ذکــر تعجیل فــــرج رمز نجات بشــــر است..... ما بـــرآنیم که این ذکـــــر جهـــانی بشــــود.....
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
نویسنده
محمد سعید کریمی اردستانی
آماروبلاگ
کل بازدید : 1256
تعداد نظرات : 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 12 تیر 1394  عدد
تعداد کل پست ها : 3
آخرین بروز رسانی : جمعه 12 تیر 1394 
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

 

من که تو تاریخ نه شنیدم ونه دیدم!
یکی تو خرابه که داشت دختر حسین وغسل میداد!
همچی که این بدن سه ساله رو دید دست کشید!
گفت:بگید بزرگتر این دختر بیاد!
خیلی سریع خانم زینب خودشو رسوند!
به خانم زینب گفت:مگه این دختر چه مریضی داشته؟
همچین که ای حرفو زدخانم زینب گفت:تونبودی توکربلا ببینی!
فقط اینو بگم که دستش ازصورت رقیه بزرگتر بود!
یا زهرا!
گفتی: یازهرا!
آری یه جای دیگه هم غسال از غسل دادن دست کشید!
وقتی که اسما داشت آب میریخت!
وقتی که علی این کبودی پهلورو دید!
دستشو به دیوار گرفت چنان فریادی زد که بچه ها ترسیدن، فکر کردن بابا جان داد!



نویسنده محمد سعید کریمی اردستانی ، جمعه 12 تیر 1394 4:12 PM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم