به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خلاصه پرسش

آیا خواندن برخی دعاها (مثلادعای عهد) کمتر یا بیشتر از میزان تعیین شده اثر خاصی خواهد داشت؟

پرسش

اگر انسان قبل از چهلمین روز خواندن دعای عهد ( یا هر دعایی که باید در دفعات معینی خوانده شود) بمیرد، چه می شود؟ آیا خواندن بیش از 40 روز دعای عهد اثر خاصی دارد؟

پاسخ اجمالی

هر عمل نیکی از دو جنبه ی حسن فعلی (اصل عمل) و حسن فاعلی (نیت صحیح) تشکیل شده است؛ یعنی، فعلی مورد قبول خداوند واقع می شود که هم کار صحیحی باشد و هم به نیّت و انگیزه ی خدائی و برای رضای خداوند انجام گیرد. در روایات اسلامی بر نیّت فعل بسیار تأکید شده و آن را  به نوعی روح عمل معرفی کرده اند. چه بسا انسان مؤمن نیت عملی را می کند که موفق به انجام آن نمی شود که اگر در نیت انجام آن صادق باشد و قصد واقعی برای انجام آن داشته باشد بر طبق روایات ائمه معصومین(ع) خداوند ثواب و اثرات آن عمل را به او می دهد. در مورد دعای عهد نیز اگر با نیت خالص قصد انجام آن را داشته باشد و قبل از انجام آن بمیرد، خداوند اثر و ثواب دعا را به او می دهد و در این گونه دعاهای مستحب، زیاد خواندن آنها موجب ازدیاد اجر و ثواب می شود.

 

پاسخ تفصیلی

در شریعت مقدس اسلام هر عمل و فعلی دارای دو جنبه می باشد که شرط قبول شدن آن عمل، رعایت کردن این دو جنبه است:

 

اول: باید خود عمل، کار درست و پسندیده ای باشد؛ مانند کمک به دیگران، خواندن دعا و از این قبیل.

 

دوّم: باید این عمل سالم و صحیح را با انگیزه و نیّت صحیح انجام داد؛ مثلا، اگر انسان دعائی می خواند فقط برای رضا خدا باشد، اگر به کسی کمک می کند به خاطر اجرای فرمان خداوند و برای رضای او باشد نه اینکه به خاطر تعریف و تمجیدهای مردم. اوّلی را حسن فعلی و دومی را حسن فاعلی می گویند که به آن حسن نیّت هم گفته می شود. اصولاً در اسلام بر نیّت و نقش آن در قبول اعمال بسیار تاکید شده است. از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمود: «اعمال در گرو نیّات است.»[1]

 

از ائمه ی معصومین(ع) نیز روایات متعددی در این زمینه رسیده است که در آنها به خوبی نقش نیّت در اصل عمل بیان شده است. امام صادق(ع) از پیامبر اعظم(ص) نقل می کنند که فرمودند: «نیت مؤمن بهتر از عملش است.»[2] مرحوم علامه ی مجلسی در تفسیر این روایات از  امام باقر(ع) روایت می کند که حضرت فرمود: «علتش این است که مؤمن کارهای خیر زیادی را قصد می کند که در انجام آن موّفق نمی شود.»[3]

 

یعنی گستره ی نیّت مؤمن برای اعمال خیر بسیار فراتر از گستره ی عمل اوست. چه بسا قصد می کند که فلان عمل را انجام دهد یا مثلا دعای عهد را 40 روز بخواند[4] یا فلان مقدار مال به فقرا بدهد، با اینکه  نه از زمان مرگ خود خبر دارد و نه در حال حاضر آن مقدار پول را برای انفاق دارد، امّا اگر در نیّت خود صادق باشد خداوند همان اجر و ثواب را بدون اینکه عمل را انجام داده باشد به او می دهد، چرا که خداوند وسعت دهنده و کریم است.

 

امام صادق(ع) می فرمایند: «بنده ی فقیر می گوید خدایا به من مال و ثروت ارزانی کن تا احسان کرده و به فقرا انفاق کنم، خداوند چون صدق نیتش را می داند و می داند که راست می گوید برای او همان اجر و پاداش را قرار می دهد، چرا که خداوند وسعت دهنده و کریم است.»[5]

 

پس مسلماً اگر انسان در چنین دعاهایی قصد انجام را داشته باشد، اگر چه هیچ انجام نداده باشد و یا مقداری از آن را انجام داده باشد و بمیرد و یا هر امری که واقعاً نتواند آن را انجام دهد برای او پیش آید، خداوند اجر و ثوابش را به او می دهد و مسلماً زیاد خواندن این گونه دعاها خوب و پسندیده است و موجب ثواب و اجر بیشتر می شود. گر چه انجام این گونه افعال همان گونه که دستور داده شده مقبول تر است.

 

یکی از دعا های پر معنی و سازنده که خواندن آن بسیار سفارش شده است دعای عهد امام زمان علیه السلام است که از امام صادق(ع) منقول است هر که چهل صبح این دعا را بخواند از یاوران قائم (ع) ما باشد و اگر پیش از ظهور بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد. این دعا نیز از این قاعده مستثنی نیست و طبق احادیث بالا اگر نیت داشته باشد که چهل روز صبح آنرا بخواند ولی به دلیلی موفق نشود خداوند اجر و اثر آنرا به او عطا می کند.

 

 


[1]  . صحیح بخاری، کتاب بُدء الوحی، ج 1؛ صحیح مسلم، ح 1907.

[2]  . اصول کافی، ج 3، ترجمه ی مصطفوی، ص 133.

[3]  . همان.

[4]   مفاتیح الجنان، دعای عهد. بحارالأنوار ج : 53 ص : 96و95،بحارالأنوار ج : 91 ص : 41و42.

[5]  . اصول کافی، ج 3، ترجمه ی مصطفوی، ص 133.



ادامه مطلب
پنج شنبه 11 آبان 1396  - 12:55 PM
خلاصه پرسش
نظر اسلام درباره ی دایناسور چیست؟
پرسش
نظر اسلام درباره ی دایناسور چیست؟
پاسخ اجمالی

قرآن کتاب هدایت است و هر آنچه به این منظور کمک می رساند در این کتاب مقدس آمده است و روش آن در بیان مطالب، اشاره به اصل و کلیات آنهاست و کمتر به بیان فروع و جزئیات پرداخته است که شاید دلیل آن گستردگی بیش ازحد تصور موضوعات و احکام جزئی باشد[1].

 

در قرآن مجید اگر چه در باره ی اصل حیات و انواع موجودات، تقسیم موجودات زنده به گیاهان[2] و جانوران، تقسیم جانوران خشکی به چهار پایان و پرندگان[3] و تقسیم چهارپایان به خزندگان و حیواناتی که با چهار پا و حیواناتی که با دو پا حرکت می کنند[4] اشارات زیادی شده است و از  بعضی انواع حشرات و ماهی ها و دیگر موجودات نام برده شده و نکات ارزشمندی در باره ی آنها بیان گردیده است ولی در خصوص دایناسور و حیات طبیعی آن، در قرآن سخنی به میان نیامده و اسلام نیز نظر خاصی ابراز نداشته بلکه در این گونه مسائل، به نظرات دانشمندان و متخصصین هر علم احترام گذاشته و احکام و دستورات خود را بر پایه ی یافته ها و نظرات آنان استوار ساخته است.

 

مباحث مربوط به اقسام و انواع و جزئیات جانوران و گیاهان و جمادات مربوط به علوم طبیعی است و باید نظر علم را در مورد آنها جویا شد، اطلاعات مربوط به دایناسور را نیز باید در کتب مربوط به دیرینه شناسی و جانوران منقرض شده و یا در موزه های حیات وحش جستجو نمود.

 

همان طوری که بیان شد در قرآن و دیگر منابع اسلامی به طبیعت و مظاهر آن و موجودات مختلف توجه بسیاری شده و از آنها به عنوان نعمت ها و نشانه های خداوند یکتا و عظمت و قدرت او یاد شده است. زیرا یکی از راه های خداشناسی توجه به مخلوقات و آثار خداست، به همین دلیل بیشتر، از حیواناتی که در معرض دید مردم بوده، یاد شده تا در خلقت آنها دقت شود.

 

اگر علم بتواند سابقه و ویژگی های موجودات باستانی و منقرض شده ای همچون دایناسورها را اثبات کند در حقیقت نشانه ای از نشانه های بی شمار خداوند را اثبات کرده است که راه جدیدی برای شناخت عظمت پروردگار است، چنانکه قرآن می فرماید:

 

«]ای پیامبر[ بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز  نموده است. سپس خداوند (به همین گونه) جهان آخرت را ایجاد می کند. خدا بر هر چیزی قادر است.»[5] در تفسیر نمونه در توضیح این آیه چنین  آمده است: امروزه این گونه آیات برای دانشمندان معنی دقیق تر و عمیق تری می تواند ارائه دهد و آن این است که بروند و آثار موجودات زنده ی نخستین را که به صورت فسیل ها و غیر آن، در اعماق دریاها، در دل کوه ها و در لابلای طبقات زمین است، ببینند؛ و به گوشه ای از اسرار آغاز حیات در کره ی زمین و عظمت و قدرت خدا پی ببرند، و بدانند که او بر اعاده ی حیات قادر است.[6]

 

نکته ی دیگری که باید به آن توجه داشت این است که:

 

برخلاف برخی ادیان که گاهی آموزه های شان با مسایل علمی (و مخصوصاً علوم طبیعی و مطالب مربوط به آفرینش) تضاد و تعارض دارند، و به همین جهت مسائل جدا بودن زبان علم از زبان دین، جدا بودن نحوه ی معیشت علمی و دینی و یا بی معنایی زبان دینی و ... را مطرح نموده اند، آموزه های اسلام و قرآن، هیچ گونه تعارضی با مسائل علمی نداشته و از همان عصر بعثت به بسیاری از پیشرفت ها و اختراعات اکتشافات علمی اشاره داشته است و مقام علم و عالمان را ارج نهاده و برای نظریات آنان احترام و ارزش قائل است و در موارد بسیاری، از رهیافت های علمی و عجائب و غرائب خلقت به عنوان بر هان هایی برای اثبات مبدأ و معاد استفاده کرده است.

 

اما دستورات و احکام فقهی موجوداتی که علم وجود آنها را ثابت می کند از نظر طهارت و نجاست، و حلیت و حرمت، در فقه اسلام به صورت «قضایای حقیقیه» مطرح گردیده؛ یعنی،به صورت قوانین عمومی که بر فرض وجود موضوع، احکام و دستورات آنها بیان شده است. بنابراین اگر دایناسوری وجود داشته باشد، یا در آینده موجودی با خصوصیات ذکر شده برای دایناسور، پدید آید، هر چند فقه اسلام در مورد خصوص آن نظر نداده است اما فقها می توانند از روی قواعد فقه بدون هیچ ابهامی احکام آن را استخراج نمایند. چنانکه تا کنون حکم دهها مسأله ی مستحدثه (بدون سابقه) را استنباط و استخراج نموده اند.

 

 

[1] برای آگاهی بیشتر؛ نک: ولایت و دیانت، جستارهایى در اندیشه‏ى سیاسى اسلام؛ استاد مهدى هادوى تهرانى، صص 47-57.

[2] . وَ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ ...، انعام، 99.

.[3]  وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْه‏...، انعام، 38.

.[4]  وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشی‏ عَلى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی‏ عَلى‏ رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی‏ عَلى‏ أَرْبَعٍ، نور، 45.

 . [5] عنکبوت، 20.

[6]  . تفسیر نمونه، ج 16، ص 238.



ادامه مطلب
پنج شنبه 11 آبان 1396  - 12:53 PM

شرح و تفسير حکمت 194 نهج البلاغه

امام علی(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه اش به ترك انتقام و در پيش گرفتن روش صبر و عفو دعوت مى كند.

شرح و تفسير حکمت 194 نهج البلاغهبه گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛امام علی علیه السلام فرمودند :  مَتَى أَشْفِيَ غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ؟ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الاِنْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي: لَوْ صَبَرْتَ؟ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي: لَوْ عَفَوْتَ.

من كى آتش خشمم را فرو نشانم آيا هنگامى كه از انتقام ناتوانم كه به من مى‌گويند : اگر صبر كنى (تا توانا شوى) بهتر است يا هنگامى كه قادر بر انتقامم كه به من گفته مى‌شود: اگر عفو كنى بهتر است.

امام علی(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه اش به ترك انتقام و در پيش گرفتن روش صبر و عفو دعوت مى كند و مى فرمايد: «من كى آتش خشمم را فرو نشانم آيا هنگامى كه از انتقام ناتوانم كه به من مى گويند: اگر صبر كنى (تا توانا شوى) بهتر است يا هنگامى كه قادر بر انتقامم كه به من گفته مى شود: اگر عفو كنى بهتر است»، (مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ؟ أَحِينَ أَعْجِزُ عَنِ الاِنْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ؟ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي: لَوْ عَفَوْتَ). اين يك واقعيت است كه انسان خشمگين در برابر ظلم و ستمى كه بر او مى رود دو حالت دارد: گاه مى خواهد انتقام بگيرد، اما توان آن را ندارد و چه بسا به پرخاشگرى و گفتن سخنان درشت و تهديد شخص ظالم بر خيزد و گاه با او گلاويز شود، اما هنگامى كه ناتوانى خود را مى بيند عقب نشينى مى كند.

در اين هنگام همه به او مى گويند: اگر مى خواهى انتقام بگيرى بگذار توانايى پيدا كنى و اين گونه كه مايه رسوايى و آبروريزى است به ميدان دشمنت مرو، بنابراين در چنين حالتى مردم، او را به صبر و شكيبايى دعوت مى كنند، اما اگر توان بر انتقام داشته باشد و طرف مقابل در برابر ضعيف و ناتوان گردد همين كه دست به انتقام بلند مى كند مردم به او مى گويند: شايسته است عفو كنى كه زكات قدرت عفو است.

به اين ترتيب در هيچ حال، انتقام جويى عاقلانه و صحيح نيست. امام(عليه السلام) با اين تعبير لطيف مى خواهد مردم را به ترك انتقام فراخواند همان چيزى كه آتش هايى بر مى فروزد و گاه سرچشمه جنگ هاى خونين و گسترده و دامنه دار مى شود. خود امام(عليه السلام) نمونه كاملى از اين معنا بود: در داستان جنگ جمل هنگامى كه بر دشمنان پيروز شد فرمان عفو آنها را صادر كرد و عايشه را كه از گردانندگان اصلى اين جنگ بود با احترام به مدينه باز گرداند.

داستان عفو امام(عليه السلام) از «عمرو بن عاص» هنگامى كه در ميدان صفين در چنگ او گرفتار شده بود و براى نجات خويشتن خود را برهنه و عريان ساخت معروف است. از آن معروف تر داستان توصيه هاى او درباره قاتل خويش «عبدالرحمان ملجم مرادى» كه به فرزندان خود سفارش كرد آب و غذا و وسيله استراحت اين زندانى را فراهم كنند و فرمود: اگر زنده بمانم خود مى دانم با او چگونه رفتار كنم و اگر شما هم عفو كنيد بهتر است و اگر (مصلحت عموم مردم ايجاب كرد كه) لازم بدانيد او قصاص شود تنها را با يك ضربه وى را قصاص كنيد همان گونه كه او يك ضربه بر من وارد كرد. اميرمؤمنان على(عليه السلام) اين درس را از استادش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آموخته بود كه نمونه روشن آن عفو عمومى حضرت در داستان فتح مكه است، در حالى كه آنها قاتلان اصحاب و ياران پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بودند و در سيزده سال كه حضرت در مكه بود ظلم و جنايت فراوانى در حقش روا داشتند و در ساليانى كه در مدينه بود آتش جنگ هايى بر ضدش برافروختند، ولى حضرت با يك فرمان عمومى، همه را را عفو كرد و حتى «وحشى» قاتل معروف عمويش «حمزه» را كه جنايتى بسيار وحشتناك انجام داده بود بعد از پذيرش اسلام بخشيد و هنگامى كه به مدينه آمد و خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله)رسيد و اسلام را ظاهراً پذيرفت حضرت او را عفو كرد ولى فرمود: در اينجا نمان، زيرا ديدن تو خاطره شهادت عمويم حمزه را در نظرم زنده مى كند. «وحشى» از آنجا به شام رفت و در آنجا ماند. قرآن مجيد يكى از صفات بهشتيان و پرهيزگاران را كظم غيظ (فرو خوردن خشم) و سپس عفو و گذشت مى شمارد و مى فرمايد: «(وَسارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ * الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ)، و شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان، و بهشتى كه وسعت آن، آسمان ها و زمين است، و براى پرهيزگاران آماده شده است. (همان) كسانى كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند، و خشم خود را فرو مى برند، و از خطاى مردم درمى گذرند، و خدا نيكوكاران را دوست دارد».

مسئله عفو و گذشت در اسلام به قدرى اهميت دارد كه علاوه بر آيات فراوانى از قرآن، در روايات معصومان نيز بازتاب گسترده اى دارد، از جمله در حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «إذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ نادى مُناد: مَنْ كانَ أجْرُهُ عَلَى اللهِ فَلْيَدْخُلِ الْجَنَّةَ، كسى كه پاداش او بر خداست وارد بهشت شود» «فَيُقالُ: مَنْ ذَا الَّذي أجْرُهُ عَلَى اللهِ، گفته مى شود چه كسى است كه پاداش او بر خداست» «فَيُقالُ الْعافُونَ عَنِ النّاسَ فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِساب، گفته مى شود كسانى كه مردم را عفو كرده اند و آنها بدون حساب وارد بهشت مى شوند». در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام)مى خوانيم: «الْعَفْوُ تاجُ الْمَكارِمِ، عفو و گذشت تاج فضائل اخلاقى است». البته عفو و گذشت در مورد كسانى است كه از عفو سوء استفاده نكنند و بر جنايات خود نيفزايند، همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان(عليه السلام) آمده است: «الْعَفْوُ عَنِ الْمُقِرِّ لا عَنِ الْمُصِرِّ، عفو درباره كسى است كه اقرار به گناه خود كند (و پشيمان باشد) نه از كسى كه اصرار مى ورزد».

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 5:59 PM

همه چیز در رابطه با اربعین حسینی

گزارشی درباره اربعین حسینی که روز ۲۰ صفر و چهلمین روز پس از شهادت امام حسین(ع)درکربلا است، را بخوانید.

کار نشود......

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ هرساله عاشقان اباعبدالله الحسین (ع) به پیروی از اهل بیت حسین (ع) مسیر نجف تا کربلا را می‌پیمایند تا در چهلمین روز شهادت سید و سالار شهیدان به عزاداری بپردازند؛ همه چیز درباره این مراسم مذهبی شیعیان را در این مطلب بخوانید

اربعین حسینی روز ۲۰ صفر و چهلمین روز پس از واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) است. در روایات آمده است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال  ۶۱ قمری در بازگشت از شام، برای زیارت مرقد امام حسین(ع) به کربلا آمده‌اند. همچنین در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین آمده  است. زیارت اربعین از اعمال خاص این روز است که بنابر روایتی از امام حسن عسکری(ع) از نشانه‌های مؤمن دانسته شده است.

اربعین حسینی یکی از مهم ترین مناسبت های مذهبی شیعیان است که در این مناسبت، شیعیان زیادی از سرتاسر جهان خود را به شهر نجف می‌رسانند تا با پیاده طی کردن مسیر بین دو شهر نجف و کربلا، خود را به بین‌الحرمین برسانند و در عزاداری این روز شرکت کنند.‌

ریشه تاریخی اربعین

حضور جابربن‌عبدالله انصاری در کربلا

جابر بن عبدالله انصاری که از صحابه پیامبر اسلام(ص) است به عنوان نخستین زائر امام حسین(ع) شناخته می‌گردد. او در اولین چهلم شهادت امام حسین(ع)، یعنی بیستم صفر سال ۶۱۱ قمری، به کربلا آمد و قبر امام حسین(ع) را زیارت کرد. در هنگام وقوع حادثه کربلا و شهادت امام حسین (ع)، جابر پیرمردی سالخورده بود و در مدینه اقامت داشت، که در اربعین شهادت امام حسین(ع)، جابر به همراه عطیه عوفی برای زیارت امام حسین به کربلا رفت و اولین زائر آن امام بود. وی که آن هنگام نابینا شده بود، در فرات غسل کرد، خود را خوشبو ساخت و گام‌های کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی(ع) آمد و با راهنمایی عطیه،  دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار ندای یا حسین (ع) سر داد و سپس گفت: «حَبیبٌ لا یجیبُ حَبیبَهُ»، آنگاه زیارتی خواند و روی به سایر شهداء کرد و آنان را هم زیارت نمود.

در منابع آمده است که جابر در سرزمین کربلا اینگونه می‌گفت: «السلام عليك ايتها الارواح التي حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين.»، سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى می‌دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكات را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد. و سپس گفت: «به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‌‏ايد شريك هستيم.»

 عطيه که همراه با جابر به کربلا رفته بود، مى‏‌گويد: به جابر گفتم: «ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‌‏اند.»، جابر گفت: «اى عطيه! از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‏‌فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك في عملهم»، هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.»

 بازگشت اسیران از شام به کربلا

اهل بيت امام حسین (ع) پس مدتی که در شهر شام بودند، به دستور يزيد، نعمان بن بشير وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امين آنان را روانه مدينه منوره كرد. در هنگام حركت، يزيد امام سجاد (ع) را فرا‌خواند تا با او وداع كند، و گفت: «خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسين (ع) ملاقات كرده بودم، هر خواسته‏اى كه داشت، مى‏‌پذيرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مى‏‌شدند از او دور مى‏‌كردم! ولى همانگونه كه ديدى شهادت او قضاى الهى بود! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار يافتى، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‌‎‏هاى خود را براى من بنويس!»، سپس نعمان بن بشير را خواست و براى رعايت حال و حفظ آبروى اهل بيت به او سفارش كرد كه شب‌ها اهل بيت را حركت دهد و در پيشاپيش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسين (ع) را در بين راه حاجتى باشد برآورده سازد؛ و نيز سى سوار در خدمت ايشان مأمور کرد؛ و به روايتى خود نعمان بن بشير را و به قولى بشير بن حذلم را با آنان همراه كرد.

همانگونه كه يزيد سفارش كرده بود، به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان يزيد مانند نگهبانان گردا گرد آنان را مى‏گرفتند، و چون در مكانى فرود مى‏آمدند از اطراف آنان دور مى‏شدند كه به آسانى بتوانند وضو گیرند.

اهل بيت عليهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسيدند، جابر بن عبد الله انصارى را ديدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت حسين (ع) آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند، حضرت زینب (س) در ميان جمع زنان آمد  و گريبان چاك زد و با صوتى حزين كه ‏دلها را جريحه ‏دار مى‌‏كرد مى‏‌گفت: «وا  اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علي المرتضى! آه ثم آه!» پس بي‌هوش گرديد.

سپس ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدايى بلند مى‏‌گفت: «امروز محمد  مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏‌اند»؛ و ديگر زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‌‏كردند. سكينه چون چنين ديد، فرياد زد: «وا  محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏‌اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند!»

همه چیز در رابطه با اربعین حسینی..... کار نشود

 سابقه پیاده روی اربعین

از نقل‌های تاریخی این گونه به دست می‌آید که تشرف به بارگاه ائمه اطهار(ع) با پای پیاده، از زمان حضور ائمه رایج بوده و در نقاط مختلف سرزمین اسلامی صورت گرفته است؛ ولی در قرن‌های گوناگون اسلامی و به مقتضای حکومت‌های مختلف، مشکلات بسیاری به خود دیده و همان گونه که زیارت ائمه اطهار(ع) در زمان‌ها و مکان‌های مختلف دچار سختی‌های فراوان بوده، این سنت نیز دارای فراز و نشیب بوده است.

پیاده روی اربعین در حکومت‌های شیعه

 حاکمان حکومت‌های شیعی مانند حکومت آل بویه و حکومت صفویه، به این سنت حسنه اقدام کرده و سعی در تبلیغ آن بین شیعیان داشته‌اند. بنا به نوشته ابن جوزی، جلال الدولة، یکی از نوادگان عضدالدولة، در سال ۴۳۱ هجری قمری با فرزندان و جمعی از یاران خود برای زیارت، رهسپار نجف شده و از خندق شهر کوفه تا مشهد امیرالمومنین (ع) در نجف را که یک فرسنگ فاصله بود، پیاده و با پای برهنه پیمود. در زمان حکومت صفویه نیز اهتمام بسیاری بر زیارت با پای پیاده صورت گرفته است. شاه عباس صفوی و علمای بزرگ عصر ایشان همچون مرحوم شیخ بهایی، برای رواج فرهنگ زیارت در بین مردم، در سال ۱۰۰۹ هجری قمری از اصفهان عزم مشهد کرده و با پای پیاده به زیارت امام علی بن موسی الرضا(ع) رفت. نقل‌های دیگر تاریخی نیز شهادت بر این مطلب می‌دهد.

