حسین جانم
دلم هوای تو را دارد
خدا کند راست باشد که
میگویند دل به دل راه دارد
اربابم یا حسین

ادامه مطلب
|
درباره وبلاگ ![]()
سلام بر کسانی که دعا دارند ادعا ندارند، نیایش دارند نمایش ندارند، حیا دارند ریا ندارند، رسم دارند اسم ندارند
دستهای خالی من دخیل دل پاکتان مرا نیز در این شبهای محرم نه به بهای لیاقت بلکه به بهای رفاقت از گوشه اشکتان و دعای خیرتان بهره مند گردانید.
برای دومین سال پیاپی با وبلاگ سیب معطر در خدمت دوستاران حسینی هستم. سعی میکنم دلنوشته های عاشورایی را در این وبلاگ جمع آوری نمایم.
این وبلاگ با افتخار عضو باشگاه راسخون بلاگ می باشد:) آمار وبلاگ کل بازدید : 210486
تعداد کل پست ها : 449
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 30 دی 1394
امکانات وبلاگ
|
|
حسین جانم دلم هوای تو را دارد خدا کند راست باشد که میگویند دل به دل راه دارد اربابم یا حسین
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 آبان 1393
تــا کــه پرسیــدم ز قلبــم عشــق چیســت ؟ در جوابــم ایــنچنیــن گفــت و گریســت لیــلــی و مجنــون فقــط افسانــه اســت عشــق در دســت حسیــن بــن علیســت
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 آبان 1393
نــذر کــرده ام صــد دور تسبیــح " اهدنــا الصــراط المستقیــم " شایــد ایــن بــار مسیــرم بــه " کربلایــت " افتــاد " السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین "
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 آبان 1393
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 آبان 1393
دخترک از میان جمعیتی که ساکت و بعضا بی تفاوت شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین (ع) می چرخد ونعره می زند، از گوشه چشم دخترک را می پاید...او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.از مقابل شمر میگذرد.مقابل امام حسین(ع) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...قمقمه اش را مقابل او می گیرد.شمشیر از دست شمر می افتد... و رجز خوانی اش قطع میشود.دخترک میگوید: " بخور،برای تو آوردم" و برمی گردد.رو به روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد. مردمک دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد.توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید : " بابا ، دیگه دوستت ندارم."صدای هق هق مردم فضا را پر می کند.
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 آبان 1393
شور و شوقم را ببین، یاور نمی خواهی عمو؟
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 آبان 1393
دیدم مادرم داره آش درست میکنه سوال کردم : مادر...آش چی می پزی؟ گفت: آش پشت پا گفتم : از ما کسی مسافرت نمی ره.. گفت: حسین (ع ) امشب از مدینه به سمت کربلا راه می افته گفتم: چرا تو؟ گفت: آخه حسین(ع) مادر نداره...
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : جمعه 9 آبان 1393
تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه 8 آبان 1393
کاش... وقتی خدا در محشر میگوید :چه داشتی؟؟ حسین(ع) سر بلند کند وبگوید: حساب شده..مهمان من است.. کاش...!
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه 8 آبان 1393
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 7 آبان 1393
|
| موضوعات پیوند دوستان نویسندگان
|