مهربان تر از پدر

 

تـا کي بـه پاي حسرت باران بايستيم ؟

با چـتر در ميان بيابان بايستيم ؟

مثل متـرسکي همـه ناچار و ناگـزير

در زير سايه هـاي کلاغان بـايستيـم ؟

هر فرد ميله ي قفسِ خاليِ خود است

تا کي ميان اينهمه زندان بايستيم ؟

اي رود سـمـت امدنـت را نـشان بـده

رخصـت بـده کنار درختـان بـايستيم

انتظار 13 ...

يک جمعه گفته اي که مي ايي ، ولي بگو

بايـد کـدام سمـت خيـابان بـايستيـم ؟ !


نوشته شده در جمعه 23 تیر 1391  ساعت 11:28 AM توسط مهشيد اقدم نظرات 0 | |