تعدادی متون زیبا از سراسر اینترنت پیدا و به جمع میرسانم



مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل

و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و

تاریک راه می رفت

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید : این مشعل و سطل آب را

کجا می بری ؟

فرشته جواب داد : می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم

و با این سطل آب ؛ آتش های جهنم را خاموش کنم . آن وقت

ببینم چه کسی واقعا" خدا را دوست دارد

 

----------------------------

 

هنوز پیراهنی برای تن مجروحم ندوخته ام

چشمانم حضور تو را ؛ کم دارد

من گرمترین پیراهنم را به زمستان بخشیدم

تو خورشید را به دندان گرفته ای

من زمستان را بر دوش

من تمام غرورم را وام داده ام

برای شکستن کافی بود به سنگ سلام کنم

---------------------

 

در كوير خلوت دلم با لباني تشنه راه دشواري را در پيش گرفتم 
مي دانم كه نياز به جرعه آبي دارم تا خود را با آن سيراب نمايم 
در قلبم غوغايي است غوغاي عشق تو نگاهت برايم همچون رودخانه ايي است 
كه هرگز درآن ركودي نيست مي خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاري
و مرا هميشه با خود همراه سازي بگذار تا از احساسات شيرينت لبريز شوم
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست يابم

--------------------

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتِ روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه نشأت می گیرد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است وگذشته ات کتابی در وجودت می شود. 
گاه به سراغش می روی و می خوانی , آنقدر که برگه های کتاب از بس ورق زده ای دارد از هم پاشیده می شود... 
نویسنده سرنوشت ! بخوان کتابت را , اما در این دریای مرده غرق نشو. آنجا کلمات مرده اند و دیگر با مرورشان به تو زندگی نخواهند بخشید. 
کلید امید را بردار و فردا آن قدر زیبا زندگی کن تا دیگران بیایند و کتاب وجود امروز تو را بخوانند. 
دوست داشتن از روح طلوع میكند و تا هر جا كه یك روح اقلب با دهان نسبت معكوس دارد 
آنانكه قلبهای بازتر و وسیع تر دارند دهانهای بسته تری دارند

------------------

متن وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند

ولي قلبش سياه ميشود

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
 

----------------------
درد را از هر طرف بنويسی 
همان درداست
مثل درد من
مثل درد تو
مثل دردهمسایه،
که دلش گرفته است
و چراغ خانه اش را خاموش کرده است.
من به روشنی بد نکرده ام
که تو افتاب کوچه مرا شکسته ای
و قلبم را به رنج الوده ای
و زخم خنجر بر پشت من نهاده ای 
من و تو غباری بیش نیستیم
در این ویرانسرا
یادت باشد
------------------------

هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... 
ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! 
ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... 
دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟
ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ...
پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

 -----------------------

همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی
ولی از اون روزی بترس که همون بشه درد دلت

--------------------

میدونی سخت ترین لحظه زندگی آدم چه موقع هست؟
وقتی که بفهمی واسه کسی که تمام زندگیت بوده فقط یک تجربه بودی

---------------------

هر آنکه پرستو خواندمش سفر کرد و رفت، تو را پرستو نخواهم خواند. 
تو مرغ عشقي هستي که در قفس قلب من گرفتار است 
و تا زماني که پيوندهاي اين قفس پا برجاست تو در آن خواهي ماند

-------------------

پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند .
عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند.
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند.
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند.
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

-------------------

گفتم دوستت دارم ،
چه صادقانه پذيرفتي ،
چه فريبنده آغوشم برايت باز شد ،
چه ابلهانه با تو خوش بودم ،
چه کودکانه همه چيزم شدي ،
چه زود نيازمندت شدم ،
چه حقيرانه به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي ،
چه ناجوانمردنه وازه غريب خداحافظ به ميان آمد ،
چه بي رحمانه و من سوختم ،
چه عاشقانه ولي هنوز هم دوستت دارم غريبه

------------------

 نگاشته شده توسط مهدي اعتباري در جمعه 9 بهمن 1388  ساعت 5:19 PM نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net