تاريخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392  | 4:50 PM | نویسنده : sohel ameri

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود غافل از جام الستش کرده بود گفت یارب خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم نکن گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود غافل از جام الستش کرده بود گفت یا رب خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی

 

گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی عشقم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد ترک تسبیح و دعا خواهم کرد وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند

 

 

در جوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

 

بگیر این گل از من یادبودی که تنها لایق این دل تو بودی فراوان آمدند این دل بگیرند ندادن چون عزیز من تو بودی

 

محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد به یاد یکدیگر بودن دل بی کینه میخواهد محبت گر شود پیدا به هر قیمت خریدارم به یک لبخند زیبا می فروشم زندگانی را



نظرات 0