| 1 | شهید حلاوت | حسن هارونی | |
| 2 | ساقی | حاج علی انسانی | |
| 3 | ماه گم گشته | حاج غلامرضا سازگار | |
| 4 | کمتر بزن سر بر سینه ای دل | محمد جواد غفور زاده | |
| 5 | عمه سادات | حاج علی انسانی | |
| 6 | عصر عاشورا | محمد سعید میرزایی | |
| 7 | ماکجا ؟ شام کجا ؟ | حاج غلامرضا سازگار | |
| 8 | سرمهدی سلامت | حاج غلامرضا سازگار | |
| 9 | ذوالجناح بيقرار لحظه اي بنگر به حالم | جعفر رسول زاده ) | |
| 10 | دیده | محمد راد محمدی | |
| 11 | دل زینب | حاج علی انسانی | |
| 12 | زینب زینب فدات | جعفر رسول زاده ) | |
| 13 | دروازه کوفه | حاج غلامرضا سازگار | |
| 14 | در محمل غمت تنها نشسته ام | جعفر رسول زاده ) | |
| 15 | شقایق سرخ | محمد جواد غفور زاده | |
| 16 | مقتل | محمد سعید میرزایی | |
| 17 | مصیبت خانه | جعفر رسول زاده ) | |
| 18 | زیارتگاه | حاج غلامرضا سازگار | |
| 19 | ای امیر قافله، ای بزرگ کاروان | حاج غلامرضا سازگار | |
| 20 | ای شاه بی سر | حاج غلامرضا سازگار | |
| 21 | مادرم زهرا | حاج غلامرضا سازگار | |
| 22 | اشکم به دیده بر دل شراره | حسن هارونی | |
| 23 | دور سرت | حاج غلامرضا سازگار | |
| 24 | یک نگاه | حاج غلامرضا سازگار | |
| 25 | یا معشر الجن و الانس | -محمد سعید میرزایی | |
| 26 | یا حسین علیه السلام | حاج ولی ا... کلامی | |
| 27 | هجرت برای شهادت | حاج غلامرضا سازگار | |
| 28 | ولادت امام حسین علیه السلام | حاج غلامرضا سازگار | |
| 29 | نخله طوبی | حاج غلامرضا سازگار | |
| 30 | میوۀ قلب احمدی، ابی عبدالله | حاج غلامرضا سازگار | |
| 31 | میلادیه حضرت امام حسین | حاج غلامرضا سازگار | |
| 32 | یا سیدی مولای | حاج غلامرضا سازگار | |
| 33 | محبت | حاج غلامرضا سازگار | |
| 34 | گلشن فردوس | حاج غلامرضا سازگار | |
| 35 | قیامت عظما | محمد سعید میرزایی | |
| 36 | ای حسین حسین جانم | سيد محمد سادات اخوی | |
| 37 | عرض ارادت به امام حسین علیه السلام | ساکت | |
| 38 | عرض ارادت به امام حسین علیه السلام | مرحوم میرزا حیدر صرّاف | |
| 39 | عرض ارادت به امام حسین علیه السلام | شاهی اردبیلی | |
| 40 | طور تجلا | حاج غلامرضا سازگار |
منبع : http://emamieh.com

امام حسین(ع) در مسیر کربلا ضمن خطبه کوتاهی فرمودند:
همانا دنیا دگرگون و ناسازگار و ناآشنا گردیده، نیکی ها و خوبی هایش پشت کرده است، و از آن جز مقدار ناچیزی همچون ته مانده ظروف (غذا) باقی نمانده است، و آن نیز زندگی پستی همچون چراگاهی سخت و پرخطر است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی کنند، و از باطل دست نمی کشند؟! در چنین شرایطی بر مؤمنان شایسته و سزاوار است که مشتاق دیدار پروردگار (و شیفته شهادت و لقای خداوند) خود باشند. و من نیز مرگ را جز سعادت و شهادت و زندگی با ستمگران را جز ننگ و خواری نمی بینم. به راستی که بیشتر مردم بندگان دنیا (و زرخرید مال و ثروت) هستند و دین و دیانت بر سرزبان و لقلقه لسان آنها است، و همچون آب دهانی است که بر روی زبانشان جاری است، و دین و دیانت را تا زمانی می خواهند که امر معاش و دنیای آنان به وسیله آن تأمین باشد، اما وقتی که به بلا و امتحان در دین، مورد آزمایش قرار می گیرند، دین داران حقیقی بسیار اندک هستند. (۱)
۱- بحارالانوار، ج ۷۵، ص۱۱۶
مقدمه ورود خاندان مکرّم سیدالشهداء به کربلا در راه بازگشت از شام به مدینه در روز اربعین و الحاق سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به پیکر مطهّرش در آن روز، یکی دیگر از وقایع مبهم واقعه عاشورا و حوادث پس از آن است. به راستی اگرچه حادثه عاشورا دل خراش ترین و غمبارترین حادثه ای است که در طول تاریخ، قلب شیعیان و دوست داران خاندان عصمت و طهارت را جریحه دار ساخته و جا داشت تمامی وقایع آن بدون هیچ کم و کاستی در کتاب های تاریخ نقل شود، امّا مع الاسف از آن جا که هم در زمان وقوع حادثه عاشورا و هم پس از آن شیعیان علی بن ابی طالب و فرزندان معصومش تحت بیشترین فشارها و آزارها بوده، سخت ترین شکنجه ها و تحریم ها را متحمّل شده و عملا در حاشیه قرار گرفته بودند ، هیچ گاه امکان ضبط و نقل وقایع غم بار عاشورا و آن چه بر خاندان مکرم سید الشهداء گذشت پدید نیامد.
به راستی وقتی تاکنون به طور قطع و یقین سرنوشت سر مقدس اباعبدالله الحسین(علیه السلام)که در واقع یکی مهم ترین اموری است که باید مورد توجه قرار می گرفت روشن نشده است و اقوال در باره دفن سر مطهر آن حضرت مختلف و متشتت است چگونه می توان انتظار داشت وقایع ریز و درشت دیگری همچون مدّت حبس خاندان سید الشهداء در کوفه ، روز حرکت از کوفه و مسیر حرکت آنان از کوفه تا شام، میزان اقامت آنان در شام و بالأخره مسیر بازگشت آنان به درستی و روشنی ، و بدون هیچ گونه اختلافی ثبت و ضبط شده باشد؟! می دانیم که بخش اعظم وقایع عاشورا و حوادث پس از آن، توسط مورخان اهل سنت که بعضاً تلاش می کردند دامن یزید و خاندان بنی امیّه را از این لکه ننگ ابدی، پاک سازند نقل شده است، پس نباید انتظار داشت تمام وقایع و حوادث بدون کمترین تحریفی نقل شده باشد.
از آن گذشته اگر مورخان نیز قصد نگارش حوادث را به صورت صحیح و بدون تحریف داشتند، حکّام وقت ممانعت به عمل آورده و معلوم نبود که چه سرنوشتی در انتظار نویسنده و نوشته او بود. تلاش نگارنده این سطور بر آن است که مسئله بازگشت کاروان اسرای بنی هاشم (علیهما السلام)را از شام بررسی کرده و نتیجه گیری نهایی را براساس متون موجود، بازگو نماید. باشد که این تحقیق گامی مثبت در جهت هرچه روشن تر شدن حوادث پس از عاشورا باشد و مرضی پروردگار واقع گردد. مشهور بین عرف شیعه آن است که امام سجاد(علیه السلام) به همراه اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام) در راه بازگشت از شام، به کربلا رفته و روز اربعین موفق به زیارت قبر مطهر حسین بن علی(علیه السلام) و اصحاب باوفایش شدند و پس از سه روز عزاداری و اقامه ماتم به مدینه الرسول(صلی الله علیه وآله)بازگشتند.
و نیز بین شیعیان مشهور است که زین العابدین(علیه السلام)سر مطهر پدر را در آن روز به بدن شریفش ملحق نمود. اما با وجود این از دیرباز در میان محقّقان و صاحب نظران در باره رسیدن کاروان اسرا در اربعین اول به کربلا اختلاف نظر بوده است. برخی آن را تایید کرده، شواهد تاریخی بر آن اقامه می کنند و برخی دیگر، حضور خاندان سید الشهداء(علیه السلام) را در اربعین اول انکار کرده تحقق آن را امکان پذیر ندانسته یا محقق شده نمی دانند. نویسنده این سطور نیز بر این باور است که کاروان اسرا در روز اربعین به کربلا نرسیده و نیز معتقد است «احتمال رسیدن کاروان اسرا به کربلا در روز اربعین» با «تحقق آن» دو امر مستقلند که در این مسئله معلوم نیست که هردو با هم رخ داده باشند. بنابراین، به باور نویسنده هرگز نمی توان گفت که منکران قضیه اربعین به بی راهه رفته اند. ما در این مقاله بر آن شدیم تا وقایعی را که پس از اسارت اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام)اتفاق افتاد و با رسیدن یا نرسیدن کاروان اسرا به کربلا در روز اربعین اوّل ارتباط مستقیم دارد مرور کرده، تحقیقی مختصر درباره آن ارائه نماییم. بررسی وقایع مرتبط با واقعه اربعین به طور کلّی وقایعی را که با رسیدن کاروان اسرا به کربلا رابطه مستقیم دارد می توان در امور ذیل خلاصه نمود:
۱) مدت زندانی بودن اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام) در کوفه و زمان حرکت آنان به سوی شام;
۲) مسیر کاروان اسرا از کوفه تا شام;
۳) زمان صرف شده برای رسیدن به شام;
۴) مدت زمان اقامت اهل بیت امام در شام;
۵) مسیر بازگشت از شام به مدینه و بررسی احتمال عزیمت آن کاروان به کربلا و رسیدن به آن جا در اربعین اول; اکنون هریک از موارد فوق را به طور مستقل بررسی می کنیم.۱ مدت زندانی بودن اهل بیت سیدالشهداء در کوفه و زمان حرکت آنان به سوی شام تقریباً در باره خروج اهل بیت امام حسین(علیه السلام) از کربلا و حرکت به سوی کوفه در کسوت اسارت در روز یازدهم محرم تردیدی نیست و هم چنین بنا بر قول مشهور ، آنان در روز دوازده محرم وارد کوفه شدند، امّا در مورد حرکتشان به سوی شام تاریخ دقیق و یقین آوری در دست نیست، زیرا مدّت اقامت آنان و مدت زندانی بودنشان در کوفه چندان معلوم نیست . البته از مسلمات تاریخ است که اسرا مدتی در کوفه زندانی شدند، چنان که برخی مقاتل معتبر به آن تصریح کرده اند. طبری به نقل از عوانهٔ بن حکم کلبی به این مسئله اشاره کرده۲ و شیخ صدوق نیز در مقتل خود به زندانی شدن اسرا تصریح می کند و می نویسد: ثم امر بعلی بن الحسین فغلّ وحمل مع النسوهٔ والسبایا الی السجن...فامر ابن زیاد بردهم إلی السجن۳; سپس فرمان داد تا علی بن الحسین به غل و زنجیر کشیده شده به همراه زنان و یتیمان به زندان برده شود... پس دستور داد که آن ها را به زندان بازگردانند. امّا اکثر مقاتل در مورد تاریخ خروج کاروان اسرا از کوفه و حرکت به سوی شام یاد نکرده، از زمان دقیق خروج آنان از کوفه خبر دقیقی در دست نیست.یکی از نویسندگان در این باره چنین می گوید: با این که اسرای اهل بیت مدتی که مقدارش تحقیقاً معلوم نیست در کوفه در زندان ابن زیاد مانده اند و ابن زیاد از یزید کسب اطلاع نموده و درباره آن ها کسب تکلیف و دستور خواسته که تمامی آن ها را بکشد یا به شام ره سپار سازد.۴
اما آن دسته از صاحب نظرانی که اربعین اول را پذیرفته و بر این باورند که کاروان اسرا در روز اربعین اول به زیارت قبور مطهر شهدای کربلا موفق شده اند باید به گونه ای وقایع را تبیین کنند که رسیدن آنان به کربلا در اربعین قابل توجیه باشد، چنان که باید زمان محبوس بودن آنان را در کوفه بسیار کوتاه بدانند. از این رو برخی بر این اعتقادند که اسرای آل محمد(صلی الله علیه وآله) به مدت بسیار کوتاهی در کوفه زندانی بوده و در فاصله دو روز کبوتر نامه بر نامه ابن زیاد را نزد یزید برده و پاسخ را مبنی بر فرستادن اسرا به شام باز گردانده است، در نتیجه، اسرا در روز پانزده محرم به سوی شام روانه شده و روز اول ماه صفر وارد شام شده اند. برای اثبات این ادعا شواهدی ذکر شده و از آن، چنین برداشت شده است که در آن زمان از کبوترِ نامه بر استفاده می شده است.

• مقدمه
حضرت آیتاللهالعظمی حاجآقا مجتبی تهرانی، از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه) میباشند که بیش از ۳۰ سال است که کرسی دروس اسلامی ایشان در حوزهی علمیهی تهران، طلاب و فضلای اُمّالقرای جهان اسلام را سیراب میسازد. معظّمله از سال ۱۳۸۰ هـ.ش در بیانات ایّام دههی اوّل محرّمالحرام و دههی آخر ماه صفر خود، به تشریح ابعاد گوناگونی از قیام و انقلاب حضرت سیّدالشّهداء پرداختهاند که نگاهی چنین عمیق به مقولهی عاشوراء، آن هم توسط چنین شخصیّتی، در نوع خود مثالزدنی است.
آنچه مجموعهی مباحث حضرت استاد را از بسیاری جهات ممتاز گردانده، نگاه ریشهای ایشان به حرکت تاریخی و تاریخساز امام حسین(علیهالسلام) است؛ نگاهی که این حرکت را به ریشههای اسلام ناب محمّدی پیوند میزند و آن را در امتداد بعثت رسول مکرّم اسلام و بهعنوان عامل حفظ و استمرار آن توجیه و تبیین میکند. بر همین اساس است که حضرت استاد میفرمایند: «إنّ الإسلام بدؤه محمّدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ».
عظمت قیام انسانساز حضرت سیّدالشّهداء سبب شده است که نتوان تنها یک هدف برای آن در نظر گرفت یا تنها از یک بُعد و زاویه به آن نگاه کرد. به فرمودهی حضرت استاد: «اگر بخواهیم فقط یک هدف را مطرح کنیم و بگوییم هدف از حرکت حسینی فقط همان بوده، به آن حضرت جفا کرده¬ایم. نمی¬شود گفت که این ولیّ بزرگ خدا، با عملی که انجام داد ـکه در طول تاریخ بشریّت بینظیر استـ فقط یک هدف داشته است. کوتاهی درک ما موجب نمیشود که هدفگیری او محدود شود! لذا از کلمات حضرت در موقعیّت¬های مختلف در این حرکت، اهداف گوناگونی به دست میآید».
بر این مبنا، حضرت استاد تلاش کردهاند با مروری بر کلمات و جملات امام حسین(علیهالسلام) در طول این حرکت، از مدینه تا کربلا، چارچوبی از اهداف و ابعاد این قیام ارائه کرده و ساختار بحث را با تکیه بر منابع و معارف غنیّ اسلامی، نظیر قرآن کریم و روایات اهلبیت(علیهمالسلام) تکمیل نمایند تا مُراد از هر بُعد و هدفی که حضرت سیّدالشّهداء مطرح کردهاند، به درستی روشن شود.
در حقیقت، شیوهی علمی مباحث حضرت استاد، نوعی «تفسیر روایت به آیات و روایات» است. در این شیوه، جملات کلیدی امام حسین(علیهالسلام) مبنای «تئوریپردازی علمی» قرار گرفته و سپس به کمک آیاتی از قرآن کریم و سایر روایات اهلبیت(علیهمالسلام) تبیین میشود. جاذبه و زیبایی این تفسیر در این است که مخاطب، در خلال این مباحث ضمن دستیابی به فهمی عمیقتر و دقیقتر از کلمات و جملات حضرت، متوجه میشود که هر یک از اهداف قیام عاشوراء را میتوان از ابعاد گوناگونِ فقهی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی مورد بررسی قرار داد.
مطالبی که توسّط حضرت آیت اللهالعظمی حاج آقا مجتبی تهرانی ایراد شده است، هر چند که در محفلی نورانی و مجلسی عمومی القاء گردیده، امّا سرشار از لطایف و دقایقی است که میتواند جانهای تشنه را سیراب و خِرَدهای کنجکاو را قانع و کامیاب نماید. این بیانات در همان حال که ساده و روان است، مبتنی بر مبانی استوار علمی است و در برخی موارد، همان بحثهای دقیقی است که حتّی در درسهای خارج و کتابهای فقه استدلالی هم کمتر میتوان یافت.
بهطور کلّی حضرت استاد تا قیام عاشوراء را از ۹ منظر مختلف، مورد کالبدشکافی قرار دادهاند و مؤسسهی پژوهشی فرهنگی مصابیحالهدی (دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله حاجآقا مجتبی تهرانی) تا کنون ۴ جلد از این مجموعه را تحت عنوان «سلوک عاشورایی» منتشر کرده و امید آن است که در آیندهی نزدیک، سایر مباحث معظّمله را نیز به زیور طبع و نشر آراسته ساخته و به تشنگان معارف الهی عرضه کند. در ادامه، ضمن معرّفی این دیدگاهها، چکیدهای از مباحث حضرت استاد در هر بحث را ارائه میکنیم.
۱- تعاون و همیاری
«وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لَا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب».
حضرت استاد ضمن استناد به این آیهی شریفه، حرکت ظاهری امام حسین(علیهالسلام) از مدینه به مکّه را حکتی نفیی و مبتنی بر یک دستور فقهی شریعت اسلام تفسیر میفرمایند و آن، «حُرمت اعانهی به اثم و عدوان» است؛ زیرا پس از مرگ معاویه، یزید به والی مدینه دستور میدهد که از امام حسین(علیهالسلام) برای او بیعت بگیرد. حضرت از آنجا که بیعت با یزید را تأیید حکومت ظالمانه و غاصبانهی او میداند، و چنین حکومتی از مصادیق بارز اثم و عدوان قلمداد است، زیر بار چنین بیعتی نمیروند و برای عدم اعانهی به اثم و عدوان، از مدینه به مکّه هجرت میکنند. حضرت در توجیه این حرکت نفیی میفرماید: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ إِنَّ الْخِلَافَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى وُلْدِ أَبِي سُفْيَانَ وَ كَيْفَ أُبَايِعُ أَهْلَ بَيْتٍ قَدْ قَالَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ هَذَا». من خودم از رسول خدا شنیدم که میفرمود: «خلافت و حکومت بر خاندان ابوسفیان حرام است»؛ پس من چگونه با خانوادهای که چنین مطلبی را رسول خدا دربارهشان فرموده، بیعت کنم؟!
از سوی دیگر حرکت حضرت، مصداق بارز برّ و تقوا است. لذا ایشان در طول تمام این حرکت، مکرّراً از آحاد امّت اسلامی بهطور عمومی و گاه از بعضی اشخاص بهطور خاص، طلب یاری میفرمایند که هر کدام از این استعانهها و یاریطلبیدنها، پاسخهای متفاوتی را در بر دارد. در این میان، طنین آخرین استعانههای جانگداز سیّدالشّهداء، همچنان در گوش تاریخ میپیچد که «هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی، هَل مِن مُعینٍ یُعینُنی...» و جاماندگان از قافلهی ۶۱ هجری را به «لبّیک» فرامیخواند؛ و حماسههایی چون انقلاب اسلامی، دفاع مقدّس، مقاومت اسلامی و بیداری اسلامی، پاسخی بر آن استعانهها است.
حضرت استاد ضمن طرح این بحث، با مروری بر دیدگاههای فقهی استاد بزرگوارشان حضرت امام خمینی(رضواناللهعلیه) در باب حرمت اعانهی به اثم و عدوان، با بررسی عمیق مفاهیمی نظیر «تعاون»، «اثم و عدوان»، «برّ و تقوا»، میدان وسیعی از مصادیق این حکم شرعی را پیش چشم مخاطبان به تصویر میکشند که در سایهی آن «زنده بودن قیام سیّدالشّهداء تا قیامت» تبیین میشود؛ و قاعدهی تعاون را به مثابهی یک اصل اساسی در «سالمسازی روابط اجتماعی» از منظر اسلامی معرّفی میفرمایند. همچنین تأویل عرفانی آیهی شریفهی تعاون نیز از اعجابانگیزترین مباحث مطرحشده در این مقوله است که منظور از تعاون بر «بر و تقوا» یاری کردن رسول خدا و امام است.
۲- امر به معروف و نهی از منکر
«وَ المُؤمِنونَ و المُؤمِناتُ بعضُهُم اولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ و ینهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقیمُونَ الصَلاۀَ و یُؤتونَ الزَکاۀَ و یُطیعُونَ اللهَ و رسولَه اولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللهُ إنَّ اللهَ عزیزٌ حکیمٌ».
بر مبنای نصّ صریح وصیّتنامهی امام حسین(علیهالسلام) خطاب به برادرشان محمّد بنحنفیّه، یکی از اهداف اساسی قیام حضرت، امر به معروف و نهی از منکر است؛ «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر». نقش امر به معروف و نهی از منکر و تأثیر آن در حادثه کربلا موضوع ناشناختهای نیست و به دلیل تصریح و تأکید سالار شهیدان بر آن، از گذشتههای دور مورد تحلیل و بررسی بوده است؛ امّا آنچه حضرت استاد در این باب فرمودهاند، اگر نگوییم بینظیر، دست کم مانند سایر افاضات ایشان، کمنظیر است.
حضرت استاد در این بحث ضمن تبیین فلسفه، اهمّیت و جایگاه فریضهی امر به معروف و نهی ازمنکر در میان احکام اجتماعی اسلام، به دنبال پاسخ به این سؤال اساسی هستند که «چرا علیرغم فقدان برخی شرایط اساسی امر به معروف و نهی از منکر در قیام سیّدالشّهداء، باز هم حضرت تأکید دارند که قیام خود را به این عنوان معرّفی فرمایند؟» زیرا وجوب فریضهی الهی «امر به معروف و نهی از منکر»، از منظر فقهی، متوقّف بر اجتماع شرایطی است که تا آنها حاصل نشود، وجوبی در کار نخواهد بود. از جملهی این شرایط، «احتمال تأثیر» و «ایمنی از ضرر» است که تمام فقهاء بر آن اتّفاقنظر دارند.
ناتوانی بعضی متفکران و نویسندگان از پاسخ به این سؤال، سبب شده است که حرکت امام حسین(علیهالسلام) را استثنایی بر قواعد و احکام شریعت بهحساب آورند؛ امّا حضرت استاد ضمن پاسخ عالمانه به این شُبهه، علاوه بر آنکه حماسهی عاشوراء را از افق معرفت و عرفان نگریسته و شایستهی تحلیل میدانند، آن را از ابتدا تا انتها منطبق با موازین ظاهری و احکام فقهی و تکالیف شرعی برمیشمارند و تأکید میفرمایند که «نیازی به استثناء خواندنِ این قیام نیست».
اهمّیت این مسأله آنجا روشن میگردد که با تحلیل استاد، قیام حسینی برای همیشهی تاریخ و برای همهی احرار، درسآموز و حجّت شرعی میشود؛ وگرنه تلقّی آن به عنوان «قضیّةٌ فی واقعةٍ»، عملاً به معنای محروم کردن بشریّت از درس بزرگ سیّدالشّهداء است. زیرا با استثناء خواندن قیام عاشوراء، راه بر تأسّیکنندگان به آن حضرت بسته میشود.
بر مبنای تحلیل متقن حضرت استاد، دایرهی «شرط احتمال تأثیر» از سطح «تأثیر حالی» به عمق «تأثیر استقبالی» توسعه مییابد و از دامنهی «تأثیر بر فاعل منکر» به قلّهی «تأثیر بر سایر افراد جامعه» ارتقاء پیدا میکند. همچنین «شرط ایمنی از ضرر» در مواردی خاص، نظیر آنجا که اصل دین و حکومت دینی در معرض خطر است، بهویژه برای افراد خاصّی که وجاهت و مرجعیّتی در میان آحاد جامعه دارند، منتفی میشود و چنین اشخاصی نمیتوانند به بهانهی ضرر، از انجام وظیفهی نهی از منکر شانه خالی کنند؛ بلکه باید تا پای جان برای دفع این نوع منکرات ایستادگی کنند، همانگونه که امام حسین(علیهالسلام) عمل کرد و بزرگانی چون شهید شیخ فضلالله نوری نیز در قیام مشروطیت به فعل حضرت استناد کرده و تا بالای دار رفتند؛ و همچنان که امام خمینی(رضواناللهعلیه) نیز بر همین طریقت تأکید فرموده و انقلاب اسلامی ایران را بنیانگذاری کردند.
۳- هجرت و مجاهدت
«وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ».
«هجرت و مجاهدت» هرچند که یک جزء از اجزای ماهیّت ایمان نیست، امّا از لوازم وجودی آن به شمار میآید. ایمان یعنی دلبستگی به خدای متعال؛ و طبق آیهی شریفه، مؤمن حقیقی نمیتواند مهاجر و مجاهد فیسبیلالله نباشد؛ همانگونه که تمام انبیاء و اولیاء دائماً در حال هجرت بودهاند. امام حسین(علیهالسلام) نیز به عنوان قافلهسالار مؤمنان، به زیبایی التزام خود به این دو لازمهی وجودی ایمان را به نمایش گذاشت. تقسیمبندی هجرت به «هجرت صغری» و «هجرت کبری» و تقسیم جهاد به «جهاد اصغر» و «جهاد اکبر» و تبیین ویژگیهای هر یک و نیز ارتباط آنها با یکدیگر و تطبیق این مفاهیم چهارگانه بر حماسهی عاشوراء، از نکات نابی است که توسط حضرت استاد در این مبحث طرح شده است.
در تحلیل حضرت استاد، مبتنی بر معارف اهلبیت(علیهمالسلام) هجرت صغری میتواند برای ایجاد هجرت کبری یا حفظ آن و یا هجرتدادنِ دیگران و حفظ دین آنها صورت گیرد. بر این اساس، هجرت صغرای حضرت سیّدالشّهداء که به جهاد اصغر ختم شد، بینظیرترین هجرت در تاریخ بشریّت بوده است و با هجرت سایر اولیا و انبیای الهی و حتّی هجرت رسول مکرّم اسلام(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) هم قابل مقایسه نیست. بیان امتیازات هجرت حسینی از سایر هجرتها از زیباترین بخشهای این بحث است.
«نقش ریاضتها و قطع تعلّقات در هجرت»، «رابطهی هجرت و جهاد»، «مقایسهی شهادت در جهاد اصغر و جهاد اکبر»، «ثمره بودن تقوا برای جهاد اکبر و نقش آن به عنوان توشهی هجرت کبری»، «آثار و نشانههای هجرت حقیقی»، تبیین معنای «تعرّب بعد از هجرت» و «نقش هجرتهای اولیای خدا در حفظ دین جامعه» از جمله سرفصلهایی است که در این بحث مطرح میشود.
حضرت استاد در بیان ضرورت «هجرت معنوی» پس از «هجرت ظاهری» که اغلب از مکانی خاص، به منظور حفظ دین صورت میپذیرد، میفرمایند: «سالک الیالله اگر بخواهد از منزلی عبور کند و به منزل دیگری برسد، باید منزل اوّل را هم به دست فراموشی بسپارد! اگر به منزل تعلّق پیدا کند، همین تعلّق، مانع از رفتن او به منزل بعدی میشود. مسافری که در بین راه، در جای خوش آب و هوایی اُتراق میکند، باید از آنجا دل بِکَند تا بتواند به سفر خود ادامه دهد؛ مهاجر الیالله هم باید مقام توکّل، رضا، تسلیم و تفویض را پشت سر گذاشته و از همهی مقامات معنوی چشمپوشی کند تا بتواند به هجرت خود به سمت خدای متعال ادامه دهد».
در این بحث، علاوه بر توجه به ابعاد ظاهری هجرت امام حسین(علیهالسلام) از مدینه به مکّه و از مکّه به کربلاء، ابعاد عرفانی، معنوی و باطنی این هجرت انسانساز نیز مورد توجه و تأکید حضرت استاد قرار گرفته است که به لطافت و شیرینی و غنای بحث افزوده است.
۴- دین و دینداری
«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».
بارزترین انگیزه و در حقیقت اصلیترین هدف سیّدالشّهداء در قیام عاشوراء، برپانگهداشتن شجرهی طیّبهی دین بود. خطبهها، نامهها و حتّی رجزهای سالار شهیدان و پیروان وفادارش نشان میدهد که برپا داشتن آیین الهی و پیراستن آن از غبار بدعتها و تحریفها، هدفی چنان مقدّس و والا است که میتوان و باید برای تحقّق آن، حماسهای چون کربلا را رقم زد.
