دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

یادواره شهیدان کارگر در ساری برگزار می شود


بیست و نهمین یادواره شهیدان حمید و علیرضا کارگر در ساری برگزار می شود.
یادواره شهیدان کارگر در ساری برگزار می شود

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از ساری، بیست و نهمین یادواره سردار شهید حمیدرضا کارگر ازارکان گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ویژه 25 کربلا و  شهید علیرضا کارگر با سخنرانی حجت الاسلام صمدی آملی ، سه شنبه 19 خرداد 94 بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد محمد رسول الله ساری برگزار خواهد شد.

گفتنی است سردار شهید حمید کارگر در عملیات کربلای یک با رمز یا ابوالفضل العباس ادرکنی با قمقمه های خالی و لبان تشنه در منطقه عملیاتی مهران عاشورایی شد و شهید علیرضا کارگر نیز یک سال بعد از شهادت برادرش، در شلمچه به خیل عاشورائیان پیوست. سردار مجید کارگر برادر این دو شهید والامقام نیز فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا بود.

انتهای پیام/

 

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

بازگشت به زندگی پنج بیمار با اهدای اعضای یک جانباز شهید


اعضای محمدولی رفعتی، از جانبازان فرهنگی شهرستان بیجار، به پنج بیمار نیازمند اهدا شد.
بازگشت به زندگی پنج بیمار با اهدای اعضای یک جانباز شهید

به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، محمدولی رفعتی از فرهنگیان جانباز و بازنشسته شهرستان بیجار بود که اعضای بدنش مرحوم بنا بر وصیت خودش به بیماران نیازمند اهداء‌ شد.

 

محمدولی رفعتی، جانباز فرهنگی هشت سال دفاع مقدس اهل شهرستان بیجار که شب گذشته پس از خونریزی مغزی در بیمارستان هفت تیر تهران، دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی سفر کرد در وصیتنامه خود، ‌سفارش کرده بود که اعضای بدنش به بیماران نیازمند اهدا شود.

 

محمدولی رفعتی، جانباز سرافرازی است که در 28 فروردین سال 66 در «عملیات نصر» یک از ناحیه کتف به افتخار جانبازی نائل آمد و پس از تحمل سال‌ها درد، دار فانی را وداع گفت و بر اساس وصیت وی، خانواده‌اش اعضای سالم بدن این جانباز سرافراز را به بیماران نیازمند عضو اهدا کردند.

 

منبع: ایسنا

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نفوذ کلام علی، او را سردار هور کرد/ هیچ کس شاهد شهادت هاشمی نیست


شهبازی فرمانده تیپ 85 موسی‌بن جعفر گفت: هیچ کس ندیده شهید هاشمی عملیات استشهادی انجام دهد یا به اسارت برده شود، واقعیت این است هیچ فردی از لحظه شهادتش مطلع نیست و نباید درباره نوع شهادتش گمانه زنی کرد.
نفوذ کلام علی، او را سردار هور کرد/ هیچ کس شاهد شهادت هاشمی نیست

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس ـ فاطمه همتی آذر: بهنام شهبازی فرمانده تیپ ۸۵ موسی بن جعفر(ع) و مسئول پروژه‌های دفاع مقدس دانشگاه امام حسین(ع)، تا نیم ساعت پیش از شهادت و مفقود شدن پیکر مطهر شهید "علی هاشمی" در کنار وی حضور داشته است. او  در گفت‌وگو با دفاع پرس، از زندگی و مجاهدت‌های شهید هاشمی و همچنین برخی گمانه‌زنی‌ها درباره نحوه شهادت وی گفته است.

شهبازی درباره دوست و هم‌رزم شهیدش علی هاشمی اظهار داشت: شهید علی هاشمی متولد اهواز است و در یک منطقه محروم به نام حصیرآباد به دنیا آمد. او دوران ابتدایی خود را همچون دیگر هم‌محلی‌هایش یکزندگی معمولی داشت، ولی به لحاظ هوشی از هم‌سن‌های خود بزرگ‌تر بود. این استعداد به نحوی بود که خانواده هاشمی باوجود قلت وسع مالی، می‌خواستند علی را برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بفرستند.

