📕📗📘 مرجع شعر📘📗📕

اشعار شعرا را در این وبلاگ دنبال کنید

صفحه اصلی بلاگ راسخون فروشگاه راسخون تماس با من

مربع انوری -

 

 

 

 

 

آن سرو سهی چه نام دارد؟

کان قامت خوش خرام دارد

خلقی متحیرند در وی

تا خود هوس کدام دارد؟

ماهی که به حسن او صنم نیست

رخسارش از آفتاب کم نیست

گر دور شود ز دیده غم نیست

کندر دل و جان مقام دارد

من کشتهٔ عشق آن جمالم

آشفتهٔ آن دو زلف و خالم

آنرا خبری بود ز حالم

کو نیز دلی به دام دارد

آن کس که دلم همی رباید

گر نیز دلم بسوخت شاید

تا پخته شود چنانکه باید

دیگ هوسی، که خام دارد

ای دل، چه کنی خیال خوبان؟

اندیشهٔ زلف و خال و خوبان؟

آن برخورد از جمال خوبان

کو نعمت و احتشام دارد

معشوق چو آفتاب دارم

با او هوس شراب دارم

زیرا که دلی کباب دارم

و آن لب نمک تمام دارد

قومی که مقربان دینند

با دردکشان نمی‌نشینند

آواز دهید، تا ببینند

صوفی که به دست جام دارد

من پند کسی نمی‌نیوشم

چون بر لب مطربست گوشم

در کیسهٔ آن کسست هوشم

کو کاسهٔ می مدام دارد

ای خواجه، حکایت مجازی

هرگز نبود بدین درازی

دریاب، که سرعشق بازی

داغیست که این غلام دارد

پوشیده چو نیست حال برتو

امروز می زلال بر تو

بی مانبود حلال بر تو

آن باده که دین حرام دارد

زان چهرهٔ همچو باغم، ای دوست

هرگز نبود فراغم، ای دوست

در خاک برد دماغم، ای دوست

بوی تو که در مشام دارد

خون شد دلم از غم تو، جان نیز

بر چهره دوید و شد روان نیز

سرخی رخم ببین، که آن نیز

از دیده و دل به وام دارد

شعر خوش اوحدی روانست

گر گوش کنی به جای آنست

کز بوسهٔ شکرین لبانست

این شهد که در کلام دارد

از گفته او ترا گذر نیست

وز شیوه عشق خوبتر نیست

آنرا غم جان ز بیم سر نیست

کو مذهب این امام دارد

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

ترکیبات انوری - شمارهٔ ۱ - در آرزوی کعبه و زیارت مرقد رسول

هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا

آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا

در دل آهنگ حجازست و زهی یاری بخت

گر یک آهنگ درین پرده شود راست مرا

سرم از دایرهٔ صبر برون خواهد شد

شاید ار بگسلم این بند که در پاست مرا

از خیال حجر اسود و بوسیدن او

آب زمزم همه در عین سویداست مرا

دل من روشن از آنست که از روزن فکر

ریگ آن بادیه در دیدهٔ بیناست مرا

بر سر آتش سوزنده نشینم هردم

از هوای دل آشفته که برخاست مرا

دلم از حلقهٔ آن خانه مبادا محروم

کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا

از هوی و هوس خویش جدا باش، ای دل


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

ترکیبات انوری - شمارهٔ ۲ - وله ایضا

هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت

اندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمت

رحمت آری، اگر این گریه ببینی، لیکن

خفته باشی تو، چو بیدار بگریم ز غمت

خار خار گل رویت، چو به باغی بروم

بروم بر گل و بر خار بگریم ز غمت

دل من بی‌رسن زلف تو چون سنگ شود

بر دل تنگ به خروار بگریم ز غمت

بر سر کوی تو، از شوق تو، من هر نفسی

. . .

