هر چی میخوای هست بیا

نیای و نخونی نصف عمرت بر فناست

هر که دارد سر همراهی ما بسم ا...

اگر بلندگویی جلوی هر کدام‌مان بگذارند، می‌توانیم ساعت‌ها از اشکالات خانواده و محله و شهر و کشور و دنیایمان بگوییم و ناله‌ها بکنیم. حتی بعضی‌هایمان خیلی خوب راه‌حل می‌دهیم. مثلا فلانی باید این کار را بکند تا اقتصاد حل شود و دیگری فلان کار را نکند تا بحران فرهنگی ایجاد نشود.


اما یکی نیست بگوید چرا از خودمان شروع نمی‌کنیم؟ گویند روی سنگ قبر کشیشی نوشته بود: در کودکی خواستم دنیا را تغییر دهم، نشد؛ در نوجوانی خواستم کشورم را تغییر دهم، نشد؛ در جوانی خواستم شهرم را تغییر دهم،‌ نشد؛ در بزرگ‌سالی خواستم محله‌ام را تغییر دهم، نشد؛ در پیری خواستم خانواده‌ام را تغییر دهم، نشد... دم مرگ فهمیدم اگر از همان اول خودم را تغییر داده بودم، خانواده و محله و شهر و کشور و دنیا را می‌توانستم تغییر دهم...
حالا نوبت من و توست. ما می‌خواهیم از خودمان شروع کنیم؛ از خود، خانواده و محله خودمان!
پیش‌شماره‌های سنگر محله نشان داد که «ما می‌توانیم» آستین‌ها را بالا بزنیم و اصلاح را از محله خودمان آغاز کنیم. چون می‌خواهیم بگوییم می‌شود همه مشکلات را حل کرد، اگر همه بخواهند... اگر همه بخواهند، نه گران‌فروشی خواهیم داشت نه بدحجابی و بدلباسی؛ نه آلودگی دود و ترافیک خواهیم داشت نه آلودگی موش و زباله‌دانی؛ نه معضل کسب و اقتصاد خواهیم داشت، نه معضل فرهنگ و ماهواره... البته اگر همه بخواهند!
حالا- ان‌شاءالله- از این شماره یک آغاز مقدس خواهیم داشت. آغازی که همه سنگرها را فعال کند و همه را در خوب‌نوشتن و خوب‌پخش کردن و خوب‌خواند‌ه‌شدن سنگر محله تشویق نماید. اصلا کار باید به جایی برسد که هر شماره از سنگر محله را یک گروه از محلی‌ها بنویسند تا معلوم شود که همه ما می‌خواهیم در ساختن محله خودمان کاری کنیم. پس هر کس که می‌خواهد در این جهاد کاری کند، عکسی بیندازد، یا متنی بنویسد، یا حرفی بزند... بسم‌الله!


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:10 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (2) ]

او خواهد آمد

 

او خواهد آمد، آری خواهد آمد اگر تنها از میان کل جمعیت دنیا 313 نفر یار داشته باشد. او خواهد آمد، آری او خواهد آمد اگر این انسان‌ها در دعاها و مناجات خود او را از یاد نبرند. او خواهد آمد، آری او خواهد آمد اگر انسان‌ها دست از گناه و معصیت بکشند، آری او 313 نفر را واسطه‌ای قرار داده تا تمام عالم هستی را به اطاعت از خدا وا دارد. او خواهد آمد، آری شاید او برای آمدنش منتظر تعداد انگشت شماری یار باشد، او خواهد آمد اگر یاورانش در پیشگاه حق کامل شوند.
او می آید، آری او می‌آید اگر انسان‌ها مراقب اعمال خود خود باشند و طوری زندگی کنند که کارنامه اعمالشان دل آقا را درد نیاورد. او می آید اگر دنیا پر از خوبی شود، او می‌آید اگر شیطان رو سیاه شود.
امّا او تنهاست، او یاری ندارد که همراهی‌اش کند، او در میان این همه انسان حتی 313 نفر را هم برای خود ندارد. کسی مناجاتی که شایسته اوست را در حقّش انجام نمی‌دهد. کسی به فکر ایجاد شرایط ظهورش نیست، او حتّی لشکری هر چند اندک ندارد تا در مقابل ظلم و کفر و ستم بایستد.
آقا بیا، خودم زمینه ظهورت را فراهم می‌کنم، خودم یادت می‌کنم، خودم ذکرت می‌گویم، خودم شیطان را سیه‌روی می‌کنم‌، دیگر با گناهانم دلت را به درد نمی‌آورم، خودم جلوی ظلم و ستم می‌ایستم، من در راه حق قدم می‌گذارم.
آقا خودم یارت می شوم بیا...


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:09 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

بر در دکان شیطان

داستان ردای عُجب

دیروز به طور اتفاقی از جلوی دکّان شیطان رد شدم. فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند و هیاهو می‌کردند. اوضاعی بود که نگو و نپرس. هر کسی چیزی می‌خرید و در عوض چیزی می‌داد.
یکی قسمتی از عقلش را در دست گرفته بود و موسیقی جدید می‌خواست. شاگرد مغازه پیشنهاد کرد کمی شراب هم بخرد و در عوض تمام عقلش را بفروشد.

دختر بیچاره‌ای، حیایش را فروخت تا قسمتی از قلب پسری را از شیطان بخرد که قبلا همان پسر به شیطان داده بود.
آن دیگری با دهان خون‌آلود آمده بود و گوشت می‌خواست. گوشت برادر مؤمنش را تا امشب گرسنه نخوابد!2

مردی سیاه‌رو سعادتش را آورده بود برای فروش تا تکه‌ای مال حرام بر سر سفره زن و بچه‌اش بگذارد.
پسر نوجوانی اما آن گوشه تنها و زخمی ایستاده بود و به زنانی می‌نگریست که برای خرید ذره‌ای توجه ایمانشان را به حراج گذاشته بودند. شاگرد شیطان تیرهایش را به قلب پسر می‌زد.3
دیگر داشت حالم بد می‌شد. عصبانی بودم. سرش داد زدم که ای نامرد! این چه کاریست که با مردم می‌کنی؟! اما انگار کسی فریاد مرا نشنید. همه مشغول کار خودشان بودند. ناگاه شیطان رویش را برگرداند و گفت: من کسی را مجبور نکرده‌ام، اینها خودشان با پای خودشان آمده‌اند به دکّان من. گناهشان پای خودشان است ولی من از پروردگار جهانیان می‌ترسم! 4
تا آمدم جوابش را بدهم گفت: البته تو با این‌ها فرق داری! این‌ها بیچاره‌اند و ساده. اما تو مؤمن و زیرکی. سرت کلاه نمی‌رود.
حرف‌هایش آرامم می‌کرد. با خود گفتم راست می‌گوید این‌ها احمقند که گول شیطان را می‌خورند. اما من بهتر از این‌ها هستم و به این راحتی فریب نمی‌خورم.
در همین فکر بودم که شیطان ادامه داد: بیا این ردا را بگیر! لازم نیست چیزی در عوضش بدهی. جایزه زرنگیت باشد.
نتوانستم هدیه‌اش را رد کنم. ردا را گرفتم و از مغازه بیرون آمدم. خوشحال از اینکه بی‌عوض چیزی نصیبم شده. مردم در نظرم نادان بودند. در همین حال و هوا بودم که حس کردم چیزی از من کم شده. خوب گشتم. عباداتم نبود. به خدا پناه بردم. یعنی قیمتی‌ترین قسمت وجودم را کجا گذاشته بودم؟ یاد حرف‌های شیطان افتادم: «تو مؤمن و زیرکی با دیگران فرق داری!» عباداتم را همان‌جا از من دزدیده بود. حالا به جای ایمان، عُجب دارم! اللهم لاتفسد عبادتی بالعُجب 5

_________________
1. خودپسندی
2. برداشتی آزاد از آیه دوازدهم سوره حجرات
3. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله): نگاه به نامحرم تیری زهرآلود از ناحیه شیطان است. هر کس از ترس خدا آن را ترک گوید، خدا به او ایمانی می‌دهد که شیرینی‌اش را در دل احساس کند (بحار الانوار، ج 104، ص 38)
4. برداشتی آزاد از آیه شانزدهم سوره حشر
5. دعای 20 صحیفه سجادیه


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:06 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

ما هم مثل انبیاء اشتباه کردیم !!

در چرایی انقلاب اسلامی

دوبی را دیده‌اید تا به حال؟ فیلم‌هایش را چه؟ تعریفش را چطور؟ آن را هم نشنیده‌اید؟ آنجا همه چیز خوب و قشنگ است. ساختمان‌های شیک دارد، ماشین‌های فوق‌العاده. ترافیک هم نیست. همه آنجا آزادی دارند. آنجا می‌توانید تا دلتان بخواهد تفریح کنید و خوش بگذرانید. اصلا همه این‌ها به کنار. وضعیت اقتصادی دوبی صد برابر بهتر از کشور ماست. آخر می‌دانید، تا وقتی پول نباشد قدم از قدم نمی‌شود برداشت!


مردم آن دیار انقلاب نکردند. فکر هم نمی‌کنم تا سال‌های سال به فکر انقلاب کردن بیفتند. آخر آن‌ها که همه چیز دارند. چرا باید انقلاب کنند؟ راستی ما چرا انقلاب کردیم؟ درد ما چه بود؟ احتمالا اگر ما هم انقلاب نمی‌کردیم مثل آن‌ها همه چیز داشتیم خیلی جلوتر از آن‌ها هم بودیم!
کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند احتمالا صحبت‌های امام را نشنیده‌اند یا وصیت‌نامه شهدا را نخوانده‌اند. آخر مگر ما برای شکم انقلاب کردیم؟1 اصلا مگر برای تفریح و پول در آوردن خلق شده بودیم که حالا برای حفظ دنیایمان آسودگی را انتخاب کنیم؟
انقلاب کردیم تا سیاست‌مان دینی شود؛ نه‌اینکه دینمان سیاسی شود... انقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود؛ نه‌اینکه انسانیت‌مان اقتصادی شود... انقلاب کردیم تا خیابان‌هایمان شریف شوند؛ نه‌اینکه شرافت‌مان خیابانی شود... انقلاب کردیم تا رنگ آزادی را ببینیم؛ نه اسارت رنگ شده را... انقلاب کردیم تا...
آری اگر جلوی زورگو بایستید اذیت خواهید شد. زورگو دوست دارد همه در مقابلش سر تعظیم فرود آورند. کسی که مقصدش کربلاست با دوبی چه کار؟ مگر اباعبدالله- علیه السلام- را اذیت نکردند به خاطر اینکه زیر بار ذلت و زور نرفت؟ اگر روزی‌مان دست آمریکا بود باید او را می‌پرستیدیم اما خدا را شکر که روزی‌مان دست رزاق کریم است. پس چرا باید ترسید؟
«اگر آقایان توقع دارند که خوب شما چرا با امریکا در افتادید که این جنگ‌ها واقع بشود و این بساط بشود، ما می‏دانیم که در افتادن با امریکا و همه قدرت‌ها این توابع را دارد، لکن این اشکالی است که ما باید، این آقایان باید به خود پیغمبر بکنند که چرا با ابوسفیان‌ها درافتادی تا عمویت را بکشند؟ خوب اگر بنا باشد که همه انبیا در تاریخ اشتباه کرده‏اند به منطق این آقایان، همه باید با قلدرها بسازند، ما هم اشتباهی که انبیا کرده‏اند اعتراف به آن می‏کنیم که ما هم مثل انبیا اشتباه کردیم! ... ان‏شاءاللّه‏، همۀ نقیصه‏ها تمام می‏شود. و شما امیدوار باشید به فضل خدا. همۀ این مسائل تمام می‏شود. و شما سرفرازید پیش خدای تبارک و تعالی و پیش عالم.»2
____________________
1. به نقل از حاج آقا مجتهدی تهرانی
2. بیانات امام در جمع مسئولین وزارت دفاع، شهریور


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)


ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:05 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

تدبر چه چیز نیست ؟!

وقتی می‌گوییم تدبر یعنی «منسجم فهمیدن کلام خداوندی» که به صورت حکیمانه‌ای کلامش را تدبیر کرده است، یعنی تدبر دیگر تفکر و تعمق و تفسیر و تاویل نیست. پس دیگر نباید نگران تفسیر به رأی بود و یا انتظار مطالب عمیق و تاویلی داشت که جز از معصوم بر نمی‌آید. زیرا قرار نیست حرفی از غیر ظاهر قرآن زده شود، بلکه هر چه هست، همان متن الهی است که بشر را به عجز آورده است.
لذا همان طور که معلم تعلیم می‌دهد و دانش‌آموز تعلم می‌کند؛ خداوند سخنش را تدبیر کرده و ما هم تدبر می‌کنیم. مثلا در سوره ناس، کافی است تشخیص دهیم که کل سوره دستور خداوند به پیامبر است برای بیان راه حل برخورد با مشکل «وسوسه‌گر»؛ یعنی ای پیامبر، بین مردم مشکل وسوسه و وسوسه‌گر وجود دارد، تو به عنوان راه‌بر و هدایت‌گر، به آن‌ها بگو که منِ پیامبر در برابر این مساله به پروردگار مردم، فرمان‌روای مردم و معبود مردم «پناه می‌برم». اگر کسی این تدبیر الهی را خوب تدبر کند، دیگر نمی‌گوید این سوره درباره «مردم» است چون پنج بار کلمه «ناس» تکرار شده است! حالا تو ببین مایی که سوره به این کوچکی و ساده‌ای را اشتباه می‌فهمیم، اگر به سوره‌های بزرگ برسیم، چه می‌کنیم؟! این جوری معلوم می‌شود ارزش تدبر.
تدبر تذکر هم نیست، بلکه تذکر نتیجه تدبر است. یعنی همه انسان‌‌ها- چه مومن و چه کافر- باید در قرآن تدبر کنند، اما فقط برخی از آنان توفیق تذکر پیدا می‌یابند. این را هم خود قرآن می‌فرماید: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»1 پس ما در تدبر هیچ چیز را از جیب‌مان در نمی‌آوریم! ما تسلیم محض خداوند و کلام اوییم. ما همه زندگی و دار و ندارمان را می‌گذاریم تا به وظیفه تدبر عمل کنیم و امیدواریم که خود خدا توفیق تذکر را به ما بدهد؛ ان‌شاءالله.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره ص، 29: این قرآن کتابى گرانقدر و پر خیر و برکت است که آن را به سوى تو فرستادیم تا همگان در آیات آن بیندیشند ، پس هدایت پذیران راهیاب شوند و عنادپیشگان عذرى بر گمراهى خویش نیابند و تا صاحب خردان به دلایل حق توجه کنند و به سوى آن هدایت گردند.


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:03 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

پاک کنندگان گناه

وَمَنْ أَتَاهَا مُتَطَهِّراً طَهَّرَهُ اللَّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ وَکُتِبَ مِنْ زُوَّارِهِ
عقیده داریم
کسی که پاک و پاکیزه به مسجد برود، خدا او را از گناهانش پاک می‌کند و در کتاب زائرانش نوشته می‌شود.
امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج80: ص384


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 12:00 PM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

وضوی شیطانی

وضویش نیم ساعت طول می‌کشد! چنان دقتی به خرج می‌دهد که نماز جماعت از کفش برود. اگر وضو آن‌قدر طول بکشد که اعضای قبلی خشک شوند، وضو باطل است. در ضمن در روایت وسواس در وضو عملی از شیطان شمرده شده است. (توضیح المسائل مراجع، مسئله 299)


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 11:52 AM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

موذی مرموز

این که انسان‌ها زیاد با خودشان کشتی می‌گیرند، درد همیشه تاریخ بوده است. جالب است که معمولا هم انسان در مقابل خودش مغلوب می‌شود! نشانه‌اش هم این همه پشیمانی و ندامت است که همه‌مان تقریبا هر روز تجربه‌اش می‌کنیم. این چه معضلی است؟ درد چیست و درمان کجاست؟ چگونه باید با این موذی مرموز مقابله کرد؟

هر کس جوابی دارد و پاسخی می‌دهد. اما هر کدام اگرچه ممکن است برای مدتی موقت مرهمی به این زخم ناشناخته باشد ولی راه حل اساسی نخواهد بود. پس چه باید کرد؟ در این بازار راه‌کارفروشی، به حرف چه کسی باید اعتماد کرد؟
خدای مسلمانان به پیامبرِ مسلمانان دستور می‌دهد که به مسلمانان- و البته غیر مسلمانان- یک راه و بلکه شاه‌راه معرفی کند. این راه دو بخش دارد:
اول آن که این دشمن نامرئی را خوب بشناسید. همان وسوسه‌گر نامردی که به دروغ شر خودش را در ظاهر خیر و خوبی مخفی می‌کند و روزی هزاربار فریب‌مان می‌دهد.
و دوم این که شما با همه ادعاهایتان مردِ مبارزه با این عدوی عنود نیستید و راهی ندارید جز این که به یک قدرت مطلق پناه ببرید. چه آن قدرت پروردگار مردم باشد، چه فرمانروای آنان و چه معبود ایشان. در هر حال، دشمن سرسخت است و تنها راه مبارزه‌اش پناه بردن به رب، مَلک و اله مردم است. این شاه‌راه نه تنها برای مردم، بلکه برای خود پیامبر هم بهترین راه است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِکِ النَّاسِ (2)
إِلهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ (5)
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 11:50 AM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

برای آنان که می‌خواهند با حضرت زهراسلام‌الله‌علیها محشور شوند

برای آنان که می‌خواهند با حضرت زهراسلام‌الله‌علیها محشور شوند

هر حرفی را به هر کسی نمی‌توان زد. این را همه می‌دانند. برای همین هم قدیمی‌ها گفته‌اند: «معرفت درّ گرانی است به هر کس ندهندش، پر طاووس عزیز است به کرکس ندهندش». حالا اگر این حرف، حرف اهل بیت باشد که دیگر اهمیتش هزار برابر است و مخاطب خیلی مهم می‌شود. به همین دلیل این متن را نباید هــر کســی بخــواند چـــرا که هدیه خصوصی ســـنگر محـله اســــت بـــــه مسجـــدی‌ها که بــا جـــان و دل حاضرند برای سخن آل‌الله خود را فدا کنند.


حالا که می‌خواهید به این کلام نورانی گوش جان فرا دهید، باید یادتان باشد که شاید مجبور شوید خیلی از سنت‌های غلط را زیر پا بگذارید و سنت‌های زیبا و خدایی را جایگزین کنید. پس کمر همت ببندید و خود را به موج‌های نورانی این روایت بسپارید که از دو لب مطهر امام صادق علیه‌السلام بیان شده است:
سه‌ گروه‌ از زنانند که‌ خداوند عذاب‌ قبر را از آنان‌ برطرف‌ کرده‌ و با فاطمه‌زهرا (سلام الله علیها) در قیامت‌ محشور خواهند شد:
1. زنی که در برابر غیرت شوهرش صبر نماید.
2. زنی که در برابر بداخلاقی‌ همسرش شکیباست.
3. ؟
سومی را نباید به این راحتی گفت. انگار باز هم به زمینه‌سازی نیاز دارد تا به عمق اهمیت آن پی ببریم. چون که برخی آن را سریع می‌خوانند و با خود می‌گویند که مثل دو تای بالایی بالاخره تلاشمان را می‌کنیم تا شاید یک روزی به آن برسیم. اما برای سومی شرایط فرق می کند. سومی از نوع تلاش نیست، از نوع اقدام عملی است که می‌تواند با فراهم کردن مقدماتی، خیلی سریع اتفاق بیفتد. اما چه تبلیغی باید برای آن کرد؟ چه چیزی بالاتر از متن خود روایت که در ابتدا بیان شده است؟ یعنی چه چیزی بالاتر از محشور شدن با بانوی یگانه عالم که احدی از زنان با او قابل مقایسه نیست؟ خوشا به حال زنان که خداوند چنین پاداشی برای آن‌ها تدارک دیده؛ و ای کاش شرایطی هم محقق شود تا به مردان چنین نویدهایی داده شود...
حالا شاید بتوان ویژگی سوم را بیان کرد و یک سنت حسنه‌ای را پایه‌گذاری نمود. پس به این ویژگی توجه کنید و راه‌کار عملی آن را با دقت پیگیری نمایید:
3. زنی که مهریه‌اش را به شوهرش می‌بخشد. 1
عجب! مهریه‌ای که این قدر در جامعه ما پررنگ و مهم شده و به خاطرش ازدواج‌های جوانان آسیب دیده، اگر بخشیده شود، چنین اجر بالایی دارد؟ پس چرا ما برای زیاد کردن آن‌ این قدر بحث و گفت‌وگو و شاید جدال می‌کردیم؟ چه اشتباه بزرگی!
راستی، مگر مهریه همانی نیست که خداوند در قرآن آن را «هدیه‌ای» می‌داند که نشانه صداقت و راستی و مهربانی مرد نسبت به زن است؟2 پس باز هم اشتباه کرده‌ایم...
حالا راه‌کار چیست؟ چیز خاصی نیست. کافی است زنان مومنه که شوق زیارت بانوی عالمین را دارند، با میل و رغبت مهریه‌شان را ببخشند و اگر می‌توانند آن را محضری کنند، چرا که در این صورت هم به خانواده خود آرامش را هدیه می‌دهند و هم سایر زنان را تشویق می‌کنند که به این سنت حسنه تمسک جویند. البته یادمان باشد که مهریه یکی از پاک‌ترین مال‌هاست که به گفته اهل بیت می‌تواند شفابخش بسیاری از مریضی‌ها باشد.3 پس بیایید ما هم به اندازه مهریه حضرت زهرا (که گویا کم‌تر از 14 سکه بهار آزادی است) را نگه داریم و بقیه را ببخشیم که اگر چنین کنیم ان‌شاءالله با آن مادر مهربان محشور می‌شویم و آن وقت واقعا روز مادر را مبارک کرده‌ایم.
اگر به جمع ما پیوستید، نام و میزان مهریه‌ای که بخشیده اید را در تارنمای www.bakhshidam.ir بنویسید یا برای ما پیامک کنید تا با عنایت الهی تبلیغی شود برای دیگران.‌

پی‌نوشت‌ها:
1- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام: ثَلَاثٌ‏ مِنَ‏ النِّسَاءِ یَرْفَعُ‏ اللَّهُ‏ عَنْهُنَ‏ عَذَابَ‏ الْقَبْرِ وَ یَکُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى غَیْرَةِ زَوْجِهَا
وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ وَهَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا یُعْطِی اللَّهُ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ یَکْتُبُ لِکُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَةٍ. (وسائل الشیعة، ج‏21، ص: 285)
2- سوره نساء، آیه 4: وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً: مهر زنان را که هدیه‌اى است، به آنان بدهید. پس اگر چیزى از آن را با رضایت خاطر به شما بخشیدند، آن را بخورید. گوارا و نوش جانتان خواهد بود.
3- مردی از دردشکم به امیرالمومنین شکایت کرد. حضرت فرمودند: از همسرت بخواه مقداری از مهریه‌اش را ببخشد و با آن عسلی بخر و با آب باران بیامیز و بنوش. (وسائل الشیعة، ج‏21، ص: 285)


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 11:43 AM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]

جادوی سیاه

گیرم ماشینت را بیمه کردی، خانه‌ات را هم؛ بیمه آتش‌سوزی و بدنه و هرچه که فکرش را بکنی. خیال می‌کنی خیالت راحت می‌شود؟ ببخشید؛ بیمه جادوگری هم داریم؟ تاریکی چه؟ یا بیمه حسادت؟

اگر کسی ماشینت را جادو کرد، طوری که بدون هیچ مشکل ظاهری، از کار افتاد؛ یا حسودی، تو را طوری چشم زد که زمین خوردی و نتوانستی سربلندکنی، آیا بیمه پاسخگویت است؟ چه می‌خواهی بکنی؟ به سراغ جن‌گیرها و رمال‌ها می‌روی؟ یا مثل خرافاتی‌ها نعل اسب آویزان می‌کنی و خون حیوان را به ماشینت می‌مالی؟ قبول داری که این‌ها بی‌راهه است؟
به جای این هزاران بی‌راهه، بیا و شاه‌راه را پیدا کن، کمی فکر کن؛ کمی تمرکز! چه کسی این‌ها را خلق کرده است؟ از ماشین گرفته تا جادوگر و جن‌گیر؟ هر کسی هست- که من و تو خوب می‌شناسیمش- مطمئنا از دیگران آشناتر است به خیرها و شرهایش. قبول داری؟ به فرض که از یکی دو جنبه بیمه کردی خودت را ؛ باقی را چه؟ جز او که خالق همه است، پناه‌گاهی داری؟ پس خاضعانه به او پناه ببر.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1)
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (2)
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ (3)
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ (4)
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ (5)
راستی کمی دیگر فکر کن. آیا این پناه بردن فقط برای تاریکی‌ها و جادوگری‌ها و حسودان است؟ یا ماشین و خانه را هم در برمی‌گیرد؟ و حتی همه چیز را؟ انگار همه چیز می‌تواند شرهایی داشته باشد و ما گریزی نداریم جز این که به خالق آن‌ها پناه ببریم.
خدایا ایمان‌مان را آن قدر قوی کن که در همه چیز بزرگ‌ترین پناه‌گاه را تو ببینیم و با تمام وجود به تو پناه ببریم...


برگرفته شده از نشریه تربیتی- مسجدی سنگر محله (sangaremahalle.ir)

ادامه مطلب




[ چهارشنبه 7 خرداد 1393  ] [ 11:37 AM ] [ مجتبی باقری پبدنی ]

[ نظرات (0) ]