فرمانده تیپ ۸۵ موسی بن جعفر(ع) اظهار داشت: شهید هاشمی چون در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود در جریان انقلاب، با جریان انقلاب همراه شده و در تظاهرات و راهپیمایی علیه رژیم طاغوت شرکت می‌‌کرد. او همچنین جزو اولین کسانی است که به عضویت سپاه اهواز در آمد و بعد تشکیل سپاه اهواز به‌عنوان مسئول تبلیغات سپاه حمیدیه مأمور شد.

وی بیان کرد: در آن زمان سپاه اهواز حالت کانونی داشت و از شهرهای دیگر، نیرو به این شهر اعزام می‌کردند تا به منطقه اعزام شوند. لذا برای راه‌اندازی سپاه حمیدیه، شهید هاشمی به این شهر اعزام شد و به فرماندهی سپاه حمیدیه منصوب شد.


 -، -، سردار محمد باقری، شهید علی هاشمی، سردار غلامرضا محرابی، -، -، -

مسئول پروژه‌های دفاع مقدس دانشگاه امام حسین(ع) ادامه داد: این شهید بزرگوار زمانی که فرماندهی سپاه حمیدیه را بر عهده داشت تصمیم گرفت به تحصیل در علوم اسلامی بپردازد. لذا حمیدیه را به مقصد اهواز ترک کرد. بلافاصله پس از بازگشت او به اهواز، جنگ آغاز شد و وی به محور حمیدیه برگشت. حمیدیه یکی از محورهای اصلی تهاجم دشمن به ایران بود. شهید هاشمی دوباره فرماندهی سپاه حمیدیه را به عهده گرفت و گروه‌های زیادی را از محله حصیرآباد اهواز را با خود همراه کرد و گروه خوبی را در شهر حمیدیه تشکیل داد.

وی اظهار داشت: شهید هاشمی بعد از مدتی "تیپ ۳۷ نور" را تشکیل داد. این تیپ، یکی از اولین تیپ‌های سپاه در نیروی دریایی در دوران دفاع مقدس محسوب می‌شود. تیپ نور چندین عملیات در محور کرخه ـ طرار انجام داد. عملیات ۱۶ دی، عملیات "الی بیت‌القدس"، عملیات "شهید چمران" و عملیات‌های "رمضان" از جمله عملیات‌هایی است که تیپ نور با فرماندهی علی هاشمی در آن حضور داشت. از آن زمان شهید هاشمی یکی از فرمانده تیپ‌های اصلی سپاه محسوب می‌شد.

شهبازی ادامه داد: بعد از عملیات "الی بیت‌المقدس" عراق عقب‌نشینی کرد و "تیپ ۳۷ نور" منحل شد. به همین دلیل علی هاشمی با تعداد زیادی از بچه‌های حمیدیه به سوسنگرد منتقل شدند و او خود فرماندهی سپاه سوسنگرد را به عهده گرفت.

وی بیان کرد: شهید هاشمی همزمان با آماده‌سازی جبهه "هورالهویزه"، گردانی را را متشکیل از بچه‌های پل سوسنگرد و بقایای "تیپ ۳۷ نور" ایجاد کرد و به عملیات "والفجر مقدماتی" اعزام کرد. ضمن اینکه قبل از عملیات "والفجر مقدماتی"، فرمانده کل سپاه خواسته بود یک تک حمایتی انجام شود و شهید هاشمی مسئولیت شناسایی این عملیات را یز به عهده گرفته بود.

فرمانده تیپ ۸۵ موسی‌بن جعفر(ع) تصریح کرد: پس از عملیات "والفجر مقدماتی" فرماندهی سپاه تصمیمگرفت از علی هاشمی در هور استفاده کند. لذا این شهید بزرگوار مأمور به شناسایی هور می‌شود. علی هاشمی با نیروهایی که در اختیار داشت وارد شناسایی هور شدند و قرارگاهی به نام نصرت ایجاد کردند. این قرارگاه تحت پوشش سپاه سوسنگرد مأمور به شناسایی هور می‌شود.

شهبازی ادامه داد: با فرماندهی شهید هاشمی در قرارگاه "نصرت" کار شناسایی و آماده‌سازی عملیات بدر آغاز شد. بعد از این عملیات وی برای پدافند جزایر خیبر با همکاری لشکر ۹۲ زرهی ارتش، قرارگاه مشترکی تشکیل داد که "قرارگاه خاتم ۴نام‌گذاری شد. در سال ۶۶ نیز فرماندهی "سپاه ششم امام صادق(ع)" را عهده‌دار شد و لشکر ولی‌عصر(عج) و چندین تیپ و یگان استان خوزستان زیر وی قرار گرفتند.

وی بیان کرد: روز چهارم تیرماه سال ۱۳۶۷، متجاوزان بعثی، حمله‌ای گسترده و همه‌جانبه را برای بازپس‌گیری منطقه هور آغاز کردند. شهید هاشمی در آن زمان، در "قرارگاه خاتم ۴"، در ضلع شمال شرقی جزیره مجنون شمالی مستقر شده بود. در ساعت‌های آخر که عراقی‌ها همه در حال بازگشت هستند در منطقه هلی‌برنکردند و در این جریان شهید هاشمی حین عقب‌نشینی و یا در همان زمان طی حمله عراق به شهادت رسید. در حال حاضر هیچ‌کس اطلاع دقیق و موثقی از لحظه شهادت وی ندارد.

شهبازی که خود جزو کسانی که تا نیم ساعت آخر شهادت با شهید هاشمی بوده است، با رد برخیگمانه‌زنی‌ها درباره عملیات استشهادی یا اسارت علی هاشمی تاکید کرد: هیچ‌کس ندیده شهید هاشمی عملیات استشهادی انجام دهد یا به اسارت برده شود. همه برای ارتقای مقام این شهید بزرگوار در پی انتصاب عنوانی به این عزیز هستند ولی واقعیت این است هیچ فردی از لحظه شهادتش مطلع نیست و نباید درباره نوع شهادتش گمانه‌زنی کرد.

فرمانده تیپ ۸۵ موسی بن جعفر(ع) در پایان تأکید کرد: علی هاشمی یک فرد کاملاً عادی بود و در یک منطقه عادی بزرگ‌شده بود؛ ولی نفوذ کلام وی به‌طوری بوده که توانسته بود ۲۰۰ نفر از یاران صمیمی خود را همواره  همراه خود داشته باشد و این افراد از ابتدای شکل‌گیری سپاه حمیدیه تا سوسنگرد با او همراه بودند. همچنین این بزرگوار در سطح خود، تبحر زیادی در جذب نیرو داشت. وی همچنین با تشکیل گردان شناسایی ۳۱۳ قائم (عج)، پایه‌گذار یک سیستم اطلاعاتی شد که نه‌تنها در طول دفاع مقدس بسیار برجسته بود، بلکه الگویی برای سیستم اطلاعاتی کشور به‌شمار می‌رفت.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نامه دلتنگی فرزند شهید اصغری خواه به پدرش


همرزم شهید اصغری‌خواه می‌گوید: «برای اولین بار بود که پسرش برایش نامه نوشته بود. با افتخار نامه را خواند و به ماها که مجرد بودیم، گفت: «شماها چه می‌دونید متأهل بودن یعنی چی؟ ببینید پسرم برام چی نوشته؟!» او چندین بار نامه را خواند و گریه کرد.»
نامه دلتنگی فرزند شهید اصغری خواه به پدرش

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، شهید "محمد اصغری‌خواه" فرمانده گردان کمیل لشکر قدس گیلان بود که در نهم فروردین ماه ۱۳۶۷ در عملیات والفجر ده به شهادت رسید.

همسرش در خاطراتی که از این شهید بیان می‌کند، آورده است: در صحبت‌های مقدماتی قبل از ازدواج، قول پنج سال زندگی را بیشتر به من نداده بود. اواخر که به شش سال رسیده بود، به رُخ می‌کشید و می‌گفت: «خلف وعده کردم (کول دار بون آغوز پیداودی) یعنی زیر درختی بی‌ثمر، گردو پیدا کردی!»

ثمره این ازدواج دو فرزند به نام‌های "سجاد" و "سوده" بود. حضور پدر در صحنه‌های نبرد باعث شده بود که کودکان دلشان برای بابا بیشتر تنگ بشود و برایش نامه بنویسند. این خطوط سطرهایی از نامه "آقا سجاد" به پدرش است که خود آن را نوشته است.

" به نام خدا

خدمت پدر بزرگوارم سلام

امیدوارم که حالتان خوب باشد. بابا جان من و سوده دلمان برایت تنگ شده است. زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا و ما را بیرون ببر؛ زیرا از وقتی که شما به جبهه رفتید مامان ما را هیچ جا نبرده. من همیشه به مدرسه و سوده به کودکستان می‌رود. ما همیشه سفارش شما را به یاد می‌آوریم. بابا جان من به شما قول می‌دهم که پسر خوبی و مانند شما دلیر باشم و نمرات خوب بگیرم.

خدا نگهدار شما، پسرت سجاد"

یکی از هم‌رزمان شهید اصغری‌خواه می‌گوید: «برای اولین بار بود که پسرش برایش نامه نوشته بود. با افتخار نامه را می‌خواند و به ماها که مجرد بودیم، می‌گفت: «شماها چه می‌دونید متأهل بودن یعنی چی؟ ببینید پسرم برام چی نوشته؟!» او چندین بار نامه را خواند و گریه کرد.»

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دلنوشته‌ای برای شهدای غواص


عجب دلی دارد این آسمان، پس این همه سر و صدایی که داشت در همه این سال‌ها، این همه بارش‌های تند و سیل آسا همه از فشار این سر نگفته بود.
دلنوشته‌ای برای شهدای غواص

به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، مصطفی صادقی روزنامه‌نگار،سردبیر خبرگزاری آریا و دبیر تحریریه هفته‌نامه مثلث دلنوشته‌ای را به شرح زیر نوشته اند.

 

«سبحان من یمیت و یحیی

گفت‌وگوی من با آسمان درباره 175 «مرد»

یک هفته است زل که می‌زنم به آسمان، دلم می‌گیرد. فهمیده‌ام آسمان، سر بزرگی داشته؛ یک راز و این همه سال خاموشی. این آسمان آن‌قدر حرف نزد تا زمین خودش دهان باز کرد و همه مگوها را گفت.

گفت ماجرای یک شب لعنتی را.

زل که می‌زنم به آسمان، دلم می‌گیرد. فهمیده‌ام و از وقتی فهمیده‌ام بلوایی عجیب در دلم برپا شده؛ چه شورشی.

هزار بار با خودم شمرده‌ام؛ یک جفت، دو جفت، سه جفت، اما هنوز که هنوز است این شماره به آخر نرسیده است. به نزدیکی‌های نیمه شمارش که می‌رسم یاد خیلی چیزها می‌افتم؛ غرق می‌شوم و هر بار می‌گویم این بار هم نشد تعداد دستانی را که از پشت برای زنده به گور شدن جفت شده، بسته شده بودند تا آخر بشمارم؛ تا 175.

 

عجب دلی دارد این آسمان، پس این همه سر و صدایی که داشت در همه این سال‌ها، این همه بارش‌های تند و سیل آسا همه از فشار این سر نگفته بود.

 

سبحان من یمیت و یحیی؛ اما آخر چرا با ما؟

سکانس به سکانس که نه، پلان به پلان مرور کرده‌ام ماجرای آن شب لعنتی را؛ با همه سناریوهایی که می‌توان نوشت از زاویه قسی‌ترین‌ها!

زل که می‌زنم به آسمان، یعنی همان‌جا که «لا‌اله الا هو الذی اخذالعهد فی الست» هست سراغ یکی از قسی‌ها را می‌خواهم.

فقط برای کامل‌کردن یک داستان سر به مهر. نه برای تلافی، نه قصاص! آن شب در آن چال عمیق چه رخ داده است؟ این را فقط خدا می‌داند و آسمان و آن عفلقی‌ها!

من فقط دلم برای آن شب شور می‌زند؛ همین!

نه برای آن مردها، نه برای آن دست‌های بسته با چشمان کاملا باز؛ دلم برای آن شب شور می‌زند!

من فقط یک سناریو می‌خواهم، نزدیک به حقیقت، درست مثل فاجعه، مثل آن شب.

چرا کسی چیزی نمی‌گوید، چرا کسی چیزی نمی‌داند؟! چرا فقط زمین امانتش را پس داده است؛ آن هم فقط برای چند روز!

«قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِکمْ أَوْ تُبْدُوهُ یعْلَمْهُ اللّهُ وَیعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ»1

«آسمان»، «آسمان»، «آسمان» تو چرا سکوت کرده‌ای؟ لابد برای من این آیه شریفه را می‌خوانی؛ «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّک أَوْحی‏ لَها»2 و مرا حواله می‌دهی به زمین، به همان که تا اینجای آن راز سر به مهر را گفته است. سبحان الله! نگو، باز زبان به دهان

بگیر!

 

اصلا، آسمان! من زل می‌زنم به تو، تو گوش کن به حرف‌های من، به داستان من، سناریوی خط‌به‌خط آغشته با خیال من!

آسمان! من فکر می‌کنم، آنجا تو بوده‌ای و خدا و 175 مرد و یک دو جین قسی!

زل که می‌زنم به آسمان؛ عکس‌ها یکی‌یکی قاب می‌شوند در خاطر خیال من. چند دو جین مرد، سبیل به سبیل کنار هم ایستاده‌اند. انگار نه انگار صف کشیده‌اند برای مرگ؛ تو گویی به «وصل نیکان» آمده‌اند!

 

با چشمان کاملا باز، باز شدن دهان زمین را می‌بینند، اسماعیل شده‌اند برای ابراهیم زمانه! رخ به رخ عفلقی‌ها به خط شده‌اند برای رفتن به مسلخ «یاران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن که گذرگاه است، گذر از نفس به سوی رضوان حق، هیچ شنیده‌ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند!؟»3

راهی چال که می‌شوند، به زمین که می‌افتند، حالا زمان بستن چشمانشان فرا می‌رسد؛ نه با دستمال نه با چشم‌بند با تلی از خاک.

زمین دهان خود را می‌بندد، فرزندان زمانه را می‌بلعد.

آخ! آسمان، حالا یادت آمد. به یاد آوردی چه سکوتی همه‌جا را فرا گرفته بود، دم سپیده دم؟!

بخوان «قل اعوذ برب الفلق»؛ بگو پناه می‏برم به پروردگار سپیده دم!

تمام شد. همین! یک داستان چند خطی ساده.

آسمان! حالا سبک شده‌ام. تو به من نگفتی آن شب چه شد اما خط به خط آن سنایور را سکانس به سکانس که نه پلان به پلان برای خودم نوشته‌ام. اصلا چه نیازی به تو؛ هم خدا هست، هم نشانه‌هایش! «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیر»

حالا با خیال راحت می‌توانم شماره را آغاز کنم؛ یک جفت دست بسته، دو جفت دست بسته و...

انگشت اشاره را روی قلب‌هایمان بگذاریم و برای آن 175 مرد با هم بخوانیم. فاتحه بخوانیم.

***

ای وای! آسمان چند روز است باز سر و صدا می‌کند، دلش پر شده، باران می‌بارد؛ رازهای دیگری دارد؟

در این برهوت گمشدگی، زل که می‌زنم به آسمان دلم شور می‌زند؛ اینها سربازان آخر نبوده‌اند؟!

(1) «بگو: اگر آنچه را در سینه‏های شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را می‏داند، و (نیز) از آنچه در آسمان‌ها و زمین است، آگاه می‏باشد»

(2) هنگامی‌که زمین با زلزله مخصوص خود لرزانده شود، و زمین بارهایش را بیرون افکند، و آدمی ‌گوید، آن را چه شده است، در آن روز زمین خبرهایش را باز گوید. مسلما از آن روست که پروردگارت به آن الهام کرده است.

(3) شهید مرتضی آوینی

 

منبع: ایسنا

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
شهید «مجتبی بابایی‌زاده» هدیه‌ای ساده به امام زمان (عج) تقدیم کرده بود.
عکس/ هدیه ساده یک شهید به امام زمان(عج)

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، منصور بابایی‌زاده در وبلاگ شخصی خود تصویری از نقاشی برادر شهید خود را آورده و در توضیح آن نوشته است:‌ نقاشی شهید بابایی که آن را تقدیم به امام زمان (عج) کرده... سعادتمند هستند شهدا زیرا که با مهدی فاطمه خواهند آمد.

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:38 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آغاز ساخت یادمان شهدای گمنام اسلام آباد غرب


عملیات اجرایی ساخت یادمان شهدای گمنام شهرستان اسلام آباد غرب آغاز شد.
آغاز ساخت یادمان شهدای گمنام اسلام آباد غرب

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، طراحی این یادمان بر اساس معماری اسلامی - ایرانی توسط سازمان مهندسی و امور یادمانها انجام شده و اجرای آن با همکاری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمانشاه آغاز شده است.

این یادمان بر مزار سه شهید گمنام دوران دفاع مقدس در ارتفاعات مشرف به شهر اسلام آباد در حال ساخت است. این شهدای گرانقدر در 27 خرداد 91 طی مراسمی باشکوه تشییع و در این نقطه به خاک سپرده شدند.

اسلام آباد دومین شهر بزرگ استان کرمانشاه و از جمله شهرهای مقاوم دوران دفاع مقدس است که بارها مورد بمباران وحشیانه نیروهای دشمن بعثی قرار گرفت و شهدای زیادی را به اسلام و انقلاب تقدیم نموده است.

امید است عملیات اجرایی این یادمان تا پایان آذر ماه سال جاری به اتمام برسد.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

پدر غواص شهید محمد مختاران به همرزمان شهیدش پیوست


جانباز شهید «علی اکبر مختاران» پدر غواص شهید محمد مختاران، بعد از تحمل سال‌ها درد ناشی از مجروحیت جسمی و شیمیایی به همرزمان و فرزند شهیدش پیوست.
پدر غواص شهید محمد مختاران به همرزمان شهیدش پیوست

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از همدان، شهید حاج علی اکبر مختاران وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار شهید چمران در فلسطین و لبنان حضور داشت و با رژیم صهیونیستی مبارزه کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه خانم دباغ اقدام به تشکیل سپاه پاسداران همدان کرد.

وی به همراه شهید حاج ابراهیم همت، جاوید الاثر احمد متوسلیان و شهید صیاد شیرازی در کردستان رشادت ها نشان داد و در پاکسازی منطقه از اشرار، کومله و دمکرات نقش بسزایی را ایفا کرد.

فرزند وی غواص شهید محمد مختاران هم در رکاب پدر عازم جبهه های جنگ شد و در سن هفده سالگی در عملیات کربلای ۴ در منطقه اروند رود به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

پیکر این یار دیرینه انقلاب از مقابل مسجد جامع شهر همدان تشییع و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

 

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

اختراع سیاسی!


یکی از بچه ها که مریض بود و احتیاج به پوشش داشت، یک کلاه پارچه ای انداخته بود روی صورتش و خوابیده بود. سرباز عراقی با دیدن این صحنه، کلاه را از رویش برداشت و تحویل فرمانده اردوگاه داد. روز بعد که اتاق را تفتیش کردند، هر چیز یا پارچه ای را که به کلاه شباهت داشت، جمع کردند و بردند.
اختراع سیاسی!

به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، تفتیش امروز عراقی ها اختصاص داشت به جمع کردن لباس های شخصی و انتقال آنها به بیرون اردوگاه. هر چند یک بار، عراقی ها به بهانه خاصی آسایشگاه را زیر و رو می کردند. مثلاً اگر سربازی در گوشه و کنار اردوگاه، میله خودکاری پیدا می کرد یا از یک اسیر آن را به غنیمت! می گرفت، فوری آن به مسئول خود گزارش می داد تا اینکه خبر این اکتشاف به افسر استخبارات اردوگاه می رسید و روز بعد تمام مسئولان آسایشگاه ها را می خواستند و یک ساعت یا بیشتر برای آن بندگان خدا صحبت می کردند و می گفتند: ما با خوش رفتاری می کنیم، اما شما به دستور ما توجهی ندارید. هنوز در بین شما افراد مخالفی وجود دارند که اشیای ممنوعه نظیر قلم و کاغذ دارند و ازآنها استفاده کنندو ....

یکی از بچه ها که مریض بود و احتیاج به پوشش داشت، یک کلاه پارچه ای انداخته بود روی صورتش و خوابیده بود. سرباز عراقی با دیدن این صحنه، کلاه را از رویش برداشت و تحویل فرمانده اردوگاه داد. روز بعد که اتاق را تفتیش کردند، هر چیز یا پارچه ای را که به کلاه شباهت داشت، جمع کردند و بردند.

