محروميت ايجاد هماهنگى اقتصادى و ريشه‏كن ساختن اسراف است. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «القصد مثراة و السرف متواة‏» (۵۰) اقتصاد و ميانه‏روى باعث توانگرى و اسراف و ولخرجى مايه فقر و تنگدستى است. و نيز فرمود: «سبب الفقر اسراف‏» (۵۱) ولخرجى عامل فقر است.

۴ - هلاكت; اسراف از هر نوعى كه باشد انسان را به نابودى مى‏كشد. قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بيان مى‏فرمايد: «ما به وعده‏هايى كه به انبياء و اوليا داديم وفا كرديم و سپس آنها را با هر كه اراده كرديم نجات داديم، اما مسرفان و ستمگران را هلاك كرديم‏» (۵۲) و نيز حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «كثرة السرف تدمر» (۵۳) اسرافكارى زياد انسان را به هلاكت مى‏كشاند.

۵ - كيفر اخروى; كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا نيست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است. قرآن مجيد در اين‏باره مى‏فرمايد: «و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤمن بآيات ربه ولعذاب الآخرة اشد و ابقى‏» اين چنين جزا مى‏دهيم كسى را كه اسراف كند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد، عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است، و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و ان المسرفين هم اصحاب النار» براستى كه مسرفان اهل دوزخند. به اين ترتيب معلوم است كه وضع افرادى كه در مسير باطل و هرزگيها دچار اسراف مى‏شوند چه خواهد بود!

ب) زيانهاى اجتماعى اسراف

البته از نظر اسلام، هر كس مالك حاصل كار و دسترنج‏خود - با رعايت‏حدود شرعى - مى‏باشد ولى انسان نمى‏تواند به بهانه اين كه مالك مالى است هر طور كه بخواهد آن را صرف و خرج كند بلكه دو شرط اساسى دارد: يكى بهره‏گيرى براى خود و ديگرى بهره‏دادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مى‏تواند داشته باشد:

۱ - ثروت‏اندوزى و تكاثر كه نه خود از آن بهره‏مند شود و نه ديگران.

۲ - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافكارى، كه هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مى‏باشند:

۱) حق‏ناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست كه در برابر هر احسانى بايد تشكر كرد و اخلاق اجتماعى نيز حكم مى‏كند كه در مقابل هر نيكى بايد حق‏شناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيكى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.

«لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد» (۵۴) اگر شكر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر كفران نعمت كنيد مجازاتم شديد است.

۲ - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمى‏لغزند ولى افراد اسرافكار كه ولخرجى و مصرف‏زدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شكست‏خورده و متزلزل خواهند بود.

۳ - كاهش توليد، جامعه مصرفى رفته‏رفته قدرت توليد را از دست مى‏دهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مى‏آورد. اين مطلبى است كه در دوران حكومت طاغوت براى همه ثابت‏شده و نياز به توضيح ندارد.

۴ - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى نابجا و بى‏مورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناك فساد و تباهى مى‏كشاند، انسان اسرافكار گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد كه به هر پستى تن مى‏دهد; رشوه مى‏گيرد، دروغ مى‏گويد، ربا مى‏خورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيت‏خود را از دست داده و سرانجام كارش به رسوايى مى‏كشد.

كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.

۵ - ضعف ايمان، اسرافكارى آدمى را از راه اعتدال خارج مى‏كند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مى‏كشاند.

۶ - اختلاف طبقاتى، يكى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافكاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريم‏شكنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بى‏بندوبارى‏ها است.

در پايان بايد عرض كنيم كه اسراف و تبذير دايره‏اى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.

اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيت‏المال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراك، مسكن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيت‏المال است كه اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة‏» (۵۵) بالاترين خيانت، خيانت‏به مردم است.

استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافكارى، خيانت‏به مردم است.

شيوه مبارزه با اسراف

نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منكر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافكاران مى‏تواند كارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى كند.




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:25 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت

... كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين... بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
در اين آيه شريفه خداوند متعال از مردم خواسته است كه به خاطر زيان هاى فراوان فردى و اجتماعى و آثار و عواقب شوم اين گناه بزرگ، از اسراف دورى كنند.
اسراف عبارت است از بيهوده خرج كردن مال، در خورد و خوراك زياده روى كردن، حيف و ميل كردن مواد غذايى همچنين به معنى زياده روى در گناهان نيز مى باشد.
در آيات قرآن كريم و سخن ائمه اطهار (ع) از پرخورى و اسراف به شدت نهى شده است. در قرآن كريم حدود ۱۳ بار كلمه اسراف با الفاظ گوناگون به كار رفته است.
در آيه ۱۳۷ سوره طه، خداوند متعال فرموده اند: وكذلك نجزى من اسرف ولم يومن بايات ربه و لعذاب الاخرة اشد وابقى: و اين چنين جزا مى دهيم به هر كس اسراف كند و به آيت هاى خداوند نگرود و براى او عذاب سخت و پاينده است.
يا در آيه ۶۷ سوره فرقان درباره صفات عبادالرحمن فرموده اند: والذين اذا انفقوالم يسرفوا ولم يفترواوكان بين ذلك قواماً: آنان كه در هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه تنگ مى گيرند، بلكه بين اين دو راه اعتدال را انتخاب مى كنند. در آيه ۱۴۴ سوره انعام هم خداوند متعال فرموده اند: ان الله لايهدى القوم الظالمين به درستى كه خداوند ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.
همچنين در آيه ۳۰ سوره اعراف فرموده اند: انه لايحب المسرفين ... خداوند مسرفان را دوست ندارد.

اسراف و تبذير چيست؟

اسراف عبارت از خارج شدن از حد اعتدال است. مثلاً لباسى بپوشيم كه چندين برابر قيمت لباس مناسب ما ارزش داشته باشد يا غذاى گران قيمتى تهيه كنيم كه با يك وعده آن مى توان دهها نفر را از غذاى مناسب و معمول سير كرد. اسراف همراه با تفاخر و فخرفروشى است. مثلاً به جاى آن كه در منزل قالى مثلاً دستباف يا ماشينى خوب داشته باشيم؛ اقدام به خريد فرش هاى ابريشمى گران قيمت كنيم كه با قيمت هر يك از آن ها مى توان چندين فرش معمول و مناسب تهيه كرد و ... اما تبذير عبارت از ريخت و پاش است: مثلاً براى يك مهمانى ۵ نفره به اندازه ۱۰ نفر غذا درست كنيم و بقيه غذاها خراب و دور ريخته شود: يا بماند و در اثر ماندن وقتى خورده مى شود، به معده انسان ضرر مى رساند و ...
البته به قول مفسر تفسير نمونه: بسيار ديده مى شود كه اين دو كلمه درست در يك معنى به كار مى روند و حتى براى تاكيد پشت سر يكديگر هم قرار مى گيرند. درباره لزوم دورى از اسراف خداوند متعال آيه ۱۴۱ سوره انعام مى فرمايد: و هوالذى انشا خبات معروشات و غير معروشات والنخل و الزرع مختلفاً اكله والزيتون و الرمان متشابها و غير متشابه كلوا من ثمره اذا اثمرو اتو حقه يوم حصاده ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين: و او آن خدايى است كه براى شما بستان ها در درختان(مانند انگور) داربستى و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت ها كه ميوه و دانه هاى گوناگون دارند و زيتون و انار و ميوه هاى مشابه به يكديگر و ميوه هاى نامشابه(چون سيب و انار) بيافريد و شما هم از آن ميوه ها هرگاه برسد تناول كنيد و حق زكات فقيران را بدهيد و روز برداشت محصول اسراف نكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
در آيه ۲۸ سوره غافر آمده است: ... ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدايت نخواهد كرد.
همچنين در همين سوره آيه ۴۳ آمده است: لاجرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا و لا فى الاخرة و ان مردنا الى الله و ان المسرفين هم اصحاب النار، ناچار آنچه شما مرا به سوى او مى خوانيد(از بت ها و فراعنه) آن ها اثرى در دنيا و آخرت به هيچ وجه ندارند و بدانيد كه بازگشت همه ما(روز قيامت) به سوى خداست و البته ستمكاران و مسرفان فاسق هم اهل دوزخ هستند.
در آيه ۱۵۱ سوره شعرا هم مى فرمايد: ولا تطيعوا امرالمسرفين: از رفتار روساى مسرف ستمگر پيروى نكنيد.
و نيز در آيه ۳۴ سوره ذاريات مى فرمايد: كه آن سنگ ها نزد پروردگار معين و نشاندار براى نابود كردن ستمكاران است.
و همين طور در آيه ۸۳ سوره يونس مى فرمايد:

فما امن لموسى الا ذرية من قومه على خوف من فرعون وملائهم ان ينتنهم و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين(پس از آن همه ظهور معجزات و ابطال سحر ساحران) باز آن مردم باطل پرست به درستى ايمان نياوردند جز فرزندان قبيله او آن هم با حال ترس از فرعون و اتباعش كه مبادا در صدد فتنه و قتلشان برآيند كه فرعون آن روز در زمين بسيار علو و سركشى داشت و البته او از ستمكاران و سخت متعدى و مسرف بود.