حضرت ابیعبدالله الحسین(علیهالسلام) در یکی از رجزهای روز عاشورای خود، فرمود: «إنْ کَانَ دِینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ إلَّا بِقَتْلِی یَا سُیُوفُ خُذِینِی». هم ایشان در لحظات آخر حیات ظاهری خویش، که دشمن خبیث به سمت خیام حرم حملهور میشود، خطاب به لشکریان یزید میفرمایند: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ». حضرت ابوالفضل العباس(علیهالسلام) نیز در آن هنگام که دست راستش قطع میشود، میفرماید: «وَ اللهِ إنْ قَطَعْتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَنْ دِینِی». در جریانات روز عاشورا و در سراسر حرکت امام حسین(علیهالسلام) از این نمونهها بسیار است و همهی اینها حکایت از نقش تعیینکنندهی «دین» در قیام عاشوراء دارد.
مشکل جامعهی زمان امام حسین(علیهالسلام) که مشکل جامعهی امروز ما نیز هست، آن است که به فرمودهی حضرت: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ». لذا برای حفظ دین الهی، در هر عَصر و مِصری باید فداکاری کرد. همچنان که حضرت وقتی مشاهده کردند که بنیامیّه، هم از نظر اصول و هم از نظر فروع، در حال ضربه زدن به دین هستند و این جریان، سبب «مسخ دین» خواهد شد و موجب میشود که از اسلام فقط پوسته و ظاهری باقی بماند، سکوت را جایز ندانسته و قیام کردند و در این مسیر تا بذل مال و جان خود، خاندان و اصحاب خویش ایستادگی کردند.
در خلال مباحث حضرت استاد پاسخ سؤالات زیر نیز روشن میشود: «دین چیست و متدیّن کیست؟»، «اسلام چیست و مسلمان کیست؟»، «ایمان چیست و مؤمن کیست؟»، «چه رابطهای بین دین و اسلام و ایمان وجود دارد؟»، «اثر ایمان بر اعضاء و جوارح و اعمال انسان چیست؟»، «عوامل استواری و تضعیف و تزلزل و نابودی ایمان چیست؟»، «علّت نوسان انسانها در دینداری چیست؟» و....
حضرت استاد در ضمن این مباحث با پرداختن به این مسأله که «دین حق در تمام تاریخ، یکی بیشتر نیست» و «تعدّد شرایع در حقیقت تکامل تدریجی همان دین حق است»، دریچهای را برای پاسخ به این سؤال اساسی میگشایند که «دلایل و چگونگی خلق ادیان جعلی و باطل چیست؟»
یکی از شبهاتی که گاه ذهن عوام جامعه را آلوده و همواره در طول تاریخ مطرح شده و دشمنان اهلبیت نیز برای کمفروغ کردن شعلهی درخشان عاشوراء به دنبال بهرهبرداری و سوء استفاده از آن بودهاند، این است که چنین القاء میکنند که در واقعهی کربلاء، دو گروه مسلمان با یکدیگر جنگیدند و نتیجهی آن، کشته شدن بعضی از ایشان بود؛ لذا این درگیری از اصل و اساس و ریشه، غلط و نامشروع بود! حضرت استاد در این بحث، با تفکیک عالمانه میان «اسلام حقیقی» و «اسلام ظاهری»، به این شبههی فریبنده پاسخی دقیق میدهند و روشن میشود که قیام سیّدالشّهداء برای حفظ اسلام حقیقی بوده است و بر هر انسان آزادهای لازم است که هرگاه اسلام حقیقی در معرض خطر قرار گرفت، به امام خود تأسّی کند.
۵- استقامت و پایداری
«إنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ».
قیام عاشوراء ذیل عنوان «استقامت و پایداری»، در دو بُعد «عرفانیـمعرفتی» و «سیاسیـاجتماعی» قابل بررسی است. به فرمودهی استاد، چنانکه از مجموعهی کلمات امام حسین(علیهالسلام) به دست میآید، حضرت «اصلاح امّت و اقامهی حق» را به عنوان اهداف سیاسی و اجتماعی خود معرفی میفرمایند. بیتردید، دستیابی به این اهداف والا و بالا، مستلزم پایداری و استقامت در مسیر تحقّق آن است. از سوی دیگر، «شهادت فیسبیلالله و رسیدن به لقاءالله» به عنوان اهداف معنوی و عرفانی حرکت حضرت، مدّنظر بود که وصول به آنها نیز تنها با استقامت و پایداری در این مسیر امکان داشت.
در این تحلیل جامع که مبتنی بر مجموعهی معارف اسلامی است، حضرت استاد میفرمایند: «اقامهی دین حق» و «وصول به حقتعالی»، نیازمند چهار شرط اساسی و مقدّماتی است که اگر هر یک از این شروط چهارگانه فراهم نشود، تحقّق هدف نهایی غیرممکن خواهد بود. این چهار شرط عبارتند از «شناخت حق و تمییز آن از باطل»، «شناخت مسیری که انسان را به حق میرساند»، «حرکت در مسیر حق» و «استقامت و پایداری در این مسیر». در این میان، آنچه از همه مهمتر است، مسألهی استقامت و پایداری است؛ زیرا اگر پایداری نباشد، حتّی در آخرین مراحل سیر و در نزدیکترین حالات به مقصد نیز، دستیابی به هدف نهایی ممکن نخواهد بود.
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً». حضرت استاد در تفسیر این آیهی شریفه میفرمایند: «اگر می¬خواهی زنده شوی، باید در راه حق پایداری کنی، حتّی اگر جانت را هم در این مسیر از دست بدهی! اگر بخواهی واقعاً زنده شوی، یعنی دلت به آب حیات معنویّت زنده شود، راه منحصر در این است که استقامت کنی. هر کس بخواهد در دو بُعد معرفتی و اجتماعی به هدف برسد، باید پای حق بایستد و پایداری کند»؛ و امام حسین(علیهالسلام) نیز چنین کرد و به همهی آزادگان جهان درس استقامت و پایداری آموخت.
در جلسات پایانی این بحث، حضرت استاد با اشاره به مسؤولیّت خطیر فضاسازان و مسؤولین فرهنگی جامعه، سنگینترین وظیفه را برای ترویج روحیهی پایداری در دین را متوجّه آنان میدانند و خاطر نشان میسازند که حکومت اسلامی موظّف است که فضایی ایجاد کند که پایداری در راه حق و استقامت در انجام تکالیف الهی برای همگان آسان شود.
ایشان با اشاره به این نکته که خداوند استقامت و پایداری امّت را نیز از حاکم اسلامی میخواهد و به پیامبر خود چنین امر میکند که «فَاستَقِم کَمَا اُمِرتَ وَ مَن تَابَ مَعَک»، به روایتی که از پیامبر اکرم درباره این آیه نقل شده اشاره کرده و میفرمایند: «بنا به فرمایش خود پیغمبر، این آیه حضرت را پیر کرد! چون در این آیه، استقامت امّت هم از حضرت خواسته شده است؛ این دستور حضرت را پیر کرد!» ایشان با بیان راه حلها و کارهایی که موجب انجام این تکلیف الهی میشود، قیام حضرت اباعبدالله را در همین چارچوب و در راستای تحقّق همین دستور قرآنی تفسیر و تبیین میفرمایند.
در این بحث ضمن تطبیق عنوان استقامت بر عملکرد سیّدالشّهداء در دو بُعد عرفنی و سیاسی در طول مسیر حرکت و قیام، به مباحثی نظیر علل و عوامل ناپایداری و تلوّن در انسانها، آثار استقامت، موانع استقامت و پایداری، تفاوتهای صبر و استقامت، نقش دلبریدن از دنیا در پایداری و استقامت و... پرداخته شده و مورد بررسی موشکافانهی حضرت استاد واقع میشود.
۶- حق و باطل
«وَ لَاتَلبِسُوا الحَقَّ بِالباطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ اَنتُم تَعلَمُونَ».
آنجا که حسینبنعلی(علیهماالسلام) فریاد بر میآورد: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً»، معلوم میشود که تعریف و تفسیر قیام عاشوراء باید بر مبنای درک صحیحی از تقابل میان حق و باطل انجام پذیرد؛ تقابلی که از منظر سیّدالشّهداء، زندگی در زیر سایهی باطل را همچون ننگ و عار، و مرگ در راه حق را مایهی سعادت و افتخار میگرداند.
بر این اساس، حضرت استاد در این مقوله از سویی به دنبال تبیین معنا و مفهوم «حق» و راههای شناخت آن و تمییز حق از باطل بر آمدهاند و از سوی دیگر، نکات و محورها و دستورالعملهایی کاربردی برای عمل به حق و درمان بیماری حقگریزی ارائه میفرمایند.
آنچه این بحث را جذّاب میکند و امتداد آن را به دنیای معاصر ما نیز میکشاند و پشتوانهی عقلیِ «کُلُّ یَومٍ عَاشُوراء وَ کُلُّ أرضٍ کَربَلَاء» را فراهم میآورد، این است که در خلال مباحث حضرت استاد روشن میگردد که نزاع و تقابل حق و باطل، اختصاص به واقعهی کربلاء نداشته است؛ بلکه امری است که از آدم تا خاتم و از خاتم تا قیامت استمرار داشته و دارد و آنچه در انتهای این مقابله اتفاق میافتد، پیروزی و غلبهی نهایی حق بر باطل است.
همچنین باید دانست که در تقابل و درگیری حق و باطل، طرف سومی وجود ندارد؛ هر چه هست، یا حق است و یا باطل؛ بنابر این نمیتوان در این جنگ بیطرف بود یا هم طرفدار حق بود و هم باطل. لذا انسان در هر عصر و زمانی باید به دنبال شناخت جبههی حق و پیروی از حق و نصرت حق در برابر جبههی باطل باشد.
۷- عزّت و ذلّت
«مَنْ كانَ يُريدُ العِزَّة فَلِلّهِ العِزَّةُ جَميعاً».
از دیدگاه ظاهربینانه و دنیوی، سرانجام قیام عاشوراء که به قتل امام حسین(علیهالسلام) و اصحاب ایشان و اسارت خاندان آن حضرت منتهی شد، چه بسا مساوق ذلّت تعریف میشود؛ غافل از آنکه عزّت و ذلّت از دیگاه مکاتب الهی، تعریفی غیر از عزّت و ذلّت از دیدگاه مکاتب مادّی دارد. فهم این مسأله که ریشهی عزّت حقیقی چیست و عزّت چه تفاوتی با تعزّز دارد، در خلال مباحث حضرت استاد روشن میشود.
آنگاه که یزید(لعنهالله) سیّدالشّهداء(علیهالسلام) را بر سر دوراهی «جنگ ـ بیعت» قرار میدهد، حضرت از این دوراهی تعبیری متفاوت نسبت به فهم کوتاه ظاهربینان ارائه میفرمایند: «ألَا وَ إنَّ الدَّعِي ابنَ الدَّعِي قَد رَكَزَ بَينَ اثنَتَينِ بَينَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَّّةُ يَأبَى اللهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَت وَ طَهُرَت وَ أَنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أبِيَّةٌ مِن أن نُؤثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الكِرَامِ». یعنی این دوراهی، دوراهی «عزّت ـ ذلّت» است، نه «جنگ ـ بیعت».
بنابر منطق سیّدالشّهداء، عزّت حقیقی در گرو عمل به حق و اطاعت از خدای متعال است؛ زیرا سرچشمهی عزّت، خودِ خداوند متعال است و لذا او است که به هر کس که بخواهد عزّت میدهد و هر کس را که بخواهد ذلیل میکند؛ و جز اهل تقوا و اطاعت را عزیز نمیکند و جز اهل دنیا و معصیت را ذلیل نمیسازد.
حضرت استاد، در خلال مباحث این مسأله را تبیین و تطبیق میکنند که چگونه امام حسین(علیهالسلام) در طول حرکت و قیام خود، علیرغم فشارها و تهدیدات و مصلحتاندیشیهای ظاهربینانهی بعضی از اطرافیان و... دست از مسیر عزّت حقیقی برنداشت و ردای عزّت ظاهری را به قیمت ذلّت حقیقی بر تن نکرد. این همان مسیری است که درس عملی سیّدالشّهداء را به آیندگان و تاریخ و همهی نسلها ترسیم میکند.
۸- غیرت دینی
اهداف و اغراض متعدّدی برای قیام سیّدالشّهداء مطرح شده و میشود؛ امّا حضرت استاد در این بحث به دنبال ریشهیابی این قیام هستند و میخواهند به این سؤال کلیدی پاسخ دهند که ریشهی تمام آن اهداف چه بود؟ ایشان، «غیرت دینی» را منشأ و ریشهی تمام اهداف حضرت در این حرکت الهی دانسته و آن را از دو بُعد «اخلاقی» و «عرفانی» بررسی و تحلیل میفرمایند.
غیرت در مباحث اخلاقی به معنای سعی و کوشش در حفاظت از چیزی است که حفاظت از آن، عقلاً و شرعاً بر انسان لازم و واجب است. از منظر عرفانی نیز، غیرت از حالات قلب و از لوازم محبّت و یکی از منازل سیر و سلوک است که موجب میشود سالک الیالله، هر چه در سیر معنوی خود به لقاءالله نزدیکتر میشود، موانع این سلوک را از سر راه بر دارد تا به وصال محبوب نائل شود.
تبیین و تطبیق غیرت امام حسین(علیهالسلام) و اصحاب باوفای آن حضرت، در طول حرکت و قیام عاشوراء، با استفاده از دادههای تاریخی و کلمات و روایات نقلشده از ایشان، بحث را بسیار جذاب و بدیع کرده و ارتباط جنبهی نفیی و نهیی قیام سیّدالشّهداء با غیرت دینی را روشن میکند. همچنین تبیین تجلّی غیرت عرفانی در حرکت امام حسین(علیهالسلام) که باعث شده بود شوق به لقاءالله در ایشان و یارانش موج زند، از بخشهای مهم این بحث است.
نقشِ تعیینکنندهی «غیرت حسینی» در مبارزه با بدعتها و ارتباط این مسأله با حفظ و بقای اسلام سبب میشود که حضرت استاد بر «حسینیّ البقاء بودنِ اسلام» تأکید ویژهای داشته باشند و امام حسین(علیهالسلام) را «مُصلح غیور» بخوانند. با این تحلیل، آنچه پس از قیام عاشوراء نیز ضامن حفظ و بقای اسلام خواهد بود، وجود همین روحیهی مردانگی و غیرتمندی در جوانان و پیروان آن حضرت است.
بخشی از مباحث حضرت استاد نیز به تشریح عوامل ترویج بیغیرتی در جامعهی اسلامی اختصاص مییابد که حکایت از بینش عمیق ایشان نسبت به اوضاع جامعهی اسلامی و مشکلات روز آن است؛ امّا آنچه بحث را از حالت انتقاد کور خارج میکند، ارائهی راهکارهایی عملی برای علاج بیماری بیغیرتی در جامعه و تبیین نقش حاکمیّت و رسانهها در این عرصه است.
۹- بصیرت دینی
«قُلْ هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ».
حادثهی کربلاء صحنهی مقابلهی دو جریان خدامحور و شیطانمحور بود. جریان شیطانی برای تسلّط بر جامعهی اسلامی و تسخیر قلّهی آن یعنی حکومت، از انواع و اقسام اهرمها و ابزارهای شیطانی نظیر «تهدید» و «تطمیع» و «تحمیق» استفاده میکند. امّا حسین بنعلی(علیهالسلام) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور است. مقابلهی حضرت با غرور نیرنگ و فریب و خدعهی اهل باطل، از طریق بسط و توسعهی بینش و شعور و بصیرت دینی در جامعه صورت میگرفت.
تبیین این مسألهی مهم که رجال الهی برای رسیدن به حکومت و حفظ آن از اهرمهای شیطانی استفاده نمیکنند، از نکات و نقاط برجستهی این بحث است. جایگاه تشکیل حکومت اسلامی از منظر معارف الهی و شیوههای حکومتداری مبتنی بر تعمیق بصیرت و آگاهی و شعور دینی و سیاسی آحاد امّت اسلامی از دیگر مباحث مهم و کاربردی این بحث است. حضرت استاد در این بحث به دنبال آن است که روشن گرداند که امام حسین(علیهالسلام) گرچه بر مبنای رسالت الهی خود، وظیفه داشتند که حکومت را بهدست گیرند و جامعهی اسلامی را راهبری کنند، امّا در این مسیر، نه خود مغرور و فریبخوردهی کوفیان یا دیگران بود و نه برای رسیدن به حکومت، کسی را فریب دادند یا از ابزارهای شیطانی استفاده کردند؛ و این درس بزرگ حضرت به همهی زمامداران جامعهی اسلامی است.
بنابر این، در مسیر تحقّق اهداف الهی، هیچگاه نمیتوان از ابزارهای غیرالهی بهره گرفت و در منظر حسینی، هدف وسیله را توجیه نمیکند. بلکه برای تحقّق اهداف الهی، گاه حتّی باید از جان نیز گذشت. امام حسین(علیهالسلام) با قیام هدفمند و روشنگرانهی خود این فهم و بصیرت را به بشریّت ارائه کرد که هیچ چیز نباید ارزشمندتر از دین و سرای آخرت باشد؛ و حیات دنیا با تمام مظاهر فریبندهاش نمیتواند هدف از خلقت انسان باشد.
تشریح عوامل و زمینههای غرور و فریفتگی انسانها در حیات دنیا، نقش بازیچه گرفتن دین در انحراف جوامع، نقش شیاطین درونی و بیرونی در ناکارآمد شدنِ حجّتهای باطنی و ظاهری، نقش پیروی از هواهای نفسانی در ممانعت از درک و فهم نسبت به حقیقت، نقش امر به معروف و نهی ازمنکر و عمل به ظواهر شریعت در اصلاح امّت و اصلاح بینش و بصیرتدهی به جامعه از طریق اصلاح روش و عمل به دستورات دینی، از جمله مباحثی است که توسط حضرت استاد به تفصیل بررسی میشود.
منبع : http://www.jamealmahdi.com/News.aspx?ID=69
در شهادت حسينى، شهيد با خوب مردن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسينى، شهيد با شكست ظاهرى از دشمن پيروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهيد با پيروزى بر دشمن. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه شهيد، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظيفه اوليه شهيد، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.
شهادت حسينى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خويش قيام كرده است... امام حسينعليه السلام از مقوله ديگرى است؛ او نيامده است كه دشمن را با زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اين طور نيست، او در حالى كه مىتوانسته است در خانهاش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خويشتن را انتخاب كرده است... امام حسينعليه السلام يك شهيد است كه حتى پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد - حاكم مدينه - كه از او بيعت مطالبه مىكرد، «نه» گفت، اين، «نه» طرد و نفى چيزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است.
اين كه حسين فرياد مىزند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مىبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمىبيند - فرياد مىزند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنمايد.
آنها كه تن به هر ذلتى مىدهند تا زنده بمانند، مردههاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند و مرگ خويش را انتخاب كردهاند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمىبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مىبيند، حس مىكند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، مىبيند.
برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مىكند و مرده را حيات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود.منبع :http://mandirtom.blogfa.com
بيستم ماه صفر در تاريخ، به عنوان اربعين حسيني مشهور شده است. در برخي از روايات به بزرگداشت اين روز اشاره شده است. در حديثي از امام حسن عسكري زيارت اربعين به عنوان يكي از نشانههاي مؤمن شمرده شده است.[1] «اربعين» در منابع، بيشتر به دو رويداد اشاره دارد:
برخی از سخنان مولا امام حسین (ع) با گوش هایمان آشناست اما کمتر مجالی پیش آمده که کمی عمیق تر به آن فکر کنیم. این سخنان سرشار از نکته ها و درس هایی پیرامون عدم ظلم پذیری، انسانیت، آزادگی، قیام جهت برپایی عدالت، توکل و امید به خداوند و پایداری تا آخرین نفس و قطره ی خون در راه حق است که بار دیگر آنها را با هم بازخوانی می کنیم.
امام حسین (ع) به برادرشان محمد ابن حنفیه در مورد هدف قیام خود می نویسند:
... إنی لَم اَخرُج اَشَراً وَ لا بَطَرَاً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطلَب الِاصلاح فی اُمَّهِ جَدّی وأبی صلّی اللّهُ علیه و الهِ ،اُریدُ اَن امُرَ بالمَعروُفِ وَ اَنهی عَن المُنکَر وَ اسیرُ بسیرَه جِدّی وَاَبی ...
«من به منظور شرارت و قدرت طلبی و ظلم و تعدی قیام نمی کنم من فقط با هدف اصلاح در میان امت جدم قیام نموده ام ، و اراده ام جز امر به معروف و نهی از منکر نیست و راهم نیز راه جدم پیامبر و پدرم علی بن ابی طالب است ...»
روشن ترین پیامی که می شود از این سخن نورانی برداشت کرد ضرورت اقدام عملی به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر یعنی یکی از اجتماعی ترین واجبات دینی است که در زمان امام حسین (ع)، این فریضه در نفی، ایستادگی و قیام علیه حکومت نا حق یزید تجلی پیدا می کرد .چرا که حکومت یزید جدای از اینکه بر خلاف مفاد صلح امام حسن (ع) با معاویه برپا شده، علناً و آشکاراً حلال خداوند را حرام و حرام او را حلال شمرده و به فسق و فجور و فساد شهره بود. لذا حضرت حاضر نشد در مقابل این تجسم طاغوت زمان سر فرود آورده و با او بیعت نماید.
مَن رَای سلطاناً جِائراً مستحِلاً لِحُرُم اَلله ...
امام حسین(ع) در مقابل ظلم و جورِ حکومتِ نا حق یزید فرمودند «هیئت من الذله» و سر فرود آوردن در مقابل طاغوت زمان را ذلت و خواری برشمردند.
ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسماني و ميزان شناسايي حق و قوانين عادلانه نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدي است، منافعي براي مردم، تا خداوند بداند چه كسي او و رسولانش را ياري ميكنند، بيآن كه او را ببينند، خداوند قوي و شكستناپذير است.
از آيه مذكور بر ميآيد كه خداوند متعال پذيرش ظلم از ناحيه انسان را سرزنش كرده و تأكيد ميكند كه انسان در برابر بيعدالتي و ظلم نبايد ساكت شود،بلكه قرآن كريم در جايي ديگر عزت را تنها از آن خدا و رسول و مؤمنان ميداند و ميفرمايد: «... ولِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِهِ ولِلمُؤمِنينَ ولـَكِنَّ المُنـَفِقينَ لا يَعلَمون; (منافقون،8)...و عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است; ولي منافقان نميدانند.»
در روايات اسلامي نيز تأكيد شده كه مؤمن حق ندارد ذلت را بپذيرد،چنان كه پيامبر گراميميفرمايد: «هيچ مؤمني حق ندارد نفس خود را ذليل و خوار بشمارد.» (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 16، ص 158، مؤسسه آل البيت)
حضرت علي (ع) به امام حسين (ع) وصيت فرمود: «نفست را از هر زبوني و پستي دور بدار هر چند تو را به نعمتهاي بيشمار رساند; زيرا هرگز برابر آن چه از نفس خويش صرف ميكني به عوض نخواهي يافت و بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد گردانيده است.» (شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 16، ص 93)
بنابراين، امام حسين(ع)كه پرورش يافته و از خاندان عصمت و طهارت است، در مقابل ظلم و ستمهاي دشمنان اسلام و پيامبر گرامياز خود ذلت نشان نداد. (تفسیر نمونه، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 3، ص 434; ج 18، ص 187 ـ 198)
در روزگار کنونی ذلت واقعی ننگ همراهی و هم پیالگی با کشوریست که خون میلیون ها انسان از زن و مرد کودک و پیر و جوان از دستانش میچکد و حیله گری و ظلم و ستم او بر مردمان جهان پوشیده نیست. لذا در انقلاب های اخیر منطقه و در موج های سهمگین بیداری اسلامی شعار «هیهات من الذله» را بسیار شنیده ایم و می شنویم چرا که مردم این کشور ها به خوبی درک کرده اند که همراهی و دوستی با منفور ترین و ظالم ترین کشور جهان عین ذلت و خواری است.
از جمله پیام های دیگر امام حسین ع این سخن است که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» بدین معنی که هر فرد جدای از اینکه پیرو کدام مسلک و مرام و دین باشد اگر به باطن و فطرت و وجدان خویش رجوع کند میتواند حق را از باطل بشناسد و این امر او را در جهت شناسایی و دفاع از حق و غلبه ی بر ظلم و نا حق یاری مینماید.آزادگی یعنی توسل جستن به فطرت و جدان درونی و انتخاب راه حق.
این روزها طاغوت برای خودش تجسمی دارد و هرکس جزء اعوان انثار آن می شود از طریق آزادگی به دور می افتد... این روزها تجسم طاغوت امریکاست و هر دولتی که به دامانش دست یازیده محکوم به شکست شده از حسنی مبارک گرفته تا قذافی همگی به جرم تولی به طاغوت و عدم تبری از آن محکوم به شکست شده اند و می رسد روزی که نوبت آل خلیفه و بعد هم نوبت بزرگترین نوکر آمریکا آل سعود شود.آل خلیفه و خصوصا آل سعود که مدعی خادمی ام القریِ اسلام است ودم از مسلمانی میزنند از اسلام جز پوستینی پوسیده بر تن ندارند که همان را هم بر تن کرده اند تا جسم پلید و متعفن خود را که کرم طاغوت آن را خورده است بپوشانند. لذا مسلمانی شان تنها استوار بر آداب ظاهریست، نه مغزی دارد و نه متکی بر آزادگی و رهایی از ظلم و طاغوت است.
پیام هایی که امام حسین (ع) در آن شرایط به دوستان و خویشان و خانواده ی خود می داد پس از گذشت ۱۴ قرن بهترین راهنما و چراغ راه قیام کنندگان در برابر طاغوت های زمان است . اما حسین(ع) می فرماید: «مرگ در مسیر عزت حیات جاودان است» و از این منظر تمامی مجاهدان را به بذل جان خویش در راه عقیده و آرمان و عدم تظلم در برابر طاغوت های جور و ستم زمان فرا می خواند و ایشان را به حیات ابدی که نصیب مجاهدین راه حق است مژده می دهد.
همچنین امام حسین(ع) خطاب به خواهر بزرگوار خود می فرمایند: «مبادا شیطان صبر و شکیبایی تو را از بین ببرد» و در این راستا تمامی مجاهدین را به صبر و پایداری و استقامت جهت نیل به اهداف بلند خویش فراخوانده و کم صبری و ناامیدی در این راه را از ناحیه ی شیطان میداند. چرا که طاغوت های زمانه همگی ساخته ی دستان شیطان هستند و شیطان تاب تحمل قیام آزادی خواهان و عدالت طلبان را در برابر ساخته ی دست خویش ندارد لذا به هر حربه ای متوسل می شود تا صبر و استقامت پایمردان راه حق را که هدفشان فرونشاندن و به خاک کشانیدن طاغوت هاست را متزلزل کرده و آن ها را از نیل به این هدف باز دارد. خواه به ضرب شمشیر و تیر و کمان باشد خواه با تیزی نیزه و خواه با تیر سه شعبه و عمود آهن و خواه با به آتش کشیدن خیمه ها و بستن دست ها و خرابه نشین کردن و خواه به مجلس بزم بردن و تشت زرین نشان دادن و خواه .... خواه با تیر و تفنگ و گلوله و زندان و شکنجه و قتل عام و گاز اشک آور و ... طاغوت تمام تلاش خود را برای متزلزل کردن صبر وپایداری مجاهدین به کار میبندد حال با هر حربه ای که به دستش در آید، فرقی نمی کند.
امام (ع) در آخرین لحظات قبل از شهادت می فرمایند: «خداوندا من تسلیم امر تو هستم و معبودی جز تو نمی شناسم و نمی پرستم و تو فریاد رس فریاد رسانی» نکته ای که امام در این سخنان به مجاهدین و عدالتخواهان توصیه میکند این است که تنها کسی که شایسته ی سر فرود آوردن و تسلیم شدن است خداوند و معبود حیقیقی انسان هاست.کسی که سر در برابر معبود فرو می آورد سر فراز به آسمان می شتابد. در حقیقت عبودیت در مقابل پروردگار موجب سر فرازی و عبودیت در برابر طاغوت موجب خواری و زبونی است و نمونه ی آن رااین روزها به خوبی در سرانجام سرنهادگان به دربار طاغوت زمان دیده ایم و روشن ترین مثال آن قذافی و سرانجام او که همه به خفت و زبونی و خواری او در زمان مرگ اشاره می کنند.
مسئله دیگری که جزو درس های قیام عاشوراست ضرورت برعهده گرفتن گوشه ای از مسئولیت ها و تقسیم آنها برای نیل به پیروزی است که این را می توان از کارکرد هر فرد در سپاه امام حسین (ع) برداشت کرد. در آن سپاه، حسین(ع) فرمانده است و هرکس اذن رفتن به میدان را از او باز می جوید و ابالفضل(ع) علمدار است و سقا و باقی، رزمندگان اند و علی اصغر وظیفه اش تمام کردن اتمام حجت است و زینب (س) ستون اصلی خیمه ها و تکیه گاه بازماندگان و مرهم درد های سوختگان و سجاد(ع) مفسر و مبلغ کربلا و ... در سپاه حسین (ع) هر کس وظیفه ای بر دوش گرفته ، استقامت در برابر طاغوت، کوچک و بزرگ و پیر و جوان و شیرخواره و زن و بچه و کودک سه ساله نمی شناسد... هرکس به قدر طاقتش در برابر طاغوت می ایستد و می شود خار چشم دشمنان.
و در زمانه حاضر ایستادگی در برابر طاغوت سهم همه ماست چه با قلم، چه با دوربین، چه با سنگی که به سوی تانک های سعودی پرتاب می کنیم و چه نفس سوخته ای که در دود گازهای اشک آور می کشیم چه با چادرهایی که در کوچه ها به خاک و خون می کشیم و چه با گلوله هایی که با سینه مان سپرشان می شویم و چه با تمام استخوان هایمان که زیر ماشین های نظامیان مزدور طاغوت شکسته می شوند و چه با فریاد هایی که از حنجره ی مان بر می خیزد و چه و چه وچه... و اینها تقسیم مسئولیت های ماست که برگرفته از درس های عاشوراست و این روزها خوب با جان و دل درکش می کنیم ...
و در پایان قیام حسین(ع) به ما می آموزد که مولا نیامده بود که دشمن را به زور شمشیر و نیزه و تیر و کمان بکشد و بر او پیروز شود حسین آمده است تا با خون خود سیلابی به پا کند که در طول تاریخ پایه کاخ های طاغوت زمانه را سست کند و آنها را در هم بپیچد و چه نیکو شریعتی در مورد شهادت مولا حسین(ع) می نویسد: امام حسین علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.
قيام عاشورا، مهمترين حادثه در تاريخ تشيع است بهگونهاي كه صورت و سيرت شيعه را دگرگون كرد و به آن پشتوانه حماسي و عاطفي داد و تشيع را به مذهب حماسه و خون مبدل نمود. يكي از مورخان ميگويد: تشيع پس از رويداد عاشورا با خون شيعه آميخت و در ژرفاي جانهايشان جوشش زد و اعتقادي راسخ در درونشان پديد آورد.
بنابراين كربلا و شهادت، براي شيعه از قالب لفظ و مكان خاص به يك مفهوم مقدس و ايجادكننده حماسهها در طول تاريخ تبديل شده است. حماسه عاشورا در طولتاريخ، سرمشقي براي تشكيل حكومت مبارزه با ظلم بوده است. در تاريخ معاصر ما نيز امام حسين(ع)، كربلا و شهادت، نقش الهامبخش خود را به خوبي ايفا كرده است. در انقلاب اسلامي ايران كه بيشك بزرگترين حادثه قرن است، نقش حماسه كربلا كاملاً واضح است.
اينكه يك ملت، تنها و مظلوم در مقابل شرق و غرب با آن همه سلاحهاي مادي و تبليغات گسترده بايستد و به همه «نه» بگويد و با آنهمه سختيها مقاومت كند، هيچ توجيهي جز الهامگرفتن از حماسه عاشورا ندارد. در دوران انقلاب شعارهاي راهپيمايي و تظاهرات، پيامهاي امام، مقاومت مردم و... سخنراني امام در عاشوراي 42 و قيام قم، نتيجه عاشورا بود. امام بارها فرموده بودند كه ما هرچه داريم از امام حسين(ع) است.
امامخميني در پيامي به مناسبت قيام قم مينويسد: «ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد...ماهي كه به نسلها در طول تاريخ راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت، ماهي كه شكست ابرقدرتها را در مقابل كلمه حق به اثبات رساند. اكنون كه ماه محرم چون شمشير الهي در دست سربازان اسلام و روحانيون معظم و خطباي محترم و شيعيان عاليمقام سيدالشهدا است بايد حد اعلاي استفاده از آن را بنمايند».
پس از پيروزي انقلاب اسلامي امام در سخنراني محرم سال58 لزوم پايبندي به همان شعائر را يادآور شده فرمودند: «همان سينه زنيها، همان نوحه خوانيها، همان رمز پيروزي است در سرتاسر كشور مجلس روضه باشد».
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با تحميل جنگ به ايران، ابرقدرتها در مقابل اين ملت مظلوم قرار گرفتند، ولي در زمان دفاع مقدس نيز حضور حماسي عاشورا در روحيه مردم و رزمندگان و صبر و تحمل گرفتاريها در زمان جنگ و بعد از آن نيز از ديدنيها و شنيدنيها است. مقاومت عده معدودي در خرمشهر با ياد و نام امامحسين(ع) و عملياتهاي رزمندگان با نام و رمز ياحسين و عاشورا و كربلا -زيارتهاي عاشوراي رزمندگان - بازوبندها و پيشاني بندها و نوشتههاي روي آن و حتي رنگ انتخابي آن، مقاومت خانواده شهدا و صبر و تحمل آنها، بردباري جانبازان با ياد امام حسين و اباالفضلالعباس و مقاومت آزادگان در سختترين شرايط، همه و همهنشانگر تأثير عظيم اين حماسه بزرگ در وجود شيعه است. در اين نوشته تأثير حماسهحسيني را در لحظات مختلف دفاع مقدس بررسي خواهيم كرد.
1- تأثير حماسه عاشورا بر پيامها و سخنرانيهاي امام(ره) در رابطه باجنگ و رزمندگان
امام خميني در پيامهاي خود به مناسبتهاي مختلف بهويژه سالگرد جنگتحميلي و پيروزي انقلاب اسلامي سعي ميكردند روحيه شهادتطلبي و اقتدا به راه امام حسين را در مردم و رزمندگان زنده نگهدارند.
امام خميني در پيامهاي خود شهداي جنگ تحميلي را در كنار شهداي كربلا قرار ميدادند و اين نشان از تأثير حماسه عظيم عاشورا بر امام بود، امام در نامهاي خطاب بهفرزند يك شهيد ميفرمايد:
«خداوند تعالي همه شهداي اسلام مخصوصاً شهيد شما را با شهداي كربلا محشور فرمايد».
يكي از تحولات زمان جنگ، حركت عظيم رزمندگان به سوي جبههها بود، يكي از اينها حركت كاروانهاي كربلا بود كه چه شوقعظيمي در مردم و حتي امام خميني (ره) ايجاد كرده بود؛ بهطوري كه امام در آن زمان در پيامهاي مختلف بارها اين كلمه را بهكار ميبرند كه تأثير اين كلمات حماسي را بر امام و در نتيجه بر مردم و رزمندگان از خود نشان ميدهد.
امام در پيامي بهمناسبت سقوط هواپيماي مسافربري در سال64 توسط عراق ميفرمايند: «مگر ما و شما هر روز شاهد اين كاروانهاي كربلا نيستيم كه با شور و شوق و عشق و عطش به پيشباز شهادت ميروند...خداوند به رزمندگان جبههها اين راهيان كربلا پيروزي نهايي عنايت فرمايد».
همچنين در پيامي به سمينار «لبيك ياامام» ميفرمايد: «خداوندا، به ارتشيان، سپاهيان وبسيجيان و راهيان كربلا اين رزمندگان خالص و عارف ما در مصاف با دشمنان خود موفقيت عنايت فرما».
و نتيجه همين كاروانهاي كربلا، عمليات عظيم والفجر هشت و تصرف فاو (بزرگترين ضربه نظامي به دشمن) بود.
امام در پايان جنگ پس از قبول قطعنامه، پيام مظلومانه و مهمي به مناسبت سالگرد كشتار حجاج بيتا... الحرام و قبول قطعنامه صادر فرمودند. در آن زمان درحاليكه نااميدي به سبب حوادث ناگوار سال 67 مردم را فراگرفته و مناطق مختلفي بهدست عراق افتاده بود، متجاوزين مغرورانه فرياد پيروزي سر ميدادند؛ اما اين پيام حماسي چنان آرامشي به مردم و رزمندگان داد كه هيچچيز جاي آنرا نميگرفت. اصل اين پيام برگرفته از حماسه عاشورا و پيامهاي حادثه كربلا بود. شكست در مقابلعمل به تكليف معنا ندارد؛ همانگونه كه براي امام حسين معنا نداشت. قسمتهايي ازاين پيام نشاط بخش و حماسه آفرين:
«خوشا به حال مجاهدان، خوشا به حال وارثان حسين(ع)، آمريكا بايد بداند كه شهادت در راه خدا مسألهاي نيست كه بشود با پيروزي يا شكست در صحنههاي نبرد مقايسه كرد، مقام شهادت خود اوج بندگي و سير و سلوك در عالم معنويت است... ما ميگوييم: تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم....»
ميبينيم كه شهادت و كربلا و امام حسين، مايه اصلي پيامهاي امام و بخصوصپيامهايي است كه در لحظات حساس باعث حفظ روحيه ايثارگري و شهادتطلبي مردم و رزمندگان ميشد.
2- تأثير حماسه عاشورا بر روحيه رزمندگان در سالهاي دفاع مقدس
يكي از بزرگترين عملياتهاي رزمندگان در طول جنگ تحميلي، عمليات خيبر بود كه در منطقه هورالهويزه با وسعت عمل بسيار زياد اجرا شد. بهسبب آبي - خاكيبودن منطقه، جنگيدن و حفظ موقعيت بسيار مشكل بود. يكي از محورهاي عملياتي اين منطقه، طلائيه بود. تمركز آتش دشمن در طلائيه كه زميني محدود است بسيار زياد بود، از دستدادن اين منطقه، منجر به از بين رفتن تمام زحمات در اين عمليات ميشد. فرماندهي اين قسمت به شهيد حاج حسين خرازي سپرده شد، او تمام نيروهاي تحتامر را جمع كرده ميگويد: «امشب شب عاشورا است، امام دستور دادهاند در طلائيه عمل كنيم، ما با تمام توان لشكر به دشمن خواهيم زد، هركس ميتواند بماند و هركس نميتواند آزاد است برود».
آتش فوقالعاده دشمن در آن منطقه بهقدري زياد بود كه شهيد حجت الاسلام ميثمي ميگويد: «هركس در طلائيه ايستاد اگر در كربلا هم بود ميايستاد». و بالاخره مقاومت رزمندگان باعث حفظ اين منطقه شد.
در اينجا جملهاي از سردار بزرگ جنگ تحميلي، دكتر چمران، ميآوريم كه او نيز امام حسين را راهنما و الگوي خود ميداند: «من پيشاپيش شما پرچم شهادت را به دوش ميكشم و هركس به راه حسين معتقد است ميتواند مرا دنبال كند...و آن قدر خواهيم جنگيد تا به افتخار شهادت نايلشويم».
سخنرانيهاي امام و مسؤولان، زيارتهاي عاشورا در جبهه، عزاداريها براي امامحسين در سنگر، همه و همه در تقويت روحيه رزمندگان بسيار مؤثر بود.
بازوبند و پيشاني بندهاي رزمندگان و نوشتههاي روي آنها كه همه و همه الهامگرفته از حماسه عاشورا و امام حسين و اباالفضلالعباس بود، نشان از تأثير عميق نهضت امام حسين بر رزمندگان دارد.
http://naslvasel.blogfa.com/post-360.aspxحدیث 40
موارد صبر
امام حسین (ع): در مواردی كه حقْ تو را ملزم می سازد ، بر آنچه نمی پسندی ، شكيبا باش و در مواردی كه هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه كه به ناحق است و دوست ميداری ، خود را نگه دار .
حدیث 39
بدترين اوصاف زمامداران
امام حسین (ع): بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است .
حدیث 38
ناتوان ترين مردم
امام حسین (ع): ناتوان ترين مردم كسی است كه از دعا كردن واماند و بخيل ترين مردم كسی است كه از سلام كردن واماند.
حدیث 37
زيبايي مرگ (شهادت)
امام حسین (ع): مرگ ـ برای فرزند آدم ـ چونان گردنبندی است زيبا، بر گردن دختركانی نورسته.
حدیث 36
رسيدن به آرزوها
امام حسین (ع): كسی كه بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، ديرتر به آروزيش میرسد و زودتر به آنچه میترسد گرفتار میشود .
بحارالانوار، ج78،ص120
حدیث 35
حاجات مردم
امام حسین (ع): آگاه باشيد كه يكی از نعمتهای الهي بر شما حاجات و نيازهای مردم به شما است، پس از اين نعمتها بيزار نشويد كه برمیگردند و به جايی ديگر میروند.
بحارالانوار، ج78،ص121
حدیث 34
دوست و دشمن
امام حسین (ع): كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد میكند و كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعريف و تمجيد میكند.
بحارالانوار، ج78،ص128
حدیث 33
عزّت و آبرو
امام حسین (ع): وقتى شنيدی كه كسى به عزت و آبروی مردم تعرض میكند، سعى كن كه تو را نشناسد.
بلاغة الحسين (ع)،ص 284
حدیث 32
فضيلت چيست؟
از حضرت امام حسین (ع) پرسيدند فضيلت چيست؟ فرمودند: "مالك زبان بودن و بذل نيكی".
بلاغة الحسين (ع)،ص 332
حدیث 31
صله رحم
امام حسین (ع): آن كس در صله رحم بهتر است كه نسبت به خويشاوندانی كه با او قطع رابطه كردهاند ، دلجويی و صله رحم نمايد.
بحارالانوار، ج78، ص121
حدیث 30
پاداش صبر
امام حسین (ع): خداوند رتبهها و منزلهای عاليی را به خاطر صبری كه بندگان در مقابل تحمل ناملايمات به خرج دهند ، به آنان عنايت میفرمايد.
بحارالانوار، ج45، ص90
حدیث 29
رضايت و غضب الهي
امام حسین (ع): هر كس كه رضايت الهی را با غضب مردم بخرد، خداوند او را از مردم بی نياز سازد، و هر كس رضايت مردم را با غضب الهی بخرد، خداوند او را نيازمند مردم سازد، والسلام.
بحارالانوار، ج78، ص 126
حدیث 28
بهترين ثروت
امام حسین (ع): بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيله آن آبروی خود را حفظ نمايد.
بحارالانوار، ج44، ص 195
حدیث 27
غيبت
امام حسین (ع): به مردى كه نزد حضرتش غيبت ديگری را مىكرد، فرمود: "اي مرد، دست از غيبت بردار، زيرا غيبت خوراك ( نان خورش ) سگان جهنم است".
بحارالانوار، ج78، ص 117
حدیث 26
آبروداري كردن
امام حسین (ع): كسى كه از تو حاجتى خواسته است، آبروى خود را با درخواست از تو ريخته است، تو ديگر با رد كردن او، آبروى خود را نريز.
بحارالانوار، ج44، ص 196
حدیث 25
حُبّ اهل بيت(عليهم السلام)
امام حسین (ع): هر كس ما را برای خدا دوست بدارد، روز قيامت ما و او همراه يكديگر اين طور بر پيامبران وارد خواهيم شد، و انگشتان خود را جفت كرده، اشاره فرمود و هر كس كه براي دنيا ما را دوست داشته باشد، تنها در اين دنيا است كه خوب و بد با هم مىباشند.
بحارالانوار، ج27، ص 84
حدیث 24
پذيرفتن مسئوليت
امام حسین (ع): هيچ امری را نپذير مگر آنكه خودت را شايسته ی آن بدانی.
اعيان الشيعه، ج 1،ص 621
حدیث 23
آز و بخشش
امام حسین (ع): حرص و آز نوعی فقر روانی است، سخاوت و بخشش نوعی بی نيازی است .
تاريخ يعقوبي، ج 2، ص246
حدیث 22
مرگ؛ عبرت ديگران
امام حسین (ع): ای فرزند آدم، به ياد آور مُردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و اكنون رهسپار چه جايی شدهاند؟ می بينم كه تو نيز به همين زودی به آنان خواهی پيوست و باعث عبرت ديگران خواهی گشت.
ارشاد القلوب، ج1،ص29
حدیث 21
بدست آوردن چهار خصلت
امام حسین (ع): هر كس نزد ما آيد، حداقل يكی از اين چهار خصلت را خواهد يافت: برهانی متين می شنود، از قضاوتی عادلانه برخوردار می گردد، با برادری سودمند و پرفايده روبرو خواهد شد و ثواب همنشينی با علما هم خواهد برد.
بحارالانوار،ج 44، ص 195
حدیث 20
شيعه بودن
مردي به حضرتش گفت: يا ابْن رسول الله، من شيعه شما هستم! حضرت فرمود: اي مرد از خدا بترس و ادعا مكن چيزي را كه خداوند تكذيب نمايد و بر ادعايت گناهكارت شمارد. شيعيان ما كسانی خواهند بود كه قلبشان پاكيزه از غل و غش و خيانت باشد، لكن تو می توانی ادعا كنی كه از علاقهمندان و دوستداران ما هستی.
بحارالانوار،ج 68، ص 156
حدیث 19
مصرف كردن ثروت
امام حسین (ع): ثروتی را كه داری اگر به مصرف خودت نرسانی ثروت مال تو نيست، تو از آن ثروت هستی، بنابر اين به ثروت خودت امان مده و گرنه او به تو امان نخواهد داد و پيش از آنكه ثروت، تو را به مصرف خود برساند تو آن را به مصرف خويشتن برسان .
بحارالانوار،ج 78، ص 127
حدیث 18
زشت ترين چيزها
امام حسین (ع): براي پيران زشتتر از آن نيست كه هوسرانی كنند، برای پادشاهان زشتتر از آن نيست كه سختگيری نمايند، برای افراد نجيب زشتتر از دروغگوييی چيزی نيست و براى علما زشتتر از حرص و آز چيزى نيست .
كفاية الاثر فى النص علي الائمة الاثني عشر، ص 233
حدیث 17
دو راهی ؛ ذلّت يا عزّت
امام حسین (ع): به شما هشدار می دهم اين يزيد حرامزاده پسر زنازاده، مرا در سر دوراهی قرار داده است: يا شمشيركشی يا ذلت بيعت با او. امّا داشته باشيد كه ذلت از ساحت قدس ما به دور است. خدا و رسول خدا و مؤمنان و آن دامنهای پاكی كه ما را پرورده و آن دودمان شريف و آن ذلت ناپذيرانِ عزّتمند و آن نفسهايی با عزتِ نياكان ما قبول ندارند كه ما پيروى و فرمانبردارى از اين افراد پست را بر مرگ با عزت ترجيح دهيم.
بحارالانوار،ج 45، ص 83
حدیث 16
مجادله با دو كس
امام حسین (ع): هرگز با دو كس به گفتگو و مجادله مپرداز: يكی با افراد حليم و بردبار ، ديگرى با افراد نادان و سفيه ، زيرا افراد حليم با حلم و بردباريی بر تو چيره گردند و افراد سفيه آزارت خواهند داد.
بحار الانوار، ج 78، ص 127
حدیث 15
چنان كن كه می پسندی با تو آن كنند
امام حسین (ع): درباره برادر مؤمنت پشت سر سخنيی بگو كه دوست داری او پشت سر تو بگويد.
بحار الانوار، ج 78، ص 127
حدیث 14
رضايت مخلوق
امام حسین (ع): كسانی كه رضايت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمى، ج 1، ص 239
حدیث 13
در امان بودن در روز قيامت
امام حسین (ع): هيچ كس روز قيامت در امان نيست، مگر آن كه در دنيا خداترس باشد.
بحار الانوار، ج 44، ص 192
حدیث 12
قرارگيري در جايگاه ظلم
امام حسین (ع): ای مردم! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان زورگويی را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده، پيمان الهی را ميشكند و با سنّت و قوانين رسول خدا از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا، راه گناه و معصيت و ستم و دشمني را در پيش میگيرد، ولي با عمل يا سخن اظهار مخالفت نكند، بر خداوند است كه او را در محل و جايگاه آن سلطان ظالم قرار دهد.
مقتل خوارزمى، ج 1، ص 234
حدیث 11
اصلاح جامعه و عمل به احكام
امام حسین (ع): خداوندا، تو آگاهی كه آنچه انجام داديم، نه برای رقابت در كسب جاه و مقام بود و نه برای چيزهاى پوچ و بيهوده دنيا، بلكه برای اين بود كه نشانههای راه دينت را ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهای تو اصلاح كنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و آسايش باشند و به احكام تو عمل كنند.
تحف العقول ، ص239
حدیث 10
والاتر ، زيباتر و بهتر
امام حسین (ع): اگر دنيا باارزش شمرده شود، منزل آخرت و دار ثواب الهی باارزشتر و والاتر است. و اگر بدن و جسم انسانها براى مرگ آفريده شده، به خدا سوگند كشته شدن انسان با شمشير (شهادت) بهتر است.
و اگر رزق و روزى موجودات تقسيم شده و مقدّر گرديده، زيباتر و نيكوتر آن است كه انسان در طلب رزق و روزي كمتر حرص داشته باشد.
اگر جمع كردن اموال براي ترك كردن آن است، چرا انسان آزاده نسبت به اين چيزي كه ترك كردنی است بخل بورزد.
بحارالانوار، ج 44، ص 374
حدیث 9
لااقل آزاده باشيد
امام حسین (ع): وای بر شما ای پيروان آل ابیسفيان، اگر دينی نداريد و از معاد و روز قيامت نمیترسيد، پس لااقل در دنيا آزاده و جوانمرد باشيد.
بحار الانوار، ج 45، ص51
حدیث 8
در احوال عبادت كنندگان
امام حسین (ع): عدهای از روی طمع عبادت خدا می كنند، اين عبادت سوداگران است، و جمعی از ترس بندگيی خدا میكنند، اين عبادت بردگان است و برخى به انگيزه شكر خدا را عبادت می كنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادتهاست.
بحار الانوار، ج 78، ص 117
حدیث 7
ستم بر چه كسي؟
امام حسین (ع): بترس از ستم كردن بر كسی كه به جز خدا ياوری ندارد.
بحار الانوار، ج 78، ص 118
حدیث 6
عقل كامل
امام حسین (ع): عقل كامل نمیشود مگر با پيروی از حق.
بحار الانوار، ج 78، ص 127
حدیث 5
در معرض اتّهام
امام حسین (ع): همنشينی با فاسقان انسان را در معرض اتهام قرار میدهد.
بحار الانوار، ج 78، ص 122
حدیث 4
رهايي از آتش
امام حسین (ع): گريه از روی ترس از خدا، موجب رهايی از آتش است.
مستدرك الوسايل، ج 11، ص 245
حدیث 3
كمخردي
امام حسین (ع): عجله كردن، كمخردی است.
بحار الانوار، ج 78، ص 122
حدیث 2
نشانههاي جاهل و عالم
امام حسین (ع): يكی از نشانههای جهل و نادانی، نزاع و جدال با غير اهل فكر است از نشانههای عالم، نقد سخن و انديشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است.
بحار الانوار، ج 78، ص 119
حدیث 1
رفع گرفتاري مؤمن
امام حسین (ع): كسی كه گرفتاری و اندوه مؤمنی را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاری و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع میكند.
بحار الانوار، ج 78، ص 122
منبع : http://arak.namaz.ir
مقدمه
مقدمه ناشر.
مقدمه كتاب .
مجلس اول
نامه امام حسين (ع )به برادرش امـام حسن (ع ).
روضه .
1-كميت بن زيد.
2 ـسفيان بن مصعب عبدى كوفى .
3 ـسيد اسماعيل حميرى .
4 ـجعفربن عفان طائى .
5 ـابو هارون المكفوف .
مجلس دوم
پاسخ امام حسين (ع )به نامه جعدة بن هبيره مخزومى .
تحليل نامه امام حسين (ع ).
گفتگوى سدير صيرفى با امام صادق (ع ).
روضه .
مجلس سوم
جريان علبا اسدى .
خمس اموال مسمع بن عبدالملك .
روضه .
مجلس چهارم
پاسخ امام (ع ) به نامه معاويه .
ملامت , صفت ناپسند.
عاقبت ملامتگر.
پرهيز از ملامت بيماران .
ازدواج جويبر با ذلفا.
روضه .
مجلس چهارم
مجلس پنجم .
رؤوس مهم جوابيه امام (ع ).
روضه .
مجلس چهارم
مجلس ششم .
امر به معروف ونهى از منكر.
غزوه تبوك .
روضه .
مجلس هفتم
تحليل پاسخ امام (ع ).
جريان سارة وحاطب بن ابى بلتعه .
((روضه )).
مجلس هشتم
اشتباه مسور بن مخرمه .
پاسخ امام (ع ).
توسل جستن يوسف (ع ) به مخلوق .
حديثى جالب از امام صادق (ع ).
تجربه فخر رازى .
((روضه )).
مجلس نهم
اخبار پيامبر(ص ) از شهادت امام حسين (ع ).
اخبار اميرالمؤمنين (ع ) از شهادت حسين (ع ).
چرا بايد حسين (ع ) كشته شود؟.
جريان مغيره ومعاويه .
روضه .
مجلس دهم
حاكم كوفه عوض مى شود.
سياست علوى واموى .
روضه .
مجلس يازدهم
متن نامه مسلم بن عقيل (ع ).
پاسخ امام حسين (ع ).
تفال وتطير.
فال نيك .
فال بد.
تطير در حد شرك .
روضه .
مجلس دوازدهم
پيام نامه :.
احياى سنت .
مبارزه با بدعتها.
2 ـ سرنوشت قاصد.
روضه .
مجلس سيزدهم
فقه در روايات .
سؤال حبيب از امام حسين (ع ).
رؤياى شيخ جعفر شوشترى (ره ).
پيشگوييهاى حبيب , ميثم ورشيد.
روضه .
پسر حبيب وقاتل پدر.
روضه .
مجلس چهاردهم
تحليل نامه امام (ع ).
روضه .
مجلس پانزدهم
فرزندان شهيد عبداللّه .
عكس العمل غلام عبداللّه بن جعفر.
سخاوت عبداللّه .
روضه .
مجلس شانزدهم
خوف از خداوند.
امان نامه اى كه پاره شد.
امان نامه شمر.
روضه .
مجلس هفدهم
سرنوشت قاصد.
اطلاع امام (ع ) از شهادت قيس .
كوفه حرم اميرالمؤمنين (ع ).
روضه .
مجلس هجدهم
تحليل نامه امام (ع ).
هارون الرشيد وتكيه بر ستون .
داستان وفات مرحوم آيت اللّه حجت .
روضه .
ملاقاتهاى امام حسين .
مجلس نوزدهم
روضه .
مجلس بيستم
مروان كيست ؟.
پدر مروان .
مرگ مروان .
روضه .
مجلس بيست ويكم
جبرئيل در روز عاشورا.
معجزه امام حسين (ع ).
آيا بدن پيامبر وامام (ع ) از بين مى رود؟.
ماجراى ابراهيم ديزج .
روضه .
مجلس بيست ودوم
حسين (ع ) مظهر آزادگى .
احترام سادات .
اشعار ابن عنين ورؤياى فاطمه (س ).
وصاياى علامه حلى به فرزندش .
مجلس بيست وسوم
ام سلمه كيست ؟.
قطع شدن حقوق ام سلمه .
گفتگوى ام سلمه با عايشه .
اطلاع ام سلمه از شهادت امام حسين (ع ).
روضه .
مجلس بيست وچهارم
نقش بانوان در حادثه كربلا.
شهادت همسر عبداللّه بن عمير كلبى .
مادرانى كه شاهد شهادت فرزندان خود بودند.
روضه .
مجلس بيست وپنجم
ميرداماد وحرز اميرالمؤمنين (ع ).
سخن پيامبر (ص ) با اجساد كفار در بدر.
ماجراى جالب پدر وپسر.
روضه .
مجلس بيست وششم
نام ملائكه در قرآن .
خلقت ملائكه .
رؤيت ملائكه .
عصمت ملائكه .
روضه .
مجلس بيست وهفتم
خلقت جن .
جن در خدمت ائمه (ع ).
دعبل وظبيان .
روضه .
مجلس بيست وهشتم
عبداللّه بن مطيع كيست ؟.
اعتراض عبداللّه بن عمر به عبداللّه بن مطيع .
تفاوت خروج حضرت موسى وامام حسين (ع ).
استخاره وطلب خيرخواهى .
روضه .
مجلس بيست ونهم
آيا محمد بن حنفيه مدعى امامت بود؟!.
چرا محمد بن حنفيه در كربلا شركت نكرد؟.
روضه .
سىام
ابن عباس به طائف تبعيد مى شود.
پاسخ تاريخى ابن عباس به نامه يزيد.
عبداللّه بن عباس كيست ؟.
وفات ابن عباس .
روضه .
مجلس سى ويكم
عبداللّه بن زبير كيست ؟.
پايان كار عبداللّه .
روضه .
مجلس سى ودوم
كلام امام حسين (ع ) به عبداللّه بن عمر.
عبداللّه بن عمر كيست ؟.
يك نمونه از فتاواى عبداللّه بن عمر.
زندگى سياسى عبداللّه بن عمر.
تشابه امام حسين (ع ) وحضرت يحيى (ع ).
روضه .
مجلس سى وسوم
سلوني قبل ان تفقدوني .
چرا امام حسين (ع ) از ملائكه استمداد نكرد؟.
مسخ انسانى به صورت سگ .
روضه .
مجلس سى وچهارم
روضه .
مجلس سى وپنجم
دومين ملاقات فرزدق با امام حسين (ع ).
مطلبى مشهور ولى غلط.
فرزدق كيست ؟.
چشم وهمچشمى .
فرزدق وحفظ قرآن .
روضه .
مجلس سى وششم
مشخصات امام نور وامام نار.
داستانى از جنگ جمل .
روضه .
مجلس سى وهفتم
ابو بصير با حال جنابت در خانه امام صادق (ع ).
حديث امام باقر(ع ).
قتاده دست وپاى خودرا گم مى كند.
جنب به محضر امام (ع ) وارد نمى شود.
روضه .
مجلس سى وهشتم
تحقق پيشگويى سيدالشهدا.
روضه .
مجلس سى ونهم
تحقق پيشگويى سيد الشهدا (ع ).
جنايات حجاج .
روضه .
مجلس چهلم
محافظين نامرئى الهى .
نجات پيامبر(ص ) از مرگ قطعى .
فرار از مرگ ممكن نيست .
علم ائمه (ع ).
روضه .
مجلس چهل ويكم
خبر غيبى اميرالمؤمنين (ع ).
مراحل چهارگانه زندگى زهير.
شهادت زهير.
مجلس چهل ودوم
صبح عاشورا وتوبه حر.
روضه .
مجلس چهل وسوم
رشوه خوارى .
شهادت ناحق .
روضه .
مجلس چهل وچهارم
ندامت عبيداللّه .
استخدام وسيله .
پيامبر از كفار كمك نمى گيرد.
روضه .
مجلس چهل وپنجم
مجرمين چگونه به آتش وارد مى شوند.
رؤياى عجيب .
روضه .
مجلس چهل وششم
اهتمام به قرآن .
احتجاج به قرآن در عاشورا.
حرمات الهى چه كسانى هستند؟.
روضه .
مجلس چهل وهفتم
نكات قابل توجه در اين جريان .
روضه .
مجلس چهل وهشتم
سعد بن ابى وقاص كيست ؟.
عمر بن سعد.
بستن آب در كربلا.
جوانمردى .
قاصد عمر سعد.
آخرين ملاقات .
اولين تير.
آخرين تير.
خبر راهب وخير خواهى كامل .
مرگ عمر بن سعد.
روضه .
مجلس چهل ونهم
موضعگيريها در حادثه كربلا.
روضه .
مجلس پنجاهم
بزرگوارى حضرت يوسف (ع ).
عفو عمومى در جريان فتح مكه .
اشعار ابن صيفى .
روضه .
مجلس پنجاه و يكم
پيامبر, خورشيد فروزان .
ماجراى جعفر بن ابي طالب وپادشاه حبشه .
ستمگران بنى اميه .
عبدالملك بن مروان .
وليد بن يزيد بن عبدالملك .
مجلس پنجاه و دوم
خير چيست ؟.
انسان بر سر دو راهى .
بيوگرافى عمروعاص .
عمروعاص بر سر دو راهى .
عمروعاص در حال احتضار.
گريستن عمروعاص هنگام مرگ .
توصيف مرگ از ديدگاه عمروعاص .
وصاياى عمروعاص .
روضه .
مجلس پنجاه و سوم
پاسخ امام حسين (ع ) به حسن بصرى وجنگ جمل .
نصيحت امام حسين (ع ) به حسن بصرى .
معناى ((قضا)) در قرآن كريم .
رؤياى عجيب .
مجلس پنجاه و چهارم
((صمد)) در لغت .
پنج معنا براى صمد.
تفسير قرآن به قرآن وحديث .
فضيلت خواندن سوره توحيد.
ميدان جنگ ودرس توحيد.
روضه .
مجلس پنجاه و پنجم
فتنه بنى اميه .
ابوذر وعثمان .
هشام در صحرا.
اسامى خلفاى بنى اميه .
فرجام كفران نعمت .
سعد الخير اموى .
مجلس پنجاه وششم
شاهدى از تاريخ .
روضه .
فهرست ماخذ
کاروان ابا عبدالله الحسین علیه السلام از
مکهتا
کربلا، هر روز با ماجرایی روبرو می شود. آن روزی که ابا عبدالله یازده پرچم را به دست هر یک از فرماندهانش داد و دوازدهمین آنها بی هیچ صاحبی بر زمین ماند. چند نفر از اصحاب و یاران حضرت، تقاضای برداشتن آن را کردند. حضرت با ملاطفت و مهربانی تقاضای آنها را نپذیرفت و فرمود: یاتی ایها صاحبتها. صاحب این پرچم خواهد آمد و بدنبال آن نامه ای برای
حبیب بن مظاهرنوشت که چنین بود:
از حسین پسر علی ابن ابیطالب به حبیب ابن مظاهر، مردی فقیه و دانشمند.
ای حبیب تو خویشاوندی ما را با رسول خدا خوب میدانی و ما را بهتر از دیگران میشناسی تو انسانی آزاده و غیرتمندی، پس جان خود را از ما دریغ مکن که روز قیامت، رسول خدا پاداش ترا خواهد داد.
این نامه در آن دوران خفتان و وحشت
کوفه، به دست حبیب 75 ساله رسید که او همراه همسر سالخورده اش در خانه ای نا معلوم که متعلق به یکی از بستگانشان بود، به سر میبردند.
آن روز درب خانه زده شد، آن دو بر سر سفره نشسته بودند که بار دوم، حبیب خود را به پشت در رساند که از شکاف در، یکی از یاران حضرت را دید که نامه ای به حبیب داد و با سرعت از آنجا رفت. حبیب درب را بست، از دیدن دستخط امام و نام امام چندین بار گریه کرد و نامه را بر روی چشمانش گذاشت.
تا دو سه روز بعد از نامه،به هیچ کس جز همسرش چیزی نگفت، گاهی به فکرش میرسید که از کوفه بگریزد و به حسین برسد ولی این فکر را نیز از همسرش هم مخفی می کرد. تا اینکه روزی با سرزنش همسرش روبروشد که چرا به یاری پسر نمی روی؛ حبیب به او گفت که چنین تصمیمی دارم، ای همسرم به زودی چشمت را روشن خواهم کرد و این محاسن سپید را به خون گلویم رنگین می کنم. حبیب عصر آن روز به صورت ناشناسی از خانه بیرون رفت. با دوست دیرینه خود
مسلم بن عوسجهملاقاتی کرد و قراری گذاشت و اسب و شمشیر خود را به غلامش داد تا در بیرون شهر و پشت نخلستان منتظر او باشد و آنها را به او تحویل دهد. حبیب آن شب با همسرش وداع نمود و خانه را ترک کرد.
شبانه این یاران با هم راهها را می پیمودند و روزها در مخفی گاه بودند تا صبح روز پنجم و یا ششم محرم خیمه هایی از دور پیدا شد که در زیر اشعه آفتاب صبحگاهی می درخشید. چند روزی بود که حسین ابن علی و
اهل بیتو دوستانش در آنجا آمده بودند. کربلا آنجا بود که بالاخره به آنجا حبیب رسید.
نکته – بعضی از مورخین ورود حبیب به کربلا را قبل از رسیدن
حسین ابن علیگفته اند و بعضی ها بعد از آن!
منابع: معالی السبطین، ج 1، ص 37.
در حالي كه اكثر انقلابهاي معاصر، سرچشمه ايدئولوژيك خود را از ناسيوناليسم، بورژوازي، كمونيسم و... ميگرفتند، مردم ايران به رهبري امام خميني،اسلام را به عنوان ايدئولوژي انقلابي خود برگزيدند. دليل بروز چنين رفتاري از مردم ايران بيش از هر چيز به فرهنگ سياسي ايرانيان باز ميگردد. باتوجه به آنكه مهمترين منبع فرهنگ سياسي ايران، مباني ديني و به طور خاص مذهب شيعه است و بخش عمدهاي از رفتار سياسي مردم نيز از اين منبع متأثر است، بنابراين حركت اسلامي مردم ايران در بهمن 57 نيز از اين منبع ناشي شده است.
از اين رو در نوشتار حاضر با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهندهي انديشههاي اسلامي با جامعهي ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت خواهيم پرداخت.
غلبه اصوليون بر اخباريون، شيعيان را به دو گروه مجتهدان و مقلدان تقسيم نمود. بنابر اعتقاد اصوليون، در عصر حضور معصومين، حاكميت و اختيارات آن توسط ائمه اعمال ميگردد ولي در زمان غيبت، از يك سو به دليل حكمت الهي و اقتضاي قاعده لطف كه زمين خالي از حجت نباشد، و از سوي ديگر از آنجا كه حفظ نظم اسلامي بايد به دست كسي انجام شود كه آگاهي كاملي از احكام اسلام و قوانين آن داشته باشد، حق حاكميت اسلامي و ولايت تصرف در امور اجتماعي و سياسي برعهده جامعالشرايط گذاشته شده است. 1
از اين رو با تثبيت و نهادينه شدن اجتهاد و تقليد، عملاً جامعه شيعه به دو گروه اقليت مجتهد و اكثريت مقلد تقسيم گرديد و رهبري و هدايت ديني مردم و استنباط احكام اسلامي، به عنوان يكي از كارهاي ويژه مهم روحانيت درآمد. اين رويداد رابطهاي ناگسستني در تمام مراحل زندگي ميان مردم و روحانيت بوجود آورد كه طي آن روحانيت سعي در برقراري ارتباط با مردم و گروههاي مختلف نمود.اين ارتباط به حدي قوي شكل گرفت كه نقش روحانيت شيعه در مسائل سياسي و اجتماعي ايران در زمانهاي مختلف غير قابل انكار مينمايد. 2
بنابراين در نظام روحانيت شيعه، به واسطه وجود مسأله تقليد، نوعي رابطه معنوي ميان توده مردم و رهبران مذهبي ايجاد شده است. به طوري كه مردم تحت دستورات و نظرات رهبري قرار داشته و نوعي هم نوايي ميان آنان شكل گرفته است. اين همنوايي باعث شكلگيري قيامها، جنبشها، نهضتها و در نهايت انقلابي اسلامي گرديده است.
شهيد مطهري با اذعان به اين مطلب كه در طول تاريخ، روحانيون و علماي تسنن، سخنان و طرحهاي اصلاحي بيشتري نسبت به علماي شيعه ارائه كردهاند، معتقد است كه آنها نتوانستهاند يك حركت اصلاحي عميق بوجود بياورند. به اعتقاد شهيدمطهري علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينهها حرف زدهاند در طول يكصد سال اخير حركتهايي را رهبري كردهاند كه نظير هيچ كدامشان حتي در ميان اهل سنت وجود نداشته است، چه رسد به روحانيت مسيحي و امثال اينها...3
به عقيده شهيد مطهري، اين مسئله كه روحانيت شيعه در طول تاريخ منشا حركتهاي بزرگ شده است، دو دليل عمده دارد. دليل اول ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. به اين معنا كه فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده، حركتزا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگ كه از روش و انديشههاي امام علي (ع) تغذيه ميكند، فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا، صحيفه سجاديه، دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله داردو اين در حالي است كه هيچ يك از فرهنگهاي ديگر چنين عناصر حركتزائي در خود ندارند. دليل دوم از نظر شهيد مطهري اين است كه روحانيت شيعه كه به دست ائمه شيعه پايهگذاري شده است براساس تضاد با قدرتهاي سلطهگر، انكار حقانيت پادشاهان و بينيازي از قدرتهاي حاكم پايهگذاري شده است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا و از نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچگاه جزو دولت نبوده است. بنابراين مهمترين دليلي كه روحانيت توانسته انقلاب را رهبري كند، استقلال است و اين حقيقت كه آنها هيچگاه عضو دستگاههاي دولتي وغير دولتي نبودهاند و از آنها ابلاغ نميگرفتهاند. 4
بنابراين در مييابيم كه سنت اعتراض عليه حكومتهاي جبار، سنت شهادت، جاودانگي روح سنت بستنشيني و پناهگيري در جوار اماكن متبركه، مرثيهخواني و عزاداري براي شهيدان تاريخ و ... از جمله منابع قدرت سنتي شيعيان محسوب ميگردند5 كه بدون درك آنهانميتوان فهم درستي از انقلاب اسلامي بدست آورد.
يكي از اين مقولات، شهادتطلبي است كه پيوند ناگسستني با قيام امام حسين(ع) و واقعه عاشورا، دارد بطور يكه در طول تاريخ بهرهبرداري هرمنوتيكي روحانيان شيعه از قرآن، سنت و عاشورا، ظرفيت انقلابي گستردهاي در اختيار آنان گذاشته است.
مفاهيم شهيد و شهادت در دين اسلام از تعبير خاصي نسبت به اديان ديگر برخوردار ميباشد. شهادت، مرگي از راه كشته شدن است كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن «فيسبيلالله» انتخاب ميكند. در واقع شهدا سعادتمنداني به شمار ميآيند كه عمري را در خدمت به اسلام و مسلمين گذراندهاند و در آخر نيز عمر فاني خود را به فيض عظيمي كه دلباختگان به لقاءالله آرزو ميكنند بخشيدهاند. از اين رو آنان جايگاهي والا دارند، زيرا زندگاني خويش را در راه هدفي الهي با سرافرازي به خيل شهداي راه حق پيوند زدهاند.
در اسلام شهادت صفتي از «حيات معقول» به شمار ميرود و شهيد پس از پيامبر از مقام و جايگاهي برتر برخوردار ميباشد. از اين رو در قرآن مجيد، حدود ده آيه به صورت صريح درباره كساني كه در راه خدا كشته شدهاند وجود دارد. زنده بودن شهيد، رزق شهيد، آمرزش گناهان شهيد،ضايع نشدن عمل شهيد، مسرت وخوشحالي شهيد، وارد شدن در رحمت الهي و رستگاري شهيد از جمله مسائلي ميباشند كه در اين آيات به آنها اشاره شده است.
به مصداق آيات شريفه 169 تا 175 سوره آل عمران كه ميفرمايد: «البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مردهاند بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمان اند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوستهاند و بعداً در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخورند. و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اينكه خداوند اجر اهل ايمان را هرگز ضايع نگرداند.» 6 در دين اسلام شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي براي حيات طيبه محسوب ميگردد.
از اين رو روحانيون شيعه در طول تاريخ طي سخنرانيهاي خود با تفسير روزآمد آيات و روايات، و همچنين استفاده از نمادهاي اسلامي نظير شهادت، امام حسين، كربلا، عاشورا، پيامبر، امام ، عدالت و مفاهيم مقابل آن مانند ظلم، فساد، يزيد و ... و بيان قول، فعل و تقرير معصومان، بر افكار عمومي جامعه تأثير گذاشتهاند و فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول اساسي نموده و هويتسازي كردهاند.
بنابراين استفاده از عناصر شهادتطلبي و الگوي كربلا را ميتوان از جمله منابع قدرت روحانيان محسوب نمود. الگويي كه در ايام محرم قويترين نيروي ملي و بسيج اجتماعي را در اختيار روحانيت قرار ميدهد به شكلي كه تمام ملت به سوي يك سوگواري با احساسات شديد تا آن درجه سوق داده ميشوند كه باور كردن آن براي كساني كه شاهد آن نبودهاند بسيار مشكل است.
اين امر بويژه در دورانهايي كه مبارزه عليه عامل خارجي انجام ميگرفت از نتايج و اجتماع گستردهتري برخوردار ميشد. به اين صورت كه مؤلفههاي مذهب شيعه و همچنين فضايي كه در جامعه ايران نسبت به مظلوميت امام حسين وجود داشت،عامل تقويت كننده رفتار سياسي روحانيون ميگرديد. به اين ترتيب، ايدئولوژي، فرهنگي سياسي و زمينههاي تاريخي ايران، شرايطي را فراهم ميآورد كه رهبران مذهبي و روحانيون عالي رتبه بتوانند مردم را بسيج نموده و بر حوادث و رويدادهاي سياسي جامعه تأثير بگذارند.
روحانيون ميتوانستند حادثه عاشورا را بازسازي نموده و آن را با گفتمانهاي جديدي وارد عرصه سياسي ايران نمايند. از آنجايي كه سلطه خارجي براساس شرايط غير عادلانهاي ايجاد ميشود، بنابراين ميتوانستند همانند «يزيد» را در فرهنگ سياسي ايران تشابهسازي نمايند و به اين ترتيب، مردمي كه سالها در عزاي امام حسين گريه كردهاند و از قيام وي، درس غيرت و شهادت فرا گرفتهاند را وارد عرصه سياسي و اجتماعياي نمايند كه زمينهساز اعتراض عليه سلطه خارجي ميباشد.
در اين ميان امام خميني با دركي كه از دين و به تبع آن فقه سياسي و مقولات فقه سياسي داشت، مسائل را به صورت متمايزي نسبت به فقهاي پيش از خود مورد توجه قرار داد. امام خميني با اعتقاد به اينكه «زندگي سيدالشهدا، زندگي حضرت صاحب سلامالله عليه، زندگي همه انبياء عالم، همه انبيا از اول، از آدم تا حالا همهشان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را ميخواستند درست كنند.» 7 مبارزه عليه رژيم جائر پهلوي را سرمشق زندگي خود قرار دادند.
از اين رو امام خميني، تقيه، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد و شهادت را به صورت متفاوتي با فقهاي قبلي تفسير كرد و با توجه به ربط وثيقي كه بين اين چهار مقوله برقرار مينمود، هنگامي كه شهادت امام حسين و عاشورا و كربلا و عبارت «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را در نظر ميگرفت، تفسيري از قيام امام حسين به دست ميداد كه ميتوانست كنش انقلابي عليه رژيم پهلوي را برانگيزاند.
در واقع امام خميني بيش از هر متاله شيعه كه داراي منزلي قابل قياس با وي باشد، خاطره كربلا را با احساس حادي از ضرورت سياسي به كار گرفته است. 8 مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، علي، زهرا، حسين،زينب، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسهها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از امام خميني شنيدند و علي و حسين را در چهره او ديدند. 9
زيرا انديشه سياسي امام به دليل خصلت ديني و ماهيت مكتبي خود، از پيوند عميق و ناگسستني با نهضت حسيني برخوردار بوده است. چرا كه از ديدگاه امام خميني اسلام تنها به عبادت و برگزاري آئينهاي ديني ختم نميشود ، بلكه دعوت وي به آگاهي و بيداري ملل جهت فهم دين،برقراري ارتباط فرد با اجتماع، برقراري ارتباطات فرهنگي، داشتن استقلال فكري و احساس مسئوليت نمودن در قبال مسائل مهم جهان اسلام و مسلمين، نشان از آميختگي اسلام با تمام وجوه زندگي انسان در قرائت ديني امام داشت.
در اين راستا امام خميني با ارايه تفسير جامع وهمه جانبه از تعاليم ديني، تلاش نمود بنيان فكري و ايدئولوژيكي جنبشهاي اسلامي را غنا و قدرت بخشد. از اين رو ايدئولوژي اسلامي در ايجاد و گسترش دامنه نفوذ و پيروزي انقلاب اسلامي نقش مهمي ايفا نمود. از اين رو بايد انقلاب ايران را به حساب آورد. زيرا مخالفت همه جانبه امام با رژيم شاهنشاهي و نفي سلطنت از سوي ايشان، به مفاهيم اساسي تشيع نظير امامت، شهادت، اطاعت از مرجعيت روحاني، ولايت فقيه و ...، رنگ و بوي ايدئولوژيكي داد و نقش بسيار مهمي در بنا نهادن سنگ انقلاب و پيش بردن آن به سمت پيروزي نهايي ايفا نمود.
در واقع ايدئولوژي تشيع كه يك حس پرخاشگري عليه ظلم و مبارزه در راه خدا و در نهايت شهادتطلبي را در پيروان خويش زنده نگاه ميدارد، با تلاش امام خميني در رأس گروههاي مذهبي بر اذهان عمومي مسلط شد و با توجه به نفود عميقي كه در سطح جامعه داشت، به وسيله شبكه بسيار وسيع روحانيت در شهرها و روستاها گسترش يافت و توانست با بسيج عمومي مردم جايگزين ايدئولوژي حاكم گردد. 10
وقتي به عبارات امام درباره عاشورا رجوع ميكنيم، ابتكار انقلابي امام را در استفاده از حادثه عاشورا مشاهده مينماييم: «تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمدهاند و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد تا جامعه اصلاح بشود.» 11
در واقع امام خميني با اعتقاد به اين امر كه قيام و شهادت سيدالشهدا(ع) بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد، نهضت حسيني را مبناي حركت خويش در انقلاب اسلامي قرار داد. «آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و آن ايده اي كه او داشت و آن راهي كه او رفت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد و براي اسلام حاصل شد، (روحانيون) به [براي] مردم روشن كنند و بفهمانند به صد نفر، ميشود مقابله با يك همچو ظالمي داراي همه چيز كرد.» 12
از اين رو امام در مورد رسالت ملت در مقام عاشورا ميگويد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرلوحه زندگي در هر روز و د رهر سرزمين باشد. همه روز بايد ملت اين معنا را داشته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد انحصار به يك عده و افراد نميشود، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنندو همه روزها»13 «اين دستور آموزنده هم تكليف است و هم مژده. تكليف از آن جهت كه مستضعفان با عدهاي قليل، عليه مستكبران با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مأمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند. و مژده بدين جهت كه شهيدان ما در شمار شهيدان كربلا قرار داده است.» 14
امام خميني كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر ميديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزي نيست كه به سيره سلف صالحان بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيري همه چيز را از دست خواهيم داد.» 15 به عقيده امام، «تكليف ماها را حضرت سيدالشيهدا معلوم كرده است: درميان جنگا ز قلت عدد نترسيد.» 16 «قيام ايشان با تعداد كم به خاطر آن بود كه عذر را از ما ساقط كند»17 «حضرت سيد الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلمف در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.» 18
بنابر همين مقولات، منابع قدرت در انديشه امام خميني به دو دسته مادي و معنوي تقسيم ميگردند. از اين رو امام ضمن توجه به منابع مادي قدرت (مسائل نظامي دفاعي) به عنوان عوامل تأمين كننده نظم و امنيت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي ميدادند. امام قدرت حقيقي را از آن خدا و اسلام ميدانستند و در زمينه منابع معنوي قدرت، تأكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم داشتند. از اين رو امام خميني امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادتطلبي را از عوامل پيروزي انقلاب اسلامي ميدانستند و معتقد بودند «عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، پيروزي ميآورد. پيروزي را شمشير نميآورد، پيروزي را خون ميآورد.» 19
اعتقاد شهيد مطهري بر اين مبنا بود كه «جهاد اسلامي، امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه نوعي و ديني و اجر و پاداش شهيدان گرديد و مردمي كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين باشند در سر ميپروراندند و هر صبح و شام تكرار ميكردند. «يا ليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما»، بناگاه خود رادر صحنهاي مشاهده كردند كه گويي حسين را به عينه ميديدند. مردم صحنههاي كربلا، حنين، بدر، احد، تبوك، و ... را در جلوي خويش ميديدند و همين باعث شد كه به پا خيزند و از سرچشمههاي عشق به خدا، وضو بسازند و يك سره بانك تكبير بر هر چه ظلم و ستمگري است بزنند.» 20
در شرايطي كه انديشهها و رفتار امام خميني، سكوت در مقابل حكومت باطل و بيتفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه را بر نميتابيد، محمدرضا شاه پهلوي سعي در كنترل و يا خنثي نمودن مذهب از جهات سياسي مينمود، او كه تلاش ميكرد با اعمال فشار بر مدارس علوم ديني آنها را بيروح نگه دارد، علماي مذهبي، را «ارتجاع سياه» و مبارزين مسلمان را «عوامل مرتجعين سياه» لقب داد.
شاه كه در اوج قدرتطلبي خود از يك سو غافل از آن بودكه يك فرد شيعه مسلمان و مؤمن همه چيز را حتي مسائل و موضوعات سياسي و حكومتي را نيز در قالب مذهب و با زبان و مفاهيم مذهبي تفسير و توجيه ميكند. 21 از سوي ديگر گمان ميكرد با تبعيد امام خميني به خارج از كشور، مبارزهطلبي ايشان را نيز از صحنه تحولات آتي ايران خارج كرده است.
اين در حالي بود كه امام در آثار دوران تبعيد خود بر لزوم پايفشاري بر نهضت حسيني و احكام اسلامي بيش از پيش پاي ميفشردند: «اسلام را عرضه بداريد و درعرضه آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد...» 22 زيرا «محرم، ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر.» 23
با توجه به آنكه حركت سيدالشهدا (ع) يك اقدام كاملاً سياسي بود كه حضرت شرعاً خود را مكلف به آن ميدانست هدف نهايي و فلسفه و جودي اين قيام نيز تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود.
در اين راه كه حضرت (ع) كاملاً به سرنوشت حركت آگاهي داشت، مصالحه و سازش با دشمن را بر خلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامي ميپنداشت. از اين رو حتي آگاهي از شهادت نيز مانعي در سر راه امام حسين و يارانش ايجاد نكرد. زيرا سيدالشهدا (ع) در هر حال خود را پيروز ميدانست، چرا كه ملاك پيروزي، انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.
بدين سان بود كه امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، درهاي جديدي را در تحليل صحيح و بهرهبري كامل و اساسي از قيام امام حسين گشود و نهضت حسيني را سرمشق و الگوي انقلاب اسلامي قرار داد. زيرا امام خميني نيز معتقد بود كه «سيدالشهدا (ع) به تكليف شرعي الهي ميخواست عمل بكند. غلبه بكند، تكليف شرعيش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكليف شرعيش را عمل كرده، قضيه تكليف است.» 24
در واقع امام خميني قيام سيدالشهدا (ع) را يك الگوي بزرگ ميداند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكاليف ديني، بايد سرمشق قرار گيرد.
تأكيد بر قيام عاشورا و فرهنگ شهادت طلبي نزد امام خميني از چنان اهميتي برخوردار بود كه ايشان حتي در وصيتنامه سياسي الهي خود نيز به تذكر در اين باب پرداختهاند: «ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه ميخواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشتساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا ميكنند.» 25
در پايان با توجه به آنچه ذكر شد در مييابيم كه انقلاب اسلامي ايران از بسياري از جهات وامدار نهضت حسيني و مقولاتي نظير شهادتطلبي عاشورايي ميباشد. در واقع اسلام به عنوان ايدئولوژي انقلاب از سوي امام خميني با مفاهيم عاشورايي آميخته شد و مردميترين انقلاب قرن بيستم را رقم زد. در اين انقلاب نفي سلطه و مبارزه با بيگانگان از يك سو و شهادتطلبي و آزادگي به شيوهي حسيني از سوي ديگر مد نظر امام خميني و مردم مسلمان ايران قرار گرفت. از اين رو نهضت حسيني به عنوان سر منشاء انقلاب، تأثير بسزايي نخست در شكلگيري مبارزات عليه رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي و سپس در جبهههاي جنگ عليه تجاوزگران خارجي به جاي گذاشت.
پينويسها:
1. امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه، ترجمه ولايت فقيه از كتاب البيع، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلاميف 1369، ص 61.
2. نقش بارز روحانيت در تاريخ معاصر ايران را ميتوان در نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه، لغو قرارداد 1919، مخالفت با جمهوريخواهي رضا شاه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، قيام 15 خرداد 1342، كاپيتولاسيون سال 1343، انقلاب اسلامي و .... مشاهده نمود.
3. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، ص 179.
4. همان، صص 184 ـ 186.
5. علياصغر كاظمي، بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، تهران، قومس، 1376، ص 128.
6. قرآن مجيد، سوره آل عمران، آيات 169 ـ 171.
7. صحيفه نور، ج 20، ص 191.
8. حميد عنايت، تفكر نوين سياسي اسلامي، تهران، سپهر، 1362، ص 271.
9. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
10. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، قم، دفتر نشر معارف،1382، صص 140ـ 137.
11. صحيفه نور، ج 15، ص 59.
12. همان، ج 17، ص 61.
13. همان، ج 4،ص 202.
14. همان، ج 1، ص 57.
15. همان، ج 1، ص 44.
16. همان، ج 17، ص 59.
17. همان، ج 4، ص 42.
18. امام خميني(ره)، قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني (ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ اول، بهار 1373، ص 55.
19. صحيفه نور،ج 16، صص 69ـ 70.
20. مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
21. همان، صص 40ـ 41.
22. ر. ك: روحالله خميني، نامهاي از امام موسوي...، ص 181.
23. صحيفه نور، ج 2، ص 11.
24. همان، ج 4، ص 16.
25. وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 16.
منبع : http://www.ir-psri.com