اهتمام بزرگان دین به پیاده‌روی اربعین

علما و بزرگان نیز، به تأسی از ائمه اطهار(ع)، اهتمام بسیار زیادی به این سنت حسنه داشته‌اند و نقل شده که زیارت کربلا با پای پیاده، تا زمان مرحوم شیخ انصاری مرسوم بودهف و حتی نقل شده است که ایشان طبق نذری که داشته، با پای پیاده به زیارت امام علی بن موسی الرضا(ع) رفته‌اند، و مرحوم آخوند خراسانی نیز به همراه اصحابشان با پای پیاده به زیارت کربلا مشرف می‌شدند. میرزا حسین نوری اهتمام بسیاری به این امر مهم داشته و هر سال در روز عید قربان به همراه جمعی از زائرین امام حسین(علیه السلام) به پیاده‌روی از نجف تا کربلا اقدام می‌کردند و این سفر، سه روز به طول می‌انجامید.

 تشرف به کربلا با پای پیاده، تا زمان محدث نوری، بین طلاب و فضلای حوزه نجف رسم بود، ولی با وارد شدن اولین نوع از اتومبیل‌ها به منطقه، سفرهای کاروانی تعطیل شده و به دنبال آن، زیارت با پای پیاده نیز بسیار کمرنگ شد و به فراموشی سپرده شد. ولی پس از مدتی و با مطرح شدن آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی به عنوان یکی از اساتید و مدرسان با نفوذ معنوی حوزه نجف، به علت التزام و اصرار ایشان در پیاده رفتن به کربلا، مجدداً مسئله پیاده رفتن به کربلا به عنوان یک سفر مقدس رایج شد و با توجه به این که در این سفر، بعضی از ایرانیان نیز گاهی اوقات، ایشان را همراهی می‌کردند، رفته رفته مردم عراق به این مسئله توجه نموده و این گونه سفرهای مقدس رواج یافت؛ ایشان حدود ۲۶۰ مرتبه، مسیر کربلا را با پای پیاده پیموده و در این سفر معنوی، جمعی از اطرافیان و شاگردان، ایشان را همراهی می‌کردند. این امر سبب شد تا پیاده‌روی کربلا بین طلاب و حوزویان رواج بسیاری پیدا کند و نقل شده است که مرحوم علامه امینی در زیارت‌هایی که به کربلای معلی داشته‌اند، براى کسب پاداش بیشتر، بارها مسیر بین نجف تا کربلا را با پای پیاده پیموده‌اند. این امر، چنان بین روحانیون ساکن در نجف اشرف رواج پیدا کرده بود که غالب طلاب بارها مسیر این شهر تا بارگاه امام حسین (علیه السلام) را پیاده پیموده و حتی در غیر زمان اربعین و عرفه، نیز گروه‌هایی از طلاب، پیاده به سمت کربلا حرکت می‌کردند. غالب علمای معاصر نیز در سفر پیاده کربلا شرکت کرده و کرامات و خاطرات زیبایی از این سفرها نقل شده است.

پیاده روی اربعین در زمان حکومت بعث عراق

سفر پیاده تا کربلا، به مرور زمان در عراق گسترش بسیاری پیدا کرد و در مناسبت‌های مختلف، زائران امام حسین (علیه السلام) از سراسر این کشور، به سمت کربلا حرکت کرده و با پای پیاده مسیر شهرشان تا کربلای معلی را می‌پیمودند و در بین آن مناسبت‌ها، پیاده‌روی اربعین از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. با روی کار آمدن دولت بعث عراق، حکومت با این مسئله به شدت برخورد نموده و بسیاری از زائرین پیاده را اسیر و اعدام کرد و حتی برای برخی از زائران، پیاده روی اربعین به قیمت از دست دادن دست و عضوی از بدنشان تمام می‌شد.دولت بعث این مراسم مذهبی را به تعطیلی کشانید، ولی بعد از سقوط صدام، عشق حسینی، دلباختگان امام حسین (علیه السلام) را به سمت خود کشانده و دوباره این سنت حسنه و ارزشمند را برپا کرده است. شیعیان و عاشقان سالار شهیدان (علیه السلام)، در مناسبت‌های مختلف، به ویژه در اربعین حسینی، بسیار پرشورتر از قبل، از شهرها و کشورهای مختلف، به سمت کربلا روانه شده، قدم در مکان گام‌های اسیران کربلا قرار داده و مسیرهای منتهی به شهر کربلا را با پای پیاده می‌پیمایند.

همه چیز در رابطه با اربعین حسینی..... کار نشود

پیاده روی اربعین یکی از نشانه های مؤمن

در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: «عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاةُ الْخَمْسِین، وَ زِیارَةُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ، وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم»، نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسم‌الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن. 
 هم‌چنین در حدیثی دیگر از امام صادق آمده است: «یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ، وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)»، ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست،و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند.

متن زیارت اربعین

زیارت اربعین، زیارت مخصوص امام حسین (ع) در روز اربعین است. زیارتی كه شیخ طوسی در كتاب التهذیب، از صفوان جمال روایت کرده است: مولایم امام صادق(ع) درباره زیارت اربعین به من گفت: هنگامی كه قسمت قابل توجهی از روز برآمده، این زیارتنامه را بخوان:

«السَّلامُ عَلَی وَلِی اللهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَی خَلِیلِ اللهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَی صَفِی اللهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَی أَسِیرِ الْكرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیك وَ ابْنُ وَلِیك وَ صَفِیك وَ ابْنُ صَفِیك الْفَائِزُ بِكرَامَتِك أَكرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِك مِنَ الْأَوْصِیاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیك لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَك مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَك وَ أَسْخَطَ نَبِیك، وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِك أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیك صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّی سُفِك فِی طَاعَتِك دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیما السَّلامُ عَلَیك یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیك یا ابْنَ سَیدِ الْأَوْصِیاءِ أَشْهَدُ أَنَّك أَمِینُ اللهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیدا وَ مَضَیتَ حَمِیدا وَ مُتَّ فَقِیدا مَظْلُوما شَهِیدا وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَك وَ مُهْلِك مَنْ خَذَلَك وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَك وَ أَشْهَدُ أَنَّك وَفَیتَ بِعَهْدِ اللهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّی أَتَاك الْیقِینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَك وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَك وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِك فَرَضِیتْ بِهِ، اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُك أَنِّی وَلِی لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَشْهَدُ أَنَّك كنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْك الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْك الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّك مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْكانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّك الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّكی الْهَادِی الْمَهْدِی وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِك كلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِكمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِكمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِكمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِكمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَكمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یأْذَنَ اللهُ لَكمْ فَمَعَكمْ مَعَكمْ لا مَعَ عَدُوِّكمْ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیكمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِكمْ وَ أَجْسَادِكمْ [أَجْسَامِكمْ] وَ شَاهِدِكمْ وَ غَائِبِكمْ وَ ظَاهِرِكمْ وَ بَاطِنِكمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.»

ترجمه زیارت اربعین

سلام بر ولی خدا و حبیبش، سلام بر دوست خدا و برگزیده او، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش،سلام بر حسین مظلوم شهید،سلام بر آن دچار گرفتاریها و كشته اشكها،خدایا من گواهی می‌دهم كه حسین ولی تو و فرزند ولی تو،و فرزند برگزیده توست حسینی كه به كرامتت رسیده،او را به شهادت گرامی داشتی،و به خوشبختی اختصاصش دادی،و به پاكی ولادت برگزیدی،و او را آقایی از آقایان،و پیشروی از پیشرویان،و مدافعی از مدافعان حق قرار دادی،و میراثهای پیامبران را به او عطا فرمودی،و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادی،و در دعوتش جای عذری باقی نگذاشت،و از خیرخواهی دریغ نورزید،و جانش را در راه تو بذل كرد،تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند،در حالی كه بر علیه او به كمك هم برخاستند،كسانیكه دنیا مغرورشان كرد،و بهره واقعی خود را به فرومایهتر و پستتر چیز فروختند،و و آخرتشان را به كمترین بها به گردونه فروش گذاشتند،تكبّر كردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند،تو را و پیامبرت را به خشم آوردند، و اطاعت كردند از میان بندگانت،اهل شكافافكنی و نفاق و باركشان گناهان سنگین،و سزواران آتش را پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد كرد،تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت خدایا آنان را لعنت كن لعنتی سنگین،و عذابشان كن عذابی دردناك،سلام بر تو‌ای فرزند رسول خدا،سلام بر تو‌ای فرزند سرور جانشینان،شهادت میدهم كه تو امین خدا و فرزند امین اویی،خوشبخت زیستی،و ستوده درگذشتی،و از دنیا رفتی گم گشته،و مظلوم و شهید،گواهی میدهم كه خدا وفاكننده است آنچه را به تو وعده داده،و نابودكننده كسانی را كه از یاریات دریغ ورزیدند،و عذاب كننده كسانی را كه تو را كشتند،و گواهی میدهم كه تو به عهد خدا وفا كردید و در راهش به به جهاد برخاستی تا مرگ فرا رسید،پس خدا لعنت كند كسانی را كه تو را كشتند،و به تو ستم كردند،و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند، خدای من تو را شاهد میگیرم كه من دوستم با آنانكه او را دوست دارند،و دشمن با آنان كه با او دشمنند،پدر و مادرم فدایت‌ای فرزند رسول خدا،گواهی می‌دهم كه تو در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاك نوری بودی،جاهلیت با ناپاكی هایش تو را آلوده نكرد،و از جامههای تیره و تارش به تو نپوشاند،و گواهی میدهم كه تو از ستون‌های دین،و پایههای مسلمانان،و پناهگاه مردم مؤمنی،و گواهی می‌دهم كه پیشوای نیكوكار، با تقوا، راضی به مقدرات حق، پاكیزه،هدایت كننده،و هدایت شدهای،و گواهی میدهم كه امامان از فرزندانت،اصل تقوا،و نشانههای هدایت،و دستگیره محكم،و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهی می‌دهم كه من به یقین مؤمن به شمایم،و به بازگشتتان یقین دارم،براساس قوانین دینم،و عواقب عملم،و قبلم با قلبتان در صلح،و كارم پیرو كارتان،و یاری ام برای شما آماده است، تا خدا به شما اجازه دهد،پس با شمایم نه با دشمنانتان،درودهای خدا بر شما،و بر ارواح و پیكرهایتان،و بر حاضر و غایبتان،و بر ظاهر و باطنتان،آمین‌ای پروردگار جهانیان.