و نيز در آيه ۹ سوره انبيا مى فرمايد: پس (از آن كه اشرار امت گفتار رسولان حق را انكار و در مقام آزارشان برآمدند) ما به وعده اى كه به آن ها داديم وفا كرديم و هر كه را خواستيم از شّر دشمنان نجات داديم و مفسدان و مسرفان ظالم را هلاك گردانيديم.
از آيات قرآن كريم به خوبى فهميده مى شود كه، اسراف و تبذير نقطه مقابل بخل و خست و هر دو بد و نامناسب و زشت هستند.
والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يفتروا و كان بين ذالك قواماً: كسانى كه به هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه سختگيرى و بخل مى ورزند، بلكه در ميان اين دو (كار زشت) حد اعتدال و ميانه(كه سخاوت و بخشش) است را مى گيرند.
حضرت على(ع) در اين باره فرموده اند:
آگاه باشيد مال را در غير مورد استحقاق صرف كردن، تبذير و اسراف است. ممكن است اين عمل انسان را (به ظاهر) در دنيا بلند مرتبه كند اما مسلماً در آخرت پست و حقير خواهد بود. در نظر توده مردم (عوام) ممكن است سبب اكرام شود، اما در پيشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان مى شود.
از پيامبر اسلام(ص) درباره لزوم دورى از اسراف روايت شده است كه فرموده اند:
شكمبارگى اسباب نافرمانى خداوند است. كم خورى از پاكدامنى و پرخورى از اسراف است.
امام على(ع) نيز فرموده اند: «از پرخورى دورى كنيد كه موجب قساوت قلب، تنبلى در نماز و سبب تباهى بدن است.»
«از پرخورى بپرهيز كه هر كس پيوسته پرخورى كند دردهايش فراوان شود و خواب هاى پريشان ببيند.» البته همه مى دانيم كه پرخورى يكى از مصاديق اسراف است.
در تفسير نمونه درباره لزوم دورى از اسراف ذيل اين آيه آمده است:
جمله «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»: بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه در آيه فوق آمده است، گرچه بسيار ساده به نظر مى رسد، اما امروز ثابت شده است كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى همين است. زيرا تحقيقات دانشمندان به اين نتيجه رسيده است كه سرچشمه بسيارى از بيمارى ها- غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن باقى مى ماند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى است براى قلب و ساير دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى است براى انواع عفونت ها و بيمارى ها. لذا براى درمان بسيارى از بيمارى هاى نخستين گام اين است كه اين مواد مزاحم كه در حقيقت زباله هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عمل گردد.
عامل اصلى تشكيل اين مواد مزاحم، اسراف و زياده روى در تغذيه و به اصطلاح «پرخورى» است و راهى براى جلوگيرى از آن جز رعايت اعتدال در غذا نيست. در عصر و زمان ما كه بيمارى هاى گوناگونى مانند بيمارى قند، چربى خون، تصلب شرائين، نارسايى هاى كبد و انواع سكته ها، فراوان شده، افراط در تغذيه يا توجه به عدم تحرك جسمانى كافى، يكى از عوامل اصلى محسوب مى شود و براى از بين بردن اين گونه بيمارى ها راهى جز حركت كافى و ميانه روى در تغذيه نيست.
مفسر بزرگ ما، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» مطلب جالبى نقل مى كند كه هارون الرشيد طبيبى مسيحى داشت كه مهارت او در طب معروف بود: روزى اين طبيب به يكى از دانشمندان اسلامى گفت: من در كتاب آسمانى چيزى از طب نمى يابم. در حالى كه دانش مفيد بر دو گونه است: علم اديان و علم ابدان، او در پاسخش چنين گفت: خداوند همه دستورات طبى را در نصف آيه از كتاب خويش آورده است: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا: بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد» و پيامبر ما نيز طب را در اين دستور خويش خلاصه كرده است: المعده بيت الادواء و الحميه راس كل دواء و اعط كل بدن ما عودته: «معده خانه همه بيمارى هاست و امساك سرآمد همه داروهاست و به آن چه بدنت را عادت داده اى(از عادات درست) آن را از او دريغ ندار.
طبيب مسيحى هنگامى كه اين سخن را شنيد، گفت: قرآن شما و پيامبرتان براى جالينوس(طبيب معروف) طبى باقى نگذارده اند. كسانى كه اين دستور را ساده فكر مى كنند، خوب است در زندگى خود آن را بيازمايند تا با اهميت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعايت اين دستور را در سلامت جسم و تن خود ببينند.
متاسفانه مصاديق اسراف در جامعه زياد است: مصرف بالاى نان و ضايعات موجود، مصرف زياد آب و هدر روى فراوان اين نعمت الهى، باقى مانده غذاهايى كه به زباله دانى ريخته مى شود، نيم خوره ميوه جات و ... همه و همه از مصاديق اسراف در جامعه ما هستند.
از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:25 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت

استفاده ی افراطى از ظواهر مادى، موجب اعتیاد و در نهایت خروج از حد اعتدال مى شود. انسانى كه به رفاه و بهره بردارى از لذتهاى مادى معتاد شد، نمى تواند سختیها را تحمل كند، نمى تواند همنشینى و معاشرت با مردم فقیر و مستمند را شیوه ی اجتماعى خود قرار دهد. در مقاله به مساله ی ((اسراف)) مى پردازیم:

 گناه کبیره ای که آفت است

((اسراف)) علاوه بر اینكه از گناهان كبیره محسوب مى شود، یكى از آفات بزرگ اجتماعى جامعه ی ما نیز به حساب می آید. در كشور ما كه رشد سریع جمعیت و مشكلات حاد اقتصادى تلاقى كرده اند، ((صرفه جویى)) و جلوگیرى از اسراف در بسیارى از وسایل و ابزار زندگى، نقش مهمى در ایجاد توازن و عدالت اجتماعى دارد.

از این رو بحث اسراف كه مبدا و ریشه ی قرآنى دارد ،مى تواند به خوبى ناظر به واقعیات و نیازهاى فرهنگى روز جامعه باشد.

معناى اسراف

در توضیح معناى اسراف گفته اند:

اسراف ، تجاوز از حد است ،در هر عملى، اگر چه حلال كه انسان آن را انجام مى دهد. گرچه كاربرد و مصداق آن در انفاق و مصرف كردن بیشتر است.

از این رو به كارگیرى هر چیز در غیر مسیر و حد خودش، چه از نظر كمیت و چه كیفیت، ((اسراف)) نامیده مى شود.

 

موارد اسراف

1 ـ ضایع كردن مال و بیهوده تلف كردن آن، هر چند كم باشد، مثل بیرون ریختن آب باقیمانده در لیوان، پوشیدن لباس قیمتى مخصوص مهمانى، در محیط كار

2 ـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر مى رساند. مثل خوردن پس از سیرى در صورتى كه مضر باشد.

امام صادق (ع) مى فرماید:

اسراف در چیزى است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود.1

اما اگر درمان بیمارى و سلامتى آدمى به هزینه ی زیاد نیاز دارد، باید هزینه كرد و به یقین اسراف نخواهد بود.

3 ـ صرف مال در مصارفى كه شرعا حرام است. مانند خرید شراب و ابزار و ادوات حرام.

انفاق در راه خدا نیز باید اندازه را نگه داشت و از حد تجاوز نكرد، زیرا تامین نفقه همسر و فرزندان و تهیه مسائل رفاهى اولیه آنها از واجبات است.

مردى از دنیا رفت و پیامبر (ص) بر او نماز خواند. سپس پرسید: چند تا بچه دارد و چه چیزى براى آنها گذاشته است؟

ـ یا رسول الله! مقدارى ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد.

ـ اگر این را قبلا به من گفته بودید، بر این آدم نماز نمى خواندم. بچه هاى گرسنه را در اجتماع رها كرده است؟2

 

یكى از ویژگى هاى عالى فرهنگ اسلام این است كه در مصرف و استفاده از بعضى امكانات ((شان و موقعیت)) افراد را مدنظر قرار مى دهد و ملاك اسراف و عدم اسراف در بعضى از زمینه ها و موارد را با اوضاع اقتصادى هر زمان و موقعیت اقتصادى و اجتماعى هر فرد گره مى زند. به عنوان مثال خانه بزرگ داشتن و لباس فلان قیمت پوشیدن و میزان طلا و جواهرات و اندازه نفقه همسر را مى توان به این مساله نیز منوط كرد. (3) ولى باید توجه داشت كه وسعت و سادگى چیزى است و تجمل پرستى و زرق و برق پرستى چیز دیگر. از دیدگاه اسلام اولى ممدوح و دومى مذموم است.

 

مساله اى كه در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است كه بهره بردارى از نعمتهاى الهى چنانچه از حد طبیعى هر فرد بگذرد، اسراف است ولى در حد اعتدال مانعى ندارد و چه بسا كمتر از آن حد براى بعضى افراد، مصداق ((بخل)) باشد.

 

على علیه السلام درباره ی نشانه ی مسرف مى فرماید:

((للمسرف ثلاث علامات: یاكل مالیس له و یلبس مالیس له و یشترى مالیس له)).4

 

اسراف كار سه ویژگى دارد: مافوق شأن خود مى خورد، مى پوشد و خرید مى كند.

در تعابیر اسلامى حدى را كه براى مسكن معین كرده اند این است كه به اندازه ((كفایت)) و ((كفاف)) آدمى باشد و این مقدار نسبت به افراد، خانواده ها، زمانها و مناطق فرق مى كند، ولى در عین حال باید بگونه اى باشد كه از حد اعتدال آن زمان و منطقه تجاوز نكند.

 

على علیه السلام در بیان حد لباس انسانهاى باتقوا مى فرماید:

((ملبسهم الاقتصاد))

لباس پوشیدنشان در حد اعتدال و میانه روى است.

نه لباسهاى قیمتى مى پوشند و نه لباسهاى ژولیده و پست. بلكه در پرتو لباس معمولى، ظاهرى آراسته، پاكیزه و متین دارند.

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ كافى،ج 4 ، ص 54 .

2 ـ گفتارهاى معنوى، شهید مطهرى، ص 163 .

3 ـ براى توضیح بیشتر پیرامون میزان نفقه همسر، مى توانید به تحریرالوسیله امام خمینى (ره)، ج 2 ، كتاب النكاح، فصل نفقات، مساله 8 مراجعه كنید.

4 ـ سفینه البحار، ج 1 ، ص 615 .




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:25 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
رابطه ی اسراف و فقر

همان گونه كه گناهان دیگر اثرات مادى و معنوى براى فرد و جامعه به دنبال دارند، اسراف نیز آثار وضعى و تكلیفى خاص به خود را در پى دارد. شعاع آثار اسراف نه تنها متوجه شخص مسرف مى شود بلكه دیگران را هم كه در مقابل این پدیده ی شوم روانى سكوت كرده و نهى از منكر نمى كنند، فرا مى گیرد.

 می رسد ته مانده ی بشقاب ها؟

فقر و تنگدستى از عواقب نامطلوب اسراف است كه گاه دامن گیر شخص و گاهى دامنگیر جامعه مى شود. امام كاظم علیه السلام مى فرماید:

هركس كه در زندگى اعتدال و قناعت را پیشه كند، نعمت بر او باقى مى ماند و هر كس كه تبذیر و اسراف كند، نعمت از او گرفته مى شود و فقیر مى گردد.

آنگاه كه نعمتها كاهش یابند و روحیه ی خودكفایى و قناعت و صرفه جویى از جامعه رخت بر بندد و فقر به آدمى روى آورد، به ناچار براى رفع نیازمندى هاى خود به دیگران وابسته خواهد شد و استقلال و شخصیتش را از دست خواهد داد.

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

ان مع الاسراف قله البركه (1)

همانا اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.

در یك بررسى كوتاه مى توان به اسراف كاریهاى بسیارى از مردم جامعه پى برد. میلیاردها تومان اسراف سالانه مواد غذایى، خارج شدن هزاران كیلو نان خشك و ضایع شدن خروارها میوه و سبزى و بلااستفاده ماندن مقادیر زیادى لباس قابل استفاده كه چشم هزاران فقیر و محروم در انتظار یك دست ازآنهاست، نمایانگر ناسپاسى و كفران نعمت مردم ماست. نگاه كنید:

((گفته مى شود از هر ده میلیون قرص نان تولید شده روزانه در تهران چیزى حول و حوش 3 میلیون آن ((دور ریز)) مى شود كه این میزان نان در واقع نابود مى شود. اگر وزن متوسط انواع نانهاى سنگین و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنیم در این صورت در تهران با فرض ده میلیون نان تولید شده در روز، در حدود چهارصدوپنجاه تن نان خواهیم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج مى گردد و به عنوان ضایعات، صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طیور مى رسد كه آن هم براى دام بدون اشكال بهداشتى نیست)) (2) با این مبالغ هنگفت مى توان سالانه هزاران مدرسه ساخت، هزاران درمانگاه تجهیز نمود و بیماران بسیارى را درمان كرد.

نقل شده است كه امام صادق (ع) روزى نگاهش به میوه اى كه به طور كامل خورده نشده و از خانه آن حضرت به بیرون پرتاب شده بود، افتاد.