افرادی که مبتلا به سینوزیت بودند و بایستی از کلاه استفاده می کردند، با استفاده از آستین پیراهن، کلاه درست می کردند و یا با یک تکه سیم و مقداری نخ که از تکه پارچه کلفتی را به حالت سربند به پیشانی خود می بستند. عراقی ها وقتی این کلاه های ابتکاری را می دیدند، آنها را به زور از بچه ها می گرفتند و می گفتند: شما با این چیزها ما را مسخره می کنید. شاید هم این یک اقدام سیاسی باشد!!!

بچه ها در جواب می گفتند: بابا پدرت خوش مادرت خوش ولم کن! این چه حرفیه؟ من مریضم باید اینو ببندم تا کمی گرم بشوم. شما که نه لباس گرم می دید، نه وسیله گرم کننده و....

فرمانده به سربازان دستور داد که لباس های شخصی را جمع کنند. تعداد نسبتا زیادی از برادران کرد و عرب که در اوایل جنگ در شهرهای مرزی اسیر شده بودند، هنوز لباس های محلی خود را داشتند و گاهی اوقات، آنها را می پوشیدند. دوستان دیگری که اینها را می دیدند، می گفتند: خدایا! یعنی می شه یه روزی برگردیم ایران و این لباس های یک رنگ اسارت را از تنمان در بیاوریم؟

خیلی از اوقات، این برادران لباس هایشان را در اختیار مسئولان فرهنگی اردوگاه قرار می دادند تا در اجرای تئاتر و سرود از آنها استفاده شود. همین که خبر جمع آوری لباس های شخصی به گوش بچه ها رسید، خیلی زود لباس هایی را که دم دست بود، جمع کرد، مخفی کردند. بعضی لباسهای خود را در باغچه اردوگاه مخفی کردند. چندروز بعد که عراقی ها از این جریان باخبر شدند با بیل و کلنگ افتادند به جان باغچه و تمام لباس های شخصی را از زیر خاک درآوردند و به خارج اردوگاه انتقال دادند. 

راوی: آزاده جواد محمدپور

 

منبع: سایت جامع آزادگان

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نخستین یادواره شهدای مدافع حرم اهل بیت(ع) در قم برگزار می‌شود


اولین یادواره تکریم شهدای مدافع حرم پنج شنبه(21 خرداد) بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء با همکاری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س) در حرم کریمه اهل بیت(س) برگزار می‌شود.
نخستین یادواره شهدای مدافع حرم اهل بیت(ع) در قم برگزار می‌شود

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، حجت الاسلام محمد مهدی ماندگاری در دیدار با آیت الله العظمی نوری همدانی اظهار داشت: اولین یادواره تکریم شهدای مدافع حرم پنج شنبه(21 خرداد) بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء با همکاری آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س) در حرم کریمه اهل بیت(ع) برگزار می‌شود.

وی بیان داشت: دشمنان امروز حرم اهل بیت علیهم السلام را نشانه گرفته و مورد حمله قرار داده‌اند و از این رو عده‌ای دوستداران اهل بیت(ع) از کشور ایران، افغانستان، پاکستان، عراق و سوریه از حرم اهل بیت(ع) دفاع می‌کنند.

دفن ۵۶ شهید مدافع حرم در بهشت معصومه قم

رئیس موسسه روایت سیره شهدا ادامه داد: با توجه به محدودیت‌هایی که در انتقال پیکر شهیدان به وطنشان وجود دارد، تشییع شهیدان در ایران صورت می‌گیرد و تاکنون پیکر ۵۶ شهید در بهشت معصومه(س) قم تشییع و تدفین شده است.

وی در پایان خاطرنشان کرد: در راستای توجه به خانواده‌های شهیدان و تکریم آنان، ستاد مردمی تکریم از شهدای مدافع حرم تشکیل شد تا از خانواده شهیدان حمایت کرده و تشییع شهیدان به شایستگی انجام شود.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 18 خرداد 1394  ] [ 1:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 70 ] [ 71 ] [ 72 ] [ 73 ] [ 74 ] [ 75 ] [ 76 ] [ 77 ] [ 78 ] [ 79 ] [ > ]