صفحه اول فروشگاه اینترنتی من پست الكترونيك موسسه فرهنگی راسخون
  

              
نجوایی با خدایم
سلام بر حسین
شرمنده ایم آقاجان!
ای شیطان
دوربین های مدار بسته عالم
آذر 1392
دی 1392
دل نوشته هام
سایت موسسه فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
معرفي سايت

با سلام این وبلاگ شخصی سعید یداللهی گرجی است. سعی می کنم با قراردادن دل نوشته هام و اشعار زیبــــا عکس ها و دانلود نرم افزار های دست چین شده لحظـات خوبی را برای شما بازدیـدکنندگان عزیز فراهم کنم . اللهم عجل فی فرج مولانا المهدی واحفظ قائدنا الخامنه ای
پست الکترونيک
نويسنده
سعید یداللهی گرجی
آمار سايت
تعداد کل نظرات ارسال شده: 0 نظر
كل بازديدهاي سايت : 7882 نفر
كل مطالب ارسال شده: 5 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 23 آذر 1392 
آخرين بروز رساني : پنج شنبه 12 دی 1392 
تقویم شمسی

تقویم شمسی

نجوایی با خدایم
ارسال در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  توسط سعید یداللهی گرجی

نجوایی با خدایم

دوش با خدایم نجوا کردم که با من باش !

و او آرام در گوشم زمزمه کرد که من با توام هـر نفس ، هـر تپش و هـر افت و خیـز امّـا این تویی که گـاهی مـرا نمی بینی و شاید هم نمی خواهی که ببینی ، چه طور این همه آدم های رنگاوارنگ را می بینی ولی مرا که خدایت هستم ، نمی بینی ؟ این را بدان که من هماره با توام چه مرا ببینی ، چه نبینی ، من در هرنفست جاری ام کافی است مرا حس کنی .

بندۀ من ، من به رایگان نفسهایت را به تو می بخشم و تو بدون اینکه قدر این بخششم را بدانی آنها را به آسانی و به ارزانی به هدر می دهی و من صبورانه تو را با تمام لغزشهایت نظاره می کنم و تو از من هیچ خجالت نمی کشی و باز هم می بینم و تو هرگز به روی خودت نمی آوری که من تو را می بینم و تو باز هم ....

امّا این را بدان که تا تمام شدن نفسهایت فرصت داری که به سوی آغوش گرم و پر محبّتم باز گردی و ناگاه دیگر زمانی فرا می رسد که نفسهایت به شماره می افتد و یکهو ته می کشد و تو آن روز در برابر تمام ناسپاسی هایت مسئولی ؛ آنگاه دیگر از تو نخواهم گذشت و هیچ عذری را ازتو نخواهم پذیرفت ، چرا که به تو مهلت دادم با من باشی ، ولی نبودی . و تو ای بنده ام تا به تهِ خط نرسیدی به سویم آی که من سخت مشتاق در آغوش کشیدنت هستم ، پس بیا و بیش از این مرا منتظر مگذار ...

امّا من در پاسخش گفتم تارهایی از جنس دنیا به دورم تنیده ام که راه چشمهایم ، گوشهایم و دهانم را بسته که دیگر تو را نمی توانم ببینم تو کجایی ، من تو را نمی بینم ، انگار در این دنیای پر زرق و برق گم شده ام ...

و او گفت : به تو گفتم که از من دور نشو ، گم می شوی ولی تو باز با دستهایت راه گوشهایت را گرفتی و من هرچه فریاد زدم تو به من اعتنایی نکردی ؛ امّا من نمی توانم تو را ، بنده ام را در عذاب ببینم و باز تو را از بلا می رهانم امّا تو باز هم مرا فـرامـوش می کنی امّـا من تو را فـراموش نمی کنـم و نخـواهم کرد ، این تویی که مُــدام مـرا صدا می زنی و از من کمک  می خواهی و وقتی باز از بلا رهیدی ، دیگر مرا ، خدایت را ، از خاطر می بری  (1) ...

حال دیدی من با توام ، امّا صد حیف که تو با من نیستی ...

 

 

پی نوشت :

 

(1)  وَ إِذَا  مَسَّكُمُ  الْضُّـرُّ  فِـی  الْبَحْـرِ ضَلَّ مَن تَدْعُـونَ إِلاَّ  إِيَّاهُ  فَلَمَّـا  نَجَّاكُـمْ إِلَى الْبَـرِّ  أَعْـرَضْتُـمْ  وَ كَــانَ  الإِنْسَــانُ  كَفُــوراً  ﴿ سوره اسراء(17)  /  آیه 67﴾  : و چـون در دريا  به شمـا صـدمه‏ اى برسـد هر كه را جـز او  مى‏ خـوانيـد ناپديد  [ و فراموش ] مى‏ گردد و چون [ خدا ] شما را به سوى خشكى رهانيد روي گردان مى‏شويد و انسان همواره ناسپاس است .



