
أللهُ أفرَحُ بِتَوبَةِ العَبدِ مِنَ العَقیمِ الوالِدِ وَ مِنَ الضّالِّ الواجِدِ.
خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گمشده اش را پیدا می کند خوشحال می شود.
(مسترک الوسائل ج17 ص126)
مَن أحَبَّ أن يَلقَى اللَّهَ ضاحِكاً مُستَبشِراً فَليَتَوَلَّ عَلِيَّ ابنَ مُوسَى الرِّضا(ع).
كسى كه دوست دارد خندان و با روى گشاده خداوند را ديدار كند، بايد از محبّت و ولايت على بن موسى الرضّا(ع) بهره مند باشد.
بحار الأنوار(ط-بیروت) ج 36 ، ص296
پيامبر صلى الله عليه و آله:
اَنا زَعيمٌ بِبَيتٍ فى رَبَضِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فى وَسَطِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فَى اَعلَى الجَنَّةِ، لِمَن تَرَكَ المِراءَ وَ اِن كانَ مُحِقّـا وَ لِمَن تَرَكَ الكِذبَ وَ اِن كانَ هازِلاً وَ لِمَن حَسَّنَ خُلقَهُ؛
من براى كسى كه بگومگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براى كسى كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترك گويد و براى كسى كه اخلاقش را نيكو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مركز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى كنم.
(خصال، ص 144، ح 170)
إنَّ مِن موجِباتِ المَغفِرَةِ بَذلُ السَّلامِ وَ حُسنُ الكَلامِ؛
يكى از موجبات مغفرت، سلام كردن و سخن نيكو گفتن است.
نهج الفصاحه ص342 ، ح928
ایشان می گفت : در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود .
بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده .خیلی ناراحت بودم بااتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم .
به محل تحویل اجساد رفتم .کارت وپلاک پسرم را تحویل گرفتم کارت متعلق به خودش بود . اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست !!
چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود .
بسیار نورانی بود !با مسئول مربوطه صبحت کردم . گفتم :این جنازه پسر من نیست .می گفت : مدارک کاملا صحیح است .این جنازه را بردار و ببر !هرچه با او بحث کردم بی فایده بود .
کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم .وبه سمت بغداد حرکت کردم .در راه به این موضوع فکر می کردم که این جنازه کیست .
چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده ! تا اینکه به مسیر کربلا رسیدم .پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم .
لذا او را در کربلا به خاک سپردم و راهی بغداد شدم . مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد . اعلام شد که پسر من زنده است و در اسارت ایرانی ها به سر می برد .
بعد از بازگشت پسرم اولین سوال من از او در مورد مدارکش بود . اوگفت : وقتی من به اسارت نیرو های ایرانی درآمدم جوانی به سمت من آمد وگفت : کارت و پلاکت را بده ! من هم آنها را به او تحویل دادم .
جوان به من گفت : قرار است من در کربلا و در جوار امام حسین ع به خاک سپرده شوم .
اما برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم ! از من حلالیت طلبید!بعد خداحافظی کرد
من را به دیگر نیروهای ایرانی تحویل دادوبه سمت جلو حرکت کرد من دیگر از اوخبری ندارم!واقعا عجیب بود.یعنی اوکه بود.
چه کسی به اوگفته بوداین کار راانجام دهد.چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی را در کربلا به خاک سپرد.
منبع:کتاب یاران ناب
او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند.
در کیسه بعضیها2تا، بعضیها 4تا، بعضیها 7تا سیب بود.
معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب هاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند.
پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند. معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟» بچهها از این که مجبور بودند سیب هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید.
بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید.
حالا که شما بوى بد سیبها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟……
http://www.gohar110.blogfa.com/
ﻦ ﺩﻋﺎﻳﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻴﻜﻪ ﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩﯼ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ
ﻭ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺴﻨﺎﺕ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻨﻮﻳﺴﻨﺪ...
ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﻨﯽ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻛﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺟﺮ ﻣﻴﺒﺮﯼ
ﻧﺬﺍﺭ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻓﺮﻳﺒﺖ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻌﺪﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻡ...
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﯼ ﻟﻌﻨﺖ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﻨﺸﻴﻨﺖ ﻛﻴﺴﺖ؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺭﺑﺎﺧﻮﺍﺭ
ﮔﻔﺖ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﺎ ﻛﺎﺭ
ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻨﺸﻴﻦ ﺻﻤﻴﻤﻴﺖ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺴﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺨﻮﺍﺭ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﻬﻤﺎﻧﺖ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ:ﺩﺯﺩ ﻭ ﺳﺎﺭﻕ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺕ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺷﺨﺺ ﺳﺎﺣﺮ ﻭ ﺳﺤﺮ ﻛﻨﻨﺪﻩ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﻔﺖ: ﻧﻮﺭ ﭼﺸﻤﯽ ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﻛﺴﯽ ﻛﻪ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻃﻼﻕ ﺧﻮﺭﺩ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺒﻴﺐ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺕ ﻛﻴﺴﺖ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﺴﻴﻜﻪ ﺗﺎﺭﻙ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻤﺮ ﺗﻮﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪ؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻓﯽ ﺳﺒﻴﻞ ﺍ...
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺟﺴﻤﺖ ﺭﺍ ﺿﻌﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ؟؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮﺑﻪ، ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺟﮕﺮ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﻴﺴﻮﺯﺍﻧﺪ؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺯﻳﺎﺩﯼ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ؟ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﻗﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﺨﻔﯽ
_ﺍﻛﺮﺧﻮﺍﺳﺘﻲ ﺻﺎﺣﺐ ﻛﻨﺠﻲ ﺩﺭﺑﻬﺸﺖ ﺷﻮﻱ ﺑﻜﻮ''ﻻﺣﻮﻝ ﻭﻻﻗﻮﺓ ﺍﻻﺑﺎﻟﻠﻪ''
ﺧﺪﺍﯾﺎﮔﻔﺘﻢ:ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ..ﮔﻔﺘﯽ:(ﻻﺗﻘﻨﻄﻮﺍﻣﻦ ﺭﺣﻤﺔ ﺍﻟﻠﻪ..*ﺍﺯﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻧﺎﺍﻣﯿﺪﻧﺸﻮﯾﺪ...ﺯﻣﺮ/35)
ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺗﻮﺩﻟﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ...ﮔﻔﺘﯽ:(ﺇﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﺮﺀﻭﻗﻠﺒﻪ..*ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺣﺎﺋﻞ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭﻗﻠﺒﺶ...ﺍﻧﻔﺎﻝ/26)
ﮔﻔﺘﻢ:ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻧﺪﺍﺭﻡ...ﮔﻔﺘﯽ: (ﻧﺤﻦ ﺇﻗﺮﺏ ﺇﻟﯿﻪ ﻣﻦ ﺣﺒﻞ ﺍﻟﻮﺭﯾﺪ..*ﻣﺎﺍﺯﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ ﺏ ﺗﻮﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮﯾﻢ...ﻕ/16)
ﮔﻔﺘﻢ:ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﺍﺻﻸﻣﻨﻮﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ...ﮔﻔﺘﯽ: (ﻓﺎﺫﮐﺮﻭﻧﯽ،ﺃﺫﮐﺮﮐﻢ..*ﻣﻨﻮﯾﺎﺩﮐﻨﯿﺪﺗﺎﺑﻪ ﯾﺎﺩﺷﻤﺎﺑﺎﺷﻢ...ﺑﻘﺮﻩ
چقدر خوب هست مراعات کنیم
http://www.gohar110.blogfa.com/