همه چیز در رابطه با اربعین حسینی..... کار نشود

زیبایی‌های پیاده روی اربعین

یکی از زیبایی های پیاده روی اربعین٬ گردهمایی باشکوه شیعیان از سراسر دنیا پیرامون سیدالشهدا (ع) است. هر کسی از هر قوم و نژادی تنها با یک هدف قدم در این مسیر می گذارد تا به ندای امام حسین (ع) لبیک گوید و با آن حضرت تجدید بیعت کند. مردم عراق در مدتی که شیعیان از نقاط مختلف جهان در عراق حضور دارند، به خوبی از آنان میزبانی می‌نمایند. در طول مسیر پیاده روی اربعین هر کسی به نوعی می خواهد گرسنگان و تشنگان را اطعام و سیراب کند. نذری‌های مختلفی توسط مردم برای زوار اربعین تدارک دیده شده است.

افرادی که با پای پیاده این مسیر را طی می‌کنند و آنان که به زائران اباعبدالله الحسین (ع) خدمت می‌نمایند، اگر این اتفاق را به عنوان یک امتحان در دل های  خود طی کنند، در بسیاری از مسائل زندگی نیز می‌توانند با همین روش به هدف برسند. در روایات آمده است که زیارت اهل بیت (ع) و به خصوص امام حسین (ع) با پای پیاده، باعث خودسازی و افزایش تقوا می‌گردد و رذائل را از بین خواهد  برد. طی کردن این مسیر، مانند سوهان بر ناخالصی‌های روحی و جسمی کشیده می‌گردد و عیوب را از بین می‌برد، بنابراین از فرصت اربعین می‌توان برای رشد و خودسازی استفاده کرد.

در اربعین حسینی، به خوبی می‌توان نمایشی عظیم از برادری بین مسلمانان را به وضوح مشاهده کرد؛ مرزهای جغرافیایی شکسته می‌شود و افرادی از سرتاسر جهان با سنین مختلف گرد هم می‌آیند و در این میان، مردم کشوری که سالها درگیر جنگ و ناامنی است و بسیاری از آنها دچار فقر هستند، تمام تلاش خود را برای میزبانی جمعیت میلیونی به کار می‌برند و برادری خود را اثبات می‌کنند، که این امر نوظهور را می‌توان به عنوان مقدمه ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) بیان  نمود. برادری، بالاترین معنی است که در دوران بعد از ظهور توصیف شده، که اربعین را می‌توان یک نمایه‌ای از دوران بعد از ظهور دانست، و این رویداد می‌تواند باعث تقویت اعتقاد شیعی گردد.

همه چیز در رابطه با اربعین حسینی..... کار نشود

توصیه مقام معظم رهبری به زائران اربعین حسینی

رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به زائران اربعین حسینی اینگونه توصیه می‌کنند: «دولت در خصوص خروج از کشور مقرراتی معین کرده که حتماً باید مراعات شود و حرکت خارج از این ضوابط مطلوب نیست. ترکیب «عشق و ایمان» و «عقل و عاطفه» از ویژگی های منحصر به فرد مکتب اهل بیت علیهم السلام است و حرکت عاشقانه و مؤمنانه مردم از کشورهای مختلف جهان در این پدیده بی سابقه، بدون تردید از جمله شعائر الهی است. کسانی که توفیق حضور در این حرکت پر معنا و پر مغز را پیدا کرده اند، این فرصت را مغتنم بشمارند؛ ما نیز از دور به حال زائران اربعین غبطه می خوریم و آرزو می‌کنیم ای کاش همراه شما بودیم. حرکت عظیم مردم از ایران و سایر کشورهای جهان برای حضور در راهپیمایی اربعین، جلوه ای از ویژگیهای برجسته مکتب اهل بیت علیهم السلام است که در آن، هم «ایمان، اعتقاد قلبی و باورهای راستین» موج می زند هم «عشق و محبت».

 رسول خدا و ائمه علیهم السّلام در حق زائرین امام حسین علیه السّلام‏ دعا می‌کنند

 معاویة بن وهب، از حضرت اباعبداللَّه علیه السّلام، نقل می‌کند که وی گفت: امام صادق علیه السّلام به من فرمودند: «اى معاویه به جهت ترس و وحشت زیارت قبر حضرت امام حسین علیه السّلام را ترک مکن، زیرا کسى که زیارت آن حضرت را ترک کند چنان حسرتى بخورد که آرزو نماید قبر آن حضرت نزد او باشد و بتواند زیاد به زیارتش برود، آیا دوست دارى که خدا تو را در زمره کسانى ببیند که حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و حضرات على و فاطمه و ائمه علیهم السّلام در حقشان دعاء فرموده‏‌اند». 

متن روایت:

«مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:قَالَ لِی یَا مُعَاوِیَةُ لَا تَدَعْ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع لِخَوْفٍ، فَإِنَّ مَنْ تَرَکَ زِیَارَتَهُ رَأَى مِنَ الْحَسْرَةِ مَا یَتَمَنَّى أَنَّ قَبْرَهُ کَانَ عِنْدَهُ، أَ مَا تُحِبُّ أَنْ یَرَى اللَّهُ شَخْصَکَ وَ سَوَادَکَ فِیمَنْ یَدْعُو لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْأَئِمَّةُ ع»

منابع:

1- مصباح المجتهد، ص787

2- نفس المهمو، ص 493

3- قمقام زخار، ص579

4- تاریخ طبری، ج5، ص233

5- الهوف، ص82

6- الدمعه الساکبه، ج5، ص162

7- ترجمه سفرنامه ابن بطوطه، ج2، ص59

8- المنتظم فی تاریخ الملوک، ج8، ص105

9- ایران در عصر صفوی، ص97

10- سیمای شاهرود، ص107

11- فرهنگ زیارت، ص67

12- وسایل الشیعه، ج10، ص375

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 5:58 PM

خلاصه پرسش

آیا خوردن خرچنگ حرام است؟

پرسش

من خیلی زیاد شنیده ام که خوردن خرچنگ حرام است. لطفاً برای من توضیح بدهید که آیا این راست است و اگر این طور است، آیا حرام یا مکروه است؟

پاسخ اجمالی

در تعابیر فقها معیاری برای حلیت گوشت آبزیان بیان شده است. آنها فرموده اند: آنچه از روایات بدست می آید این است که گوشت حیوانات دریایی خورده نمی شود یعنی خوردن آن حرام است[1] مگر آن نوع از ماهی که پولک (فلس) داشته باشد[2] و خرچنگ از چنین ویژگی برخوردار نیست.

 

علاوه بر اینکه برای حرمت گوشت خرچنگ، دلیل خاصی هم در روایات وجود دارد.

 

امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند: خوردن جرّی (نوعی ماهی) و لاک پشت و خرچنگ حرام است.[3]

 

پس خوردن خرچنگ از نظر اسلام حرام است[4].

 

برای اطلاع بیشتر، نک: نمایه ی فلسفه ی حلیت میگو- ش: 310.

 

 


[1]  به عبارت دیگر اصل اولی در حرمت و حلیت گوشت های حیوانات دریایی بر حرمت است.

[2]  لا یؤکل من حیوان البحر الا سمک له فلس و...: منهاج المؤمنین(للمرعشی)، ج‏2ص 188، منهاج الصالحین (للخوئی) ، ج‏2 ص344، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البیت، ج‏2 ص20، مبحث ما یمنع أکله و ما یباح أو ما یحل، و ما لا یحل...، ص 13.

[3]  وسائل‏الشیعة، ج 24، ص 147.

[4] نک: جامع المسائل للبهجة، ج 4،ص 385.صراط النجاة تبریزی،ج 5، ص407.



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:15 PM

خلاصه پرسش

آیا به پس انداز حساب قرض الحسنه مسکن، جهت استفاده از وام آن برای تهیه مسکن، خمس تعلق می گیرد یا نه؟

پرسش

اینجانب مقلد مقام معظم رهبری می باشم،نزدیک 4 سال است که حساب قرض الحسنه مسکن دارم و قصد استفاده از وام جهت تهیه مسکن را دارم . آیا به پس انداز اینجانب خمس تعلق می گیرد یا نه؟

پاسخ اجمالی

مقام معظم رهبری در پاسخ به این سؤال که: شخصى خانه‏اى براى سکونت ندارد و براى خرید مسکن یا تهیه ما یحتاج زندگى مالى را پس‏انداز کرده است، آیا این مبلغ خمس دارد؟، فرمودند: مال پس انداز شده از منفعت کسب اگر براى تأمین هزینه‏هاى زندگى باشد، سر سال خمسى، خمس دارد مگر این که پس انداز براى تهیّه لوازم ضرورى زندگى و یا تأمین هزینه‏هاى لازم باشد که در این صورت اگر بعد از سال خمسى در آینده نزدیک (مثلًا دو سه ماه پس از سال خمسى) در راه‏هاى مذکور مصرف شود، خمس ندارد[1] .

 

با این حساب طبق نظر ایشان، به پس انداز حساب قرض الحسنه مسکن شما، بعد از رسیدن سال خمسى، خمس تعلق می گیرد.

 

 


[1]  توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏2، ص: 79، سؤال909.



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:15 PM

خلاصه پرسش

مبانی صدور فتوی چیست؟

پرسش

خواهشمند است درباره مبانی صدور فتوا (در نزد مجتهدین) کمی توضیح دهید. با تشکر

پاسخ اجمالی

اجتهاد در لغت به معنی تحمل سختی ها و یا قدرت و توانایی است و در اصطلاح فقهاء یعنی به کار بردن حداکثر تلاش و کوشش علمی برای استنباط و به دست آوردن حکم شرعی از منابع و ادلّه ی آن.

 

اساس فتوا در فقه شیعه هر چند مبتنی بر منابع اجتهاد (قرآن، سنت، عقل، و اجماع) است، ولی برای برداشت، استفاده و استنباط از این منابع، به علوم دیگری نظیر ادبیات عرب، آشنایی با محاورات عرفی زمان معصوم(ع)، آشنائی با مبادی تصوری و تصدیقی منابع اجتهاد، منطق، علم اصول فقه، علم رجال، آگاهی به قرآن و حدیث و... نیاز است که هر فقیه باید  علاوه بر آگاهی بر این دانش ها، در تمام مسائل آنها دارای مبنا باشد تا بتواند از این علوم در طریق برداشت از منابع اجتهاد بهره مند شود.

 

پاسخ تفصیلی

اجتهاد، در لغت به معنی تحمل سختی ها (از ریشه جهد به فتح جیم )[1] و همچنین به معنی قدرت و توانایی (از ریشه جهد به ضم جیم)[2]است و در اصطلاح فقهاء به معنای به کار بردن حداکثر تلاش و کوشش علمی برای استنباط و به دست آوردن حکم شرعی از منابع و ادلّه ی آن است.

 

اساس فتوا در فقه شیعه هر چند مبتنی بر منابع اجتهاد (قرآن، سنت، عقل، و اجماع) است، ولی برای برداشت، استفاده و استنباط از این منابع، به علوم دیگری نظیر ادبیات عرب، آشنایی با محاورات عرفی زمان معصوم(ع)، آشنائی با مبادی تصوری و تصدیقی منابع اجتهاد، منطق، علم اصول فقه، علم رجال، آگاهی به قرآن و حدیث و...[3]، نیاز است که هر فقیه باید علاوه بر آگاهی بر این دانش ها، در تمام مسائل آنها دارای مبنا باشد تا بتواند از این علوم در طریق برداشت از منابع اجتهاد بهره مند شود مثلا در استفاده از احادیث و روایات ممکن است یک مجتهد بر طبق مبنایی که در علم رجال پذیرفته است، روایتی را از نظر سند غیر قابل اعتماد بداند و به آن استناد نکند و در آن مسأله جز این روایت، روایات و دلیل دیگری نباشد، پس این فقیه نمی تواند در آن مسأله فتوا دهد. در حالی که بعضی دیگر با صحیح دانستن سند همان روایت، به آن استناد کرده و فتوا دهند. البته استعداد و قدرت تجزیه و تحلیل همه ی مجتهدان یکسان نیست بر این اساس، هر یک از مجتهدان ممکن است برداشت جداگانه ای از آیات و روایات داشته باشند. همچنین ممکن است مجتهدی یک شیء معین را موضوع و مصداق یک حکم خاص بداند، در حالی که مجتهد دیگر، این نظر را نداشته باشد.

 

اکنون برای توضیح بیشتر به منابع اصلی صدور فتوا[4] در نزد مجتهدینکه عبارتند از: (کتاب، سنت، اجماع، و عقل) و به برخی از مبادی در هریک از آنها )که هر مجتهدی باید در آنها دارای مبنا باشد) اشاره می کنیم:

 

1- کتاب (قرآن مجید)؛ قرآن اولین منبع احکام و مقررات اسلامی است و این مورد قبول همه ی مسلمانان است؛ ولی استنباط احکام و فتوی از قرآن مبتنی بر این است که مجتهد در مبادی تصدیقی آن مانند این که؛ آیا مفاهیم عالى وحى براى ما قابل فهم هست یا خیر؟ و آیا در کلام وحى تغییر و تحریف صورت گرفته یا خیر؟ صاحب رأی و نظریه باشد.[5]

 

2-سنت (گفتار یا کردار یا تأیید معصوم)؛ بدیهی است که اعتبار و حجیت سنت- اعم از قول و فعل و تقریر- رسول خدا (ص)، اگر چه نیاز به اثبات دارد ولى با توجه به نصوص قرآنى اثبات آن، کار دشوارى نیست و نیاز به بحث فراوان ندارد، لذا اندیشمندان اسلامى به روشنى آن را پذیرفته‏اند.[6] و همین طور قول و فعل و تقریر ائمه اطهار نیز از سنت است، و علماى امامیه معتقدند: راه حلى که پیامبر(ص) براى امت تدارک دیده است و به آن بارها و بارها تصریح داشته «حجیت سنت امامان معصوم (ع)» است‏[7]؛ چون فرمودند دو چیز گرانبها بعد از خود برای شما بجای  می گذارم که کتاب خدا و عترتم می باشند و مادام که به این دو رجوع نمائید گمراه نخواهید شد.[8] پس حتی اگر ثابت شود که رسول اکرم  (ص) یا ائمه (ع) عملا وظیفه ای دینی را به نحو خاصی انجام می داده اند و یا این که دیگران برخی وظایف دینی را در حضور ایشان به گونه ای انجام دادند و مورد تقریر و تأیید و امضاء عملی ایشان قرار گرفته است یعنی عملا ایشان با سکوت خود صحه گذاشته اند، کافی است که یک فقیه بدان استناد کند[9].

 

مباحثی از قبیل : الف) آیا سنت می تواند مقید یا مخصص قرآن کریم باشد؟ ب) آیا «موقعیت» می تواند در سنت تأثیر گذار باشد؟[10]، از مبادی هستند که مجتهد باید در آنها دارای رأی و نظریه باشد تا بتواند احکام را از سنت استنباط کند.

 

3- اجماع: (اتفاق آراء فقهاء در یک مسأله)

 

از نظر علمای شیعه، اجماع از آن نظر حجت است که کاشف از قول پیامبر (ص) و یا امام (ع) باشد. مثلا اگر معلوم گردد که در یک مسأله ای همه مسلمانان عصر پیامبر (ص) بدون استثناء یک عقیده و دیدگاهی را داشته اند و یک نوع عمل کرده اند دلیل بر این است که از پیامبر (ص) دریافت کرده اند و یا اگر همه اصحاب یکی از ائمه اطهار (ع) در یک مسأله وحدت نظر داشته باشند دلیل بر این است که از امام خود آن را فرا گرفته اند. به یقین این اجماع حجّت است لیکن نه به جهت حجیت نفس اجماع بلکه از این لحاظ که متضمّن یا کاشف از قول معصوم است.[11]

 

4-عقل:

 

در تعالیم مترقى اسلام، آن مقدار که از عقل ستایش به عمل آمده، از کمتر مقوله‏اى تمجید شده است، و این ستایش به گونه‏اى است که به کاربرد و کارآیى عقل و تاثیر آن در شناخت واقعیتها و تمیز درستى از نادرستى در ابعاد مختلف اعتقادى، عبادى، فردى، اجتماعى و .. نظر دارد، و از مجموع آنها مى‏توان اعتبار و اهمیت و حجیت ذاتى عقل را که مورد تصریح شرع نیز قرار گرفته است نتیجه گرفت[12]. و بهمین جهت از دیرباز حجیت و اعتبار عقل به عنوان یکى از پایه‏هاى شناخت احکام شرعى، میان فقها و اندیشمندان شیعه مطرح بوده است[13]. پس ‏حجیت عقل از نظر شیعه به این معنی است که اگر در موردی عقل یک حکم قطعی داشت آن حکم به حکم این که قطعی و یقینی است حجت است.[14]

 

نتیجه این که فقیه و مجتهد بر اساس این چهار منبع و با توجه به مبانی اجتهادی خود فتوا می دهد .

 

البته باید توجه داشت که بحث مبانی اجتهاد، منحصر به آنچه بیان شد نیست و برای آگاهی بیشتر شما را به مطالعه ی جزوات تأملات در علم اصول، استاد هادوی، توصیه می کنیم.

 

 


[1]النهایه، ج1، ص 319.

[2]همان.

[3]نک: هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص 19 و20.

[4] در اصطلاح فقهاء از این منابع به ادله اربعه تعبیر آورده می شود.

[5] محمد ابرهیم جناتی، منابع اجتهاد،ج1،ص76. برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، فلسفه ی علم اصول فقه، دفتر چهارم، مبادی صدوری قرآن کریم.

[6]البته افراد اندکى آن را انکار کرده‏اند که در کتاب الام، اثر محمد بن ادریس شافعى (ج 7، ص250) مورد اشاره قرار گرفته است. همان،ص77.

[7] همان،ص86.

[8] بحارالانوار، ج23، ص 118.

[9] برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، فلسفه ی علم اصول فقه، دفتر پنجم و ششم، مبادی صدوری و دلالی سنت. 

[10]همان ، ص75.

[11]ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقهاء، ص68.

[12] منابع اجتهاد، ج1، ص243.

[13] همان، ص224

[14] شیهد مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 3 ص 19



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:14 PM
خلاصه پرسش
آیا درست است که امام حسین(ع) می خواست از رطوبت دهان علی اصغر استفاده کند؟
پرسش
آیا درست است که امام حسین(ع) می خواست از رطوبت دهان علی اصغر برای خیس کردن زبان خود استفاده کند، تا بتواند خطبه خود را ادامه دهد، و سپاه دشمن را امر به معروف کند، و دشمن از ترس ادامه خطبه، گلوی علی اصغر هدف گرفت؟
پاسخ اجمالی

آنچه بیان شده است نه با نقل و متون تاریخی سازگاری دارد و نه با عقل، به این معنا که اولا؛ این مطلب در هیچ یک از منابع و مقاتل، ذکر نشده است، چون در منابع دست اول آمده است:

 

امام حسین (ع) نزد خواهرش أم کلثوم آمده فرمود: خواهرم ترا به فرزندم وصیت می کنم که با او نیکی کنی، چرا که او طفل کوچک[1] و شش ماهه  است. أم کلثوم عرض کرد: این طفل سه روز است که آب نخورده است، مقداری آب برای او بگیر و امام علیه السلام طفل را گرفته، و نزد آن قوم آورده و فرمود: برادران و فرزندان و یارانم را کشتید و غیر از این طفل باقی نمانده است و او از تشنگی، دهان را باز و بسته می کند او را با جرعه ای آب سیراب سازید. در عبارتی دیگر آمده است: طفل را به دست گرفته و فرمود: ای مردم اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم کنید.

 

در این بین که حضرت با آنها صحبت می فرمود تیری از طرف ظالمی تبهکار انداخته شد که طفل را گوش تا گوش ذبح کرد، امام حسین (ع) خونها را در کف دست جمع می کرد و به آسمان می پاشید و می فرمود: خداوندا من تو را شاهد می گیرم بر این قوم، اینها نذر کرده اند احدی از خاندان پیامبرت را رها نکنند....[2].

 

ثانیا؛ چنین چیزی با مبانی عقلانی سازگاری ندارد یعنی از سویی امکان ندارد که از رطوبت دهان طفلی، بشود آنقدر استفاده کرد که گلویی برای خطبه خواندن و یا ادامه دادن آن تر بماند؟! و از سوی دیگر از هیچ انسان عاقلی چنین کاری سر نمی زند تا چه رسد به امام حسینی (ع) که امام معصوم است و بهره مندیِ کامل و همزمانش از عقل و عشق، همه را مبهوت کرده است.

 

 

[1] در مورد اسم این طفل شیرخوار، غالب ارباب مقاتل گفته اند که نامش عبدالله بن حسین  بوده است و این که آیا عبدالله همان علی اصغر است و یا طفل دیگری نیز از امام حسین (ع) در روز عاشورا به شهادت رسیده است، دو نظر وجود دارد:

 1. علی اصغر لقب همان عبدالله رضیع می باشد، و این دو یکی هستند.

 2. این دو یکی نیستند چون نام مادر عبدالله أم اسحاق طلحة بن عبدالله و نام مادر علی اصغر رباب دختر امرء القیس می باشد. نک: اشتهاردی، محمد مهدی، سوگنامه آل محمد.

[2] نک: مقتل الحسین اولین تاریخ کربلا ـ أبی مخنف با ترجمه ی انصاری، ص 130؛ لهوف سید ابن طاووس با ترجمه دکتر عقیقی بخشایشی، ص 1433؛ رموز الشهادة و ترجمه ی کامل نفس المهموم و نفثة المصدور ـ تألیف شیخ عباس قمی با ترجمه آیت اله کمره ای ص 161؛ منتهی الآمال شیخ عباس قمی؛ بحار الانوار ـ علامه مجلسی ـ ج 45؛ الإرشاد ـ شیخ مفید؛ تذکرة الشهداء ـ محمد حبیب الله کاشانی.



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:14 PM
خلاصه پرسش
آیا در موارد سردرگمی و نگرانی از آینده می‌توان با استخاره و سرکتاب باز کردن تصمیم گرفت؟
پرسش
آیا در موارد سردرگمی‌های زندگی و سؤالات متعدد و نگرانی‌های آینده می‌توان به استخاره یا افرادی که سرکتاب باز می‌کنند مراجعه کرد؟
پاسخ اجمالی

از نظر اسلام در موارد تصمیم گیری، نقش اول برعهده عقل و نیروی تفکر انسان گذاشته شده است. در مواردی که عقل فردی قادر به تصمیم گیری خردمندانه نباشد «مشورت»، عقل را در حقیقت یابی و شفاف اندیشی مدد می رساند و مجموعه ای از اطلاعات و تجربیات دیگران را در دسترس عقل قرار می هد.

 

اگر انسان پس از تفکر و مشورت باز هم در تردید باشد، در این جا عقل و شرع برای رفع دو دلی ها به مشورتی دیگر توصیه می کنند. مشورت با خداوند آگاه و مهربانی که خیر و صلاح همگان را می خواهد. این نوع مشورت، همان چیزی است که در فرهنگ اسلامی «استخاره» نام دارد. استخاره یعنی بهترین را خواستن و طلب خیر کردن.

پاسخ تفصیلی

برای روشن شدن جواب لازم است مطالبی پیرامون استخاره و جایگاه آن از دیدگاه اسلام بیان شود:

 

در موارد تصمیم گیری در زندگی انسان، اسلام نقش اول را برعهده حجت باطن (عقل) گذاشته است. از نظر اسلام عقل نعمت بزرگی است که خدای متعال به بشر ارزانی داشته است. انسان با چراغ عقل می تواند راه های تاریک زندگی را به راحتی طی کند و از مشکلات و خطرگاه های آن به سلامت بگذرد. در قرآن کریم سفارش زیادی به خردورزی و بهره گیری از عقل شده است و از نظر قرآن، بدترین موجودات کسانی هستند که کارهایشان از روی تعقل نیست.[1] از نظر امام علی (ع)،  اساساً یکی از مهم ترین علل بعثت پیامبران، شکوفاسازی عقل های آدمیان بوده است.[2] تکیه بر عقل و استفاده از این چراغ روشنی بخش  تا آن درجه از اهمیت برخوردار است که در شرع مقدس نیز یکی از منابع استنباط احکام به شمار می رود.

