تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392  | 4:50 PM | نویسنده : sohel ameri

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود غافل از جام الستش کرده بود گفت یارب خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم نکن گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی


ادامه مطلب
نظرات 0