در غمت زار بگریم من و از بی‌مهری

بازخندی چو تو، من زار بگریم ز غمت

اوحدی دوش مرا گفت: بکن چارهٔ خویش

چاره آنست که : ناچار بگریم ز غمت

آخر، ای دستهٔ گل، سوسن باغ که شدی؟

بی‌تو تاریک نشستم، تو چراغ که شدی؟

پیش زخم تو به از سینه سپر می‌بایست

با غم عشق تو تدبیر دگر می‌بایست

احتراز، ای دل، ازین کار چه سودست امروز؟

پیشتر زانکه درافتیم، حذر می‌بایست

هر شبم دل ز فراق تو بسوزد صد بار

باز گویم که: از این سوخته‌تر می‌بایست

آستین ز آب دو چشم، این که همی تر گردد

دامنم بی‌تو پر از خون جگر می‌بایست

آبرویم ببرد هر نفس این دیدهٔ تر

خاک پای تو درین دیدهٔ تر می‌بایست

جانم از تنگی این دل به لب آمد بی‌تو

با چنین دل غم عشق تو چه در می‌بایست؟

اوحدی را شب هجرت ز نظر نور ببرد

شمع رخسار تو در پیش نظر می‌بایست

ای دلم برده، مرا بی‌دل و بی‌هوش مکن

کار دل سهل بود، عهد فراموش مکن

تو برفتی و دلم قید هوای تو هنوز

هوس دیده به خاک کف پای تو هنوز

گر نشانی ز جفا چون مژه تیرم در چشم

دیدهٔ من نشکیبد ز لقای تو هنوز

بر سر ما بگزیدی تو بهر جای کسی

ما کسی را نگزیدیم بجای تو هنوز

گفته بودی که : دوایی بکنم درد ترا

ما در آن درد به امید دوای تو هنوز

ای که عمری سر من بر خط فرمان تو بود

تو به فرمان خودی، من به رضای تو هنوز

گر به شاهی برسم، سایه ز من باز مگیر

که گدای توام، ای دوست، گدای تو هنوز

اوحدی، قصه ز سر گیر و بر دوست بنال

که بگوشش نرسیدست دعای تو هنوز

راست گو : کز سر مهر منت، ای ماه، که برد؟

که زد این راه؟ دلت را دگر از راه که برد؟


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

ترجیعات انوری - شمارهٔ ۱ - له ایضا - (کانچه دل اندر طلبش می‌شتافت - در پس این پرده نهان بود، یافت)

تا به کنون پرده‌نشین بود یار

هیچ در آن پرده نمی‌داد بار

خود به طلب دیدم و راهی نبود

راه طلب داشتم از پرده دار

یار من از پرده همی کرد زور

دل ز پی پرده همی گشت زار

چون که دل پرده‌نشین چندگاه

بر درش آویخته شد پرده‌وار

گفت: گر از پردهٔ خود بگذری

زود در آن پرده دهندت گذار

گفتمش :اندر پس این پرده کیست؟

گفت: تویی، پرده ز خود برمدار

در پس این پرده شمار یکیست

گرچه شد این پرده برون از شمار

پردهٔ من جز منی من نبود

از منی من چو بر آمد دمار

طالب و مطلوب و طلب شد یکی

پردهٔ آن این عدد مستعار

در پس آن پرده چو ره یافتم

پرده برانداختم از روی کار

اوحدی این راه چو بی‌پرده دید

با زن و با مرد بگفت آشکار:

کانچه دل اندر طلبش می‌شتافت


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

ترجیعات انوری - شمارهٔ ۲ - وله ایضا (من و آن دلبر خراباتی - فی طریق الهوی کمایاتی)

در خرابات عاشقان کوییست

وندر آن خانه یک پری‌روییست

طوقداران چشم آن ماهند

هر کجا بسته طاق ابروییست

در خم زلف همچو چوگانش

فلک و هر چه در فلک گوییست

به نفس چون مسیح جان بخشد

هر کرا از نسیم او بوییست

ورقی باز کردم از سخنش

زیر هر توی این سخن توییست

من ازو دور و او به من نزدیک

پرده اندر میان من و اوییست

آتش عشق او بخواهد سوخت

در جهان هر چه کهنه و نوییست

سوی او راهبر نخواهم شد

تا مرا رخ به سایه و سوییست

اوحدی با کسی نمی‌گوید

نام آن بت، که نازکش خوییست

چون ازو نیست می‌شوم هر دم

تا ز هستی من سر موییست

من و آن دلبر خراباتی


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

غزلیات انوری - غزل شمارهٔ ۱

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا

آسوده درو والا، آهسته درو شیدا

در وی سر سرجویان گردان شده از گردن

در وی دل جانبازان تنها شده از تنها

بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی

بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا

خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل

لوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا

با نقد خریدارش آینده خه از رفته

با نسیهٔ بازارش امروز پس از فردا

گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟

زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا

رسوایی فرق خود در فوطهٔ زرق خود

کم‌پوش، که خواهد شد پوشیدهٔ ما رسوا

گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می‌کن

ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا

ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش

زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

غزلیات انوری - غزل شمارهٔ ۲

سلام علیک، ای نسیم صبا

به لطف از کجا می‌رسی؟ مرحبا

نشانی ز بلقیس، اگر کرده‌ای

چو مرغ سلیمان گذر بر سبا

نسیمی بیاور ز پیراهنش

که شد پیرهن بر وجودم قبا

اگر یابم از بوی زلفش خبر

نیابد وجودم گزند از وبا

به نزدیک آن دلربا گفتنیست

که ما را کدر کرد سیل از ربا

ز دردش ببین این سرشک چو لعل

روانم برین روی چون کهربا

همین حاصلست اوحد رازی عشق

که خونم هدر کرد و مالم هبا

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

غزلیات انوری - غزل شمارهٔ ۳

گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا

ور نشانه می‌پرسی، رشته سر گمست اینجا

چون درین مقام آیی گوش کن که: در راهت

ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست اینجا

چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا

هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا

جو فروش مفتی را از نماز و از روزه

رنگ چهرهٔ کاهی بهر گندمست اینجا

گر حریف مایی تو، ما و کنج می‌خانه

ور زعشق می‌پرسی، عشق در خمست اینجا

چونکه بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق

سربنه، که هر ساعت صدتحکمست اینجا

همچو دیو بگریزی،چون زمردت پرسم

گر تو مردمی،بالله،خود چه مردمست اینجا

هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو

کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست اینجا

اوحدی، ترا از چه نان نمی‌فروشد کس؟

گرنه نام بوبکری با تو در قمت اینجا

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

غزلیات انوری - غزل شمارهٔ ۴

قراری چون ندارد جانم اینجا

دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟

سر عاشق کله‌داری نداند

بنه کفشی، که من مهمانم اینجا

مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟

چه می‌پرسی، که من حیرانم اینجا

نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز

ز چشم مدعی پنهانم اینجا

اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی

که من بی‌روی او نتوانم اینجا

نگارینی که سرگرداند از من

نگردانی، که سرگردانم اینجا

مرا با دوست پیمانی قدیمست

بدان پیوند و آن پیمانم اینجا

ز زلفش برد ما غم هست بویی

چنین زنده به بوی آنم اینجا

به درد اوحدی دلشاد گشتم

که آن لب می‌کند درمانم اینجا

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]

غزلیات انوری - غزل شمارهٔ ۵

شب و روز مونس من غم آن نگار بادا

سر من بر آستان سر کوی یار بادا

دلش ارچه با دل من به وفا یکی نگردد

به رخش تعلق من، نه یکی، هزار بادا

چو رضای او در آنست که دردمند باشم

غم و درد او نصیب من دردخوار بادا

ز ملامت رقیبان نکند گذار بر من

که بت من از رقیبان به منش گذار بادا

سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم

به میان لاغر او، که درین کنار بادا

چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ

گر ازو کنم جدایی نه باختیار بادا

به من، ای صبا، نسیمی ز بهار دولت او

برسان، که سال و ماهت همه نو بهار بادا

چه کند مرا رقیبش همه سال دور از آن رخ؟

که چو من بدرد دوری همه ساله زار بادا

لب او چو باز پرسد دل عاشقان خود را

دل ریش اوحدی نیز در آن شمار بادا

 


ادامه مطلب
[ جمعه 14 خرداد 1395  ] [ 10:18 AM ] [ عاشق شعر ] [ نظرات(0) ]
.: تعداد کل صفحات 258 :. 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 >

درباره وبلاگ



نویسندگان

  عاشق شعر

آرشیو ماهانه

فروردین 1395
اردیبهشت 1395
خرداد 1395
تیر 1395
مرداد 1395
شهریور 1395
مهر 1395
آبان 1395
آذر 1395
دی 1395
بهمن 1395
اسفند 1395

آرشیو موضوعی

رضی‌الدین آرتیمانی
ابن حسام خوسفی
ابوسعید ابوالخیر
اسدی توسی
اسعد گرگانی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
ملک‌الشعرای بهار
بیدل دهلوی
پروین اعتصامی
جامی
عبدالواسع جبلی
حافظ
خاقانی
خلیل‌الله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
هاتف اصفهانی
رودکی
صائب تبریزی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی غزنوی
سیف فرغانی
شاه نعمت‌الله
شبستری
شهریار
شیخ بهایی
صائب تبریزی
صبوحی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فرخی
فردوسی
فروغی
فیض کاشانی
قاآنی
کسایی
محتشم
مسعود سعد
منوچهری
مولوی
مهستی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
وحشی
هاتف اصفهانی
هجویری
هلالی

آمار وبلاگ

كل بازديدها : 1222397 نفر
كل نظرات : 1 عدد
كل مطالب : 25576 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 21 شهریور 1395 
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 30 اردیبهشت 1395 

دیگر امکانات

  • آردوج
  • روغن زیتون
  • زیتون
  • روغن زیتون
  • زیتون
  • خرید زیتون
  • خرید روغن زیتون
  • مای ترکیه
  • خرید خانه در ترکیه
  • خرید خانه در ترکیه