 

همچنین در آموزه های دینی به عوامل دیگری که در تصمیم سازی خردمندانه دخیل اند و عقل را در حقیقت یابی و شفاف اندیشی مدد می رسانند، تأکید فراوان شده است که مهم ترین آنها «مشورت» است. مشورت که همان اندیشه جمعی است بسیاری از گره های کوری را که عقل فردی قادر به گشودن آنها نیست، به راحتی می گشاید. با مشورت، نقص عقل فردی تا حدود زیادی جبران می شود و مجموعه ای از اطلاعات و تجربیات گران بها که دیگران در طی سال های بسیار بدان ها دست یافته اند، به آسانی در دسترس قرار می گیرد.

 

اما بسیار اتفاق افتاده که انسان پس از تفکر و مشورت باز هم در تردید و شک و دو دلی قرار دارد. در این جا عقل و شرع توصیه می کند که به مشورتی دیگر دست زنیم. مشورت با عقل بی نهایت و آگاه مطلق به مسائل هستی، همو که بر نیک و بد بندگان آگاه است و خیر و صلاح همگان را می خواهد. این نوع مشورت، همان چیزی است که در فرهنگ اسلامی «استخاره» نام دارد. استخاره یعنی خواستن بهترین دو امر، بهترین را خواستن، طلب خیر کردن، نیکویی جستن[3] و به همین  جهت هر قدر صفای روحی و باطنی شخص استخاره کننده بیشتر باشد، ضریب اطمینان به استخاره، بیشتر و مخالفت با استخاره او، مشکل تر بلکه غیر ممکن خواهد بود.

 

البته برای استخاره دو معناست. یکی معنای حقیقی استخاره است که در اخبار و روایات ما بیشتر از آن نام برده شده و به معنی طلب خیر نمودن از خداست. این نوع استخاره در واقع یکی از رشته ها و شاخه­های دعاست  و همان استخاره مطلق است که اختصاص به مورد شک و تردید ندارد، بلکه در واقع استمداد از خدای متعال در جمیع کارها و تمام افعال زندگی و تفویض کارها به اوست. لذاست که امام صادق(ع) فرمود که خداوند فرمود: «از بدبختی بنده ی من آن است که کاری از کارهایش را بدون استخاره (طلب خیر) از من انجام دهد.»[4] بنابراین؛  طبق روایات فراوان، این نوع استخاره برای رفع تحیر و سرگردانی نیست بلکه در همه مراحل یک کار، خوب و پسندیده و راه گشاست.

 

معنای دوم استخاره، طلب خیر نمودن از خدا، برای رفع تحیر و سرگردانی است که اختصاص به موارد شک و تردید دارد.

 

درباره ی جایگاه استخاره به معنای دوم در فرهنگ دینی ما باید گفت اساساً سه دیدگاه وجود دارد:

 

الف: دیدگاهی که بدون کوچک ترین تعقل و تفکر و بررسی یک مسئله، نتیجه ی کارها را فقط و فقط به استخاره واگذار می کند و به استخاره پناه می برد.

 

ب: دیدگاه دوم، دیدگاه گروهی است که اساساً عقل گرا و منکر استخاره هستند.

 

ج: اما دیدگاه سوم، با اعتراف به منزلت و جایگاه عقل و شناخت جایگاه مشورت، به گونه ای استخاره را تبیین می کند که عین خردورزی و در راستای تعقل و تفکر است. طبق این دیدگاه، هیچ مانع و محذور دینی در استخاره نیست، چرا که استخاره کاری جز تعیین یکی از دو طرف تردید را انجام نمی دهد. نه حلالی را حرام، نه غیر واجبی را واجب و نه حکمی از احکام خدا را تغییر می دهد. بلکه فقط و فقط می گوید خیر صاحب استخاره در انجام یا در ترک کدام امر است و بدین وسیله او را از تردید نجات می دهد. ولی این که اثر فعل و ترک کار در آینده چه خواهد بود و چه حوادثی را به بار خواهد آورد از عهده ی استخاره بیرون است.

 

در روایات زیادی به استخاره و روش های اجرائی آن اشاره شده است.[5]

 

بنابراین در مواردی که انسان بعد از تفکر و تعقل و مشورت با افراد متخصص و کاردان، سر درگمی و تحیرش برطرف نشود ، می تواند با استخاره (مشورت با خداوند) تصمیم گیری کند و از تحیر و سر گردانی خارج شود.

 

اما در مورد «سر کتاب بازکردن» اگر منظور از آن همان« استخاره» باشد که حکم آن بیان شد، ولی اگر مراد از آن چیز دیگری باشد دلیلی بر آن نداریم.

 

 

[1]. انفال، 22.

[2]. نهج البلاغة، خ 1.

.[3] فرهنگ معین و منتهی الارب: واژه ی استخاره.

[4] -. وسائل‏الشیعة ج : 8 ص : 79 ، "من شقاء عبدی ان یعمل الاعمال و لا یستخیرنی".

[5]بحار الانوار، ج 91، ص 222، وسائل الشیعه، باب استخاره.



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:13 PM
خلاصه پرسش
فلسفه ی حرمت ازدواج هم زمان با دو خواهر چیست؟
پرسش
دلیل علمی حرام بودن ازدواج با خواهر زن یا بهتر بگویم ازدواج هم زمان با دو خواهر چیست؟
پاسخ اجمالی

درشرع مقدس اسلام ازدواج، هم زمان با دو خواهر جایز نیست. لازم به ذکر است اگر ازدواج با دو خواهر یا بیشتر به صورت جمع؛ یعنی دریک زمان نباشد، اشکال ندارد. به بیانی دیگر هرگاه مردی زنی را برای خود عقد کند، تا وقتی که زن در عقد اوست، نمی‏تواند با خواهر وی ازدواج کند، خواه عقد دائم باشد یا موقت. حتی بعد از طلاق تا وقتی که در عدّه است (در صورتی که عدّه رجعی باشد) نمی‏تواند خواهر او را بگیرد، اما هنگامی که همسرش را طلاق داد، یا از دنیا رفت و عدّه او تمام شد، می‏تواند با خواهر وی ازدواج کند[1].

 

شاید حکمت و فلسفه ی این که اسلام از ازدواج هم زمان با خواهران جلوگیری کرده، این باشد که اوّلاً: حرمت و شخصیت زن را حفظ کند، چنان که در ازدواج با دختر برادر زن و دختر خواهر زن رضایت و اجازه زن را شرط دانسته است.

 

ثانیاً: دو خواهر به حکم نسبت و پیوند نسبی و عاطفی، نسبت به یکدیگر علاقه ی شدید دارند ولی هنگامی که رقیب هم شوند، نمی‏توانند علاقه ی گذشته را حفظ کنند، به این ترتیب تضاد عاطفی در آن‏ها پیدا می‏شود که برای زندگی زیان بار است و اساس خانواده را از هم می پاشد؛ زیرا همیشه انگیزه ی محبت و رقابت در وجود آن‏ها در کشمکش است.[2]

 

ثالثاً: ازدواج با شوهر خواهر با طبع زنان که شوهر خواهر را از خود می‏دانند و با آنان احساس خویشاوندی می‏کنند، سازگار نیست.

 

در پایان تذکر این نکته ضروری است که اگر چه در جای خود ثابت شده است که احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد وضع شده اند، ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.

 

زیرا اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.

 

ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا "جز اندکی از دانش به شما داده نشده است" .

 

و شاید علت بیان نکردن فلسفه ی تمام احکام، از سوی اولیای دین، این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما ست که چه بسا موجب تنفر شنوندگان می گردد. امام علی (ع) می فرمایند: "مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند[3]" لذا اولیای الاهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه ی احکام اشاره نموده اند.

 

وانگهی هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، و لو این که افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر این که مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه ی، دارو و دستورات پزشکی را نداند.

 

مضافاً این که مؤمنان چون اطمینان و یقین دارند به این که دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.

 

 

[1] توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله ی، 2390 و 2391.

[2] تفسیر نمونه، ج3، ص 368.

[3] «الناس اعداء ماجهلوا»، گزیده میزان الحکمة، ج 1، ص 214.



ادامه مطلب
چهارشنبه 10 آبان 1396  - 12:13 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 22

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 64739
تعداد کل پست ها : 341
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 8 خرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی