توسط محمد ساوج در یک شنبه 30 آبان 1389 ساعت 9:15 AM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 3:08 PM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 3:06 PM
نظرات 0
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست / هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود / صحنه پیوسته به جاست / خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
لينک مطلب
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 3:00 PM
نظرات 0
می گوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد…
هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.
اما مرخصی ندادن ،منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …
پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید …
شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…!
لينک مطلب
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 2:42 PM
نظرات 1
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 2:39 PM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 2:38 PM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 2:37 PM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در جمعه 28 آبان 1389 ساعت 2:24 PM
نظرات 0
توسط محمد ساوج در یک شنبه 2 آبان 1389 ساعت 9:08 PM
نظرات 0





