از الان که شروع کردم براتون بنویسم دقیقا به آخرین افطار ماه رمضون مونده.به اخرین روزی که گشنگی و تشنگی را ول کردیم تا خوب به خدامون بچسبیم...
گرچه خودم که خیلی نتونستم این کارو بکنم ولی تا جایی که شد سعی کردم کم تر گناه کنم و کم تر دل آقا را برنجونم.سعی کردم برم تو نماز جماعت بیشتر شرکت کنم و تاجایی که برام مقدور بود در مسجد المهدی شرکت کردم و پا سخنرانی های حاج آقای مافی نشستم زیر باد کولر و خلاصه یه نصف چیزی حالیم شد!!
فردا هم قراره برم نماز عید تو مصلای شهرمون گلپایگان..
خیلی شلوغ میشه..خداییشو بخواین بیشتر خوشحالم تا ناراحت که ماه رمضون داره تموم میشه چون دیگه تو خوردن حداقل از هفت دولت آزاد..
شبم که با بچه ها سالن گرفتیم منم که از بس سطح بازیم بالاس(میدونین که!!!) اصن یه افتخاربزرگی بهشون دادم که برم باهاشون بازی کنم..
خدایا به آبروی آقا امیرالمومنین گناهای همه اول نوجوونا را ببخش چون حیفه دلمون تو همین اول راه خط خطی بشه...
یه چشم اندار بیست ساله هم به ما داشته باش!!!!
خدا نگهدار........![]()