مهربان تر از پدر

 

بي تو چه سخت مي گذرد روزگار من

خود را به من نشان بده ايينه دار من

اي افتاب ! خيره به راهت نشسته ام

رحمي به حال ديده چشم انتظار من

هر شب براي امدنت گريه مي کنند

سجاده و دو ديده شب زنده دار من

اميد بسته ام که مي ايي و مي کشي

دستي به روي اين دل اميدوار من

دل را براي امدنت فرش کرده ام

بشتاب اي اميد دل بي قرار من

دست دعا و اشک و نيازم براي توست

کي مستجاب مي شود اين انتظار من ؟

انتظار 11 ...


گمان مبر که از پا مي نشينيم ، نه هرگز ! سر سخت تر از انيم

شيداتر ، عاشق تر ، باز هم سر کوچه منتظر مي مانيم ...

تا بيايي ...


نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391  ساعت 11:24 AM توسط مهشيد اقدم نظرات 0 | |