امام سجّاد (عليه السّلام) فرموده اند:
إنَّ عَمَّتي زَينَبَ مَعَ تِلكَ المَصائبَ و المِحَنِ النّازِلَةِ بِها في طَرِيقِنا إلَي الشّامِ ما تَرَكَتْ [تَهَجُّدَها] لِلَيلَةٍ
عمّه ام، زينب، با وجود همه مصيبتها و رنجهايي كه در مسيرمان به سوي شام به او روي آورد، حتّي يك شب اقامه نماز شب را فرو نگذاشت.
«وفيات الائمه ، ص ۴۴۱»
حضرت زينب (عليها السّلام) افزون بر ويژگيها و فضيلتهاي شخصيّتي، كه از خاندان وحي ارث برده بود، در به ثمر رساندن نهضت عاشورا، نقش فوق العاده داشت. او پس از عاشورا، در كنار سرپرستي اسيران و حفظ جان امام سجّاد (عليه السّلام) از خطرها، توانست انقلاب حسيني را با تحمّل زحمتهاي فراوان به پيروزي نهايي برساند و در انجام رسالت خويش، با صلابت و استواري ايستاد و نقش سنگين و رسالت خويش را به خوبي به پايان رساند، تا آيين پيامبر(صلي الله عليه وآله) و انقلاب كربلا دستخوش تحريف نگردد. هنگام ورود اسيران به كوفه، نخست مردم با شادماني به استقبال اسيران آمدند، ولي حضرت زينب (عليها السّلام) با سخنان آتشين خود، اوضاع را دگرگون ساخت و كوفيان غرق ماتم شدند. او با كلمات ملكوتي، هم كوفيان را متوجه جنايتشان نمود و هم ماهيّت قيام را روشن ساخت. انتقام از قاتلان امام حسين (عليه السّلام)، با قيام مختار، رهاورد بيدارگري حضرت زينب (عليها السّلام) بود كه خشم مردم را بر ضد حكومت برانگيخت. همچنين حضرت زينب (عليها السّلام) با نهيب خويش در كاخ عبيدالله، وي را تحقير كرد و ماهيّت انقلاب را نيز از دستبرد آن ناپاك حفظ نمود.
هنگام ورود كاروان حسيني به شام، شهر غرق در شادي بود. يزيد مجلسي از سران كشوري و لشكري ترتيب داد. او با ديدن آل پيامبر از سر غرور، بر لب و دندان امام حسين (عليه السّلام) جسارت نمود؛ ولي حضرت زينب (عليها السّلام) چنان خطبه اي منطقي و جانكاه ايراد كرد كه يزيد با سرافكندگي و از روي ناچاري، قتل سيدالشهدا (عليه السّلام) را بر گردن ابن زياد انداخت.
سخنان حضرت زينب (عليها السّلام) در مجلس يزيد و سپس خطبه امام سجّاد (عليه السّلام)، اوضاع دمشق را دگرگون كرد و بغض شاميان را به دوستي خاندان پيامبر و نفرت از يزيد مبدّل ساخت؛ فرجامي كه هرگز انتظار آن نميرفت.
آري، حضرت زينب (عليها السّلام) اينگونه نقش خويش را در پيام رساني نهضت حسيني ايفا نمود و در پايان، سرافراز و پيروزمندانه، اما عزادار در سوگ عزيزان، به مدينه بازگشت. سرّ نی در نینوا می ماند، اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند، اگر زینب نبود چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابری از ریا می ماند، اگر زینب نبود
