بالا چه خبر؟ بسم الله ریا بنیان مغشوش بوی بهشت دادن بیترمز
برادر عبدالله به مخلصها یكی اضافه شدن
بادنجان سیاه بمی
با آفتاب درآمدن برادران مزدور بوی دنیا دادن
بهترین سلمانی پنیر لاستیكی پارتی كلفت پیاز پوکهپران پرستو
پاتك خوردن تاج گذاشتن تركش علاف
تیله سوت بودن تویوتا بیحجاب تركش با معرفت
تك كلام حجلهای تیپ زدن توضیحات اضافی توپ دستی تنبلیغات
بالا چه خبر؟
معراج چه خبر، كسی كه اهل حال بود وقتی از عبادت فارغ میشد بچهها كه تا آن لحظه مراقب احوال او بودند.
میگفتند: «بالا ...»
میگفتند: «بالا ...»
بسم الله ریا
بفرما نمك میل كن با غذا. بیا با نمك شروع كن به خوردن طعام. كنایه از احتمال ریا شدن یا ریا كردن است. با این عمل مستحب در آداب غذا خوردن و در حقیقت نوعی تاكید غیر مستقیم بر انجام امور مستحب و ممدوح بود و روشی در امر به معروف.
بنیان مغشوش
سر و وضع نامرتب داشتن، به خود نرسیدن، نظم و انضباط یك نظامی به تمام معنی را نداشتن. آشفته و به هم ریخته بودن. این عبارت را در مقابل «بنیان مرصوص» میگفتند كه حكایت از نظامی تمام عیار بودن میكرد و ملهم بود از آیه شریفه قرآن در وصف مومنین.
بوی بهشت دادن
كسی كه حضور قلب بیشتری نسبت به سایرین داشت و به جهت اخلاص سعی در فراهم كردن مقدمات شهادت خود داشت به او میگفتند: «طرف بوی بهشت میدهد.» یا اینكه «دیگر نوربالا حركت میكند.»
بیترمز
بسیجی یكبار مصرف، عاشق خاكریز اول كه اهل جهاد و هجرت بود و هیچ حدی نمیشناخت و برای رسیدن به هدفش از هیچ تلاشی رویگردان نبود.
برادر عبدالله
رزمنده مورد خطابی كه نامش را نمیدانستند به جای اینكه بگویند: هی! ببین! چیزه! الو! و ... هنگامیكه اسم فردی را نمیدانستند یا فراموش كرده بودند او را بنده خدا یا عبدالله صدا میزدند.
به مخلصها یكی اضافه شدن
به نماز شب خوانها یكی اضافه شد! وقتی كسی شبی بیدار میشد و میخواست نماز بخواند، اما آب خوردن را بهانه میكرد، افرادی كه تصادفاً او را دیده بودند، صبح فردا بهاو اشاره كرده، میگفتند: «یكی به مخلصها اضافه شد.»
بادنجان سیاه بمی
این اصطلاح به كسی گفته میشد كه با توجه به شركت در عملیاتهای زیاد كمترین آسیبی ندیده بود حتی دریغ از یك تركش كوچك یا جراحت و زخمی سطحی. فردی كه هر چه نیرو به خط میبرد، برنمیگرداند! اما خودش صحیح و سالم باز میگشت. همان «آدم جاگذار» و كنایه از اینكه مثل بامجان سیاه (بمی) خودش بی آفت بود.
با آفتاب درآمدن
این اصطلاح کنایه از ساده و بیآلایش بودن افراد بود،«او همچون آفتاب از پشت کوه درآمده است» کنایه از اینکه فردی روستایی و ساده است و به اعتبار دیگر یعنی مثل روز وضعیتش روشن است و مثل آفتاب از هیچ چیز مضایقه ندارد و در دوستی و معاشرت بیدریغ است و بزرگوار.
برادران مزدور
این اصطلاح به نیروهای عراقی گفته میشد، دشمنان متجاوز مسلمانی که به اعتبار اسلام و قرار زبانیشان برادر ما و به جهت فریبخوردگی و رودررویی با ما دشمن بودند و ما ناگزیر از برخورد با آنها بودیم. کسانی که دشمنی ما با آنها بنیادی و عمیق نبود.
بوی دنیا دادن
این اصطلاح برای کسانی که زیاد شوخی میکردند یا مرتب به مرخصی شهری میرفتند و در حال تماس تلفنی و تلگرافی با خانواده بودند و کمتر در نماز جماعت و مراسم دعا و نیایش حاضر میشدند، به کار میرفت افرادی که آماده مرخصی رفتن بودند نیز بینصیب نمیماندند.
بهترین سلمانی
به اعضای گروهک ملحود کومله میگفتند، کسانی که به جدا کردن سر از تن پاسداران در جنگ شهرت داشتند و چون از شدت قساوت و بیرحمی سر را از تن بدن مخالفان خود جدا میکردند به آنها بهترین سلمانی میگفتند.
