در ايامي که بانو فاطمه (س) ارباب حسين (ع) را باردار بودند ، روزي پيامبر به ديدن ايشان رفتند.

ديدند بانو بشدت در حال گريه است.

فرمودند: فاطمه ام ، عزيز دل پدر چرا گريه ميکني؟

بانو فرمود: طفل از درون شکم با من حرف ميزند...امروز به من گفت: انا غريب...

پيامبر فردا دوباره به دیدن بانو فاطمه (س) رفتند.

ديدند گريه شان بيشتر شد. فرمودند چه شده فاطمه ام؟

بانو گفتند: پسرم به من گفت: انا اطشا...

فردا هم مجدد پيامبر رفتند و ديدند اينبار بانو از روزهای گذشته پریشان حال تر هستند.

پرسيد دخترم اينبار چه شده؟ بانو گفتند: پسرم گفت: انا عريان... پدر چه بر سر پسرم مي آيد؟

پيامبر سخت گريه کردند و فرمودند: بنا به حکم الهي اين پسر در صحراي کربلا لب تشنه و غريبانه سر بريده ميشود و تن عريانش را در صحرا ميگذارند...

بانو ناله اي کردند و فرمودند: آن زمان چه کسي کنارش هست؟ شما هستيد يا من؟ پدرش علي چطور؟برادرش حسن هم هست؟

پيامبر فرمودند: او هيچکس را موقع شهادتش ندارد...

بانو اشکش جاري شد و فرمود: پس چه کسي بر جنازه ي پسرم عزاداري ميکند و اشک ميريزد؟

حضرت گفتند: از نسل ما و امت من روزگاران بعد از ما آنقدر بر حسين اشک ميريزند که تا قيام و قيامت نام حسين زنده ميماند...

بياييد با اشکهايمان دل مادر ، دل بي بي فاطمه را تسلي دهيم...

السلام عليک يا حسين

السلام عليک يا بن فاطمه

السلام علیک یا بن رسول الله

اس ام اس





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه 13 آبان 1393