ادامه مطلب
 

0
نظرات شما
سلام بر حسین
ارسال در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  توسط سعید یداللهی گرجی
سلام بر حسین (ع) و سلام بر خدای حسین (ع)
 
دوباره چاووش محرم ، دوبارۀ پرچم های مشکی عزا و دوبارۀ پژواک صدای هل من ناصر حسین (ع) که از پس قرن ها جان های عاشق را به سوی خود می کشاند .

دوباره جان های عاشقِ پیر و جوان که به ندای لبیک گفته وخود را به خیمه های عزا می رسانند ، دوباره مادر پهلو شکسته ای که در روضه های فرزندش می آید ، دوباره گریه های مهــدی صاحب زمان (ع) در عـــزای حسین (ع) .

 

آقا سالها بود که حسرت حضور در مجلست را داشتم و هماره با دیدن سی دی مجالس عزایت به حال سینه زنانت و گریه کنانت قبطه می خوردم ، ولی امسال مرا خواندی و چه حالی بود ، حالتی که تا به حال تجربه نکرده بودم ، دلم می خواست پرواز کنم . پیر و جوانان بودند که تو آنها را خوانده بودی .

به همۀ عشاق می گویم محرم و صفر ماههایی که ارباب نوکرانش را دعوت می کند در خانه نمانید ، حسینیه ها و تکایا را پر کنید که اگر نام حسین در گوشمان طنین انداز شد دیگر شیطان به دلهایمان رسوخ نمی کند و حسین ما را به خدا می برد .

ان شاء الله محرم هر سال پر شور از سال های قبل بر قرار گردد تا محرمی که فرزندش مهدی بیاید و انتقـــام خون های کربلا را از ظالمان عالم بگیرد . ( به امید آن روز )



السلام علی الحسین
و علی اولاد الحسین و
علی اصحاب الحسین و
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (ع) .



ادامه مطلب
 

0
نظرات شما
شرمنده ایم آقاجان!
ارسال در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  توسط سعید یداللهی گرجی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به تو ای آقای من هنگامی که بر می خیزی ، هنگامی که می نشینی
هنگامی که تکبیر می گویی و سلامی از پس ندبه های جمعه به تو ای خورشید پس ابر های انتظار


و اما شرمنده ایم آقا جان که عمری یابن الحسن گفتیم و باز گول شیطان را خوردیم ، شرمنده ایم که نمک شما را خوردیم و نمکدان را شکستیم ، شرمنده ایم که شده ایم عِنوان بصری ولی نام زیبای شما بر لوح دلهای ما نقش بسته ، شاید گاهی غبار گناه بر آن بنشیند ولی نام شما پاک شدنی نیست .


می دانم آقا ! ما ، حالات و گناهانمان را می بینی و دلت می شکند و با خــــویش می گویی تو هم ! امـــــا بمیرم برای دل دریاییت که باز دلت به حال بیچارگی ما می سوزد و از درگاه خدا برای ما استغاثه می کنی که خدایا از او بگذر که او گریه کن حسینه ، برای مادر پهلو شکسته ام گریه کرده . آقا شرمنده ایم که تو برای ما دعا می کنی ولی صد حیف و افسوس که ما نه ، تو را از یاد برده ایم . وای بر مــا که تو به فکر مایی ولی مــا نه ...


 

ولی با این همه آقا جان ! پدران ما هشت سال با نایبت امام روح الله الخمینی الموسوی با تمام اعوان و انصار شیطان جنگیدند و نام های دلربای شما زینت بخش عملیاتها بود که شیطان را شکست دادیم .  ما هم فرزندان همان پدرانیم که با سید علی خامنه ای بارها و بارها مانور ظهور اجرا کردیم و می کنیم و نشان داده ایم که اهل کوفه نیستیم که علی تنها بماتند ،  پس بیا آقا که ما آزمایشمان را پس داده ایم .
 
آقاجان


آقا جان بیا که تمام گلهای دنیا را نذر گامهایت می کنیم ، بیا تو را به جان مادرت زهرا (س) .



ادامه مطلب
 

0
نظرات شما
ای شیطان
ارسال در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  توسط سعید یداللهی گرجی

ای شیطان !

خیلی خیلی سال است که از آن روزی که سالهـا عبـادتت را با تکبــر در برابر خدا به لعن ابـــدی تبدیل کردی ، می گذرد ....

یادت هست به عزت جلال خدا قسم خوردی که همۀ ما آدم ها را منحرف کنی ، تا حالا هزاران دسته رزمی جن و انس استخدام کردی و برای مخلص های ما خودت وارد عمل شدی .

شاید در مورد آت و آشغال هایی مثل من موفق شده باشی ولی به جز ما عدّه ای دیگر هم هستند که خیلی برای انحرافشان زور زدی ولی بینیت را به خاک مالیندند .

آن شب آخر حسین(ع) را یادت هست آن شبی را می گویم که یارانش را در آن خیمۀ بزرگ خیمۀ خودش جمع کرد به آنان گفت فردا روزی همۀ من و شما تکه تکه خواهیم شد اگر شهید شدید آنگاه بین دو انگشتانش را نشان داد و به آنان جایگاه ابدیشان را نشان داد و سپس فرمود من دینم را از تک تک شما برداشتـم ، هـر که می خواهد برود برود ، بعد فرمود چراغها را خاموش کنید ، یادت هست آنگاه دست بکار شدی عده ای را که حبت را در دلهایشان جا داده بودی راحت به سمت خودت کشاندی و رفتند و حسین را تنها گذاشتند ولی باز تو کور خواندی 72 نفر با او ماندند یادت هست زهیر چه به حسین (ع) گفت ، گفت اگر به خدا قسم هزار بار بمیرم و تکه تکه شوم ، بسوزاندم و خاکستر را به دست باد دهند باز اگر زنده شوم برای تو جان می دهم .

فردایش را که حتما یادت هست 30 هزار نفر را تجهیز کردی حسین زهرا را تکه تکه کردند ولی می دانی هزار چهارصد اندی از آن سال گذشته هنوز هم که هنوز است نام حسین ، عشق حسین و یاد حسین هر سال  پر رنگ تر و نورانی تر در دالانهای تاریک تاریخ روشنایی بخش آدمیزاد است هنوز بعضی را که میخواهی منحرف کنی صدای هل من ناصر حسین در گوششان آنان را به سمت صاحب صدا می کشاند ، رسول ترک ، علی گندابی ، حر و هزاران هزار نفر دیگر .

ان را بدان که آخر مهدی زهرا فرزندی از نسل همین حسین کار تو ملعون را یکسره کرده و جهان را از لوس وجودت می شوید

به امید آن روز


ادامه مطلب
 

0
نظرات شما
دوربین های مدار بسته عالم
ارسال در تاريخ یک شنبه 24 آذر 1392  توسط سعید یداللهی گرجی

راستی ما آدم ها چقدر زود یادمان می رود دم دکان این دنیا با کاغذی بزرگی نوشته اند این مکان به دوربین مدار بسته مجهز است امّا وقتی زرق و برق لوازم این دنیا چشم دلمان را کور کرد یادمان می رود که خدا دارد می بیند ، فرشتگانی که به خاطر خلق ما از خدا پرسیده بودند که آیا موجودی می آفرینی که خون ریز است ؟ با این گناهانمان آبروی خدا را پیش فرشته هایش می بریم . مادرمان زهرا می بیند ، علی مرتضی می بیند امام زمانمان به قول آن عاشق مرحومش حاج آقا دانشمند (ره) تا کی از ما شیعیانش سیلی بخوره تا کی آقا تو سجده هاش برا ما شیعیان دعا کنه ؟؟؟؟

راسی اگه یادمون میره وجود دوربین عیبی نداره اما زمانی یادمون میاد که لحد رو گورمون گذاشتن اونموقع نه پدری داریم نه مادری نه دوستی و نه همسری اونجا فقط اربابمون حسین می تونه به دادمون برسه ، اگه نوکر خوبی برا ارباب بودیم به خدا ارباب ما رو از یاد نمی بره دستمونو میگیره .

باور کنید تک تک ما می تونیم سلمان ، عمار ،حر ، زهیر ، قنبر باشیم فقط کافیه باور کنیم این دنیا دوربین مدار بسته ای داره .



ادامه مطلب
 

0
نظرات شما
صفحه اول فروشگاه اینترنتی من پست الكترونيك فروشگاه‌ راسخون
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سعید یداللهی گرجی مي باشد .