پنیر لاستیكی
پنیرهایی كه در قوطیهای پلمب شده با رنگ زرد و طعم تلخ و انعطاف لاستیكی، بعد از قلع و قمع نیروهای بعثی به عنوان غنیمت به دست بچهها میرسید و جز در مواقع اضطراری از آنها استفاده نمیكردند و گاهی برای نشان دادن به خانواده آن را به شهر میبردند.
پارتی كلفت
اول عملیات شهید شدن، و یا به سختی مجروح شدن. از آنجا كه بچهها قبول قربانی را از ناحیه حق تعالی مشروط به اخلاص میدانستند وجراحت و شهادت را نوعی پذیرفتن و جلب رضایت او، وقتی عدهای به یكی از این دو توفیق میرسیدند، میگفتند پارتیشان كلفته.
پیاز
مداح گردان، البته به مزاح، اشارهای بود به بعضی از مداحان كه كارشان در آوردن اشك نیروها بود و برای این منظور هر راهی كه بلد بودند میرفتند و هر نغمهای كه میتوانستند كوك میكردند صرفنظر از صحت و سقم قضیه و وقت و بیوقت خواندن آن!
پوکهپران
به کسی که در بحث بیشتر سعی در قانع کردن بچهها داشت، و در بند سخن منطقی نبود گفته میشد آسمان و ریسمان را به هم می بافت، تا حرفش را به کرسی بنشاند، به قول معروف، سخنش محلی از اعراب نداشت و رد یا قبولش در بین بچهها مورد اعتنا نبود، همان که در تعبیر عامه در پشت جبهه و در شهر به او خالیبند میگفتند.
پرستو
پرستو؛ نیروی رزمنده. اسم رمز است که در مکالمات تلفنی با بیسیم استفاده می شد
پاتك خوردن
اگر فردی در خواستگاری جواب رد می شنید انگار كه با میدان مین رو به رو شده است؛ به همین دلیل بچه ها به او میگفتند: « چه شده؟ پاتك خوردی؟ ».
تاج گذاشتن
گلوله را درست روی هدف نشانه گرفتن و زدن.
تركش علاف
تركشی كه گویی نمیداند كجا باید فرود بیاید و با صدای كشدار شبیه قرقره در فضا میگردد.
تیله سوت بودن
خیلی مخلص كسی بودن، مثل یك تیله سوت كوچك كه با یك فوت، دَه تا پشتك وارو میزند. این عبارت را برای ابراز نهایت فروتنی و تواضع و ارادت خود نسبت به كسی میگفتند كه البته بدون جواب نمیماند، یعنی شنونده هم با گفتن عبارتی دیگر، دست پایینتر را میگرفت.
تویوتا بیحجاب
ماشین تویوتا و جیپ كه سقف آن را باز كرده بودند و بدون سرپوش و سقف سوار میشدند. وسیلهای كه سقف و سرپوش و حجاب نداشت.
تركش با معرفت
تركشی كه زوزهكشان میآمد و از بالای سر رد میشد و راه خودش را ادامه میداد و به كسی آسیب نمیرساند. در چنین مواقعی میگفتند: «عجب تركش با معرفتی، خبر میدهد و میرود و كاری به كار آدم ندارد.»
تك كلام حجلهای
حرف و حدیثی كه بوی خدا و معنویت و آخرت و شهادت میداد. سخنی كه دیگران را به فكر فرو میبرد و موجب تذكر و تفكر میشد وقتی كسی از این حرفها میزد به شوخی به او میگفتیم كه باید بدهیم روی حجلهات یا سنگ قبرت بنویسند. (یعنی از آن كلمات قصار است.)
تیپ زدن
وقتی بچهها به فردی برمیخوردند كه ظاهر او مثل سابق نبود و به سروصورتش صفا داده بود میگفتند: «ببینید چه تیپ كرده». كنایه از اینكه خوش تیپ شده و گاهی اوقات در مقام اغراق میگفتند: «ماشاءا... لشكر كرده» یعنی مرتبهاش از حد گردان به تیپ و بعد هم به لشكر رسیده به قولی: «چیزی نمانده تیپش لشكر بشه» هم میگفتند.
توضیحات اضافی
وقتی کسی در نقل واقعهای کمی به اصطلاح آب قاطی قضیه میکرد، یا بعضی عبارات آلوده به شوائب را دامن میزدند به او میگفتند:«توضیحات اضافی نمیخواهی بدهی؟»
توپ دستی
سلاحام یک، اصطلاح پیشمرگان کرد است و حکایت از لگدزدن این سلاح هنگامی که تیراندازی میکند.
تنبلیغات
تنبلیغات کنایه از سبک و عادی بودن کار تبلیغات در جبهه، در مقابل سایر مسئولیتها.
لينک مطلب
توسط محبوبه براتی در پنج شنبه 26 آذر 1388 ساعت 11:13 PM
نظرات 0