آنگاه خشمگین شد و (با عتاب) فرمود: این چیست؟ اگر شما سیر شده اید، بسیارى از مردم سیر نشده اند (و گرسنه هستند) آن را به كسى بدهید كه نیازمند آن است. (3)

چرا غذا را بیش از نیاز پخت مى كنیم؟ چرا در مصرف آب و برق صرفه جویى نمى كنیم؟ چرا در استفاده از كاغذ، لوازم التحریر، دستمال كاغذى زیاده روى مى كنیم؟ چرا از میوه ها درست استفاده نمى كنیم؟ چرا در پخت نان و شیوه ی نگهدارى آن اصول لازم را به كار نمى بندیم؟ چرا عده اى مرفه و بى درد ثروت عمومى جامعه را ـ ولو با درآمدهاى خود ـ با استفاده از ابزار و لوازم لوكس ضایع مى كنند؟ چرا الگوهایى كه در برخى رسانه هاى جمعى و نیز عملكرد بعضى مدیران مشهود است جامعه را به سوى یك زندگى تجملى و اسراف گرایانه مى كشد؟ و دهها چراى دیگر كه شما هم حتما روزانه با آن برخورد دارید.

امام صادق (ع) مى فرماید:

((میانه روى در زندگى چیزى است كه خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن دارد حتى اگر این اسراف با بیرون انداختن هسته خرمایى باشد، چون آن هسته به كار مى آید (4). یا با بیرون ریختن آب باقیمانده (در لیوان) باشد.)) (5)

 

اسراف و عدم استجابت دعا

مسرف چون با سوء اختیار خود گرفتار این بیمارى شده و به تنگدستى افتاده است، اگر از خدا بخواهد تا از مخمصه فقر نجاتش دهد، دعایش مستجاب نخواهد شد. امام صادق علیه السلام یكى از چهار نفرى را كه دعایشان مستجاب نمى شود، فردى مى داند كه ثروتش را ضایع كرده، آنگاه از خدا مى خواهد تا به او روزى دهد. خداوند درجواب مى فرماید: آیا تو را به میانه روى و اصلاح در امور زندگى امر نكردم؟! (6)

رابطه اسراف و دورى از خدا

از آنجا كه هر بعد روحى انسان در بعد دیگر موثر است، بالطبع انحراف و كژى در یك بعد به انحراف در سایر ابعاد منجر مى شود.

اسراف و تجاوز از حد در امور مادى و معنوى ـ همچون معصیت با چشم، گوش، زبان و ... ـ موجب كمرنگ شدن احكام الهى در مقابل آدمى و در نتیجه تكذیب حق مى شود، اینجاست كه آدمى به تدریج از خداوند دور شده و از نعمت هدایت الهى محروم مى شود و این، یك سنت قطعى و لایتغیر الهى است كه هدایت معنوى در پرتو عمل به دستورات خدا و پرهیز از گناه و محرمات به دست مى آید.

در غیر این صورت، فراموشى یاد خداوند توسعه مى یابد و بتدریج زندگى فردى و اجتماعى مردم دچار سردرگمى و بى هدفى مى شود; اعتمادها به یكدیگر كم مى شود; روحیه ی ایثار و فداكارى و كارگشایى، از جامعه رخت بر مى بندد; عاطفه و ترحم كاهش مى یابد; مردم در كارهاى خلاف شرع بر یكدیگر سبقت گرفته و از انجام اعـمـال و افـعـال خـیـر و پسندیده دریغ مى ورزند.

اسراف نیز عاملى براى دور شدن دلها، زیاد شدن فاصله طبقاتى، بى تفاوت شدن و دهها عارضه دیگر روحى ـ اجتماعى است كه جامعه را از درون مى پوساند.

پى‏نوشت‏ها:

1ـ وسایل، ج 15 ، ص 261 .

2 ـ روزنامه كیهان، 25 خرداد 1372 .

3 ـ مستدرك الوسایل، كتاب الاطعمه و الاشربه، باب 61 .

4ـ توضیح این مطلب لازم است كه در آن زمان، هسته خرما در بعضى زمینه ها كاربردى داشته باشد.

5ـ وسایل، ج 15 ، ص 257 .

6ـ اصول كافى، ج 2 ، ص 511 .




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:25 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت

کلوا و اشربوا ولاتسرفوا ان الله لا یحب المسرفین
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید همانا خدا اسرافکاران را دوست ندارد.
1

اسراف در فرهنگ لغات به معنای افراط ، فراخ رفتاری ،تلف کردن مال و ول خرجی کردن و یا در مهر مورد زیاده روی کردن را آورده اند.2
و اما درحرمت اسراف و مذموم بودن آن هیچ بحث و حرفی نیست ولی کلام در اینست که چگونه تشخیص دهیم زیاده روی کرده و اسراف نمودیم ، یا قدم به میانه و اعتدال گذارده ایم . علی ـ علیه السلام ـ راه تشخیص و تمیز آن را به ما نشان داده وبرای شخص اسرافکار سه نشانه ذکر می فرمایند : « طعامی که در خور او نیست می خورد ، لباسی که در خور او نیست می پوشد و متاعی که در خور او نیست می خرد.»3 بنابراین مهمترین عامل شتافت مرز و حد بین اسرافکار و شخصی که مسرف نیست شأن و موقعیت اقتصادی شخص است یعنی چناننچه خوراک ،پوشاک و نوسایلی که فرد استفاده می کند فراخور حال وی باشد اسراف نبوده و در غیر این صورت اسم فاعل اسراف در مورد او تحقق می پذیرد . ( البته این قید شأن و موقعیت مربوط به اصل استفاده وسایل و متاع مورد نیاز است به این معنا که شخص متمول برای استفاده از وسایل گران قیمت و خوردنیهای رنگارنگ اسراف محسوب نمی شود تا زمانی که در حد نیاز و جزء وسایل زندگی او باشدو الا چنانچه همین فرد به مصرف گرایی بی رویه روی اورد مثل استفاده از چندین نوع غذا در یک نوبت و یا خرید وسایلی که هیچگاه به کار نمی آید یقینا عمل ااو اسراف است .)
اسراف یکی از گناهان کبیره است که چون سایر گناهان برای مبارزه با آن ابتدا باید عوامل پیدایش آن را شناخت و پس از آن با آثار و عوماقب سوء آن آشنا شد .
علل پیدایش اسراف دو عامل ذکر شده است :

1ـ عامل اخلاقی _ 2ـ عامل روانی

از جمله عوامل اخلاقی :

الف : ضعف ایمان است . مهمترین عاملی که انسان را درمقابل منکر مقاوم کرده و از افتادن در ورطه گناه باز می دارد ایمان است و شخصی که دچار اسراف شده بی تردید ایمان در قلب او آنگونه که باید قوت نگرفته است .
ب: پیروی از هوی نفس : « ان النفس لاماره بسوء الا ما رحم ربی »4
نفس انسان هماره انسان را به بدی می خواند مگر اینکه خدا رحم کند و شخص مسرف کسی است که مغلوب نفس اماره گشته است .
ج : کوته نظری : شخص مسرف گمان می کند هر چه پوشاک ، خوراک و وسایل زندگی اش در حد عالی باشد از ارزش و مقام بهتری در اجتماع و جلوی سایرین برخوردار است.
د: ریا : شخص مسرف برای نشان داددن خود یک سری خرجهای دهان پر کن ، بذل و بخششهای بی مورد که نه خود و نه دیگران نیازی به آن دارند انجام می دهد تا فقط به چشم بیاید .

و از جمله عوامل روانی :

الف : تجمل گرایی و تجمل پرستی
« حب الدنیا رأس کل خطیئه» فرد زیباییها را دوست دارد اما به حد افراط تا جایی که به مرحل پرستیدن و ستایش کردن می رسد . دوست دارد هر چیز زیبایی را که می بیند بخرد و آن را از آن خود می داند .
ب : الگوهای نادرست رفتاری و کرداری :
فرد به اسراف دچار می شود چون عملی مرسوم در خانواده است و یا تحت تأثیر اطرافیان چون دوستان و آَنایان و محیط پیرامون خود قرار گرفته و از آنان الگو برداری کرده است .
اسراف مذموم است و در دین اسلام هم نکوهش شده امام زمانی ترغیب به حذف این خصیصه در ما ایجاد خواهد شد که ضرورت آن بر ایمان ملموس و قطعی شود و آن میسر نخواهد بود تا زمانی که میزان قبح عمل و عواقب سوء آن برایمان روشن گردد . لذا برای ایجاد این حساسیت به ذکر چندین مورد از آثار سوء اجتماعی و آثار اخروی اسراف می پردازیم .

آثار سوء اجتماعی :

1ـ رفتن برکت از سفره بندگان و سلب نعمت ازایشان . پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هر که در زندگی میانه روی کند خداوند او را نعمت دهد و هر که زیاده روی کند خدایش او را بی نصیب سازد.»5
2ـ سترش بی عدالتی و فقر : اسراف از خانواده به جامعه کشیده می شود که نتیجه آن فقر و بی عدالتی است . بازار یک جامعه تابع عرضه و تقاضا است . وقتی اسراف پیش آمد فرهنگ مصرف گرایی بالا می رود . در نتیجه تقاضا زیاد می شود درحال که ارز ثابت است . اینجاست که جامعه با مشکل اقتصادی روبرو خواهد شد . مسرفان یک جامعه کالا را می خرد به هر قیمتی که باشد . فروشنده هم از انی موضوع سوء استفاده کرده جنس و کالای خود را به بالاترین قیمت ممکن می فروشد پس گرانی و تورم پیش می آید در نتیجه اقشار کم درآمد جامعه قادر به بر آوردن مایحتاج زندگی خود نبوده و فقر دامنگیر آنان می گرددد . به دنبال فقر عدالت ازجامعه رخت بربسته ، فاصله طبقاتی و فساد اقتصادی که آثار مخرب آن بر همگان روشن است فراگیر می شود .

آثار سوء اخروی:

1ـ محروم شدن ازحب خداوند که در ابتدای بحث به آیه مورد نظر اشاره شد .
« خداوند اسرافکاران ار دوست ندارد .»
2ـ مستجاب نشدن دعا : پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دعای چهار دسته از امت من مستجاب نمی شود که یکی از آنها مشخص مسرف است.6
3ـ محروم شدن از هدایت پروردگار : « پس خداوند عمل فرعون را جلوی او زیبا جلوه داد تا از هدایت خدا محروم گردد و از راه راست بازداشته است.»7
4ـ دور بودن از شفاعت ائمه : امام جواد ـ علیه السلام ـ به نقل از پدرانشان به نقل از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمودند : کیفر خدا را کوچک نشمارید زیرا شفاعت ما به برخی از اسرافکاران تنها پس از سیصد هزار سال می رسد.8
5ـ خوار شدن در قیامت : علی ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه می فرمایند : « آگاه باشید بخشیدن مال به آنها که استحقاق آن را ندارند ، زیاده روی و اسراف است و ممکن است در دنیا مقام بخشند . مال را بالا ببرد اما در آخرت او را پست خواهد کرد و درمیان مردم ممکن است گرامی باشد اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.9

پی نوشتها:

1- سوره اعراف ، آیه 31 .
2- محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ، امیر کبیر ، 1375 ، ج1 ، ص 266 .
3- خصال ، ج 1 ، ص 110 .
4- سوره یوسف
5- حسن بن علی بن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، صادق حسن زاده ، ص 76 .
6- حسن بن علی بن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، صادق حسن زاده ، ص 632 .
7- سوره مومن ، آیه 41 .
8- محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار
9- نهج البلاغه ، محمد دشتی ، خطبه 126 ، ص 240 .




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:25 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
در مقاله حاضر نويسنده با تبيين جنبه هاي مثبت و منفي مصرف، در مورد ويژگي هاي اعتدال گرايي و پرهيز از افراط و تفريط در مصرف كه از آن به اسراف و خساست تعبير مي شود سخن گفته و پيرامون نگاه دين به مقوله: الگوي مصرف و معيار صحيح مصرف توضيح داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
پرهيز از افراط و تفريط در مصرف
براي اصلاح الگوي مصرف بايد همه جنبه هاي مثبت و منفي مصرف مورد توجه قرار گيرد. هر چند كه بازخواني همه جنبه ها حتي جنبه هاي مصرف معنوي به غير از امور اقتصادي و مادي مانند مصرف عمر و اتلاف وقت و تباهي آن با خوشگذراني و شب نشيني و ولگردي هاي مدرن به شيوه وبگردي بي هدف، در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست ولي مي توان به حوزه هاي مصرف در حوزه امور مادي و اقتصادي بيش تر پرداخت. از اين رو لازم است براي تبيين درست الگوي مصرف و اجراي طرح ها و برنامه هاي در راستاي اصلاح الگوهاي نادرست مصرف، همه جنبه ها و ابعاد مسئله واكاوي شود
به عبارت ديگر همان گونه كه بايد جنبه هاي صحيح مصرف هر چيزي دانسته شود، شيوه ها و روش هاي نادرست آن نيز بايد معرفي شود تا شخص و يا جامعه از افراط به سوي تفريط نگرايد و از دام اسراف و تبذير به سمت بخل و خساست نلغزد؛ زيرا همان اندازه كه اسراف و تبذير، رفتاري ضد ارزشي و هنجاري است و خداوند اين گونه اشخاص را دوست ندارد و آنان را به عذاب و توبيخ و سرزنش مي گيرد؛ همان اندازه نيز افتادن در دام خساست و بخل نيز زشت و ناهنجار است و بيانگر رفتار و اخلاقي ضد ارزشي و مصداقي از مصاديق كفران نعمت است؛ زيرا كفران نعمت مي تواند به ريخت و پاش و ولخرجي و يا به شكل عدم بهره گيري درست از نعمتي براي تعالي و تكامل شخصي و جمعي بشر باشد كه اين خود بدتر از استفاده نادرست از چيزي است.
باتوجه به اين كه هرگونه مصرفي در مسير افراط و تفريط به عنوان شيوه رفتاري ناهنجار تلقي مي شود، براي ارايه و اصلاح الگوي صحيح مصرف لازم است تا اين جنبه از مصرف نيز شناسايي و معرفي شود. بسيار ديده شده است كه برخي ها صرفه جويي را مساوي با مصرف نكردن گرفته اند؛ اين معنا از سوي كساني به كار مي رود كه ريشه هايي از خساست و بخل در بينش و نگرش آنان وجود دارد.
جنبه هاي مثبت و منفي مصرف
مصرف به معناي استفاده و استعمال و به كاربردن چيزي است. خداوند در آيات بسياري به اين معنا توجه داده كه همه آن چه را آفريده است، مسخر انسان قرار داده تا افزون بر اين كه خود، از آن استفاده مي كند تا به كمال مطلق خويش دست يابد، چيزهايي كه به تسخير خويش گرفته را نيز به حكم خلافت الهي و ربوبي، به كمال خود برساند. از اين رو همه موجودات، مأمور مي شوند تا به انسان به عنوان خليفه و تسخير كننده خويش سجده كنند بدين ترتيب انسان مسجود همگان و حتي فرشتگان قرار گرفت.
براين اساس مي توان گفت كه مصرف هر چيزي به معناي بهره گيري از آن در راستاي تكامل دو سويه انسان و آن چيز است. در حقيقت هر تصرف و مصرفي كه انسان مي كند، تغييراتي مهم و ماهوي در خود و ديگر چيزها پديد مي آورد. اين تصرفات مي بايست هدفمند و براساس فلسفه آفرينش باشد.
بنابراين اگر تصرف به گونه اي باشد كه عامل و ابزار تعالي و تكامل شخص و يا چيز نباشد تصرفي باطل و نادرست است؛ چنان كه عدم تصرف و وانهادن امر و چيزي به حال خود نيز به جهت آن كه در مسير كمالي نيست، باطل و نادرست تلقي مي شود.
از اين اسراف و تبذير و اتراف به معناي كاربرد نادرست و بي جاي چيزهاي مادي و معنوي در مسير غير كمالي، از نظر آموزه هاي وحياني اسلام به عنوان امري مذموم تلقي و معرفي شده است؛ چنان كه خساست و بخل نيز به معناي عدم بهره گيري چيز در مسير كمالي، باطل و منفي مي باشد.
از نظر اسلام همان گونه كه «مصرف گرايي» يا «مصرف زدگي» به معناي مصرف نادرست در مسير افراط گرايي، امري نادرست و ناهنجار تلقي مي شود؛ هم چنين خساست و بخل در مصرف نيز امري باطل و ناهنجار است.
اعتدال گرايي، معيار مصرف صحيح
اسلام نه تنها نظام آفرينش را بر پايه عدالت و اعتدال مي داند، بلكه از مومنان مي خواهد كه در همه امور خويش اعتدال، عدالت، ميانه روي و اقتصاد را رعايت كنند. ازاين رو در حوزه مصرف نيز اصل و اساس، بايد اعتدال و ميانه روي باشد. اصولا اقتصاد در زبان عربي به معناي ميانه روي و اعتدال است و به حالت و صفتي گفته مي شود كه شخص ميان درآمد و هزينه خويش رعايت تناسب را بكند. لذا عنوان فعاليت هايي كه مربوط به توليد و مبادله و مصرف است، اقتصاد ناميده شده است تا به اين روش، اعتدال و ميانه روي در اين حوزه را به مردم گوشزد و تلقين نمايد.
اسراف، اتراف و تبذير
از نظر اسلام دو سوي اعتدال يعني افراط و تفريط به عنوان رفتاري نادرست و باطل تفسير و تعبير شده و هرگونه اسراف و تبذير ممنوع گرديده است.
اسراف به معناي زياده روي حوزه هاي مختلف مادي و معنوي را در بر مي گيرد؛ چنانكه خداوند در آيه 147 آل عمران از زبان گنهكاران مي فرمايد: و اسرافنا في امرنا. يعني در كار خود اسراف كرديم و... و نيز در آيه 39 سوره زمر مي فرمايد: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم؛ بگو اي بندگان من كه بر نفس خود اسراف ورزيديد.
ولي اين واژه در حوزه اقتصاد همان معناي خرج كردن بيرون از حد و اندازه را مي دهد كه نوعي اتلاف و تباه كردن مال و ثروت در زندگي شخص يا ديگري مي باشد.
رفتار افراطي ديگر، رفتار تبذيري است كه در فارسي به آن ولخرجي، ريخت و پاش مي گويند؛ زيرا تبذير از ماده بذر به معناي پخش كردن گرفته شده است كه در عمل اقتصادي به معناي هزينه يا انفاق كردن مال در جايي كه سزاوار نباشد و يا خرج كردن بي حساب و كتاب است.
تبذير در كشاورزي آن است كه كشاورز بيرون از حد و اندازه نياز، بذر را در كشتزار بپاشد، بي آن كه اين بذر زياد، تاثيري در محصول داشته باشد بلكه ممكن است نتيجه عكس داده شود و انبوه بذر موجب تباهي همه كشت شود. بنابراين پاشيدن و ريخت و پاش اموال و ثروت نيز به همين سبك و سياق، بدون ضوابط و مقررات خاص و بيرون از اندازه نگه داشتن، «تبذير» و عملي ناهنجار و بيهوده است.
اتراف نيز عمل و رفتار اقتصادي است كه از سوي برخي از سرمايه داران و ثروتمندان انجام مي شود. به اين معنا كه مال و ثروت زياد، آنان را به رفتار ضد اخلاقي و هنجاري مي كشاند. البته اتراف، ارتباط مستقيمي به مصرف ندارد بلكه ويژگي اخلاقي و رفتار اجتماعي است؛ زيرا شخص مترف، به سبب رفاه و آسايش زياد، با مردم رفتاري متكبرانه و تفاخري و تبختري دارد و در حوزه عمل اجتماعي تعادل رفتاري و شخصيتي خويش را از دست مي دهد. از اين رو مي توان گفت كه با بحث موردنظر ما ارتباطي ندارد.
البته اسراف هر چند بار اقتصادي دارد و در برخي از كاربردها و استعمال هاي قرآني مربوط به مصرف زدگي و زياده روي در خرج كردن است، ولي در بسياري از كاربردهاي قرآني به مسايل غير اقتصادي ناظر مي باشد. از اين رو مي توان گفت كه در بيشتر آيات، پديده «اسراف» ناظر به امور غير اقتصادي و در معناي معنوي و نفساني و روحي و رفتاري به كار رفته است.
با اين همه از جمله كاربردهاي قرآني آن افراط گرايي در حوزه مصرف وانفاق است كه مساله اي اقتصادي مي باشد. قرطبي در تفسير واژه اسراف گفته است: الافراط في الشيء و مجاوزه الحد؛اسراف، افراط و زياده روي در چيزي و گذشتن از حد است. (تفسير قرطبي - ذيل آيه 147 سوره آل عمران - دارالكاتب العرب للطباعه و النشر - 1387 ق - ج 4)
در همين معنا از پيامبر اسلام(ص) اين دعا روايت شده كه به امر معنوي مربوط مي شود. آن حضرت (ص) مي فرمايد: اللهم اغفر لي خطئيتي و جهلي و اسرافي في امري و ما انت اعلم به مني؛ بار خدايا بيامرز و ببخش خطاي من و ناآگاهيم را و تجاوز از كارم را و هر آنچه كه تو نسبت به آن از من داناتري. (صحيح مسلم)
سوي ديگر افراط گرايي و دوري از مسير اعتدال و ميانه روي، بخل و خساست و تنگ گرفتن است. اين معنا در زبان عربي با واژگاني چون بخل و خساست ومقتر بيان شده است. مقتر به معني كم كننده و تنگ گيرنده، سخت گير در معيشت و زندگي است كه تقريبا مترادف معناي خسيس است هر چند كه تفاوت هاي معناداري ميان بخيل و خسيس و مقتر وجود دارد. در ادبيات عربي فرد مقتر كسي است كه كمتر از مقدار لازم و مورد نياز استفاده مي كند و برخود و خانواده اش سخت مي گيرد.
خداوند همان گونه كه از اسراف و تبذير نهي كرده، از رفتارهاي سخت گيرانه بر خود و ديگري چون خساست و بخل نيز باز داشته است. در آيه 29 سوره اسراء به افراط و تفريط در حوزه انفاق گري اشاره مي كند و خطاب به پيامبرش (ص) مي فرمايد: و لا تجعل يدك مغلوله الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا؛ نه دست خويش از روي خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاي كه در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشيني.
ماجراي ثعلبه، عبرتي براي زياده خواهان
خداوند درباره بخل يعني سوي تفريط اسراف مي فرمايد: فلما آتاهم من فضله بخلوا به وتولوا و هم معرضون؛ پس چون از فضل خويش به آنان بخشيد، بدان بخل ورزيدند، و به حال اعراض روي برتافتند. (توبه آيه76)
در بيان شان نزول اين آيه آمده است: در ميان مفسران معروف است كه اين آيات درباره يكي از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» نازل شده است. او كه مردي فقير بود و مرتب به مسجد پيامبر(ص) مي آمد، اصرار داشت كه پيامبر دعا كند تا خداوند مال فراواني به او بدهد!، پيامبر به او فرمود:«قليل تؤدي شكره خير من كثير لا تطيقه»، مقدار كمي كه حقش را بتواني ادا كني، بهتر از مقدار زيادي است كه توانايي اداي حقش را نداشته باشي. آيا بهتر نيست كه تو به پيامبر خدا تاسي جويي و به زندگي ساده بسازي؟ ولي ثعلبه دست بردار نبود، و سرانجام به پيامبر عرض كرد به خدايي كه ترا به حق فرستاده سوگند ياد مي كنم، اگر خداوند ثروتي به من عنايت كند تمام حقوق آن را مي پردازم. پيامبر براي او دعا كرد. چيزي نگذشت كه پسر عموي ثروتمندي داشت از دنيا رفت و ثروت سرشاري به او رسيد، و گوسفندي خريد و با زاد و ولد آن چنان زياد شدند كه نگاهداري آنها در مدينه ممكن نبود، ناچار به آباديهاي اطرف مدينه روي آورد و آن چنان مشغول زندگي مادي شد كه در جماعت و حتي نماز جمعه نيز شركت نمي كرد.
پس از مدتي پيامبر مامور جمع آوري زكات را نزد او فرستاد، تا زكات اموال او را بگيرد، ولي اين مرد كم ظرفيت و تازه به نوا رسيده و بخيل، از پرداخت حق الهي خودداري كرد و نه تنها خودداري كرد، بلكه به اصل تشريع اين حكم نيز اعتراض نمود و گفت: اين حكم برادر «جزيه» است يعني ما مسلمان شده ايم كه از پرداخت جزيه معاف باشيم و با پرداخت زكات، چه فرقي ميان ما و غير مسلمانان باقي مي ماند؟!
دنيا پرستي اجازه بيان حقيقت و اظهار حق به او نميداد، بهر حال هنگامي كه پيامبر سخن او را شنيد فرمود: واي بر ثعلبه اي و اي بر ثعلبه! و در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
انسان بخيل نه خود مي خورد و نه ديگري، بلكه آن را گنديده مي كند و در نهايت دورريز مي شود و به اصطلاح سگ خور مي كند. از اين رو، خداوند كساني كه نعمت هاي الهي را انباشت مي كنند و با تكاثر و كنز كردن آن اجازه بهره برداري و مصرف درست و مناسب آن را نمي دهند، سرزنش مي كند و درباره بخيلان مي فرمايد: و لا يحسبن الذين يبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه ولله ميراث السماوات و الارض و الله بما تعملون خبير؛ آنان كه در نعمتي كه خدا به آنها عطا كرده است بخل مي ورزند، مپندارند كه در بخل ورزيدن برايشان خير است نه، شر است در روز قيامت آنچه را كه در بخشيدنش بخل مي ورزيدند، چون طوقي به گردنشان خواهند آويخت، و از آن خداست ميراث آسمانها و زمين و او به هر كاري كه مي كنيد آگاه است. (آل عمران آيه 180)
آيات بسيار ديگري در اين باره وارد شده كه مي توان به آيه 37 سوره نساء و 69 و 76 سوره توبه و 38 سوره محمد(ص) و 24 سوره حديد اشاره كرد كه در آن رفتار تفريطي بخيلان نسبت به مصرف نادرست مال و انباشته كردن آن، مورد سرزنش قرارگرفته است.
فضيلت ميانه روي
در مقابل، هرگونه رفتار ميانه روي و مقتصدانه مورد تشويق قرارگرفته و با سخنان زيبا ستوده شده است. (مائده آيه 66 و لقمان آيه 32 و فاطر آيه 32)
از جمله واژگاني كه اعتدال و ميانه روي را تاييد و تشويق مي كند، واژه مقدر است كه در روايات به معناي اقتصاد و ميانه روي به كار رفته است. مقدر در حقيقت ميانه رو و كسي است كه آينده نگري مي كند و تمام آنچه را كه به دست آورده انفاق و هزينه نمي كند، بلكه مقداري از آن را براي زمان حاجت نگه مي دارد. اين واژه در كاربردهاي روايي معناي ايجابي و مثبت محض داشته و به معناي اعتدال و ميانه روي در حوزه اقتصادي است. (شرح نهج البلاغه - محمدجواد مغنيه -ج 4-ص 237)
اميرمومنان در بيان معيار و ملاك اقتصادي به تبيين مصرف درست و مناسب اشاره مي كند و مي فرمايد: كن سمحا و لا تكن مبذرا و كن مقدرا و لا تكن مقترا؛ يعني بخشنده باش ولي نه به حد اسراف و ميانه رو باش و سخت گير مباش (نهج البلاغه - سخنان قصار)
در آيات قرآني براي بيان مفهوم اعتدال و ميانه روي در مصرف، واژه قوام به كار رفته است. قرآن بيان مي كند كه مومن و نيز امت اسلامي، امتي است كه بر اعتدال و قوام مي باشد. از جمله اين آيات مي توان به آيه 34و 135 سوره نساء و نيز آيه 8 سوره مائده و 67 سوره فرقان اشاره كرد. خداوند در آيه اخير مي فرمايد: و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما؛ و آنان كه چون هزينه مي كنند اسراف نمي كنند و خست نمي ورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را برمي گزينند.
از حضرت امام صادق (ع) در تفسير مفهوم اين آيه، روايت شده كه آن حضرت(ع) نخست مشتي سنگريزه از زمين برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود: اين همان اقتدار و سخت گيري است. سپس مشت ديگري برداشت و چنان دست خود را گشود كه همه آن به روي زمين ريخت و فرمود: اين اسراف است. بار سوم مشت ديگري برداشت و كمي دست خود را گشود به گونه اي كه مقداري فرو ريخت و مقداري در دستش باقي ماند و فرمود اين همان قوام است.( يكصد موضوع اخلاقي - ص 378 و نيز راه روشن - به كوشش م.ر. جويباري و جمعي از نويسندگان - موسسه قرآن و نهج البلاغه - قم 1384 - ص 58)
نتيجه گيري:
از آموزه هاي وحياني قرآن و سنت و سيره معصومان(ع) برمي آيد هرگونه خروج از حدود اعتدال و ميانه روي و گرايش به دو سوي افراط و تفريط در مصرف به معناي خروج از صراط مستقيم دست يابي به كمال و تقرب الي الله است. از اين رو، در تبيين معيار الگوهاي صحيح و مناسب مصرف بايد به گونه اي انديشه شود كه به دور از هرگونه گرايش به سوي اسراف و تبذير يا بخل و خساست باشد. برنامه ريزان و مديران در همه سطوح عالي و مياني تصميم گيري و تصميم سازي و اجرايي مي بايست به اين ملاك ها و معيارهاي درست مصرف توجه كرده و از گرايش به افراط و تفريط پرهيز نمايند. تبيين الگوي صحيح، زماني شدني است كه شناخت كاملي نسبت به اين مسايل پديد آيد. پس از تبيين الگوي صحيح مصرف است كه مي توان دست به اصلاحات در الگوهاي مصرف زد و به سوي اهداف تمدن اسلامي در جهان معاصر حركت كرد.



نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:02 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
از ديدگاه امام خميني(ره) ايجاد فرهنگ مصرف‌زدگى، نقشه‌اي حساب‌شده و استعماري براي غارت و چپاول ثروت‌هاي دنياي اسلام است كه به تبع آن، جوامع اسلامي از رشد و پيشرفت بي‌نصيب مي‌مانند.

دين اسلام، نظام جامعي براي سعادت دنيا و آخرت دارد كه به جنبه‌هاي گوناگون زندگي فرد و جامعه توجه مي‌كند. يكي از اصول نظام اقتصادي اسلام، الزام و پاي‌بندي فرد به رعايت اخلاق اقتصادي است كه مصرف، يكي از مصداق‌هاي آن است.
امام خميني(ره) كه يكي از پرورش‌يافتگان مكتب انسان‌ساز اسلام بود، در سيره عملي خود، رفتار و منش اخلاقي داشت. اين ويژگي امام(ره) نه‌تنها در امور اجتماعي و سياسي وجود داشت، بلكه ايشان در امور اقتصادى، چه در جنبه فردي و چه اجتماعي نيز به اصول اخلاقي پاي‌بند بودند.
امام خميني(ره) كه از اوضاع دنياي معاصر به‌خوبي آگاه و به مسائل آن دقيق بود، يكي از علت‌هاي توسعه‌نيافتگي جوامع مسلمان را وابستگي اقتصادي آنان مي‌دانست. ايشان براي رهايي مسلمانان از اين بند و بحران ذلت‌آور، عمل به آموزه‌هاي اسلامي را كه متضمن زندگي شرافتمندانه است، چاره‌ساز مي‌دانست.
از ديدگاه امام خميني(ره) ايجاد فرهنگ مصرف‌زدگى، نقشه‌اي حساب‌شده و استعماري براي غارت و چپاول ثروت‌هاي دنياي اسلام است كه به تبع آن، جوامع اسلامي از رشد و پيشرفت بي‌نصيب مي‌مانند.
در ايران پس از انقلاب اسلامى، به بركت وجود رهبران دل‌سوز و هدايت خردمندانه آنان و خودباوري مردم و حضور آنها در صحنه‌هاي گوناگون كشور از نظر اقتصادي با وجود مشكلات فراوان، رشد بسياري يافته است. با اين همه، رسوبات فرهنگ‌هاي غيراسلامي به‌طور مطلق از بين نرفته است. مثلاً در مصرف، جامعه و مردم به لحاظ اقتصادي خسارت‌هاي سنگيني مي‌بينند.
هدايت و هوشياري رهبران و رهنمودهاي آنان به جامعه در زمينه رعايت الگوي مصرف، امري راهگشا و ضروري است. ازاين‌رو، ديدگاه‌هاي امام خميني(ره)، بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران را درباره مصرف‌زدگي و مصرف‌گرايي كه برگرفته از وصيت‌نامه و سخنان ايشان است، مرور مي‌كنيم.

ايجاد فرهنگ مصرف‌زدگى، نقشه استعمارى
"از جمله نقشه‌ها، كه مع‌الاسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش، و غرب‌زده و شرق‌زده نمودن آنان است. ...
قصه اين امر غم‌انگيز طولاني و ضربه‌هايي كه از آن خورده و اكنون نيز مي‌خوريم، كُشنده و كوبنده است؛ و غم‌انگيزتر اينكه آنان ملت‌هاي ستم‌ديده زيرسلطه را در همه‌چيز عقب نگه‌داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند. ... وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم‌كردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه جوان، به اقسام اجناس وارداتى، از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازي‌هاي كودكانه، و به مسابقه كشاندن خانواده‌ها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر، كه خود داستان‌هاي غم‌انگيز دارد، و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوان‌ها، كه عضو فعال هستند... و ده‌ها از اين مصائب حساب شده، براي عقب نگه‌داشتن كشورهاست ".[1]

اسلام تنها راه نجات از فرهنگ مصرف‌زدگي و ستم‌پذيرى
"وصيت مشفقانه مي‌كنم كه از اسلام، كه يگانه استقلال و آزادي‌خواهي است و خداوند متعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت مي‌كند، چنانچه امروز وفاداريد، در وفاداري استقامت كنيد، كه شما را و كشور و ملت شما را از ننگ وابستگي‌ها و پيوستگي‌ها به قدرت‌هايي كه شما را جز براي بردگي خويش نمي‌خواهند و كشور و ملت عزيزتان را عقب‌مانده و بازار مصرف و زير بار ننگين ستم‌پذيري نگه مي‌دارند، نجات مي‌دهد؛ و زندگي انساني شرافتمندانه را، ولو با مشكلات، بر زندگاني ننگين اجانب، ولو با رفاه حيوانى، ترجيح دهيد و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته دست خود را پيش ديگران دراز كنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد، قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد؛ و به‌خوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاهِ پس از تحريم اقتصادى، در همان‌ها كه از ساختن هر چيز خود را عاجز مي‌ديدند و از راه انداختن كارخانه‌ها آنان را مأيوس مي‌نمودند، افكار خود را به كار بستند، و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانه‌ها را خود رفع نمودند ".[2]

وظيفه جوانان و دولت‌ها در برابر فرهنگ مصرف‌زدگى
"بر دولت‌ها و همه دست‌اندركاران است، چه در نسل حاضر و چه در نسل‌هاي آينده، كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمك‌هاي مادي و معنوي تشويق به كار نمايند؛ و از ورود كالاهاي مصرف‌ساز و خانه‌برانداز جلوگيري نمايند؛ و به آنچه دارند بسازند تا خود همه‌چيز بسازند.
و از جوانان، دختران و پسران، مي‌خواهم كه استقلال و آزادي و ارزش‌هاي انساني را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فداي تجملات و عشرت‌ها و بي‌بندوباري‌ها و حضور در مراكز فحشا، كه از طرف غرب و عمال بي‌وطن به شما عرضه مي‌شود، نكنند، كه آنان، چنان‌كه تجربه نشان داده، جز تباهي شما و اغفالتان از سرنوشت كشورتان و چاپيدن ذخاير شما و به بند استعمار و وابستگي كشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و كشورتان به چيز ديگر فكر نمي‌كنند؛ و مي‌خواهند با اين وسايل و امثال آن، شما را عقب‌مانده و به اصطلاح آنان "نيمه وحشي " نگه دارند ".[3]

كالاهاي دشمنان در بازار مسلمانان
"اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامى، مراكز رقابت كالاهاي غرب و شرق شده است، و سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباب‌بازي‌ها و اجناس مصرفي به‌سوي آنها سرازير شده است. همه ملت‌ها را آن‌چنان مصرفي بار آورده‌اند كه گمان مي‌كنند بدون اين اجناس امريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نمي‌توان كرد. مع‌الاسف، مكه معظمه و جده و مشاهد مشرفه حجاز، ... مملو از كالاهاي بيگانگان و بازار براي دشمنان اسلام و پيامبر بزرگ شده است ".[4]

پي نوشت :

[1]. وصيت‌نامه موضوعي امام خميني(ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1377، صص28-30.
[2]. همان، ص 44.
[3]. همان، صص 30 و 31.
[4]. صحيفه امام، ج 19، ص 344.
برگرفته از : ماهنامه گلبرگ - شماره 111



نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:02 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت

اصلاح الگوی مصرف که به معنی نهادینه کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور است، سبب ارتقای شاخص‌های زندگی و کاهش هزینه‌‌ها شده و زمینه ای برای گسترش عدالت است.

از طرفی الزام مصرف بهینه باعث می شود تا علاوه بر پیشرفت علمی ناشی از ارتقای فن آوری در طراحی و ساخت وسایل و تجهیزات بهینه مطابق با استانداردهای جهانی، فرصت توزیع مناسب منابع و به تبع آن پیشرفت در دیگر بخش هایی که کمتر مورد توجه بوده است نیز فراهم گردد. از این رو ارتباط منطقی بین نامگذاری سال اول دهه پیشرفت و عدالت به "اصلاح الگوی مصرف" بیشتر نمایان می شود.

اصلاح الگوی مصرف نیازمند فرهنگ‌‌سازی پایدار است و این خود نیازمند راهکارهایی است تا همه افراد جامعه الزام رفتارهای اصلاح مصرف را احساس کنند و به تدریج این اصلاح نهادینه شده و به یک رفتار پایدار و نهایتا به یک فرهنگ در تمامی عرصه های مصرف تبدیل شود.

اصلاح الگوی مصرف در دو سطح "تولید کالا" و "مصرف کالا" قابل بررسی است. در سطح تولید کالا که از مرحله تبدیل مواد خام تا انتقال و توزیع به مصرف کننده را شامل می شود، نیاز است که سازندگان و تولیدکنندگان هر دو بخش دولتی و خصوصی علاوه بر رعایت ضوابط زیست محیطی، فن آوری تولید کالاهای خود را با استانداردهای جهانی و حتی الامکان مناسب با اقلیم هر منطقه مطابق کنند.

هم اکنون هدرروی در حوزه انرژی کشور نه صرفاً در بخش مصارف خانگی و مشاغل خدماتی و تجارتی، بلکه در پالایشگاه ها، نیروگاه ها، خطوط انتقال برق، لوله های آب، واحدهای تولیدی و خودورها نیز در مقایسه با استانداردهای جهانی قابل قبول نیست. در کشورما حدود یک پنجم برق تولیدی به مصرف روشنایی می رسد که 69 درصد آن در خانه ها است لذا با استفاده از لامپ های کم مصرف می توان تاحدود زیادی در این زمینه صرفه جویی کرد. تولید انرژی و حرارت از منابع تجزیه شونده و نو همچون باد، خورشید و زباله ها در مناطقی که قابل استفاده است باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

در بخش ساخت و ساز باید اجرای آیین نامه ها و مقررات مهندسی از جمله مبحث 19 مقررات ساختمان که به بهینه سازی ساختمان در مصرف انرژی مربوط می شود، نهادینه شود. همچنین تولید مواد خوراکی از جمله نان باید با ضایعات کمتری همراه باشد. باید توجه به استفاده بیشتر از مواد قابل بازیافت در تولید الزامی گردد و دهها موارد مشابه دیگر که باید در هر صنف مورد توجه قرار گیرد.

در سطح "مصرف کالا" باید برای فرهنگ سازی نحوه مصرف بهینه خصوصاً آب، برق و گاز که تهیه آنها برای مصرف کننده سهل الوصول تر است آموزش از طریق مدارس، رسانه ها، تولیدکنندگان، وزارت نیرو و شرکت گاز بسیار موثرتر باشد. همچنین مردم ایران به علت پیوند با دین و مظاهر مقدس دینی به خوبی سنت های نهادینه شده را می پذیرند و بدان آن ارج می نهند لذا می توان در بخش آموزش  از تعالیم و آموزه های دینی که بر صرفه جویی تاکید دارند نیز بیشتر بهره برد.

از آنجا که جهت تغییر الگوی مصرف، شناخت عمیق نیازهای هردو بخش مردمی و دولتی ضروری است باید مصرف سرانه دهک ها با سطح دستمزدها و استانداردهای مصرف جهانی دقیقاً مقایسه شود و سپس درصد و میزان یارانه لازم برای هریک از کالاها مشخص شده و قیمت یارانه ای و غیریارانه ای آن تعیین گردد. بنابراین می توان دریافت که اصلاح الگوی مصرف هم نیاز (و حتی پیش نیاز) هدفمندسازی یارانه هاست. تمامی این موارد جز با وضع قوانین و نظارت بر حسن اجرای آن میسر نیست و از این روست که نقش و تاثیر مجلس در اصلاح الگوی مصرف  نمایان تر می شود.




نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:02 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
مقصود از عنوان «الگوي مصرف از نگاه قرآن و حديث»، ارائة معيارها، بايدها و نبايدهايي است كه براي اصلاح شيوه مصرف در جامعه اسلامي، در قرآن و سخنان پيشوايان اسلام آمده است.

واژة «الگو» به معناي معيار، نمونه و سرمشق است؛1 بنابر اين مقصود از عنوان «الگوي مصرف از نگاه قرآن و حديث»، ارائة معيارها، بايدها و نبايدهايي است كه براي اصلاح شيوه مصرف در جامعه اسلامي، در قرآن و سخنان پيشوايان اسلام آمده است. بدين منظور، چند مسئله بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد:

الف ـ مباني اصلاح الگوي مصرف

مباني اصلاح الگوي مصرف را مي‌توان در دو مبنا خلاصه كرد:

1. مباني عقلي: رفاه و توسعة اقتصادي پايدار جامعه، راهي جز اصلاح الگوي مصرف ندارد؛ زيرا اگر الگوي مصرف، اصلاح نشود، مصرف بي‌رويه، موجب تباهي منابع سرمايه‌گذاري و مانع مشاركت همگان در هزينه‌هاي عمومي و بهبود توزيع درآمد مي‌شود و بدون منابع سرمايه‌گذاري و مشاركت همگاني، توسعة پايدار امكان‌پذير نيست. از اين رو، در روايتي از امام صادق(ع) ميانه‌روي ـ كه از لوازم اصلاح الگوي مصرف است ـ از سپاهيان عقل، و مصرف بي‌رويه و اسراف از سپاهيان جهل شمرده شده است.

همچنين در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «العقل انك تقتصد فلا تسرف: خردمندي اين است كه ميانه‌روي كني و اسراف نكني.»بنابر اين اگر هيچ دليل شرعي‌اي براي اثبات ضرورت اصلاح الگوي مصرف نداشته باشيم، مقتضاي عقل و تدبير براي رسيدن به توسعه و رفاه پايدار، وجوب اصلاح الگوي مصرف و اجتناب از مصرف بي‌رويه است.

2. مــباني دينــي: از نظر اســـلام ضـــرورت اصـــلاح الگوي مـــصرف، لااقـــل ســـه مبنـــاي محكـــم اعتقـــادي و اخلاقي دارد:

يك. اعتقاد به مالكيت خداوند متعال: باور داشتن به اين اعتقاد كه مالكيت انسان، اساساً اعتباري و در طول مالكيت حقيقي آفريدگار هستي است. اين باور بدين معناست كه انسان اجازه ندارد اموال در اختيارش را هرگونه كه مي‌خواهد، مصرف كند، چنان كه در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «اموال از آن خداست و آنها را نزد آفريدگان خويش امانت نهاده است و فرمانشان داده كه از آن، با ميانه‌روي بخورند و با ميانه‌روي بنوشند و با ميانه‌روي بپوشند و با ميانة روي ازدواج كنند و با ميانه‌روي، وسيلة سواري بخرند و سوار شوند و بيش از آن را به مؤمنان نيازمند ببخشند. هركه از اين حد [اعتدال و ميانه‌روي] فراتر رود، آنچه از آن مال مي‌خورد، حرام است و آنچه مي‌نوشد، حرام و آنچه مي‌پوشد، حرام و آنچه به وسيلة آن مال، ازدواج مي‌كند، حرام و آنچه سوار مي‌شود، حرام است.» اين سخن بدين معناست كه اسراف و مصرف بي‌رويه مال، با اعتقاد به مالكيت خداوند متعال در تضاد است و اصلاح الگوي مصرف از لوازم توحيد عملي است.



دو. اعتقاد به برادري ديني

از چشم‌انداز قرآن، همه اهل ايمان برادر يكديگرند. پيوند برادري اهل ايمان از نگاه روايات اسلامي،‌آن‌قدر قوي است كه آحاد جامعه همانند اعضاي پيكر يك انسان‌اند: «المؤمن اخو المؤمن، كالجسد الواحد،‌ان اشتكي شيئاً منه و جد الم ذلك في سائر جسده، و أرواحهما من روح واحدة، و ان روح المومن لاشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها: مؤمن برادر مؤمن است و همانند يك پيكرند كه اگر عضوي از آن به درد آيد، ساير اعضايش نيز آن درد را در خود احساس مي‌كنند. روح آن دو مؤمن، از يك روح است. پيوند روح مؤمن به روح خداوند، بيشتر از پيوند پرتو خورشيد به خورشيد است.»اين باور ايجاب مي‌نمايد كه در جامعه اسلامي، توسعه و رفاه به صورت متعادل در ميان يكايك مردم تقسيم گردد.



سه. تلازم تكامل معنوي و كنترل لذت‌هاي مادي

در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «دواء النفس الصوم عن الهوي، و الحمية عن لذات الدنيا: دواي نفس، باز ايستادن از هوس و منع نمودن از لذت‌هاي دنياست.» در مقابل، لذت گرايي و زياده‌روي در مصرف قرار دارد كه موجب انحطاط معنوي و مانع كمالات نفساني است. براين اساس، كنترل خواسته‌هاي مادي، به منظور تكامل معنوي، لازم و ضروري است.



ب ـ الگوي تخصيص درآمد

در اينجا به تبيين الگوي تخصيص درآمد، و توضيح مواردي كه درآمد بايد در آنها مصرف شود، مي‌پردازيم كه عبارتند از:

1. نيازهاي شخصي: آيات و روايات فراواني تأكيد دارند كه انسان بايد از لذت‌هاي حلال مادي استفاده كند و در شماري از روايات، با اين تعبير كه «خداوند متعال دوست دارد بهره‌گيري از نعمتي را كه به بنده‌اش داده،‌ببيند»، مردم را به استفاده از اين لذت‌ها، به اندازة نياز، تشويق مي‌نمايند و نيز كساني را كه خود را از لذت‌هاي مشروع زندگي محروم كرده‌اند، به شدت نكوهش مي‌نمايند. البته تخصيص درآمد به نيازهاي شخصي بايدها و نبايدهايي دارد كه به آن اشاره خواهد شد.

2. گشاده دستي براي خانواده: دومين مورد تخصيص درآمد ـ كه در روايات اسلامي به آن توصيه شده ـ گشاده‌دستي در تأمين نيازهاي خانواده است. اين موضوع آن‌قدر اهميت دارد كه در روايتي از امام زين‌العابدين(ع) آمده است: «ارضاكم عندالله اسبغكم علي عياله: خشنودترين شما نزد خداوند كسي است كه خانوادة خود را بيشتر در رفاه قرار بدهد. در روايتي ديگر نيز امام رضا(ع) مي‌فرمايد: «صاحب النعمه يجب عليه التوسعة علي عياله: بر آن كه از نعمت برخوردار است، واجب است كه بر خانواده‌اش گشاده‌دستي كند.»

3. پس‌انداز: آينده‌نگري ايجاب مي‌كند كه انسان، همة درآمد خود را يكجا مصرف نكند، بلكه آينده خود را نيز در نظر بگيرد و براي تأمين آرامش خاطرخود، در صورت امكان، بخشي از درآمدش را پس‌انداز كند. در روايتي از امام صادق(ع) آمده كه مي‌فرمايد: «ان النفس اذا أحرزت قوتها استقرت: آدمي هرگاه وسايل زندگي‌اش به قدر نياز فراهم باشد، روانش آسايش مي‌يابد.»همچنين در موردي ديگر،‌آن حضرت در پاسخ گروهي از صوفيان ـ كه زهد اسلامي را تحريف كرده بودند ـ به پس‌انداز سلمان، براي زندگي ساليانة خود، به عنوان يك زاهد نمونه‌اي كه الگوي مصرف اسلامي را رعايت مي‌كرد، اشاره مي‌فرمايد.

بديهي است كه آينده‌نگري و پس‌انداز در سطح كلان براي تأمين نيازهاي جامعه، از اهميت دوچنداني برخوردار است و با آينده‌نگري فردي قابل مقايسه نيست. نمونه قرآني آن نيز،‌آينده‌نگري حضرت يوسف(ع) در ذخيرة گندم براي تأمين نيازهاي آينده مردم است.

4. سرمايه‌گذاري در توليد و تجارت: نكته بسيار مهم و قابل توجه اين است كه توصيه روايات در تخصيص بخشي از درآمد به پس‌انداز، اين نيست كه پول به صورت نقدي پس‌انداز شود، بلكه با تأكيد به اصلاح و ساماندهي مال و بهره‌وري از آن، مردم به سرمايه‌گذاري در زمينه‌هاي مختلف توليدي و تجاري تشويق شده‌اند تا آنجا كه ساماندهي ثروت بخشي از ايمان شمرده شده است: «اصلاح المال من الايمان: نگاهداري نيكو از مال نشانه ايمان است.»

5. مشاركت اجتماعي: يكي از موارد تخصيص درآمد ـ كه قرآن و احاديث اسلامي بر آن تأكيد دارند ـ هزينه كردن در راه خداوند متعال است. اقدام اين افراد از نظر اسلام، آن‌قدر اهميت دارد كه در قرآن، در رديف ايمان آورندگان به غيب و نمازگزاران شمرده شده است: «الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقنهم ينفقون: [پرهيزگاران اينان‌اند:] كساني كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مي‌كنند و از آنچه روزي‌شان كرده‌ايم، انفاق مي‌كنند.» (بقره/3)

در روايات اسلامي، مكرر تأكيد شده كه اين بخش از هزينه‌ها، در واقع، موجب باقي ماندن مال و ذخيره‌سازي آن براي جهان پس از مرگ انسان است.در روايتي آمده كه گوسفندي را در خانة پيامبر(ص) ذبح كردند و گوشت آن را به ديگران دادند. پيامبر(ص) از عايشه پرسيد: «چيزي از آن مانده است؟» وي پاسخ داد: «چيزي جز كتف (سردست) آن باقي نمانده است.» فرمود: «به جز سردستش، همة آن باقي مانده است!»اين روايت به اين نكته اشاره دارد كه آنچه براي خداوند، به ديگران داده شده، براي جهان پس از مرگ باقي مي‌ماند و آنچه در راه مصارف شخصي هزينه شده، فاني مي‌گردد.

خداوند متعال وعده داده است كه پاداش آنچه را انسان براي خداوند هزينه كرده، به مراتب، بيش از آنچه هزينه كرده، در زندگي ابدي به او بازمي‌گرداند: «مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله حبه انبتت سبع سنابل في كل سنبله مائه حبه والله يضاعف لمن يشاء والله وسع عليم: مَثَل [صدقاتِ] كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند، همانند دانه‌اي است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه‌اي، صد دانه باشد. و خداوند براي هر كس كه بخواهد، [آن را] چند برابر مي‌كند و خداوند گشايشگرِ داناست.» (بقره/261)

اما از آنجا كه خداوند متعال بي‌نياز مطلق است، هزينه كردن در راه خدا در واقع، به معناي هزينه كردن در جهت منافع ديگران و مشاركت در خدمات اجتماعي براي جلب رضاي حق‌تعالي است؛ بنابراين شخص مسلمان، در صورت امكان، بايد درآمد خود را به سه بخش تقسيم كند: بخشي را صرف نيازهاي شخصي و رفاه خانوادة خود كند، بخشي را به پس‌‌انداز اختصاص دهد؛ آن هم پس‌اندازها در جهت سرمايه‌گذاري توليدي و تجاري، و بخشي را صرف كمك به نيازمندان و خدمات اجتماعي نمايد. البته همة اين موارد، ضوابط و بايدها و نبايدهايي دارند كه به آنها اشاره خواهد شد.



ج ـ بايدهاي الگوي مصرف، از امكانات شخصي:

اصلي‌ترين اقداماتي كه انجام دادن آنها، به منظور اصلاح الگوي مصرف ـ البته از درآمدها و امكانات شخصي ـ لازم و ضروري است، عبارتند از:

1. برنامه‌ريزي: نخستين رهنمود اسلام براي اصلاح الگوي مصرف، برنامه‌ريزي براي هزينه كردن و ايجاد تعادل ميان دخل و خرج زندگي است. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «لينفق ذو سعة من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما ءاتله الله: بر توانگر است كه از دارايي خود هزينه كند،‌و هر كه روزي‌اش بر او تنگ شده باشد، از آنچه خداوند به او داده است،‌خرج كند.» (طلاق/7)اين سخن بدين معناست كه هر كس بايد فراخور درآمد خود، براي هزينه‌هاي زندگي خويش برنامه‌ريزي كند؛ زيرا درآمد همة مردم يكسان نيست. از اين رو، هركس براي رسيدن به توازن و تعادل ميان دخل و خرج زندگي، بايد برنامة خاص خود را داشته باشد. رعايت اين توازن، حتي در شرايط مختلف اقتصادي زندگي يك فرد، نيز ضروري است.

اين اقدام يكي از مصاديق بارز تدبير در امور معيشتي است كه بيش از ثروت، در رفاه و آسايش انسان مؤثر است و در كنار دين‌شناسي و مقاومت در سختي‌ها، به دست آوردن آن براي اهل ايمان ضروري است و عدم‌برخورداري از اين ويژگي، گاه موجب مي‌گردد كه برخي از بينوايان از ثروتمندان اسراف‌كارتر شمرده شوند. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «رب فقير أسرف من غني:بسا فقيري كه از توانگر اسراف‌كارتر باشد.» گفتم: چگونه چنين چيزي ممكن است؟ فرمود: «إن الغني ينفق مما اوتي، والفقير ينفق من غير ما اوتي: توانگر از آنچه به وي عطا شده، خرج مي‌كند؛ ولي فقير بدون آنكه به وي انفاق شود، خرج مي‌كند.»

2. ميانه‌روي: دومين رهنمود براي اصلاح الگوي مصرف، ميانه‌روي (اعتدال) در مصرف است. ممكن است درآمدِ شخصي به گونه‌اي باشد كه هر قدر كه مايل است، بتواند هزينه كند؛ اما اسلام اجازه نمي‌دهد بيش از نياز مصرف نمايد، البته بايد توجه داشت كه نياز مراتبي دارد. دانشمندان نيازهاي انسان را به سه مرتبه تقسيم كرده‌اند: ضرورت، كفايت و رفاه.



مراتب نياز

يك. ضرورت (نياز به امكانات ضروري): مرتبة نخستِ نياز، نياز انسان به امكانات اولية ضروري است؛ يعني چيزهايي كه ادامة زندگي بدون آنها امكان‌پذير نيست يا با مشكل جدي روبه‌روست.

دو. كفايت (نياز به امكانات مُكفي): مرتبة دوم نياز، نياز انسان به امكاناتي است كه براي ادارة يك زندگي متوسط، اعم از نيازهاي اقتصادي، علمي و فرهنگي، كافي است.

سه. رفاه (نياز به رفاه نسبي): مرتبة سوم نياز، نياز انسان به امكاناتي است كه افزون بر برخورداري از يك زندگي متوسط، رفاه و آسايش او را نيز در حد معقول و منطقي تأمين نمايد.

گفتني است كه هرچند در روايات اسلامي تأمين نيازهاي زندگي در حدّ كفاف و برخورداري از يك زندگي متوسط مورد تأكيد قرار دارد، اما برخورداري از رفاه نسبي نيز با ميانه‌روي در مصرف منافاتي ندارد، لذا در روايتي از اسحاق‌بن عمار نقل شده كه: به امام صادق(ع) گفتم:«آيا مؤمن مي‌توانده ده پيراهن داشته باشد؟» امام(ع) فرمود: «آري». گفتم: بيست پيراهن چه؟ فرمود: «آري [اشكالي ندارد]» گفتم: «سي تا چه؟» فرمود: «آري. اين اسراف نيست؛ اسراف آن است كه لباس بيروني‌ات (ميهماني‌ات) را لباس كار و دم‌دستي قرار دهي.» بنابراين در اسلام، مصرف بيش از حدّ رفاه نسبي اسراف و غيرمجاز شمرده شده است.



3. رعايت اولويت‌ها

يكي از نكات بسيار مهم در اصلاح الگوي مصرف، درنظر گرفتن اولويت‌هاست. بي‌توجهي به اين امر، هدر دادن سرمايه و گونه‌اي اسراف‌كاري است كه مشكلات گوناگوني را در پي خواهد داشت. در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «من اشتغل بغير المهم ضيع الأهم: هر كس به چيزي كه مهم نيست بپردازد، آنچه را كه اهميت بيشتري دارد، از دست مي‌دهد.»2بنابراين در تأمين نيازهايي كه از درآمدهاي شخصي صورت مي‌گيرد، توجه به دو نكته ضروري است:

يكم. درنظر گرفتن اولويت در شخص مصرف كننده؛ چنان‌كه در روايتي از پيامبر(ص) آمده است: «اذا كان احدكم فقيراً فليبدا بنفسه، فان كان فضلا فعلي عياله، فان كان فضلاً فعلي قرابته أو علي ذي رحمه، فان كان فضلاً فها هنا و هاهنا: هر يك از شما كه فقير است، نخست به خود بپردازد. اگر مالي افزون آمد، به خانواده‌اش بدهد، اگر بيشينه‌اي ماند، به خويشاوندان يا بستگانش بپردازد، و اگر باز هم ماند،‌ اين سو و آن سو هزينه كند.» همان‌طور كه در اين روايت آمده، انسان به طور طبيعي، بايد در درجه اول نيازهاي خود را تأمين كند، سپس نزديكان و پس از آن، ديگران. اما گاه ضرورت ايجاب مي‌كند كه نياز ديگران را مقدم دارد كه اين، از نظر اخلاقي، در اسلام پسنديده است و ايثار ناميده مي‌شود.

دوم. درنظر گفتن اولويت در نياز مصرف‌كننده. بايد تأمين نيازهاي ضروري‌تر بر نيازهايي كه تأمين ‌آنها ضرورت كمتري دارد، مقدم شود.



اصلي‌ترين معيار اصلاح الگوي مصرف

معيار اصلي در تشخيص ميانه‌روي در مصرف و بلكه مهمترين اصل در اصلاح الگوي مصرف، به جا مصرف كردن، و نابه‌جا مصرف كردن است. اين معيار در روايتي از پيامبر(ص) بدين گونه بيان شده است: «من أعطي في غير حق فقد أسرف، و من منع عن حق فقد قتر: هر كه به ناحق (بي‌جا) بخشش كند، ‌اسراف كرده است و هر كه به حق (به جا) خرج نكند، سختگيري و خست ورزيده است.» بر پاية اين معيار عقلي و شرعي، همة بايدها و نبايدهاي اصلاح الگوي مصرف را مي‌توان مشخص كرد و ترديدي نيست كه تأمين همه مراتب نياز انسان‌ها از درآمد مشروع خود، از مصاديق روشن مصرف به جا محسوب مي‌شود.

4. همدردي در تنگناهاي اقتصادي: يكي از دستورالعمل‌هاي مهم اخلاقي در اسلام، مواسات و همدردي با توده مردم در تنگناهاي اقتصادي است. شخصي به نام مُعَتّب، روايت كرده كه در زمان امام صادق(ع) ـ در شرايطي كه بهاي مواد غذايي، رو به افزايش بود ـ امام از من پرسيد: «چقدر گندم داريم؟» گفتم: مقداري كه ماه‌ها براي ما كافي است. فرمود: «همه را به بازار ببر و بفروش.» گفتم: در مدينه گندم نيست! فرمود: «ببر و آنها را بفروش.» پس از فروش آنها امام فرمود: «اكنون مانند همه مردم برو و گندم مورد نياز ما را از بازار تهيه كن!» و افزود: «اي معتب! غذاي خانوادة مرا، نيمي جو و نيمي گندم قرار ده؛ خدا مي‌داند كه من توانايي اين را دارم كه خوراك آنان را تماماً گندم قرار دهم؛ ولي من دوست دارم كه خداوند مرا اين گونه ببيند كه زندگي را خوب تدبير مي‌كنم.»

اين سخن بدين معناست كه همدردي با مردم در تنگناهاي اقتصادي، بالاترين مراتب «تدبير زندگي» و زيباترين «الگوي مصرف» در اسلام است كه بايد مورد توجه ثروتمندان، به‌ويژه رهبران ديني و سياسي باشد.

5. رعايت بيشترين بازدهي اجتماعي: يكي از نكات مهم در الگوي مصرف در مشاركت‌هاي اجتماعي، اين است كه بايد به گونه‌اي عمل شود كه داراي بيشترين بازدهي اجتماعي باشد. از اين رو، هزينه كردن در مواردي كه زيانش براي انسان، بيش از سودش براي ديگران است، نكوهيده شمرده شده است. چنان كه در روايتي از امام كاظم(ع) آمده است: «لاتبذل لاخوانك من نفسك ما ضره عليك اكثر من منفعته لهم: براي برادران[ايماني]خود، چندان از خودت مايه مگذار كه زيان آن براي تو بيشتر از سودش براي آنهاست.» يعني وقتي كسي بدهكاري زيادي دارد، شما نبايد همة ثروتتان را براي پرداخت بدهي چنين شخصي بدهيد؛ چون در اين صورت، بدون آنكه بدهي او پرداخته شده باشد، همة ثروت خود را از دست داده‌ايد.

6. ساده‌زيستي: اصلاح الگوي مصرف، بدون قناعت و ساده‌زيستي و دوري از تجمل‌گرايي امكان‌پذير نيست، از اين رو، در روايات اهل بيت(ع) كاستن از هزينه‌هاي زندگي و ساده‌زيستي، مكرر توصيه شده است. بر پاية روايتي از امام صادق(ع)، ويژگي‌هاي شخصي با ايمان اين گونه است: «المؤمن حسن المعونه، جيد التدبير لمعيشته: مؤمن ياريگري شايسته است، كم خرج است و گذران زندگي‌اش را خوب تدبير مي‌كند.» بر اين اساس، برنامه‌ريزي در جهت ارتقاي فرهنگ ساده‌زيستي، يكي از مصاديق بهترين برنامه‌ريزي‌ها براي تدبير زندگي و اصلاح الگوي مصرف است.

در اين باره امام صادق(ع) سفارش فرمود: انظر الي من هو دونك في المقدرة ولا تنظر الي من هو فوقك في المقدرة، فان ذلك اقنع لك بما قسم لك: به ناتوان‌تر از خودت بنگر و به توانگر از خويش منگر؛ زيرا اين كار تو را به آنچه قسمت تو شده، قانع‌تر مي‌سازد.» رعايت اين رهنمود، نقش مهمي در پيشگيري از چشم و همچشمي و افراط در تجمل‌گرايي دارد.

7. درنظر گرفتن جامعه:يكي از نكاتي كه درباره موضوع ساده‌زيستي و اجتناب از تفريط در مصرف، توجه به آن ضروري است، درنظر گرفتن فرهنگ عمومي مردم، در زمان‌هاي مختلف است. به سخن ديگر، ساده‌زيستي به معناي استفاده از پوشاك يا غذاي نامرغوب يا مسكن نامطلوب و در يك جمله «زندگي نامتعارف» نيست.

در روايتي از امام رضا(ع) آمده كه مي‌فرمايد: «ان اهل الضعف من موالي يحبون ان أجلس علي اللبود والبس الخشن، وليس يتحمل الزمان ذلك: دوستان سست عقيده‌ام، دوست مي‌دارند كه من بر پلاس بنشينم و جامة زمخت بپوشم؛ اما اين روزگار گنجايش چنين كاري را ندارد.»

همچنين هنگامي كه سفيان ثوري با ديدن لباس زيبايي برتن امام صادق(ع) به ايشان ايراد گرفت كه پدرانش از اين گونه لباس‌ها استفاده نمي‌كرده‌اند، امام فرمود: «پدران من در روزگار فقر و تنگدستي زندگي مي‌كردند، حال آنكه امروز، زمانة گشايش و فراخي است. پس شايسته‌ترين كسان براي بهره‌مندي از اين گشايش، نيكان اين زمانه‌اند.» بنابراين همسويي با فرهنگ مشروع حاكم بر جامعه، نه تنها نكوهيده نيست، بلكه مطلوب و پسنديده است.

د ـ نبايدهاي اصلاح الگوي مصرف،‌ از امكانات شخصي و عمومي

بر پايه آنچه درباره ضرورت‌هاي اصلاح الگوي مصرف تبيين شد، معيارهاي الگوي صحيح در مصرف عبارتند از: برنامه‌ريزي، ميانه‌روي، رعايت اولويت‌ها، همدردي با توده‌هاي مردم در تنگناهاي اقتصادي، ساده‌زيستي، اجتناب از تفريط، درنظر گرفتن فرهنگ حاكم بر جامعه، هزينه كردن بخشي از درآمد در جهت مصالح جامعه. بنابراين مصرف هرچه به اين معيارها نزديك‌تر باشد، پسنديده‌تر و هرچه دورتر باشد، نكوهيده‌تر و نارواتر. اينك انواع مصرف‌هاي ناروا و ويژگي‌هاي آنها را بيان مي‌كنيم:

1. اسراف و تبذير: اسراف در لغت، به معناي تجاوز از مرز اعتدال در هر كار است.3 در قرآن4 و حديث نيز اين واژه در معناي لغوي آن به كار رفته است. در روايتي از امام علي عليه‌السلام آمده است: «كل ما زاد علي الاقتصاد، اسراف: هرچه از ميانه‌روي بگذرد، زياده‌روي است.» همچنين از امام صادق عليه‌السلام روايت شده است: «اعلم ان لكل شيء حدا، فان جاوزه كان سرفا: بدان هر چيزي اندازه‌اي دارد كه اگر از آن بگذرد، زياده‌روي است.»5
پي‌نوشتها:
1. الگو: شخص يا چيزي كه معيار و نمونه براي ديگران يا ديگر چيزهاست؛ نمونه؛ سرمشق (فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوري،‌ج1، ص522)

2. ميزان الحكمة، ج8، ص129، ح14328

3. مفردات الفاظ القرآن، راغب، ذيل واژة «سرف»

4. از نگاه قرآن كريم، هر كاري كه خارج از مرز اعتدال انجام شود، اسراف است و انجام دهنده آن مسرف ناميده مي‌شود. از اين رو، قرآن همان‌طور كه شخص پرخور را مسرف مي‌نامد (اعراف/31)، گناهكار را نيز مسرف مي‌خواند (زمر/53). همچنين شخص مستبد و مستكبر را هم مسرف مي‌داند (يونس/83)؛ زيرا اولي درباره جسم، دومي درباره جان، و سومي درباره جامعه، از مرز اعتدال خارج شده‌اند.

5. نزهة‌الناظر، ص 178، ح 54



نظرات (0) نويسنده : حسين مجيد - ساعت 12:02 AM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت