قالب بلاگdownload قالب وبلاگقالب وبلاگGames

غیر قابل انتشار ...
دلم می خواد یه چیزایی بگم : اجازه هست ؟!
نويسندگان
لینک دوستان

 امروز اولین گروه کنکوری های 90 به صحنه رفتند تا در نبردی نابرابر برای بعضی بر غول کنکور فایق ایند . 

خیلی ها اومدند که بابا این یارو رو خیلی بزرگ کرده اند و مالی نیست ! ولی شاید واسه اونا چیزی نباشه ولی برای بعضی تمام زندگیشان است .

پسری که 11 سال پشت نیمکت نشسته به امید انکه در کنکور قبول می شود . مدرکی می گیرد و بعد خدمت را تمام می کند . بعد از اون دنبال کاری می گردد و یه کار تصادفی پشت میزنشینی گیر می اورد . بعد از بین تمام دختر خانمای که واسش سر و دست می شکنند یکی رو انتخاب می کند . و بعد تشکیل خانواده و ماجراهای بعد از اون !

ولی موقعی که برگه ازمون جلوش می گذارند ساندیس های رنگی نمی تونه تمام دلهره ای که ناگهانی بر سرش می ریزند را تسکین بدهد .

یه سوال چهار گزینه ای تمام اینده اش را رقم می زند . عده ای بی خیال هستند چون جیب پدر کار غول چراغ رو انجام می دهد . دولتی نشد غیر انتفاعی و ازاد و پیام نور و ... هستند .

تازه قانونی نانوشته هست که می گه خدمت هم نمی خواد بری ، کارت خدمتت ردیفه !

ولی او که حتی روش نمیشه از جیب پدر پول یه کیک و ساندیس اضافی رو طلب کنه چکار کنه ؟ 

جناح دیگر تو صف خانم ها هم همین مشکل هست . اونیکه اوضاعش خوبه غم هیچی رو نداره و میره کیفشو می بره ولی اونیکه نداره یا باید خودشو به شکل دسته اول در اوره و به امید یه ژان والژان واقعی خودشو بدست هر کس و ناکسی بسپره که اخرش طرف قلابی در میاد و نابود میشه یا باید به هر کس و ناکسی که از در میاد بله رو بده و راه را واسه اونای دیگه وا کنه ...

خیلی امید ها و ارزوها را این کنکور نابود کرد و رفت . چه کسانی که بدبختی ها کشیدند ولی در لحظه اخر به اتوبوس دانشگاه ها نرسیدند و عقب ماندند . 

تازه مسئولین به فکر افتاده اند که یه کاری بکنند ولی خوب کی به نتیجه برسه خدا می دونه و بس !

یکی از معلمامون می گفت بهتر بود بجای انکه فردی رو تحویل جامعه بدهیم که از همه چیز یکم بارش باشه بهتر ان بود که افرادی تحویل بدهیم که به کار خود متخصص بودند .

درست مثل فنی حرفه ای و کار و دانش حال ...

بهتر ان بود که از دوره راهنمایی و دبیرستان افراد جدا می شدند و بنا به نیازهای جامعه و توانایی های فرد هر کدام واسه هدف خاصی تعلیم داده می شدند . اموزش انها هم بدست سازمانی بود که به این تخصص ها نیاز داشت . مثلا بانک ها به نیاز خود ، مدارس به نیاز خود و .... 

طرف 15 سال درس می خونه و اخرش هم تنها بخاطر پول میره نظام . خوب این وسط کلی هزینه بی فایده می شود و به فنا می رود . 

مهندس کشاورزی معلم می شود و دانشجوی تربیت بدنی پشت میز نشین بخشداری و دانش جوی زبان در کمیته امداد و ... 

خوب این وسط هر کسی جای خود قرار نمی گیرد و تخصص هم بی فایده و بلا استفاده . 

اونی هم که مدرک نامی نداره یا بره حمالی یا بره بمیره ! غیر از اینه ؟!

 

 

 




 
 
[ پنج شنبه 9 تیر 1390  ] [ 1:26 PM ] [ یه آشنا ]

درباره وبلاگ

" یه آشنا " یکی مثل شما . حرفاشم مثل شما . فکراشم مثل شما .
موضوعات
آمار وبلاگ
  کل بازدید : 38484 نفر
  كل مطالب : 151 عدد
  كل نظرات : 0 عدد
  تاریخ ایجاد وبلاگ : چهارشنبه 11 خرداد 1390 
  آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 19 مرداد 1390