ظاهراً بيشتر مردم با مفهوم ژنتيك آشنايي دارند. مثلاً خيلي راحت مي گوييم كه بيماري فلان در خانواده بهمان، ژنتيكي است. پژوهش هاي زيادي هم انجام شده كه نشان مي دهد بيشتر افراد ژنتيك را از دريچه وراثت مي شناسند. به همان اندازه كه مردم از ژنتيك در قالب وراثت صفات از والدين به فرزندان اطلاع دارند، از ژنتيك در سطح مولكولي بي اطلاعند. در پژوهشي كه در ايالات متحده انجام شد 74 درصد پرسش شوندگان مادر و دختر را به انواع خويشاوند درجه اول تشخيص دادند ولي تنها 26 درصد عبارت «ژنوم حاوي توالي كامل DNA يك گونه است».
جدايي اصول مندل و تكامل دارويني در آخر زياد به درازا نكشيد. حوالي سال 1930 سه زيست شناس كه رياضيات هم بلد بودند (آر. اي. فيشر و جي. بي. اس. هالدين از انگلستان و سيوال رايت از آمريكا) نشان دادند كه چگونه مي تواند داروينيسم و مندليسم را در هم آميخت. تغيير فراواني ژن ها از نسلي به نسل ديگر در نهايت به تكامل موجودات مي انجامد و در واقع انتخاب طبيعي و مكانيسم هاي ديگر انتخاب طبيعي (مثل انتخاب جنسي و انتخاب خنثي مولكولي) تنها ژن ها را به رسميت مي شناسد و آنها را مورد تغيير قرار مي دهد. در نهايت رؤياي داروين به حقيقت پيوست و تبييني قابل قبول در مورد چگونگي انتقال صفات از والدين به فرزندان به دست آمد. حالا ساده ترين صورت بيان تكامل دارويني تنها با كمك ژن ها ممكن است: ژن ها براي توليد نسخه هاي بيشتر از خود، بدن هايي مي سازند و رقابت اين بدن هاست كه در نهايت چنين اشكال پيچيده اي از حيات مانند انسان را مي آفريند.
گروه پژوهشی زیست شناسی
ادامه مطلب