«شهید دکتر مجید شهریاری»

عروسی در سلف دانشگاه!

اینقدر با ایمان بود که این ایمان از رفتارش تراوش می کرد...طوری بود که کاملا احساس می کردی این آدم مواظب حرف زدنش، راه رفتنش و نگاه کردنش هست و این ها همه نشان از خلوص ایمانش داشت...

...مسئول امور دانشجویی دانشگاه امیرکبیر از دوستان قدیمی آقای شهریاری بود. با هماهنگی ایشان عروسی مان را توی سالن غذاخوری دانشگاه گرفتیم. غذاخوری اساتید شد سالن خانم ها و غذا خوری کارکنان هم، سالن آقایان.
بعد از مراسم، با همان لباس عروس رفتم توی خوابگاه دانشجویی. اتاق ما طبقه چهارم بود، یک سوئیت کوچک خوابگاهی؛ فرش دوازده متری را که انداخته بودیم، کاملا لبه های فرش آمده بود روی دیوار. یک اتاق کوچک تر هم داشت. آنجا حتی یک میز هم نداشتیم که وسایل مان را رویش بگذاریم، برای همین دکتر دو تا پایه زد روی دیوار، تخته ای انداخت و برای خودمان تاقچه درست کردیم. آینه و شمعدان، عکس امام و همه ی این چیزها را گذاشتم روی تاقچه و به این ترتیب زندگی ساده  و بی تکلّف مان شروع شد.

-کتاب "با اجازه بزرگ تر ها بله!"، خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا